عباس آخوندی
آقایانی که خود را برای رقابت در انتخابات ریاستجمهوری پیشرو آماده کردهاند کموبیش از درک این حقیقت غافل ماندهاند که با یک جامعه چندپاره و حرکت پوپولیستی کمسابقه از نظر تاریخی در ایران و بسیار بیمحابا از حیث آمادگی هزینهکردن منابع نسلهای فعلی و آتی برای پیروزی در این رقابت روبهرو هستند. این وضعیت را در راهبردهای اتخاذی و اظهارات منطقی برخی از آقایان در نقد وضع موجود یا تبعیت برخی دیگر از آنان از منطق پوپولیستی بدون درک ماهیت و سازوکارهای آن آشکارا میتوان دید.
این نقدها اغلب فارغ از این حقیقت صورت میگیرند که پوپولیسم نقد ندارد و سراب آزمون شدنی نیست. نداشتن تحلیل صحیح از وضعیت پوپولیستی حاکم بر دولت موجود و شیوه کار آن، موجب اتخاذ سیاستهای رویارویی ناصحیح از سوی رقبا میشود و از هماکنون آنان را در وضعیت شکست قرار میدهد. این یادداشت بهطور گذرا به شناخت مولفههای حرکتهای پوپولیستی و فرآیندهای ارتباطگیری آن با جامعه بهویژه در ایران میپردازد. شاید توسعه آگاهی از سازوکار پوپولیسم کمک به ارتقا و بهبود برنامههای نامزدهای انتخاباتی بهطور عام شود.
گوشهگوشه جهان شاهد تجربه پوپولیسم به انحای مختلف بوده است. این پدیده در قاره آمریکا بهویژه آمریکای لاتین، اروپا، آسیای جنوب شرقی و خاورمیانه در دوره تاریخی معاصر ظهور و بروز متعددی داشته است. پوپولیسم در کشورهای گوناگون دارای آثار مثبت و منفی متفاوت و با مراتب مختلفی بوده است، اما از آنجا که عمدتا با ناکارآمدی، اتلاف منابع و... همراه بوده است، تصویر عمومی آن در سطح جهان منفی است. هرچند این پدیده در کشورهای مختلف عمدتا در بستر رویکرد راست افراطی ظهور و توسعهیافته است، اردوگاه چپ نیز از آن بیبهره نبوده است. در میان رهبران پوپولیست، در دوره متاخر و نزدیکتر به ما میتوان از بوش (پسر)، سارکوزی و برلوسکونی نام برد. هرچند برخی خانم تاچر را نیز در این ردیف طبقهبندی میکنند.
پوپولیسم به عنوان یک برنامه یا حرکت سیاسی با عبور از رهبران و نهادهای اجتماعی و مخاطب قراردادن مستقیم تودههای مردم، موتور حرکت خود را بهراه میاندازد و سعی در بیاعتبارسازی هر آنچه در برابر آن قرارگیرد دارد. این حرکتها معمولا ضد برنامهریزی معمول و با مخالفت آشکار با یک یا گروهی از نخبگان و یورش به توافقها و قراردادهای بینالمللی که توسط مسوولان پیشین تایید و امضا شدهاند شکل میگیرند. ملیگرایی افراطی که ظرفیت برانگیزاننده قوی دارد، به عنوان یک راهبرد اساسی عنصر شتابدهنده حرکتهای پوپولیستی است.
رقص تند خیابانی پوپولیسم روی صحنه سیاست ایران
مهمترین ویژگی پوپولیسم ماهیت ضد نخبگی، ساختارشکنی و بیاعتبارسازی نهادهای اجتماعی بهویژه نهادهای مرجع است. پوپولیستها با متهم کردن یک یا گروهی از نخبگان به سوءاستفاده از قدرت، فساد و ویژهخواری با یک تیر چند نشان میزنند. آنان با درگیر شدن با بزرگان، موقعیت خود را در جامعه ارتقا میدهند. این یک مثل قدیمی است که برای آنکه خود را در جامعه بسیار بیش از آنچه هستی نشان دهی باید با بزرگتر از خود درگیر شوی. در این ارتباط برد و باخت مهم نیست. همینکه درگیری رخ دهد و بزرگتری به دام شما بیفتد و تن به درگیری دهد، شما در واقع به هدف خود رسیدهاید. در سال 1384 سر جمع گروهی از نخبگان به این نتیجه رسیدند که باید از آقای هاشمی برای حضور در انتخابات دعوت کنند و ایشان نیز پذیرفت.
البته اجماعی در نخبگان در آن سال صورت نگرفت و از هر دو اردوگاه کسان دیگری نیز به صحنه رقابت آمدند. این بهترین وضعیتی بود که برای رقیب اصلی میتوانست رخ دهد. او که با ساختارشکنی در اردوگاه خود از سد تمام نهادهای مرجع عبور کرده بود و موجب بیاعتباری آنها، بهویژه نهادها و سازمان اجتماعی اصولگرایی شدهبود، با استفاده از اختلاف میان نخبگان، هیچگاه نخبه اصلی را رها نکرد و تمام حملات خود را متوجه آقای هاشمیرفسنجانی کرد که سیبل اصلی بود. در سال 1388 نیز مجددا همین سیاست در پیش گرفته شد. راهبرد ضدنخبگی، یک راهبرد بنیادین در حرکتهای پوپولیستی است و بهطور مرتب باز تولید میشود؛ بنابراین هر از چندگاهی فقط سمت و سوی یورش تغییر میکند و گروه جدیدی از نخبگان هدف قرار میگیرند.
داستان بیاعتبارسازی نهادهای مرجع منحصر به رقیبان انتخاباتی نیست. یکی از روشهای بسیار مهم و معمول یارگیری در حرکتهای پوپولیستی، فضاسازی علیه نهادهای مرجع است؛ چراکه نهادهای مرجع بهعنوان مراکز کنترل اجتماعی بر روندهای عمومی نظارت دارند. حرکتهای پوپولیستی اساسا ضد کنترل بوده و نسبت به هر نظارتی در هر سطحی حساسیت منفی دارند، بنابراین به عنوان یک اقدام پیشگیرانه اقدام به تخریب، تحقیر و بیاعتباری نهادهای مرجع میکنند؛ لذا سالهای گذشته بیش از آنکه نهادهای اصلاحطلبی مورد تخریب قرار گیرند، سازمان اجتماعی اصولگرایان در کانون یورش بود. از این رهگذر، این سازمان بهجای هدایت، حمایت و نظارت از فرد منتسب به خود، باید برای تداوم حضور خود صرفا از او تبعیت کند و به نحوی اقدامات او را توجیه کند.
نهادهای مرجع همچنانکه موافقانی دارند، مخالفانی نیز دارند. به قول فردوسی: بزرگ آنکه او را بسی دشمن است. دشمنان و مخالفان بزرگان در کنار تازهواردان جویای نام مخاطبان اصلی پوپولیستها هستند. از همینروست که داستان درگیر شدن و بیمحلی به نهادهای مرجع اعم از مراجع تقلید، مجلسیان، قاضیان، متخصصان، نخبگان دانشگاهی بهویژه متخصصان علوم انسانی؛ اقتصاد، جامعهشناسی و سیاست، سیاستمداران، برنامهریزان، حرفهورزان، انجمنها و نهادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، حرفهای و صنفی در دستور کار آگاهانه این حرکت است. مخالفت آشکارا با موضوعات مورد حساسیت مراجع تقلید تصادفی نیست.
انتصابهای شگفت و گماشتن افراد بیتخصص در سمتهایی که حتی امکان برقراری ارتباط سطحی با موضوع مورد ماموریت ندارند، بیش از آنکه تقدیر از اطرافیان باشد، بیاعتبارسازی نخبگانی که پیش از این، در این سمتها انجام وظیفه میکردهاند میباشد. بهاین معنی که نه تنها میتوان همه آنان را با افراد معمولی کوچه و خیابان جابهجا کرد، که اینان بر نخبگان نیز برتری دارند. به همین سیاق، بازنشسته کردن پیش از موعد متخصصان و مدیران ارشد دوایر و صنایع دولتی و استادان دانشگاهها؛ تحت عنوان جوانگرایی نیز نشان دادن در باغ سبزی است به تازهواردان که با بیرون راندن آنان، جا برای شما باز خواهد شد.
پوپولیستها با بزرگنمایی نقاط ضعف پیرامون بزرگان و مخاطب قراردادن مستقیم تودههای مردمی از یک سو، امکان نقد ایدهها و شعارهای پرهزینه خود را از نخبگان و منتقدان جامعه سلب میکند و از سوی دیگر امکان همزادپنداری را در میان مخالفان آنان فراهم میکنند و به این ترتیب در جامعه یارگیری میکنند. آنان این پیام را به تودهها منتقل میکنند که عدهای گردنکلفت حق شما را خوردهاند و ما در جهت بازگرداندن حقوق از دسترفته شما به شما هستیم و آنان نمیگذارند. به این ترتیب، با قطبی کردن جامعه و ایجاد شکاف اجتماعی، تمام ناکارآمدیهای خود را در پشت این اختلاف ملی پنهان میسازند.
عنوانهایی چون «هنوز مطالبی هست که اعلام نکردهایم» یا اینکه «ما میخواستیم نگذاشتند.» مطالبی از این دست در این مسلک پایانی ندارند و میتوان حدس زد که این حرکت در ساختارشکنی برای خود هیچ خط قرمزی قایل نیست. این همان اهرمی است که به این گفتمان امکان حرکت و پویایی بیپایان میدهد و تمام رقبا از آن محرومند؛ چراکه آنان خود را متعهد به ساختارهای اجتماعی و مشخصا قانون اساسی میدانند و اینان قانون اساسی را هر روز آنطور که به نفعشان است تفسیر میکنند.
معمولا این حرکتها عناصری از چپ و راست را با هم ترکیب میکنند و چنین وانمود میکنند که دارای منافع هر دو اردوگاه بدون مضار آنها هستند؛ بنابراین ضمن سردادن شعار ضد توسعه دولتی، با بنگاههای بزرگ و مولد ارزش افزوده ملی بهویژه نهادهای مالی سر مخالفت میگذارند و با طرح شعار عدالت، چنین وانمود میکنند که این نهادها ابزارهای بهرهکشی از ملت هستند و آنان در صدد بازتوزیع منابع آنها به طور عادلانه در بین ملت بهویژه کارگران و کشاورزان هستند؛ فارغ از آنکه منابع نهادهای مالی متعلق به سپردهگذاران است و دولت حق هیچگونه تصمیمی درباره آنها ندارد.
در عین حال حرکتهای پوپولیستی مانع شکلگیری هرگونه تشکل و سندیکاهای کارگری هستند. «سرمایهداری در کلیت ویران خواهد شد. تمام مردم آزاد خواهند شد. ما در حال جنگ با یهود یا سرمایهداری مسیحی نیستیم. ما با نهاد سرمایهداری در حال جنگیم. ما مردم را بهطور کامل آزاد خواهیم کرد... از نظر ما واژگان اشتراکی و ملی مترادف هستند». اینها سخنان یک مارکسیست نیست. اینها سخنان یک پوپولیست تمام عیار اروپایی در قرن بیستم است که سختترین جنگ را با روسیه کمونیست کرد.
از هنرهای اصلی پوپولیستها، کوچکنمایی مشکلات و تبدیل مسایل بسیار پیچیده به مسایل بسیار پیشپاافتاده و ساده است که همگان راهکار آن را میدانند. در واقع به مردم چنین بنمایانند که کارکرد غالب متخصصان و نخبگان در جامعه، بیشتر دکانداری برای زدنِ جیب مردم است و گرنه داستانها به آن پیچیدگی که آنان میگویند، نیست. در این چارچوب، با برجستهسازی یک لایه بسیار سطحی از مسایل بسیار پیچیده کشور اعم از مسایل سیاسی، بینالمللی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و تبدیل آن به سفید و سیاه، صفر و یک، یا با ما یا بر ما؛ هم میتوان تمام مطالب را بهطور ساده برای عموم مردم بیان کرد و هم هرکس به مخالفت برخاست، او را با عنوانهای زیادهخواهی، خودباختگی، ضعیفالنفس بودن و حتی وابستگی و ضد ملی بودن متهم کرد.
این سبک بیان هرچند از منظر نخبگان و اندیشمندان عوامفریبانه به نظر میآید لیکن در عمل، واجد قدرت انتقال قوی یک پیام بسیار ساده است. به نظرمیرسد مقصود گوینده هیچکدام از گزارههای مطرحشده نباشد، بلکه لابهلای سطور مهم است. در این رویکرد، گزارهها و جملات اعلامی به خودی خود فاقد ارزشند. آنچه ارزش دارد، پیام ضمنی است که شیواتر از بیان آشکار به مخاطب منتقل میشود.
هرچند این وضعیت آنطور که بیان میشود عاری از حقیقت است؛ چون واقعیت همواره ترکیبی از کژی و راستی است لیکن رقیب با جسارت وضعیت را اینگونه ترسیم میکند. نامزدهای انتخاباتی در برابر این موضع تبلیغی؛ به قول معروف آچمز هستند و امکان هیچ حرکتی ندارند چراکه نه به چنین تحلیلی باور دارند و نه آن را اخلاقی میدانند و نه حتی اگر بخواهند عینا کپی کنند، ظرفیت اجرای آن را دارند.
ایجاد تردید در رعایت منافع ملی در توافقهای بینالمللی قبلی و یورش به دولتهای پیشین نیز از راهبردهای تکرار شده توسط اکثر پوپولیستها در کشورهای مختلف جهان است. آنان، مدیران پیشین را به عدم شجاعت، درک ناصحیح شرایط بینالمللی، خودباختگی و عدم توان در ایفای منافع ملی متهم میکنند و فراتر آنکه با خلاصهسازی و سادهسازی تمام سیاست خارجی در یک موضوع خاص، میتوانند موضوع را تبدیل به خواسته مردم و فراتر غرور ملی کنند و ظرفیت بسیج ملی را فراهم سازند.
این سیاست در تلفیق با سیاست یورش به راهبرد بنیادین امنیت خارجی غرب؛ از یک سو موجب غرور ملی میشد و از سوی دیگر، مفهوم قدرت راهبری بینالمللی را با جلب افکار عمومی در سیاست جهانی برای مردم به تصویر میکشید؛ ظرفیتی که ادعا میشد تمام دولتهای پیشین از آن غافل بودهاند وتنها این دولت بوده که آن را کشف و تجربه کردهاست. این راهبرد در کنار دو راهبرد پیشین، نخبگان را به گوشه رینگ میچسباند و مفهوم تدبیر را در سیاست خارجی با چالش جدی مواجه میکرد. از این پس، هرکس که میخواست از مفهوم تدبیر در سیاست خارجی سخن بهمیان آورد، البته که زبون و ترسو بود. هرچند صحنه بینالمللی در سالهای اخیر تغییر کردهاست لیکن هنوز هیچیک از نامزدهای انتخاباتی توان مانورهایی به این گستردگی در موضوع سیاست خارجی را ندارند.
یکی به دلیل آنکه آن را مخالف تدابیر کلی ابلاغ شده میدانند و دیگر آنکه، با منافع ملی مغایر است. با این وجود، تهور در این حوزه به عنوان یک اهرم در اختیار جریان پوپولیستی است و دیگران از آن محرومند.جریان ضد خارجی زمینه شکلگیری جریان ملیگرایی افراطی را در اختیار حرکتهای پوپولیستی قرار میدهد. از منظر جامعهشناختی، مدرنسازی جوامع سنتی موجب شکلگیری تضاد گستردهای بین طبقه متوسط و سنتگرایان میشود. درحالیکه طبقه متوسط خاستگاه اصلی نخبگان جدید است، احساسات پوپولیستی دو سوی طیف نخبگان سنتگرا و تازهواردان، تودههای کمسواد و با درآمد پایین را به هم پیوند میدهد.
آنچه میتواند نه تنها این مجموعه بهشدت نامتجانس را به همپیوند دهد بلکه موجب یارگیری جدید از طبقه متوسط و سایر اقشار شود تاکید بر ملیگرایی است. در 30سال گذشته ملیگرایی به مثابه هدف، از سوی طیفی از حاکمیت ارزش منفی تلقی شده است. تاکنون دولتهایی که اندک گرایشی به این سمت نشان دادهاند به عنوان یک گرایش انحرافی با مقاومتهای بسیار جدی روبهرو شدهاند. هر چند از منظر جامعهشناختی تا جایی که ملیگرایی به مفهوم هویتیابی و تاکید بر یک سبک زندگی ایرانی باشد، نه تنها فاقد ارزش منفی است، که حرکتی ضروری برای طی فرآیند ملتسازی است بهویژه در جامعه چند قومیتی ایران، اما اگر این تاکید از حد فزون شود و بیانگر نوعی برتری قومی بر سایر ملل شود مانع توسعه مبادله با سایر ملل خواهد شد و زمینه منازعه را فراهم میآورد.
برتریطلبی آلمانها در دوره نازیها این کشور را گرفتار کرد و در روسیه، روسها را با درگیریهای درونی گسترده در دوره استالین مواجه کرد. به نظر میرسد نامزدهای متعهد به چارچوبهای معهود جمهوری اسلامی شانس طرح چنین شعاری را ندارند. مضافا آنکه سوابق و لواحق آنان نیز به آنها اجازه طرح چنین شعاری را نمیدهد. گرچه طرح شعارِ ملیگرایی با ظاهر اصولگرایی جریان حاکم نیز سازگاری ندارد لیکن در چارچوب حرکتهای پوپولیستی هیچ حد و مرزی برای استفاده از ابزارهای مختلف برای بیرون راندن رقیب از صحنه وجود ندارد.
مهرهمار هر ماری ندارد
از منظر ارتباطی که بسیار هم مهم است، فهم فرآیندهای شکلگیری و گسترش حرکتهای پوپولیستی مستلزم یک تفکیک قاطع بین فرآیندهای اقناعسازی و فرآیندهای اجماعسازی بر مبنای منطق علمی است. پوپولیستها اغلب از توانایی قابل توجهی در اقناع و جلب توجه تودهها برخوردارند لیکن، ضرورتا سخن منطقی بر زبان جاری نمیسازند. در برابر، فنسالاران اتکای گستردهای بر برنامهریزی علمی دارند، اما لزوما قدرت اقناع مردم و ایجاد حرکت اجتماعی را ندارند.با احترام به تمام شخصیتهایی که تاکنون اعلام آمادگی برای نامزدی انتخابات ریاستجمهوری کردهاند، در زیر نگاهی گذرا به مصاحبهها و مطالب ابراز شده از سوی آنان خواهیم کرد.
مواضع اعلامی و حتی بیانیههای صادر شده از سوی اصلاحطلبان مبین این نکته است که تقریبا هیچکدام مفهوم تفکیک بنیادین بین قانعکننده صحبت کردن و منطقی صحبت کردن را مورد توجه قرار ندادهاند؛ لذا پارهای از آنان، با این فرض که اصلیترین معضل کشور اقتصاد است و آنان نیز جزو جامعه اقتصادخواندههای ایران میباشند، بنابراین شایستهترین فرد هستند، خود را نامزد این سمت کردهاند؛ بنابراین اظهاراتشان سرشار از تحلیلهای اقتصادی است که نه تنها عامه مردم با آن ارتباط برقرار نمیکنند که تحصیلکردههای اقتصاد ناخوانده نیز جذب آنها نمیشوند. افزون براینکه این تحلیل اساسا صحیح نیست و اگر کشور با مشکل جدی اقتصادی مواجه است، آن معلول است و نه علت. نقد عملکرد یک دولت پوپولیست، نقد سراب است. اساسا نظمی وجود نداشته که کسی بخواهد آن را نقد کند.
پارهای نیز مشکل جامعه را مدیریت و سیاستگذاری صحیح میدانند، بنابراین در این زمینه داد سخن میدهند. اینان در عمل همان مشکل گروه اول را دارند ودر پی بطلان کارایی سراب هستند. پاره سوم، با یک درک ناقص از سازوکار پوپولیسم، براین باورند که آنان نیز میتوانند همین روش را اتخاذ کنند، لذا اقدام به مسابقه در شعار توزیع یارانهها کردهاند. یکی از آقایان گفته است که به هر نفر ایرانی ماهی یکصد و 10هزارتومان میدهم. افزون بر این به کشاورزان یارانه سبز میدهم. دیگری یارانه کار را مطرح کردهاست. سومین نفر بحث رایگان کردن هزینههای بهداشت و درمان را به میان کشیدهاست.
هرچند، هنوز هیچکس رکورد دولت موجود مبنی بر اعطای 250هزارتومان یارانه را نشکسته است. آقایان حتما داستان «مار» و «مار» را شنیدهاند لیکن شاید نشنیده باشند که هر ماری، «مهرهمار» ندارد.ازمنظر منطقی امکان همپوشانی بین بحث اقناعی در حوزه عمومی و طرح منطقی مباحث وجود دارد لیکن فصل مشترک بسیار باریک و محدود است؛ بنابراین در رویارویی با رقیب پوپولیست، تبعیت از منطق او درغلتیدن به ورطه بیاخلاقی است.
تمرکز بر ادبیات ارتباطی کارشناسانه، پیشاپیش به استقبال شکست رفتن است و رعایت اخلاق که مستلزم شناخت آن باریکه است، کار بسیار مشکلی است. با همه این تفاصیل، جدای از روشنفکران، نخبگان و تمام مردم ایران که باید نگران آینده ایران باشند، آنانکه حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی را وظیفه ذاتی و سازمانی خود میدانند شایسته است به این نکته توجه کنند که توسعه پوپولیسم تهدید واقعی امنیت ملی ایران است. چه بهتر که تا دیر نشده چاره کار کنند.