ابوالقاسم قاسمزاده
بحران اوکراین همچنان در صدر اخبار بینالمللی قرار دارد. تفسیرها و برداشتهای گوناگون و متنوع در مطبوعات داخلی و خارجی نوشته شده است و در چند روز گذشته خوانندگان ایرانی از گذشته تاریخی و سرزمینی اوکراین تا بررسی وقایع جدید در این کشور و مواضع روسیه در برابر آن و اتحادیه اروپا و آمریکا اطلاعات بسیاری را به دست آوردهاند. در این نوشته به نکاتی اشاره میشود که بیشتر نقد برخی از دیدگاهها درباره این بحران است که اکنون جنبه بینالمللی پیدا کرده است.
1ـ عادت غلطی در قلم زدن سیاسی در داخل کشور از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز جریان دارد و آن ربط دادن هر رخدادی، چه داخلی باشد یا خارجی، به همه چیز است. بهخصوص هنگامی که از یک رخداد اطلاعات و یا به قول امروزیها دادههای دقیق و عمیق نداشته باشیم، آسانترین شیوه «ربط دادن» است تا به جای واکاوی اصل واقعه، شرح و بسط «ربط» را محور اصلی قرار دهیم و در تفسیر خود از آن استفاده کنیم!
درباره بحران اوکراین بلافاصله آن را به بحران سوریه وصل کردیم و چنین نتیجه گرفته شد که آمریکا و اتحادیه اروپا از طریق ایجاد بحران در اوکراین، روسیه را وادار میسازند تا از حمایت خود از دولت بشار اسد کوتاه بیاید. اوکراین وسیلهای است تا آمریکا دولت روسیه را وادار کند که از اولویت درباره بحران سوریه در سیاست خارجی خود دست بردارد. در حالیکه برای چنین برداشتی کمترین محمل خبری و یا اعلام مواضع رسمی تا امروز در اختیار نداریم.
اوکراین و ریشههای بحران آن کجا و موضوع جنگ در سوریه کجا؟ همین دیروز یک هیئت سیاسی از وزارت خارجه کشور ما به روسیه رفته است تا برای هماهنگی بیشتر درباره بحران سوریه با طرف روسیه مذاکره کند. مسئولان وزارت خارجه روسیه و ایران در پایان مذاکره همچنان بر مواضع خود در حمایت از حل سیاسی بحران سوریه تأکید کردهاند و آمریکا را محور شرارتها در جنگ داخلی سوریه و حمایت از تروریسم آشکار در این کشور خواندهاند. حالا چه اصراری است که همچنان با شیوه غلط «ربط هر چیز با همه چیز» قلمفرسایی سیاسی کنیم!؟
2ـ جنگ سرد، محور دیگری است که بسیاری معتقدند بعد از سالها که همه تصور میکردند جنگ سرد شرق و غرب پایان پذیرفته است، با بحران اوکراین دوباره سربرآورده و مرحله جدیدی از مفهوم جنگ سرد (شرقی و غربی) کلید خورده است. واقعیت نشان میدهد که بحران اوکراین، بسترساز تقابل سیاسی و تبلیغاتی روسیه با غرب شده است. فعلاً هر دو در جایگاه «تهدید» یکدیگر قرار گرفتهاند و خطر جنگ جدید را هشدار میدهند. آمریکاییها میگویند اگر روسیه دست به حمله نظامی بزند، این کشور را تحریم همه جانبه خواهد کرد و از نظر سیاسی و اقتصادی «بایکوت» میکند. روسها هم میگویند ما از منافع خود دفاع میکنیم و در این دفاع هرگز تردید نخواهیم کرد.
مناقشه بر سر جزیره کریمه که برای روسیه منطقه استراتژیک شمرده میشود تا آنجا رسیده است که به دستور اوباما، چند ناو جنگی بزرگ و مشهور نیروی دریایی آمریکا به سوی بخش غربی دریای سیاه حرکت کردهاند و ارتش روسیه مانور بزرگ نظامی را در این منطقه آغاز کرده است و در آمادهباش کامل در منطقه کریمه و شرق اوکراین که بیش از 65 درصد جمعیت آن روستباراند، بسر میبرند.
جنگ سرد را اگر در حد تقابل سیاسی و مناقشههای رهبران با یکدیگر بدانیم، بحران اوکراین آن را بار دیگر کلید زده است. صحبت تلفنی 90 دقیقه اوباما با پوتین بدون نتیجه روشنی پایان یافت و تقابل دو طرف به شورای امنیت سازمان ملل کشیده شده است. انگلیس و فرانسه رسماً اعلام کردهاند که در صورت حمله نظامی روسیه، دولت پوتین بهاء سنگینی خواهد پرداخت. در این میان، خانم مرکل ـ صدراعظم آلمان ـ مسیر گفتگوی آسانتری با پوتین دارد و در صحبت تلفنی به توافق تشکیل هیئت میانجی برای حل سیاسی این بحران رسیدهاند. اگرچه، هم دولتمردان روسیه و هم آمریکا دریافتهاند که نباید به پرخاشگری سیاسی علیه یکدیگر دامن بزنند و اوضاع بد کنونی را بدتر سازند.
3ـ آیا جنگ صورت میگیرد یا خیر؟ آیا چنگ و دندان نشان دادن قدرت نظامی در حد پتانسیل تهدید به جنگ باقی خواهد ماند؟ در این خصوص، دو نظر داده شده است. اغلب محافل سیاسی و مفسران نوشتهاند که جنگ نه به نفع دولت روسیه است و نه غرب خواهان آن است. هر دو طرف روسیه، آمریکا و اتحادیه اروپا به اندازه کافی مشکلات اقتصادی و سیاسی دارند که از خطر ریسک بالای جنگ پرهیز کنند. جنگی در میان نخواهد بود و هر دو طرف ناچار با همه مشکلات راه میانهای از طریق سیاسی برای حل این بحران پیدا خواهند کرد.
دومای روسیه (مجلس) دیروز اعلام کرده است که فعلاً شروع جنگ در دستور کار نیست و آنچه که در کریمه دیده میشود، اولاً حراست از روستبارها در این منطقه است؛ ثانیاً مانور نظامی است که در گذشته هم بسیار انجام گرفته است.
نظر دوم، تجربه گرجستان و حمله نظامی روسیه را شاهد میآورد و راهی برای بحران اوکراین بجز تجزیه این کشور نمیبینند که شرق آن با مرکزیت جزیره کریمه از اوکراین جدا خواهد شد و اگر در 10 فروردین رفراندم در این ناحیه برای جدایی از اوکراین و دولتی خودمختار نتیجه بدهد، حال به صورت حمله نظامی محدود روسیه یا از طریق اداره نظامی این منطقه، در عمل جنگی رخ خواهد داد. فعلاً صفآرایی نظامی روسیه و آمریکا در دریای سیاه سایه خطر جنگ را جدیتر کرده است.
4ـ تاریخ سیاسی اوکراین ورق خورده است و اوکراین امروز با دیروز آنکه در مجموعه کشورهای همسو با روسیه بعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی سابق، تعریف میشد، تغییر پیدا کرده است.
دولت روسیه دریافته است که اوکراین نگاه خود را از مسکو به اتحادیه اروپا چرخش داده است. مشکل این است که عبور گاز روسیه از طریق اوکراین به اروپا، همچنین بخش وسیعی از نیروگاههای اتمی روسیه در اوکراین و پایگاههای نظامی آن، چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد. این چرخش آسان نخواهد بود و روسیه همچنان سهم خود در اوکراین روستبار را خواهان است.
5ـ اوباما دخالت نظامی روسیه در اوکراین را محکوم میکند، در حالی که آمریکا در کارنامهاش تجربه حمله نظامی و اشغال «گرانادا» را دارد و در «پاناما» نیز با حمله نظامی مشکل را حل کرد. حال اگر عراق، افغانستان و حمله نظامی ناتو به لیبی را در همین لیست قرار دهیم، آن ضربالمثل «رطب خورده» را در ادبیات فارسی به یاد میآورد که روسیه نیز تکرار تجربه بکارگیری قدرت نظامی را همچون آمریکا به میدان آورده است.
6ـ بحران اوکراین دیگر بحران یک کشور و یا در محدوده منطقهای نیست. دامنه سیاسی و نظامی آن تهدید بینالمللی شده است. همه کشورها در صحنه بینالمللی به دنبال حل این بحران از مسیر سیاسیاند، اما از مشخصات بحران یکی هم این است که زمان را از دست خارج میسازد و تبدیل به لحظه تصمیمگیری برای جنگ یا صلح میکند. خطر جنگ جدی است؛ در حالیکه سایه وحشت آن، هر دو طرف را فرا گرفته است.