صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۳۹۲ - ۰۲:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۳۵۳۴
تحلیلی درباره تهدید اخیر رییس‌جمهور و پرهیز دادن از گسترش دایره برخوردها

مهرداد خدیر/ mehrdadkhadir@yahoo.com

«فقر و فساد و تبعیض، احمدی‌نژاد به پا خیز.» این شعاری بود که در خرداد 84 جمعیت حاضر در میتینگ انتخاباتی محمود احمدی‌نژاد را به وجد می‌آورد و برخی نیز از کشف اکسیری که می‌تواند با دمی مسیحایی فقر و فساد و تبعیض را به یک باره برچیند و عدالت موعود را برپا سازد چندان به هیجان آمده بودند که کفش‌های شهردار وقت تهران را هم با خود بردند. حالا اما شماری از آنها از این که می‌شنوند برخی از اطرافیان نه به اتهامات سیاسی که به خاطر پرونده‌های مالی گرفتار شده‌اند و یاران پرچم‌دار مبارزه با فساد، به مذموم‌ترین شکل آن نزد مردمان که فساد مالی است متهم می‌شوند و از این که می‌بینند رییس‌جمهور اصول‌گرا آشکارا می‌گوید که خط قرمز او کابینه است و اجازه دست‌اندازی به آنان را نمی‌دهد، میان عالم واقع و آرزوهایشان چنان فاصله‌ای احساس می‌کنند که ترجیح می‌دهند عجالتاً موضعی نگیرند و منتظر اشارتی یا توضیحی بمانند.
ملاحظات سیاسی و مراعات حقوقی البته ایجاب می‌کند که یادآور شویم این اتهام‌ها هنوز ثابت نشده و چه بسا یاران و همراهانی چون محمدشریف ملک‌زاده، سیاوش‌وار از آتش، پاک بیرون آیند و دوباره به مسند و منصب بازگردند تا باز آقای «دکتر» خوانده شوند و دغدغه فعالان گردشگری را که اتخاذ پاره‌ای سیاست‌ها را به زیان توریسم می‌دانستند به سخره گیرند و بپرسند: «اگر چهار تا توریست فرانسوی به ایران نیایند مگر چه اتفاقی می‌افتد؟» دیگری نیز می‌تواند سناریوی تازه‌ای بنویسد تا مدتی مردم با سوژه‌ای مثل پیدا شدن کیف حاوی اسناد شخصی و سرّی شاه در صندوق عقب اتومبیل رولز رویس سرگرم باشند اما در این میانه سبوهایی شکسته و پیمانه‌هایی ریخته که رییس‌جمهور تهدید می‌کند اگر بخواهند سراغ اعضای کابینه هم بیایند سکوت نخواهد کرد و نکاتی را با مردم در میان خواهد گذاشت. اعلام تعرض و احتمال بازداشت برخی از اعضای کابینه یا نزدیکان به مثابه «خط قرمز» چندان غیرمعمول بود که این قسمت از سخنان آقای احمدی‌نژاد از بخش‌های مختلف خبری در شبکه‌های سیما در روز هشتم تیرماه پخش نشد و جالب این که سایت ریاست جمهوری این فیلم را منتشر کرد و شبکه‌های ماهواره‌ای نیز به مقایسه گزارش تصویری و مصاحبه‌ای پرداختند که بر روی سایت قرار گرفت و از تلویزیون ایران پخش شد. به این بهانه می‌توان به یاد آورد که رییس سازمان صدا و سیما از عزم جدی برای رقابت خبر داده بود.
در حالی که حتی اظهارات عالی‌ترین مقام اجرایی کشور نیز که همچون رییس‌‌جمهور سابق مورد غضب آنان هم نبوده مجال انعکاس کامل نمی‌یابد. اعلام «خط قرمز» از جانب رییس دولت، بار دیگر نمایندگانی را که بعضاً از صرافت پی‌گیری سوال و شکایت افتاده بودند بر سر غیظ آورده خاصه این که این‌گونه مواضع را یا درست در آستانه سفری به خارج از کشور اتخاذ می‌کند یا پیش از تعطیلات مجلس تا دست بالا را داشته باشد و طرف مقابل را از امکان واکنش سریع بیندازد. بعد نیز موضوعی تازه مطرح می‌شود و مورد قبلی به حاشیه می‌رود یا به فراموشی سپرده می‌شود.

محمود احمدی‌نژاد با اعلام خط قرمز بودن کابینه دست به ریسک بزرگی زده است. چرا که اگر هدف این بوده باشد که واکنش او را بسنجند که اعتراض می‌کند یا نه حالا می‌توانند به راحتی بر روی یکی از سه نفر (اسفندیار رحیم‌مشایی، حمیدرضا بقایی و محمدرضا رحیمی) دست بگذارند و مراد رییس‌جمهور اصول‌گرا از کابینه نیز حلقه یاران است نه وزیران. چه، وزیران را خود هر از گاهی می‌نوازد و کنار می‌گذارد.

در دولت اصلاحات نیز بسیاری از رییس‌جمهور وقت می‌خواستند خط قرمز خود را اعلام کند. یعنی بگوید که صدای او از کجا به بعد در می‌آید؟ کدام اتفاق، واکنش صریح و علنی و رسانه‌ای او را برمی‌انگیزاند و از آن پس به ابراز تأسف و توصیه به اجرای قانون بسنده نمی‌کند. اوج این درخواست در سرمقاله مشهور عباس عبدی در روزنامه نوروز با عنوان «استخوان در گلو تا کی» جلوه‌گر شد و می‌خواست بداند کدام اتفاق کاسه صبر او را لبریز می‌کند؟ واکنش خاتمی اما هم‌چنان سکوت بود چرا که می‌دانست پاره‌ای از برخوردها با فرض واکنش او طراحی و اجرا شده و چنانچه واکنش مطلوب یا مورد تصور حریف از او سر نزند از حرکت بعدی باز می‌مانند. خاتمی، صفحه سیاست را بازی با مهره‌های شطرنج می‌دانست که گاه، حرکتی را انجام می‌دهی تا حریف را به حرکتی ناگزیر و وادارسازی و آن‌گاه نوبت به حرکت مطلوب می‌رسد.
پیش‌تر که مسابقات فوتبال تا این اندازه ضبط نمی‌شد و پوشش تلویزیونی نداشت یکی از شگردهای بازیکنان پر شر و شور یا ذاتاً شرور این بود که حین عبور از کنار یا مقابل بازیکن موثر حریف، واژه‌ای زشت یا ناسزایی را دور از چشم و گوش داوران نثار می‌کردند و چون با حرکت دست یا پا واکنش نشان می‌داد یا خطایی مرتکب می‌شد اخطار می‌گرفت و در واقع به دامی می‌افتاد که با آن پرخاش برای او گسترده شده بود. زیر نگاه دوربین‌ها هم این شگرد هنوز کارکرد دارد کما این‌که زین‌الدین زیدان مدعی است رفتار زشت او در فینال جام جهانی واکنش به یک توهین بوده حال آن که آن اهانت را کسی نشنید اما حمله با ضربه سر را همه دیدند.

امیر محبیان، تحلیل‌گر محافظه‌کاران سنتی اما می‌گوید: «سیاست ما بیش از آن که بازی شطرنج باشد بازی مار و پله است. افراد براساس تاس و بخت و اقبال چند خانه به جلو می‌روند، ناگهان به یک نردبان می‌رسند و چند طبقه بالا می‌روند. طعم بالانشینی را که چشید ماری او را نیش می‌زند و شاید تا خانه اول به پایین ببرد. مهم این است که فرد با برنامه جلو برود تا جلوی نردبان بیفتد به جای این که با نیش مارها برخورد کند.» ریسک احمدی‌نژاد در اعلام خط قرمز از این روست که اصطلاحاً یا می‌گیرد یا نمی‌گیرد. گرفتن آن به این معنی است که قوه قضاییه و نمایندگان مجلس و نهادهای نظارتی را در همین حد متوقف می‌کند و به او این مجال را می‌دهد که برای به دست آوردن کرسی‌های مجلس نهم از طرح‌ها و مشاوره‌های یاران خود بهره گیرد. با توقف روند حمله به او، رییس‌جمهور نیز مدتی از جاده سیاست دور می‌شود. موضوعاتی چون وعده اهدای هزار متر زمین به هر خانوار ایرانی را مطرح می‌کند و حتی ممکن است مدتی بعد وعده افزایش آن به دو برابر را بدهد. دشت لوت که محدودیت ندارد و هکتارها از آن را می‌توان بخشید چه رسد به این که فعلاً در حد حرف و بررسی و مطالعه باشد. موسم انتخابات که رسید نوبت او می‌شود که در گفتار و رفتار، رقیب درونی را قدری قلقلک دهد. البته اینها به فرض غیبت اصلاح‌طلبان است چرا که در حضور آنان و تغییر شرایط سیاسی به فرض تحقق‌بخشی از شروط تعیین شده اصول‌گرایان چاره‌ای جز اتحاد نخواهند داشت.

در گفتار می‌تواند با حمله به سران راست سنتی فضا را تغییر دهد و در عرصه عمل نیز با عزل ناگهانی وزیر کشور و انتصاب صادق محصولی به عنوان سرپرست شوک وارد کند با این اطمینان که اصول‌گرایان سنتی و رادیکال قادر به تکرار بیم‌ها و نگرانی‌های اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری نخواهند بود.

نگرفتن این ریسک اما به این مفهوم است که تهدید رییس‌جمهور به افشا یا استعفا یا قهر و خانه‌نشینی یا گزارش به مردم یا واکنش‌های متقابل را جدی نگیرند و چنانچه اقتضا کرد سراغ آقای رحیم‌مشایی یا بقایی و حتی رحیمی هم بیایند. در این حالت اگر سکوت کند عملاً از بازی خارج شده و اگر سر و صدا برپا کند آماج حملات رسانه‌ای قرار می‌گیرد و این بار شاید روزنامه محوری اصول‌گرایان و حتی صدا و سیما نیز به صحنه بیایند.

چرایی تغییر رفتار

با این توضیحات ممکن است این پرسش در ذهن خواننده شکل گیرد که چرا آقای احمدی‌نژاد وارد این فاز شد در حالی که می‌توانست راهی را ادامه دهد که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 دیگر ارکان نظام نیز تمام تلاش خود را برای هموارسازی آن به کار بسته بودند؟ پاسخ این پرسش را از چند منظر و به چند زبان می‌توان داد:

القائات

اول: پاسخ حجت‌الاسلام مهدی طائب رییس قرارگاه عمار و آن‌گونه که در چهارمین روز از دوره آموزشی ـ ترتیبی و العصر در اردوگاه صاحب‌الزمان مطرح کرد از این قرار است: «مشایی، مرتاضی با ظاهر دینی است و اخبار غیبی می‌گوید که تحقق هم پیدا می‌کند. در این مدت زمانی که مشایی با احمدی‌نژاد بوده القائات بسیار وحشت‌ناکی به احمدی‌نژاد داشته مخصوصاً این که بعضی از سخنان خود را به امام زمان نسبت می‌دهد و این که احمدی‌نژاد چه کار بکند و چه کار نکند و احمدی‌نژاد هم تبعیت می‌کند چون فکر می‌کند او با امام زمان مرتبط است به جهت این که اخبار غیبی می‌گوید و محقق می‌شود.» بر این اساس ورود آقای احمدی‌نژاد به فاز جدید رفتار و گفتار سیاسی و فاصله گرفتن از محافظه‌کاران سنتی ناشی از القائات آقای رحیم‌مشایی است. نویسنده  این سطور البته چنین داعیه‌ای ندارد و نه برای آقای مشایی چنین شأن شمس‌گونه‌ای قایل است و نه آقای احمدی‌نژاد را تا این حد مرید و تأثیرپذیر می‌داند اما به هر رو پاسخ بخشی از جناح حاکم اصول‌گرا به پرسش پیش گفته همان وصفی است که آمد. احتمالاً پیش از این کراماتی دیده‌اند که پس از این نیز القائاتی می‌تواند موثر افتد. شکل حداقلی قضیه همان توصیف و عبارت خود رییس دولت است که مشایی آن قدر شفاف و زلال است که انگار آینه‌ای است که در آن می‌توان خود را دید.

هدف غایی

دوم: پاسخ یا توضیح امیر محبیان اما این است: «انتخابات ریاست جمهوری برای او هدف غایی نبود (که راضی شده باشد). هدف میانی بود. منشور آقای احمدی‌نژاد در جیب خود اوست. خودش می‌داند دقیقاً می‌خواهد به کجا برود و ما فقط می‌توانیم حدس بزنیم. از نگاه ارسطویی فرد وقتی آرام می‌شود که به کمال یا هدف غایی خود رسیده باشد و احساس می‌کنم که او هنوز آرام نشده است. حدس من این ست که در محق بودن خود تردیدی ندارد و برای خود مأموریت مقدسی قایل است که معلوم نیست که چیست.» با این نگاه ریاست جمهوری برای او نه هدف که وسیله و ابزار بود برای ورود به فاز جدید. وقتی رویکرد اصلی دولت دوم خود ـ دولت دهم جمهوری اسلامی ـ را «فرهنگی» توصیف کرد عده‌ای پنداشتند حمایت اکثریت قریب به اتفاق نخبگان و هنرمندان از رقیب در انتخابات ریاست جمهوری و دایره کوچک شمقدری و ده‌نمکی و سلحشور در سینما و یکی دو شاعر در حوزه ادبیات او را آزرده ساخته و درصدد جلب حمایت نخبگان با گشایش‌های فرهنگی و مطبوعاتی است.
انتصاب غافل‌گیرکننده در معاونت مطبوعاتی و نوع لحن و واژگان او نشان داد که این تحلیل چقدر خیال‌پردازانه و خام بوده است. رویکرد فرهنگی با انتصاب رحیم‌مشایی به ریاست کمیسیون فرهنگی دولت و پس از آن که رییس دفتر رییس‌جمهور، اصطلاح «دولت ظهور» را به کاربرد تفسیر شد. این تعبیر را رییس‌جمهور در برخی از احکام خود نیز تکرار کرده است. با این توضیح، محمود احمدی‌نژاد وارد این فاز تازه شده است چون مأموریت خود را پایان یافته نمی‌داند و به تعبیر امیر محبیان برای خود ماموریت مقدسی قایل است که ابتدا تصور می‌شد به صورت ایده‌آلی آن را مطرح می‌کند و برخی حدس می‌زنند که اتفاقاً آن را جدی می‌داند. وقتی از بین جمعیت بسیار، همای سعادت ناگاه بر شانه یک نفر می‌نشیند که چه بسا خودش نیز انتظار نداشته ممکن است دچار این «تصور» شود (اگر نخواهیم واژه «توهم» را به خاطر بار منفی آن به کار ببریم) که ماموریت ویژه‌ای به او محول شده است و همین احساس ماموریت شخص را برای ادامه مسیر و پرهیز از واگذاری قدرت یا شراکت و میدان دادن به دیگران باز می‌دارد. این یک ویژگی انسانی است و ربطی به نوع عقیده و دین و گرایش شخص هم ندارد.

در ایام موشک‌باران تهران، دوستی هیچ واکنشی نشان نمی‌داد و معتقد بود احتمال اصابت موشک به من یک به ده میلیون است و اگر بخت من این قدر سیاه است و چندان بداقبالم که به من اصابت کنم بگذار این اتفاق بیفتد! عکس این قضیه هم صادق است. وقتی از بین یک جمعیت، قدرت در کف فردی قرار گرفته که تا چندی پیش به مخیله‌اش خطور نمی‌کرده این احتمال به صورت طبیعی در ذهن او نقش می‌بندد که نکند «نظر کرده» است یا مأموریتی به او محول شده است. در مثل مناقشه نیست و به قدر ذره‌ای درصدد شبیه‌سازی نیستیم و تنها به قصد مثال‌آوری برای توضیح روزنامه‌نگار محافظه‌کار یا اصول‌گرا می‌توان به علاقه محمدرضا شاه به استفاده از واژه «ماموریت» اشاره کرد. چه در عنوان کتابی که «شجاع‌الدین شفا» برای او نوشت و چه خاطره‌ای که احسان نراقی از روز 26 دی 57 نقل می‌کند: «دست مرا گرفته بود و خطاب به سیدجلال‌الدین تهرانی که لحظاتی بعد رییس شورای سلطنت می‌شد می‌گفت: سید! ماموریت من چه می‌شود؟ سیدجلال هم به او پاسخ داد: کدام ماموریت، اعلی‌حضرت یک نفر ماموریت داشت: جدم محمد رسول‌الله. ماها که ماموریت مقدس و الهی نداریم. یک چند اداره امور دنیوی مردمان به ما محول می‌شود و انجام می‌دهیم و می‌رویم و به دیگری وامی‌گذاریم. ماموریتی در کار نیست.»

مدل‌های انتخاباتی

سوم: آدمیان در هر سطح و طبقه در تور زمان گفتارند و همه می‌کوشند اثری بر جای گذارند که «از باد و باران نیابد گزند» و در گذار زمان آسیب نبیند. در دنیای سیاست و کسانی که با نردبان انتخابات بالا آمده و نام‌شان از صندوق به درآمده و دو الگو پیش رو دارند. یکی الگوی هوگو چاوز در ونزوئلاست که با تغییر در قانون اساسی در اندیشه مادام‌العمر کردن قدرت و ریاست است و دیگری مدل «پوتین ـ مدودف» که فردی هم‌فکر و هم‌سو جانشین می‌شود تا قدرت را به اولی بازگرداند.

مشکل این دومی اما این است که گاه قدرت چندان شیرین می‌نشیند که تحویل آن سخت می‌نماید و مدودف نیز بعید نیست دوباره بر آن سر شود که ریاست جمهوری دوره دیگری را نیز تجربه کند.

محمود احمدی‌نژاد حزب شناسنامه‌دار ندارد و تا بخواهد در قالب حزبی به فعالیت سیاسی ادامه دهد به رقابت احزاب و دموکراسی پارلمانی نیز باور ندارد. موضع اپوزسیونی هم که نمی‌تواند بگیرد. بنابراین برای پس از ریاست جمهوری خود باید تدبیری بیندیشد که در قدرت بماند و این امر مستلزم آن است که اولاً اکثریت کرسی‌های مجلس نهم را به دست آورد ثانیاً رییس‌جمهور بعدی یکی از یاران او باشد. در غیر این صورت یا باید از دایره قدرت خارج شود یا به سمت‌هایی چون عضویت در مجمع تشخیص مصلحت بسنده کند.
به یاد آوریم وقتی به عنوان شخصیت حقوقی ـ رییس‌جمهور ـ نیز دو سال و سه ماه است در جلسات این مجمع شرکت نمی‌کند جلوس بر یک کرسی آن به عنوان یک شخصیت حقیقی هیچ جاذبه‌ای برای او ندارد. روحانی و مجتهد هم نیست که عضو شورای نگهبان یا قوه قضاییه یا امام جمعه شود. رییس‌جمهور سابق را که نمی‌توان به عنوان سفیر بیرون از ایران ماموریت داد. با این اوصاف یگانه گزینه‌ای که باقی می‌ماند این است که مدل «پوتین ـ مدودف» را به اجرا گذارد. یک دوره دیگری رییس‌جمهور و او معاون اول و سخنگو باشد و از دوره بعد بازگردد. از این رو دو سال چالش تا پایان ریاست جمهوری با این احتمال که 12 سال دیگر دولت را در اختیار طیف او نگاه دارد ارزش جدل و جنگیدن را دارد. او که سیاست را نه در صفحه شطرنج که در بازی مار و پله تجربه کرده همان‌گونه که طعم صعود از نردبان قدرت و «نوش» آن را چشیده «نیش» ماری که دوباره به سر خط بازش گرداند نیز احتمالی است که نباید از نظر دور دارد.

تجربه اسلاف

چهارم: درست است که هاشمی رفسنجانی پس از اتمام دو دوره ریاست جمهوری از قدرت خارج نشد و شخص رهبری نظام در بامداد دوم خرداد 76 گفتند «هیچ‌کس برای من هاشمی نمی‌شود» تا تفاوت جایگاه او با هر یک از دو رقیب اصلی ـ علی‌اکبر ناطق نوری و سیدمحمد خاتمی ـ را بازگویند و درست است که رییس‌جمهور پیروز انتخابات نیز از دوستان او بود و حرمت او را نگاه می‌داشت اما خاتمی، هاشمی نبود و مردان خود را داشت و کارگزار هاشمی نبود. در حالی که اگر هاشمی قدری بیشتر دوراندیشی می‌کرد می‌توانست با حمایت از وزیر ارشاد خود و نه تن دادن به مخالفت‌ها و تحمیل‌ها انتخاب خاتمی را به حساب خود بگذارد یا پیشاپیش زمینه به قدرت رسیدن یکی از یاران و کارگزاران خود را فراهم سازد تا هم‌چنان قدرت پشت پرده باقی بماند. تجربه بعدی که پیش چشم احمدی‌نژاد است خود خاتمی است. سال 84 مردم نمی‌دانستند از میان هاشمی و معین و کروبی و مهرعلیزاده که هر چهار شعارهای اصلاحی می‌دادند کدام یک ادامه‌دهنده راه اوست و خود او نیز به سبب مسئولیت اجرای انتخابات و لزوم بی‌طرفی از جانب‌داری صریح ابا داشت.
حال آن که کافی بود به جای چهره آمفوتری چون محمدرضا عارف یک شخصیت موثر و هنوز به دام و کمند زندان نیفتاده مانند بهزاد نبوی را به معاونت اولی منصوب می‌کرد و به جای این‌که در هر سفر مرحوم آیت‌الله توسلی همراه او باشد کسی را با خود به اینجا و آنجا در ایران و دیگر نقاط جهان ببرد که قرار است در انتخابات بعدی کاندیدای اجماعی باشد. احمدی‌نژاد نمی‌خواهد این تجربه را برای سومین بار تکرار کند و از این رو دو سال قبل از پایان ریاست جمهوری خیز برداشته و بر روی کسانی سرمایه‌گذاری کرده و نسبت به دست‌اندازی به آنها هشدار داده است.

راست سنتی و صندوق

پنجم: در بیان آخرین دلیلی که آقای احمدی‌نژاد این روش را انتخاب کرده می‌توان به این موضوع اشاره کرد که او خود را ناجی جناح راست می‌داند نه وام‌دار و مدیون آنان. هژمونی گفتمان اصلاح‌طلبان و تغییر مطالبات مردم و ظهور نسل جدیدی که اهل اینترنت و شبکه‌های مجازی بود نام راست سنتی را با نمادهایی چون سران موتلفه از صندوق رای به در نمی‌آورد. آنها حتی موقعیت خود را در بازار و بخش خصوصی عرصه تجارت از دست داده‌اند. به انتخابات اخیر اتاق بازرگانی نگاه کنید. از مجموع 360 رأی اعضای هیات نمایندگان سه چهره راست سنتی در اتاق بازرگانی هر یک بیش از 70 رأی نیاورد و بازرگانانی که بعضاً مدیران شرکت‌های وابسته به بنیاد مستضعفان هستند به هیچ یک از سه یار دبستانی راست سنتی در اتاق بازرگانی برای عضویت در هیات رییسه رای ندادند.
نه اسدالله عسگراولادی، نه علی‌نقی خاموشی و نه حتی علاء میرمحمد صادقی. وضعیت آنان در جامعه نیز بهتر از این نیست و تنها در انتخابات کم رقابت به مجلس راه می‌یابند. «آبادگران» در انتخابات شورای دوم شهر با فرمول «اقلیت متشکل موفق‌تر از اکثریت متشتت» توانستند کرسی‌ها را به دست آورند در حالی که میزان رای نفر اول تنها پنج درصد کل واجدان شرایط بود. وقتی از دل شورایی شهردار شده که خود طراحی کرده بود و در رقابت با علی لاریجانی به ریاست جمهوری رسید دلیلی نمی‌بیند راه را برای بازگشت محافظه‌کاران سنتی به قوه مجریه هموار سازد. به عبارت دیگر نه تنها به آنها احساس دین نمی‌کند که مایل نیست در جامعه هم‌سو با آنها شناخته شود و از این رو هر چه زمان گذشته زاویه خود را با آنها افزایش داده است. محمود احمدی‌نژاد از دو قطبی‌سازی انتخابات آن‌قدر سود دیده و میوه چیده که بعید نیست در انتخابات آینده ریاست جمهوری و هر چند که خودش قانوناً امکان کاندیدا شدن ندارد باز هم مدعی شود او و دوستان او این بار نیز با هاشمی رقابت می‌کنند و توضیح دهند که هاشمی در سال 84 خود به صحنه آمد، در سال 88، میرحسین موسوی و مهدی کروبی و محسن رضایی را به صحنه فرستاد و در سال 92 لاریجانی، قالیباف، رضایی یا هر کس دیگر غیر از طیف رحیم مشایی می‌تواند نماینده هاشمی تلقی شود.

دست آخر می‌توان به این گمانه نیز اشاره کرد که آقای احمدی‌نژاد واقعاً برای خود پایگاه توده‌ای قایل است. اگر علت گفتارها و رفتارهای چند ماه اخیر او این موضوع آخر باشد می‌توان از او انتظار داشت دست به یک سفر استانی متفاوت بزند. بدون این که سازمان‌ها و نهادهایی از پیش مهیا شده باشند که در فضای کنونی بعید است چنین برنامه‌هایی را تدارک ببینند و وزن اجتماعی خود را دوباره محک بزند.

دکتر محمد اقبال، شاعر پارسی‌گوی شبه قاره سروده است: «هستم اگر می‌روم، گر نروم نیستم». آقای احمدی‌نژاد این «رفتن» برای «هستن» را به تکاپوی ماندن و استمرار قدرت ترجمه می‌کند و رقیبان اصول‌گرا و حامیان دیروز او به واقعاً رفتن و این یادآوری که این بازی نه وقت اضافه دارد و نه قابل تجدید و تکرار است.

نام:
ایمیل:
نظر: