مهدی امامقلی
بررسی رفتار انتخاباتی چند دوره گذشته جامعه ایرانی نشان داده مردم ایران بین فضای عاطفی و فضای عقلی همواره فرق گذاشته و سابقا و حدوثا، بر اساس عقلانیت و بصیرت سیاسی و دینی خود دست به انتخاب زده و سعی کردهاند به دور از احساسات و هیجانات سیاسی، به «دلیل» حضور و به اصطلاح گفتمان و مانیفست مدیریتی در انتخاب خود اهمیت و ضریب بیشتری دهند. از این رو هر جریانی که عقلانیت اجتماعی را جدی نگرفت و به احساسات و دماگوژی و عوامفریبی روی آورد پس از مدتی به حاشیه رفت و در نهایت به بنبست رسید، گواه این مدعا تنها سابقه عملکرد انتخاباتی عناصری چون بنیصدر، میرحسین موسوی، کروبی و جریان اصلاحات کافی است که به دنبال تحرکات هیجانی و احساساتی سعی کردند وضع مملکت را تنها «تیره و تار» نشان دهند و پارلمان خیابانی راه بیندازند ولی در نهایت شکست خوردند. از سویی تورق تاریخ سیاسی 3 دهه گذشته نشان میدهد ملت ایران در برههای به گفتمان (بخوانید دلیل) «توسعه اقتصادی و سازندگی»، روزی به «توسعه سیاسی» و دورهای دیگر به دلیلی به نام «عدالت» رای دادند و مطمئنا اکنون هم به دنبال «دلیل» هستند. به نظر میرسد آقای هاشمیرفسنجانی که به ظاهر آمدن و نیامدنش هنوز هم قطعی نیست! دلیل انتقاداتش (بخوانید حضورش در انتخابات) را نجات شرایط بحرانی کشور میداند.
وی در دیدار با اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات گفته است: «من اهل ناز کردن نیستم (بخوانید هستم!). اگر احساس کنم میتوانم کشور را از این شرایط دشوار نجات دهم، میآیم. این تکلیف همه است. هر کسی آبرویی (بخوانید محبوبیت) دارد و توانی (توان مدیریت) باید بیاید. خاتمی (بخوانید فتنه) و هاشمی هم ندارد.» به اضافه اینکه از چندی پیش رسانههای حامی آقای هاشمی و جریان اپوزیسیون و فتنه، بارها و بارها اصطلاحاتی چون «وحدت ملی و ائتلاف»، «اعتدال و میانهروی»، « همدلی داخلی و همزیستی جهانی»، «نجات اقتصادی کشور» و... را در سمفونی رسانههای خود دمیدهاند. حال آنکه به این سوال پاسخ ندادهاند که آیا نجات اقتصادی کشور و اساسا مدیریت اجرایی کشور در قد و قواره یک سیاستمدار 80 ساله است؟ آیا با گفتن و تکرار اینکه آقای هاشمی هنوز هم رصد میکند، هنوز هم ورزش میکند، آخوند متفاوتی است و هنوز هم پیشبینی میکند؛
مشکل «گفتن دلیل» حل شده است؟ خیر! مگر میشود ملت ایران روزگار سخت اقتصادی و تورم شدید دوره آقای هاشمی را فراموش کرده باشد؟ مگر میشود مفاسد اقتصادی که نطفهاش در دوره کارگزاران گذارده شده و تاکنون دامنگیر مملکت ما شده از اذهان عمومی فراموش شود؟ مگر میشود اتهامات مهدی هاشمی و فائزه هاشمی از تاریخ این مملکت پاک شود؟ مگر میشود ملت ایران از جنایات فتنه 88 که با نامه و سکوت بعضی خواص تکمیل شد چشمپوشی کند؟ چه کسی میخواهد اقتصاد کشور را نجات دهد و در سن 80 سالگی مدیریت اجرایی کشور را بر عهده بگیرد؟ آقای هاشمی؟ رئیس دولت کارگزاران؟ پدر مهدی و فائزه هاشمی؟ بزرگترین ساکت فتنه؟ کسی که در نظر فتنهگران و رسانههای مخالفان نظام، پشتوانه خوبی است؟ کسی که پر از تناقض است و میگفت چیزی ندارد و خانه 11 میلیاردی را وثیقه آزادی فرزندش کرد؟ کسی که به نرمافزار جمهوری اسلامی انتقاد دارد و از «انتخابات آزاد» حرف میزند؟ بله! هاشمی میخواهد بیاید که ایکاش نیاید؛ چه آنکه با این اوصاف همین اندک آبروی خود را در سراشیبی افول و تزلزل قرار میدهد.
جالب است بدانید در فضای رسانهای این دوره از انتخابات ریاستجمهوری، اخبار انتخاباتی مرتبط با آقای هاشمی بویژه تیترهای خبری سایت رسمی ایشان خواندنیتر از همیشه است. در رسانههای منتسب و مرتبط به آقای هاشمی و نیز رسانههای مخالفان نظام تحلیلها و گزارشهای خبری طوری تنظیم میشود که گویی «منجی نجات مردم ایران» در هاشمیرفسنجانی خلاصه میشود؛ هاشمیای که چون مسیح طیب و طاهر است و مانند قهرمان اول فیلمهای بالیوودی آمده تا ظلم و جور را برچیند و عدالت را با تمام مظلومیت، بصیرت سیاسی و اعتدال و میانهروی خویش محقق کند! و این در حالی است که سناریوی این جریانات در نظر تحلیلگران سیاسی تنها تداعیگر فیلمنامه
«دن کیشوت»، پهلوان خیالپردازی است که گمان میکند یک شوالیه عدالتطلب و شکستناپذیر است !
«آخوند متفاوتی که کهنه نمیشود» یکی از تیترهای پایگاه اطلاعرسانی آقای هاشمیرفسنجانی است که درباره وی عنوان شده است! نگارنده آن در بخشی از گزارش خود که درباره دیدار اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تنظیم شده، آورده است: «شاید میهمانان خبر نداشته باشند ولی من خوب میدانم که آیتالله 78 ساله، هنوز روزانه حداقل 10 ساعت کار مفید و 2 ساعت مطالعه دارند. ورزش هم که جزو ترکناپذیر زندگی ایشان شده ... تعبیر«آخوند متفاوت» را درباره ایشان تعبیر بسیار با مسمایی میدانم»! هرچند روشن است که حامیان آیتالله هم سعی در لاپوشانی و امحای «تهدیدها» و برجسته کردن فرصتهای استراتژیک تبلیغاتی دارند اما شاید بتوان به حامیان انتخاباتی آقای هاشمی که در آستانه 80 سالگی ایشان را تهییج، تحریک و تجهیز میکنند، کمک هم کرد. مثلا آخوند متفاوتی که خوب فرصتها را شکار میکند! خوب دلیل میتراشد، خوب خواب میبیند، خوب پیشبینی میکند و ... اگرچه خود آقای هاشمی گفتهاند:
«اهل ناز کردن نیستم» اما خوب هم ناز میکند! و بسیاری از این خوبها و خوبها که میتوان مانند فیلم انتخاباتی آقای هاشمی در سال 84 در فضای تبلیغاتی و پروپاگاندا فراروی اذهان عمومی قرار داد. اما سوال اساسی اینکه چقدر این گفتهها و مشخصا گفتههای خود آقای هاشمیرفسنجانی و دلایلی که مطرح میکند به باور میرسد؟ و اساسا در افکار عمومی چه دلیلی برای به باور رسیدن وجود دارد؟ سوال سادهتر اینکه «دلیل» چیست؟
تنها به بخشی از سرفصلهای خبری و تحلیلی اشاره خواهم کرد:
1ـ ترس هاشمیرفسنجانی از حذف شدن و غلبه سیاستهای غریزی وی بر کنشهای عقلانی: «هاشمی در انتخابات سال 88 با نادیده گرفتن هر 2 رکن کنش عقلانی، سیاستورزی غریزی را در پیش گرفت. تمایلات عاطفی منفی او علیه احمدینژاد به محور رفتارهای سیاسی او در انتخابات دهم ریاست جمهوری منجر شد و این غریزهگرایی به مکانیسم رفتاری او نیز تعین بخشید و بر خلاف انتخابات سال 76 که موضع خود در سطح عمومی را در ابهام نگه داشته بود و از این رهگذر آثار ظرفیت منفی اجتماعی خود را مدیریت کرده بود و حتی این محدودیت را به فرصت برای هدف و تصمیم خود مبدل کرده بود، در انتخابات سال 88 به شکلی آشکار و برجسته در مخالفت با احمدینژاد و حمایت از موسوی به صحنه آمد و علاوه بر وی، فرزندان و همسرش نیز به طور بیسابقهای وارد این منازعه سیاسی شدند.» (پرویز امینی: مشاوره به هاشمی برای انتخابات 92 ) و بعد از آن فائزه هاشمی و مهدی هاشمی مجرم شناخته شده و راهی زندان شدند !
2– هاشمیرفسنجانی و احیای اعتبار از دست رفته خود در 8 سال گذشته: مطالعه خاطرات و بررسی ادبیات سیاسی آقای هاشمیرفسنجانی نشان میدهد وی جزو معدود کسانی است که گمان میکند انقلاب از آستین ایشان بیرون آمده و تداوم حیات انقلاب اسلامی ایران بدون نام هاشمیرفسنجانی ناممکن است! حامیان اصلاحطلب او هم این روزها بدون اینکه دقت کنند «ملاک، حال فعلی افراد است» جمله معروف را تکرار میکنند که هاشمیرفسنجانی استوانه و وزنه نظام اسلامی است. یکی از سایتهای جریان اپوزیسیون نوشته است: «هاشمی جزو معدود کسانی است که انقلاب را فرزند خود تلقی کرده و برای صیانت از آن دست به هر کاری میزند. از اینکه فرزند او توسط دیگری دزدیده و بلعیده میشود خوشایند نیست و برای نجات وی و مشخص کردن مسیر درست میتواند دست به هر کاری بزند».
3– اصلاحات و «بحران رهبری» و مساله «عدم صلاحیت»: جریان فتنه و اپوزیسیون خارجنشین در حمایت از هاشمیرفسنجانی به وحدت استراتژیک رسیدهاند چه آنکه در نظر آنان کسی در قد و قواره هاشمی نمیتواند کاندیدای اصلاحات باشد. میرحسین موسوی و کروبی که از دور خارج شدهاند، خاتمی ردصلاحیت میشود و عناصری چون روحانی، جهانگیری و ... ظرفیت کاریزماتیک و مقبولیت اجتماعی ندارند و نمیتوانند در مناظرهها، جنبش اصلاحات را نمایندگی کنند. از اینرو تنها گزینه با آن مولفههای لازمه، هاشمیرفسنجانی است که میتواند از فیلتر شورای نگهبان رد شود و نیز ظرفیت موجآفرینی اجتماعی و کاریزماتیک را دارد! از سویی اصلاحات رو به موت، برای احیای خود نیاز به یک نفس مصنوعی دارد و چه کسی بهتر از هاشمیرفسنجانی 80 ساله! پس خاتمی یا دیگران تنور انتخابات را گرم کرده و در لحظات آخر هاشمی به میدان میآید!
4 – اصلاحات و بحران هوادار خیابانی و تشکیلاتی: به گمان اتاق فکر جریان اصلاحطلبان، بخشی از نیروهای هوادار رادیکال آماده تکرار تحرکات خیابانی هستند و بخشی دیگر از اصلاحطلبان که ریزش کردهاند یا نا امید شدهاند در صورتی میتوانند احیا شوند که ظرفیتی چون هاشمی (فراجناح ، معتدل، وزنه و استوانه و ...) به صحنه بیاید که هم گروههای منتقد دولت را زیر عبایش جمع کند و هم جریانات منتقد حاکمیت. لذا جملهای که هاشمیرفسنجانی در آخرین مواضعش گفت؛ «ما با اسرائیل سر جنگ نداریم !» کافی بود تا تلنگری باشد هم برای آمادهباش جریان خارج و تقویت حمایتهای مالی و تشکیلاتی خارج(مانند فتنه 88) و هم زنده شدن ظرفیت رادیکال خیابانی و اساسا پیکره اجتماعی فتنه 88.