هنری کیسینجر/ همه بحثهایی که درباره راهحلهای بحران اوکراین مطرح میشود، منحصرا حول محور تقابل نظامی است. اما آیا ما واقعا خودمان میدانیم به کجا میرویم؟ من در طول دوره زندگی سیاسیام 4 جنگ را تجربه کردهام که همه با اشتیاقی وصفناپذیر و پشتوانه محکم حمایت مردمی آغاز شد. در حالی که نمیدانستیم هیچیک از این جنگها را چگونه به پایان ببریم. سرانجام در 3 تا از این جنگها، مجبور شدیم به طور یکجانبه عقبنشینی کنیم.
اصل مهم در سیاستگذاری برای یک جنگ این است که چگونه آن را تمام کنیم، نه اینکه چگونه آن را شروع کنیم. هماکنون محور همه بحثها در مورد سرنوشت نهایی بحران اوکراین این است: اوکراین در نهایت به شرق ملحق میشود یا به غرب؟ اما آیا واقعا تنها راهحل برای بقای و پیشرفت اوکراین، این است که یا به شرق، یا غرب بپیوندد و مانند پاسگاه مرزی دورافتادهای علیه طرف مقابل رفتار کند؟ نه هرگز اینطور نیست. اوکراین میتواند، پلی میان شرق و غرب باشد.
روسیه باید این واقعیت را بپذیرد. وادار کردن اوکراین به اینکه یکی از کشورهای اقماری مسکو باشد و به تدریج به سمت مرزهای روسیه حرکت کند، حاصلی جز تکرار تاریخ چرخه خودمحوریهای مسکو در قبال فشارهای متقابل اروپا و آمریکا نخواهد داشت. غرب هم باید این حقیقت را درک کند که اوکراین برای روسیه فقط یک کشور بیگانه نیست.
مبدأ تاریخ روسیه منطبق بوده است با چیزی که «روس کییف» خوانده میشود. مبدأ انتشار مذهب روسیه نیز از همینجا بوده است. اوکراین برای قرون متمادی جزیی از خاک روسیه بود و تاریخهای این 2 کشور در هم تنیده شده است. پارهای از مهمترین نبردهای تاریخی در راه آزادسازی روسیه با «نبرد پولتاوا» در سال 1709 رقم خورده است که در خاک اوکراین اتفاق افتاد.
ناوگان دریای سیاه روسیه که انگیزه نهایی آن قدرتنمایی روسیه در مدیترانه است، بر اجاره درازمدت «سواستوپول» در شبهجزیره کریمه استوار است. حتی معارضان نامآوری چون آلکساندر سولژنستاین و ژوزف برودسکی هم بهطور اخص بر این نکته صراحت داشتند که «اوکراین جزء لاینفک تاریخ روسیه و در حقیقت متعلق به روسیه است».
بد نیست به نقش اتحادیه اروپا در این منازعه نیز دقت کنیم. اتحادیه اروپا باید گناه بیتدبیریهایش در این زمینه را به گردن بگیرد. اگر این اتحادیه سستی نمیکرد و مذاکرات استراتژیک در مورد رابطه اوکراین با اتحادیه را اینقدر در پیچ و خمهای طویل اداری سیاستهای داخلیاش به تاخیر نمیانداخت، مذاکرات هرگز تبدیل به یک بحران نمیشد.
اینکه بیاییم و بحران اوکراین را جزیی از تقابل شرق و غرب به حساب آوریم، نتیجهاش این است که همه موفقیتهایی را که در عرض چندین دهه در راه همراه ساختن روسیه و غرب و به خصوص روسیه و اروپا در نظام همکاری بینالمللی به دست آوردهایم، به یکباره تخریب کنیم و هدر بدهیم. اوکراین تنها 23 سال است که استقلال خود را کسب کرده است. این کشور از قرن 14 میلادی به بعد تحت حاکمیت سلطه خارجی قرار داشته و بدیهی است که رهبران آن هنر کافی برای سازش کردن ندارند. سیاست اوکراین بعد از استقلال، تحمیل اراده سیاسی سیاستمداران بر بخشهای متمرد و سرکش کشور بوده است. هر جناحی هم که روی کار بیاید، همین رویه را در پیش خواهد گرفت.
حال در این منازعه، سیاست معقولی که آمریکا باید در پیش گیرد، چیست؟ سیاست مدبرانه واشنگتن باید این باشد که گروههای رقیب در اوکراین را به همکاری با یکدیگر راهنمایی کند. نقش آمریکا باید آشتی میان 2 جناح باشد، نه سلطه بر یکی از طرفین دعوا. در این منازعه، نه روسیه، نه غرب و نه هیچیک از گروههای مختلف موجود در اوکراین، دستور کارشان این نبوده است. هر یک با دخالتهای نامعقول خود فقط اوضاع را بدتر کردهاند. روسیه هرگز نمیتواند دخالت نظامی کند و از خطر منزوی شدن برهد، آن هم در برههای که بسیاری از مرزهایش پرخطرند.
غرب هم با سیاست لعن و تکفیر پوتین راه به جایی نخواهد برد. پوتین هم باید درک کند که دنبال کردن سیاستی ظالمانه و ستمپیشه، جنگ سرد دیگری را تکرار خواهد کرد. آمریکا هم باید به نوبه خود از این نوع نگاه که روسیه را گمراهی میشناسد که لازم است به او رفتار صبورانه و سلوک موردنظر واشنگتن را تعلیم دهد، دست بردارد.
رهبران هر دو طرف باید بنشینند و با دقت عاقبت رفتارهایشان را بسنجند، نه اینکه بیایند و در قبال یکدیگر موضع تقابل بگیرند. از دیدگاه من، حل بحران اوکراین به شیوهای که منطبق با ارزشها و منافع امنیتی همه طرفها باشد طبق اصول زیر قابل اجراست:
1ـ اوکراین باید حق آن را داشته باشد که آزادانه نهادهای اقتصادی و سیاسی خود و الحاق به اروپا را انتخاب کند.
2ـ اوکراین نباید هرگز به ناتو ملحق شود. من 7 سال قبل هم که مشابه همین ماجراها اتفاق افتاد، همین ایده را مطرح کردم.
3ـ اوکراین باید آزادانه دولتی با کفایت را روی کار آورد که اراده قابل بیان مردم آن را روی کار آورده است. رهبران دارای عقل و تدبیر اوکراین پس از آن باید آشتی میان بخشهای مختلف کشور را برقرار سازند و در بعد بینالمللی منشی چون فنلاند را پیشه خود سازند. فنلاند میتواند الگویی کاملا مناسب برای اوکراین باشد. هلسینکی ضمن آن که استقلال خود را حریصانه حفظ کرد، اما با غرب هم در اغلب زمینهها همکاری دارد و در عین حال سخت مراقب است به خصومتی نهادینه با روسیه ورود نکند.
4ـ نظم امروز جهان، ضمیمه شدن کریمه به روسیه را نمیپذیرد. اما این مشکل راهحلی دارد. میشود روابط کریمه با اوکراین را تا حد امکان کم کرد. با این دستور کار، روسیه هم تمامیت ارضی اوکراین را به رسمیت خواهد شناخت. اوکراین هم باید خودمختاری کریمه را با برگزاری انتخاباتی با حضور ناظران بینالمللی استحکام ببخشد. به موازات این اقدامات، لازم ست هرگونه ابهام راجع به وضع ناوگان روسیه در دریای سیاه واقع در سواستوپول رفع شود.
بحران اوکراین، آزمونی مطلقا رضایتبخش نیست، یک نارضایتی متعادل است. اگر راهحلی بر مبنای اصول پیشنهاد شده یا اصول مشابه آن به دست نیاید، خطر یک تقابل نظامی اوج میگیرد. زمان برای آن که نگذاریم این رخداد واقع شود، چندان هم طولانی نخواهد بود.