صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۶۵۰۴۷
مروری بر وقایع 14 اسفند 59 تا عزل بنی صدر از ریاست جمهوری
مقدمه: ابوالحسن بنی‌صدر در بهمن ماه 1358 با رای قاطع حدوداً 11 میلیونی مردم به عنوان اولین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد. درگیری او با مخالفانش حتی پیش از انتخابش به ریاست جمهوری هم وجود داشت و در تمام دوران ریاست جمهوری‌اش و حتی پس از عزلش از این مقام هم ادامه یافت. این مخالفت‌های دو طرفه و این درگیری‌ها و این برخوردها سیری مشخص داشت و نمی‌شود یک برخورد خاص را – منفک از دیگر قضایا – بررسی کرد و از آن تصویر و تحلیل درستی به دست داد. اما سیر این قضایا هم به یک شکل نبوده و اوج و حضیض‌هایی داشته است. در یک نگاه کلی می‌توان این قضایا را به دو بخش انتخاب به ریاست جمهوری (بهمن 58) تا 14 اسفند 59 و 14 اسفند 59 تا 1 تیر 60 (روز عزل بنی‌صدر توسط امام) تقسیم کرد. اینکه چرا 14 اسفند باید محور تقسیم باشد بحثی جداگانه می‌طلبد که در آن زوایای مختلف عائله 14 اسفند بررسی شود، ولی اجمالا می‌توان گفت 14 اسفند نقطه بروز واضح تقابل بنی‌صدر و حامیانش با انقلاب اسلامی و حامیان آن بود. از آن پس بود که چهره پنهان بنی‌صدر برای بسیاری از افراد که فریب او را خورده بودند و بعضاً جزو حامیان جدی او هم بودند آشکار شد و روند ریزش هوادارانش اوج گرفت و از طرف دیگر بنی‌صدر هم در سخنان و پیام‌هایش آشکارتر از قبل از لزوم ایستادن در برابر جمهوری اسلامی سخن گفت. لذا در این نوشته برآنیم که مقطع دوم این قاضایا (یعنی 14 اسفند 59 تا 1 تیر 60) را اجمالا بررسی کنیم و تصویری از تلاش‌های طیف ضد انقلاب و فعالیت‌های طیف طرفداران انقلاب عرضه کنیم.

در روز 14 اسفند در دانشگاه تهران چه گذشت؟

روز 14 اسفند به مناسبت سالروز فوت دکتر مصدق مراسمی در زمین چمن دانشگاه تهران (رو به روی کتابخانه مرکزی) برگزار شد. در این مراسم، چند اتفاق خاص رخ داد: اولاً مراسم در تجلیل از کسی برگزار می‌شد که اکثریت علمای مسلمان و مردم انقلابی اگر او را خائن نمی‌شمردند، دست کم تصویر خوشی از او نداشتند، ثانیاً نوع گروه‌هایی که در این مراسم جمع شده بودند همان طیفی بودند که با مطالب مطبوعات خود و یا حتی با سلاح خود به مقابله صریح با اسلام و انقلاب برخاسته بودند (اصطلاحاً طیف ضد انقلاب)، ثالثاً در این مراسم شعارهای بسیار تندی علیه نهادهای انقلابی و اشخاص مورد وثوق امام (خصوصا شهید بهشتی) سر داده شد (که البته جمعیت حزب‌اللهی هم در مقابله به مثل، شعارهایی سر می‌داد)، رابعا در این روز بین جمعیت ضد انقلاب و مردم حزب‌اللهی درگیری شدیدی رخ داد و خامساً و از همه مهم‌تر بنی‌صدر نه تنها نسبت به توهین به نهادها و اشخاص انقلابی حساسیتی نشان نداد بلکه شخصاً به توهین به این نهادها اقدام کرد و دستور حمله و مضروب کردن مردم را از پشت بلند‌گو علناً اعلام کرد. البته پس از اتمام سخنرانی هم زد و خوردها ادامه داشت که منجر به مجروحیت بسیاری از افراد شد. این مسائل موجب آن شد که بسیاری از افراد برای انقلاب احساس خطر کنند. چرا که گرچه پیش از این هم در سخنرانی‌های بنی‌صدر سخنان حساسیت‌زا و شعارهای نامناسب وجود داشت ولی هیچ وقت مسائلی با ابعاد 14 اسفند رخ نداده بود خود بنی‌صدر هم متوجه این مطلب شده بود و سعی می‌کرد با هیجانی نگاه داشتن جو به اهداف طراحی شده‌اش دست پیدا کند. او پس از این واقعه پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود: «حوادث دانشگاه تهران بر مقاومت دلیرانه شما مردم در برابر کسانی که می‌خواستند با ایجاد اغتشاش جلوی آزادی مردم... را بگیرند، مسائل کم اهمیتی نیستند که بتوان به سادگی از آن گذشت.»

این که گفته می‌شود بنی‌صدر از این زمان در حال تقابل مستقیم با نظام بود به این دلیل است که او از این زمان به بعد (چنانکه خواهیم دید) به همراه دیگر گروه‌های ضد انقلاب (خصوصا منافقین) مدام بر لزوم مقاومت و ایستادگی و تسلیم نشدن و مسائلی از این دست تکیه می‌کرد و مردم را هم تشویق صریح و جدی برای ساکت نبودن و اعتراض کردن و استقامت نمودن و... می‌نمود. اینها در حالی بود که او خود، بخشی از این نظام محسوب می‌شد. (رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا) و پارادوکس موجود آن بود که بنی‌صدر می‌خواست در آن واحد هم جزو سیستم باشد و هم رهبر اپوزیسیون و البته اسم این تناقض را هم «اصلاح» و «جلوگیری از انحراف انقلاب» می‌گذاشت.

نگرانی دلسوزان انقلاب و موضع امام

شدت وقایع روز 14 اسفند نگرانی‌هایی جدی برای مردم و دلسوزان انقلاب ایجاد کرد. در پی این وقایع، آیت‌الله العظمی گلپایگانی در 16 اسفند 59 تلگرافی خطاب به امام فرستادند و در بخشی از آن متذکر شدند: «اختلافات و برخوردها و درگیری‌های اخیر موجب نگرانی شدید است. با توجه به وضع بسیار حساس کشور و جنگ تحمیلی و توطئه‌های بیگانگان اقدام سریع حضرتعالی در اطفای این نائره قبل از بروز فتنه‌های خطرناک و حوادث غیر قابل پیش‌بینی به نظر حقیر لازم است.»

امام هم در جواب این تلگراف فرمودند: «تلگراف جنابعالی که از نگرانی آن حضرت در قضایای شوم دانشگاه در روز پنجشنبه 59/12/14 حکایت می‌کرد واصل، تلفن‌های بسیاری در دنباله جنایت منحرفین از اطراف نیز واصل گردید. به جنابعالی و عموم ملت شریف اطمینان می‌دهم که با خواست خداوند تعالی با این گونه مخالفت‌های با اسلام، برخورد شدید خواهد شد، و به دستگاه قضایی گفته‌ام که قضیه را تعقیب و مجرمین و محرکین را شناسایی و محاکمه کنند و نتیجه را به اینجانب اطلاع دهند تا تکلیف آنان به حسب موازین اسلامی معین شود. باید گروه‌ها و دسته‌های منحرف سیاسی و غیر سیاسی بدانند که من با احساس تکلیف، با آنان بخورد اسلامی و حدود اسلامی می‌کنم و به شرارت‌های ضد اسلامی خاتمه می‌دهم.»

اما در این تلگراف، هم به مقصرین قضیه – به صورت غیر مستقیم – اشاره کردند و خط جمهوری اسلامی را روشن نمودند و هم تاکید کردند که زمان مسامحه نیست و نظام با منحرفین برخورد خواهد کرد. این پیام امام حاوی این اخطار بود که مخالفین یا باید به قواعد مبانی اسلام و نظام پایبند باشند یا آنکه از کشتی نجات انقلاب خارج شوند. پیام امام موجب شد که پیروان خط امام کمی صریحتر با بنی‌صدر سخن بگویند و البته با باز دیدن راه بازگشت، ملزومات این بازگشت را گوشزد کنند جامعه روحانیت مبارز تهران در پیامی در تاریخ 17 اسفند 59 اعلام کرد: «بر ایشان [بنی‌صدر] لازم است که برائت صریح خود را از این فرصت‌طلبان وابسته ابراز دارند. ما برای مقابله با این گروه‌های ضد انقلاب اسلامی منتظر فرمان امام بزرگوارمان هستیم.»

استفاده ابزاری ضد انقلاب از بنی‌صدر

البته نکته مهم در این بین وجود دارد و آن هم این است که ضد انقلاب واقعاً به بنی‌صدر معتقد نبودند بلکه او را مهره‌ای می‌دیدند که می‌شود از او برای مقابله با جمهوری اسلامی استفاده کرد و زیر علم او به جنگ نظام رفت. چنانکه در برخی اسناد کشف شده از خانه‌های تیمی منافقین به این امر تصریح شده است و بعدها هم دیدیم که منافقین مدتی پس از فرار از ایران به همراه بنی‌صدر، او را کنار گذاشتند چون دیگر قابلیت استفاده نداشت. شهید رجایی نخست‌وزیر وقت) هم در همان زمان در 18 اسفند 58 با تیزبینی به این مطلب اشاره کرده بود: «اخیراً ضد انقلاب پایگاه جدیدی پیدا کرده است تحت عنوان حمایت از رئیس‌جمهور و هر جا که رئیس جمهور یک سخنرانی بر پا می‌کند، علاوه بر کسانی که به رئیس‌جمهور معتقدند، عده بسیاری هم از ضد انقلابیون شرکت می‌کنند، بخصوص در این مراسم اخیر [مراسم 14 اسفند که رسما شرکت کردند.»

البته اینکه ضد انقلاب از بنی‌صدر استفاده ابزاری می‌کرد موجب تطهیر او نمی‌شود چرا که او علاوه بر جرایم خود باید بدین نکته نیز توجه می‌کرد که چه کارهایی انجام داده بود که مورد طمع ضد انقلاب داخلی و خارجی واقع شده بود. ولی بنی‌صدر در آن زمان به این مطلب و به تذکرات جدی امام توجه نداشت و گرچه هر روز ریزش هوادارانش را می‌دید، ولی کماکان در توهم رای 11 ملیونی خود بود.

ابتکار امام: هیات سه نفره

حضرت امام گرچه خط خود را در مقابله با ضد انقلاب روشن کرده بودند ولی چون هنوز کورسوی امیدی به جذب بنی‌صدر می‌دیدند و گذشته از آن، با توجه به این مصلحت که نمی‌یابد اولین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی از مقامش عزل شود، دست به ابتکار جالبی زدند. حضرت امام جلسه‌ای در 25 اسفند 59 در جماران ترتیب دادند که در آن بنی‌صدر، مهندس بازرگان که در آن زمان طرفدار جدی بنی‌صدر بود و روزنامه میزان را ارگان طیف بنی‌صدر کرده بود، شهید بهشتی، شهید رجایی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی حضور داشتند. در این جلسه طولانی همه افراد نظرات خود را بیان کردند و در نهایت، امام بیانیه‌ای صادر کردند و در آن، ضمن تذکر لزوم وحدت، طرفین دعوا را از سخنرانی منع کردند (بند 7 بیانیه) و هیاتی سه نفره با حضور نماینده خود امام، نماینده بنی‌صدر و نماینده شهید بهشتی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و شهید رجایی  و آقای هاشمی رفسنجانی تعیین کردند که به موارد اختلاف رسیدگی کند و متخلف را معرفی نماید (بند 6 بیانیه).

بنی‌صدر در فردای آن روز در پاسخ به بیانیه امام، نامه پاسخی نوشت و ضمن قبول مفاد بیانیه اعلام کرد: «به خواست خداوند، اساس این جمهوری با اجرای قاطعانه قانون استحکامی روز افزون پیدا می‌کند. اینجانب پی از مطالعات، ظرف یکی دو روز آینده نماینده‌ای برای هیات سه نفره به حضور شما معرفی می‌کنم.»

نهایتا حضرت امام، آیت‌الله مهدوی کنی را به عنوان نماینده خود تعیین کردند. شهید بهشتی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی و شهید رجایی هم آیت‌الله محمد یزدی را به عنوان نماینده معرفی کردند و بنی‌صدر هم پس از تاخیر چند روزه آیت‌الله اشرافی داماد امام که جزو طرفداران بنی‌صدر بود را به نمایندگی تعیین کرد.

بدین ترتیب هیات سه نفره، طبق روالی  قانونی (به موجب فرمان رهبر) تشکیل شد و خود بنی‌صدر هم نماینده‌ای در آن داشت. بنی‌صدر پس از انتخاب آیت‌الله اشراقی به عنوان نماینده خود خطاب به وی نوشت: «علت اختلاف‌ها از نظر اینجانب از تمایل به تجاوز از حدود قانون مایه می‌گیرد هیات، تحریک مقامات را نسبت به یکدیگر مانع گردد و طبق بیانیه امام باید آنها را به مردم معرفی کند... باید تصمیم‌ها و مطالب در قضاوت مردم قرار گیرد.»

سال 60: سال حاکمیت قانون

اما این پایان اختلافات نبود. در حالی که هیات تازه شروع به کار کرده بود و هنوز کاملا مطالب را بررسی نکرده بود، بنی‌صدر و اطرافیانش خصوصا منافقین با شدت، مدام اعلام می‌کردند که اوضاع کشور بحرانی است و کشور به بن‌بست رسیده است. البته این فضای تبلیغاتی بنی‌صدر و اطرافیانش و تاکید مداوم بر بحران و بن‌بست تا زمان عزل بنی‌صدر ادامه داشت.

در چنین فضایی سال 59 به پایان رسید و سال 60 آغاز شد. حضرت امام این سال را سال حاکمیت قانون نامیدند. با این حال کارهای خلاف بنی‌صدر که عموما در پوشش شعار اجرای قانون به منصه ظهور می‌رسید همچنان ادامه داشت و موجب ناراحتی دوستداران انقلاب بود ولی امام در 26 فروردین 60 جمله‌ای گفتند که امید را در دل دوستان انقلاب زنده کرد. ایشان در یک سخنرانی عمومی فرمودند: «مرگ مخالفین با اسلام و جمهوری اسلامی نزدیک است.»

دلیل حرکات بنی‌صدر در مخالفت با نظام

اما دلیل این کارهای بنی‌صدر چه بود و چرا با وجود میل امام بر اینکه او داخل کشتی نظام بماند او خودش سعی داشت در جایی غیر از این کشتی ادام مسیر دهد؟ ظاهرا دلیل این امر آن بود که بنی‌صدر این توهم را در سر داشت که کشتی انقلاب بزودی غرق خواهد شد و او باید برای آینده خود برنامه بریزد. در دیداری که او با شورای عالی سپاه داشت وقتی از او سوال شد که چرا اعضای این شورا به سختی می‌توانند با او ملاقات کنند ولی مسعود رجوی هر وقت که بخواهد به او دسترسی دارد، جواب داد: «من باید این گروه‌ها را داشته‌ باشم زیرا وقتی که ما از دولت آلمان علت شرکتشان را در تحریم اقتصادی نسبت به ایران – پرسیدیم به ما گفتند ما با مطالعه بولتن‌های پزشکی امام به این نتیجه رسیده‌ایم که امام بیش از سه ماه دیگر زنده نیست بنابراین امام سه ماه دیگر فوت می‌کند و روحانیت دسته دسته می‌شوند تنها این گروه‌ها هستند که به علت داشتن تشکیلات در ایران باقی می‌مانند و قدرت را در دست می‌گیرند. من باید این گروه‌ها را داشته باشم.»

البته برخی اعضای گارد حفاظت منزل بنی‌صدر هم گزارش کرده‌اند که او به صورت مرتب با سران منافقین مثل موسی خیابانی و سران چریک‌های فدایی مثل اشرف دهقانی و حتی برخی سران حزب دموکرات کردستان  دیدارهای مستمر و طولانی داشته است و همین مطلب بود که در این دوره منجر به پیوند هر چه بیشتر این گروه‌ها با بنی‌صدر و رویارویی بیشتر او با نظام می‌شد.

ادامه التهابات

گذشته زمان موجب تلطیف فضا نمی‌شد و کارهای بنی‌صدر و اطرافیانش و مسائلی که گروهک‌ها با قلم و با سلاح برای نظام می‌آفریدند کماکان فضا را در التهاب نگه می‌داشت. در این میان بنی‌صدر همچنان در توهم رای 11 میلیونی از مقاومت و ایستادگی سخن می‌گفت. او در مصاحبه‌ای در 5 اردیبهشت 60 گفت: «همه باید بایستیم و مقاومت کنیم و نگذاریم آنچه را که انقلاب به ما داده است مفت از دست برود. ... بهتر است ما بایستیم و استقامت کنیم تا رادیو و تلویزیون ما برگردد به مرزی که قانون اساسی برای آن قرار داده یعنی بازگوکننده واقعیت برای مردم، همان‌طور که هست.»

دو روز بعد از این صحبت‌ها در 7 اردیبهشت 60 منافقین یک تجمع و سپس راهپیمایی بدون مجوز برگزار کردند که در جریان اغتشاشات حاصل از آن دو نفر کشته شدند.

پس از این تجمع، در حالی که امام کماکان با منافقین مدارا می‌کردند و خطاب به منافقین می‌فرمودند که به آغوش ملت بازگردند و البته در کنار آن می‌فرمودند: «نباید آن روزی که به ملت ما تکلیف معلوم بشود که با شماها چه کند»، بنی‌صدر و روزنامه انقلاب اسلامی با تمام توان از منافقین حمایت می‌کردند.

این وقایع داخل کشور نه تنها با ذوق‌زدگی رسانه‌های خارجی ضد انقلاب مواجه شده بود

 بلکه کسانی نظیر علی امینی نخست‌وزیر دوره پهلوی و برخی نمایندگان مجالس فرمایشی رژیم پهلوی را هم به توهم انداخته بود که بزودی نظام جمهوری اسلامی سقوط می‌کند و آنها به حکومت باز می‌گردند و البته سخنان این قبیل افراد را همان رسانه‌های ضد انقلاب پوشش می‌دادند.

توطئه چند لایه ضد انقلاب و هوشمندی حضرت امام

در چنین فضایی یک واقعه مهم رخ داد که بررسی آن هم از نقشه‌های چند لایه ضد انقلاب پرده برمی‌دارد و هم از هماهنگی کامل آنان با بنی‌صدر و هم از هوشمندی حضرت امام.

در اردیبهشت 1360، منافقین نامه‌ای خطاب به امام نوشتند و از امام خواستند که روزی معین شود تا سران منافقین به همراه همه هوادارانشان به جماران بروند و با امام صحبت کنند. ظاهرا منافقین این طور گمان کرده بودند که پس از ارائه این طرح، یا امام آن را می‌پذیرد یا نه. اگر پذیرفت، یا آنها با رژه میلیشیا و به صورت مسلح به جماران می‌روند که این خود یک نمایش قدرت کامل و البته موجب کسب وجهه‌ای نیمه قانونی می‌شد؛ یا آنکه بدون سلاح به راهپیمایی تا جماران می‌پردازند که در آن صورت هم با کمک رسانه‌های خارجی و رسانه‌های ضد انقلاب داخلی (نظیر مجاهد، انقلاب اسلامی، جبهه ملی و میزان) تعداد خود را با آگراندیسمان کردن، چند برابر جلوه داده و به جوسازی برای دیگر شهرستان‌ها که طبعا مردمش در تهران نیستند تا تعداد واقعی تظاهرات‌کنندگان را ببینند و باجگیری از مسئولین می‌پردازند؛ اگر هم امام نپذیرفت که باز همان رسانه‌ها دست به شانتاژ و مظلوم‌نمایی می‌زنند و چنین وانمود می‌کنند که آنها قصد مسالمت داشتند ولی امام حتی حاضر نشد سخن آنان را بشنود.

این به ظاهر نقشه‌ای کامل بود که اصطلاحا مولای درزش نمی‌رفت، ولی حضرت امام این نقشه را با چنان پاتکی جواب دادند که صحنه کلا تغییر کرد.

البته این نامه مفصل منافقین حاوی مظلوم‌نمایی‌های فراوان از قبیل این که در زمان شاه هم تا این حد تحت افترا نبودند و اینکه تمام افرادشان به دلیل فشارها هر لحظه در معرض مرگ هستند و جانشان در خطر است و همه وصیتنامه نوشته‌اند و... بود و از طرف دیگر مجددا بربحرانی بودن اوضاع کشور تاکید می‌کرد ولی در این بین باز هم دست از تهدید برنداشته بودند و نوشته بودند: «تا آنجا که به ما مربوط است... و تا آنجا که انضباط آهنین تشکیلاتی ما کشش داشته باشد تلاش خواهیم نمود... از عکس‌العمل‌های خشونت بار و قهر‌آمیز بپرهیزیم.»

حضرت امام منافقین را لایق جواب مستقیم ندیدند ولی در یک سخنرانی عمومی در 21 اردیبهشت جواب بحث‌های منافقین و بنی‌صدر و از جلمه جواب این نامه را بیان کردند: «آنهایی که این طور هم با قلم‌هایشان، علاوه بر تفنگ‌هایشان، با ما معارضه دارند ما به آنها کرارا گفته‌ایم و حالا هم می‌گوییم مادامی که شما تفنگ‌ها را در مقابل ملت کشیده‌اید، یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده‌اید نمی‌توانیم صحبت کنیم و نمی‌توانیم مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحه‌ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید، اسلام شما را می‌پذیرد و اسلام هوادار همه شما‌ها هست... شما به قوانین اسلام سر بگذارید، گردن فرو بیاورید، کشور اسلامی ما، همه شما را می‌پذیرد و من هم که یک طلبه هستم با شما حاضرم که در یک جلسه، نه در یک جلسه، در ده‌ها جلسه، با شما بنشینم و صحبت کنم، لکن من چه بکنم که شما اسلحه را در دست گرفته‌اید و می‌خواهید ما را گول بزنید... من اگر در هزار احتمال یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم، لازم هم نبود شما پیش من بیایید. ... شما در همین نوشته اظهار مظلومیت و اظهار اینکه ما می‌خواهیم کارها درست بشود و تفاهم بشود، وقتی در همین جا تهدید به قیام می‌کنید، ما نمی‌توانیم از شما این طور مسائل را قبول کنیم، لکن بهتر است که شما با این جمهوری مخالف نکنید.»

مخالفین وقتی با جواب اینچنینی امام مواجه شدند و  هیچ کدام از فرض‌هایشان محقق نشد، به کار تازه‌ای دست زدند که از مجموع قضایا به نظر می‌رسد با هماهنگی خود بنی‌صدر بوده است. منافقین نامه‌ای به بنی‌صدر به عنوان رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا نوشتند و در آن اعلام کردند که حاضرند اسلحه خود را تحویل دهند، به شرطی که ضمانت شود قانون درباره آنها اجرا می‌شود و از آنها محافظت می‌شود. اما بنی‌صدر در جواب اعلام کرد که نمی‌تواند هیچ تضمینی بدهد که پس از تحویل سلاح منافقین، به آنها تعرضی نشود این جواب از جانب یک مسئول سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی توجیهی بود جهت آنکه منافقین سلاح خود را حفظ کنند و مخالفین هم نتوانند این کار آنها را غیر قانونی بخوانند.

برخورد قاطع امام با نظرات انحرافی برخی منتسبین به ایشان

در همین زمان یک اتفاق دیگر هم زخ داد که نشانگر خطر واقعی امام برای آن روز و برای همیشه بود. سیدحسین خمینی تنها فرزند ذکور آیت‌الله سیدمصطفی خمینی که از ابتدای انقلاب گرایش خود را به سازمان منافقن نشان داده بود و در این وقت هم جزو هواداران جدی بنی‌صدر بود، مدام به طرفداری از خط ضد انقلاب می‌پرداخت.

به دلیل انتساب او به امام خمینی، مواضع او می‌توانست فضا را غبار آلود کند و خط امام را برای مردم مبهم کند، چرا که سید‌حسین خمینی هم اعلام نمی‌کرد که اینها نظرات امام نیست و سخنان او به صورت نا خود آگاه نظرات امام تلقی می‌شد.

حضرت امام که از ضررهای این موضوع مطلع بودند در 24 اردیبهشت 60 نامه‌ای خطاب به سید‌حسین خمینی نوشتند و فرمودند: «پسرم، حسین خمینی، جوانی برای همه خطرهایی دارد که پس از گذشت ایام انسان متوجه می‌شود. من میل دارم کسانی که به من مربوط هستند در این کوران‌های سیاسی وارد نشوند. من امید دارم که شما مجاهدت در تحصیل علوم اسلامی، با تعهد به اخلاق اسلامی و مهار کردن نفس اماره بالسوء برای آتیه مورد استفاده واقع شوی. من علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی می‌کنم. که در این بازی‌های سیاسی وارد نشوی و واجب شرعی است که از این برخوردها احتراز کنی، من با شما امر می‌کنم که به حوزه علمیه قم برگرد و با کوشش به تحصیل علوم اسلامی – انسانی بپرداز.»

ماجرای دزدی از وزارت خارجه

اتفاق دیگری در همین زمان رخ داد که بیش از پیش نمایانگر پیوند منافقین و بنی‌صدر بود، دو نفر در حال خارج کردن اسنادی از وزارت خارجه دستگیر شدند و معلوم شد برخی اسناد، مربوط به کاظم رجوی است و افراد خارج‌کننده هم از طرف دفتر رئیس‌جمهور آمده‌اند. بنی‌صدر شروع به جنجال‌آفرینی کرد که این افراد حکم رسمی داشته‌اند و در حال ماموریت بوده‌اند ولی مقامات وزارت امور خارجه و مقامات انتظامی بارها تاکید و تصریح کردند که این افراد هیچ اظهار‌نظری مبنی بر اینکه در حال ماموریت رسمی هستند نکرده بودند و هیچ برگه ماموریت یا حکمی هم ارائه نکرده‌اند.

پیشینه نه چندان مناسب روابط بنی‌صدر و منافقین

البته این پیوند بنی‌صدر و منافقین نباید چنین به ذهن متبادر کند که بنی‌صدر قبل از انتخاب شدن به ریاست جمهوری هم این پیوند با منافقین را بدین شکل داشته است. بنی‌صدر پیش از انتخابات، به منافقین پرخاش می‌کرد و ایدئولوژی آنان را چنین توصیف می‌کرد: «سازمان مجاهدین خلق بود [که به آن اعتراض می‌کردم،] ما راجع به آنها چه گفتیم؟ گفتیم ایدئولوژیشان التقاطی است... التقاطی از استالینیسم و یک برداشت ساده‌ای از اسلام.»

تاکید بر لزوم مقاومت و پیشنهاد رفراندوم از طرف بنی‌صدر

این وقایع نشان می‌داد که مقابله انقلاب و ضد انقلاب به مرحله حساسی رسیده است. بنی‌صدر هم کماکان تحت تاثیر آنهایی که اطرافش را گرفته بودند بر طبل مقابله و استقامت می‌کوبید و فضا را ملتهب می‌کرد. او در روزنامه انقلاب اسلامی مورخ 30 اردیبهشت 60، بخش کارنامه رئیس‌جمهور، نوشته است: «مرا جز نیروی شما [مردم] نیروی نیست. ایستادگی شماست که به ایستادگی من معنا می‌بخشد، در همه جا، در همه شهرها باید در برابر این امور بایستید و به هر قیمت بایستید تا ایستادگی مرا حس کنید من ایستاده‌ام.»

در چنین فضایی بود که بعد از تبلیغ چند ماهه وجود بن‌بست در کشور، بنی‌صدر پیشنهاد رفراندوم را مطرح کرد. در تیتر صفحه اول روزنامه انقلاب اسلامی در تاریخ 30 اردیبهشت 60 آمده است: «برای خروج از بن‌بست کنونی سالم‌‌ترین راه بدون بحران این است که همه موافقت کنند به مردم مراجعه کنیم و با رای عمومی آنچه باید بشود، بشود.»

القائات منافقین و تدوام توهمات بنی‌صدر

البته این رفتارهای بنی‌صدر ناشی از آن بود که اطرافیانش به تعبیر امام گرک‌ها برای او چنین توهمی به وجود آورده بودند که او از پشتیبانی قاطع ملت برخوردار است و هیچ کس نمی‌تواند او را کنار بزند؛ مثلا، در یک نامه رجوی به بنی‌صدر (مربوط به تاریخ 31 اردیبهشت 60) که بعدها به دست آمد چنین آمده است: «هیچ کدام از حضرات را یاری حذف رسمی شما نیست چرا که خود به طور مضاعف متضرر خواهند شد. با عرض معذرت گاهی وقت‌‌ها این طور به نظر می‌رسد که شما به قدر کافی به موضع و توانایی‌های قانونی، سیاسی و اجتماعی خود بها نمی‌دید که گویی نسبت به آنها اشراف مکفی ندارید...  حال آنکه طرف دیگر به خوبی می‌داند که شما چه از نظر سیاسی و چه به لحاظ اجتماعی در وضعی هستید که اگر بخواهید و اگر بایستید می‌توانید فی‌الواقع جارویش کنید... اما من یقین دارم در هر صورت که شما در موقعیت مناسب فی‌المثل با دعوت به اعتصاب هم که شده بسیاری کارها را قاردید بکنید... احتمالا خودشان هم می‌دانند که اگر حکومتشان چه در داخل و چه به طور بین‌المللی تتمه آبرویی داشته باشد، اساسا منوط به شخص شماست و الا همه دنیا می‌دانند که بدون شما حکومت چند هفته نیز دوام ندارد.»

دلیل مدارای امام

البته این توهم رجوی که به بنی‌صدر القا می‌شد خلاف واقع بود و مدارای اما هم دلیل دیگری داشت. اما به دلیل قائل بودن به امکان جذب فریب‌خوردگان میل نداشتند واکنشی نشان دهند که کسانی که حتی احتمال اندکی جهت بازگشت آنها هست دفع شوند، ضمنا ایشان مایل نبودند وجهه جمهوری اسلامی با عزل اولین رئیس‌جمهوریش خدشه‌دار شود و در کنار اینها متوجه این نکته هم بودند که حتی اگر کسی خودش اصرار بر خروج از دایره نظام دارد، باید مردم آگاه گردند و زمینه مساعد جهت حذف خود خواسته آن فرد یا جریان به وجود آید. آیت‌الله مهدوی کنی نماینده امام در هیات سه نفره و وزیر کشور وقت نقل می‌کنند که «بالاخره یک روز خدمت امام رفتم عرض کردم آقا! این بنی صدر موجود خطرناکی از آب درآمده... ای وضعی که من از ایشان می‌بینم خیلی خطرناک است. اگر قبلا نمی‌دانستیم حالا فهمیدیم که این، اصلا عقیده‌ای به ولایت فقیه و روحانیت ندارد... امام فرمودند که من می‌دانم ولی مدارا می‌کنم و بعد فرمودند من با یک اشاره انگشت می‌توانم او را بردارم.»

آیت‌الله مهدوی کنی همچنین در جای دیگری نقل کرده‌اند: «من خدمت امام عرض کردم آقا! این بنی‌صدر واقعاً ضربه می‌زند شما فکری بکنید فرمودند: ... اگر کار به جایی برسد که مجبور بشویم، خیال نکنید من ترس دارم، من با یک انگشت، او بر می‌دارم... اما الان مصلحت نیست.»

تکلیف پیروان امام: ایجاد بصیرت در جامعه و آماده کردن فضا برای سخنان صریح‌تر امام.

پیروان خط امام پس از 14 اسفند و پس از اشارات غیر مستقیم امام تکلیف خود را تشخیص داده بودند و در گوشه و کنار کشور و با قلم و زبان و با رعایت ادب مشغول روشنگری مردم و بصیرت‌دهی به آنان شده بودند. آنان خود را در قبال سکوت امام، مسئول تشخیص داده بودند و با روشنگری موجب می‌شدند کسانی که در ابتدا فریب بنی‌صدر را خوردند، اندک اندک آگاه شوند. البته در همان زمان هم شخصیت‌های مطرح‌تر، به دلیل مسئولیت و جایگاهشان و به دلیل منع امام، مستقیما سخنی نمی‌گفتند. رفته رفته فضا به گونه‌ای شد که اولاً با اعمال خود بنی‌صدر و و طیف ضد انقلاب و ثانیا با روشنگری‌های پیروان خط امام، زمینه برای سخنان صریح‌تر امام آماده شد.

سخنان صریح‌تر امام نسبت به گذشته

در فضای به وجود آمده از دو عامل فوق، امام در تاریخ 6 خرداد 60 و در جمع نمایندگان مجلس به بحث‌ها و اعمال انحرافی ضد انقلاب و بنی‌صدر اعتراض نمودند و با صراحت بیشتری نسبت به قبل به تشریح و تبیین مسائل پرداختند: «همه اینهایی که می‌بینید فاسد شدند این طور نبودند که اینها از اول به این درجه از فساد بودند... این به تدریج واقع شده است. اینهایی که دیکتاتور شدند این طور نبوده است که از اول دیکتاتور زایینده شده باشند. آنها هم مثل سایر مردم [بودند]. بعد هم وقتی که به مقامی رسیدند، این طور نبوده است که از اول دیکتاتوری کرده باشند. لکن قدم به قدم، ذره به ذره، رو به دیکتاتوری رفتند، یک وقت هیتلر از کار درآمدند؛ یک وقت استالین از کار در آمدند. شیطانی که در باطن انسان است با کمال استادی انسان را به تباهی می‌کشد... [هر شخصی] اگر بخواهد فساد کند، به مردم بگوید که این شورای نگهبان کذا و این مجلس کذا، این فساد است و فسد است یک همچو آدمی. تحت تعقیب مفسد فی‌الارض باید قرار بگیرد... این یک مسئله‌ای است اساسی و باید همه توجه داشته باشند. به مجرد اینکه یک مطلبی بر خلاف رای یک نفر است، نباید بگوید مجلس درست نیست. این خودش را اصلاح کند. این خودش را درست نیست. نباید بگوید شورای نگهبان درست نیست. این خودش درست نیست. باید خودش را اصلاح بکند. و این گرفتاری هست برای ملت ما. ... این معناها را از گوش‌هایشان بیرون کنند آقایان که این مردم دیگر از جمهوری اسلامی کنار رفته‌اند. خیر، شما‌ها کنار رفته‌اید... این مردم... از رئیس‌جمهور، مادامی که رئیس‌جمهور در طریق اسلام باشد، طرفداری می‌کنند. هر کدامتان بلغزید، مردم دیگر از شما طرفداری نمی‌کنند. برای اینکه مردم اسلام را می‌خواهند. ... شما به بن‌بست رسیدید! اشتباه می‌کنید. مملکت اسلام که به بن‌بست نمی‌رسد. همین مردم، همین پیرزن‌ها و پیرمردها و جوان‌ها و بچه‌ها، از این بن‌بست‌ها بیرون می‌آوردند این ممکلت را شما‌ها به بن‌بست رسیدید، می‌گویید خب، چه بکنیم، بگذارید اسلام نباشد تا ما باشیم. بگذارید ایران نباشد، شما ایستاده‌اید تا پای اینکه ایران نباشد. دست بردارید از فضولی‌ها. برای خدا کار بکنید. ... این مردم اسلام را می‌خواهند. تاگر پایتان ار از اسلام کنار بگذارید این طلبه‌ای که اینجا نشسته با کمال قوا با شما مخالفت می‌کند. ... من اول سال به آقایان عرض کردم که این سال خوب است سال اجرای قانون باشد. باید حدود معلوم بشود. آقای رئیس‌جمهور حدودش در قانون اساسی چه هست، یک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت می‌کنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت می‌کنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت می‌کنم. ... قانون معین شده است. نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌کنی قانون را قبول نداری. قانون را قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت که ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رای دادند با اینها، مردم 16 میلیون تقریبا با یک قدری بیشتر رای دادند به قانون اساسی. مردمی که به قانون اساسی رای دادند منتظرند که قانون اساسی اجرای بشود، نه هر کس از هر جا صبح بلند می‌شود بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم، من قانون اساسی را قبول ندارم، من قانون اساسی را قبول ندارم، من مجلس را قبول ندارم، من رئیس‌جمهور را قبول ندارم، من دولت را قبول ندارم. نه! همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید. ... من هم ممکن است با بسیاری از چیز‌ها، من که یک طلبه هستم، مخالف باشم. لکن وقتی قانون [تصویب] شد، خب، ما هم می‌پذیریم. بعد از اینکه یک چیزی قانونی شد دیگر نق زدن در آن، اگر بخواهد مردم را تحریک بکند، مفسد فی‌الارض است؛ و باید با او دادگاه‌ها عمل مفسد فی‌الارض بکنند. ... اگر می‌خواهید که از صحنه بیرونتان نکنند، بپذیرید قانون را نگویید هی قانون و خودتان خلاف قانون بکنید! بپذیرید قانون را همه‌تان روی مرز قانون عمل بکنید.»

وسوسه‌های مجدد خناسان

این هشدار‌های صریح نشان می‌داد که اگر  بنی‌صدر رویه خود را اصلاح نکند و در قول و خصوصا در عمل از منافقین و دیگر افراد ضد انقلاب برائت نجوید باید بپذیرد که صلاحیت ماندن در دایره نظام را ندارد. البته منافقین با جوسازی‌ها و شانتاژهای خود ظاهرا قدرت تعقل را از بنی‌صدر گرفته بودند بعد از این سخنان امام، منافقین در سرمقاله شماره 122 نشریه مجاهد تحت عنوان «در مفهوم  و واقعیت بن‌بست «نوشتند: «آیا به راستی همین اصرار بر انکار واقعیت بن‌بست و تلاش و کوشش عظیم برای کوبیدن و تخطئه کردن رفراندوم پیشنهادی رئیس‌جمهور نشانه بن‌بست نیست؟ ... واقعیت‌های عینی را نمی‌توان با تکذیب و انکار منتفی کرد. بن‌بست‌های واقعی را هم نه با انکار آن و نه با توسل به وسایلی از قبیل شلاق و شکنجه و تهمت و سرکوب نمی‌توان سرپوش‌ گذاشت. هنوز خوب به یاد داریم که در رژیم گذشته چگونه در حالی که رژیم شاه در بن‌بست کامل و در آستانه انفجار بود از جزیره ثبات دم می‌زدند و مملکت را در آستانه تمدن بزرگ قلمداد می‌نمودند.»

البته این جوسازی‌ها محدود به همین نوشته نبودو در دیگر نوشته‌ها و سخنان آنها نیز وجود داشت؛ مثلا در همان شماره 122 نشریه مجاهد؛ آنها ضمن یک نوشته نه تنها بر بن‌بست در کشور تاکید کردند بلکه انتخابات قبلی را هم همراه با تقلب شمردند، گویی همین بنی‌صدر در همین انتخابات (خبرگان قانون اساسی و ریاست جمهوری) انتخاب نشده است: «در این شرایط مراجعه به آرای عمومی مردم چنانکه رئیس‌جمهور مطرح نموده است البته در صورتی که از قماش رفراندوم‌ها و انتخابات گذشته نبوده و از انواع غل و غش‌ها و تقلبات به دور باشد می‌تواند در گشودن بن‌بست کنونی و در جلوگیری از سیر اوضاع به سمت قهر و انفجار به نحو قاطعی موثر باشد.»

ادامه توهمات و تخلفات بنی‌صدر

از طرف دیگر بنی‌صدر هم بر خلاف رهنمود امام و برخلاف بند 7 بیانیه 25 اسفند 59 امام، جمع پرسنل پایگاه هوایی شیراز در 9 خرداد 60 سخنرانی کرد و گفت: «مرا از محاکمه نترسانید. این محاکمه خود انقلابی در تاریخ ایران است؛ محاکمه ملتی است که به من رای داده است. کسی که آماده است در شنزار داغ خوزستان بمیرد از سلول اوین نمی‌ترسد یک نسل فعال و خلاق باید معترض باشد، باید انتفاد کند و فریا بزند. ایران گورستان نیست، جای جوانان پرخروش است، باید بغرد.»

در پی این سخنان بنی‌صدر و در پی دیگر تخلفات وی، هیات سه نفره طی اعلام نظری بنی‌صدر را مجرم شناخت: «هیات به اکثریت آرا به مرحله‌ای رسیده است که باید متخلف را به مردم معرفی نماید و مدارک را به دادستانی بدهد. در این مرحله به اطلاع عموم ملت شریف ایران می‌رسد که متاسفانه رئیس‌جمهور جناب آقای بنی‌صدر در سخنرانی خود برای پرسنل پایگاه هوایی شیراز و همچنین در دو مصاحبه اخیر که در روزنامه‌ها منعکس شده برخورد منطقی و اصولی نداشته و از بیانیه 10 ماده‌ای امام [در تاریخ 25 اسفند 59] تخلف نموده‌اند و از قانون اساسی نیز تخلف داشته‌اند که امضا نکردن مصوبه مجلس در مورد سرپرستی وزارتخانه‌های بی‌سرپرست دلیل آن است.»

همچنین سخنگوی هیات سه نفره (آیت‌الله یزدی) در مصاحبه مفصلی شرحی از خلاف‌های فراوان بنی‌صدر ارائه داد و برخی از خلاف‌گویی‌های وی را برشمرد.

نقض عهد و شانتاژ توسط بنی‌صدر و روشنگری امام

پس از این سخنان، بنی‌صدر تعهد خود را زیر پا گذشت و رای و نظر هیات را نپذیرفت. او نامه‌ای به آیت‌الله اشراقی نوشت و طی آن چنین وانمود کرد که آیت‌الله اشراقی هم مخالف این رای اعلام شده است، ولی آیت‌الله اشراقی در جواب وی نامه‌ای نوشت و ادعاهای بنی‌صدر را رد کرد.

بنی‌صدر و طیف ضد انقلاب که خود را در خطر می‌دیدند شروع به جنجال‌آفرینی کردند که آزادی وجود ندارد و آنها تحت فشارند و ... در پاسخ این رفتارها حضرت امام در پیامی به مناسبت سالگرد قیام 15 خرداد فرمودند: «اینان، آزادی مسلح بودن در مقابل حکومت اسلامی و آزادی در ایجاد اغتشاش را می‌خواهند. اینان آزادی ژ – 3 برای نابودی اسلام و جمهوری اسلامی را می‌خواهند؛ و یا آزادی همان است که پیامبران و اسلام و رهبران آن، در سرتاسر تاریخ با آن به جنگ برخاسته‌اند و خود را فدا کرده‌اند، و ما نیز به حکم پیروی از آنان در صحنه هستیم.»

فعالیت‌های پیروان خط امام در جنگ نرم با ضد انقلاب فضا را برای آنکه حضرت امام هم مطالب را صریح‌تر با مردم در میان بگذارند فراهم می‌کرد و همین صریح‌تر گفتن حضرت امام هم به نوبه خود زمینه فعالیت‌های بیشتر و صحیح‌تر پیروان خط امام را فراهم می‌نمود.

توقیف مطبوعات تشنج‌آفرین و ادامه التهاب آفرینی‌های بنی‌صدر

ضد انقلاب داخلی جهت ایجاد اغتشاش و بلوا حداکثر استفاده را از مطبوعات خود می‌کردند و برخلاف قانون، مطالب تحرکات‌آمیز و تشنج‌آفرین فراوانی منتشر می‌کردند. لذا دادستانی انقلاب مرکز مجبور شد در تاریخ 18 خرداد 60 تعدادی از این نشریات از جمله میزان، جبهه ملی و انقلاب اسلامی را توفیف کند.

پس از این واقعه بنی‌صدر بیانیه‌ای صادر کرد و در قسمتی از آن اعلام نمود: «غول استبداد و اختناق می‌خواهد بار دیگر حاکمیت خود را به شما مردم به پا خاسته تحمیل کند. ... رئیس‌جمهوری شما همچنان در انجام رسالت خطیری که شما ملت مسلمان ایران به عهده او گذارده‌اید استوار ایستاده است. پیام و کارنامه خود را به هر شکل از آن جمله نوار، اعلامیه و ... به اطلاع شما خواهد رسانید و به دعوت شما که هر روز او را به مقاومت و استقامت می‌خوانید صمیمانه لبیک می‌گوید.»

همچنین او سفری به همدان انجام داد و در جمع برخی مردم همدان گفت: «براداران و خواهران غزیزم، در این لحظات جز استقامت هیچ راه دیگری برای نجات کشور نیست... همه جوانان در سرتاسر کشور باید در مقابل این قانون‌شکنی آشکار به مقاومت و استقامت برخیزید. در همه جا باید بازگوکننده نظرها و کارنامه ریاست جمهوری خود باشید. سرتاسر ایران باید در مقابل تمایل شدید به استبداد مقاومت کند. هر کدام از شما جوانان یک شماره از انقلاب اسلامی بشوید و در سرتاسر کشور حقایق را به یکدیگر بازگو کنید و نگذارید ثمره انقلاب شما را این گونه مفت از دست شما به در آورند.»

پس از این سخنرانی درگیری‌هایی در سطح شهر همدان به ووع پیوست که چند ساعتی ادمه داشت.

عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا

بنی‌صدر نه تنها خود را از منافقین جدا نمی‌کرد بلکه روز به روز بیشتر در حلقه آنها فرو می‌رفت و البته آنان هم در سخنان و مقالات و بیانیه‌های خود از جمله بیانیه 18 ��رداد 60 حمایت خود را از بنی‌صدر اعلام می‌کردند. و این، خبر از اتحاد بیش از پیش آنان می‌داد.

 این مسائل نهایتا باعث شد که حضرت امام که هیچ وقت بر سر منافع اسلام و جمهوری اسلامی مسامحه نمی‌کردند با حکمی کوتاه‌تر از یک خط، بنی‌صدر را از فرماندهی کل قوا غزل کنند:

«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

ستاد مشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران

آقای ابوالحسن بنی‌صدر از فرماندهی نیروهای مسلح بر کنار شده‌اند.

روح‌الله الموسوی الخمینی»

تلاش منافقین برای حفظ بنی‌صدر

پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا، منافقین برای خفظ او که فردی مناسب جهت حمله به جمهوری اسلامی به نظر می‌رسید دست به تلاش زدند و در بیانیه‌ای در تاریخ 21 خرداد 60 اعلام کردند: «مجاهدین خلق ایران با اخطار قاطع انقلابی علیه هر گونه سوءنیت به جان رئیس‌جمهور از تمامی خلق قهرمان ایران، روشنگری، هوشیاری، آمادگی و حضور دائمی در صحنه‌های و مقاومت پیگیر را طلب نمودند و در این شرایط، حمایت از شخص رئیس‌جمهور و حفاظت از جان او را یک وظیفه مبرم انقلابی در سراسر کشور تلقی می‌کند.»

بنی‌صدر هم در روز 23 خرداد60 بیانیه‌ای منتشر کرد و آن، ضمن تشبیه خود به امام حسین (علیه‌السلام) مسائلی را مطرح نمود: «صدایم را در قیل و قال‌های جوسازان گم کردند و اینک نیز مثل جدم حسین بن علی (علیه‌السلام) آنچنان از خطرها که می‌بینم برای شما پیش‌بینی می‌کنم... به شما مردم گفتم کودتای خزنده اجرامی کنند و مراحل آن را هم یک به یک شرح دادم و تا اینجا نیز به همان ترتیب انجام داده‌اند ... با شما مردم همواره سخنم این بوده است که به توانایی خود باور کنید. تسلیم جوسازان و چماقداران نشویم. استقامت کنیم. راه‌های استقامت را شما خود در گذشته یافته‌اید و اینک نیز می‌توانید بیابید.»

او سپس در همان بیانیه، 4 راه حل برای خروج از بحران ارائه داد:

الف) محترم شمردن آزادی‌های مطرح در قانون اساسی

ب) اجرای مو به موی قانون اساسی

ج) بی‌طرفی دستگاه قضایی

د) ارائه‌ی برنامه به جای برخورد حذفی و ضمنا بحث آزاد برای جلوگیری از بخوردهای خشونت‌پآمیز.

او در انتهای بیانیه‌اش باز هم بر استقامت تاکید کرد: «بر شما مردم است که نگران سرنوشت انقلاب اسلامی و کشور خود باشید و استقامت کنید.»

از همین زمان به بعد دیگر بنی‌صدر رسماً به زندگی مخفی رو آورد و از انظار پنهان شد.

تلاش مخالفین برای راهپیمایی در 25 خرداد و تدبیر امام

جبهه ملی هم از فرصت استفاده کرد و جهت مقابله با لایحه قصاص اعلام راهپیمایی در 25 خرداد کرد. البته این راهپیمایی یک تیر و دو نشان بود، هم به جهت آن ود که نمایندگان مجلس مرعوب شوند و عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر را (که آن روزها زمزمه‌اش بالا گرفته بود) تصویب نکنند و هم استفاده از تمام ظرفیت ضد انقلاب بود برای عملی کردن تفکرات روشنفکرانه اعضای جبهه ملی و برای تصویب نشدن لایحه قصاص.

اما امام باز هم صحنه را مدیریت کردند و قضایا را به نفع جبهه انقلاب رقم زدند. ایشان در صبح روز 25 خرداد که قرار بود در عصر همان روز، راهپیمایی مخالفین برگزار شود در جمع اقشار مختلف مردم سخنرانی کردند و در این سخنرانی، نه تنها تکلیف بنی‌صدر را تا حدی روشن کردند، بلکه وضعیت جبهه ضد نطام را هم با قاطعیت معلوم نمودند. ایشان در این سخنرانی، صریح‌تر از قبل، از اشخاص و گروه‌ها یاد کردند. ایشان در بخش‌هایی از این سخنرانی‌ فرمودند: «مع الاسف ما الان مقابل یک گروه‌ها و گروهک‌هایی هستیم که نه به طور صریح می‌آیند بگویند که ما اسلام را قبول نداریم و قوانین اسلام را قبول نداریم و جمهوری اسلامی را قبول نداریم، تا باز ما تکلیفمان معلوم باشد و همان طوری که سابق عمل کردیم امروز هم عمل کنیم، و نه آن طور است که اینها سر جای خودشان بنشینند و به قوانین مملکت خاضع بشوند و به اسلام و قوانین اسلام خاضع بشوند. بین دو محظور الان [هستیم]: با اینها معامله محمدرضا باید کرد؟ یا با اینها باز دعوت به صلح و صفا و دعوت به عمل به قوانین؟ ... من باید متاسف باشم، من باید بسیار متاسف باشم، از اینکه غیب نمی‌دانم! نمی‌دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضی از اینها را می‌پذیرفتم؛ به ایشان هم محبت می‌کردم؛ لیکن نمی‌دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام می‌کنند. من نمی‌دانستم که اینها ائتلاف پیدا می‌کنند [و] مرکز ائتلافشان یک جا است و ائتلاف پیدا می‌کنند با منافقین. ... آمدید اینجا بنا بر همین هم شد، و بنابر این شد که دیگر روزنامه‌هاتان و صحبت‌هاتان برای تشنج نباشد، آیا شما وفا کردید به عهد خودتان؟ در اینجا آمدید و ... به این منتهی شد که یک هیات سه نفره‌ای باشد، یک نفر از طرف آقای رئیس‌جمهور، یک نفر هم از طرف آن آقایان، و یکی هم من تعیین کنم، اینها حکم باشند بعد از اینکه حکم رفته است و دیده است و موارد خلاف را دیده و یک جایی صحبت کرده است، در روزنامه‌یشان بود که این حکمیت مثل حکمیت ابوموسی اشعری است! یعنی این سه نفری که یکی‌اش را خود ایشان [بنی‌صدر] تعیین کرده و یکی‌اش را هم مجلس تعیین کرده است و آن ‌دو نفر دیگر یعنی رئیس مجلس و آن دو تای دیگر و یکی‌اش را هم من تعیین کردم و اینها حکمیت کردند، نظیر آن حکمیتی است که ابوموسی اشعری به خلاف حضرت امیر رای داده! ... آقایان می‌گویند که این بازی قبول نیست، از سر! ... من از اول یک خلجانی در ذهنم حاصل می‌شد راجع به بعضی اینها؛ لکن صبر کردم. صبر کردم و نصیحت کردم. صبر کردم و هر وقت اینها آمدند – یعنی هر وقت نه – اما بسیاری اوقات، آنها را به مسائل اسلامی دعوت کردم؛ به عمل به قانون دعوت کردم؛ به حفظ و حراست جمهوری اسلامی دعوت کردم. کم کم آن احساس من زیاد شد. تا وقتی که می‌بینم آن جناح منافق در میدان است و تایید می‌کند. تا وقتی که می‌بینم آن جبهه‌ای که بر ضد اسلام است تایید می‌کند. ‍[برای] من تکلیف شرعی است، تا دیگر، تایید نکنم. مگر من می‌توانم که یک جریانی که بر ضد اسلام و بر ضد کشور ما دارد انجام می‌گیرد، باز ساکت بنشینم اینجا و بگویم بیایید و با شما صحبت کنم. من اگر احتمال این معنا را می‌دادم که اینها به اسلام برگرداند و به قانون اساسی که سوگند خورده‌اند وفادار باشند و قوانین اسلام را قبول کنند، من اگر احتمال این را می‌دادم – برای یک محظوری که من در آن محظور را – باز آنها را دعوت می‌کردم و آنها را وادار می‌کردم به اینکه با هم بنشینند و به قانون عمل کنند. ... و من نتوانستم و می‌خواستم و واقعا می‌خواستم، و متاثرم از اینکه با دست خودشان اینها گور خودشان را کندند، من نمی‌خواستم این طور بشود. من حالا هم توبه را قبول می‌کنم؛ اسلام قبول می‌کند. حالا هم بروند در رادیو، بروند در تلویزیون، توبه کنند، بگویند ما تا حالا خطا کردیم؛ اشتباه کردیم، مردم را دعوت کردیم به شورش غلط بوده؛ خلاف اسلام بوده خلاف قوانین کشوری بوده، تایید کردیم، ائتلاف کردیم با گروه منافق. من چندین بار به این آقا [بنی‌صدر] گفتم آقا این جمعیت ‍‍‍]منافقین] تو را به باد فنا می‌دهند. این افرادی که دور تو جمع شده‌اند، بعضی از اینها، یک گرگ‌هایی هستند که تو را به باد فنا می‌د‌هند. گوش نکرد. حالا هم دیر نشده... آن آقا [بنی‌صدر] ... بروند عذرخواهی کنند از ملت؛ بگویند ملتی که به من رای داد من مطابق رای آنها عمل نکردم؛ از حالا به بعد می‌کنم. اما این طور نباشد که لفظا، مکرر بهشان می‌گویم، لفظا [قبول] می‌کند، لکن [در عمل] «من نه این مجلس را قبول دادم، نه آن قوه قضائیه را قبول دارم و نه آن شورای نگهبان را قبول دارم و نه این هیات سه نفری را، که خودم هم یکی‌اش را تعیین کردم، قبول دارم و هر چه هست باید من بکنم، این بناشد در کار، سایرین مانعی ندارد» با وجود این صحبت‌های قاطع امام خیلی از کسانی که می‌خواستند راهپیمایی کنند به خیابان نیامدند ولی عده معدودی هم در خیابان حاضر شدند و «راهپیمایی سکوت» برگزار کردند. البته این افراد هم بعد از حضور مردم، متفرق شدند.

نزدیک شدن بنی‌صدر و منافقین به پایان خط

بنی‌صدر فردای سخنرانی امام، نامه‌ای به ایشان نوشت و به این مطلب که چرا به مخالفین نظام مجوز راهپیمایی نمی‌دهند اعتراض کرد و این مطلب را خلاف قانون اساسی شمرد. ضمنا بنی‌صدر با وجود عیان بودن اتحادش با منافقین و با وجود هماهنگی در قول و عمل با آنان سعی کرد وانمود کند که متحد آنها نیست و اعلام کرد: «اینجانب در هیچ اتحادی وارد نشده‌ام.»

ولی پس از این نامه، منافقین بیانیه‌ای در تاریخ 26 خرداد 60 صادر نمودند و ناخواسته ثابت کردند که بنی‌صدر، برخلاف آنچه مدعی است، متحد آنان محسوب می‌شود. آنان در این بیانیه باز هم توهمات سابق خود را تکرار نمودند و نسبت به حفظ جان بنی‌صدر هشدار دادند:

«به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران

هموطنان مبارز، مردم قهرمان تهران،

مقدمه چینی‌ها و صحنه‌سازی‌های رسوا و مفتضحی را که شب گذشته در تلویزیون با شعار مرگ بر بنی‌صدر ترتیب داده بودند دیدید. ظاهرا سینه چاکان ریایی و انحصارطلب قانون آن قدر در به ثمر رساندن کودتای ارتجاعی امپریالیستی شتاب زده‌اند که بی محابا... اعدام و مرگ رئیس‌جمهور قانونی را سر لوحه دستگاه‌های خبری و ارتباط جمعی خود ساخته‌اند. بنابراین جان رئیس‌جمهور علی القاعده در خطر جدی است و فرد فرد شما از جانب تمام مردم ایران در دفاع از آزادی و مقاومت در برابر دیکتاوری و اختناق سیاه وظیفه دارید تا برای نجات جان دکتر بنی‌صدر هر لحظه هوشیار و آماده باشید.»

از طرف دیگر، مردم کشور هم – خصوصاً مردم تهران با تجمعات خود جوش و گسترده، مصرانه خواستار عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری می‌شدند و در شعاری که آن روزها فراوان به گوش می‌رسید خطاب به امام می‌گفتند: «بت‌شکن، بت‌شکن / بت جدید رو بشکن»، ولی بنی‌صدر و حامیانش همچنان در توهم همراهی مردم بودند و از آنها می‌خواستند استقامت کنند، مثلا منافقین در اقدامی بسیار جانب و با تقلیدی کاریکاتورگونه از انقلاب اسلامی، در 27 خرداد 60 طی بیانیه‌ای از مردم خواستند شبها بر روی پشت بام‌ها شعار الله‌اکبر سر بدهند: «در آستانه پیاده شدن آخرین مرحله کودتا ... سازمان ... پیشنهاد می‌کند که ... مردم قهرمان... با دیگر فریاد پرخروش الله‌اکبر را در مخالفت با روش‌های انحصار‌طلبانه ضد مردمی و ضد اسلامی و در حمایت از‌ آزادی‌های اساسی و رئیس‌جمهور دکتر بنی‌صدر، در پشت بام خانه‌ها طنین‌افکن سازند.» (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام، جلد 2، صفحات 559 و 560)

این مطالب نشان می‌داد که وقایع به لحظه سرنوشت‌ساز و نهایی نزدیک شده است. حضرت امام هم که بارها به مخالفین نظام و به آنها که به رغم خواست نظام، خود می‌خواستند از دایره نظام بیرون بروند هشدار داده بودند، در 29 خرداد. به مناسبت نیمه شعبان، پیامی صادر کردند و با بیان مطالبی صریح، زمینه را برای حرکت نهایی پیروان خط امام آماده نمودند: «امروز و روزهای آینده روز شکست جریان دشمنان قسم خورده اسلام است. روز شکست فرد یا افراد نیست، روز شکست جریانی است که به اسلام معتقد نیستند و اگر هم باشند، مسلما تا حدودی است که با قوانین غرب برنخورد و مخالفتی نداشته باشد؛ روز شکست جریانی است که همیشه قلب مرا می‌آزارد، شکست جریانی است که بسیار خطرناکتر از تمامی جنایت‌ها و خیانت‌های رژیم پهلوی در طول حکومت ننگینشان بود؛ روز شکست جریانی است انحرافی که حضور بموقع شما، پایه‌های آن را لرزاند و فرو ریخت. ... به هوش باشید که ایران در آستانه به ثمر رسیدن انقلاب اصیل شماست. آگاه باشید که خط منفور ضد اسلامی، و غرب در حال شکست کامل است، و الحق نشان دادید که هوشیارانه مقاومت می‌کنید خمینی دست یکایک شما را می‌بوسد و به یکایک شما احترام می‌گذارد و یکایک شما را رهبر خودش می‌داند شما سربازان دلاور اسلام در پادگان‌ها و پایگاه‌ها، در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها هوشیارانه جریانات ضد انقلاب را دنبال کنید و بدانید که من نزدیک به یک سال بود که صلاح نمی‌دیدم آنچه را می‌دانم برای ملت شرح دهم، چرا؟ تا آرامش کشور حفظ شود و شما با آرامش کامل علیه مستکبران جهان بجنگید تا احساس کردم دیگر مسئله از این حرف‌ها گذشته است و خطر، اساس جمهوری اسلامی را که با خون پاک 70 هزار شهید و معلولیت بیش از یکصد هزار نفر به وجود آمده بود تهدید می‌کند. دیگر تاب نیاوردم تا شما بجنگید و از پیروزی شما به نفع مقاصد شوم سیاسی ضد انقلاب بهره‌برداری شود، لذا درد دل نمودم. شما در هر کجا که هستید با کمال دقت مراقبت کنید تا ضد انقلاب به مقاصد پلیدش نرسد. ... منافقین که امروز به عنوان طرفداران پر و پا قرص «بعضی‌ها» [اشاره بنی‌صدر] اطراف آنها را گرفته‌اند و به بهانه طرفداری از آنان دست به  انفجار و درگیری مسلحانه می‌زنند و هر روز در گوشه‌ای تشنج می‌آفرینند، همانها بودند که از روز اول پیروزی انقلاب، شعار انحلال از ارتش را سر می‌دادند. من با قدرت ملت دلاور، مقابل ضد انقلاب که تصمیم گرفته است بعضی افراد از بهانه قرار داده و علیه شما هر روز دست به اغتشاش بزند خواهم ایستاد. ... مگر اعلامیه‌های اتحادیه کمونیست‌های ایران را ندیده‌اید که به بهانه پشتیبانی از یک نفر [بنی‌صدر]، به تمام مقدسات شما توهین کرده‌اند؟ شما مردم عزیر هوشیار باشید و آرامش خودتان را حفظ کنید و به انتظار حکم خدا باشید.»

امامت جمعه تهران در همان روز 29 خرداد به عهده حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بود . ایشان نیز در خطبه‌های نماز جمعه شرحی از خلاف کارهای بنی‌صدر فرمودند: «در نامه‌ای که اخیرا منتشر کرده‌اند خود را به حسین بن علی تشبیه کرده‌اند. من به ایشان [بنی‌صدر] می‌گویم این تشبیه غلطی است. امام حسین(ع)در مقابل یزدی ایستاد اما شما در مقابل اسلام ایستادید. شما در مقابل تنها انقاب اصیلی که نتیجه خون هزاران شهید است ایستاده‌اید شما اگر می‌خواهید تشبیه کنید، خود را با عبید‌الله بن زیاد تشبیه کنید، وقتی که نیروهای مختار و نیروی مردم او را محاصره کردند.»

اقدم نهایی

سرانجام در روز 30 خرداد 60 طرح دو فوریتی عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در دستور کار مجلس قرار گرفت. منافقین در این روز برای منصرف کردن نمایندگان از تصویب این طرح خشونت عجیب و گسترده و بی سابقه‌ای در تهران آفریدند ولی اینها موجب انصراف نمایندگان نشد، در این جلسه، موافقان و مخالفان صحبت کردند ولی رای‌گیری انجام نشد و ادامه بحث‌ها به روز بعد موکول شد. فردای آن روز هم جلسه مجلس راجع به این موضوع در دو نوبت صبح و عصر برقرار بود. نمایندگان نهضت آزادی، به نشانه اعتراض، در هیچ کدام از این دو نوبت شرکت نکردند. در این روز دو نماینده که قرار بود به عنوان مخالف طرح صحبت کنند از صحبت مخالف انصراف دادند و فقط یک نماینده (صلاح‌الدین بیانی) هم به عنوان مخالف صحبت کرد. موافقان طرح هم در این جلسه حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، آیت‌الله امام کاشانی و سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها بودند.

سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها در بخشی از صحبت خود راجع به دلیل مخالت با بنی‌صدر گفت: «آقای بنی‌صدر به 11 میلیون رای تاکید می‌کند ولی آیا اشغال لانه جاسوسی آمریکا... مورد تایید سراسر کشور و  اکثریت قاطع ملت ایران، به جز وابستگان به آمریکا، قرار نگرفت؟ آیا اما این اقدام انقلابی را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نخواند؟ آیا امام نگفتند که تمام ملت این اقدام را تایید می‌کنند، جز آنها که آمریکایی بودند؟ ... چرا آقای بنی‌صدر از اولین مخالفین این حرکت بود؟»

ساعت 16:30 روز 31 خرداد 60 بود که برای این طرح تاریخی رای‌گیری شد از 190 نفر نماینده حاضر در جلسه، 12 رای ممتنع، یک رای مخالف و 177 رای موافق اخذ شد و بدین ترتیب، مجلس نظر خود را مبنی بر عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر برای تصدی منصب ریاست جمهوری ابراز نمود و این نظر را برای اخذ تصمیم‌نهایی به خدمت حضرت امام اعلام کرد.

حضرت امام هم در روز 1 تیر 1360 (چنانکه قبلا هشدار داده بودند) حکم خدا را اعلام کردند:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

پس از رای اکثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی بر اینکه آقای ابوالحسن بنی‌صدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران کفایت سیاسی ندارد، ایشان را از ریاست جمهوری اسلامی ایران عزل نمودم.

اول تیر ماه 60 – روح‌الله الموسوی الخمینی»

سخنان امام و تبیین دقیق جریانات

در همان روز 1 تیر، حضرت امام در یک سحنرانی عمومی پرده از رازهایی برداشتند و این بار، کنه بسیاری از مطالب را برای مردم روشن و تبیین کردند که مرزبندی نکردن با شد من در قول و عمل و گوش نکردن به نصیحت دلسوزان انقلاب و گوش سپردن به القائات عناصر مخالف نظام به چه عاقبتی منتهی می‌شود. سخنان امام به نحوی بود که در اذهان دوستداران انقلاب غباری باقی نماند: «اینها نشناختند اسلام را و نشناختند این ملت اسلام را اینها خیال می‌کردند که همان طوری که در غرب یا در شرق گروه سیاسی، بازی‌های سیاسی می‌کنند و مردم را بها بازی‌های سیاسی گول می‌زنند و بسیج می‌کنند، می‌توانند در ایران هم با آن بازی‌های سیاسی، مردم را متفرق کنند جدا کنند و در مقابل اسلام و جمهوری اسلامی بسیج کنند و مردم را وادار کنند که... جمهوری اسلامی را خودشان به دست خودشان به باد فنا بدهند، و راه را باز کنند، از برای قدرت‌هایی که طعمه‌های خودشان را از دست داده‌اند تا این مملکت باز طعمه امریکا و دنبال او شوروی شود. ... آن آقا [اشاره به بنی‌صدر]، من کرارا به او گفتم که حسابت را از این منافقین جدا کن و اعلام کن به اینکه شماها از اسلام نیستید و شماها به من ارتباط ندارید، نپذیرفت و دید آنچه دید و من امیدوارم که توبه کند تا خدای تبارک و تعالی او را بیامرزد و در آن عالم روسیاه نباشد.

... آقای بنی‌صدر هم شم سیاسی نداشت. من الان هم نصیحت می‌کنم آقای بنی‌صدر را به اینکه نبادا در دام این گرک‌هایی که در خارج کشور نشستند و کمین کردند بیفتید و این آبرویی که از دست دادید بدتر بشود. من علاقه دارم که تو بیشتر از این خودت را تباه نکنی. ... نبادا یک وقت در دام اشخاصی بیفتی که این ملت آنها را سر تا پا شناخته است؛ و آنها از تو پشتیبانی کنند و تو هم در دام آنها بیفتی؛ که هم دنیا به باد رفته است تا آخر، و هم آخرت. اگر نصیحت‌های من را گوش کرده بودی، این مسائل پیش نمی‌آمد. لکن نگذاشتند؛ آنهایی که به تو اظهار علاقه می‌کردند آنها به اسلام علاقه نداشتند؛ و تو را کشاندند به جایی که تباه کردند، بیش از این خودت را تباه نکن. ... اگر شما آن نصیحتی را که آن روز من با حال بیماری در بیمارستان به شما کردم. گوش کرده بودید، امروز این طور نبود و من نمی‌خواستم باشد؛ آن روز من یکی از حرفها، که اساس همه گرفتاری‌های بشر است [را] تنبه دادم که حب‌الدنیا راس کل خطیئه. ... اگر این کلمه را گوش کرده بودید و هواهای نفسانی را زیر پا گذاشته بودید، این طور نمی‌‌شد که همه گروه‌ها، همه دوستان شما، از شما منفصل بشوند، الا این گروه‌هایی که می‌خواهند شما را آلت دست قرار بدهند و به مقاصد خودشان برسند. دوست‌های درجه اول شما پشت به شما کردند. گروه‌های که با شما بودند و برای شما شعار می‌دادند پشت به شما کردند و این دلیل این بود که شما قدرت سیاسی ندارید، بزرگتر دلیل این است که انسان 11 میلیون رای را تباه کند! این گذشت و ناگوار گذشت، من نمی‌خواستم این طور بشود.»

و این چنین بود که شخصی که ابتدا طرفدارانی در بین دوستداران انقلاب پیدا کرده بود و توانسته بود رای قاطعی از امت حزب‌الله بگیرد، به دلیل توهمات خود و به دلیل مرزبندی نکردن با دشمنان انقلاب در قول و عمل صلاحیت حضور در چارچوب نظام را از دست داد. حضرت روح‌الله – روحی فداه – در همان سحنرانی 1 تیر 60 فرمودند: «عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ. تاریخ معلم انسان است.»

نام:
ایمیل:
نظر: