سرویس خارجی: معترضان روسیه گرای اوکراین در روزهای اخیر در «دونتسک»،«لوگانسک» و «خارکف» در شرق اوکراین، شورش واعلام خودمختاری کردند. آنها ساختمانهای دولتی و انبارهای سلاح را به تصرف درآورده و در حالی که پرچمهای روسیه را در دست داشتند شعارهای «نوا راسیا» یا «روسیه جدید» سر دادند .«لیندا کینستلر» در گزارشی برای پایگاه اینترنتی « نیو ریپابلیک» به بررسی موضع جدید کرملین در قبال بحران اوکراین پرداخت ونوشت:هدف معترضان در شرق وجنوب اوکراین، اعلام استقلال و احتمالا تبدیل شدن به ایالات فدرال روسیه است.
جداییطلبان دونتسک از ایجاد «جمهوری خلق دونتسک»خبرداده واعلام کردندکه یک همهپرسی در11مه برگزارخواهند کرد.یکی ازجدایی طلبان در این خصوص گفت:«اگر از برگزاری رفراندوم ما جلوگیری شود، ما از روسیه خواهیم خواست تا به این ناحیه لشگرکشی کند.»این اعتراضات از سوی روسیه حمایت شد و بخشی از طرح کرملین برای فدرال کردن اوکراین و به دست گرفتن کنترل دوباره این ناحیه موسوم به «نوا راسیا» است.
نشریه «کییف پست» در این خصوص نوشت: معترضان در جنوب و شرق اوکراین سرود ملی روسیه را در خیابانها میخوانند و برخی از آنها خود را «ضد میدان» دانسته و از ایجاد «اتحادیه وطنپرستی نوا راسیا» حمایت میکنند. نوا راسیا نام منطقهای است که در گذشته جزو خاک امپراتوری عثمانی بود و در زمان جنگهای روسیه و ترکیه که به دوران زمامداری «کاترین کبیر» باز میگردد، به خاک روسیه اضافه شد. نیروهای روس در قرن هجدهم میلادی به رهبری «گریگوری پوتمکین»این نواحی را تصرف کرده و شهرها «سواستوپل»، «سیمفروپل»،«تیراسپول» و«اودسا» را پایهگذاری کردند.
این ناحیه سپس بخشی از جمهوری سوسیالیست اوکراین در شوروی سابق شد، اما واژه «نوا راسیا» پس از فروپاشی شوروی در 1991 دوباره مورد استفاده قرار گرفت. ایالت «ترانسنیستریا» که میان مولداوی و اوکراین قرار گرفته است در سال 1994 اعلام کرد که بخشی جداییناپذیر از جنوب روسیه است که شامل نواحی کریمه، اودسا و برخی ایالات دیگر شده و نوا راسیا نامیده میشود.«دیمیتری ترنین» مدیر «مرکزکارنگی مسکو» در این خصوص میگوید: هنگامی که در سال 2003 به نظر میآمد ناتو قصد دارد مرزهای خود را تا اوکراین گسترش دهد، برخی موسسات آموزشی مسکو ایده تجدید نظر در ژئوپلیتیک نواحی شمالی دریای سیاه، مبنی بر جدایی جنوب اوکراین از اودسا تا کریمه و تشکیل ایالات دوست با مسکو موسوم به «نوا راسیا» را مطرح کردند.
اکنون آن واژه را به نواحی بین ترانسنیستریا تا دونتسک نسبت میدهند. اگرکرملین به دنبال ایجاد دوباره نوا راسیا هم نباشد، به دنبال تشکیل چیزی شبیه آن است که اولین گام در این جهت، فدرال شدن اوکراین خواهد بود.سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه در یک مصاحبه اظهار داشت:«فدرال شدن اوکراین، تنها راه کاملا صحیح و همان چیزی است که نواحی شرقی و جنوبی اوکراین خواستار آن هستند.» اگر این چنین شود، اوکراین احتمالا فدراسیونی متشکل از دولت های محلی خواهد شد که هر یک اختیارات زیادی دارند، یا اینکه کاملا خودمختار هستند. حالت دیگر نیز این است که مستقل شده و شرق و جنوب اوکراین به ایالتهای روسیه تبدیل خواهد شد.
در صورت فدرال شدن اوکراین، برخی نواحی حامی روسیه حق رد کردن تصمیمات حیاتی کییف، از جمله پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپا را خواهند داشت. از این طریق روسیه به راحتی میتواند وابستگی اوکراین به خود را مدیریت کند. روسیه تاکنون تلاش کرده است که چند جمهوری شوروی سابق را فدرال کند.«مارسل فان هارپن» در کتاب «جنگهای پوتین» مینویسد: رئیس جمهوری روسیه پیشنهاد داده بود بلاروس در قالب شش ناحیه (اوبلاست) جدید، بخشی از روسیه شود.بلاروس این پیشنهاد را نپذیرفت. پوتین سپس طرحی مشابه برای مولداوی نیز پیشنهاد داد. اما چشمانداز فدرال شدن اوکراین از انقلاب نارنجی 2004 که «ویکتور یانوکوویچ» رئیسجمهوری مخلوع این کشور پیشنهاد برگزاری همهپرسی در این خصوص را داد، مطرح شد.
وی در سال 2010 نیز یک بار دیگر این پیشنهاد را مطرح کرد، اما حزب روس گرای «مناطق» این طرح را پرهزینه و مشکلآفرین خواند. بر اساس یک نظرسنجی، اکنون فقط 14 درصد اوکراینیها از نظام فدرالی حمایت میکنند.طبق گزارش نشریه «واشنگتن پست» این ایده در جنوب و شرق اوکراین که به ترتیب 22 و 26 درصد ساکنان آنها از آن حمایت میکنند، محبوبیت بیشتری نسبت به حمایت 3 درصدی در غرب اوکراین دارد. اما اگر حوادث اخیر ادامه یابد، ممکن است اوکراین واقعا فدرالی شود.
لاوروف در همین راستا اظهار داشت:«صریحا میگویم که ما هیچ راهی پایدارتر از تشکیل یک دولت فدرال برای اوکراین نمیبینیم. شاید برخیها بهتر بدانند و برخی راهکارهای جادویی در کشورهایی که واحد و یک صدا هستند وجود داشته باشد، اما وقتی که غرب، شرق و جنوب اوکراین روزهای تعطیل متفاوتی را جشن میگیرند، قهرمانهای متفاوتی دارند، اقتصاد و زبان آنها متفاوت است، متفاوت فکر میکنند و فرهنگ و تمدنهای اروپایی متمایزی را دنبال میکنند، زندگی در کشوری واحد برای آنها دشوار به نظر میرسد.»
رویارویی جدید
درچنین شرایطی،بسیاری ازناظران سیاسی، حضور و تقویت نیروهای روسی در نزدیکی مرزهای اوکراین و شبه جزیره کریمه پس از پیوستن آن به روسیه را، بیانگر ایجاد فضای امنیتی بین مسکو و غرب و تلاش دو طرف برای بهره گیری از همه ابزارها برای فشار بر طرف مقابل ارزیابی می کنند. هنگامی که وزرای امور خارجه آمریکا و روسیه نشستی در مورد بحران الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه، در پاریس برگزار کردند و این نشست بدون نتیجه پایان یافت، شاید بسیاری از صاحب نظران سیاسی می دانستند که بحران اوکراین، ادامه دار خواهد بود.
اگرچه جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا و سرگئی لاوروف،همتای روسی وی،در پس واژه بازی دیپلماتیک، گفتگوها را صریح وسازنده خواندند، اماهمه می دانیم که زمان به گذشته باز نخواهد گشت واین اوکراین است که در درون گردابی ازبحران ها گم خواهد شد. نقطه آغاز اعتراض ها در اوکراین به تصمیم دولت ویکتور یانوکوویچ، رییس جمهوری این کشوردرآبان ماه 1392،مبنی بر امضا نکردن توافقنامه همکاری فراگیر با اتحادیه اروپا باز می گردد که سرانجام پارلمان اوکراین به دنبال کشته شدن بیش از80 تن در نا آرامی های کی یف، ویکتور یانوکوویچ را از ریاست جمهوری برکنار کرد. به دنبال این موضوع، شبه جزیره کریمه که دارای اکثریتی روسی است، این تغییر در پایتخت را برنتافت و در فرجام، حکومت خودمختار این شبه جزیره با اعلام مثبت بودن نتایج همه پرسی، پیوستن به روسیه را برگزید.
در این شرایط، غرب به رهبری آمریکا، طیفی از واکنش های دیپلماتیک و سیاسی را به اجرا گذاشت که این واکنشها دربرگیرنده فشارهای فزاینده دیپلماتیک و تحریم شخصیت های سیاسی روسیه را شامل می شد که در عمل رخداد جدیدی نبود و این بار اجماع سازی آمریکایی و دولت اوباما، نتوانست نتایج عملی به دست دهد.در دیگر سو، روس ها تاکنون توانسته اند ابتکار عمل را در دست داشته باشند؛ به ویژه پس از اینکه منطقه خودمختار «ترانس دنیستر» معروف به «دنستر» که زیر مجموعه ای از جمهوری مولداوی محسوب شده و در نزدیکی مرز و همسایگی اوکراین واقع است، اعلام کرد که حکومت خودمختار این منطقه نیز خواهان برگزاری همه پرسی همانند کریمه است.
در این وضعیت، روسیه که پیش از این، نیروهای نظامی خود را در مرزهای اوکراین حفظ کرده بود، تلاش کرد با تخلیه سریع نیروهای نظامی باقی مانده اوکراین از شبه جزیره کریمه، روند پیوست را سرعت بخشد.همچنین مسکو تلاش می کند افزون بر حضور نظامی در چارچوب برگزاری رزمایش، حضور همیشگی خود را در مناطق مرزی اوکراین و پایگاه های نظامی شبه جزیره کریمه تقویت کند. در این زمینه، روزنامه «راسیسکایا گازتا» ارگان دولت روسیه، در گزارشی،به نشست «سرگئی شایگو» وزیر دفاع این کشور با مقام های ارشد این وزارتخانه، در باره تقویت حضور نظامی روسیه در شبه جزیره کریمه و دریای سیاه اشاره کرد.
در این گزارش آمده است: «شایگو در مورد سند محرمانه تقویت توانمندی نظامی کریمه، با مقام های ارشد نظامی روسیه گفتگو کرده و قرار است در 6 سال آینده، تقویت این منطقه با ارسال تسلیحات پیشرفته و استقرار واحدهای نظامی تازه صورت گیرد.»به نوشته این روزنامه روسی، در این مدت باید همه تاسیسات نظامی کریمه نوسازی شود و این منطقه برای استقرار تسلیحات پیشرفته و واحدهای نظامی تازه، آمادگی یابد.روزنامه «راسیسکایا گازتا» در گزارش خود، به برنامه روسیه برای استقرار 6 ناو تازه در دریای سیاه اشاره کرد. گزارش این روزنامه روسی حاکی است که این ناوها همراه با 6 فروند زیردریایی، در سال های آینده در اختیار ناوگان دریای سیاه روسیه قرار خواهد گرفت.
واحدهای هوایی کریمه نیز تقویت خواهد شد؛ به طوری که مطابق برنامه وزارت دفاع روسیه، پس از بازسازی تاسیسات پایگاه هوایی این منطقه، جنگنده های «سوخو-27» و بمب افکن های «توپولف-142»و «ایلیوشین-38»و «بالگردهای کا-27»و« کا-29»درآن مستقرمی شود. افزون بر آن، سیستمهای پیشرفته ضدهوایی نیز در این منطقه مستقر خواهد شد .در همین حال، برخی رسانههای خبری روسیه درگزارشهای خود از امکان استقراربمب افکنهای دورپرواز«توپولف-22» و نیز سیستم های پدافند موشکی «اس-300» و« اس-400»در منطقه کریمه برای پوشش حریم دفاعی این منطقه خبر دادند.
چنین وضعیتی برای غرب به ویژه اروپا، ازمنظرامنیتی بسیارتهدیدزامحسوب می شود، چراکه امنیتی شدن مرزهای اروپا و شاید به نوعی، بازگشت به دوران جنگ سرد،می تواندبه امنیتی شدن فضای اروپا و بی ثباتی منجر شود. اما سئوال اینجاست که تغییر قواعد امنیت اروپا، چه پیامدهای نظامی برای اروپا می تواند داشته باشد؟ به باوران بسیاری از تحلیلگران، کشورهای اروپایی که همگی از نظر اقتصادی زیر فشار هستند، ممکن است مجبور شوند بودجههای دفاعی خود را افزایش دهند یا دستکم در وضعیت آمادهباش نظامی قرار گیرند. از این دیدگاه به نظر میرسد که نفس وجودی پیمان ناتو، یعنی دفاع و حفاظت از اعضای این سازمان، به نسبت چند هفته پیش، یکباره اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
در این چارچوب، بسیاری در اروپا بر این باور هستند که دولت آمریکا بایستی به شکل محسوس و عملیاتی، تعهد خود به امنیت اروپا را مورد بازتاکید قرار دهد. در این زمینه،آمریکاابتدا «فیلیپ بریدلاو» از فرماندهان ارشد ناتو و فرمانده کل نیروهای آمریکا در اروپا را به طور غیرمنتظرهای از واشنگتن به اروپا بازگرداند و سپس تصمیم به کاهش سطح همکاری ناتو با روسیه در نشست وزرای دفاع عضو ناتو گرفت که غرب و این سازمان، نگرانی های گسترده ای از فضای تازه ایجاد شده بین خود و روسیه دارند که شاید بخشی از این نگرانی، دستاورد اقدام های غرب در اوکراین باشد.
در چنین شرایطی، رویارویی سیاسی و اقتصادی مسکو و غرب در آینده، می تواند جای خود را به رویارویی روسیه و ناتو بدهد و این سازمان نظامی غرب، برای تحقق طرح های به جای مانده از سال های نخست پس از فروپاشی شوروی در دهه 1990 ،مبنی بر تحکیم جای پای خود در کشورهای شرق اروپا، تلاش خواهد کرد.در این زمینه، «یوری پانیف» تحلیلگر روزنامه «نزاویسیمایا گازتا» به نگرانی های وزیران امور خارجه کشورهای ناتو از اوضاع پیرامون کریمه در نشست بروکسل اشاره و یادآوری می کند: «ناتو پیش از این، هر پنج سال یک بار به سمت شرق گسترش می یافت که حتی در مقر ناتو، مراسم با شکوهی به این سالگردها اختصاص مییافت، اما در نشست تازه سران ناتو در بروکسل، تاکید شد این سیاست ادامه خواهد یافت، زیرا ادامه آن، ضامن تامین حق حاکمیت کشورهای اروپای شرقی است.»
این تحلیلگر روسی اضافه می کند:«اعضای ناتو در نشست تازه خود یادآوری کردند که در سال های 1990، داوطلبانه از ایجاد پایگاه های نظامی در کشورهای اروپای شرقی و به خصوص بالتیک خودداری می کردند، ولی با شرایط موجود، به بهانه کریمه، حاضرند در تعهد خود بازنگری کنند.در فرجام سخن به نظر می رسد که آینده روندهای سیاسی و امنیتی این منطقه، می تواند به واسطه مسکو - واشنگتن بعنوان دوطرف مناقشه، پایان یابد. در این وضعیت،آینده مناقشه امنیتی آغاز شده در اروپا، تنها در دو پایتخت تعیین خواهد شد و اگر این دو طرف به راه حلی سیاسی مبتنی بر برد- برد دست یابند، ثبات امنیتی، سیاسی و اقتصادی به اروپای متحد نیز باز خواهد گشت.