صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۸:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۶۴۲۷۳

سیدعلی ادیبان

برخی سیاستمداران یا اقتصادمحوران سیاسی در چند سال اخیر با خوش‌بینی ایده‌آل‌گرایانه صحبت از تغییر سیاست‌های کلی آمریکا در حوزه روابط خارجی را به میان کشیده‌اند. همه اعضای این باشگاه داخلی بر سر یک موضوع با یکدیگر تفاهم دارند با این سرفصل که اکنون «آمریکا» برای مذاکره و معامله با ایران در بهترین وضع از نظر امتیازدهی قرار دارد. پشت‌بند این گمانه احتمالا صد‌درصدی‌(!) صحبت‌هایی را مبنی بر آماده نبودن جمهوری اسلامی برای رسیدن به یک توافق بزرگ یا صلح مطرح می‌کنند. حامیان و دلالان این طرح بزرگ سیاسی را قطع به یقین باید در آمریکا جست‌وجو کرد آنجا که تیتر یک برخی روزنامه‌های اصلاح‌طلب و حتی بعضا اصولگرانما تعیین می‌شود و جهت‌گیری آینده انتخابات ایران نیز پیش‌بینی می‌شود.

با بررسی دقیق نقل‌قول‌های سیاسیون غربی و در نظر گرفتن نقش‌های تاریخی، گمانه‌ای که «حسن روحانی» را گزینه مورد علاقه غرب برای کسب موفقیت در انتخابات ریاست‌جمهوری ایران می‌شمارد، تقویت می‌شود. اینجاست که پیش‌بینی «ری تکیه» عضو شورای روابط خارجی آمریکا که با حمایت بنیاد برادران راکفلر به این مقام دست یافته در سال 2004 درباره آقای روحانی جالب می‌شود. تکیه به کاندیداهای ریاست‌‌جمهوری آمریکا پیشنهاد کرد برای معامله با ایران روی ظرفیت رئیس‌جمهور شدن حسن روحانی حساب باز کنند. دیوید فیلیپس یکی دیگر از اعضای شورای روابط خارجی آمریکا نیز در همان دوره تاکید کرده بود پراگماتیست‌هایی مثل حسن روحانی قدرت این را دارند تا رهبر عالی ایران را متقاعد کنند که از اصلاح‌طلبی ریشه‌ای حمایت کند.

هر چند به دلایل مختلف که قابل بررسی است «حسن روحانی» از جبهه داخلی اجازه کاندیداتوری در سال 84 را دریافت نکرد اما به واسطه آنچه اعضای شورای روابط خارجی آمریکا با عنوان منفی «رقابت هاشمی با حواریون خود» نامیدند فرصت اصلاحات از دست رفت و به همین جهت رسما پروژه‌ای به نام «عبور از هاشمی» در غرب کلید خورد.

واقعیت این است که به علت کلاهی که در انتخابات سال 84 بر سر غربی‌ها رفت، آمریکایی‌ها دیگر حاضر نیستند همه تخم‌مرغ‌های امید خود را در یک سبد گذاشته و به یک جناح یا یک فرد تکیه کنند. به همین جهت است که همگانی شدن ناگهانی احساس تکلیف در میان جمعی از سیاسیون ایرانی بشدت مشکوک می‌نماید بویژه اینکه به‌رغم اختلاف‌نظرهای ساختگی خاستگاه اصلی برخی نیز مشترک است. در واقع به نظر می‌رسد جبهه خواهان معامله با آمریکا این بار با در نظر گرفتن میزان تنفر عمومی از چهره‌های سازشکار فاقد مقبولیت مردمی به گزینه جمعی با حمایت حداکثری هاشمی‌رفسنجانی روی نیاورده است. پس ضمن در نظر گرفتن این فرض که «حسن روحانی» می‌تواند گزینه مورد‌علاقه غرب برای انتخابات ایران باشد موظفیم برای اجتناب از گرفتار شدن در بازی چندگانه غرب بر اندیشه سیاسی دیگر نامزدهای انتخاباتی بویژه در حوزه روابط بین‌الملل تمرکز کنیم.

تاکید مشایی یا گزینه احتمالی مورد تایید وی در انتخابات بر پایان اسلامگرایی در دوره‌ای که بناست «ملیت و نژاد» بی‌تاثیر شود در واقع تثبیت طرح جدید آمریکا در حوزه روابط بین‌الملل به عنوان دکترین نسبتا جدید سیاست خارجی آمریکاست که به نام «دیپلماسی عمومی» و مدل عملی آن «دیپلماسی شهروندی» برای تشکیل حکومت جهانی است. در واقع بازیگران داخلی این عرصه - فارغ از انگیزش‌های قلبی- نه در حال هموار کردن مسیر ظهور هستند و نه صرفا در حال تلاش برای بهبود وضع اقتصادی مردم و ارزان شدن دلار و رفع تحریم‌ها! بازی‌ای که برخی اندک از سیاسیون داخلی بازیگرش هستند تلاش برای تکمیل نقشه حکومت جهانی آمریکای خسته از اداره تک‌نفره امورات دولت‌هایی است که دیگر حاضر به تن دادن به هژمونی در‌هم شکسته آمریکایی نیستند و از پس اداره ملت‌های ‌«رشد یافته» خود نیز برنمی‌آیند. تا اینجای کار آمریکا برای کسب «اجماع جهانی» در موضوعاتی مانند ایران، سوریه، بهار عربی، کره‌شمالی، عراق و افغانستان موفق به جلب نظر روسیه و چین و حتی اروپایی‌ها نیز نشده است،

بگذریم از چالش بزرگ پیش رو که خلاصه می‌شود در محاسبه میزان قدرت هر یک از طرفین صاحب نفوذ در مناطق مختلف این ایالت بزرگ جهانی! درباره کشورمان نیز آنچه مهم است این است که ایران رقیب آمریکا دست‌کم در خاورمیانه و حتی آمریکای جنوبی محسوب می‌شود پس پذیرش «ایران قدرتمند» در منطقه توأم با صلح و سازش تنها در تخیل برخی متفکران جبهه سازش متصور است.

واقعیت سیاسی پشت پرده این است که امکان و لوازم پایان «دشمنی» آمریکا با ایران در صحنه بین‌المللی وجود ندارد به همین جهت هم رهبر انقلاب شرط گفت‌و‌گو با آمریکا را «پایان دشمنی با ایران» دانستند. ایران قدرتمند از دوستان منطقه‌ای و جهانی در میان دولت‌ها برخوردار است و الگویی قابل توجه برای دیگرانی است که علاقه‌مند به سهم داشتن در عرصه مدیریت جهانی هستند. میدان دادن به چنین قدرتی یعنی به رسمیت شناختن یک قدرت منطقه‌ای- جهانی در دنیایی که بناست به وسیله یک حکومت جهانی به رهبری غرب اداره شود. حکومت جهانی شکل نخواهد گرفت مگر با تشکیل یک اجماع جهانی‌؛

دستیابی به این هدف نیز نیازمند از بین رفتن همه اتحادهای استراتژیک منطقه‌ای و ارجح دانستن منافع جهانی بر منافع ملی است. پس حضور ایران با منافع جهانی قابل توجه، متفاوت با خواست آمریکا ضمانت تشکیل حکومت جهانی به رهبری گروه 8 را در حد «کشک» کاهش می‌دهد. به این ترتیب کوتاه آمدن بر سر برنامه هسته‌ای ایران یا دیگر پرونده‌های مشابه نیز منجر به «صلح با آمریکا» نخواهند شد همان‌طور که تاکنون نیز سازش‌کاران وطنی در کسب کوچک‌ترین منافع به واسطه وادادگی‌های متعدد تاریخی عاجز مانده‌اند. این جنگ تمام‌عیار تنها زمانی پایان خواهد یافت که طرف مقابل ناچار به پذیرش قدرتمندی حریف قدر خود شود. اینجاست که توانایی‌های آن که بر کرسی ریاست چنین جبهه‌ای تکیه خواهد زد اهمیت صدچندان می‌یابد؛ همراه نبودن رئیس‌جمهور با خواست ملت و رهبری می‌تواند منجر به طولانی شدن پروسه دستیابی به پیروزی نهایی شود.

نام:
ایمیل:
نظر: