روشنفكران اقتباسكننده كه با عناوين مثبت يا منفي غربگرا، غربزده، سكولار و... مورد تحليل عمومي قرار ميگيرند عمده تلاش خود را براي معرفي، ترجمه و اقتباس نظريات غربي به كار گرفتند. دورهي غالب بودن اين روشنفكران را بايد از بدو بيداري ايرانيان در دوران قاجار تا دههي 1340 و 1350 مورد توجه قرار داد. اگرچه موفقيت اين گروه در زمينهي اقتباس نهادها و افكار اروپايي معنادار بود، اما به نظر ميرسد آنچه موجبات افول حاكميت اين گروه را ايجاد نمود مربوط به نقصهاي مفهومي عميق اين روشنفكران ميشد كه باعث تلاشهاي كارآمدتري در زمينهي معرفي و ترجمهي افكار تجدد در دوران حاكميت روشنفكري ديني گرديد.
در طرف ديگر، روشنفكري ديني تلاش داشت عمده مباحث خود را با استفاده از زمينههاي خردورزي در دين شكل دهد. مسلماً اين گروه با تعامل با حوزههاي علميه و روحانيون از نوعي پشتيباني بومي يا به اصطلاح سنتي نيز برخوردار بودند. اگرچه اين گروه از روشنفكران مسير پرتغييري را پيمودند، اما انسجام آنها در برخي زمينهها بسيار قابل توجه است. روشنفكران اقتباسي با تأكيد بر ضرورت استفاده از موضوعهاي جديد غربي، هر كدام بسته به زمينهي آموزشي و پژوهشي خود مكتبي را مورد توجه قرار دادند كه موجب تنوع زيادي در اين گروه گرديد. به علاوه با سر برآوردن نگرشهاي جديد در غرب، اين گروهها نيز زيادتر ميگرديدند. بنابراين نميتوان انسجام چنداني ميان افكار آنها يافت و شايد پذيرش حكومت قانوني و محدود كردن افراد حاكم مهمترين زمينهي مشاركت فكري در ميان آنها بود و اين عدم انسجام، تحركات اين گروه را در سطوح اجرايي بسيار پايين ميآورد. بدنهي اصلي اين روشنفكران بيشتر در كتابخانهها و دور از تحولات واقعي افكار و كنشهاي جامعه به سر ميبرد.
از سوي ديگر روشنفكري ديني كه وامدار افكار بازمانده از دين و حوزههاي شيعه بود، در ابتدا مهمترين رسالت خود را برپايي حكومتي آرماني قرارداد كه هميشه مذهب شيعه در انتظار آن بود. انقلاب اسلامي را بايد برآمده از انديشه مدينهي فاضله شيعي دانست كه در گذشته تئوريزه شده بود. اما جالب اينجاست كه روشنفكري ديني با حفظ انسجام خود در شكل اصلاحطلب، به تدريج نگرشي معتدلتر را به حكومت شكل داد.
در نگاه معتدلتر بعدي، روشنفكري ديني گرچه همچنان مدينهاي فاضله را مدنظر داشت، اما اين مدينهي فاضله با تساهل نسبت به ظواهر دين، نوعي حاكميت معنوي را براي جامعه مورد توجه قرار ميداد. از نظر روشنفكران، معبر اين تغيير ميبايست به شكل مسالمتآميز صورت ميگرفت كه سازگاري زيادي با مدينهي فاضلهي آتي داشت. بنابراين در حركت جديد روشنفكري ديني كه از آنان به اصلاحطلب نام برده ميشود، نوعي آرمانگرايي معنوي حاكم گرديد.
گرچه به نظر ميرسد در ظاهر اصلاحطلبان برخي خواستهها مانند دين حداقلي و جدايي دين از سياست را مطرح ميكردند اما اين صرفاً ظاهر قضيه بود. روشنفكران ديني صرفاً پافشاري خشك بر اجراي ظاهري برخي از احكام ديني را مورد انتقاد قرار ميدادند، در حالي كه به شكل جدي خواستار تداوم حاكميت معناي دين در ساختار جامعه و نوعي مردمسالاري معنوي ديني بودند. بنابراين اخلاق در محور اين حكومت قرار ميگرفت و حفظ ظواهر در درجهي دوم قرار داشت. بنابراين مردمسالاري ديني را بايد نوعي حكومت آرماني و از جنس مدينهي فاضله تلقي نمود كه به نظر ميرسد به تدريج توافق جدي در اين زمينه ميان هر دو جناح شكل گرفته است. دليل واگرايي تدريجي روشنفكران غيرديني از روشنفكران ديني در دوران اصلاحطلبي، نيز همين موضوع است. در حالي كه مأخذ فكري روشنفكران غيرديني، نظريات غيرآرماني تجدد و غيرمعنوي است كه مبتني بر خصائل واقعي يا حتي از ديد دينگرايان پست بشري قرار دارد، محوري بودن اخلاق معنوي و آرمانگرايي ديني به شكلي نامرئي بر افكار روشنفكران ديني حاكم است و اين گروه بسياري از شعارها و وعدههاي خود را با اين زمينه مطرح ميسازند.
با اين حال به نظر ميرسد، نگرش اخلاقي و معنوي به سياست نيز پس از نتيجه ندادن جنبش اصلاحطلبي بايد با ديدهي شك مورد توجه قرار گيرد. حتي گاهي ميتوان گمان كرد كه جناح مقابل كه به طور جدي ريشه در سنت ديني دارد به شكل كارآمدتري مفهوم معنوي دين را مورد استفاده قرار ميدهد. استفادهي اين مفاهيم به شكل گسترده از سوي جناح مقابل اصلاحطلب و گرايش بخش روحاني اصلاحطلب به مفهوم اسلام معنوي و در نتيجه مصلحتگرايي مهمترين تبعات اين فرآيند است. طرح موضوع مردمسالاري معنوي ديني حتي باعث كارآمدتر شدن نظام جمهوري اسلامي نيز گرديد.
تعديل سياستهاي اجتماعي جمهوري اسلامي كه قبلاً زمينهي نارضايتي جدي در جامعه را فراهم آورده بود و استفاده از ابزارهاي ملايمتر در برخورد با مخالفان از جمله اين موهبتهايي است كه با تبيين نگرش مردمسالاري معنوي ديني توسط روشنفكران ديني نصيب جناح حاكم گرديد. برخلاف ادعاي برخي از اصلاحطلبان نه تنها استحكام نظام جمهوري اسلامي پس از اصلاحات، بسيار بيشتر از پيش از اصلاحات شده، بلكه حتي جمهوري اسلامي با برخوردهاي مناسب در مقابل سياستهاي جهاني زمينهي بهتري را براي حضور جهاني پيدا نموده است. بنابراين لازم است اصلاحطلبان براي تداوم فعاليت خود به جاي پيشبينيهاي منفي كه به زودي اشتباه آنها معلوم خواهد شد، با بازنگري جدي به نوسازي ساختارهاي فكري خود بپردازند.
در اينجا زمينهي تداوم روشنفكري ديني مورد توجه قرار ميگيرد. اينكه مسير بعدي روشنفكري در شكل پايدار آن چيست مربوط به زمينههاي پايدار در وجدان و عينات جامعه ميگردد. اين زمينههاي پايدار از يك طرف با مفاهيم و نهادهاي تجدد در ارتباطند و از سويي ديگر به طور منسجم و پايداري مورد قضاوت جامعهي ايراني قرار ميگيرند. در بخش اول ابتدا برخي ويژگيهاي روشنفكري در ايران كه عمدتاً تداوم روشنفكري ديني است مورد بررسي قرار ميگيرد. در بخش بعدي به فرازهايي از اين تحولات قابل انتظار پرداخته خواهد شد. در بخش آخر نيز مسير آيندهي اين جريان مورد بررسي واقع ميگردد.
زمينههاي اصلي پايداري روشنفكري در ايران
شايد براي برخي متفكران اين گمان وجود داشته باشد كه زمان آن فرا رسيده است تا روشنفكري ديني جاي خود را به نوع غيرديني بدهد. با اين حال شرايط و روند روشنفكري به هيچوجه به اين موضوع گواهي نميدهد. پايان رسيدن اين مرحله از روشنفكري ديني به هيچ وجهي به معناي پايان كل جريان روشنفكري ديني نيست. اگرچه تبديل و تغييري را بايد در شكل اين جريان متوقع بود، اما ب�� نظر ميرسد جانشيني جدي در مقابل اين گروه وجود خارجي ندارد.
توجه به پايداري نهادي اين روشنفكران، امكان انسجام و درجهي بالاي اصلاحپذيري اين بخش در هيچ كدام از گروههاي رقيب، اگر بتوان آنها را يك گروه منسجم دانست، نظير ندارد. تمامي انتقادها به اين گروه نيز نه تنها نتوانسته است موجب تضعيف اين جريان گردد، بلكه با شكلگيري نوعي نگاه اصلاحي در اين جريان موجبات پايداري آن را نيز فراهم نموده است.
در اينجا قصد بر اين است كه بخشهاي اصلي اين جريان روشنفكري مورد بازبيني قرار گرفته و نسبت به رشد يا افول هر بعد ارزيابيهايي صورت گيرد. به طور كلي ميتوان سه بعد اصلي و متفاوت با گرايشهاي ديگر روشنفكري، را در روشنفكري ديني ملاحظه نمود. تقسيم روابط اجتماعي و ديني به دو بخش معنوي و ظاهري اولين و مهمترين بعد روشنفكري ديني به شمار ميآيد. دومين بعد مربوط به نگاه آرماني به روابط اجتماعي و پيشنهاد نوعي مدينهي فاضله و بعد سوم حاكميت نوعي انسجام، اصلاحپذيري و پايداري فكري در اين جريان است.
اگرچه در ابتداي فعاليت روشنفكري ديني در دههي 1350، گرايش معنوي نسبت به روابط اجتماعي و كاركرد دين در مقابل برخورد ظاهري بسيار ناچيز بود، اما به تدريج اهميت مفاهيم معنايي به شكل وسيعتري در دورههاي بعدي مورد اقبال اين جريان واقع شد. نمايندهي مهم اين روشنفكري در دههي 50 يعني علي شريعتي، به شكل معناداري از مفاهيم معنوي براي ارائهي مباحث خود در مقابل ظاهرگرايي و تقليدي بودن افكار هر دو گروه سنتي و مدرن استفاده نمود. اين مفاهيم كه پس از وي حتي به عنوان گرايشهاي عرفاني شريعتي مورد توجه قرار گرفت، مهمترين مفاهيمي است كه همچنان مورد استقبال جريان روشنفكري ديني واقع ميشود.
نقد سروش به برخي فرازهاي ايدئولوژيسازي شريعتي و ارائهي نگرش تساهلي از دين و تجربههاي معنوي كه ريشه در برخي آموزههاي عرفاني ايشان داشت، جهت جديدي را به بحث ظاهر و باطن فرامين ديني، بسط و قبض احكام ظاهري دين و حداقلي بودن كاربردهاي ظاهري دين موجب گرديد. اگرچه وي در برخي مباحث خود عامل ضعف معرفتي را مربوط به كمبود مفاهيم پسيني يا عيني جديد ميدانست، اما خود با تأكيد بيشتر بر معنويت ديني در مقابل احكام ظاهري، در مسيري متفاوت از شناخت عيني قدم برداشت.
به نظر ميرسد روشنفكري ديني هرچه بيشتر به عميقسازي مفاهيم اجتماعي و ديني گرايش يابد، تسامح در برابر خطاهاي ظاهري و پافشاري بر مفاهيم عميقتر تجدد مهمترين زمينه را براي مسير پس از اين فراهم خواهد نمود. در اين ميان بايد اشاره نمود كه تحليل دوگانهي ظاهري و باطني ريشه در يك سنت فكري بسيار كهن در ايران دارد كه به شكل گرايشهاي باطني و اشراقي خود را ارائه دادهاند. بنابراين محور قرار گرفتن اين نوع نگرش در هستيشناسي انسان و جامعه براي روشنفكري ديني كه وامدار تفكر ديني است، چندان تعجبآميز نيست.
بعد دوم در جريان روشنفكري ديني، به نگاه آرماني و مدينهي فاضله نسبت به حكومت و جامعه مربوط ميشود. به نظر ميرسد روشنفكري ديني مانند دههي 1350 ديگر به نوعي حكومت آرماني تمام گستر يقين ندارد. رشد واقعگرايي و پذيرش نقصهاي انساني زمينهي تغيير ديدگاه را در ميان اصلاحطلبان ايجاد نمود. در اين ميان نگرشهاي مفهومي و باطني به دليل واقعگرايي و افول آرمانگرايي در ميان روشنفكران زمينهي تسامح در مقابل خطاهاي كوچك ظاهري را فراهم نمود.
به نظر ميرسد پذيرش نوعي نگاه نقصپذير نسبت به حكومت و روابط اجتماعي و ارائهي رويكردهاي متوسط براي انسان و قبول آزادي برخي رفتارها كه قبلاً پذيرفته نميشد، نتيجهي كاهش آرمانگرايي در اين جريان باشد. در ادامه ميتوان ارزيابي نمود كه روند روشنفكري ديني با افول جديتر آرمانگرايي و دوري كردن از درخواست حكومت مدينهي فاضله ادامه خواهد يافت. علاوه بر اين تبيين مفهوم نقص، ترديد و شبهه و حذف قداست روابط ظاهري جامعه و حكومت به نفع حفظ مفاهيم عميقتر در اين گروه از روشنفكران، رو به افزايش است.
موضوع سوم حفظ تداوم و انسجام فكري در ميان روشنفكران ديني است. گرچه برخي از روشنفكران ديني با عجله معتقد به كنار گذاردن اصول قبلي هستند اما نميتوان انتظار داشت كه روند روشنفكري ديني جز در كوتاهمدت با شوكهاي جدي برخوردار گردد. از اينرو روند گذشته براي درك بومي از تحولات فكري در جهان و حفظ پيوستگي با زمينههاي قبلي همچنان ادامه خواهد يافت.
بنابراين اشخاصي كه بر جدايي از افكار گذشته به شكل ناگهاني پافشاري نمايند، جايي در اين جريان نخواهند داشت. اين در حالي است كه به نظر ميرسد جريان اصلاحطلبي بالاجبار به اين روند ملايم و تدريجي تن داده است و با وجود برخي نگرانيها نسبت به ادامهي آن خود را محدود به ادامهي رويههاي قبلي ميداند.
مشكلات كندي تحولات فكري روشنفكري
به طور كلي سه مانع فكري در مقابل سرعت يافتن فرآيند اصلاح انديشه در روشنفكري ديني قابل شناسايي است. اولين مانع مربوط به افكاري ميشود كه علاقهي زيادي به حفظ شكل فعلي و گذشتهي روشنفكري ديني دارند. در اين ميان بازگشت به افكار اوليهي اين جنبش و كنار گذاشتن دستاوردهاي جديد و عدم اصلاح، به نفع گرايشهاي خالصتر و ظاهريتر قبلي مهمترين پيشنهاد اين گروه است. زندهكردن ياد متقدمين در مقابل روشنفكران جديد از جهتگيريهاي اين گروه است. اين موضوع موجب برخي دودستگيها در ميان روشنفكران ديني خواهد گرديد و حتي ممكن است لايههاي باسابقهتر اين گروه را از ادامهي مسير باز دارد.
مانع دوم گروهي هستند كه به شكل معناداري خواهان افكاري آرمانخواهانه ميباشند و در پي رسيدن به يك حكومت مدينهي فاضله تلاش ميكنند. نفي هرگونه قدرت و ضديت با هرگونه چانهزني واقعگرايانه به عنوان سازش، زمينهي انعطاف و اصلاحپذيري را در جريان روشنفكري ديني كاهش خواهد داد. اين مانع كه بيشتر از طيف جوانتر و افراطيتر مطرح ميشود، بدون پذيرش جنبههاي نقص و محدوديت در هر فعاليت و تن ندادن به نقصانهاي ظاهري به نفع كسب عوايد جدي ماهيتي، نگراني و عذاب وجدانهايي را ميان اصلاحطلبان ايجاد خواهد نمود. شك نيست به صحت مسير پايدار، مهمترين نتيجهي اين نوع نگرشهاي آرمانگرايانه خواهد بود.
مانع سوم مربوط به روشنفكراني است كه خارج از جريان روشنفكري ديني به سر ميبرند. اين گروه با طرح كنار گذاردن مسير روشنفكري بومي، خواهان پذيرش همهجانبهي افكار تجدد هستند. مسلماً مشكل اينگونه شبههها متفاوت است. براي مثال، نقد جواد طباطبايي به مفهومسازي در روشنفكري ديني و انسداد تفكر در ايران شايد مهمترين تزلزل را ايجاد نمايد. با اين حال بايد در اينجا تأكيد نمود كه تنها در مسيري پايدار، خودجوش و خوداصلاح امكان پاسخ به انسدادهاي فكري وجود دارد و ذهن صرفاً انتزاعي يك متفكر بودن تعاملات جدي با تحولات فكري و عملي جامعه نخواهد توانست اين معضل را حل نمايد.
گريزهاي بيحاصل و شكننده به افكار تجدد يكي از معضلاتي است كه برخي روشنفكران بومي را دچار توهم مينمايد. در اين ميان هر حركت شوكگونه بدون داشتن پايههاي اوليه و پايدار، با بازگشت و ناكامي همراه خواهد بود. اين سرنوشت كساني است كه گمان ميكنند قادرند راه صد ساله را يك شبه طي نمايند. سرابي كه پديدهي جهاني شدن در مقابل برخي متفكران قرار ميدهد اين گمان باطل را ميپرورد كه گسست، يك شبه و تحت ذهن انتزاعي و مستقل از جامعه صورت خواهد گرفت.
مسير آيندهي روشنفكري بومي
مرحلهي بعدي روشنفكري ديني را بايد حركت به سمت بومي كردن تجدد دانست. درجهي موفقيت در اين مرحله هنوز چندان واضح نيست، اما تجارب گذشتهي ذهني و عيني مهمترين زمينهي تعامل و انسجام مرحلهي جديد را فراهم خواهد نمود.
در اين ميان مهمترين قدم مربوط به درك روابط پايدار جامعه، دين و حكومت است. كاركرد هر كدام از اين بخشها به شكلي موجب تعادل كلي در نظام اجتماعي ميگردد. در اين ميان طرح مباحثي براي درك عميقتر مفاهيمي همچون دولت و خاستگاه آن در شكل متجدد، در مقابل اشكال سنتي و شناخت ريشهاي مفاهيم سازماندهي و نهادسازي متناسب با محدوديتهاي پايدار جامعه، مهمترين تحول فكري خواهد بود كه به نظر ميرسد روشنفكري كشور به سوي آن رهسپار ميباشد.
درك مفهوم پايدارسازي و قدرتهاي نامرئي و مفهومي در جامعه كه موجبات ثبات جدي را فراهم مينمايد از جمله تحولات فكري اين مرحله خواهد بود. كنار گذاردن توهمات و نگرانيهاي بيحاصل و فرصتهاي سرابگونه و توجه جدي به جريانات پايدار و قابل اتكا براي بازسازي روابط جامعه و حكومت در بستري استوار، مهمترين گرايشي است كه روشنفكري ايران بايد با آن مواجه شود.
در اين ميان تبيين نگرشي به حكومت كه علاوه بر حفظ پايداريهاي جامعه بتواند خواستههاي جديد را نيز در خود به شكل كارآمدي توليد نمايد و در عين حمايت از حق سرنوشت، افراد نظم خودجوش جامعه را نيز به شكلي متعادل سازد، مهمترين مسير فكري روشنفكري ايراني است. نقد آموزههاي افراطي و حذف مباحث بيبنيان كه قادر است انعطافپذيري جامعه را كاهش دهد از زمينههاي اين تلاش است.
كنار گذاردن تدريجي ��رخواستهاي آرماني از حكومت و تبيين راهكارهاي كارآمد و اصلاحپذير واقعي متناسب با نقصهاي انساني و اجتماعي از ابعاد اصلي تفكر روشنفكري در آينده به شمار ميآيد. حفظ روابط اجتماعي در قالب نهادهاي جديد و دوري گزيدن از تقليدهاي بيحاصل از جمله ابعاد اين روند است.
چالشي كه روشنفكري ايراني با آن روبرو است پيشنهادهاي بيحاصلي است كه تداوم مسير فعلي را كند مينمايد. درخواست حفظ روابط گذشته بدون انعطاف كافي، خواستههاي افراطي و آرمانخواهانه و تحميل آموزههاي دور افتاده بدون داشتن تعامل با جامعه مهمترين موانع در زمينهي انباشت فكري و شكوفايي جريان روشنفكري به شمار ميآيد.
بازسازي بدنهي نهادها و سازمانهاي جديد در شكل حزب و نهادهاي اجتماعي، تقويت برداشتهاي سازماني و درك فرآيند هماهنگي، ارزيابي و شكل دادن فعاليتهاي جديد براي ارتباط با تحولات دنيا، كنار گذاردن نگرشهاي افراطي به نفع تقويت زمينههاي چانهزنيهاي انعطافپذير با گروههاي رقيب و ايجاد زمينههاي خودجوش و اصلاحپذير براي تدارك پايداري فعاليتها، مهمترين جهتي است كه به نظر ميرسد اصلاحطلبان دير يا زود در آن رهسپار خواهند شد.