صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ - ۰۰:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۶۵۴۵۹

محمود يزدان‌فام

شكست و پيروزي يعني چه؟ معمولاً، در تمامي جنگها، هر يك از طرفهاي جنگ، خود را طرف پيروز و دشمن را شكست خورده اعلام مي‌كنند. در اينجا، اين پرسشها مطرح است كه چه هنگام مي‌توان اعلام كرد كه دشمن شكست خورده است؟ پيروزي به چه معناست؟ آيا مي‌توان معيارهاي دقيقي براي سنجش شكست و پيروزي مشخص كرد؟ اين سلسله پرسشها در مورد جنگ ايران و عراق نيز مطرح است. در مورد عملياتهاي متعدد ايران و عراق كه طي جنگ اجرا شدند، ادعاهاي متعارضي وجود دارد. در مورد كليت جنگ نيز اين پرسش مطرح است كه كدام يك از اين دو كشور طرف پيروز جنگ و كدام يك، طرف شكست خورده آن بود؟

براي ارائه يك پاسخ منطقي و معقول بايد معيارهاي شكست و پيروزي، ارزيابي و شاخصهاي آن معين شود. اين شاخصها و معيارها مي‌تواند براي جنگ ويژه‌اي باشد يا به شكل فرضيه‌اي براي تمامي جنگها بيان شود. در هر حال، در اين مقاله، سعي مي‌شود معيارهايي براي ارزيابي پيروزي و شكست در جنگ ارائه شود تا بتوان، براساس آن، جنگ ايران و عراق را ارزيابي كرد.

پيش از پاسخ به پرسشهاي مزبور، بايد مفروضات تحقيق بيان شود تا مبناي مباحث بعد قرار گيرد.

1) جنگها به مفهوم متعارف بي‌انتها و بي‌پايان نيستند. جنگها و منازعات موجود ميان دولتها و ديگر بازيگران نظام بين‌المللي كنوني معمولاً، پس از مدتي پايان مي‌يابند. براي تمام جنگهايي كه در سده گذشته به وقوع پيوستند، نيز مي‌توان پاياني را مشخص كرد. در واقع، جنگهاي جهاني اول و دوم، كره، اعراب و اسرائيل، ويتنام، ايران و عراق و عراق و آمريكا جملگي در مقطعي تاريخي آغاز و در تاريخ ديگري، به پايان رسيدند؛ بنابراين، مي‌توان اعلام كرد كه جنگها روزي با پيروزي يا بدون پيروزي به پايان مي‌رسند، هر چند ممكن است پيامدهايشان تا مدتها تأثيرگذار باشند.

2) شكست و پيروزي در جنگ امري نسبي است. هر كدام از دو گزينه شكست و پيروزي مي‌تواند به نسبت معيارهايي چون زمان، هدف، وسيله، هزينه و دستاورد ارزيابي و سنجيده شود. شكست يا پيروزي مراتب متعددي دارد و مي‌تواند در زمانهاي مختلف و با معيارهاي متفاوت، معاني به ظاهر متعارضي داشته باشد.

همچنين، در يك جنگ، احتمال دارد هر دو طرف به نسبتي پيروزي و شكست را تجربه كنند. در اين صورت، پيروزي و شكست دو گزينه غير قابل جمع نخواهند بود. با توجه به معيارهايي مي‌توان يك طرف را شكست خورده و با معيار ديگر همان را طرف پيروز ميدان نبرد يا حتي هر دو طرف جنگ را شكست خورده تلقي كرد؛ موضوعي كه مفهوم شكست و پيروزي را پيچيده و مناقشه‌آميز خواهد كرد.
معمولاً، با توجه به وقوع جنگ و ستيزش ايدئولوژيك و دو قطبي شدن اذهان، مفاهيم و نگرشها، پيچيدگي بررسي اين دو مفهوم دو چندان و ارزيابي دقيق‌تر و عملي‌تر آن دشوارتر مي‌شود. همچنين، به هنگام جنگ، طرح اهداف حيثيتي و غير كمي كه به منظور تهييج و ترغيب افراد براي جنگ لازم و ضروري است، مي‌تواند عامل ديگري براي تشديد پيچيدگي ارزيابي مفهوم شكست و پيروزي باشد و معيار هدف را براي سنجش اين دو مفهوم دشوارتر كند.

تعريف و ارزيابي دقيق شكست و پيروزي براي تبيين و تعيين استراتژي نظامي كشور اهميت بسياري دارد. هزينه جنگهاي امروز آن قدر سنگين است كه تمامي ملتها مي‌كوشند ارزيابي دقيق‌تري از جنگ، علل و عوامل پيروزي و شكست داشته باشند تا در صورت وقوع آن، به پيروزي دست يابند يا دست كم، از هزينه‌هاي آن بكاهند. البته، صرف خود جنگ براي هيچ ملتي هدف نيست، به ويژه در هزاره سوم ميلادي، كه ابزارهاي ويرانگر جنگ هزينه آن را به شدت افزايش داده‌اند. در اين شرايط، تعريف پيروزي در جنگ اهميت بيشتري پيدا مي‌كند.
ترسيم نسبت هر كشور با موضوع جنگ بايد با توجه به كليت هزينه‌ها، فرصتها و تهديدها و پيامدهاي جنگ ارزيابي شود. پيش از ورود به جنگ، نگاه كشورها به آن بيروني است؛ بنابراين، نمي‌توان نسبت آنها را با اين پديده به صورت جزئي و موردي ارزيابي كرد. حاصل جمع و تفريق هزينه‌ها و دستاوردها همراه با رفع تهديدها و ايجاد فرصتها معياري براي تعيين نسبت كشور با جنگ است. با توسل به برتري در يك حوزه يا فراهم بودن امكان پيروزي در جبهه‌اي نمي‌توان برنامه موفقي را براي تعيين نسبت خود با جنگ ارائه داد. به بيان ديگر، در هر جنگي، حتي جنگ كاملاً شكست خورده، مي‌توان وضعيتي را تصور كرد كه در آن، جنگ براي عده‌اي يا گروهي نتايج و دستاوردهاي مثبتي داشته باشد.

اما آنچه پيروزي و شكست را در كليت جنگ تعيين مي‌كند، منافع ملي است، نه منافع گروهي. هر چند اين معيار مناقشه‌آميز است، اما به همان ميزان نيز، مفيد و راه‌گشا مي‌باشد و مي‌تواند معياري براي ارزيابي جنگ و چراغ راهنمايي براي تعيين نسبت كشور با جنگ باشد. در حكومتهاي مردم‌سالار، به دليل اينكه دولت، منتخب مردم است، تعارضي بين منافع گروه و حزب حاكم با منافع ملي مورد نظر مردم وجود ندارد و عملاً، مردم تعريف و تعيين مصداقهاي آن را به دولت واگذار مي‌كنند، اما در حكومتهاي استبدادي، اين احتمال وجود دارد كه منافع گروه اقليت حاكم جاي منافع و مصالح ملت را بگيرد و بر اين اساس، جنگي به آن تحميل يا سياست غلطي بر پايه آن اتخاذ شود كه پيامدهاي منفي زيادي بر منافع ملي داشته باشد.

مفهوم پيروزي/ شكست

مفهوم پيروزي با توجه به تحولاتي كه در عرصه نظام بين‌المللي، عناصر قدرت و فناوري نظامي پديد آمده، دگرگون شده است. در گذشته، پيروزي عمدتاً، غلبه فيزيكي نيروي نظامي يك واحد سياسي به واحد سياسي ديگري تعبير مي‌شد، اما امروز، اين مفهوم كمتر مصداق پيروزي دارد و در سطح كليت جنگ، به ندرت، بروز مي‌كند. هر چند در دوره جنگ سرد، جنگ و پيروزي مطلق به دليل وجود سلاحهاي هسته‌اي به طور گسترده‌اي مورد بحث قرار گرفت و نظريه‌پردازان جنگ توجه زيادي بدان نشان دادند، اما ويرانگري مطلق سلاحهاي هسته‌اي صاحب نظران مسائل استراتژيك را بر آن داشت تا در مورد جنگ مطلق و پيروزي قاطع بيشتر تأمل كنند.1

با اين حال، پيروزي هدف اصلي هر نيروي نظامي و طراحان استراتژيك است و هيچ ارتشي براي شكست برنامه‌ريزي نمي‌كند. همچنين، نفي پيروزي، نه منطقي و نه عملي است. در جهان امروز، پيروزي بسيار پيچيده است. اگر گفته كلاوزويتس را مبني بر اينكه جنگ توسل به زور به منظور اجبار دشمن براي انجام خواسته‌هاي ماست،2 مبنا قرار دهيم، پيروزي مي‌تواند در نتيجه اثرگذاري نيروي مسلح بر طرف مقابل بدون آغاز جنگ نيز باشد.
در جريان جنگ نيز، هر يك از دو طرف مي‌توانند اراده خود را با تدبير و برنامه‌ريزي و بهره‌گيري مناسب از ابزارهاي قوي‌تر، در حوزه محدود يا گسترده به دشمن تحميل كنند، هر چند مانند جنگهاي گذشته نتوانند به طور كامل، بر دشمن غلبه و آن را نابود كنند. اين موضوع، به ويژه با وارد شدن بازيگران غير دولتي به عرصه نظام بين‌الملل و طرح مفاهيمي، مانند جنگ عليه تروريسم، پيچيده‌تر شده است. همان‌گونه كه انفجار نخستين بمب اتمي مفاهيم پيشين را به چالش كشيد، تحولات جديد نيز مفهوم پيروزي را به شدت پيچيده‌تر كرده است. همچنين، تعيين آغاز و پاياني براي جنگ عليه تروريسم به مراتب، از تعيين اين شاخص در مورد جنگهاي متعارف گذشته پ����چيده‌تر است.3

معيارهاي ارزيابي

براي فهم پيروزي در جنگ، معيارهاي مختلفي وجود دارد. اگر جنگ را رفتار خشن انساني تلقي كنيم، مي‌تو��ن از معيار رايج در علم اقتصاد، (هزينه ـ سود) براي تعيين ميزان موفقيت آن كمك گرفت؛ معياري كه راه‌گشا و مفيد است و مي‌تواند بخشي از رفتار مزبور را تبيين كند و بدين پرسش پاسخ دهد كه جنگ با چه ميزان هزينه چه دستاوردي را در بر داشته است، هر چند چنين معياري بسيار تقليل‌گرايانه است و موضوع بسيار پيچيده‌اي، مانند جنگ را به شدت ساده مي‌كند و تحليل ساده‌انگارانه‌اي را از آن به دست مي‌دهد. معيار ديگر براي ارزيابي جنگ، هدف و وسيله است كه با توجه به دستاوردها و وسائل جاي‌گزين ممكن، ارزيابي مي‌شود و بدين پرسش پاسخ مي‌دهد كه براي رسيدن به هدف مشخصي، كدام وسيله از همه مناسب‌تر است.
در اين شيوه، تلاش مي‌شود هم در كليت جنگ به منزله وسيله‌اي براي دست‌يابي به هدف و هم در موارد جزئي و سطوح پايين‌تر، ابزارهاي مختلف بررسي و مناسب‌ترين گزينه براي رسيدن به هدف انتخاب شود. همچنين، چهار معيار هدف، وسيله، هزينه و دستاورد مي‌توانند معياري مناسب براي ارزيابي جنگ باشند (نمودار شماره 1). اين چهار معيار بدين معناست كه هر يك از آنها درجات مختلفي دارند. در واقع، تصميم‌گيران سياسي و نظامي ميزان تدبير و زيركي خود را با نوع انتخاب و ميزان دستاوردهايشان نشان مي‌دهند.

پيروزي يا شكست مي‌تواند در سطوح و زمانهاي مختلف مطرح باشد. ممكن است هر يك از دو طرف جنگ در عملياتي پيروز شود و در عمليات ديگري شكست بخورد. در واقع، پيروزي در يك عمليات، به معناي پيروزي در جنگ نيست و ممكن است يكي از طرفهاي جنگ در يكي از حوزه‌هاي جنگ زميني، دريايي و هوايي موفقيت بيشتري داشته باشد يا در مقطعي، پيروز و در مقطع ديگري، با شكست روبه‌رو شود؛ بنابراين، هر يك از اين شاخصها مي‌توانند در تعيين شكست و پيروزي مؤثر باشند.
پرسش از شكست يا پيروزي زماني مي‌تواند معني‌دار باشد كه معيارهاي آن در ظرف زمان، حوزه خاصي و سطوح سه‌گانه عملياتي، استراتژيكي و سياسي طرح و حاصل آنها در مورد كليت جنگ سنجيده شود تا معلوم گردد كه شكست و پيروزي در چه حوزه، چه سطح و چه زماني بوده و حاصل جمع آن براي كشورهاي طرف جنگ يا كشورهاي ثالث به چه صورت بوده است.

در بررسي نسبتهاي مختلف جنگ با كشورها در مرحله نخست شكست/ پيروزي براي طرفهاي اصلي جنگ مطرح است و در مرحله دوم، همين موضوع براي كشورهاي ثالث قابل طرح است. به عبارت ديگر، هر جنگي افزون بر طرفهاي اصلي جنگ، مي‌تواند روي كشورهاي ثالث نيز تأثير مثبت و منفي بگذارد. هر چند كشورهاي ثالث عملاً، طرف نظامي نيستند، اما با توجه به نتايج و دستاوردهاي جنگ مي‌توان كشورهاي ديگر را نيز برنده يا بازنده جنگ تلقي كرد.

براي ارزيابي شكست/ پيروزي يك كشور در جنگ بايد حوزه‌هاي مختلف جنگ بررسي و با جمع‌بندي از آنها و مقايسه هزينه‌ها با دستاوردها به نتيجه قابل قبولي دست يافت. در حوزه‌هاي كوچك‌تر جنگ مي‌توان به انواع عملياتهايي كه دو طرف جنگ براي رسيدن به هدفي طرح‌ريزي و اجرا مي‌كنند، اشاره كرد. براي نمونه، طي جنگ، دو طرف منازعه ادعا مي‌كنند در عمليات ويژه‌اي به پيروزي دست يافته‌اند. تعيين ميزان پيروزي و شكست آنها به بررسي شاخصهاي عمليات، مانند ميزان هزينه مصرفي، تلفات نيروهاي خودي و نيروهاي دشمن، ميزان پيشرفت در مواضع دشمن و به طور كلي، ميزان دستاوردهاي عمليات به نسبت هزينه و وسيله انتخابي براي رسيدن به هدف نيازمند است.

افزون بر عملياتها، حوزه‌هاي ديگر، مانند جنگ زميني، هوايي، دريايي، رواني، شهرها و شيميايي را مي‌توان با توجه به مقطع زماني مشخص و در سه سطح، عملياتي، استراتژيك و سياسي ارزيابي كرد.4 در سطح عملياتي، پيروزي/ شكست نتيجه نبرد ـ نه كل جنگ ـ را مشخص مي‌كند. پيروزي در يك نبرد ممكن است با شكست در ميدان ديگري از بين برود.
پيروزي يا شكست در سطح استراتژيك روند جنگ را تغيير مي‌دهد و احتمالاً، طرف پيروز كل عمليات نظامي را مشخص مي‌كند. پيروزي در سطح سياسي آن است كه بتوان با اقدامات نظامي انجام شده به هدف سياسي مورد نظر پس از پايان جنگ دست يافت. تعيين اينكه پيروزي از نظر سياسي قاطع است، از وظايف نظاميان فراتر مي‌باشد. در اين مورد، آنها تنها مي‌توانند نظر مشورتي بدهند و بگويند كه رسيدن به اهداف مورد نظر با چه ميزان از قدرت نظامي تحقق‌پذير است.

در مجموع، پيروزي/ شكست در دو سوي طيفي از احتمالاتي قرار گرفته‌اند كه به اين سادگي نمي‌توان آنها را از يكديگر جدا و جايشان را مشخص كرد. پيروزي قاطع در يك دوره ممكن است با گذشت زمان كم‌رنگ‌تر شود و به مرور، موقعيت خود را از دست بدهد و به سوي نقطه شكست نزديك‌تر شود و براي طرف مقابل دقيقاً عكس آن رخ دهد. موارد متعددي در جنگها ديده شده است كه زماني ارزيابي‌اي از جنگ، شكست يك طرف را محتوم تلقي مي‌كرد، اما به مرور، مشخص شده كه نتايج شكست به نفع آن تمام و دست كم، شكست عاملي براي موفقيت و پيروزي جديد تلقي شده است.
در اين زمينه، مايكل هوارد به نكته جالبي اشاره مي‌كند كه با نقل آن به اين بحث پايان مي‌دهيم و به مورد مطالعاتي جنگ ايران و عراق وارد مي‌شويم. وي مي‌گويد: «يك جنگ، به هر دليلي كه رخ دهد، اگر به دنبال راه‌حلي نباشد كه در آن، ترس، منافع و افتخار طرف مغلوب مدنظر قرار بگيرد، بعيد است كه در درازمدت اثرگذار باشد».5

الگوي دستاورد

دستاورد: هدف - هزينه - وسيله

پيروزي و شكست در جنگ ايران و عراق

جنگ ايران و عراق در تاريخ 31 شهريورماه سال 1359 با هجوم سراسري ارتش بعثي از زمين، هوا و دريا به خاك جمهوري اسلامي ايران آغاز و پس از هشت سال جنگ تمام عيار با پذيرش آتش‌بس و براساس قطع‌نامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل در 29 مردادماه سال 1367 پايان يافت.

شكست/ پيروزي در جنگ ايران و عراق را مي‌توان در سه سطح عملياتي، استراتژي نظامي و استراتژي كلان (سياسي) ارزيابي كرد. همان‌گونه كه در قسمت نخست اين مقاله توضيح داده شد، در سطح عملياتي، موضوع اقدامات و عملياتهاي نظامي دو كشور براي رسيدن به هدف و تغيير ميدان نبرد تشريح مي‌شود.
در سطح استراتژي نظامي، تأثيرات استراتژيك اقدامات نظامي ارزيابي خواهد شد و بالاخره، در سطح استراتژي كلان، كليت جنگ در سيري منطقي، آغاز، تداوم و پايان و پيامدهاي جنگ براي دو طرف جنگ و كشورهاي ثالث با توجه به هزينه‌ها، دستاوردها و اهداف مدنظر ارزيابي و تحليل مي‌شود. تشريح تمامي اين موارد با شاخصهاي دقيق عيني در اين صفحات محدود نمي‌گنجد به همين دليل، كليت جنگ را به منزله محور موضوعي تشريح و در صورت ضرورت، به مواردي از برخي از عملياتها و حوزه‌هاي مختلف جنگ به اختصار اشاره مي‌كنيم.

پيش از ورود به بحث جنگ ايران و عراق بايد يادآوري شود كه در اين مقاله، اهداف و دستاوردهاي عيني و قابل اندازه‌گيري و ارزيابي جنگ مدنظر است و ضمن آگاهي به برخي از دستاوردهاي معنوي، سعي خواهد شد تا اهداف عيني، طرح و ضمن طرح استراتژيها و هزينه‌هاي صرف شده، دستاوردهاي آن ارزيابي شود. بدين منظور جنگ ايران و عراق را همانند ديگر بحرانها و منازعات بين‌المللي به چهار دوره آغاز بحران، تداوم بحران، پايان بحران و پس از آن يا پيامدهايش تقسيم مي‌كنيم.6 سپس براساس هر يك از اين مراحل اهداف، استراتژيها و هزينه‌ها و دستاوردهاي طرفهاي جنگ را تبيين خواهيم كرد تا ميزان شكست/ پيروزي هر يك به نسبت موضوع و كليت جنگ آشكار شود.

آغاز جنگ

به رغم اختلافهايي كه در مورد ريشه‌ها و علل آغاز جنگ وجود دارد، بيشتر نويسندگان و صاحب نظران در اين مورد اتفاق نظر دارند كه صدام جنگ ايران و عراق را آغاز كرد و تصميم گرفت كه پا را از برخوردهاي مرزي فراتر بگذارد و از تمامي ابزارهاي نظامي براي رسيدن به اهدافش بهره بگيرد. بدين ترتيب، عراق در 31 شهريورماه سال 1359، تهاجم سراسري خود را عليه ايران آغاز كرد و كوشيد تا با شكست دادن نيروهاي نظامي موجود ايران، ابتدا مناطق مورد اختلاف در مرز دو كشور را باز پس گيرد و سپس با تصرف خوزستان، بر منابع ثروت آن تسلط يابد و اراده خود را بر نظام حاكم بر ايران تحميل يا آن را ساقط كند.7 آنتوني كردزمن اهداف و مقاصد واقعي عراق از تهاجم به ايران را آميزه‌اي از اهداف هشت‌گانه زير مي‌داند كه به اختصار به شرح زير است:

1) تأمين امنيت رژيم صدام در قبال موج انقلاب اسلامي ايران؛

2) تأمين امنيت مرزهاي عراق و دست‌يابي به مواضع دفاعي مناسب‌تر؛

3) لغو معاهده 1975 الجزاير و اعمال كنترل كامل بر تمامي آبراه اروندرود؛

4) متلاشي كردن توان نظامي ايران در فرصت به وجود آمده از انقلاب؛

5) ايجاد وضعيتي كه به سقوط رژيم انقلابي منجر شود و دولتي طرفدار عراق بر سر كار آيد؛

6) تصرف استان نفت‌خيز و كليدي خوزستان براي دست يافتن به موقعيت برتر در خليج‌فارس؛

7) تبديل شدن به يك قدرت برتر منطقه‌اي؛ و

8) تبديل شدن به قدرت برتر جهان عرب در انزواي مص��.8

در مجموع، مي‌توان اهداف نظامي و عيني عراق را در ارتباط با ايران و با توجه به تواناييها و اولويتهاي عراق، اعمال حاكميت مطلق بر اروندرود، تجزيه استان خوزستان و تصرف بخش نفت‌خيز آن و در صورت امكان، براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران و روي كار آوردن يك حكومت وابسته، عنوان كرد.

در اين مرحله، به دليل پيش قدمي عراق در توسل به زور و آغاز تجاوز به ايران، نمي‌توان اهداف پيش‌بيني شده‌اي را براي ايران در نظر گرفت. در واقع، اقدامات ايران بيش از آنچه كنش باشد واكنشي نسبت به حمله نظامي عراق بود و مي‌توان هدف آن را در اين مرحله، مقابله با تجاوز عراق و جلوگيري از اشغال سرزمينهاي بيشتر دانست.

در اين مرحله، استراتژي نظامي عراق اين بود كه با شكست قطعي ارتش ايران در جبهه‌هاي جنگ بر اروندرود و استان خوزستان مسلط شود و نظام اسلامي ايران را ساقط كند. عراق پيش از هجوم سراسري خود، به مدت چهارده ماه، به مرزهاي ايران تعرض نظامي مي‌كرد و چند هفته پيش از آغاز جنگ، ضمن تجمع نيروهاي نظامي خود در سرتاسر مرزهاي دو كشور، منطقه ميمك، ني‌خزر و  چند پست مرزي را به اشغال خود درآورد. عراق، نيروهاي مسلح خود را براي وارد كردن ضربه استراتژيك اصلي بر نيروهاي ايران در مرزهاي جنوبي و شرقي متمركز كرد. در اين مرحله، استراتژي نظامي عراق براساس جنگي سريع و برق‌آسا و كوتاه‌مدت طراحي شده و اين كشور مناطق جنگي خود را به سه منطقه تقسيم كرده بود:

1) منطقه نظامي شمال، كه چهار لشكر در آنجا حضور داشت و فرماندهي آن در كركوك بود.

2) منطقه نظامي مياني، كه در اين منطقه، سه لشكر با يك تيپ گارد رياست جمهوري حضور داشت و فرماندهي آن نيز در بغداد بود.

3) منطقه نظامي جنوب، كه در اين منطقه، پنج لشكر حضور داشت و فرماندهي آن در ناصريه بود.9

تمركز اصلي عراق در منطقه نظامي جنوب بود و حمله اصلي را سه لشكر زرهي و دو لشكر مكانيزه از سمت بصره انجام دادند و تقريباً، صد كيلومتر بدون وقفه پيشروي كردند،10 اما پس از ناكامي در تصرف و اشغال كامل جزيره و شهر آبادان، تقريباً، از تاريخ 10 آبان‌ماه سال 1359، ارتش عراق در زمينهاي اشغالي خوزستان زمين‌گير شد و در لاك دفاعي فرو رفت.11

دو لشكر پياده نظام ديگر، مسيرهاي سنتي منتهي به بغداد را مسدود كردند. در اين مرحله، براساس ميزان توان به كار رفته، اهداف نظامي عراق در جبهه جنوبي، تصرف خوزستان و در جبهه مياني، دست‌يابي به خط دفاعي مطمئن براي حفاظت از بغداد در قبال واكنش احتمالي ايران ارزيابي مي‌شود. در منطقه شمالي، عراق نيروهاي بسيار محدودي را به كار گرفت تا بدين ترتيب، براي تشديد ناآرامي در كردستان، نيروهاي محلي و ضد انقلاب ايران را تقويت كند.12

هر چند در مجموع، عراق هفت لشكر از دوازده لشكر خود را در حمله نخست به كار گرفت، اما نتوانست به اهداف مورد نظرش دست يابد. صدام تصور مي‌كرد به سرعت و حداكثر طي يك هفته، مي‌تواند خوزستان را به تصرف درآورد و بدين ترتيب، جمهوري اسلامي ايران را سرنگون يا به پذيرش اراده بغداد مجبور كند، اما برداشت صدام در هر دو مورد نادرست بود. در واقع، ارتش عراق، نه تنها نتوانست خوزستان را در مدت پيش‌بيني شده به تصرف خود درآورد، بلكه از تكميل محاصره آبادان نيز عاجز ماند؛ چرا كه مقاومتهاي مردمي در شهرها، ارتش عراق را زمين‌گير و ضمن تحليل توان آن هزينه‌هاي سنگيني را بر نيروهايش تحميل كرد.
بدين ترتيب، احساسات و تعصبات مذهبي و انقلابي ايران همراه با وطن‌دوستي، تمام محاسبات بغداد را بر هم زد. در اين مرحله از جنگ، عراق فاقد تدبير عملياتي كارآمد براي جنگ زميني بود. تجربه ماههاي نخست جنگ نشان داد كه ارتش عراق، از عملياتهاي تركيبي تنها تدبير مكانيكي داشت و نيروهايش از آمادگي براي جنگ شهري برخوردار نبودند، آنها فاقد تدبير دفاعي در عمق بودند و از ضرورت دفاع از مناطق مورد هجوم درك درستي نداشتند، عراق به جز روز نخست نتوانست بهره لازم را از قدرت هوايي خود ببرد و يگانهاي آن كارايي عملياتي لازم را نداشتند.13

همچنين، عراق در پي به حداقل رساندن تلفات روزانه خود بود، بدون اينكه درك كند هرگونه تأخير در اقدام با هدف كاهش تلفاتش مي‌تواند به شدت بر ميزان تلفات در آينده بيفزايد؛ موضوعي كه با توجه به نزديكي تأسيسات و شهرهاي مهم عراق به مرزهاي ايران، آسيب‌پذيري عراق و خسارتهاي آن را در جنگ افزايش مي‌داد.

در اين مرحله از جنگ، عراق با پيشروي در داخل خاك ايران بخشهايي از استانهاي خوزستان، ايلام و كرمانشاه را به تصرف خومد درآورد. بدين ترتيب، شهرهاي خرمشهر، سوسنگرد، بستان، هويزه، مهران، سومار، نفت‌شهر و قصرشيرين سقوط كردند، اين در حالي بود كه عراق از رسيدن به اهواز و تصرف آبادان و دزفول ناكام ماند.

در اين شرايط عراق در دو سطح استراتژي نظامي و عملياتي، به دليل گامهايي كه براي رسيدن به هدف به جلو برداشت، براي مدتي، طرف پيروز جنگ بود، اما پيروزي و موفقيت آن در رسيدن به هدف كامل نبود و اين كشور تنها توانست به بخش كوچكي از اهداف مورد نظر خود برسد. اگر اهداف هشت‌گانه‌اي را كه كردزمن براي عراق عنوان مي‌كند، در نظر بگيريم، بايد بگوييم كه طي جنگ، عراق تنها به برخي از آنها دست يافت. به نظر مي‌رسد با آغاز جنگ، حس ملي‌گرايي در دو طرف و دو قطبي شدن مناسبات دو كشور، متصلب شدن اجزا و عناصر را در داخل آنها باعث شد.
بدين ترتيب، اقوام قومي ـ مذهبي در ايران و عراق به حكومت مركزي گرايش بيشتري يافتند و همراه با نيروهاي مسلح در مقابل طرف ديگر منازعه ايستادند و اقوام و گروههايي كه با وضع جديد سازگاري نشان ندادند، با برخوردهاي شديد دولت مركزي روبه‌رو و تصفيه شدند. از اين نظر، تهديدهاي داخلي عليه رژيم صدام كاهش يافت و اقليت شيعه عراق به موضوع جديدي مشغول شد، همچنان كه مردم عرب خوزستان همراه با مردم اين استان رودرروي رژيم صدام قرار گرفتند و مقاومتهاي مردمي را در اين مرحله شكل دادند و در مراحل بعدي جنگ حتي به هدايت جنگ عليه عراق پرداختند.15

در اين مرحله، عراق از جنگ در جبهه مياني به مواضع دفاعي مناسب‌تري براي تأمين امنيت خود دست يافت، معاهده 1975 الجزاير را لغو و ضمن تسلط بر اروندرود، مقدمه اعمال حاكميت مطلق بر آن را فراهم كرد. هر چند اين امر به توان نظامي ايران ضربه سنگيني وارد آورد، اما بازسازي توان نظامي ارتش جمهوري اسلامي ايران و رشد و شكوفايي سپاه و نيروهاي مردمي را باعث شد كه به نظر مي‌رسد بنيان آن در اين دوره ريخته شد. حمله عراق، نه تنها به سقوط رژيم انقلابي ايران منجر نشد و رژيمي طرفدار عراق، در ايران روي كار نياورد، بلكه براينظام نوپاي ايران فرصتي فراهم آورد تا طي جنگ، ريشه‌هاي انقلاب پربار اسلامي خود را محكم كند.16

پايان جنگ

سومين مرحله جنگ ايران و عراق، مرحله پايانی آن است كه حدود يك ماه پاياني جنگ را در سال 1367 در بر مي‌گيرد. اين مرحله از جنگ با حمله عراق به مناطق شرهاني و زبيدات، خرمشهر، آبادان، اهواز و با كمك منافقين به غرب كشور (سرپل زهاب، اسلام‌آباد و...) آغاز و تا برقراري آتش‌بس رسمي در جنگ ادامه يافت. طي اين دوره، عراق مجدداً، موضع تهاجمي به خود گرفت و حملات گسترده‌اي را براي تصرف برخي از شهرها و مناطق استراتژيك ايران در جنوب طراحي و اجرا كرد. البته، پيش از تشريح تحولات و اقدامات عراق در اين دوره، بايد يادآوري شد كه طي جنگ، اين كشور سه بار در موضع تهاجمي قرار گرفت و اين مورد سومين بار آن بود.

در مرحله سوم جنگ، عراق بار ديگر، موضع تهاجمي به خود گرفت و با برنامه‌ريزي گسترده، اقدامات هماهنگ طرح آزادسازي فاو را اجرا كرد. نيروهاي سپاه هفتم عراق و گارد رياست جمهوري كه در جبهه جنوب متمركز شده بودند، در اقدام حساب شده‌اي در اول ماه رمضان، زماني كه يگانهاي عمده و برجسته ايران در جبهه شمالي مستقر و با انجام عملياتهاي متعدد از جمله عمليات والفجر 10 درصدد بودند توان عراق را در جنوب، تجزيه و يگانهاي برجسته آن را به جبهه شمالي بكشانند، عمليات بازپس‌گيري فاو آغاز كردند.

نتيجه‌گيري

در سال 1359، ايران گزينه جنگ را نه به دليل دستاوردهاي مثبتش، بلكه براي مقابله با هزينه‌هاي تحميلي آن انتخاب كرد. به نظر مي‌رسد ايران براي جلوگيري از تحمل هزينه بيشتر به جنگ تن داد، نه اينكه به اختيار از ميان گزينه‌هاي مختلف به انتخاب آن دست زد. به عبارت ديگر، جمهوري اسلامي ايران تا عمليات رمضان از آن نظر كه توانست مانع از تسلط عراق بر اروندرود و تجزيه خوزستان از ايران شود، طرف پيروز ميدان جنگ بود و مشخصاً، عراق از هر دو نظر هم به دليل ناكامي در رسيدن به اهداف و هم از نظر تحمل تلفات انساني و هزينه‌هاي اقتصادي گسترده، طرف شكست خورده اين مرحله از جنگ محسوب مي‌شد.

اوضاع جنگ در مرحله بعدي پيچيده‌تر بود. در اين مرحله، ايران حالت هجومي داشت و از ابتكار عمل برخوردار بود. در واقع، اهداف خود را مشخص كرده و درصدد دست يافتن بدانها بود. در اين وضعيت، معيار ارزيابي همراه با هزينه‌ها و گزينه انتخابي رسيدن به هدف است كه در مجموع، موفق به نظر نمي‌رسد. در واقع، اهداف مورد نظر تأمين نشد و هزينه‌هاي آن در قياس با دستاوردها قابل قبول به نظر نمي‌رسيد، با اين حال، در اين مرحله، ايران توانست توانايي خود را در دفع تجاوز و هزينه بالاي هرگونه تجاوز احتمالي به ايران نشان دهد و اين خود دستاورد كمي نيست.
از ديدگاه مزبور، اين مرحله از جنگ نمايش قدرت ايران در بستر زماني طولاني است كه ��ن را به رخ كشورهاي متخاصم كشيد و تصميم‌س��زان و سياستمداران آنها را به درنگ و تأمل بيشتر وادار مي‌كند. اين دستاورد جنگ چندان عيني نيست كه در محاسبات كمي بيان شود، اما در گذر زمان، چنان بر رفتار ديگر بازيگران بين‌المللي تأثير مي‌گذارد كه تأثير آن بر همگان كاملاً مشخص است.

در مرحله سوم و پاياني جنگ، عراق در موضع برتر و پيروزي‌اش در سطح عملياتي چشم‌گير بود و تأثيرات آن در استراتژي نظامي دو كشور به سرعت آشكار شد؛ زيرا، توانست سرزمينهاي تصرف شده خود را باز پس گيرد و طرف پيروز ميدان نبرد باشد، هر چند از آن نظر كه نتوانست مناطق اشغال شده را تثبيت و از موضع برتر بر سر ميز مذاكره بنشيند، شكست خورده اين مرحله محسوب مي‌شد. از منظر دو معيار هزينه و دستاورد، عراق به پيروزي درخور توجهي دست يافت، اما ايران را نمي‌توان طرف شكست خورده آن قلمداد كرد.
انتخاب گزينه پايان جنگ از سوي آن به همراه سابقه مقاومت شديد در شش سال پيش باعث شدند كه تغيير رفتار دشمن با هزينه كمتري صورت گيرد و هزينه تحميلي ايران در اين مرحله از جنگ كاهش يابد. از اين نظر مي‌توان گفت اگر عراق طرف پيروز ميدان هم باشد، ايران طرف شكست خورده آن نيست. در واقع، از اينكه ايران توانست گزينه مناسبي را براي خودداري از پذيرش شكست و هزينه‌هاي سنگين‌تر انتخاب كند، طرف شكست خورده محسوب نمي‌شود، همچنان كه طرف پيروز اين مرحله نيز نيست.

در افقي تاريخي و نگاهي كلان به جنگ هشت ساله، هم به دليل آغاز جنگ بدون رسيدن به هدف، هم به دليل تحمل تلفات و خسارات و هم به دليل پيامدهاي جنگ كه به جنگ ديگري منتهي شد، عراق طرف شكست خورده جنگ بود. در مقابل، جمهوري اسلامي ايران از اين نظر كه توانست مانع از تحقق اهداف عراق شود، طرف پيروز جنگ بود. هر چند با در نظر گرفتن هزينه‌هاي جنگ و دستاوردهاي اثباتي آن اين برداشت به شدت كم‌رنگ مي‌شود.
طي اين جنگ كشورهاي منطقه به همراه ايران و عراق هزينه‌هاي گسترده‌اي را تحمل كردند و فرصتهاي عظيمي را براي پيشرفت از دست دادند. از اين منظر، تمامي كشورهاي منطقه از جنگي كه رژيم صدام به راه انداخت، آسيب ديدند و تا سالهاي سال، از پيامدهاي منفي اين جنگ متأثر بودند. كشورهاي پيروز جنگ صادركنندگان جنگ‌افزارهاي نظامي و اقلام مصرفي در جنگ بودند، آنها بدون اينكه هزينه‌اي بر آن پرداخت كنند، از جنگ كاملاً سود بردند.

جدول آمار خريدهاي تسليحاتي ايران و عراق طي جنگ هشت ساله از كشورهاي مختلف

كشورهاي عرضه‌كننده

عراق

ايران

1980-83

1984-87

1980-87

1980-83

1984-87

1980-87

شوروي

8/820

11450

20270

615

5

620

چين

1/610

2/575

4/185

225

1590

1815

ديگر كشورهاي كمونيست

2/980

2/690

5/670

1330

2565

3895

كل واردات از كشورهاي كمونيست

13/410

16/715

30/125

2/170

4/160

6/630

كشورهاي اروپايي غيركمونيست

5/710

4/580

10/290

590

2/995

3/585

آمريكا(1)

0

0

0

0

0

0

ديگر كشورهاي غيركمونيست

1/195

1/915

3/110

1120

775

1895

جمع واردات سلاح از كشورهاي غيركمونيست

6905

6/495

13400

1/710

3770

5480

جمع كل

20315

23210

43525

3880

7930

11810

درصد نسبت به ايران

524%

293%

369%

-

-

-

درصد نسبت به عراق

-

-

-

19%

34%

27%

نام:
ایمیل:
نظر: