صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۹۳ - ۲۲:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۲۶۵۸۹۵
نظم نوینی در راه است؟

مترجم: محمدحسن ایپکچی

«نظم جهانی که اینک روسیه به‌دنبال دارد، از یک‌سو و نگرانی آمریکا و غرب در تغییر توازن قوا در نظام قدرت جهانی از سوی دیگر یکی از چالش‌های اصلی دنیای سیاست مدرن است.»

ولادیمیر پوتین، طی نطق دوهفته گذشته خود در پارلمان روسیه گفت: «کریمه همواره بخش جدانشدنی از روسیه و به یقین شبه‌جزیره‌ای موثر و خیره‌کننده بوده است؛ ملتی که با شرکت اخیر خود در همه‌پرسی بر قابلیت هر چه تمام سرزمینشان صحه گذاشتند. چنین رویدادی نمی‌تواند معنی دیگری جز پیروزی نظم و مشروعیت کریمه و نیز ضربه‌ای موثر بر دخالت بیجای غرب باشد.»

واقعیت اینکه پوتین سیاست نوینی را در عرصه معادلات جهانی در نظر دارد. چه، طراحی او درنظم نوین می‌تواند به‌راحتی منطقه و جهان را با اتفاقات بزرگی روبه‌رو کند. حتی چنانچه بیشتر مردم کریمه خواهان ملحق‌شدن به روسیه باشند، همه‌پرسی خود می‌تواند کمکی در این هدف باشد. رفتار دقیق اخیر روسیه خود گویای شروع جنگ سرد جدید با آمریکاست.

سیاست خارجی هم داستان مخصوص به خودش را دارد. فروپاشی شوروی توانست در یک دهه برتری قدرت آمریکا را بدون چالش مهمی همراه با تهاجم ارزش‌های آمریکایی به‌دنبال داشته باشد. لیکن غرور زیاده از حد جورج بوش، «جهان تک‌قطبی» را در مخمصه گردوغبار عراق قرار داد و از آن زمان، باراک اوباما با الگوی همکاری با شرکای همسوی جهان در رسیدن به اهداف مشترک قصد رویارویی منسجم در برابر مخالفان و منزوی‌کردن آنها را کرد. در سوریه باعث نوعی شکست برای آمریکا شد. قدرت آمریکا تحت چنین شرایطی بود که نظم جهانی مورد نظر روسیه را مانعی بزرگ بر سر راه خود دید و اینک در حال حاضر در شرایط از بین‌رفتن چنین نظمی که آمریکا ادعای آن را دارد، قرار داریم.

پوتین، به دست‌گرفتن کنترل کریمه را در پوشش قوانین بین‌المللی به نظر، خوب به جهان نشان داد و چنین وانمود کرد که در برابر برکناری قدرت در کی‌یف دیگر تضمینی در قرارداد حفظ امنیت مرزهای اوکراین را که روسیه در سال 1994 (امضا کرد) زمانی که اوکراین از ساخت تسلیحات هسته‌ای منصرف شد، ندارد. اما قوانین بین‌المللی بر اساس میراث حقوق و وظایف کارگزاران جاری بوده و به همین صورت او با استناد به این قانون که موظف به حمایت از «هم‌میهنان» خود است این تصور را القا کرد هرکسی از هر کجا که باشد خودش را روسی بنامد. برخلاف همه شواهد موجود، او همچنین از مسوولیت ارسال تسلیحات برای کنترل امور کریمه طفره رفته آن را قبول نکرد.

بزرگنمایی تهدیدات اوکراین به ماجرای کریمه که مداخله در خارج مرزها را قانونی جلوه می‌دهد باید آخرین چاره روسیه برای نجات کریمه باشد. او با اشاره به نمونه بمباران کوزوو توسط ناتو در سال 1999به مخالفت روسیه با آن پرداخت درحالی‌که حتی آن زمان کوزوو همانند کریمه فوری ضمیمه نشد بلکه پس از گذشت 9سال جدا شد.

جای بس نگرانی است که فقط تعداد کمی از مردم چنین مواردی را درک می‌کنند. چه بسیاری از کشورهای جهان از هژمونی آمریکا و ارزش‌های غربی متنفرند، اما خب از طرفی دلواپس استراتژی‌های جدید روسیه نیز هستند. در این میان هر یک از کشورهای منطقه و جهان بر اساس شرایط سیاسی خود به موضوع نگاه می‌کنند. در این میان معدود کشورهایی که در دهه‌های اخیر رشد و توسعه غیرقابل انتظاری یافته‌اند، طبیعی است که از نگرانی کمتری برخوردار باشند. همچنین در صورتی که قراردادهای بین‌المللی معنی و مفهوم خود را بخواهند از دست دهند، چه‌بسا که هند هم بخواهد با چین درگیر شود.

اگر تجزیه‌طلبی یکجانبه قابل‌قبول باشد آن‌وقت برای ترکیه خیلی دشوار است که جماعت کرد خودش را ترغیب کند تا در حفظ صلح بتوانند آینده خود را رقم زنند. دو کشور مصر و عربستان‌سعودی هم بدشان نمی‌آید که موقعیت ایران را در منطقه زیرنظر داشته، قدرت آن را خاصه باتوجه به جایگاه مهم محوریت تشیع ایران در سراسر خاورمیانه (حمایت از شیعیان منطقه) بخواهد کاهش دهد. در این میان چین هم در شرایط راحتی قرار نخواهد داشت. از نظر تاکتیکی، کریمه می‌تواند برای این کشور مشکل‌ساز باشد. سابقه جدایی‌طلبی در این کشور به خاطر تبت کاملا امری مطرود و منفور قلمداد شده و عامل بسیار مهم تایوان توانسته گونه‌ای از وحدت سیاسی را در چین برقرار کند. باتوجه به ملاحظات استراتژیکی، منافع چین امری روشن است. چه، برای چندین دهه به‌دنبال شرایطی آرام در درون نظام بوده است.

برای اوباما قضیه متفاوت است چراکه او نه‌تنها داعیه همکاری بلکه درصدد و مدعی رهبری نظم جهانی است. کریمه برای سایر نقاط دنیا هم مساله‌ای بی‌اهمیت نیست. به نظر می‌رسد که برخی کشورها با این موضوع بسیار ضعیف و شکننده عمل کرده‌اند. چین و هند در کناری ایستاده نظاره‌گر بحران هستند. غرب با اعمال تحریم، اقدام به مسدودکردن دارایی‌هایی کرده است؛ وظیفه‌ای که غرب آن را نشانی از تعهد می‌داند.

در حداقل‌ترین تصور ممکن، فشارهای تحریم فراتر از انتظارات خواهد بود. بی‌تردید، مسدودکردن اموال و دارایی‌ها با قدرت اعمال می‌شود چراکه واهمه بزرگی به واسطه تداوم تحریم‌های آمریکا و غرب علیه ایران در اقتصاد و شرایط مالی جهان اتفاق افتاد. در این میان، فرانسه از فروش تسلیحات به روسیه امتناع و بسته به شرایط آتی اوکراین شرقی، آلمان انتقال نفت و گاز به آن کشور را متوقف می‌کند. هرگونه برنامه‌ریزی غرب باید هم‌اینک اتفاق بیفتد تا بتواند میزان وابستگی اروپا را به قدرت انرژی روسیه کمتر کرده در نهایت بتواند به تقویت قوای ناتو بینجامد.

از طرفی، اوکراین هم نیاز جدی به کمک‌های مالی برای برنامه‌های کوتاه و بلندمدت خود البته با مشارکت صندوق بین‌المللی پول خواهد داشت و در نخستین قدم این وظیفه آمریکاست تا نسبت به پرداخت آنچه ماه‌هاست توسط کنگره متوقف شده به اوکراین اقدام کند. در کنار غرب هم که آمادگی جدی در اعمال فشار علیه پوتین دارد، افزایش قدرت جهانی چه‌بسا انتقاداتی را هم برای وی به همراه داشته باشد، اما با وجود اتفاقاتی که در کریمه افتاد جهان نظاره‌گر نکته مهمی هم هست و آن اینکه در آینده نزدیک مردم در کدامین نظم جهانی می‌خواهند زندگی کنند. آیا دنیای سیاست به سمت‌وسوی احترام لازم به انجام تعهدات و قراردادهای بین‌المللی و حقوق مرزی خواهد رفت؟

بحران اوکراین

ولادیمیر پوتین، الحاق کریمه را برای اولین‌بار در سالن اجتماعات «سنت جورج» کرملین با پیروزی هرچه تمام اعلام کرد. گروه‌های مختلف مردم و به‌خصوص نخبگان سیاسی که با اجتماع عظیم خود در محل سخنرانی حضور داشتند با اشک شوق و با ابراز احساسات غرورآفرین خود به عزت و اهمیت روسیه از این سخنان استقبال گرمی کردند. فضای طنین‌انداز سخنرانی پوتین نه‌فقط به علت الحاق کریمه بلکه به لحاظ اهمیت روحیه وحدت و همدلی مردم روسیه و تایید خواست قاطبه مردمی بود که کریمه را در خانواده خود پذیرفتند.

درواقع، سیاست پوتین در الحاق کریمه بار دیگر توانست توجه ملت را به قدرت و توانایی او در برآوردن آرزوی دیرینه مردم در آغوش‌گرفتن گمشده خود جلب کند. بخشی از سخنرانی پوتین در مراسم مذکور توجه به لزوم برنامه‌ریزی اوکراین در پرهیز از سوءمدیریت‌های گذشته و تدوین و اجرای طرح‌هایی بود که به نفع ملت و کشور باید صورت گیرد.

انقلاب فوریه گذشته نیز در همین راستا نه صرفا به تغییر قدرت سیاسی در اوکراین بلکه نویدبخش تولد کشوری بود که بیش از آنچه بخواهد به رویکرد ژئوپلیتیکی ناشی از دوران پس از شوروی سابق بنگرد، تمام همت خود را بر ساخت و تقویت هویت ملت- دولتی اوکراین جدید با امعان‌نظر به جایگزینی قدرت نخبگان مسوولیت‌پذیر در جامعه قرار داد.

رشد آگاهی‌های ملی را به‌خوبی می‌شد در اجتماع عظیم مردم دید؛ ملتی که برای آنها زبان روسی گویش مادری‌شان بود، افرادی که برای کشور جدیدشان آماده مبارزه بودند. یکی از این افراد به نام «دنیس شولیاکف» 46ساله سخنگوی پارلمان روسیه بود که اعتقاد داشت: «من از خدمت سربازی در شوروی سابق فرار کردم و هرگز فکر نمی‌کردم که روزی به‌طور داوطلبانه بخواهم برای اوکراین مبارزه کنم.»

تقدیر و خواست مردم

گفته می‌شود کسی از آنچه پوتین در آینده قصد انجام آن را دارد مطلع نیست. چه‌بسا در مورد کی‌یف که به نظر پوتین «مادر شهرهای روسیه» به‌شمار می‌رود وی آن را گمشده اصلی خود بداند. زیاد دور از ذهن هم نیست که «جهان روسیه» که دارای هیچ سرحدات مرزی قانونی هم نباشد بخش مهمی از اندیشه سیاسی پوتین را تشکیل دهد.

در صورتی که اوکراین از درون دچار بحران شده و به تعبیری انفجار داخلی رخ دهد، همان‌طور که در شرایط ضعف دوران پس از انقلاب اتفاق افتاد، رهبری روسیه درصدد اعمال سیاست خود خواهد بود و البته که تهدیدات نظامی هم نگران‌کننده می‌نماید. پیش‌بینی ایستادگی او در تشکیل «فدراسیون اوکراین» هم خیلی دور از انتظار نیست که در چنین حالتی اوکراین کشوری تحت‌الحمایه روسیه در بخش‌های جنوبی و شرقی کشور درآمده و در نتیجه از هرگونه حرکت به سمت اتحادیه اروپا منع خواهد شد.

عوامل سه‌گانه‌ای که موجب شد پوتین به‌راحتی و بدون خونریزی کریمه را ضمیمه روسیه کند عبارتند از:

1- قدرت نیروی نظامی روسیه مستقر در کریمه

2- موافقت و تصویب جمعیت روسی کریمه از منظر نژادی و فرهنگی که جایگاه تثبیت‌شده‌ای را در اتحاد شوروی سابق داشت.

3- ضعف ساختاری دولت موقت کی‌یف

نظامیان اوکراینی که ارتش روسیه را در کریمه تحریک به درگیری می‌کردند، خود با بحرانی روبه‌رو شدند که ضعف مدیریت حکومت داخلی مشکلات را می‌افزود، اما به‌هرحال اوضاع سمت‌وسوی تقویت ملی‌گرایان جناح راست اوکراین را طی می‌کرد. حزب اصلی آنها «Svoboda» طی ماه‌های اخیر حمایتش را از دست داده بود. برخی از طرفداران حزب فوق به علت تبلیغات شبکه تلویزیون ملی اوکراین به حمایت از سخنرانی پوتین، مدیریت این کانال رسانه‌ای را مورد انتقادی سخت قرار دادند.

عزمی دوگانه

در این میان، دولت هم نتوانست از عهده مقابله با حجم گسترده تبلیغات روسی برآید. واقعیت این بود بسیاری از کسانی که در میدان استقلال در برابر نیروهای «یانوکوویچ» اسلحه‌های خود را بر زمین گذاشتند همه گویش روس‌شرقی داشته و آنطور که باید مورد دلگرمی قرار نگرفتند. بنابراین، این علتی از شکست دولتی بود که نتوانست اعتماد لازم را خاصه در بین منطقه صنعتی شرقی اوکراین، جایی که هنوز نوستالژی شدیدی برای اتحاد جماهیر شوروی برقرار بود کسب کند و آن مردم را طرفدار خود قرار دهد و در بخش کشاورزی غرب کشور نیز که مردم بیشتر فردگرا بوده و طرفدار اتحادیه اروپا بودند.

از طرفی درست دوهفته طول کشید تا تلویزیون دولتی بتواند با تهیه و پخش برنامه‌ای در مورد امنیت و ضمانت ثبات گویش روسی مردم ساکن در جنوب و شرق کشور اطمینان‌سازی کرده به آنها این راحتی خیال را بدهد که در آینده خواهند توانست در حکومت‌های محلی کشور به نوعی از خودمختاری برخوردار شوند. چه‌بسا در صورت انتخاب و اجرای روش گفتمان سیاسی از جانب دولت مرکزی، رهبران سیاسی و سایر مهره‌های مهم موثر در مناطق شرقی و جنوبی کشور به‌گونه‌ای از تفاهم می‌رسیدند.

تهدید خیابانی

«والری خملکو»، محقق موسسه بین‌المللی جامعه‌شناسی در کی‌یف اعتقاد دارد که هرچند مردم جنوب و شرق کشور احساس و رابطه خوبی با روسیه دارند، 70درصد آنها مخالف حضور نظامی پوتین در اوکراین هستند. سیاستمداران طرفدار روسیه نیز که نوعا چهره‌های حاشیه‌ای محسوب می‌شوند هم قادر به کنترل و نظارت منطقه نیستند.

درست در روز همه‌پرسی کریمه بود که گروهی از تجزیه‌طلبان روسی در دو منطقه «خارکیف» و «دونتسک» در شرق اوکراین با اجتماع عظیم خود مردم را برای شرکت در همه‌پرسی تشویق می‌کردند. در این میان، حدود دوهزارنفر از معترضان طرفدار روسیه ضمن تجمع در اطراف مجسمه لنین پیش از آنکه پرچم روسیه را به اهتزاز درآورند گوش به سخنان رهبران خود می‌دادند. فضای اعتراضات بیشتر حالتی تهدیدگونه داشت به‌صورتی که حرکت انقلابی و خشونت خاصی در آن دیده نشد. هرچند صمیمیتی نیز بین طرفداران روسیه و پلیس مستقر نیز دیده نمی‌شد. هنوز ساعاتی از شروع اجتماع نگذشته بود که سراسر منطقه از مردم معترض طرفدار روسیه پرشده و تلویزیون نیز مدام مشغول رپرتاژ خبری برای مردم بود.

طبق گفته «جنادی کرنس»، شهردار «خارکیف» در شرق اوکراین، اجتماع فوق حکایت از آن دارد که یک طراحی ازپیش‌تعیین‌شده برای توجیه اقدامات آتی است. به نظر وی روسیه هیچ نیازی ندارد که به فوریت اکنون بخواهد وارد کارزار شود بلکه بهتر این بود که سیاست صبر موقتی را پیش می‌گرفت تا اینکه شرایط اقتصادی اوکراین به بدترین شکل خود می‌رسید آن هم با توجه به حمایت روسیه در امتناع از صادرات اوکراین که می‌توانست محملی برای سیاست روسیه باشد.

به قول یکی از سیاستمداران ارشد اوکراین، «دونتسک»، یکی از راه‌های مواصلاتی اوکراین، در شرق این کشور قرار دارد، منطقه‌ای سرشار از معادن زغال‌سنگ که توسط دونفر از طرفداران و فعالان سیاسی حکومت اداره می‌شود، هرگونه حضور قدرت جدیدی در کی‌یف تهدیدی جدی برای آنها محسوب می‌شود. ولی تمایلی به واگذارکردن منطقه معدنی فوق به پوتین وجود ندارد. از طرفی، درحالی‌که تمرکززایی امری ضروری در اوکراین است اجماعی هم در مورد دادن استقلال و خودمختاری اقتصادی بیشتر در این منطقه برای انتخاب شهرداران وجود دارد. درواقع، حرکت کلی به سوی شیوه فدرالیسمی آرزوی بسیاری است که به آینده اوکراین چشم دوخته‌اند.

از جانبی دیگر هم کرملین که از «یانوکوویچ»، رییس‌جمهور سابق اوکراین برای مدت چهارسال در قدرت استفاده کرد اینک برگزاری انتخابات را برای 25 می نپذیرفته و چنانچه بتواند رای‌گیری را در جنوب و شرق کشور هم متوقف کرده یا نتایج آن را با شک و تردید روبه‌رو کند در انتخاب رییس‌جمهور جدید اوکراین توانسته سیاست خود را پیش ببرد. البته اگر هم شرایط به خشونت کشیده شود اوضاع بسیار ناباورانه به پیش خواهد رفت که علت مهم آن هم فقدان سرویس‌های امنیتی لازم در اوکراین است.

نیروهای امنیتی که همین چندهفته پیش به سوی مردم حمله می‌کردند، اینک همین مردمند که به قدرت رسیده به آنها دیگر اعتمادی ندارند و البته روی دیگر سکه را هم نباید فراموش کرد، اینکه با وجود همه تهدیدها فرصتی برای آشتی و وحدت ملی اتفاق افتد. چراکه به‌هرحال حمایت از سلطه و حاکمیت اوکراین برای دودهه گذشته پیشرفت‌های قابل‌ملاحظه‌ای را برای این کشور به‌همراه داشته است. درواقع، نسلی در اوکراین که می‌خواهد فرزندانش از سرزمینشان لذت ببرند. به گفته «آناتولی گریتسنکو»، وزیر دفاع سابق اوکراین که گفت: «ما هرگز اوکراینی را نمی‌خواهیم که تعلق به پدرانمان داشته باشد بلکه ما به اوکراینی فکر می‌کنیم که خود را بتواند برای فرزندانمان به‌خوبی آماده کند.»

سیاست پوتین در نظام هژمونی

ناگفته نماند که ولادیمیر پوتین اینک در برابر آمریکا و اروپا با دقت فراوان در حال اجرای سیاستی است که می‌تواند بسیاری از شرایط و رخدادهای نظام بین‌المللی را تغییر دهد. پوتین در اجرای بهینه چنین کارزاری با ملحق‌کردن کریمه به روسیه گم‌گشته قدیمی کشورش را که مورد علاقه‌مندی بسیار هم‌پیمانان آن‌سوی اقیانوس اطلس بود در آغوش گرفت. واقع اینکه بعد از جنگ عراق، مبارزه قدرت‌های بزرگ با تروریسم، بحران منطقه یورو و مشکلات فزاینده بودجه دفاعی اروپا، حالا این روسیه است که می‌خواهد قدرت‌های جهانی را در برابر شرایط جدید قرار دهد. یکی از سیاستمداران ارشد اروپایی می‌گفت: «من مدت بسیار زیادی است که چنین تحول بزرگی را در روابط سیاسی منطقه آن‌سوی اقیانوس اطلس ندیده بودم.»

رییس‌جمهور روسیه با ایجاد چنین تحولی در واقع باراک اوباما را بعد از گذر دل‌مشغولی‌هایش در قاره آسیا با حرکت‌دادن مهره اوکراین، رییس‌جمهور آمریکا را ناگزیر کرد بار دیگر توجه جدی خود را به آن منطقه جلب کند. سفر اخیر اوباما به اروپا که به بهانه مداخلات نظامی روسیه انجام گرفت خود نکته‌ای قابل ملاحظه است. ‌چه‌بسا، شاید هم درست به موقع بود که درسفر خود به بلژیک طی مراسمی از سربازان فداکار آمریکایی در جنگ جهانی اول قدردانی کرد.

اوباما به تعبیری خواست در این سفر به اروپا اعلام کند که حفظ امنیت این قاره برای آمریکا بسیار بااهمیت است. وی در این سفر به قدرت‌های اروپایی اعلام کرد که رابطه آمریکا با اروپا تحولی مهم را در پیش‌رو خواهد داشت. البته رابطه‌ای که با حجیم‌شدن حوزه اتحادیه اروپا شرایطی پیچیده پیدا کرده است. به نظر اوباما ضعف‌های مدیریتی، منطقه اروپا را با بحران یورو روبه‌رو کرده و مواجهه جهان یا تحولات اخیر اوکراین نباید اجازه دهد تا نسبت به آن کم‌دقتی کرد.

با وجود همه مشکلات ناشی از توسعه روابط آمریکا با اتحادیه اروپا مدتی است که تعاملات سیاسی طرفین افزایش یافته و نباید از نظر دورداشت که در گذشته آمریکا طرفدار پروپاقرص همگرایی اروپا و مشوق منطقه یورو بوده و بریتانیا را نیز برای پیوستن به اتحادیه اروپا رها نکرده بود. تلاش‌های اخیر آمریکا که باعث ملاقات‌های هیلاری کلینتون و جان کری با کاترین اشتون شد که متعاقب آنها اشتون توانست با 28 وزیرخارجه اروپا در مورد لزوم تنظیم سیاست خارجی و نحوه مقابله با تهدیدهایی از تروریسم گرفته تا حملات سایبری، برنامه هسته‌ای ایران و... کار کرده روند روابط سیاسی آمریکا را با حوزه اروپا به جایی برسد که اگر هنوز آمریکا قدرت بلامنازع جهان است، اروپا هم یار و شریک جدانشدنی آمریکا بوده و کاخ‌سفید تمایل چنین رویکردی را دارد.

در این میان توجه جدی آمریکا به حضور نظامی اتحادیه اروپا نیز جلب شده که پس از مخالفت کشورهای فرانسه و آلمان در جنگ 2003 عراق، چنین ذهنیتی بیشتر شده است. تلاش‌های روشنفکرانی چون یورگن هابرماس و ژاک دریدا که روزگاری اعلام کردند که: «اروپا برای حفظ تعادل در برابر هژمونی آمریکا باید در وزنه قدرت سیاسی خود در جهان تجدیدنظر کند.» هم نتوانست به نتیجه عملی خاص ختم شود؛ اما نگرانی بزرگ فعلی اروپا هم به هژمونی آمریکا محدود نمی‌شود بلکه بیشتر به نوعی لاقیدی آن مربوط می‌شود و در مقابل هم ترس آمریکا مساله رقابت نظامی اروپا نبوده بلکه برچسب عدم‌صلاحیت قدرت اروپا را مورد سوال قرار داده است.

بنابراین، چنانچه کشورهای اروپایی بخواهند برای مثال در قاره آفریقا سیاستی را به پیش ببرند آمریکا می‌خواهد اینگونه به اروپا بفهماند که اجرای سیاست‌هایش با همکاری و کمک آمریکا باشد؛ هرچند بسیاری اعتقاد دارند باید گزینه اقتصادی را که رکن بسیار مهمی است در محاسبات و تحلیل‌ها در نظر داشت. طرفداران شرکای تجاری و سرمایه‌گذاری آن‌سوی اقیانوس اطلس (تی‌تی‌ای‌پی) این امید را در دل دارند که در آینده نزدیک بتوانند بدنه اقتصادی ناتو را موجودیت بخشند، هرچند این مجموعه مدت‌هاست که برای تحولات سیاسی در منطقه خود تلاش می‌کند اما از برخی موانع هم برخوردار است.

فرانسه بخش سمعی و بصری مجموعه را برعهده گرفته. از طرفی به قول یکی از مقامات رسمی اتحادیه اروپا، در حال حاضر بسیاری از مردم مسکو از عدم موفقیت مجموعه فوق خرسند خواهند بود. موفقیت شرکای تجاری فوق به آمریکا کمک می‌کند تا در صادرات گاز به اروپا گام بردارد و البته اوباما هم مایل است در جهت کمک به اروپا وابستگی خود را به روسیه کاهش دهد؛ روسیه‌ای که در حال حاضر یک‌پنجم امتیاز انتقال گاز به اتحادیه اروپا را در دست دارد.

بحران اوکراین و تقویت قدرت منطقه

همان‌گونه که بررسی سقوط رژیم «ویکتور یانوکوویچ» در اوکراین نشان داد، موج اعتراضات علیه وی نه‌تنها در خود کشور، بلکه به یکی از مراکز اروپایی یعنی لندن هم کشیده شد. گروهی از مخالفان رژیم وی با اجتماع در محوطه بیرونی هاید پارک با سردادن نام «رینات آخمدوف» ثروتمندی اوکراینی که فردی حامی رژیم گذشته بود از وی طرفداری می‌کردند. اوکراینی که با مشکلات فراوان، مدت زمان زیادی را با طرفداران و حامیان قدرت سابق دست به گریبان بود. اما در سراسر جهان رابطه بین سیاست و تجارت لازم و ملزوم هم شده.

چه، وقتی به انتخابات آوریل و می گذشته هند نگاه می‌کنیم با وجود ظاهر برگزاری انتخابات شاهد همه‌پرسی برای استقرار نوعی از سرمایه‌داری هستیم. نخست‌وزیر ترکیه که اخیرا به رسوایی دست‌داشتن در فساد مالی از سوی مخالفان به باد انتقاد گرفته شد که در جریان چنین شایعه‌سازی میلیون‌هانفر از مردم این کشور به سادگی و فقط با فشاردادن دگمه موس بر «یوتیوب» از این موضوع باخبر شدند. در پنجم مارس گذشته هم رییس‌جمهور چین به مردم کشورش قول داد تا بدون هیچ‌گونه بخشش و ترحمی علیه فساد، باعث آرامش روحی ملتش شود.

چراکه آمار بالای تنبیه 182‌هزارنفر در سال گذشته که به نوعی مرتکب تخلفات قانونی شده بودند بسیار بیشتر از تخلف 40‌هزارنفر در سال 2011 بود. در آمریکا و در پایان قرن بیستم بود که طبقه متوسط جدیدی ضمن اعلام حضور درخواست‌های دیگری از قدرتمندان جهان داشتند. آنها طرفدار سیاستمدارانی هستند که هدفشان فقط پول به جیب‌زدن نباشد و همچنین خواهان رقابت سرمایه‌داران بانفوذی بودند که بتوانند به نیازهای روز زندگی جامه عمل بپوشانند. به عبارتی دیگر، طبقه متوسطی که جویای انقلابی برای حفظ سرمایه‌داری از متمولان بودند. آنچه درحال مشاهده در جهان نوظهوری چون چین هستیم درواقع ارتباط تنگاتنگ سیاست و ثروت است.

در کشوری که یک‌سوم میلیاردرهای آن اعضای احزاب سیاسی نیز هستند، دیگر رقابتی سالم برای توسعه تجاری در کار نیست. بررسی تحقیقی اکونومیست از گسترش رابطه فیمابین سیاست و ثروت در کشورهای جهان نشان داد که بخش‌هایی چون معادن، نفت و گاز، بانکداری و مراکز تفریحی خاصی به‌طور ویژه‌ای به حکومت‌ها وابسته هستند. برای نمونه، گروه‌های فشار دارای نفوذ بسیار زیادی در قدرت سیاسی آمریکا هستند. کسانی که از طریق سرمایه‌داری کار انتقال سطح بسیار بالایی از ثروت‌های جهان را در دست دارند. کارفرمایان و مدیران بزرگ اقتصادی اینترنتی امروز می‌توانند شبکه‌های تجاری انحصاری فردا باشند.

مشکل، بیشتر در میان جهان نوظهور است که ثروت‌اندوزی میلیاردرها در آن به میزان دو برابر ثروت جهان ثروتمند بالغ خواهد شد. امروزه، رهبران سعی بر آن دارند تا از آزادی‌ای که اسلافشان داشتند کمتر برخوردار باشند. حکومت‌ها تلاش دارند تا کشورهای خود را به ثروت رسانده و مردم خود را از طریق کمک به نیازمندی بازار کار آنها خوشحال نگه دارند؛ برزیل، هنگ‌کنگ و هند با تقویت مخالفان تراست‌ها و مکزیک با تلاش برای زدودن کارتل‌های رسانه‌ای و چین از طریق مقابله با تیول‌ها در مسیر چنین سیاستی هستند.

قدرت تجارت را به خوبی می‌توان در انقلاب کی‌یف پس از اینکه اوکراین طرح پیشنهادی تجارت آزاد اتحادیه اروپا در نوامبر گذشته را رد کرد، مشاهده کرد. نکته شگفتی‌آفرین، این است رهاکردن چنین مساله بحرانی آمریکا و دولت‌های اروپایی در دستان گروهی از فن‌سالاران اتحادیه اروپا بود. برای همین است که مواجهه با روسیه بسیار سخت شده و حتی اتحادیه اروپا خیلی بیشتر از آمریکا نگران تحریم علیه روسیه بوده؛ بنابراین ضمن احتیاط کامل بسیار کمتر از آمریکا از اعمال تحریم‌ها پیروی می‌کند.

خیلی از اعضای اتحادیه اروپا مخالف تحریم‌های بیشتر اقتصادی هستند که البته نباید در این میان، از تمایل اروپا در منافع مالی از روسیه چشم پوشید. از طرفی، اتحادیه اروپا هنوز تجهیزات نظامی قدرتمندی داشته و حجم مبادلات تسلیحاتی اروپا با روسیه بسیار بیشتر از آمریکاست. طبقه نخبه روسی بیشتر از نخبگان آمریکایی در اروپا ارزش دارند و در کارزار اوکراین، اروپا بهترین منطقه جهان در کمک به موفقیت دومین انقلاب مردمسالار پس از شکست اولین جنبش نارنجی محسوب می‌شود.

طی هفته‌ای که گذشت، رهبران اتحادیه اروپا موافقتنامه‌ای را با اوکراین به امضا رساندند تا مرزهای خود را برای واردات اقلام از اوکراین باز کنند. همکاری‌های بیشتر اروپا با اوکراین، بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری در ماه می خواهد بود. همچنین، موافقتنامه مشابهی هم با گرجستان و مولداوی به‌زودی به امضای طرفین می‌رسد. پوتین نه‌تنها روابط کشورش را با آمریکا و اروپا گسترش داده، بلکه با وجود برخی همکاری‌های ضروری، نسبت به کاهش تعامل با بسیاری از شرکای شوروی سابق تصریح کرده است.

جنگ جدید تبلیغاتی در مقابله کرملین و غرب

کرملین، الحاق کریمه را همانند پیروزی روسیه در جنگ دوم جهانی و نه صرفا اضافه‌شدن وسعت سرزمین خود جشن می‌گیرد و مردم آن نیز از این پیروزی به شعف زایدالوصفی رسیده‌اند که در این میان نقش تبلیغی رسانه را نمی‌توان نادیده گرفت.

ناگفته نماند که مردم روسیه برای مدت‌زمان مدیدی آماج خبری خشونت، بدبختی و فاشیسم در اوکراین شده بود. درخصوص کریمه تلویزیون نقش بسیار مهمی را ایفا کرد. تلویزیون دولتی روسیه به‌ویژه بینندگان آن در کریمه از مردم وفادار خود دفاع و حمایت کرده و به اقدامات و سیاست‌های حکومتی کرملین حق می‌دادند.

تبلیغات رسانه‌ای بلافاصله پس از اعتراضات کی‌یف در برابر نقشه‌های غرب آغاز شد. پوتین طی سخنرانی خود در برابر اجتماع باشکوه مردم در میدان سرخ گفت: «پس از مدت طولانی کریمه و سواستوپول به خانه خود یعنی روسیه بازگشت!»

کسی چه می‌داند پوتین از چه زمانی به فکر چنین روزی بود. برخی، جنگ در گرجستان در سال 2008 را مطرح کرده‌اند. سال گذشته تغییرات مدیریتی در تلویزیون رخ داد و همچنین مدیر خبرگزاری دولتی تغییر کرد و مدیر فعلی که یکی از مهره‌های کلیدی رییس‌جمهوری است در لیست سیاه تحریم اتحادیه اروپا قرار گرفت.

اطلاعات و اخبار گمراه‌کننده و توهین‌آمیز از روسیه با آنچه در مورد شوروی روی می‌داد چه در نوع یا شدت متفاوت بود.

گفته شده پس از الحاق کریمه به روسیه میزان رضایت مردم از وی از 65درصد در ژانویه به 80درصد افزایش یافته و تعداد کسانی که موافق انتخاب پوتین به‌عنوان رییس‌جمهور آینده هستند نیز از 32درصد به 46درصد بالغ شده است که این بالاترین میزان از زمان جنگ گرجستان در سال 2008 است. حال سوال می‌شود این افزایش سطح طرفداری و علاقه‌مندی جامعه به پوتین تا کی ادامه خواهد داشت. در حال حاضر کرملین به‌دنبال آماده‌کردن مردم برای برنامه نزول اقتصادی است که مقصر و بانی آن آمریکاست. همه این ترفندها بی‌دلیل هم نیست. چه، کرملین به‌خوبی می‌داند که هدف مهم غرب و آمریکا ایجاد اغتشاش، ناامنی ناشی از اعمال تحریم و در نهایت ماجراجویی تازه دیگری در منطقه خواهد بود.

شرایط در حوزه بالتیک

وزیر امورخارجه لیتوانی می‌گوید: «ما نگرانیم اما نباید دچار هیجان هیستریک شویم.» همچنان که بحران اوکراین پیش می‌رود، لاتویا، استونیا و لیتوانی، سه منطقه حوزه بالتیک به‌طور فزاینده‌ای به دلایل تاریخی، جغرافیایی و زبانی تحت فشار روسیه خواهند بود. کشورهای حوزه بالتیک روزگاری و برای قرن‌ها جزء لاینفک قدرت روسیه به‌شمار رفته و برای 50سال تحت سلطه اتحاد جماهیر شوروی درآمد. حدود یک‌چهارم مردم استونی و 27درصد مردم لاتویا گویش‌های بومی روس دارند.

درحالی‌که از بین همه مردم حوزه بالتیک برخی روسی و بسیاری دوزبانه‌اند، اما در لیتوانی، یکی از هر پنج ازدواج ترکیبی از نژادهای زبانی است. رهبران بالتیک درباره خطر توسعه‌طلبی روسیه که تاکنون مورد توجه جدی ناتو و اتحادیه اروپا واقع نشده، هشدار داده‌اند. رییس کمیته امور بین‌الملل پارلمان استونی اعتقاد دارد: «روسیه را دیگر نمی‌توان روسیه کنونی دانست. چراکه این کشور به سیاست توسعه‌طلبی خود ادامه داده و تازه جنگ با گرجستان در سال 2008 اول ماجرا بوده است.»

نگرش غرب نیز به روسیه پس از الحاق کریمه تغییر یافته و بیشتر حوزه غرب اروپا مخالف نظر کشورهای حوزه بالتیک در مورد سیاست مقابله با توسعه‌طلبی روسیه‌اند. اتحادیه اروپا هم ضمن مخالفت با ضمیمه‌شدن کریمه به خاک روسیه تصمیم به اجرای برخی تحریم‌ها علیه روسیه شامل مسدودشدن دارایی‌ها و ممنوعیت سفر مقامات حکومتی روسیه به کشورهای حوزه اروپا وضع کرده است. برخی از مقامات بالتیک ضمن انتقاد تند اعتقاد دارند که فهرست 21نفره از مقامات روس که توسط اتحادیه اروپا تهیه شده با واقعیات جور درنمی‌آید.

دیپلمات‌های کشورهای بالتیک تنها گزینه موفق در برابر توسعه‌طلبی روسیه توسط جامعه جهانی و خاصه اتحادیه اروپا را در اعمال تحریم‌های شدید و جدی اقتصادی و نیز هشدار لازم درمورد حضور نظامی غرب در حوزه بالتیک می‌دانند که این امر خواهد توانست روسیه را از سیاست‌های آتی توسعه‌طلبی خود بازدارد. از جانب دیگر، اعمال تحریم‌های اقتصادی برای حوزه بالتیک هم گران تمام می‌شود. چه، روسیه بزرگ‌ترین شریک تجاری لیتوانی است (25درصد کل تجارت). شرایط برای استونی و لاتویا نیز مهم است چراکه 10درصد تجارت این کشور از روسیه تامین می‌شود.

محصولات کشاورزی و تهیه و تولید منابع اولیه غذایی در این حوزه بستگی زیادی به تعاملات با روسیه دارد. انرژی و گاز بالتیک نیز از آن کشور تامین می‌شود. بی‌شک، رهبران بالتیک انتظار دارند تا فشار غرب در برابر الحاق کریمه به روسیه بیشتر شود. روسیه نیز کشورهای حوزه بالتیک را تهدید به تحریم واردات از لتونی یا افزایش قیمت گاز به آن کشور کرده است. در بررسی‌ای که انجام شده از هر سه تبعه روسی در کشور لتونی دونفر از الحاق کریمه به روسیه استقبال می‌کنند.

اما با نگاه روشن به موضوع، سیاستمداران بالتیک امیدوارند تحولاتی که روسیه باعث آن شده بتواند غرب را بیدار کرده تا ضمن پی‌بردن بیشتر به اهمیت منطقه نسبت به نگهداری موقعیت خود در منطقه تلاش جدی‌تری کند.

نام:
ایمیل:
نظر: