صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۰:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۲۶۴۳۶۶
27 سال بعد از «مک فارلین»

مهسا جزینی

«... هواپیمایی از یک کشور اروپایی برای ما اسلحه می‌آورد که اسلحه‌اش برخی از نیازهای پیچیده ما را تامین می‌کرد. کسانی به‌عنوان خدمه هواپیما اجازه ورود گرفتند. پنج نفر بودند، در بدو ورود اسامی ایرلندی به ما دادند... بعد اطلاع دادند که آمریکایی هستند و از طرف ریگان پیام آورده‌اند... فورا با روسای قوا جلسه گذاشتیم گفتیم آنها را توقیف کنند... سه‌ساعت‌ونیم معطل شدند تا ما توانستیم تصمیم بگیریم... آنها را به هتل بردیم. هدیه برای هریک از ما یک اسلحه کمری و یک کیک که به شکل کلید بود آورده بودند... ما گفتیم اسلحه بالاتر از اینها که پولش را داده‌ایم طلب داریم هدیه کسی را هم قبول نمی‌کنیم. باید توضیح دهید چطوری قاچاقی وارد ایران شدید و پاسپورت‌های آنها را گرفتیم که کپی‌اش را داریم.

دلال اسلحه هم با آنها آمده بود. ما یکی از دوستانمان را که زبان خوب می‌داند و بین مقامات مسوول هم نیست و اهل فهم است، جزو اینها کردیم که وقتی حرف می‌زنند حرف‌های آنها را بفهمند... خلاصه هدف آنها این بود که یخ‌های رابطه را ذوب کنند. هدف نزدیک آنها این بود که ما را شفیع کنند در لبنان و هدف ایجاد رابطه حسنه بود و می‌خواستند یکی از مسوولان کشور ما آنها را بپذیرد که گفتیم ایشان ملاقات نمی‌کنند. «مک فارلین» ادعایی عصبانی شده بود و گفته بود شما‌ها چقدر دیوانه‌اید، آمده‌ایم مشکلات‌تان را در خانه شما حل کنیم اگر من برای خرید پوست گربه به روسیه بروم، «گورباچف» در روز دوبار با من ملاقات می‌کند.

ما گفتیم بروید همانجا کبوتر با کبوتر باز با باز... نگذاشتیم از فرستنده داخل هواپیمایشان استفاده کنند از تلفن عمومی هم نمی‌خواستند استفاده کنند. از تلفن تحت نظر ما گاهی تماس می‌گرفتند... گفتند که دلال‌ها به ما گفتند شما بیایید ایران اینها استقبال می‌کنند. ما فهمیدیم اینها را حسابی رنگ کرده‌اند. ریگان یک انجیل برداشته بود در یکی از آیات که مضمونش این بود که ادیان خدا، همه باهم هستند با خط خودش امضا کرده بود..»

این روایتی است که «اکبر هاشمی‌رفسنجانی» رییس مجلس وقت دو روز بعد از انتشار خبر روزنامه لبنانی الشراع، یعنی 13آبان 65 برای مردم نقل می‌کند. در سکوت و تکذیب مقامات آمریکایی، قرار شده بود ایران ابتکارعمل را به‌دست بگیرد. آن زمان گفته شد که آمریکایی‌ها از ایران اخراج شدند.

تابستان 64 آغاز ماجرا

کمبودهای مالی جنگ از سال 64 کم‌کم چهره نشان می‌داد. «هاشمی» در خاطرات آن سال از مشکلات دوران دفاع و مضیقه‌های مالی که تحت‌تاثیر کم‌شدن صدور نفت و بالابودن هزینه‌های جنگ و کم‌شدن تولیدات استان‌های جنگ‌زده و صنایع آسیب‌دیده است، می‌گوید و اینکه در بودجه‌ها کسری علنی یا مخفی زیاد داشتیم. او به کسب اجازه ولایی از امام توسط دولت در تاریخ 18دی برای گرفتن 10میلیارددلار خارج از بودجه از بانک‌مرکزی اشاره می‌کند و اینکه یکی از عوامل پذیرش قطعنامه تنگناهای اقتصادی بود.

داستان «مک فارلین» یا آنچه در غرب به «ایران گیت» و بعدا به «ایران کنترا» مشهور شد هم از تابستان همین سال آغاز می‌شود؛ در دوره‌ای که ایران به‌دنبال خرید سلاح‌های نظامی پیشرفته در جهت برتری‌یافتن بر توان نظامی عراق است اما از سویی بودجه کافی هم در اختیار ندارد، با این حال همه در تلاشند و پیشنهادها از جاهای مختلف می‌رسد و افرادی از برخی قوا و سپاه هم در سفر به این کشور و آن کشور برای تامین نیاز‌ند. یکی پاریس را پیشنهاد می‌کند، دومی یک شرکت هلندی را، پیشنهادی از ژنو می‌رسد و محسن رفیق‌دوست هم به سوریه و کره‌شمالی سفر می‌کند.

تا اینکه «محسن کنگرلو» مشاور امنیتی نخست‌وزیر که آن زمان در زمینه ارتباطات بین‌المللی و تامین سلاح مورد نیاز جبهه‌ها فعالیت می‌کرد (الان سال‌هاست از سیاست فاصله گرفته) در یکی از فعالیت‌های برون‌مرزی خود با منوچهر قربانی‌فر دلال اسلحه برمی‌خورد. هاشمی در خاطراتش می‌نویسد: «عصر آقای کنگرلو مشاور نخست‌وزیر آمد راجع‌به آوردن موشک تاو توسط «منوچهر قربانی‌فر» و آوردن پیام از «جورج بوش» (پدر) معاون «ریگان» گزارش داد.»

«فروش اسلحه در قبال آزادی گروگان‌ها»

گروگان‌های آمریکایی در لبنان

اما اینکه چرا «بوش» در ازای فروش اسلحه بحث گروگان‌ها را مطرح می‌کند به اینجا بازمی‌گردد که هفت‌مامور امنیتی، سیاسی آمریکا بین سال‌های 62 تا 64 در لبنان به گروگان گرفته شده بودند و خرداد 64 دوگروگان آزاد شدند. در کتاب ماجرای مک فارلین گفته شده که در سفر هاشمی به سوریه و لبنان برای حل ‌مشکل گروگان‌ها کمک موثری شد. شاید از آنجا بود که توجه آمریکایی‌ها به دولتمردان ایرانی معطوف شد.

هاشمی در خاطرات خود می‌نویسد که «سیداحمد خمینی» نزد او رفته و گفته بود : «برخی رسانه‌ها گفته‌اند آمریکا به خاطر گروگان‌هایی که در دست مردم لبنان دارد تحت فشار است و مایل است که برای حل این مشکل از ایران استمداد کند. بعد ماجرای سفر فرستاده نخست‌وزیر ویژه ژاپن پیش می‌آید که باز همین درخواست را از هاشمی دارد» (همان). در کتاب ماجرای مک فارلین آمده است در گزارشی اعلام شده که آمریکا اعلام آمادگی کرده تا در برابر کم‌کردن برخی فشارهای انقلابیون لبنانی بر آمریکا و آزادی گروگان‌ها برخی نیازهای مهم جنگی ایران را تامین کند.

«قربانی‌فر» هم در تلاش‌هایش برای تامین اسلحه‌هایی مانند موشک‌های تاو، تجهیزات و قطعات‌یدکی «هاک»، «فونیکس» و«هارپون» به این نتیجه می‌رسد که توسط واسطه‌ها و شرکت‌های تسلیحاتی نمی‌توان تسلیحات موشکی مدرن به‌دست آورد و تضییع مال و وقت است و باید کار از سرچشمه درست شود و آن هم مستقیما از خود آمریکایی‌ها. او پیش‌تر هم به کنگرلو گفته بود که موشک‌های مورد خواست ایران ساخت آمریکاست و فقط کشورهای دوست و تحت‌نفوذ آمریکا می‌توانند مستقیما آنها را بخرند که پاسخ می‌شنود شما واسطه‌اید و مجازید به هر طریق این کالا را تهیه کنید و ما هم از شما می‌خریم.

البته تاکید می‌کند که طرف ایران به هیچ‌وجه نباید «اسراییل» باشد. برای همین قربانی‌فر به سراغ آمریکایی‌ها می‌رود. او در نامه خود به «کنگرلو» از ملاقات خود با «دول» رییس وقت سنای آمریکا (که پیش‌تر شریک تجاری قربانی‌فر بوده) و بعد هم از دیدارش با «جورج بوش» معاون ریگان می‌گوید. «قربانی‌فر» در این نامه شرح می‌دهد که در دیدارهایش از مقامات آمریکایی خواسته که در جنگ از ایران حمایت کنند تا سدی در برابر کمونیسم باشد و عراق که از اقمار شوروی است باید بازنده جنگ شود. گرچه از سوی «بوش» پاسخ می‌شنود که «انتظار داشتیم این حرف‌ها را از وزیرخارجه شما بشنویم نه از شما.»

در این نامه از قول بوش بر مخفی‌ماندن مبادله با ایران می‌گوید و اینکه رسانه‌ها کوچک‌ترین حرکت و حرف ما را با ذره‌بین بزرگ می‌کنند و ما قدرت مانور چندانی نداریم مگر اینگونه مسایل به طور خصوصی اجرا شود چراکه آشکارشدن این موضوعات به منافع و موقعیت سیاسی ما به‌شدت لطمه خواهد زد. بوش در دیدار با قربانی‌فر با ذکر دلایلی می‌گوید که قادر به داشتن رابطه رسمی و سیاسی حداقل برای مدتی با کشور شما نیستیم و رابطه غیررسمی توسط مراجع دولتی و عمومی را صلاح نمی‌دانیم چون خطر فاش‌شدن وجود دارد اما پیشنهاد رسمی برای شما دارم که آماده‌ام همین هفته اجرا کنیم. پیام را مستقیما به آقایان برسانید و واسطه و رابطه‌ای هم در کار نباشد.

آنطور که «قربانی‌فر» در نامه‌اش از قول «بوش» می‌نویسد معاون ریگان این وسط تنها یک‌نفر دلال یا واسطه مورد اطمینان دو طرف را قبول دارد که این وسط کار را راست‌وریست کند. «بوش» می‌گوید در قبال اعمال نفوذ شما برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان اسلحه موردنظر شما را بدون کوچک‌ترین سند، خط و پولی مبادله می‌کنیم. «قربانی‌فر» فردا باز به خانه «دول» می‌رود و تاکید می‌شود که در نهایت مخفی‌کاری عمل شود و می‌شنود که به‌جز اسلحه هر چیز دیگری مانند «کاتر پیلار»، «وسایل بویینگ»، وسایل مورد نیاز تانک و هواپیما و «اف4» هم برای شما می‌فرستیم (به‌نقل از خاطرات هاشمی، امید و دلواپسی، نامه قربانی‌فر به کنگرلو590-595)

نخستین محموله

19 شهریور 64 روزی است که به‌نظر می‌رسد نخستین محصول مذاکرات به‌بار می‌نشیند. نخستین هواپیمای حامل موشک‌های «تاو» آمریکایی در تبریز بر زمین می‌نشیند و در برابر آن یک گروگان آمریکایی هم از لبنان آزاد می‌شود (خاطرات هاشمی، امید و دلواپسی 219) 26شهریور «آقازاده» وزیر نفت به «هاشمی» می‌گوید که بعد از آزادی گروگان آمریکایی در لبنان آمریکایی‌ها حاضر شده‌اند تعدادی موشک‌های «هارپون» و «فونیسک» و تاو بدهند. اگرچه در کتاب «ماجرای مک فارلین» گفته می‌شود که هشتم‌شهریور64 از طریق آمریکا صدموشک «تاو» بعد 23شهریور، 408موشک «تاو» دیگر به ایران ارسال می‌شود و24 شهریور یکی از گروگا‌ن‌ها آزاد می‌شود.

در ادامه کار، 24 مهر در جلسه سران قوا قرار می‌شود که به آمریکایی‌ها گفته شود که قدم اول را آنها بردارند بعد ما وارد مذاکره می‌شویم اگر توانستیم مسلمان‌های لبنان را وادار به آزادی یکی {دیگر} از آنها کنیم هواپیمای دوم حامل لوازم به زمین بنشیند (امید و دلواپسی 258) اما گویا اعتماد به سختی انجام می‌شود و آمریکایی‌ها تحویل اقلام را مدام عقب می‌اندازند و می‌گویند که در کشور ثالثی اقلام با گروگان‌ها همزمان معامله شوند.

چهارم آذر وزیر نفت از رسیدن نخستین هواپیمای حامل موشک‌های «هاک» جدید در «مهرآباد» خبر می‌دهد قرار می‌شود امتحانشان کنند که فرمانده نیروی هوایی می‌گوید شبیه موشک‌های خودمان‌اند قرار می‌شود در خارک عملا آزمایش شوند. بار دیگر هم وقتی «کنگرلو» از اروپا تماس می‌گیرد و درخواست اقدام برای آزادی گروگان‌ها می‌کند «هاشمی»  می گوید که منتظر صحت ادعای آنها درمورد «هاک»‌های جدید هستیم. چند روز بعد قرار می‌شود که روحانی از موشک‌های هاک تازه رسیده که به ادعای نیروی هوایی برخلاف اظهار فروشنده است بازدید کند.

«هاک‌ها» اما گویا مقبول نمی‌افتد. معلوم می‌شود که ساخته اسراییل است و قرار می‌شود که عودت داده شوند. «کنگرلو» اطلاع می‌دهد که آمریکایی‌ها حاضر شده‌اند به جای آن موشک «تاو» بدهند در نهایت 28بهمن یک هواپیمای بویینگ در بندرعباس بر زمین می‌نشیند، 500  موشک «تاو» تحویل می‌دهد و موشک‌های اسراییلی را بارگیری می‌کند و برمی‌گرداند. این درحالی بوده که رقم تحویلی 500 عدد از رقم قول داده‌شده کمتر بوده است برای همین گروگانی آزاد نمی‌شود.

دیداری با نمایندگان کاخ‌سفید در فرانکفورت صورت می‌گیرد و بعد از آن 500 تاو باقیمانده ارسال می‌شود؛ « اسفندماه آمریکایی‌ها پیغام می‌دهند که حاضرند سری به ایران بیایند تا نیازهای جنگی ما را بررسی کنند که هاشمی به «کنگرلو» می‌گوید اگر می‌خواهند بیایند باید صدموشک فونیکس بدهند.» (همان) گویا آمریکایی‌ها با ایران بر سر این درخواست به توافق می‌رسند که «کنگرلو» 21اسفند به هاشمی خبرمی‌دهد که واسطه آمریکایی‌ها فردا به تهران می‌آید.

23اسفند «کنگرلو» به هاشمی خبر می‌دهد آمریکایی‌ها پذیرفته‌اند که قطعات هاک بدهند و در مقابل گروگان‌هایشان در لبنان آزاد شوند. در این میان اما آمریکایی‌ها اصرار دارند که یک هیات عالیرتبه آمریکایی به تهران بیاید. در کتاب «ماجرای مک فارلین» آمده است که آمریکایی‌ها این را به فرستاده ایران در فرانکفورت هم گفته بودند.

دشمنانی که با کیک و اسلحه آمدند

چهارم خرداد 65 «کنگرلو» به «هاشمی» اطلاع می‌دهد که پس‌فردا هیات آمریکایی وارد می‌شوند. رییس مجلس در خاطرات خود می‌نویسد اشتباه آنها این بود که هویت اعضای هیات را درست نگفته بودند. «مک فارلین» مشاور امنیتی ریگان، رییس‌جمهور وقت آمریکا با نام مستعار«شون دولین» و پاسپورت ایرلندی درحالی که در یک دست کیک و دست دیگرش کلت داشت در راس هیاتی چهارم خرداد 65 وارد فرودگاه مهرآباد ایران می‌شود (عضو ارشد شورای امنیت ملی آمریکا سرهنگ دوم، «اولیور نورث»، «جورج کیو» از مقامات شورای امنیت ملی، «هوارد تیچر»، مسوول تحویل پول به شورشیان نیکاراگوئه و «امیرام نیر»، یکی از ماموران سرویس امنیت اسراییل دیگر اعضای هیات بودند).

به احتمال زیاد «مک فارلین» نخستین‌بار هویت واقعی خود را در فرودگاه برای استقبال‌کنندگان از خود فاش می‌کند. چراکه «هاشمی» از غافلگیرشدن مامورانی خبر می‌دهد که مجبور می‌شوند برای گزارش وضع و گرفتن نظر مسوولان مدتی آنها را معطل و سرانجام به هتل استقلال ببرند. ورود آمریکایی‌ها که به اطلاع هاشمی می‌رسد، روحانی را مامور می‌کند که برای کنترل قطعات و اداره مسایل سیاسی و مذاکرات همکاری کنند. «آقایان کنگرلو و احمد وحیدی [مسوول اطلاعات سپاه] آمدند. گزارش وضع هیات آمریکایی را دادند. یک‌چهارم قطعات هاک درخواستی را آورده‌اند. آقای مک فارلین مشاور ویژه ریگان و شخصیت‌های حساس دیگر آمریکا در هیات‌اند. (اوج دفاع خاطرات سال 65).

نتیجه این می‌شود که سران قوا با مشورت با امام، دکتر «محمدعلی هادی» و «فریدون وردی‌نژاد» را برای مذاکره تعیین می‌کنند. مذاکره در حالی پنج‌روز طول می‌کشد که «مک فارلین» درخواست ملاقات با سران قوا داشته است. اما گفته می‌شود که امام موافقت نمی‌کند. او در خاطراتش می‌نویسد: «از همان زمان که در فرودگاه با ماشین کهنه‌ای که قرار بود ما را به هتل ببرد مواجه شدم امیدم برای تحقق اهداف سفر به یأس بدل شد.»

هاشمی در خاطراتش می‌نویسد: «قرار شد هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح دکتر «هادی» و دکتر «روحانی» و «وردی‌نژاد» مخفی نگه داریم و مذاکرات محدود به مساله گروگان‌های آمریکایی در لبنان و دادن قطعات هاک و چند قلم دیگر اسلحه باشد. آنها بیشتر خواهان مذاکره در مسایل کلی و سیاسی‌اند. می‌خواهند یک نفر دایما در هواپیمای خودشان برای تماس با خارج از طریق ماهواره بماند. این را هم قبول نکردیم. سپس با اصرار آنها قبول شد که برای مشورت و تماس در موارد لزوم به هواپیما بروند. بنا بود در جایی غیر از هتل اقامت کنند، اما چون جای مناسبی نبوده در هتل آزادی مانده‌اند. به ماموران اطلاعات سپاه گفته شد که آنها را حفاظت کنند.»(همان)

در نهایت هیات آمریکایی با فرستنده‌ای که در هواپیما داشتند گزارش مذاکرات را به نیویورک و دکتر«هادی» و «وردی‌نژاد» هم به سران قوا منتقل می‌کنند. «شیخ‌الاسلام» قائم‌مقام وقت وزارت خارجه چندی قبل برای نخستین‌بار استدلال عجیبی در خصوص این مذاکرات مطرح کرد. استدلالی که تا به حال از سوی دیگر اشخاص درگیر در ماجرای «مک فارلین» بیان نشده و آن فرستادن فردی برای مذاکره با قیافه‌ای خاص جهت گول‌زدن آمریکایی‌هاست. او گفته است: «کسی که از طرف ما با آمریکایی‌ها مذاکره می‌کرد قیافه‌ای داشت که به‌نظر می‌رسید بهره هوشی خیلی کمی دارد ولی آمریکایی‌ها گول خوردند!»

 «مک فارلین» اما شاکی است، مدعی است به او توهین شده که چرا مقامات با او حرف نمی‌زنند و چرا هدیه‌اش را نمی‌پذیرند. به‌نظر می‌رسد که طرف ایرانی واقعا آمادگی یا انتظار رویارویی با هیات آمریکای در آن سطح را نداشته است. نکته جالبی که «فارین پالیسی» در گزارشی که اخیرا منتشر کرده روی آن انگشت می‌گذارد: «زمانی‌که در نهایت آنها مذاکرات را در هتل آغاز کردند، ایرانی‌ها یکی در میان مهمان‌نواز بودند و یا پارانویا داشتند! یک دقیقه، از آمریکایی با قول حسن‌نیت بین دو کشور استقبال می‌کردند و دقیقه‌ای بعد آمریکایی‌ها را متهم به عدول از توافق در جهت ارسال سری جدید قطعات موشک به تهران می‌کردند.» 

گزارش معروف به «تاور» در نقد ماجرای سفر «مک فارلین به ایران» که بعدا منتشر شد هم به نوعی تایید‌کننده همین مساله است و رویه آمریکایی ماجرا را بازگو می‌کند. در این گزارش آمده است: «ماموریت بدون هیچ برنامه‌ریزی قبلی و با انتظاراتی کاملا متفاوت از سوی دو طرف انجام شد و امکان ملاقات با مقامات بلندپایه‌ای که وعده آن به او داده شده بود میسر نشد.»

مک فارلین طی تلگرافی به «جان پویندکستر» مشاور امنیت ملی در اواخر همان شب گفت: «اساسا آنها{مذاکره‌کنندگان ایران} تاجر فرش هستند. ما نیاز داریم که برای انجام هرگونه توافق فراتر از اختیارات خود حرکت کنیم.» عصر پنجم‌خرداد مذاکره‌ای بین سران سه‌قوه درباره هیات آمریکایی در خانه «هاشمی» انجام می‌شود: «بعد از افطار آقایان خامنه‌ای و [موسوی] اردبیلی به خانه ما آمدند و درباره مسایل هیات آمریکایی مذاکره کردیم. بر حرف‌‌‌های قبلی تاکید نمودیم.» (همان).

آمریکایی‌ها می‌روند

ششم خرداد دکتر«هادی» گزارش مذاکره سه‌ساعت و نیمه‌شب قبل با آمریکایی‌ها را به هاشمی می‌دهد: «معتقد بود تا حدی آنها را قانع کرده که روش آنها نادرست است و توقعات آنها بیجا است. نوشته‌هایی که در گذشته «منوچهر قربانی‌فر» رابط درباره این سفر و تعهدهای آنها نوشته بود، به دکتر «هادی» دادم که به آنها استناد کند. بعدازظهر خبر داد که جلسه امروزشان بی‌نتیجه بوده و آنها می‌گویند امشب بدون اخذ نتیجه خواهند رفت. گویا اختلاف بر سر این است که نمی‌خواهند قبل از آزادی گروگان‌ها، قطعات را تحویل دهند.» (همان).

«فارین پالیسی» اخیرا در گزارشی با عنوان «وقتی روحانی با اولیور نورث دیدار کرد» نوشته است که متقاعدکردن سران ایران در کمک به آزادساختن گروگان‌های آمریکایی در لبنان، در ازای فروش موشک و تسلیحات به ایران، هدف ظاهری هیات سفر‌کننده به ایران بوده اما این هیات آمریکایی هدف دوم و جاه‌طلبانه‌ای یعنی تشکیل یک اتحاد سیاسی جدید با رهبران میانه‌رو ایران از جمله روحانی و روسای او که کشور را اداره می‌کردند؛ داشت.

«فارین پالسی» که درست یا غلط به‌دنبال برجسته‌کردن نقش روحانی در مذاکرات است، می‌نویسد: «روحانی و تیمش سمت و سوی گفت‌وگوها را به سمت موضوع تسلیحات کشاندند. «روحانی» به ماموریت گسترده‌تر ایمان داشت. او به آمریکایی‌ها گفت ما آماده گوش‌دادن به تمام درخواست‌های شما در تمام حوزه‌ها هستیم. با این حال می‌دانیم که روی برخی مسایل به توافق دست پیدا نمی‌کنیم اما برروی برخی موارد به توافق می‌رسیم. «هاوارد تیشر» کارمند شورای امنیت ملی که شرح جلسه را نوشته بود، به « فارین پالیسی» گفته است: «روحانی از نام مستعار استفاده می‌کرد تا از خود در صورت افشای جزییات گفت‌وگوها محافظت کند.»

در نهایت، مذاکره که به نتیجه مطلوب نمی‌رسد قرار می‌شود قضیه محرمانه و تا مدتی مخفی بماند. گفته شد که «مک فارلین» تنها 10درصد نیازهای تسلیحاتی ایران را همراه آورده بود و با توجه به اینکه ایران اعلام کرد تنها امکان آزادی دو گروگان آمریکایی- و نه همه آنها- وجود دارد مک فارلین با ارسال بقیه تسلیحات مخالفت کرد. اگرچه مجله «فارین پالیسی» مدعی شده که ایران در جریان مذاکرات درخواست خارق‌العاده‌ای داشت که شامل خروج کامل نیروهای اسراییل از بلندی‌های جولان و جنوب لبنان می‌شد و«مک فارلین» هم آزادی فوری گروگان‌ها را بدون قید شرط می‌خواست.

«هاشمی‌رفسنجانی» در سال 82 به روزنامه «همشهری» در مورد «مک فارلین» می‌گوید: «مک فارلین که به ایران آمد، بنا بود مقدار قابل‌توجهی سلاح هم بیاورد. اما چند کانتینر قطعات مورد نیاز ما را با هواپیما آوردند. تعدادی موشک هاک اسراییلی هم آوردند که مدت‌ها در فرودگاه ماند و آنها مجبور شدند پس بگیرند. آنها قطعات مورد نیاز ما را گران حساب کردند. پنج‌یا شش‌میلیون‌دلار اضافه می‌خواستند، مثلا از رقم 22میلیون‌دلار، ما فقط 14میلیون‌دلار دادیم و بعد متوجه شدیم می‌خواهند مبلغ اضافه را از ما بگیرند و به «کنتراهای نیکاراگوئه» بدهند که ما ندادیم. برای این موضوع مدتی کشمکش بود.»

آمریکایی‌ها وقتی دست خالی سوار هواپیما می‌شوند یکی از مقامات ایران به آنها می‌گوید: «چرا اینجا را ترک می‌کنید؟» «مک فارلین» پاسخ می‌دهد: «ایرانی‌ها موفق به انجام تعهداتشان نشدند. این نبود اعتماد درسال‌های طولانی وجود خواهد داشت و یک فرصت مهم اینجا از دست رفت.»

دور دوم مذاکرات

برادرزاده هاشمی‌رفسنجانی که بعد از آمدن مک فارلین به ایران وارد داستان می‌شود، معتقد است آمریکایی‌ها عجله داشتند و هدف این بوده که تا شش‌ماه این داستان به یک پروژه کامل و تمام‌شده بینجامد و برای همین «مک فارلین» و«الیور نورث» بلند می‌شوند و به ایران می‌آیند (شهروند امروز شماره 50خرداد87). کار بعد از رفتن آمریکایی‌ها اما تمام نمی‌شود و شهریور 65 آنها دوباره تماس می‌گیرند.

در کتاب «ماجرای مک فارلین» آمده است: «آمریکایی‌ها از طریق فردی به نام درویش متوجه می‌شوند که علی هاشمی در لندن است. کاردار ایران به او می‌گوید برخی تلاش می‌کنند با او تماس بگیرند و از او می‌خواهد که به یکی از ملاقات‌های درخواستی برود. متقاضی درخواست کرده بوده که با کسی مطالب خود را در میان بگذارد که با مقامات عالیرتبه در تماس باشد.» «علی هاشمی» می‌پذیرد و بدون چک‌کردن این ملاقات با عموی خود یا فرد دیگری سر قرار که هتلی در بلژیک بوده حاضر می‌شود.

احتمالا آمریکایی‌ها شرح کاملی از ماوقع را برای برادرزاده هاشمی می‌دهند. «گفتند می‌خواهیم مسایلی با شما در میان بگذاریم که به گوش آقای هاشمی برسد.

مشخص شد که مقام حکومتی نیستند اما با شورای امنیت آمریکا کار می‌کنند؛ یکی از آنها فردی به نام آقای حکیم ایرانی‌الاصل بود و دیگری ریچارد سیکور» (همان شهروند امروز). «علی هاشمی» به ایران بازمی‌گردد و شرح ماجرا را برای عمویش مکتوب می‌دهد. طبق قول‌وقراری که ایرانی‌ها با آمریکایی‌ها گذاشته بودند قرار بوده که قضیه مکتوم بماند برای همین هاشمی راز را از برادرزاده مکتوم می‌دارد و ماجرای آمدن مک فارلین را تکذیب می‌کند و اینکه چنین چیزی واقعیت ندارد اما از او می‌خواهد که گزارشش را بگذارد بماند.

 برادرزاده که از عمو ناامید می‌شود وقت ملاقاتی از «محسن رضایی» می‌گیرد و بدون اینکه چیزی به هاشمی بگوید سراغ او می‌رود: «هم دنبال یک پاسخ بودم و هم به مشکلات جبهه فکر می‌کردم که خودم از نزدیک آنها را درک می‌کردم.» در نهایت اینکه «محسن رضایی» برخلاف هاشمی نه‌تنها ماجرا را تکذیب نمی‌کند بلکه می‌گوید: «آنچه می‌گویی اتفاق افتاده است.

ما هم اگر بتوانیم از نظر استراتژیک از آنها کمک بگیریم، این همه تلفات نخواهیم داشت و پیروزی درجبهه‌ها بیشتر می‌شود.» (همان) بعد هم از او می‌خواهد که سرنخ‌هایش را به کسانی که او معرفی می‌کند وصل کند.

کاری که هاشمی می‌کند: «بعد از این دیگر مداخله‌ای نداشتم و فقط سفری به ترکیه و بعد آمریکا داشتم تا نیروهایی که سپاه معرفی کرده بود را به نیروهای آمریکایی وصل کنم.» و این مذاکرات ادامه پیدا می‌کند تا وقتی که 11آبان مجله لبنانی «الشراع» گزارشی از سفر«مک فارلین» به ایران منتشر می‌کند. اینجاست که امام به «هاشمی» دستور می‌دهد قضیه را همان‌گونه که بوده با مردم مطرح کند.

بعد از مک فارلین

بعد از افشای ماجرای «مک فارلین» و به‌رغم صحبت‌های 13آبان «هاشمی» اما این وزارت خارجه بود که باید درباره شرح ماوقع به مجلس توضیح می‌داد. «علی‌اکبر ولایتی» اما با ابراز بی‌خبری وزارت خارجه و شخص خود از این رفت‌وآمدها می‌گوید: «اصلا خبر نداشتم. ببینید، بعد از اینکه «مک فارلین» آمدورفت، من متوجه شدم اما نکته‌ای که وجود دارد، این است که بالاخره تصمیماتی در نظام گرفته شد و آمریکایی‌ها درخواست داشتند و ایران هم در یک محدوده خیلی مشخص آن را پذیرفت و در سطح بالای کشور هم این تصمیم‌گیری انجام شد. به هرحال موقعی که ما مطلع شدیم، در مجلس مورد سوال قرار گرفتیم.» (رجانیوز، خرداد 90)

شاید اگر مذاکرات افشا نمی‌شد و ادامه می‌یافت، توان دفاعی ایران در برابر عراق معکوس می‌شد و سرانجام جنگ به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد برخی انتقاد کردند که چرا پیشامدی که می‌توانست مشکل جنگ را رفع کند از دست داده شد. واقعیت این بود که دریافت سلاح از آمریکایی‌ها برای ایران درآن مقطع بسیار اساسی بود«حسین شیخ‌الاسلام» قائم‌مقام سابق وزارت خارجه هم پنج‌سال پیش با اشاره به ارتباط بین مذاکره با «مک فارلین» و « قطعنامه 598» گفته است: «ارتش عراق دو برتری زرهی و هوایی بر ما داشت، آن زمان بحث قطعنامه 98مطرح بود و ما برای رفع این نقیصه مذاکرات با «مک فارلین» را انجام دادیم، قصد ما این بود که با یک عملیات مهم شرایطی ایجاد کنیم که خواسته‌هایمان در قطعنامه گنجانده شود قصد داشتیم مهم‌ترین حمله خود به «فاو» را انجام دهیم، تحلیل ما این بود که اگر «فاو» را بگیریم عراق مثل افغانستان می‌شود و هیچ راهی به دریای آزاد نخواهد داشت. می‌دانستیم در این حمله، عراق نقطه به‌نقطه فاو را خواهد زد ولی در این حمله ما که نمی‌توانستیم هواپیمای آنها را در تهران بزنیم.»

«علی هاشمی» می‌گوید: «بعد از این ماجرای عراق، به‌فکر افتاد که اهدافش را با فشار دنبال کند. اجازه دادند که عراق تمام وقت از شیمیایی استفاده کند. عراق بلافاصله «فاو» را گرفت به سلاح‌های مدرن عراق اضافه شد و نفتکش‌ها را نشانه گرفتند و...» (همان) درباره فاش‌شدن قضیه گزاره‌های متعددی مطرح شد. «علی هاشمی» معتقد است که قضیه را ایران به هم نزد و هر دوبار عده دیگری بازی را به هم زدند. دفعه اول که با کیک و کلت آمدند و دفعه بعد انجیل امضاشده ریگان را فرستادند. (همان). برخی سرنخ فاش‌شدن ماجرا را کار اسراییل دانستند. برخی هم گفتند که ایران یک‌سوم پولی که باید به قربانی‌فر می‌داده نداده و می‌گفته که او گرانفروشی کرده به همین علت او قضیه را لو داده است.

ایران ‌کنترا

آنچه در ایران ماجرای مک فارلین نام گرفت و بی‌سر‌وصدا تمام شد در آمریکا جنجال‌ آفرید و به ایران‌گیت، ایران‌کنترا معروف شد و کمیسیونی به ریاست سناتور جان تاور مامور تحقیق درباره مساله شد و گزارش معروف تاور درباره آن منتشر شد. قضیه این بود که ایران پول همان یکی، دو محموله ارسالی را به حساب بانک «لیکر سورس» ژنو ریخته بود و نورث و همکارانش در کاخ سفید پول‌های ناشی از فروش اسلحه را به صورت محرمانه به نیروهای چریک‌کونترا در نیکاراگوئه منتقل کرده بودند که در حال مبارزه در جهت براندازی دولت سوسیالیست این کشور بودند آن هم در حالی که کنگره مکررا سعی در جلوگیری از انتقال پول به کنتراها داشت و قانونی وضع کرده بود که ارسال هرگونه پول را منع می‌کرد.

در نهایت در 21نوامبر 1987 کنگره آمریکا ریگان را مسوول همه اشتباهات مک فارلین معرفی کرد. کمیسیون تاور نیز ریگان را متهم کرد. پس از اصرار فراوان کنگره آمریکا مبنی بر کشف مقصران بحران «ایران‌گیت» که پس از مشخص‌شدن کمک آمریکا به کنتراها در نیکاراگوئه به ایران‌کنترا معروف شد، در 22مارس 1987 پس از دوسال از گذشتن ماجرا، مک فارلین با خوردن تعداد زیادی قرص‌ والیوم دست به خودکشی زد اما نجات یافت. در برابر گزارش تاور قرار بوده که گزارشی هم وزارت اطلاعات ایران منتشر کند. علی هاشمی می‌گوید که هیچ‌وقت این گزارش را ندید اما در جلسات متعددی برای توضیح اینکه چه کسانی در این کار حضور داشته‌اند شرکت کرده است. (گفت‌وگو با شهروند امروز شماره 50)

نام:
ایمیل:
نظر: