مصطفي داننده: غلامحسين كرباسچي دبيركل حزب كارگزاران و از نيروهاي نزديك به اصلاحات در گفتگويي خبر از احتمال اجماع اصلاحطلبان بر روي ناطقنوري براي حضور در دهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي داد. شهردار پيشين تهران در اين مورد گفته است: "احزاب اصلاحطلب از روشهاي سياسي معقول و فعالتر براي انتخابات مجلس استفاده ميكنند و بعيد نيست با توجه به سابقه ناطقنوري و مجموعه گرايش اصلاحطلبان اين اتفاق صورت بگيرد، حركت به سمت ناطقنوري چيز عجيبي نيست كه بايد هماهنگي در مورد آن بايد صورت بگيرد." اگر اين اتفاق بيفتد و ناطقنوري به عنوان محور اصلاحات در انتخابات رياست جمهوري معرفي شود، اصولگرايان شاهد يك ضربه بزرگ خواهند بود، ضربهاي كه شايد براي اين جريان جبرانناپذير باشد. چرخش ناطقنوري به سمت اصلاحطلبان از ناراحتي عميق "شيخ نور" از جريان اصولگرايي حكايت دارد. ناطقنوري كه بعد از انشقاق در جامعه روحانيت مبارز تهران و تشكيل مجمع روحانيون مبارز توسط نيروهاي چپ، به عنوان يكي از نيروهاي موثر جناح راست مطرح بود، در انتخابات رياست جمهوري سال 76 به عنوان نامزد جناح راست آن زمان به عنوان نامزد نهايي در مقابل سيدمحمد خاتمي معرفي شد. بسياري از محافظهكاران، پيروزي ناطقنوري را كه در آن زمان عهدهدار رياست مجلس پنجم بود، قطعي ميدانستند و معتقد بودند كه نامزد ناشناخته اصلاحات كه پس از انصراف ميرحسين موسوي پا به عرصه انتخابات گذاشته، رقيبي جدي براي ناطقنوري نخواهد بود. اما در جريان رقابت انتخاباتي بازي تغيير كرد و سيدمحمد خاتمي توانست با شعارها و جذابيت ذاتي خود، ناطقنوري را پشت سر بگذارد و با بيست ميليون راي، راهي خيابان پاستور شود و بر صندلي هاشمي رفسنجاني در قوه مجريه تكيه بزند.
ناطقنوري پس از شكست در انتخابات، پيروزي خاتمي را به وي تبريك گفت و گفت: پس از اين در هيچ انتخابات ديگري در جمهوري اسلامي شركت نخواهد كرد. اين سخن ناطق بيانگر اين بود كه وي به دنبال جريانسازي است و ديگر دوست ندارد مرد حاضر در صحنه باشد، بلكه ميخواهد شطرنجباز پشت پرده اصولگرايان باشد. ناطقنوري در انتخابات سال 84، تمام تلاش خود را در جهت انجام اين ايده خود انجام داد و سعي كرد در غالب جبهه متحد اصولگرايي، نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري را گرد هم آورد و از ميان آنان يك نفر را به عنوان نامزد نهايي معرفي كند. ناطقنوري پس از جلسات متعدد، علي لاريجاني را كه از نظر مشي سياسي شباهتهاي زيادي با وي داشت، به عنوان نامزد نهايي اصولگرايان معرفي كرد كه اين انتخاب چندان به مذاق ديگر اصولگرايان خوش نيامد و احمدينژاد و قاليباف به عنوان نامزد مستقل از جريان ناطقنوري وارد انتخابات رياست جمهوري شدند و محمود احمدينژاد توانست با پيروزي بر تمام رقباي مشهور خود، بر صندلي كرسي رياست قوه مجريه تكيه بزند. اما انتخابات سال 88، فصل تازهاي را در زندگي "شيخ نور" رقم زد. مناظره انتخابات سال 88 بين مهندس ميرحسين موسوي و محمود احمدينژاد و روايت رئيسجمهور ايران از وضع زندگي ناطقنوري و پسرش، موجب شد كه رئيس پيشين مجلس شوراي اسلامي از دوستان اصولگراي خود انتظار داشته باشد تا تمام قامت براي حمايت از او در برابر احمدينژاد به ميدان بيايند، اما اصولگرايان با توجه به احتمال پيروزي موسوي در انتخابات، ترجيح دادند كه در اين دعوا سكوت اختيار كنند، تا انتخابات به پايان برسد. اين سكوت اصولگرايان و سخنان احمدينژاد باعث شد كه ناطقنوري دل شكستهتر از هميشه، به نوعي قهر سياسي كند و مسير خود را از جريان اصولگرايي جدا كند و بيش از بيش به جريان اصلاحات و رقباي ديروزش نزديك شود كه حاصل آن پيروزي حسن روحاني در انتخابات رياست جمهوري سال 92 بود. وحدت ناطق، هاشمي و خاتمي باعث شد كه حسن روحاني با حمايت اين سه نفر بتواند با پيشي گرفتن از رقباي خود بر صندلي كرسي رياست جمهوري تكيه بزند و پس از هشت سال ايران، شاهد چرخش قدرت باشد، چرخش ناطقنوري به سمت اصلاحطلبان را ميتوان يكي از تاريخيترين تغييرات سياسي ايران بعد از انقلاب اسلامي ايران دانست. با بررسي تاريخ سياسي ايران ميتوان به چهرههاي ديگري نيز رسيد كه بر اثر نامهربانيهاي سياسي از سوي همفكران خود مسيري را به غير از آنان طي كردهاند. هاشمي رفسنجاني، حسن روحاني و محمود احمدينژاد را ميتوان از شاخصترين آنها دانست.
ـ هاشمي؛ ميانهرويي كه اصلاحطلب شد
بسياري هاشمي رفسنجاني را فراجناحيترين سياستمدار ايران ميدانند، اما اين فراجناحي بودن هاشمي كه تمام دهه 60 و سالهاي ابتدايي دهه 70 را شامل ميشود، با پايان دوران رياست جمهوري وي و آغاز دوران اصلاحطلبان پايان يافت و هاشمي را به فردي جناحي تبديل كرد. در جريان انتخابات مجلس ششم و با توجه به حملات گسترده اصلاحطلبان، به رئيسجمهور پيشين ايران، محافظهكاران تصميم گرفتند هاشمي را به عنوان سرليست خود در اين انتخابات معرفي كنند. جامعه روحانيت مبارز و حزب موتلفه به عنوان دو جريان سنتي راستي حمايت خود را از هاشمي اعلام كردند. نتيجه انتخابات كه با شكست سنگين محافظهكاران همراه بود، باعث شد كه هاشمي نيز از حضور در مجلس انصراف دهد و راهي مجمع تشخيص مصلحت نظام شود. اما انتخابات رياست جمهوري نهم اتفاق تازهاي رخ داد. در انتخابات رياست جمهوري سال 84 هاشمي رفسنجاني كه در جريان انتخابات مجلس ششم مورد حمايت اصولگرايان بود، اين بار در جريان انتخابات رياست جمهوري مورد حمايت نيروهاي اصلاحطلب و سيدمحمد خاتمي، رئيسجمهور وقت قرار گرفت و به عنوان نامزد اصلاحطلبان معرفي شد. از آن سال به بعد اصولگرايان همزبان با احمدينژاد، هاشمي را متهم به كارشكني بر ضد دولت كردند كه اين باعث نزديكي بيش از پيش هاشمي به جريان اصلاحات شد كه تا به امروز ادامه دارد و ديگر ميشود هاشمي را ليدر جريان اصلاحات در كنار سيدمحمد خاتمي دانست، جرياني كه توانست حسن روحاني را راهي خيابان پاستور كند.
ـ روحاني از راستگرايي تا اصلاحطلبي
روحاني نيز از جمله اصولگراياني است كه با چرخش سياسي به سمت اصلاحطلبان رفت. او در دولت خاتمي دبيري شوراي عالي امنيت ملي را بر عهده گرفت. رئيسجمهور كنوني ايران كه سابقه حضور در مجلس را در كارنامه خود دارد در مجلس تماما راستگراي چهارم و پنجم نايب رئيس مجلس بود. حتي در انتخابات مجلس ششم، كه اصلاحطلبان فاتح اكثريت صندليهاي پارلمان بودند، روحاني به عنوان يك اصولگرا، نتوانست به مجلس ششم راه پيدا كند. اما حضور او در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي و نزديكي وي به هاشمي باعث شد تا روحاني از جريان اصولگرايي فاصله بگيرد و به اصلاحطلبان نزديك شود. حملات محافظهكاران به مديريت وي در پرونده هستهاي و تغيير رفتار او باعث شد او كم كم به عنوان يك چهره اصلاحطلب در جامعه شناخته شود تا يك اصولگرا. كابينه پيشنهادي روحاني و همچنين معاوناني كه او در دولت منصوب كرده است، نشان ميدهد كه رئيسجمهور با مشي اصلاحطلبي كابينه خود را چيده است تا بدين ترتيب نشان دهد اصلاحطلبي را به اصولگرايي ترجيح ميدهد.
ـ احمدينژاد؛ اصولگرايي كه بازي را به هم زد
اصولگرايان پس از فتح كرسيهاي شوراي شهر تهران با نام آبادگران، احمدينژاد را به عنوان شهردار تهران معرفي كردند تا استاندار پيشين دولت هاشمي نامش بيش از بيش در كشور مطرح شود. احمدينژاد نيز همچون ديگر اصولگرايان در سال 84 به دنبال آن بود تا پس از سيدمحمد خاتمي بر صندلي ساختمان انتهاي خيابان پاستور تكيه بزند. ادبيات ويژه احمدينژاد باعث شد تا او بتواند بر كرسي رياست جمهوري تكيه بزنند و اصولگرايان بالاخره بتوانند به قوه مجريه راه پيدا كنند. اما احمدينژاد از همان روزهاي اول نشان داد كه چندان معتقد به حزب و تقسيمبنديهاي سياسي در كشور نيست و خود را نيروي جدا از جريان اصولگرايي ميداند و معتقد است خود به تنهايي توانسته آراي مردم را به دست آورد. دوران هشت ساله رياست جمهوري احمدينژاد به ويژه چهار ساله دوم، خود حكايت همين بود كه او خود را منتسب به جريان اصولگرايي نميداند، بلكه معتقد است خود يك جريان جدا در كشور است. اختلافهاي مجلسهاي اصولگراي هفتم، هشتم و نهم با احمدينژاد در تاريخ ايران بيسابقه بود و همين اختلافات نشان ميداد كه احمدينژاد يك رئيسجمهور اصولگرا نيست. حالا و پس از اين چرخشها بايد منتظر نشست و ديد آيا چرخش ديگري در سپهر سياست ايران رخ خواهد داد يا خير، چرخشي كه ميتواند در تاريخ سياسي ايران ماندگار شود./ عصر ايران