صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۲:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۶۴۹۴۰
دكتر قاسم‌ ترابي - مقدمه: بدون ترديد يكي از مهم‌ترين و تأثيرگذارترين مفاهيم در حوزه مطالعات راهبردي، مفهوم «بازدارندگي» است. در واقع تمامي كشورها در طراحي رهنامه‌ها (دكترين‌ها) و برنامه‌هاي كلان نظامي خود، توجهي جدي به مفهوم بازدارندگي و در پيش گرفتن اقدام‌هايي با هدف بالا بردن سطح و عمق آن دارند. به تعبير ديگر، اصل اوليه و هدف ابتدايي تمامي‌ كشورها، حفظ بقاست؛ در نتيجه، ايجاد بازدارندگي مبناي هرگونه طراحي كلان امنيتي، دفاعي و نظامي محسوب مي‌شود. به همين دليل از همان ابتدا كشورها و كارشناسان به دنبال شناخت متغيرهاي تأثيرگذار بر ميزان بازدارندگي بوده‌اند. در اين راستا مي‌توان از عواملي مانند قدرت در معناي عام، موقعيت جغرافيايي و اتحادهاي نظامي به عنوان مهم‌ترين عوامل مادي افزايش بازدارندگي در برابر حمله‌هاي متعارف و غيرمتعارف نظامي نام برد (Record, 2004). در مورد بعد نظامي بازدارندگي بايد گفت كشورهايي كه در مقايسه با ديگران قدرت بيشتري دارند، از بازدارندگي بهتري در برابر حمله‌هاي مهاجمان برخوردار هستند. به تعبيري ديگر، رابطه بين قدرت نظامي و ميزان بازدارندگي كاملا مستقيم است. بر اين اساس، هر چه ميزان قدرت نظامي كشوري بيشتر باشد، به همان ميزان از بازدارندگي بيشتري در برابر مهاجمان برخوردار است؛ در مقابل، هر چه ميزان قدرت نظامي كاهش يابد، به همان ميزان سطح و عمق بازدارندگي با آسيب‌هايي مواجه مي‌شود. در نتيجه اين امر، بخش مهمي از تعاملات و رقابت كشورها در عرصه بين‌المللي با هدف كسب قدرت و در نهايت، افزايش بازدارندگي انجام مي‌شود. براي نمونه، در طول جنگ سرد، بخش مهمي از اقدام‌هاي شوروي و آمريكا با هدف آسيب رساندن به ميزان بازدارندگي طرف مقابل از طريق افزايش قدرت نظامي پيگيري مي‌شد. در حال حاضر بخش مهمي از نگراني كنوني روسيه از ايجاد سپر دفاع موشكي آمريكا در جمهوري چك و لهستان و طرح ناتو براي ايجاد سپر دفاع موشكي در تركيه، به علت تأثيري است كه اين برنامه‌ها بر ميزان بازدارندگي روسيه و مفهوم «نابودي قطعي طرفين» مي‌گذارد. (كرمي، 1389: 194-192) همان‌گونه كه اشاره گرديد، موقعيت جغرافيايي از ديگر عوامل تأثيرگذار بر ميزان بازدارندگي است. كشورهايي كه از لحاظ جغرافيايي (شكل سرزميني، بزرگي و وسعت، شكل پستي و بلندي‌ها، دسترسي به دريا و...) موقعيت بهتري دارند، در برابر تهديدها و حمله‌هاي كشورهاي متخاصم، از بازدارندگي بيشتري برخوردار هستند. براي مثال، يكي از مهم‌ترين عواملي كه تاكنون مانع شكست روس‌ها در برابر مهاجمان گرديده و بازدارندگي مناسبي براي اين كشور ايجاد نموده، به موقعيت جغرافيايي اين كشور برمي‌گردد. در اين زمينه، وسعت فراوان و همچنين سرماي شديد روسيه نقش مهمي در مقاومت اين كشور در برابر تهديدها و تهاجم‌ها داشته است؛ همچنين يكي از مهم‌ترين عوامل مؤثر بر ميزان بازدارندگي آمريكا، فاصله جغرافيايي اين كشور از منابع تهديد است (Jervis, 1979: 289-324). اتحادهاي نظامي از ديگر عواملي هستند كه باعث افزايش ميزان بازدارندگي مي‌شوند. گفتني است كه كشورها براي افزايش ميزان بازدارندگي، يا به توانايي و قدرت ملي اكتفا مي‌كنند و يا اينكه بنا به دلايلي همچون ناتواني داخلي و يا وجود تهديدهاي مشترك با هدف «توازن تهديد» يا «توازن قوا»، به اتحاد و ائتلاف با سايرين روي مي‌آورند؛ بنابراين اتحادهاي نظامي از ديگر عواملي محسوب مي‌شوند كه مي‌توانند باعث افزايش ميزان بازدارندگي كشورها شوند. بي‌ترديد «پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو)» نقش مهمي در افزايش بازدارندگي كشورهاي غربي در برابر تهديدهاي شوروي سابق داشته است (Walt,1987). همان‌گونه كه مشخص است، عوامل مادي بالا، نقش مهمي در ميزان بازدارندگي دارند و نقش برجسته آنها در اين زمينه اثبات گرديده و مورد پذيرش عموم كارشناسان است. با وجود اين، واقعيت آن است كه عوامل مؤثر بر ميزان بازدارندگي فقط محدود به اين موارد نيستند و عوامل غيرمادي و يا فرهنگي ديگري وجود دارند كه گاهي نقش مهم‌تري در ميزان و سطح بازدارندگي ايفا مي‌كنند. بر اين اساس، به نظر مي‌رسد عوامل مؤثر بر ميزان بازدارندگي را مي‌توان به عوامل مادي و غيرمادي يا فرهنگي تقسيم نمود. عوامل مادي همان‌هايي هستند كه به شكل خلاصه در مورد آنها بحث شد و تاكنون در مورد آنها تحقيق‌هاي گسترده‌اي انجام گرفته است؛ در مقابل، عوامل غيرمادي يا فرهنگي مؤثر بر ميزان بازدارندگي، اختصاص به حوزه «فرهنگ راهبردي» كشورها دارند كه با توجه به شرايط داخلي متفاوت، از يك كشور به كشورهاي ديگر متفاوت هستند. به تعبيري ديگر، در هر كشوري شكل خاصي از فرهنگ عمومي و به دنبال آن فرهنگ سياسي و راهبردي شكل گرفته است كه گاهي نقش مهمي در سطوح مختلف نظامي، امنيتي و به شكل خاص بر ميزان بازدارندگي ايفا مي‌كند. (Gray, 2006: 1-5) براي مثال مي‌توان به نقش فرهنگ راهبردي ژاپني‌ها و ويتنامي‌ها در برابر تجاوزهاي نظامي آمريكا اشاره نمود. بدون ترديد نقش شاخص‌هاي فرهنگي ژاپني‌ها و ويتنامي‌ها در دفاع از كشورشان و در نهايت، سرنوشت جنگ برجسته بوده است. در واقع آنچه آمريكايي‌ها را مجبور به استفاده از بمب اتمي نمود، فرهنگ مقاومت از سرزمين در برابر تجاوز خارجي ژاپني‌ها بود كه در عمق فرهنگ ملي مردم اين كشور ريشه دارد. در واقع، آنچه در نهايت آمريكا را مجبور به عقب‌نشيني از ويتنام نمود، نه برتري نظامي و مادي ويتنامي‌ها، بلكه به نقش عناصر فرهنگي عمومي و راهبردي مردمان اين كشور برمي‌گردد (Buley, 2007: chal). به همين شكل، به نظر مي‌رسد بخش مهمي از ميزان بازدارندگي ج.ا.ايران، به عناصر فرهنگي و به ويژه فرهنگ راهبردي خاص آن اختصاص دارد. اين عوامل كه ريشه در فرهنگ عمومي نشئت گرفته از تجربه تاريخي، فرهنگ ايراني، اسلام شيعي و نقش متغيرهاي اقتصادي دارند، نقش مهمي در خلال جنگ تحميلي و همچنين دفع تهديدهاي گسترده نظامي در بيش از سه دهه گذشته داشته و دارند. به عبارت ديگر، بخش مهمي از ميزان و عمق بازدارندگي ج.ا.ايران، ناشي از شاخص‌هاي هستند كه در فرهنگ راهبردي آن وجود دارند. بر اين اساس، هدف مقاله حاضر بررسي و شناخت متغيرهاي غيرمادي در فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران است؛ كه به شكلي بر ميزان و عمق بازدارندگي كشور در برابر تهديدهاي منطقه‌اي و جهاني افزوده است. با توجه به اين موضوع، مقاله حاضر از نظر ساختاري مشتمل بر سه بخش اصلي و چند زيربخش فرعي است: در بخش اول به بررسي مفهومي و پيش‌زمينه ورود مباحث فرهنگ راهبردي به مطالعات راهبردي و امنيتي پرداخته خواهد شد. به تعبيري ديگر هدف اين بخش، تبيين مفهومي و تبارشناسايي شكل‌گيري و ورود فرهنگ راهبردي به مباحث امنيتي است. به همين شكل در بخش دوم مهم‌ترين شاخص‌ها و اصول فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران مورد واكاوي قرار مي‌گيرند كه به شكلي، مرتبط با مفهوم و شاخص‌هاي بازدارندگي هستند؛ در نهايت، در بخش آخر جمع‌بندي و نتيجه‌‌گيري از رابطه بين اصول و شاخص‌‌هاي فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران و ميزان بازدارندگي كشور در برابر تهديدهاي موجود ارائه مي‌گردد.

1. فرهنگ راهبردي: پيش‌زمينه و مفهوم عملياتي

از نظر تاريخي مباحث مرتبط با فرهنگ راهبردي از دوران جنگ سرد وارد عرصه مطالعات راهبردي و امنيتي شدند. در آن دوران، رقابت گسترده‌اي بين اتحاد جماهير شوروي و آمريكا وجود داشت و طرفين تلاش داشتند همديگر را در حوزه امنيتي، بيشتر درك و شناسايي كنند. به همين دليل كارشناسان براي درك عميق‌تر برنامه‌هاي نظامي و ديپلماسي نظامي و امنيتي طرف مقابل، تلاش مي‌كردند شاخص‌هاي فرهنگ راهبردي آن را مورد شناسايي قرار دهند (گريفيتس، 1388: 166-163)؛ ضمن اينكه در آن زمان، نگراني گسترده‌اي از توان اتمي آمريكا و شوروي وجود داشت و كارشناسان امنيتي دو كشور با هدف جلوگيري از «نابودي قطعي طرفين» در خلال يك بحران، به دنبال شناخت شاخص‌هاي فرهنگ راهبردي همديگر با هدف درك متقابل و در نهايت، مديريت بحران بودند.

جالب آنكه مطالعاتي كه در حوزه مطالعات فرهنگ راهبردي از سوي كارشناسان آمريكايي انجام شد، نشان داد كه اختلاف فاحشي بين ارزش‌ها، برداشت‌ها، «متغيرهاي تصميم‌گيري»، ساختار و فرايند تصميم‌گيري دو كشور وجود دارد. به عبارت ديگر اين تحقيق‌ها نشان داد كه مقام‌هاي آمريكا و شوروي درك متفاوتي از مسائل امنيتي دارند و به آساني نمي‌توانند سياست‌ها و برنامه‌هاي يكديگر را درك كنند. (Smith, 2008: 1-2)

با پايان جنگ سرد و نظام دوقطبي، در چند سال، مباحث مرتبط با مطالعات فرهنگ راهبردي به حاشيه مباحث امنيتي كشيده شدند. با وجود اين، در ادامه بنا به دلايل و رخدادهايي، نه تنها مطالعات فرهنگ راهبردي دوباره وارد حوزه مطالعات امنيتي شدند، بلكه ارزش و اهميت آنها بيش از گذشته مورد توجه قرار گرفت. از جمله دلايل اين امر، ورود كشورهاي جديدي به عرصه رقابت بين‌المللي و خروج نظام بين‌الملل از حالت دوقطبي بود.

در واقع با پايان جنگ سرد، كشورهاي ديگري همچون چين، هند، ج.ا.ايران، برزيل و بسياري از كشورهاي در حال توسعه وارد تعاملات امنيتي و نظامي جهان شدند كه شناخت فرهنگ راهبردي آنها براي غرب اهميت فراواني داشت؛ افزون بر اين، با فروپاشي شوروي به يكباره جهان با تعدادي كشوري نوظهور مواجه شد، كه با توجه به همسايگي با روسيه داراي اهميت راهبردي بودند؛ با وجود اين، هيچ‌گونه شناختي در حوزه فرهنگ راهبردي از آنها وجود نداشت؛ بنابراين كشورهاي غربي با توجه به عدم شناخت از فرهنگ راهبردي كشورهايي همچون قرقيزستان، آذربايجان و ساير كشورهاي تازه استقلال يافته، نمي‌توانستند برنامه‌ريزي و سياست درستي براي آنها اتخاذ نمايند؛ ضمن اينكه تجربه آمريكا در جنگ خليج‌فارس و بعدها در حمله به عراق و افغانستان نشان داد تا چه ميزان نقش فرهنگ در مباحث امنيتي مهم است.

در اين راستا، حضور آمريكا در عراق و افغانستان نشان داد برخلاف آنچه آمريكايي‌ها فكر مي‌كنند، مردم خاورميانه داراي فرهنگ عمومي متفاوتي هستند كه بخشي از آن وارد مباحث امنيتي گرديده و به فرهنگ راهبردي خاصي شكل داده است. براي مثال، آمريكايي‌ها شناختي از فرهنگ مقاومت در برابر اشغال خارجي، كه جزو مهم‌ترين عناصر فرهنگ راهبردي كشورهاي مسلمان خاورميانه محسوب مي‌شود، نداشتند. به همين دليل آنها انتظار نداشتند كه در عراق يا افغانستان پس از پايان درگيري‌هاي اوليه با مقاومت و درگيري‌هاي داخلي گسترده‌اي مواجه شوند. در نتيجه اين امر، برخي از كارشناسان بخش مهمي از مشكلات نيروهاي نظامي آمريكايي در عراق و افغانستان را به دليل عدم آگاهي آنها از فرهنگ راهبردي و عمومي مردم اين منطقه مي‌دانند. (Smith, 2008: 2-3)

امروزه كشورها با تهديدهاي جديدي مواجه هستند كه بي‌شك نقش فرهنگ در ايجاد و سازماندهي آنها داراي اهميت بسياري است. براي مثال، درك تهديدهاي تروريستي و به طور كلي انتخاب راهكارهاي مناسب براي مقابله با آن، به شناخت عميق از متغيرهاي فرهنگي و همچنين فرهنگ راهبردي تروريست‌ها بستگي دارد. در اين زمينه مي‌توان به انتقادهايي اشاره نمود كه از سوي بسياري از كارشناسان امنيتي به اقدام‌هاي آمريكا در مقابله با گروه‌هاي تروريستي خاورميانه به ويژه القاعده انجام مي‌شود. بر اين اساس، كارشناسان اقدام‌هاي نظامي بوش و اوباما براي مقابله با القاعده را نشانگر عدم شناخت آمريكايي‌ها از فرهنگ عمومي كشورهاي خاورميانه و همچنين فرهنگ راهبردي القاعده مي‌دانند؛ به باور اين منتقدان، اقدام‌هاي نظامي نه تنها نمي‌تواند ريشه‌هاي تروريسم را از بين ببرد، بلكه در عمل آن را بازتوليد مي‌كند. (Smith, 2008: 15-39)

با توجه به اين شرايط و همچنين با توجه به روند جهاني شدن كه بخشي از آن در حوزه فرهنگي جريان دارد، هر روز بر اهميت مطالعات فرهنگي در تمامي عرصه‌ها، به ويژه در حوزه امنيتي افزوده مي‌‌شود. به همين دليل در سال‌هاي گذشته اهميت مطالعات حوزه فرهنگ راهبردي دوچندان گرديده است و كارشناسان بيش از گذشته بر اهميت فرهنگ در حوزه‌هاي دفاعي، نظامي و امنيتي تأكيد مي‌كنند. در اين راستا حتي برخي از كارشناسان، حوزه جديد براي جنگ و درگيري را حوزه فرهنگي و تمدني ارزيابي مي‌كنند و جنگ‌هاي جديد را جنگ‌هاي تمدني و فرهنگي مي‌نامند. (هانتينگتون، 1383)

با وجود اين موضوع و روند اهميت‌يابي فرهنگ راهبردي در عرصه مطالعات امنيتي، هنوز تعريفي جامع و مانع از اين مفهوم ارائه نگرديده، تا براساس آن بتوان به شكل استاندارد و علمي، شاخص‌هاي اصلي فرهنگ راهبردي كشورهاي مختلف را مورد بررسي قرار داد. البته بخشي از اين كاستي به روند كلي علوم انساني و به شكل خاص علوم سياسي و روابط بين‌الملل برمي‌‌گردد كه نمي‌توان از مفاهيم آنها تعريف قطعي و كاملي ارائه داد؛ همچنين فرهنگ راهبردي مرتبط با مسائل فرهنگي كشورهاست و به همين دليل مصداق‌ها و شاخص‌هاي آن بعد زمان‌مند و مكان‌مند مي‌گيرند؛ در نتيجه نمي‌توان براي آن تعريفي يگانه ارائه داد.

با وجود اين مشكلات، با توجه نقاط مشترك تعريف‌هاي ارائه شده، مي‌توان به برداشت به نسبت كاملي از اين مفهوم رسيد. به همين دليل در ادامه دو نمونه از تعاريف به نسبت كامل و استاندارد از اين مفهوم ارائه مي‌شود و عناصر آن مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرند تا براساس آن بتوان شاخص‌هاي فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران را مورد واشكافي و تحليل قرار داد. به عنوان اولين تعريف «كالين گري» كه از كارشناسان برجسته اين حوزه محسوب مي‌شود، فرهنگ راهبردي را اين‌گونه تعريف مي‌كند:

«فرهنگ راهبردي ناشي از تعامل بين «هويت»، «ارزش‌ها»، «هنجارها» و همچنين «چشم‌انداز ديدي» است كه مردم يك كشور از طريق آموزش و ساير راهكارهاي جامعه‌پذيري آنها را كسب مي‌كنند. اين ارزش‌ها، هنجارها و هويت ويژه، نقش مهمي در چگونگي نگاه به مفهوم امنيت، دشمنان، متحدان و چگونگي آمادگي نظامي و امنيتي دارند. بر اين اساس، فرهنگ راهبردي آن بخش از فرهنگ عمومي است كه در حوزه دفاع و امنيت نقش مهمي در تعيّن مفاهيم و مصداق‌ها ايفا مي‌كند. براي مثال، اينكه مردمان يك كشور چگونه مفهوم امنيت، ‌دشمن، رقيب و يا متحد را معنا مي‌كنند، و يا اينكه چگونه و براساس چه اصولي با دشمن مقابله مي‌كنند، تا اندازه زيادي تحت‌تأثير فرهنگ راهبردي آنها قرار دارد.

(Gray, 2006: 7)

براساس اين تعريف، نقش هويت و چشم‌انداز ديد در فرهنگ راهبردي هر كشوري تعيين‌كننده‌ترين عوامل هستند. منظور از هويت آن است كه مردم يك كشور چگونه تصويري از خود در سطح منطقه و جهان دارند، و اينكه چه نقش و سرنوشتي در عرصه بين‌المللي براي خود تصور مي‌كنند. برداشتي كه مردمان يك كشور از خود دارند و مسئوليت و رسالتي كه براي خود در صحنه جهاني تعريف مي‌كنند، مي‌تواند تمامي برنامه‌هاي كلان سياسي، نظامي و امنيتي را تحت‌تأثير خود قرار دهد.

براي مثال، در فرهنگ راهبردي آمريكا، عمده مردم اين كشور خود را بزرگ‌ترين و قدرتمندترين كشور دنيا مي‌دانند كه بايد هدايت ساير كشورهاي جهان را به سوي دموكراسي و بازار آزاد در دست داشته باشند. بدون ترديد، وجود همين فرهنگ راهبردي ويژه در بين آمريكايي‌ها، نقش مهمي در ورود آمريكا به جنگ جهاني اول و دوم، جنگ ويتنام و به ويژه جنگ‌هاي اخير اين كشور در خاورميانه داشته است؛ همچنين به آساني مي‌توان نقش اين عامل را در طراحي رهنامه امنيت ملي بوش مشاهده نمود. (White House, 2002)

همان‌گونه كه اشاره گرديد، ارزش‌ها عنصر ديگر سازنده فرهنگ راهبردي هستند. به تعبيري، ارزش‌ها آن دسته از عناصر مادي و يا غيرمادي هستند كه مردمان يك كشور اعتبار و ارزش بيشتري براي آنها در مقايسه با ساير عناصر قائل هستند؛ بنابراين ارزش‌ها را نبايد محدود به عناصر مادي و فقط نمادين در نظر گرفت. براي مثال، براي بسياري از كشورهاي نفت‌خيز خاورميانه، منابع نفتي در كنار ارزش‌هاي معنوي اسلام، مهم‌ترين عناصر مادي و غيرمادي در ساختار فرهنگي محسوب مي‌شوند؛ بنابراين بايد آنها را به عنوان ارزش‌هاي سازنده فرهنگ راهبردي كشورهاي اين منطقه مورد بررسي قرار داد.

منظور از هنجارها در فرهنگ راهبردي، شيوه رفتار درست نزد مردمان يك كشور است. به عبارت ديگر، هنجارها را بايد الگويي از رفتار يا الگويي نمونه و صحيح از رفتار دانست كه مقبول مردمان يك كشور است. الگوي يك رفتار درست مي‌تواند همه ابعاد زندگي از كارهاي ابتدايي مانند خوردن، استراحت نمودن و اشتغال تا مسائل پيچيده‌تر مانند دفاع و امنيت را دربرگيرد. براي نمونه در فرهنگ راهبردي بسياري از كشورها، مقاومت و پايداري به عنوان الگوي رفتاري صحيح و مورد پذيرش در برابر تهاجم خارجي شناخته مي‌شود. بنابراين منظور از هنجارها در فرهنگ راهبردي هر كشور، آن بخش از الگوي رفتاري در حوزه دفاع و امنيت است كه مورد پذيرش مردم آن كشور قرار دارد. (Gray, 2006: 8)

در نهايت، منظور از چشم‌انداز ديد، آن دسته از باورها و اعتقاداتي است كه مردم يك كشور از طريق آنها به جهان مي‌نگرند. بر اين اساس، باور و اعتقادات ملي هر كشوري مانند يك عينك (لنز) عمل مي‌كند كه مردم از پشت آنها به جهان مي‌نگرند؛ بنابراين اعتقادها و باورها، نقش مهمي در شناخت ابعاد مختلف جهان و در تعريف دوست، دشمن و ساير عوامل مؤثر در حوزه دفاعي و امنيتي دارند؛ ضمن اينكه در اينجا برداشت از واقعيت‌ها مهم‌تر از خود واقعيت‌هاست. منظور از اين تعبير آن است كه كشورها همواره براساس برداشتي كه از محيط بين‌الملل دارند (نه آنچه كه واقعا وجود دارد) رفتار مي‌كنند.

براي مثال، در جريان جنگ سرد، كشورهاي بلوك شرق، كه با لنز كمونيستي به جهان نگاه مي‌كردند، كشورهاي غربي را بزرگ‌ترين دشمنان خود ارزيابي مي‌كردند. به همين دليل تمام مباحث امنيتي، دفاعي و نظامي آنها به شدت تحت‌تأثير زاويه ديد و لنزي قرار داشت كه از پشت آن به جهان نگاه مي‌كردند. در مقابل، بعدها برخي از همين كشورها با فروپاشي شوروي و تغيير چشم‌انداز ديد خود، روابط بسيار خوبي با كشورهاي غربي برقرار نمودند. البته در مورد اين مثال، چشم‌انداز ديد به نقش ايدئولوژي برمي‌گردد كه با گذار زمان تغيير مي‌كند؛ در مقابل چشم‌انداز ديدي كه ناشي از فرهنگ عمومي باشد، معمولا از ثبات بالايي برخوردار است و كمتر دچار تغيير مي‌شود. (Johnson, 2008: 26)

تعريف دوم از مفهوم فرهنگ راهبردي، تعريف رايجي است كه توسط «مؤسسه كاهش تهديدهاي دفاعي» ارائه گرديده است. اين مؤسسه، فرهنگ راهبردي را به شكل زير تعريف نموده است:

«فرهنگ راهبردي شامل «فرضيه‌ها و باورهاي مشترك» و الگوي رفتار مطلوبي است كه برگرفته از تجربه‌ها و «روايت‌هاي مشترك» است و به هويت جمعي و روابط با ساير گروه‌ها و كشورها شكل مي‌دهد. اين هويت جمعي همچنين بهترين ابزارها و شكل تأمين هدف‌هاي امنيتي در برابر سايرين را نيز مشخص مي‌كند». (SAIC, Summary 2006: 6)

از عناصر اين تعريف كاملا مشخص است كه فرهنگ راهبردي نقش مهمي در تعيين هويت ما در برابر ديگران و در نتيجه در شناسايي و تعريف دوست از دشمن و ساير مؤلفه‌هاي دفاعي و نظامي دارد. در واقع هرگونه تعريفي كه از خود در فرهنگ راهبردي ارائه مي‌شود، به شكل همزمان كشورهاي دوست، رقيب و دشمن را نيز معرفي مي‌كند؛ بنابراين فرهنگ راهبردي هر كشوري با تعريف هويت ملي، در عمل نقش مهمي در تعريف دوست، رقيب و دشمن و در نتيجه در تعاملات نظامي و امنيتي و همچنين سياسي دارد؛ افزون بر اين، همان‌گونه كه در تعريف به صراحت بيان گرديده است، فرهنگ راهبردي نقش مهمي در شكل دادن به رفتارهاي راهبردي به ويژه در زمينه‌هاي برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري‌هاي كلان نظامي و امنيتي (سطح راهبردي) و سطوح عملياتي و اجرايي (سطح راهكنشي) دارد.

به عبارت ديگر، فرهنگ راهبردي از يكسو در سطح كلان و در تعيين كشورهاي متحد، رقيب، دشمن و تعيين برنامه‌هاي كلان نظامي تأثيرگذار است و از ديگر سوي، در سطح راهكنشي و حتي اجرايي نيز تأثيرگذاري ويژه‌اي دارد. براي نمونه فرهنگ مقاومت و وطن‌پرستي ژاپني‌ها كه در فرهنگ راهبردي آنها غالب است، در خلال جنگ جهاني دوم در سطح راهكنشي و نوع نبرد باعث توسل به عمليات انتحاري و مقاومت همه‌جانبه شد؛ بنابراين تأثير فرهنگ راهبردي فقط در سطح راهبردي باقي نمي‌ماند و وارد مرحله راهكنشي و عملياتي نيز مي‌شود. (Ziemke and others, 2007: 10-16)

با توجه به اين موضوع و با درك حاصل شده از مفهوم و عناصر تشكيل‌دهنده فرهنگ راهبردي، در ادامه تلاش مي‌شود شاخص‌هاي اصلي و اصول بنيادين فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران مورد شناسايي قرار گيرند تا در نهايت تأثير آنها را بر ميزان بازدارندگي كشور در ابعاد مختلف مورد بررسي قرار گيرد.

2. شاخص‌ها و اصول فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران

كشورهاي هر كدام بنا به دلايل متفاوت داخلي و خارجي، داراي فرهنگ راهبردي خاصي هستند كه آنها را از سايرين مجزا مي‌سازد. در اين راستا، ج.ا.ايران نيز داراي فرهنگ راهبردي خاصي است كه نقش مهمي در تمامي ابعاد نظامي و امنيتي كشور داشته و دارد. بخش مهمي از فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران به دليل تجربيات تاريخي، اسلام شيعي، وضعيت اقتصادي، تجربه جنگ تحميلي و همچنين تجربه تعامل چند دهه‌اي با نظام بين‌الملل است. به عبارت ديگر، فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران ريشه در فرهنگ عمومي دارد كه خود لبريز از تجربيات تاريخي منفي از دخالت‌هاي خارجي و تجاوزهاي گسترده، نقش اسلام شيعي به ويژه در زمينه شهادت‌طلبي و ظلم‌ستيزي، تجربه تحمل جنگ هشت ساله نابرابر و در نهايت، تجربه تعامل و تقابل با نظام بين‌الملل ناهمسو با ارزش‌هاي انقلاب اسلامي است. (Smith, 2008: 1-10)

در نتيجه همين عوامل، در فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران تأكيد فراواني بر ارزش‌هايي شده كه به شكلي مؤكد بقا و بازدارندگي در برابر هرگونه تجاوز، دخالت و يا ورود عنصر خارجي به عرصه امنيتي و دفاعي كشور است. براي مثال، مي‌توان به اصولي همچون پايداري و مقاومت، شهادت‌طلبي، غرب‌ستيزي، وحدت، دفاع همه‌‌جانبه، استقلال، ظلم‌ستيزي، استكبارستيزي و... در فرهنگ راهبردي كشور اشاره نمود؛ كه هر كدام به شكلي باعث افزايش توان دفاعي و نظامي كشور و در نتيجه افزايش سطح و عمق بازدارندگي در برابر تهديدها شده‌اند. با عنايت به اين رابطه، در ادامه تلاش مي‌شود نقش هر كدام از اين شاخص‌هاي فرهنگي در فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران مورد بررسي قرار گيرند. در نهايت تلاش خواهد شد تا نقش هر كدام از اين شاخص‌ها در رهنامه‌ها و برنامه‌هاي كلان امنيتي و همچون سطح راهكنشي و عملياتي مورد بررسي قرار گيرد تا رابطه آنها با ميزان بازدارندگي ج.ا.ايران در برابر تهديدها آشكار گردد.

1-2. پايداري و مقاومت و مفهوم بازدارندگي

«پايداري و مقاومت» يكي از مهم‌ترين عناصر سازنده فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران محسوب مي‌شود كه نقش مهمي در افزايش ميزان بازدارندگي كشور در برابر تهديدها ايفا نموده است. در مورد ريشه‌هاي شكل‌دهنده به فرهنگ مقاومت و پايداري مباحث گسترده‌اي مطرح شده است، اما به نظر مي‌رسد ريشه اصلي چنين اصلي در فرهنگ عمومي مردم ايران و فرهنگ شيعي قرار داشته باشد. در اين زمينه گفته مي‌شود اصولا اسلام شيعي نمادي از مقاومت و پايداري و تحمل سختي‌ها و رنج است (شعباني، 1381: 209)؛ بر اين اساس به حادثه عظيم عاشورا به عنوان نمادي بزرگ و بي‌نظير از فرهنگ مقاومت و پايداري اشاره مي‌شود كه روح و جان شيعيان را تحت‌تأثير خود قرار داده است.

به همين شكل اين ويژگي برجسته وارد فرهنگ عمومي ايرانيان گرديده و متعاقب آن فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران را از صدر تا ذيل، تحت‌تأثير خود قرار داده است. به تعبير ديگر، چون اسلام شيعي مبناي اصلي هويت، ارزش‌ها، هنجارها و الگوي رفتاري مطلوب در ج.ا.ايران است، در نتيجه، اين انتظار وجود دارد كه در فرهنگ راهبردي كشور، اصل پايداري و مقاومت يكي از مبناهاي اصلي رفتارهاي راهبردي، امنيتي و دفاعي باشد. (Stanly, 2006)

با توجه به اين موضوع به آساني مي‌توان تأثير اين فرهنگ عمومي و راهبردي را در تمامي عرصه‌هاي سياست خارجي، سياست‌‌هاي اقتصادي و در نهايت برنامه‌ريزي و طراحي رهنامه‌ها و برنامه‌هاي كلان نظامي و امنيتي كشور مشاهده نمود. براي مثال، مي‌توان به مقاومت ج.ا.ايران در پيگيري برنامه هسته‌اي اشاره نمود كه در چند سال گذشته با وجود انواع فشارهاي بين‌المللي ادامه داشته است؛ همچنين ج.ا.ايران در بيش از سه دهه گذشته، مدام بر ارزش‌ها و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي تأكيد نموده و در اين راه با انواع فشارهاي اقتصادي و تهديدها و حتي اقدام‌هاي عملي نظامي مواجه گرديده، اما فرهنگ مقاومت و پايداري مانع از تغييراتي جدي در اين زمينه شده است.

همچنين در سطح راهكنشي و عملياتي مي‌توان به فرهنگ مقاومت مردمي در جريان تجاوز عراق اشاره نمود. به هر حال در خلال اين جنگ، ارتش آماده و كاملا مسلح عراق در شرايطي به ايران حمله نمود كه به واسطه شرايط انقلابي، بخش مهمي از ساختار و تشكيلات دفاعي كشور با مشكلات عديده‌اي مواجه بودند. در نتيجه اين امر، بسياري از كارشناسان در همان اوايل جنگ، پيروزي سريع عراق را پيش‌بيني نمودند. با وجود اين، فرهنگ پايداري و مقاومت مردمي كه با تأكيد بر اصولي همچون ظلم‌ستيزي و شهادت‌طلبي جمهوري اسلامي غني‌تر شده بود، نقش مهمي در برابر نيروهاي مهاجم ايفا كرد. در اين زمينه، مقاومت گسترده مردمي كه با جان‌فشاني‌ها و تلفات گسترده همراه بود، مانع مهمي در برابر نيروهاي مهاجم بود و نشان داد تا چه ميزان محاسبه‌هاي طرف مقابل كه همواره براساس عوامل مادي بودند، اشتباه بوده است.

همچنين جنگ نابرابر عراق عليه ج.ا.ايران باعث گرديد كه كارشناسان غربي يكي از مهم‌ترين ويژگي فرهنگ راهبردي جمهوري اسلامي و همچنين مردم ايران را پايداري و مقاومت در برابر تهاجم خارجي ارزيابي كنند. به همين دليل آنها به مقام‌هاي آمريكا بارها در مورد حمله به ايران به ويژه در مورد حمله‌اي به سبك افغانستان و عراق كه منتهي به اشغال مي‌شود، هشدارهاي لازم را داده‌اند. در اين زمينه كارشناسان معتقدند كه با توجه به فرهنگ پايداري و مقاومت مردمي، هرگونه ورود نيروهاي خارجي به ايران مي‌تواند پيامدهاي گسترده‌اي به دنبال داشته باشد و آمريكا را درگير جنگي به سبك جنگ ويتنام نمايد. (Bar, 2004: 16)

بر اين اساس مي‌توان گفت همين نگراني از پايداري و مقاومت مردمي كه بخشي از آن در خلال جنگ عراق نمايان شد، نقش مهمي در تصميم‌هاي راهبردي و تعيين‌كننده كشورهاي مهاجم داشته و در نتيجه، به شكلي باعث افزايش سطح بازدارندگي ج.ا.ايران گرديده است؛ ضمن اينكه تجربه جنگ آمريكا در افغانستان و عراق براي مقام‌هاي اين كشور آشكار ساخت كه مردم منطقه خاورميانه با توجه به بافت مذهبي و سنتي، نگاه بسيار منفي به عنصر خارجي دارند.

2-2. شهادت‌طلبي و مفهوم بازدارندگي

شهادت‌طلبي يكي ديگر از مهم‌ترين عناصر فرهنگ عمومي ايرانيان است كه ريشه در اسلام شيعي و وطن‌پرستي داشته و يكي از مهم‌ترين شاخص‌ها و اصول خاص و منحصر به فرد فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران محسوب مي‌شود. البته در فرهنگ راهبردي برخي كشورهاي ديگر نيز به گستردگي مي‌توان نمونه‌هاي مشابهي از كشته شدن در راه وطن و وطن‌پرستي را مشاهده نمود. براي مثال مي‌توان به جان‌فشاني‌هاي مردم ژاپن يا ويتنام در برابر تهاجم آمريكا اشاره نمود كه در نهايت، اين اقدام‌ها در نتايج اين جنگ‌ها بسيار تأثيرگذار بودند.

با وجود اين، تفاوتي بنيادين بين فرهنگ شهادت‌طلبي در فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران و فرهنگ جان دادن در راه وطن در فرهنگ عمومي و راهبردي ساير كشورها وجود دارد. در فرهنگ راهبردي ساير كشورها كشته شدن در راه وطن، تنها به عنوان يك ارزش مورد قبول و الگوي رفتاري مناسب محسوب مي‌شود، اين در شرايطي است كه در گفتمان اسلام شيعي از اين امر با تعبير شهادت ياد مي‌شود كه سرآغازي براي زندگي سعادتمند اخروي محسوب مي‌شود. به عبارت ديگر، اسلام شيعي، شهادت را امري مادي و اين جهاني تصور نمي‌كند، بلكه آن را به عنوان عنصر فرامادي مي‌نگرد و آن را عاملي براي سعادت اخروي و آن دنيايي مي‌داند. (سعيدي و شاهرخي، 1386: 505-504)

در واقع به دليل همين تفاوت بنيادين بين فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران و فرهنگ راهبردي ساير كشورهاست كه كارشناسان غربي درك كاملي از اين مفهوم ندارند. به عبارتي، فرهنگ شهادت‌طلبي در گفتمان‌هاي امنيتي غرب كه مبتني بر عقلانيت و محاسبه سود و فايده است، قابل درك نيست. با وجود اين، در چند سال گذشته برخي از كارشناسان غربي به اهميت اين موضوع پي برده‌اند و به همين دليل تحقيقات گسترده‌اي براي شناخت فرهنگ شيعي و عناصر بنيادين آن از جمله شهادت‌طلبي، ظلم‌ستيزي، غرب‌ستيزي و... انجام شده است. (Cain, 2002: 1-8)

به هر حال، وجود اين شاخص در فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران نقش مهمي در تمامي عرصه‌هاي امنيتي و دفاعي كشور ايفا نموده است. براي مثال، بي‌ترديد توسل به اصل شهادت‌طلبي يكي از مهم‌ترين عوامل اصلي مقاومت در برابر تهاجم گسترده نظامي عراق بوده است. (ميرشجاعي، 1386: 370) همچنين وجود اين اصل، نقش مهمي در افزايش ميزان بازدارندگي ج.ا.ايران در برابر تهديدهاي كشورهاي غربي به ويژه آمريكا داشته است. يكي از دلايل آن است كه آمريكايي‌ها تجربه خوبي از تهاجم به كشورهايي ندارند كه در فرهنگ عمومي آنها اصولي مانند كشته شدن در راه وطن مورد تأكيد است.

تجربه تلخ آمريكايي‌ها در جنگ ژاپن، كه مقاومت و جان‌فشاني گسترده مردمي آنها را مجبور به استفاده از بمب اتمي و پذيرش پيامدهاي گسترده منفي اين امر نمود، به خوبي تأييدكننده اين مطلب است؛ همچنين يكي از بزرگ‌ترين افتضاح‌هاي تاريخ نظامي و سياسي آمريكا، پذيرش تلفات گسترده و خروج همراه با شكست از ويتنام به دليل همين فرهنگ جان‌فشاني و كشته شدن در راه وطن است. (Buley, 2007: chapter 2)

به همين دليل در حافظه تاريخي مردم آمريكا، مداخله نظامي در كشورهايي كه داراي فرهنگ كشته شدن در راه وطن هستند، به عنوان يك تابو درآمده است و آنها را به شدت نگران تكرار فاجعه ويتنام مي‌نمايد. مراجعه به روزنامه‌ها و ساير رسانه‌هاي آمريكا در آستانه حمله به عراق و افغانستان نيز به خوبي نشانگر اين ترس دائمي است. گفتني است كه در هنگام تصميم‌گيري براي حمله به افغانستان و عراق، بسياري از نخبگان، روزنامه‌نگاران، نظاميان و حتي مردم عادي خواهان ارزيابي مجدد ضرورت جنگ و احتمال پيروزي بودند تا حادثه ويتنام دوباره تكرار نشود؛ همچنين در روزهايي كه آمريكا در عراق و افغانستان تا اندازه زيادي با مشكل مواجه شده بود، بسياري با توجه به تجربه تلخ جنگ ويتنام، صحبت از تكرار فاجعه ديگري در تاريخ آمريكا مي‌كردند.

حتي امروز نيز كه آمريكا در حال خروج برنامه‌ريزي شده و آرام از عراق و افغانستان است، باز هم برخي در آمريكا صحبت‌هاي گذشته خود را تكرار مي‌كنند؛ اين امر نشانگر دروني شدن نگراني از تهاجم به كشورهايي است كه داراي فرهنگ مقاومت، شهادت و كشته شدن در راه وطن هستند؛ ضمن اينكه ج.ا.ايران، آگاهانه برنامه‌هاي نظامي و دفاعي خود را به گونه‌اي طراحي نموده است كه با بهره‌برداري از وجود چنين اصلي در فرهنگ عمومي كشور، بازدارندگي بيشتري در برابر تهديدها ايجاد نمايد. در اين زمينه مي‌توان به انتخاب «دفاع ناهمگون»‌ در عرصه برنامه‌ريزي كلان دفاعي كشور اشاره نمود كه يكي از ستون‌هاي اصلي بازدارندگي ج.ا.ايران در برابر تجاوزهاي خارجي محسوب‌ مي‌شود. (Connell, 2006)

دفاع ناهمگون، سبك خاصي در دفاع است كه تأكيد فراواني بر دفاع غيرمستقيم، پراكنده، نامشخص، سريع و غيرمتوازن دارد. در اين شكل از دفاع تلاش مي‌شود ضمن پرهيز از رويارويي مستقيم و قابل انتظار با دشمن، از راهكنش‌هاي فريب، غافلگيري و عمليات‌هاي شهادت‌طلبانه استفاده شود. در پيش گرفتن چنين سبكي در دفاع از كشور نيازمند نيروي انساني معتقد و از جان گذشته‌اي است كه بايد در برابر نيروهاي مهاجم و كاملا مسلح به انواع تسليحات نوين، جان‌فشاني نمايد. (Haghshenass,2006)

3-2. وحدت و مفهوم بازدارندگي

يكي ديگر از مهم‌ترين شاخص‌ها فرهنگ عمومي و همچنين فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران، «وحدت» و يكپارچگي در برابر تهاجم خارجي است، كه بي‌شك نقش مهمي در سرنوشت جنگ تحميلي و همچنين در افزايش بازدارندگي كشور در برابر تهديدهاي گسترده داشته است. ريشه‌هاي چنين شاخصي را مي‌توان در فرهنگ ايراني و همچنين در اسلام شيعي جست‌وجو نمود.

بر اين اساس با توجه به اينكه تاريخ ايران مملو از تهاجم‌هاي گسترده نيروهاي خارجي است، حفظ وحدت در برابر دشمنان به عنوان يكي از مهم‌ترين اصول فرهنگ عمومي و فرهنگ راهبردي كشور محسوب مي‌شود؛ افزون بر اين، يكي از مهم‌ترين محورهاي اسلام شيعي، تأكيد بر وحدت و يكپارچگي در برابر دشمنان است كه در گفتمان سياسي و امنيتي ج.ا.ايران نيز تأكيد ويژه‌اي بر آن شده است. در نتيجه همين تأكيد بر وحدت و يكپارچگي، كه ريشه‌هاي مذهبي و ملي دارد، ايرانيان از هر قوم و مذهبي در هنگام تهاجم به كشور يكپارچه مي‌شوند و اختلاف‌هاي داخلي را كنار مي‌گذارند (رباني و شايگان‌فرد، 1389: 140-128).

به هر حال وجود چنين شرايطي در هر كشوري به عنوان يكي از مهم‌ترين متغيرها در ايجاد بازدارندگي محسوب مي‌شود. در مقابل در طول تاريخ هميشه وجود اختلاف‌هاي قومي و مذهبي و همچنين اختلاف‌هاي داخلي كه باعث شكاف در وحدت ملي مي‌شوند، ‌به عنوان يكي از مهم‌ترين عوامل كاهش بازدارندگي محسوب شده است.

در اين راستا، كشورهايي كه در عرصه داخلي با مشكل وحدت و وجود شكاف‌هاي گسترده افقي يا عمودي مواجه هستند، در عرصه بين‌المللي و در ابعاد مختلف سياسي و نظامي - امنيتي با مشكلاتي روبه‌رو مي‌شوند؛ در مقابل، وحدت و يكپارچگي ملي موجب تقويت موضع بين‌المللي كشورها و ايجاد بازدارندگي در برابر تهديدها مي‌گردد. براي مثال، وحدت و يكپارچگي ژاپني‌ها در خلال جنگ جهاني دوم در برابر تهاجم آمريكايي‌ها، به عنوان يكي از ويژگي‌هاي ملي آنها ثبت گرديد و باعث ايجاد بازدارندگي مضاعفي براي آنها شد. همين موضوع نيز در مورد جنگ هشت ساله عراق عليه ج.ا.ايران باز تكرار شد. در حال حاضر بخشي از بازدارندگي كشور به تجربه اين جنگ برمي‌‌گردد.

4-2. دفاع همه‌جانبه و مفهوم بازدارندگي

«دفاع همه‌جانبه» در برابر تهاجم خارجي از ديگر اصول تأثيرگذار در فرهنگ عمومي ايرانيان محسوب مي‌شود كه وارد فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران شده است و نقش تعيين‌‌كننده‌اي در برنامه‌هاي نظامي كلان و در نتيجه در سطح بازدارندگي كشور داشته است. وجود چنين اصلي در فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران به اين معناست كه هرگونه تهاجم خارجي به ايران با مقاومت همه‌جانبه مردمي مواجه خواهد شد. براي مثال، همان‌گونه كه روند جنگ هشت‌ ساله تحميلي نشان داد، مردم ايران در هنگام تهاجم خارجي به شكل گسترده و با تمامي توان در برابر نيروهاي مهاجم مقاومت مي‌كنند. در واقع يكي از مهم‌ترين تفاوت‌هاي ايران و عراق در اين جنگ، ‌به مشاركت گسترده مردان و زنان ايراني از هر قشر و گروهي در جريان نبرد برمي‌گشت كه در نهايت، همين تفاوت نقش مهمي در سرنوشت جنگ داشت.

در مورد ريشه‌هاي چنين فرهنگي در ميان ايرانيان دلايل متعددي مطرح شده است. براي مثال مي‌‌توان به ريشه‌هاي مذهبي، تاريخي و ملي چنين اصلي اشاره نمود. در واقع تجربه گسترده ايرانيان از انواع تهاجم‌ها و دخالت‌هاي كشورهاي ديگر در امور داخلي آنها، باعث ايجاد نوعي فرهنگ ضد دخالت خارجي گرديده، كه در هنگام تهاجم به شكلي منتهي به دفاع همه‌جانبه و مردمي مي‌گردد. بر اين اساس، دفاع همه‌جانبه و مردمي به عنوان عاملي بازدارنده در برابر تهاجم خارجي و در هنگام تهاجم به عنوان عاملي براي جلوگيري از پيش‌روي و در نهايت تسلط خارجي محسوب مي‌گردد؛ افزون بر اين، اسلام شيعي نيز خود يكي از مهم‌ترين منابع ايجاد چنين فرهنگي در بين مردم ايران است.

به هر حال در مباني فقهي و حقوقي اسلام شيعي، دفاع در برابر تهاجم خارجي به عنوان دفاع مشروع يا جنگ دفاعي شناخته مي‌شود كه حكم آن براي تمامي مردان و زنان واجب عيني است. اين در شرايطي است كه شيعه، حكم جهاد ابتدايي را واجب كفايي مي‌داند و براي زنان در چنين جنگي، وظيفه‌اي خاص در نظر نگرفته است. بر اين اساس در فرهنگ شيعي دفاع از كشور براي تمامي مردان و زنان به عنوان امري واجب و مقدس شناخته مي‌شود كه در آن هيچ‌گونه باخت و زياني وجود ندارد. (بيگدلي، 1389: بخش جنگ در اسلام)

به هر حال در شرايطي كه كشورهاي غربي در شرايط امنيتي «پساوستفاليايي» قرار دارند و ديگر، شهروندان حاضر نيستند به آساني در دفاع از كشورشان مشاركت نمايند و حتي تعداد محدود كشته‌هاي نظاميان را به عنوان عاملي غيرقابل پذيرش محسوب مي‌كنند (قوام، 1386: 121-105)، وجود چنين ويژگي در فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران عاملي بازدارنده در برابر تجاوزها محسوب مي‌شود. البته چنين فرهنگي اختصاص به كشورمان ندارد و برخي از گروه‌ها و كشورها نيز با تأثيرپذيري از گفتمان امنيتي جمهوري اسلامي به چنين اصلي در دفاع از كشور و هويتشان روي آورده‌اند. براي مثال مي‌توان نمودهايي از دفاع مردمي و همه‌جانبه را در ميان شيعيان جنوب لبنان و همچنين در نوار غزه به ويژه در هنگام تجاوز اخير رژيم صهيونيستي مشاهده نمود.

در اين راستا، در خلال اين جنگ‌ها، در حالي مردم جنوب لبنان و نوار غزه در برابر تجاوز خارجي مقاومت مي‌كردند و تلفات گسترده را به شكل كامل مورد پذيرش قرار مي‌دادند، كه در طرف مقابل حتي كشته شدن محدود نظاميان به عنوان عاملي غيرقابل قبول محسوب مي‌گرديد. همين مسئله باعث افزايش هزينه‌هاي جنگ براي رژيم صهيونيستي و در نتيجه بازدارندگي بيشتري براي مردم لبنان و نوار غزه در برابر حمله‌هاي آينده اين رژيم گرديده است.

5-2. بيگانه‌هراسي (غرب‌ستيزي) و مفهوم بازدارندگي

«بيگانه‌هراسي» كه بيشتر نماد آن در غرب‌ستيزي متبلور مي‌گردد، يكي ديگر از مهم‌ترين شاخص‌ها و اصول فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران و همچنين تا اندازه‌اي فرهنگ عمومي ايرانيان محسوب مي‌شود. شيوع و تعميق چنين اصلي در فرهنگ راهبردي كشورمان به دليل تجربه تلخ تاريخ مداخله‌ها و تجاوزهاي كشورهاي خارجي، به ويژه غربي در امور داخلي ايران است. اگر فقط به تاريخ دو قرن گذشته ايران نگاه كنيم، بارها با موارد تجاوز و به ويژه مداخله‌هاي خارجي مواجه مي‌شويم.

براي مثال مي‌توان به تجربه دخالت‌هاي گسترده غرب در امور داخلي ايران در زمان قاجار، اشغال ايران توسط روسيه، آمريكا و انگلستان در جنگ جهاني دوم، تصرف بخش مهمي از سرزمين ايران توسط روسيه و تجربه تلخ دخالت غرب در كودتا عليه دولت ملي مصدق اشاره نمود. (Stanley, 2006: 18-19) از سوي ديگر تجربه بيش از سه دهه گذشته از تعامل و تقابل ج.ا.ايران با نظام بين‌الملل كنوني نيز نشان‌‌دهنده تلاش ساير كشورها به ويژه آمريكا براي مداخله در امور داخلي ايران است. براي مثال مي‌توان به نقش آمريكا در حمايت از برخي گروه‌هاي داخلي، تلاش براي ورود نظامي به ايران با هدف آزادسازي گروگان‌ها، حمايت اطلاعاتي و پشتيباني از عراق در جريان جنگ و تهاجم نظامي به نيروي دريايي و تأسيسات نفتي ج.ا.ايران در خليج‌فارس، اعمال انواع تحريم‌هاي سياسي، اقتصادي و نظامي و تقابل گسترده دو كشور در سرتاسر خاورميانه در ابعاد مختلف اشاره نمود. (cordesman, 2010)

از ديگر سوي، هويت ج.ا.ايران در اسلام شيعي قرار دارد كه به تعبيري بزرگ‌ترين دشمن كنوني را در ماهيت مادي غرب به ويژه آمريكا تعريف مي‌كند؛ به عبارت ديگر، از نظر اسلام، در حال حاضر آمريكا و الگوي «ليبرال - دموكراسي»، بزرگ‌ترين تهديد نرم و سخت براي اسلام و كشورهاي اسلامي محسوب مي‌شود. بر اين اساس، چون مبناي اوليه و اصلي هويت ج.ا.ايران، اسلام شيعي است و چون هويت نقش برجسته‌اي در شكل دادن به هويت راهبردي دارد، بي‌ترديد اسلام شيعي، مهم‌ترين نقش را در تعريف غرب و آمريكا به عنوان مهم‌ترين تهديد داشته است.

در اين زمينه مي‌توان به مفاهيمي در اسلام و به ويژه اسلام شيعي اشاره نمود كه در حال حاضر مصداق اصلي آنها غرب و آمريكا هستند. براي مثال، در فرهنگ شيعي، ظلم‌ستيزي، استكبارستيزي و قواعدي مانند نفي سبيل نقش برجسته‌اي دارند كه مي‌توان مصداق اصلي آنها را در دنياي كنوني، كشورهاي غربي (با توجه به سابقه استعمار و انواع دخالت‌هاي سياسي جاري آنها) دانست. افزون بر اين، آنچه امروزه هويت اسلامي كشورهاي اسلامي را تهديد مي‌كند، ارزش‌ها و باورهاي غربي است.

در واقع نام‌گذاري آمريكا به عنوان «شيطان بزرگ» و همچنين صحبت از «تهاجم فرهنگي» به عنوان بزرگ‌ترين خطر براي اسلام و ايران از سوي بنيانگذار ج.ا.ايران، همگي تأييدكننده همين موضوع هستند. به همين دليل، تعريف غرب به عنوان مهم‌ترين دشمن از سوي ج.ا.ايران اجتناب‌پذير بوده است؛ در نتيجه اين امر، غرب‌ستيزي بخش مهمي از هويت و ماهيت ج.ا.ايران است (Stanley, 2006: 19).

با توجه به اين شرايط، بيگانه‌هراسي كه نماد كنوني آن بيشتر در غرب‌ستيزي و آمريكاستيزي آشكار مي‌گردد، بخش مهمي از هويت، فرهنگ راهبردي و مبناي سياست‌ها و تصميم‌گيري‌هاي كلان ج.ا.ايران محسوب مي‌شود. وجود اين اصل در فرهنگ راهبردي كشورمان از يكسو باعث گسترش اختلاف‌ها با كشورهاي غربي و در نتيجه گسترش تقابل گرديده و از سوي ديگر، وجود اصل بيگانه‌‌هراسي و غرب‌ستيزي، مبنايي براي افزايش بازدارندگي كشور در برابر تهديدهاست.

به هر حال وجود فرهنگ بيگانه‌هراسي و غرب‌ستيزي در فرهنگ راهبردي ج.ا.ايران، و تا بخشي در فرهنگ عمومي، نقش مهمي در برابر اقدام‌هاي مداخله‌جويانه غرب داشته است؛ در مقابل، نبود و يا ضعف اين اصل در فرهنگ راهبردي ساير كشورها هرچند مانع از اختلاف آنها با كشورهاي غربي و آمريكا گرديده است؛ با وجود اين، زمينه را براي دخالت‌هاي عوامل خارجي مهيا نموده است.

در اين زمينه مي‌توان به تجربه دخالت غرب در كشورهاي ديگر اشاره نمود. براي مثال، به دليل نبود يا ضعف فرهنگ غرب‌ستيزي و بيگانه‌هراسي در فرهنگ عمومي و راهبردي كشورهاي اروپاي شرقي، آسياي ميانه و قفقاز، كشورهاي غربي و آمريكا مي‌توانند در امور داخلي آنها دخالت كنند. در اين زمينه كافي است به مداخله‌هاي آمريكا در چند سال گذشته در امور سياسي اين كشورها اشاره كرد كه بيشتر، شكل انقلاب‌هاي رنگي داشته است.

در مقابل، وجود فرهنگ بيگانه‌هراسي و غرب‌ستيزي در فرهنگ راهبردي و عمومي ج.ا.ايران، نقش مهمي در ايجاد مقاومت و يكپارچگي در برابر دخالت‌هاي سياسي و در نتيجه، ايجاد بازدارندگي در برابر تجاوزهاي نظامي داشته است. در اين زمينه بسياري از كارشناسان بر اين باورند كه اصولا به دليل وجود بافت فرهنگي خاص ايرانيان، امكان دخالت غرب به آن‌گونه كه در كشورهاي اروپاي شرقي، آسياي ميانه و قفقاز انجام شد، وجود ندارد؛ اين اصل، مبناي مهمي براي افزايش بازدارندگي ج.ا.ايران در برابر رخداد يا وقوع تجاوز خارجي گرديده است. (تاجيك، 1386: 70-45)

نمودار 1: عناصر فرهنگي مؤثر بر ميزان بازدارندگي ج.ا.ايران

سطح بازدارندگي:

1. وحدت

2. بيگانه‌هراسي

3. دفاع همه‌جانبه

4. پايداري

5. شهادت‌طلبي

نتيجه‌گيري

بازدارندگي يكي از مهم‌ترين مفاهيم مطالعات حوزه راهبردي و دفاعي محسوب مي‌شود كه كشورها به اشكال مختلف به دنبال بالا بردن سطح و عمق آن هستند، تا خطر حمله خارجي را تا جاي ممكن كاهش دهند. با وجود اين، تاكنون تحت‌تأثير نظريه‌هاي «خردگرايانه» و «اثبات‌گرايانه» مانند «واقع‌گرايي» و «ليبراليسم»، اين مفهوم بيشتر به شكل مادي و عيني مورد ارزيابي قرار گرفته است.

به همين دليل، تاكنون براي ارزيابي ميزان بازدارندگي بيشتر متغيرهاي عيني مانند قدرت نظامي (در ابعاد متعارف و غيرمتعارف)، جمعيت، وسعت و پستي و بلندي‌ها، دسترسي به دريا، تعداد متحدان و شكل اتحادها و مسائلي از اين قبيل مورد توجه بوده‌اند، اما با ورود نظريه روابط بين‌الملل و متعاقب آن نظريه‌هاي امنيتي به مناظره سوم و چهارم و ورود نظريه‌هاي «سازه‌انگاري» و «فرانوگرايي» كه از ابعاد «هستي‌شناسي»، «معرفت‌شناسي» و «روش‌شناسي» متفاوتي بهره‌مند هستند، فضا براي نگاه متفاوت به مفاهيم مطالعات دفاعي و راهبردي، به ويژه مفهوم بنيادين بازدارندگي مهيا شد. تحت‌تأثير اين تحول، كارشناسان با نگاه جديد و از زوايه ديدي متفاوت، به بررسي مفهومي ابعاد مختلف بازدارندگي پرداخته‌اند و در اين زمينه، نقش متغيرهاي فرهنگي كه در فرهنگ راهبردي كشورها وجود دارند را بسيار پررنگ ارزيابي نمودند.

اين موضوع در مورد سطح و عمق بازدارندگي ج.ا.ايران نيز كاملا صادق است. در اين زمينه جمهوري اسلامي با نگاهي فرهنگي و غيرمادي كه برگرفته از اسلام شيعي و نگاه متفاوت تمدن ايراني به مفاهيم دفاعي است، شكل خاصي از دفاع و بازدارندگي را شكل داده است. در اين زمينه مفاهيم و اصولي همچون پايداري و مقاومت، شهادت‌طلبي، وحدت، دفاع مردمي و همه‌‌جانبه و بيگانه‌هراسي (غرب‌ستيزي) با تقويت سطح و عمق دفاع ملي و افزايش قدرت در معناي ذهني و تركيبي (از عوامل مادي و ذهني يا به تعبيري محيط عملياتي و روان‌شناسي) باعث افزايش ميزان بازدارندگي كشور در برابر تهديدها گرديده است. البته اين به آن معنا نيست كه متغيرهاي مادي و عيني در ميزان بازدارندگي ج.ا.ايران در برابر تهديدها نقشي ندارند؛ بلكه بازدارندگي ج.ا.ايران ناشي از تركيبي از عوامل ذهني، فرهنگي و مادي است.

نام:
ایمیل:
نظر: