مهدی جوکار
رژیم سعودی تاکنون با تکیه بر کشورهای فرامنطقهای امنیت خود را تامین میکرد، اما با تغییر نگاه باراک اوباما به خاورمیانه و توجه بیشتر وی به شرق آسیا، احساس خلا امنیتی کرده و در صدد بازیابی امنیت خود از طریق توازن داخلی و ائتلاف خارجی است.
حال و روز این روزها در خاورمیانه پژوهشگران را به یاد سالهای پر تنش بعد از جنگ اول جهانی و شور و حال جهان عرب در استقلال خواهی و رهایی از استعمار میاندازد؛ روزهایی که خیابانهای عرب پر از مردمی بود که خواهان رهایی از استعمار بریتانیا و فرانسه بودند.
موجی که با سقوط امپراتوری عثمانی شروع شد و اعراب را به خیابانها کشاند، با ظهور "جمال عبدالناصر" رهبر ملی گرای مصر، به اوج رسید و با شکست در جنگ سال 1346 (1967 میلادی) اعراب و رژیم صهیونیستی به سرخوردگی منتهی شد. این دوره فضایی را ایجاد کرد که برخی کشورهای محافظه کار عربی را در انزوا فرو برد و بقای آنها را به خطر انداخت.
خیزشهای عربی در پایان سال 1390 خیابانهای خفته عربی را بار دیگر در کانون توجه جهانیان قرار داد و امیدها به رویش بذر دموکراسی در سرزمین شنهای روان دیگر بار قلب جوانان خسته از سیاست بازی و فساد حاکمان داخلی را به تپش درآورد. اما امیدها بار دیگر بر باد رفت و بهار به خزان تبدیل گشت.
خیزشهای جهان عرب اما یک نتیجه مهم به دنبال داشت؛ بیشتر رهبران سنتی جهان عرب طی آن سقوط کردند. در این میان، تنها آل سعود وجود دارد که توانسته ساختار سیاسی خود را حفظ کند و همچنان بر مسند قدرت تکیه زند.
اما حال و روز آل سعود نیز چندان خوشایند نیست و متاثر از ناامنیهای ایجاد شده طی خیزشهای عربی، به شدت احساس خلا امنیتی میکند و برای رفع آن دست به هر اقدامی میزند. عربستان سعودی شاید هیچ گاه تا این اندازه خود را بیحامی خارجی ندیده بود و خلا چتر امنیتی خارجی را احساس نمیکرد. ترس از به حاشیه رفتن باعث شده این کشور خود به دنبال به دست گیری ابتکار عمل در سیاستهای منطقهای و پیگیری اهداف بزرگ با توجه به درآمدهای کلان نفتیاش باشد.
نگاهی تاریخی به سیاست محافظه کارانه آل سعود
از ابتدای تشکیل کشور عربستان، ایالات متحده آمریکا به وسیله کمپانی نفتی "آرامکو" به تدریج به عنوان حامی سنتی آل سعود در منطقه در آمد. در زمانی که تقریبا کل نفت منطقه در دست بریتانیا بود، صحرای عربستان تنها مکانی محسوب میشد که از زیر نفوذ امپراتوری بریتانیا خارج بود. کمپانیهای نفتی آمریکایی که به دنبال جای پایی در منطقه نفت خیز خاورمیانه میگشتند، شبه جزیره عربستان را تنها منطقه خالی از نفوذ بریتانیا یافتند و توانستند با حاکمان جدید شبه جزیره به توافق برسند و با پیمانی نفتی بین کمپانی نفتی آرامکو امتیاز انحصاری کشف و استخراج نفت از شبه جزیره عربستان را به دست آورند.
بعد از جنگ دوم جهانی و اهمیت یافتن بیش از پیش نفت به عنوان یک کالای راهبردی (استراتژیک)، ایالات متحده با حمایت از کمپانی نفتی آرامکو، جای پای خود در عربستان را تقویت کرد و این کشور را به زیر چتر حمایتی خود در آورد.
جنگ سرد و رقابت عقیدتی (ایدئولوژیک) بین بلوک کمونیسم به رهبری شوروی و بلوک سرمایهداری به رهبری آمریکا باعث تقویت نگاه حمایتی آمریکا به کشورهای همسویی همچون عربستان شد. آموزه (دکترین) "آیزنهاور" در سال 1957 میلادی (1336ش) اعلام میداشت که باید از خاورمیانه در مقابل نفوذ کمونیسم محافظت شود. بر این اساس، لبنان، اردن و عربستان زیر چتر حمایت ایالات متحده درآمدند.
عربستان همواره رویکردی محافظه کارانه در روابط داخلی و خارجی خود داشته است. ریشههای اتخاذ چنین رویکرد محافظه کارانهای در داخل را باید در نحوه تشکیل کشور عربستان و پیوند راهبردی خاندان سعودی با عالمان دینی وهابی در تقابل با "خاندان هاشمی" و "آل شیخ" دید. در این پیوند، خاندان سلطنتی اداره امور اجتماعی را به عالمان وهابی دادند و در عوض، اداره امور سیاسی را خود در دست گرفتند و سعی بر این شده که این مرزها حفظ شود.
در بررسی رویکرد محافظه کارانه عربستان در امور خارجی باید به تحولهای جهان عرب بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی اشاره کرد. فروپاشی عثمانی باعث تکه تکه شدن سرزمینهای عربی و تقسیم این سرزمینها بین بریتانیا و فرانسه شد. سرخوردگی ملی گرایان عرب از وعدههای بریتانیا برای کنفرانسهای بعد از جنگ و استقلال عربها باعث تقویت روحیه مبارزه با استعمار و استقلال طلبی بین آنها شد. در این فضا، ملی گرایان مصری در قالب حزب "وفد" متشکل و ساختارمند شدند و فضای سیاسی مصر را در دست گرفتند. در عراق و سوریه نیز وضعیتی مشابه حاکم بود.
تقابل بین یکپارچگی "ملت عرب" و "ملی گرای سرزمین محور" باعث شد جهان عرب از همان ابتدا دچار دو دستگی شود که تاکنون نیز ادامه دارد. این دو دستگی در دو طیف کشورهای محافظه کار عربی و کشورهای انقلابی یا تجدیدنظر طلب نمایان شد. کشورهایی چون مصر و سوریه (در دهه 1330) که مرکز تحول خواهی و اندیشههای مترقی ملی گرایانه و عربی گرایی بودند در تقابل با کشورهای محافظه کاری همچون عربستان سعودی، اردن و عراق هاشمی (عراق با انقلاب 1336 عارف، به جرگه رژیمهای انقلابی درآمد و در طیف مصر و سوریه قرار گرفت) قرار گرفتند.
در چنین چارچوبی بود که عربستان در داخل سیاست بیتحرکی اجتماعی زیر سایه نفوذ مذهبی علمای وهابی پی گرفت و محافظه کاری را زیر چتر حمایتی ایالات متحده در روابط خارجی دنبال نمود.
جنگ سرد و ترس از نفوذ کمونیسم در ساختار اجتماعی عربستان و در کل منطقه خاورمیانه، مشی محافظه کارانه عربستان در بعد داخلی و پیوند آن با ایالات متحده در بعد خارجی را تقویت نمود. انقلاب افسران جوان به رهبری جمال عبدالناصر در مصر نیز ترس از سلطه مصر بر جهان عرب را در میان کشورهای محافظه کار تقویت کرد و تنشها در جهان عرب را افزایش داد؛ تنشهایی که از آن به نام "جنگ سرد عربی" یاد میشود.
جنگ سرد بین دو ابرقدرت شوروی و آمریکا و جنگ سرد عربی بین عربستان و طیف محافظه کار عربی با مصر و طیف انقلابی جهان عرب باعث اتحادی راهبردی بین ایالات متحده و عربستان سعودی شد.
پایان جنگ سرد نیز مشی سیاسی آل سعود را در روابط داخلی و خارجی تغییر نداد و ایالات متحده همچنان متحد راهبردی این کشور باقی ماند. عمق رابطه دو کشور به حدی است که حتی با وجود اینکه مشخص شد 15 تن از 19 تروریست حملهکننده به برجهای دوقلوی تجارت جهانی در مرکز نیویورک از تبعه عربستان بودند باز هم روابط راهبردی دو کشور به قوت خود باقی ماند.
خیزشهای جهان عرب و ترک برداشتن سیاست محافظه کارانه آل سعود
خیزشهای جهان عرب معادلاتی را که ساختار جامعه داخلی عربستان چندین دهه بر آن استوار بود، همچنین معادلاتی را که سالها بر روابط این کشور با ایالات متحده حاکم بود بر هم زد. در بعد داخل ما شاهد خیزش (هرچند محدود) جوانان و معترضان به سیاستهای بسته آل سعود هستیم. در بعد خارجی نیز شاهد سقوط هم پیمانان منطقهای عربستان در مصر و یمن و سست شدن پایههای قدرت خاندان "آل خلیفه" در بحرین بودیم.
در چنین فضایی شاهد تغییر رویکرد تیم سیاست خارجی اوباما به خاورمیانه و روابط سنتی با کشورهای محافظه کار جهان عرب هستیم. همان گونه که صاحبنظران میگویند، خیزشهای جهان عرب و پیامدهای پس از آن نشان داد که نمیتوان ثبات در لوای دیکتاتوری را بر دموکراسی ترجیح داد بلکه باید از اصلاحات سیاسی-اقتصادی در خاورمیانه حمایت کرد و پیوند امنیتی با کشورهای محافظه کار عربی را باید با شرط ایجاد اصلاحات سیاسی-اقتصادی آنها در داخل کشورشان پیوند داد و شرط حمایت امنیتی از آنها را به ایجاد چنین اصلاحاتی منوط کرد.
در این چارچوب است که تغییر رویکرد دولت اوباما نسبت به مساله سوریه و برنامه هستهای ایران رخ میدهد. این اقدام آمریکا خشم شدید مقامهای سعودی را به دنبال داشت. میتوان گفت که برای نخستین بار است که برخی مقامهای عربستان تا این حد به سیاستهای آمریکا میتازند چرا که برای اولین بار احساس میکنند زمین زیر پای آنها سست شده و با احساس دوری آمریکا از آنها، به شدت احساس خلا امنیتی میکنند.
کشوری که تاکنون زیر چتر حمایتی یکی از قدرتهای بزرگ نظام بین الملل ادامه حیات داده، الان احساس میکند این چتر سوراخ شده و ترس ناشی از آن باعث تقلای آنها و تلاش برای پیگیری اهداف امنیتی از راههای دیگر شده است.
راهبردهای آل سعود برای جبران خلا امنیتی
در چنین فضایی و برای جبران این خلا امنیتی، مقامهای عربستان به دنبال پر کردن آن از طریق تقویت اتحادهای منطقهای و فرامنطقهای با دیگر کشورها و همچنین، فرافکنی بحران امنیتی با دامن زدن به بحرانهای منطقه بویژه در سوریه، عراق و لبنان به وسیله نیروهای سلفی هستند.
در ارتباط با تقویت اتحاد با کشورهای منطقه ما شاهد تلاش عربستان برای تشکیل اتحادیه شورای همکاری خلیج فارس هستیم. در این رابطه در نشستی که در کویت در تاریخ هفدهم آذرماه برگزار شد برای تشکیل این اتحادیه و شرایط و لوازم آن بحث و گفتگوی بیحاصل شد. مطابق با اخبار درز کرده از این نشست، عربستان قرار دارد با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس ارتشی صد هزار نفری تشکیل دهد که جایگزین نیروهای سپر جزیره شود. در ادامه گفته میشود عربستان برای تقویت روابط با رژیم صهیونیستی و مصر تلاش میکند. برای تقویت این روابط، فرانسه نقش قدرت برتر فرامنطقهای را ایفا میکند. عربستان نیز قراردادهای کلان تسلیحاتی را با این کشور امضا کرده و قرار شده هزینه خرید سه میلیارد دلاری سلاح از فرانسه برای تقویت ارتش لبنان را نیز تامین کند.
از طرفی، همان گونه که تارنمای "المانیتور" در گزارشی تحلیلی عنوان میکند، عربستان به دنبال هم پیمانی با پاکستان است تا از این طریق بتواند خارج از جهان عرب، هم پیمانی مناسب برای خود دست و پا کند. بر مبنای این تحلیل، پاکستان از نظر اقتصادی ضعیف و از نظر نظامی قوی است و برعکس، عربستان از نظر اقتصادی قوی و از نظر نظامی نیاز به یک هم پیمان قدرتمند دارد. بر این اساس، عربستان فکر میکند که پاکستان میتواند شریک خوبی برای هم پیمانی نظامی و تکیه امنیتی بر آن باشد. افزون بر این، پاکستان رقیبی برای عربستان در منطقه به حساب نمیآید و در عوض دسترسی عربستان به بیشتر جهان اسلام را تسهیل میکند.
راهبرد دیگر آل سعود برای جبران خلا امنیتی، فرافکنی این خلا از طریق دامن زدن به بحرانهای منطقه از طریق عناصر سلفی و تکفیری است.
عربستان سال هاست که با گسترش مدرسهها و موسسههای وابسته به علمای وهابی در گوشه و کنار جهان به ترویج اندیشههای مورد تایید خود و گسترش نفوذ در جهان اسلام میپردازد. خانواده آل سعود هزینههای مدرسههایی که جهادیها را تربیت میکند میپردازد؛همانطور که مدیریت موسسههای خیریهای که منابع مالی جهادیها را تامین میکند در اختیار دارد.
فارغ التحصیلان این مدرسهها اغلب در گروههای تندرو عضو میشوند و عربستان به عنوان ابزار فشار از آنها استفاده میکند. پراکنده شدن گروههای مختلف وابسته به القاعده که در گوشه و کنار جهان اسلام حضور دارند نشان از اوج فعالیتهای آل سعود در جهت گسترش اندیشههایش برای تقویت نفوذ خود است.
جنگ در سوریه اما نقطه عطفی در این سیاست آل سعود به شمار میرود. ناکامی در شکست بشار اسد و سقوط وی و همراهی نکردن ایالات متحده برای حمله نظامی به سوریه باعث شده عربستان خود ابتکار عمل را به دست گیرد و با حمایت سیاسی-نظامی از گروههایی چون "دولت اسلامی عراق و شام" و "جبهه النصره" جنگ در سوریه را گسترش دهد. به نتیجه نرسیدن این سیاست نیز باعث شده سعودیها به فکر تشدید فعالیت خود برای تشکیل و تربیت نیروهای شبیه به القاعده ولی به شکلی منسجمتر و زیر کنترل باشند. بنابراین میتوان گفت که عربستان به دنبال پیگیری این سیاست، تلاش دارد تا از کشورهایی چون اردن، یمن و دیگر کشورهای عربی نیروهایی جذب کند و با حمایت نظامی کشورهایی چون پاکستان به تربیت آنها بپردازد تا در جنگ با بشار اسد بتوانند موفقتر عمل کنند.
در تحلیل آخر باید گفت که عربستان، متاثر از تحولهای اخیر در منطقه، خود را با نوعی "تهدید هستی شناختی" روبرو میبیند و از آنجایی که خود را مدعی رهبری جهان عرب میداند، بنابراین هرگونه تهدیدی برای مولفههای تشکیل دهنده هویت سیاسی این کشور (که بر مبنای تفسیر سلفی از اسلام است) به مثابه تهدیدی وجودی برای این کشور به حساب میآید و تمام توان سیاسی- نظامی آل سعود برای رویارویی با آن را به خدمت میگیرد.
این کشور تاکنون با تکیه بر کشورهای فرامنطقهای (زمانی بریتانیا و از بعد از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده) امنیت خود را تامین میکرده، اما با تغییر نگاه اوباما به خاورمیانه و توجه بیشتر به شرق آسیا، عربستان احساس خلا امنیتی کرده و خود را بیحامی میبیند. بنابراین در صدد بازیابی امنیت خود از طریق توازن داخلی و ائتلاف خارجی است.