غلامرضا عسکری
اواخر دی ماه سال گذشته در مراسم تشییع سه فعال زن کرد ترکیه که در پاریس کشته شده بودند و هزاران تن در شهر «دیاربکر» برای وداع با آنها گرد آمده بودند، جمله نوشته شده بر یک پلاکارد بزرگ، خودنمایی میکرد: «هیچکس در جنگ پیروز نمیشود و هیچکس در صلح شکست نمیخورد». مسلماً آنچه بیش از هر چیز سبب اثرگذاری این شعار بر بیننده میشد، قرار گرفتن این پلاکارد بر دستان هزاران هوادار گروهی(پ.ک.ک) بود که در سه دهه فعالیت مسلحانه و تروریستی خود، حدود40 هزار کشته در کارنامه دارد. به رغم تصور مسئولان دولتی و امنیتی ترکیه، در این تجمع بزرگ، کوچکترین خشونتی مشاهده نشد، تا جایی که فردای آن روز، یکی از روزنامههای ملی گرای افراطی ترکیه تیتر زد: «سرانجام، عقل سلیم». و به باور نگارنده، فرصت تاریخی ترکیه برای صلح با معترضان مسلح کرد این کشور، از این روز پدید آمد.
بسیاری معتقد بوده و هستند که ترور«سکینه جانسیز» و دو همکار زن وی در پاریس، در شرایطی که رئیس سرویس امنیت ملی ترکیه در حال مذاکرات مقدماتی صلح با « عبدالله اوجالان» بود، کار کسی نمیتواند باشد، جز آنکه خواهان دستیابی به صلح، پس از سه دهه جنگ خونین نیست، اما این بار حتی چنین جنایاتی،هواداران پ.ک.ک را از کوره به در نبرد و این امر نشان داد که افراطگرایان کرد، جدیتر از گذشته به صلح میاندیشند. این مقدمه، زمینه را برای طرح سئوالاتی اساسی فراهم میکند و مهمترین پرسش اینکه آیا شرایط هر دو طرف برای تحقق بخشیدن به آتشبس و صلحی پایدار، به یک اندازه مهیاست؟
باید اعتراف کرد که سخن گفتن از صلح به دلایلی چند، برای دولت ترکیه به راحتی «پ.ک.ک» نیست. اردوغان یا هر مسئول دیگری از هر حزبی که باشد، نمیتواند مانند اوجالان به نیروهای حدود 5000هزار نفری( یا به ادعای پ.ک.ک،20 هزار نفری) خود فرمان آتش بس یا عقبنشینی بدهد، بدون آنکه با پیامدهای سیاسی و اجتماعی خاصی مواجه شود. اما آیا این مسأله، مانع تحقق صلح خواهد شد؟ برای آنکه بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم، باید چند نکته را روشن کرد. نخست اینکه گروههای هوادار پ.ک.ک چه میخواهند که نمیتوان به آنها داد و جنگ بر اعطای آنها ارجحیت دارد؟ دیگر اینکه موانع دولت ترکیه بر سر راه صلح، از چه ساخته شده و چگونه پدید آمدهاند که نمیتوان آنها را برطرف کرد؟ شاید بد نباشد که با خواستهای پ.ک.ک شروع کنیم.
خواستها یا در حقیقت مراحل صلح مورد نظر پ.ک.ک را چندی پیش «صلاحالدین دمیرتاش» رهبر حزب قانونی کرد «صلح و دموکراسی»، پس از گفتگو با شاخه اروپایی پ.ک.ک در برلین، که ظاهراً از تایید دیگر سران پ.ک.ک از جمله اوجالان نیز گذشته است، اینطور فهرست کرد:
1 ـ عقبنشینی و خروج نیروهای پ.ک.ک از خاک ترکیه.
2 ـ تلاش برای تغییر قانون اساسی ترکیه و تامین زیرساختهای حقوقی لازم برای احقاق حقوق بر زمین مانده کردها.
3 ـ عادی سازی فضای سیاسی، اجتماعی، امنیتی و امکان فعالیت سیاسی قانونی و آزاد برای تمامی فعالان سیاسی کرد.
در نگاه اول شاید این خواستها جزو حقوق اولیه و طبیعی کردهای ترکیه به نظر بیاید، اما وقتی با عینک آنکارا و در مرحله عمل به آنها نظر بیفکنیم، متوجه میشویم که اعطای آنها برای دولتی ملیگرا که مردمی با پیشینههای افراطی ناسیونالیستی را رهبری میکند، تا چه حد دشوار است، اما با این وجود، بسیاری معتقدند که دستیابی به صلح، حتی با چنین بهایی، غیر ممکن نیست. اجازه بدهید مرحله به مرحله پیش برویم. از همان قدم نخست، یعنی نحوه عقبنشینی، کار به مشکل بر خورد، هرچند بخشهایی از نیروهای پ.ک.ک در روزهای پایانی فروردین، عقبنشینی از مناطق جنوب شرقی ترکیه را به سمت شمال عراق آغاز کردند. آنکارا میگوید پ.ک.ک باید خلع سلاح شده خاک ترکیه را ترک کند و کردها حوادث سال 2009 را یادآوری میکنند که پس از زمین گذاشتن سلاح، هدف موج جدید حملات و بازداشت گسترده پیکار جویانشان قرار گرفتند.
واقعیت این است که برقراری اعتماد دوسویه را نمیتوان یک شبه پدید آورد. چندین تلاش برای برقراری آتشبس، از سال 2005 به این سو با شکست مواجه شده است. حتی مذاکرات اسلو که امیدهای بسیاری را برای پایان دادن به جنگ برانگیخت، بینتیجه ماند. آنکارا و پ.ک.ک، هر دو در تناور کردن ریشههای اختلاف به نوعی مقصرند. «پ.ک.ک» به مرور از سال 1978 که اعلام موجودیت کرد و در آن زمان بیشتر اعضایش را دانشآموزان تشکیل میدادند، به گروهی تروریستی بدل شد که حملاتش از آلمان، فرانسه و بلژیک، تا خاک عراق و ترکیه را در بر میگرفت و بعضاً با دست زدن به جنایاتی که مشخص بود هدفی جز دهشت افکنی ندارد، نفرتی بسیار عمیق در بخش بزرگی از جمعیت ترکیه آفرید، تا جایی که از سال 2004 در فهرست سیاه تروریستی اروپا و آمریکا نیز قرار گرفت.
نکته در خور توجه اینجاست که تبلیغات دولت ترکیه و موضعگیری رسانههای ملیگرا و وابسته به دولت نیز در پدید آمدن نفرت ملی از پ.ک.ک نقش اساسی ایفا کردند، به نحوی که امروز، بخش بزرگی از مردم ترکیه به ویژه بازماندگان قربانیان خشونت، حتی گفتگو با پ.ک.ک را امری غیر ممکن تلقی میکنند.
همین امر در حال حاضر تبدیل به یکی از موانع جدی در مسیر صلح شده است و باید اذعان داشت که اگر دولت آنکارا واقعاً ارادهای برای دستیابی به صلح دارد، لزوماً میبایست مسیر تبلیغاتی خود را به کمک رسانهها تغییر دهد و سد رسانهای در برابر صلح را بشکند. این وجه از بحران ترکیه، میتواند تجربهای ارزشمند برای تمامی دولتهایی باشد که در زمان جنگ با دشمن داخلی یا خارجی، به گونهای اذهان عمومی را علیه طرف مقابل بمباران میکنند که گویی هرگز زمانی برای صلح وجود نخواهد داشت و آنگاه که برای قرار گرفتن در مسیر صلح، نیازمند همیاری ملی هستند، با مردمی مواجه میشوند که خالی از هرگونه ذهنیتی برای نشستن پای میز مذاکرهاند.
اما اجازه بدهید به بندهای 2 و 3 شروط پ.ک.ک باز گردیم. «صلاحالدین دمیرتاش» در تشریح لزوم تغییر قانون اساسی ترکیه برای احقاق حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کردها گفت که آنکارا نباید همه را در کشور، «ترک» بداند و باید با افزایش اختیارات نهادهای محلی و تمرکززدایی، زمینهای فراهم کند که کردها بتوانند در اداره امور سیاسی، اجرایی و فرهنگی در استانهای خود، به تصمیمگیری بپردازند.
در یک کلام، این خواستها یعنی وداع ترکیه با مفهوم کشور ـ ملت. به این ترتیب ترکیه نباید صرفاً متعلق به ترکها، بلکه باید متعلق به شهروندان ترکیه با هر قومیتی باشد و در چنین کشوری، یک شهروند صرفاً هویت ملی دارد، نه هویت قومی با ویژگیهای خاص خود. این سنگینترین چیزی است که باید از هاضمه حکومت و ملت ترکیه عبور کند و آنگاه که ببینیم یک ترک، چگونه به هویت قومی خود مینگرد، یا حزبی مانند حزب عدالت و توسعه، به چه ترتیب سالها بر موج این ناسیونالیسم قومی و اندیشههای پان ترکیسم سواری کرده است یا ارتش ترکیه، دههها با نیرو گرفتن از این هویت در برابر گلوله دشمنانش ایستاده است، بهتر پی میبریم که آنکارا چه بهای سنگینی را باید برای صلح با پ.ک.ک بپردازد.
اما به واقع چه رخ داده که در شبکه حکومتی ترکیه، از دولت گرفته تا احزاب موافق و مخالف، رأی به صلح، حتی با بهایی چنین گزاف میدهند؟ دست بر قضا، وقتی از «فرصت تاریخی برای صلح» سخن میگوییم، همین اجماع بیسابقه، یکی از مهمترین پارامترهای آن است.
این تمایل به صلح، نه فقط در «صلاح الدین دمیرتاش» رئیس حزب کرد «صلح و دموکراسی»، بلکه در «کمال قلیچدار اوغلو» رئیس مهمترین حزب مخالف دولت (جمهوریخواه خلق) و حتی «مصطفی کاما لاک» رئیس حزب اسلامگرای «سعادت» نیز دیده میشود، دیگر بگذریم از «احمد داود اوغلو» وزیر خارجه ترکیه که در دیدار با «عثمان بای دمیر» شهردار کرد «دیاربکر» به صراحت اعلام کرد که با تمام توان از گفتگوهای صلح حمایت میکند.
با یقین کامل میتوان گفت که یکی از مهمترین بخشهای پیامد منطقهای بحران سوریه، دامنگیر ترکیه شده و آن چیزی نیست جز وحشت آنکارا از صدمه دیدن تمامیت ارضی کشور، با عمیقتر شدن بحران سوریه و تغییرشکل یافتن جغرافیای سیاسی منطقه.
شاید این تصور، امروز برای بسیاری دور از ذهن باشد، اما دولتمردان ترکیه خطر تجزیه کشورشان را با بند بند وجود حس میکنند. سراسر مرز جنوب شرقی ترکیه و شمال سوریه کردنشین است. از استان «حاکاری» ترکیه که هممرز عراق است بگذریم، استانهای مرزی «شیرناک» ، «ماردین»، «شانلیاورفا»، «غازیآنتپ» و «حاتای» ترکیه، تماماًٍ کردنشین و در ارتباط تنگاتنگ قومی با آن سوی مرزها در خاک سوریه هستند.
تا پیش از بروز بحران سوریه، ترکیه در یک توافق نانوشته با دولت دمشق، پایگاههای پ.ک.ک را در خاک سوریه هدف قرار میداد و دولتهای دو کشور، تقریباًٌ موضع مشترکی علیه تحرکات نظامی در مناطق کردنشین داشتند، اما با نقشی که دولت حزب عدالت و توسعه در بحران سوریه ایفا کرد و خروج تدریجی مناطقمرزی از کنترل حکومت دمشق، اکنون نقشه بحران مرزی، برای آنکارا شکل دیگری به خود گرفته است. تقریبا باید پذیرفت که یک منطقه غیر رسمی خود مختار کرد در سوریه شکل گرفته و ارتباط در هم تنیده آن با پ.ک.ک قابل کتمان نیست.
حال تصورکنید که آنکارا به هدفش، یعنی سرنگون کردن حکومت اسد برسد. تقریباً تمامی کسانی که دستی در بحران سوریه دارند، متفق القولند که سالها طول خواهد کشید تا بتوان حکومتی در دمشق ایجادکرد که قادر به حفظ تمامیت ارضی و ایجاد وحدت ملی باشد. در چنین شرایطی، با توجه به ظرفیتهای همه جانبه کردهای سوریه برای کسب موقعیتی ویژه در آینده بدون اسد، ترکیه در مرزهای خود با دو منطقه خود مختار قدرتمند کرد (در عراق و سوریه) روبرو خواهد بود که یقیناً برظرفیتهای رزمی گروههای معارض کرد ترکیه اثر میگذارند و این امر، مطمئناً پیشبینی شرایط بعدی را برای ترکیه دشوار میکند.
احتمالاًٌ با زیر و روکردن چنین گزارههایی بود که ترکیه در یک سال اخیر سعی کرد ابتدا خود را به کردهای عراق نزدیک کند و سپس با احتیاط به مسأله گفتگو با پ.ک.ک بپردازد. این دو حرکت نشان می دهد که ترکیه نتوانسته است با ترکیب کردن متغیرهای خود در بحران سوریه، نتیجه مورد نظرش را به دست آورد و سعی در اتخاذ راهبرد «ترمیمگرایی» در مواجهه با بحران پ.ک.ک دارد؛ بحرانی که جنگ سوریه به راحتی میتواند بهآن ابعاد دهشتباری بدهد.
به هرحال، طرفهای بحران (دولت آنکارا و پ.ک.ک) با هر انگیزهای وارد پروسه صلح شده باشند، در همین مجال اندک، امید به توقف جنگی طولانی و خونبار را در دل مردم ترکیه زنده کردهاند.
آنها باید بدانند که انتخاب دشواری پیش رو دارند؛ انتخابی که مسلماًٌ تاریخ ترکیه در مورد آن قضاوت خواهد کرد.
«درصلح، فرزندان، پدران را به خاک میسپارند و در جنگ، پدران، فرزندان را». آیا میتوان شاهد روزی بود که دیگر هیچ پدری، فرزندش را به خاک نسپارد؟