امیر موسوی
سیاست عربستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تا شروع درگیریها در سوریه به صورت غیر مستقیم از طریق تحریک طرفهای مختلف در منطقه و همچنین تحریک قدرتهای بزرگ علیه ایران بوده است. اقدامات این کشور معطوف به فعالیتهای تبلیغاتی در حوزه مباحث مذهبی و ترویج اندیشههای وهابی علیه اندیشههای اهل بیت از طریق انتشار کتابها، خطابهها و رسانههای مختلف بوده است. عربستان هیچگاه به صورت مستقیم وارد درگیری با ایران نمیشد. اما پس از شروع بحران در سوریه و همچنین پس از امضای توافقنامه میان ایران و کشورهای عضو 1+5، عربستان سیاستهای قدیمی خود را کنار گذاشته و وارد برخورد مستقیم شد.
به نحوی که لحن مسئولان سعودی حتی قبل از بیماری شدید پادشاه، ملک عبدلله و همچنین بندر بن سلطان، ترکی الفیصل و دیگران موضع گیری علنی علیه جمهوری اسلامی ایران بوده و در مناطق مختلف وارد درگیری شدند. در مورد اوضاع یمن به صراحت اعلام کردند برخوردشان با حوثیها به دلیل طرفداری از ایران است. همچنین در لبنان نیز برخورد با حزبالله را به دلیل حمایتهای ایران از این گروه اعلام کردند. در مورد سوریه، عراق و حتی بحرین نیز همین سیاست را دنبال کرده و اعلام کردند، اجازه نخواهند داد ایران در این کشور حاکم شود.
قطع رابطه مراکش و اردن با ایران نیز به دلیل فشارهای عربستان بوده است. آنها حتی حمایتهای خود از مقاومت را برداشتند، به این دلیل که این گروه توسط ایران مورد حمایت قرار میگیرد. عربستان به سمت سازش و توسعه مشترک با صهیونیستها علیه ایران حرکت کرد. برخورد و انتقادهای این کشور با آمریکا و حتی انصراف از عضویت شورای امنیت و ریاست آن که برعهده یکی از اعضای غیردائم است، به دلیل اوج گرفتن عصبانیت این کشور پس از توافق نامه ژنو است.
تا پیش از بحران سوریه و توافقنامه ژنو، موضوع جزایر سه گانه تنها محدود به بیانیههای اتحادیه عرب و کمرنگ مطرح میشد اما در حال حاضر به صورت علنی میگویند ایران همه منطقه عربی را در اختیار گرفته و باید به رویارویی بپردازیم. عربستان حتی اعلام کرده با اسرائیل مشکلی نداشته و آن را خطری برای خود و کشورهای عرب نمیداند. اما معتقد است ایران وارد فازی شده که برای منافع کشورهای عربی و رژیمهای عربی خطرناک است. از اینرو همکاریهای خود را القاعده را علنی کرده است.
در مقابل نیز آمریکا و سازمانهای بینالمللی نیز سکوت کرده و چشم خود را بر همکاریهای عربستان با القاعده بستهاند. بندر بن سلطان القاعده را به عنوان برگ برندهای برای منافع عرب میداند. بر این باورم که عربستان نزاکت دیپلماتیک را کنار گذاشته است. عربستان نسبت به تحولات روی داده در منطقه احساس خطر میکند. در حال حاضر ملتهای منطقه بیدار شدهاند و دیگر حرفهای گذشته دولتها مورد پسندشان نیست. مسئولان این حکومتها نیز متوجه شدهاند که دنیا نیز این شرایط را نمیپذیرد. در عین حال تفاهمهای صورت گرفته ایران با کشورها و رویکرد جدید قدرتهای بزرگ با ایران را تیر خلاصی بر حاکمانشان میدانند.
پس از کهولت سن و بیماری ملک عبدالله، افرادی قدرت را در دست گرفتند که سیاست خارجی کاملا متفاوتی با پادشاه را ترسیم کردند. در حاکمیت عربستان در گروه تندر و میانه رو وجود دارند. گروه تندرو تمایلی به حل و فصل مسایل از راه سیاسی ندارد. دلیل حمایت این گروه از تروریسم نیز اقداماتی است که تکفیریها خلاف منافع ایران و مقاومت انجام میدهند. همچنین تفکیریها به نفع رژیم صهیونیست و ارتجاع عرب دست به شیعه کشی، سنی کشی و مسیحی کشی زده و کاری به استکبار منطقهای ندارند.
حمایت از این گروهها نیز توسط اشخاص مهم در عربستان یعنی "بندر بن سلطان"، "سعود الفیصل" و "ترکی الفیصل" صورت میگیرد. با توجه به این بودجه وزارت خارجه عربستان مستقل بوده و سهمی از فروش نفت را در اختیار دارد، از این رو امکانات فراوانی برای حمایت از گروههای تروریستی فراهم میآورد.
اما به نظر میرسد شرایط به گونهای دیگر در حال رقم خوردن است. از طرفی گروههای تندرو نیز زیر نظر شخص ملک عبدالله و فرزندانش قرار گرفتهاند. از سویی دیگر آمریکا نیز خط جدیدی را در پیش گرفته با دعوت از محمد بن نایف وزیر کشور به آمریکا، توافقات و تقسیم کارهای مهمی را تدارک دیدهاند. فکر میکنم آمریکا در صدد مدیریت جدید در عربستان بود که بتواند شرایط جدید در منطقه جوابگوی تحولات منطقه باشد. جمهوری اسلامی ایران توانست به وسیله تیم دیپلماسی خود، غربیها به خصوص آمریکا را به لحاظ تندرویها خلع سلاح کند.
آمریکا بر سر دوراهی قرار گرفته که یا با ایران تفاهم همه جانبه داشته باشد یا شکست بزرگ سیاسی را بپذیرد؟ از سوی دیگر ارتش سوریه توانسته مناطق حساس این کشور را از کنترل تروریستها خارج کند. همچنین حزبالله موفق شده دولت را تشکیل دهد. در حالی که 14 مارس طی ده ماه نسبت به حضور حزبالله در کابینه مقاومت میکرده اما سرانجام شکست خورده و پذیرفته که حزبالله در دولت حضور داشته باشد. اینها نتیجه شکست سیاستهای عربستان است.
به همین دلیل عربستان وارد فاز جدیدی میشود. فازی که تعامل با کشورهای قدرتمند منطقهای است؛ ایران و ترکیه. در عین حال نسبت به عراق نیز تجدید نظر خواهد کرد. تصورم بر این است افرادی مانند التویجری در دفتر پادشاه، متعب پسر پادشاه و همچنین محمد بن نایب وزیر کشور، اقداماتی را صورت دهند تا عربستان وارد فاز جدید و تعامل با منطقه شود.
در این میان رویکرد قطر نیز نسبت به مسایل تغییر کرده است. حضور وزیر خارجه قطر به تهران موید این مساله است. قطریها زودتر از سعودیها متوجه اوضاع میشوند. به محض اینکه اوضاع در سوریه به سمت دیگری پیش رفت و شرایط به نفع سیاستهای آنها نبود، سیاستهای خود را در قبال سوریه تغییر دادند. پس از تغییرات در سوریه، حکومت قطر، نخستوزیر خود را که علمدار درگیری در سوریه بود را طی 24 ساعت برکنار کرد همچنین رئیس ستاد مشترک قطر نیز به خاطر کمکهای نظامی به شورشان برکنار شد.
از سویی دیگر همزمانی سفر وزیر خارجه قطر و وزیر خارجه عراق به ایران، نشان از شکل گیری محور جدیدی در منطقه است. این نشان میدهد که هم قطر و هم عراق به ایران پناه آوردند. ایران نیز توانست این دو کشور را هماهنگ کرده و در آینده نیز شاید ترکیه و لبنان و صورت حل مسایل سوریه، به این محور ملحق شوند. از اینرو عربستان مجبور خواهد بود روابط ویژهای با ایران داشته باشد.