صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۰۸:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۶۶۲۵۳
دو دیدگاه استراتژیکی و حقوقی دربارۀ قطعنامه شورای حکام
دکتر حسن عباسی - اشاره: طرح پروتکل الحاقی شورای حکام و تعیین ضرب‌الاجل برای ایران، تحلیل‌ها و نقطه نظرات مختلف و البته متفاوتی را در داخل و خارج کشور برانگیخته و به اجماع نظر تحلیل‌گران، چالشی دشوار را فراروی ایران قرار داده است، از این رو ارائۀ راهکارها، متوجه برون‌رفت از مخاطرات این چالش شده است. تحلیل این پدیدۀ سیاسی از جنبه استراتژیک و حقوقی حائز اهمیت است. در همین زمینه، دو دیدگاه دربارۀ‌ فناوری هسته‌ای و جنبه‌های سیاسی و استراتژیک آن، از «دکتر حسن عباسی» کارشناس علوم استراتژیک و بررسی قطعنامه شورای حکام از دیدگاه حقوق بین‌الملل، از «دکتر غلامرضا خواجی» کارشناس حقوق بین‌الملل، تقدیم خوانندگان می‌شود. بدیهی است که درج این دیدگاه‌ها تماماً و الزاماً نظریه نشریه نبوده و باب بحث برای طرح دیدگاه‌های متناظر بازخواهد بود. دیدگاه نخست، بیانگر آن است که فضای فعلی فضای، جنگ جهانی چهارم است و ایدۀ خاورمیانه عاری از سلاح اتمی توهمی کودکانه است و در اثر دکترین ضربۀ دوم و تاکتیکی محاصرۀ ایران کامل شده، و تفکر بهانه‌زدایی یک تفکر استراتژیک نمی‌تواند باشد. همانگونه که ادعا می‌کند، تنش‌زدایی شکست خورده و در صورت انتخاب مجدد محافظه‌کاران حتما به ایران حمله خواهد شد. دومین دیدگاه نیز ضمن بررسی مفاد قطعنامه، ابعاد حقوقی آن را مورد تحلیل قرار داده است. مطلب نخست را در این شماره و مطلب دوم را در شماره آینده خواهید خواند.

مسئله مادر علوم استراتژیک، مسئله بقای مسئله ثبات است. ما سعی می‌کنیم که بگوییم بقای یک جامعه و یک حوزه تمدنی با چه گزاره‌هایی رقم می‌خورد؛ لذا طبیعی است که زاویۀ نگاه ما یک زاویۀ کاملاً کلان است و از حیطۀ زمانی در حوزۀ آینده‌شناسی، حداقل با کف مطالعات 25 ساله است و از نظر نوع سیاست‌گذاری تقریباً گزاره‌ها، گزاره‌هایی هستند که حوزۀ عمل همۀ جناح‌های سیاسی را در بر می‌گیرد و سایر علوم از منظر اقتصاد، حقوق، سیاست، دیپلماسی و مسائل نظامی ـ امنیتی را هم طبیعتاً تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

از این رو بحث را در پنج وجه دسته‌بندی می‌کنم؛ در جهان امروز ابتدا باید لوکیشن امنیتی خود را مدنظر قرار دهیم. باعث تأسف است که در دومین سالگرد 11 سپتامبر که ما دو سال از جنگ جهانی چهارم جنگی که مقرر شده است 25 سال ربع قرن طول بکشد. را پشت سر گذاشته‌ایم، اما حداقل واکنش را در جامعۀ دانشگاهی و جامعۀ علمی و سیاسی کشور داشته‌ایم و این انفعال نشان می‌دهد که ما در غفلت به سر می‌بریم.

امروزه تحقیقات به سه دلیل عمده دچار مشکل است؛ اول آن که روند تحولات در جامعۀ جهانی بسیار پرشتاب است. دوم آن که منازعاتی که پیرامون ما در حال شکل‌گیری است، کم‌شدت است و احساس این که ما در منازعه و جنگ هستیم، بسیار کند صورت می‌گیرد و این احساس موضوعیتی ندارد. سوم آن که اگر در گذشته یک استراتژیست صحنۀ روابط بین‌الملل را ساماندهی می‌کرد، امروز بیش از 16 استراتژیست پهنۀ تحولات بین‌الملل را رقم می‌زند، لذا اگر از این 16 استراتژیست 10 تا را مد نظر قرار داده و از 6 مورد غفلت شود، طبیعی است که خلأ عمده‌ای در ارزیابی‌ها و بررسی‌ها صورت می‌پذیرد.

نکتۀ مهم آن است که به هر حال فضای جامعۀ جهانی، فضای جنگ جهانی است و این جنگ جهانی یک جنگ تمدنی است. به تعبیر آقای «جیمز ولسی» که جنگ جهانی چهارم را به طور عینی مطرح کرد، قرار است این جنگ پس از 11 سپتامبر 25 سال، یعنی تا سال 2026 میلادی طول بکشد و با 22 کشور برخورد صورت بگیرد؛ اولی افغانستان، دومی عراق، سومی سوریه، چهارم ایران، پنجم عربستان، ششم مصر، هفتم سودان، هشتم لیبی و قس علیهذا. یک مورد از این 22 کشور در خارج از حوزۀ تمدن اسلامی قرار دارد؛ یعنی در تمدن شرقی. کنفوسیوس و آن کشور کرۀ شمالی است که در واقع باید آن را باقی‌مانده از جنگ سرد یا جنگ جهانی سوم در نظر گرفت و 21 کشور دیگر در داخل تمدن اسلام هستند.

اصطلاحاً این جنگ یک جنگ تمدنی و صلیبی است، چنانکه مطرح هم شد و متأسفانه در این زمینه دانشمندان و بعضی از مسئولین سیاسی ما تاکتیکی‌نگر هستند، اما واقعیت این است که کمتر از 5 درصد اهداف از پیش تعیین‌ شدۀ جنگ جهانی چهارم، در دو سال گذشته محقق شده است؛ یعنی از 22 کشور به 2 کشور حمله شده است و اگر روند به همین صورت پیش برود و در انتخابات 2004 میلادی، جمهوری‌خواهان مجدداً رأی بیاورند، باید منتظر شدت روند تحولات بود.

طی روزهای گذاشته «مایکل هیدن»، یکی از اعضای اصلی نئومحافظه‌کاران که مرکز مطالعات استراتژیک نئومحافظه‌کاران را اداره می‌کند، رسماً اعلام کرد که ما اشتباه کردیم به عراق حمله کردیم، اول باید به ایران حمله می‌کردیم. این اراده، اراده‌ای جدی است و محاصرۀ ما کاملاً در حوزۀ 360 درجۀ کشورمان قطعی شده است؛ دو روز قبل «کیسینجر» که پدر معنوی نئومحافظه‌کاران آمریکا محسوب می‌شود، رسماً اعلام کرد که ایران را از حوزۀ فیزیکی در دامی محاصره کرده‌ایم و محاصرۀ ایران کامل شده است.

جیمز ولسی در زمان اشغال عراق، سه خواستۀ اصلی جنگ جهانی چهارم را اعلام کرد. 1. انهدام اسلام سیاسی. 2. تغییر مرزهای جهان اسلام (لازم به ذکر است که 80 درصد مرزهای جهان توسط انگلیس کشیده شده، محقق این مرزها در دانشگاه سواز انگلیس موجود است؛ یعنی در آن مقطع به استعمار کهن موضوعیت داشت در میان هر ملتی مرزها

از میان قومیت‌ها کشیدند و قومیت‌ها را در دو شقه و سه شقه و در بعضی مثل کردها چهار شقه کردند و سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن را محقق کردند؛ به این ترتیب از مرزهای ایالات متحده تا مرزهای جمهوری اسلامی توسط انگلیس مرزبندی شده است)، اما دیگر آن تقسیم‌بندی و مدلی که مبنای ژئوپلتیک قرن بیستم قرار گرفت، موضوعیت ندارد و باید در حوزه‌های ژئواستراتژی یک تقسیم‌بندی جدید در حوزۀ مرزها صورت پذیرد.

در دکترین «گالیور ششم» که توسط آقای «بلک ون» یکی دیگر از استراتژیست‌های نئومحافظه‌کار مطرح شده، خاورمیانه همان لی‌لی‌پوت است که همه به یک گالیور تکیه می‌کنند؛ در منطقۀ خاورمیانه و شمال آفریقا فقط اسرائیل باید به عنوان گالیور ششم بماند و 5 گالیور قبلی یعنی ایران، ترکیه، سوریه، عراق و مصر باید تجزیه شوند و مادون اینها مانند عربستان نیزبه همین شکل. اگرچه برای این مسئله ارزش‌گذاری نمی‌کنیم که اینها موفق می‌شوند یا خیر، اما مسئله کاملاً جدی است.

3. مسئلۀ سوم در خواستۀ جنگ جهانی چهارم، فرسایش سرمایۀ اجتماعی جهان اسلام است. در سال 2025 میلادی، جهان اسلام تنها حوزۀ تمدنی‌ای است که از نظر نیروی جوان، رشد جمعیت و سرمایۀ اجتماعی حرف اول را در میان سایر تمدن‌ها می‌زند، به هر حال تمدن غربی با قریب به 800 میلیون جمعیت دارای دو قدرت صاحب حق وتو است و به تنهایی واجد بیش از نیمی از کشورهای دارای سلاح اتمی است.

تمدن کنفوسیوس با 1 میلیارد و 500 میلیون نفر جمعیت که محورش چین است، به همراه کره، تایوان، کامبوج، ویتنام و سایر کشورهای آن حوزه، با یک حق وتو و دو قدرت اتمی در مرتبۀ دوم قرار دارند. حوزه تمدنی سوم حوزۀ ارتدکسی روس‌هاست که با بالغ بر 200 میلیون جمعیت که روسیه با صد و پنجاه میلیون مرکز ولتونی، استونی، بلاروس، اکراین، مولداوی و کشورهای پیرامونی آن با 2 قدرت اتمی و یک حق وتو در مرتبۀ سوم قرار دارد، و تمدن اسلامی با 1 میلیارد و 250 میلیون جمعیت، بدون قدرت اتمی و بدون حق وتو، اما از نظر منابع فسیلی و منابع زیرزمینی (غیر از نفت و گاز) و مهم‌تر از همه که مؤلفۀ اصلی قرن 21 محسوب می‌شود، در سرمایه‌های استراتژیک، یعنی سرمایه‌های اجتماعی، در واقع در مرتبۀ بعدی قرار دارد. از این رو چون شکوفایی از آن جهان اسلام است، باید جلوی آن را بگیرند.

برای سال 2025 نگاه جدی آن است که رشد جمعیت در تمام کشورهای غربی صفر شود. در حال حاضر در ژاپن، ایتالیا، دانمارک، سوئد، نروژ، فنلاند و فرانسه صفر شده است، فقط آمریکا وضع خوبی دارد که آن هم به دلیل آن است که اقلیت‌های زیادی جمعیت این کشور را تشکیل داده‌اند، چون آنها نیز در حوزۀ تمدنی خود قائل به خانواده‌اند؛ از جمله دو میلیون ایرانی ساکن در ایالات متحده.

برای مثال کشور انگلستان که 6/1 ایران خاک دارد، اما 300 میلیون انگلوساکسونی که امروز ما می‌شناسیم، بیش از 200 میلیون در آمریکا زندگی می‌کنند. همچنین از 24 میلیون نفر جمعیت کانادا، بیش از نصف آن انگلیسی، یا از 4 میلیون جمعیت نیوزیلند به اضافۀ 20 میلیون نفر از 23 میلیون جمعیت استرالیا 20 میلیون نفر انگلوساکسون است. لذا جمعیت انگلستان 70 میلیون نفر است؛ یعنی از 105 سال گذشته که دارای 40 میلیون جمعیت بوده است، با گذشت یک قرن هنوز جمعیت آن دو برابر نشده است؛ یعنی سرریز جمعیت به سرزمین‌های دیگر رفتند، آمریکا و استرالیا را غصب کردند و نگاه غاصبانه آن در فلسطین و عراق هم از همین زاویه است و اساساً این علت تمدن غرب است.

اما مسئله معکوس شده است و از سوی جهان اسلام سرریز جمعیت توانمند، کارآمد به سمت  غرب سرازیر می‌شود. به طوری که فقط 5/2 میلیون آلمانی ترک زبان (از کشور ترکیه) در آلمان زندگی می‌کنند و 5/5 میلیون نفر از مردم شمال آفریقا در فرانسه، از مجموع اقلیت‌های درون خاک آمریکا 2 میلیون نفر ایرانی هستند که بالاترین سطح سواد و بالاترین سطح ثروت (650 میلیارد دلار) را واجد هستند و از نظر حجم کارکرد کیفی، تنها به قول خودشان در با کلاس‌ترین ایالت آمریکا یعنی کالیفرنیا 17 درصد از سرمایه‌گذاری‌ها و سرمایه‌ها متعلق به ایرانی‌هاست.

از این رو به قول ساموئل هانیتنگتون، ‌طی 25 سال آینده، جهان اسلام با این سرزیر جمعیت فقط قادر خواهد بود، این کشورها را اشغال کند؛ یعنی ادارۀ مهاجرت سوئد سالانه 200 هزار نفر جذب جوان دارد، نروژ 100 هزار نفر، کانادا 225 هزار نفر، استرالیا 200 هزار نفر و اگر قرار باشد از این 200 هزار جذب جوان سالانه 50 هزار نفر ایرانی باشد، طی 25 سال آینده با این حجم مهاجرت (که در کشور ما صرف فرار مغزها، نخبگان مورد توجه قرار گرفته است، در حالی که بخشی از مهاجرت‌ها برای اشغال مواضع کلیدی است، چون همان‌طور که گفته شد، رشد جمعیت در این کشورها منفی است) منابع گسترده‌ای را از دست خواهیم داد.

بنابراین فضای امنیتی جهان، فضای جنگ جهانی چهارم است؛ اسلام سیاسی باید سرکوب شود، مرزهای جهان اسلام تغییر کند و نیروهای جوان جهان اسلام نیز فرسوده شود.

اما موضوع دوم، صرف نظر از لوکیشن امنیتی، مسئله انرژی اتمی است؛ به هر جهت دانش میراث بشری است و کسی نمی‌تواند آن را به خود منتسب کند. مسئلۀ مهم آن است که آقای ورژینسکی، یکی از هفت استراتژیست ارشد ایالات متحده در دهۀ 80 میلادی، در کتاب جست‌وجوی امنیت ملی می‌گوید: «جهانی عاری از سلاح اتمی توهمی بیش نیست». امروزه ده کشور جهان دارای سلاح اتمی هستند: ایالات متحده، فرانسه، انگلیس، اکراین، روسیه، چین، کره شمالی، پاکستان، هند، و رژیم نامشروع صهیونیستی.

بررسی‌های ما نشان داد که برد موشکی تمام این کشورها به جمهوری اسلامی ایران می‌رسد، حال بعضی نیز موشک‌های قاره‌پیما دارند که دو دور به دور زمین می‌چرخد. این که گفته می‌شود اسرائیل 200 کلاهک اتمی دارد، آماری است که به دهۀ 80 مربوط می‌شود. در حالی که هم اکنون این رژیم بیش ز 380 کلاهک اتمی دارد (تک پیکانه و چند پیکانه) و در خاک فلسطین اشغالی که مساحت آن به اندازه استان لرستان ایران است، سه نیروگاه اتمی هست؛ به این ترتیب ما در زیر چتر موشک‌های اتمی این کشورها قرار داریم.

بنابراین از 91 کشور ثبت شده در سازمان ملل 10 کشور دارای سلاح اتمی هستند و 15 تا 25 کشور نیز سلاح اتمی ندارند، اما اگر اراده کنند، در کمتر از شش ماه قادر به دستیابی به آن می‌باشند، برای مثال آلمان کشوری است که تکنولوژی در آن ریشه دارد این کشور که در سال 1919 در پایان جنگ جهانی اول با خاک یکسان شد، در کمتر از 15 سال آن چنان سربرآورد که یک بار دیگر دنیا را به جنگ کشید. اساساً تکنولوژی اتمی متعلق به آلمان‌ها بود و پروژۀ منهتن در آلمان ریشه دارد و پروژه‌های موشک‌های بالستیک B2 و B1 اساساً متعلق به آلمان‌هاست، آلمان دارای تعداد زیادی نیروگاه اتمی است که به علت مسئله حفظ محیط‌زیست، بعضی از آنها را تعطیل کرده است، اما اگر اراده کند در کمتر از 6 ماه قادر به دستیابی به سلاح اتمی است. از جمله این کشورها ژاپن، کره جنوبی، برزیل، آرژانتین، اسپانیا و سوئد و سوئیس است که در صورت اراده به راحتی قابلیت دستیابی به آن را دارند (به جهت داشتن تکنولوژی آن)، بنابراین در عرصۀ دیپلماتیک نباید چنین مسائلی را جدی تلقی کرد.

در ایالات متحده 6 هزار کلاهک اتمی فقط در خاک آمریکا در زرادخانه و سیلوها وجود دارد که مهم‌ترین آنها در ایالت کلرادو در حوزۀ کوه‌های شیان است. این کشور نزدیک به 100 نیروگاه اتمی برای تولید انرژی و بیش از 60 کلاهک یک‌پیکانه، دو پیکانه و سه پیکانۀ آماده دارد. علاوه بر این ذخایر زیادی در آلاسکا و حوزه‌های دیگر دارد. حال چگونه باید پذیرفت که ما باید کشوری عاری از سلاح اتمی باشیم.

این حداقل توقع از جامعۀ دانشگاهی کشور است. ما هنوز یک راهپیمایی از دانشجویانمان، در رابطه با جهانی شدن ندیده‌ایم؛ آیا واقعاً دانشجویان ما مخاطرات جهانی شدن را نمی‌دانند؟ واقع امر این است که مسئولین امر در عرصۀ روابط بین‌الملل و سیاست بین‌الملل، باید معادل با معیارهای رایج حرف بزنند، اما جنبش‌های دانشجویی که آوانگارد و پیشتاز هستند، باید این مطالبات را مطرح نمایند.

یکی از مسائل در مطالبۀ عدالت، عدالت بین‌المللی است و در این زمینه یکی از گزاره‌ها این است که دانشجویان تحرک بیشتری از خود نشان دهند و نباید چشم به دهان رهبر، رئیس‌جمهور، وزراء و نمایندگان داشت چون روابط بین‌المللی، ایجاب می‌کند که این‌گونه مطالبات به صورت دیگری مطرح شود. بنابراین خاورمیانۀ عاری از سلاح‌های اتمی یک شعار و توهم کودکانه است، زیرا همان‌طور که گفته شد، جنگ جهانی چهارم شروع شده، به دو کشور از 22 کشور حمله شده، 20 کشور بعدی نیز در دستور کار قرار دارند، و اگر جمهوری‌خواهان حائز اکثریت آرا شوند، حتماً به ما نیز حمله خواهد شد و آن چه تحت عنوان بهانه به دست دشمن ندهیم مطرح است، نشان می‌دهد که مطرح‌کنندگان آن از تفکر استراتژیک بهره‌ای ندارند، چون اگر صد بهانه هم گرفته شود، بهانۀ صد و یک موضوعیت پیدا می‌کند.

اما مسئلۀ سوم مسئلۀ زمان است، زمان در تحولات امروز بسیار مهم است، به این معنا که وقتی برق در شبکۀ برق ایالات متحده و کانادا قطع می‌شود، در کمتر از 24 ساعت، 35 میلیارد دلار به آنها صدمه می‌رسد. آیا 35 میلیارد دلار، فقط بابت انرژی و مسائل انرژی است؟ خیر، بلکه به سبب شبکه بودن مجموعۀ ملاحظات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی این کشور است، زیرا هر چه قدر پیچیده‌تر آسیب‌پذیرتر، به این معنا که اگر جلوی رشد تکنولوژی در کشوری مانند ایران به مدت 3 تا 4 سال گرفته شود، در همین مدت خودشان 80 تا 100 سال جلو رفته‌اند.

بنابراین وقتی یک تمدن به اوج خود می‌رسد، دیگر رویکرد افراطی پیدا می‌کند و دیگر خود را با سخت‌افزار حفظ نمی‌کند، بلکه با نرم‌افزار حفظ می‌کند. تمدن غرب دیگر تولید فکر ندارد، فیلسوف بزرگی دارند که «یورگن هابرماس» نام دارد که او هم پیر است و اگر چند روز دیگر بمیرد، تولید فکر غرب خاموش می‌شود و خودشان هم معتقدند که معلوم نیست که در قرن 21، دیگر در  غرب کسی پیدا شود که فکر جدید تولید کند.

غرب امروز را، دیگر فیلسوفان نمی‌گردانند، بلکه غرب امروز از آن استراتژیست‌هاست، قرن فوکویاما، هانتینگتون، برژینسکی و الوت کوهن است لذا از این منظر ما با تمدنی مواجه‌ایم که فکر تولید نمی‌کند، science هم تکنولوژی خودش را به طور تصاعدی رشد می‌دهد و باید در این سرعت حرکت زمانی جلوی سایر تمدن‌ها را بگیرد.

از این زاویه دو دیدگاه در دکترین امنیت ملی کشور ما وجود دارد؛ دکترین امنیت ملی رایج کشور ما دکترین ضربۀ دوم است که از دوران سازندگی آغاز شد؛ یعنی از سال 68 به بعد، یعنی 10 سال اول انقلاب ضربۀ اول بود که ضربۀ اول یک فرض نظامی نیست، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی است؛ به این معنا که ابتدا به ساکن دست به عمل می‌زنیم، به عنوان مثال پدیدۀ حزب‌الله لبنان در حوزۀ سیاست ضربۀ اول تعریف شد، لذا به وجود آمده‌اند؛ یعنی امروز در کابینه وزیر دارند و در پارلمان لبنان نماینده دارند. اما در دکترین ضربۀ دوم چنین سیاستی در دیپلماسی کشور وجود ندارد که از مظلومین دنیا حمایت شود، و حزب‌الله به وجود بیاید؛ یعنی چنین مواردی که انقلاب اسلامی را صادر کرد، معلول دکترین ضربۀ اول بود. وقی یک مقام مسئول در شوروی سابق، زیر گوش سفیر ایران زد، در این جا گفتند سفیرش را صدا کنید و به زیر گوشش (ضربه اول) بزنید. ادوارد شواردنادزه که وزیر خارجه گورباچف بود، وقتی به ایران آمد، امام با شدیدترین وجه با او برخورد کرد؛ اولا با او دست نداد، و ثانیاً با لباس عادی جلوی او ظاهر شد؛ به عبارتی یک ابرقدرت را توبیخ کرد.

اما در ضربۀ دوم،‌ ما شاهدیم که آقای «خاویر سولانا» قبل از آن که به آقای شارون گزارش بدهد، اول در تهران با وقاحت تمام به رئیس‌جمهوری می‌گوید:‌ «منتظر خبر بدی باشید.» جک استراو چهار بار به ایران می‌آید و هر بار یک امتیاز می‌گیرد و می‌رود و به راحتی سیاست خارجی آمریکا را به دستگاه سیاست خارجی ما تحمیل می‌کند (وقتی می‌گوییم جک استراو، شما در چهرۀ او پاول را ببینید) بار اول در قضیۀ افغانستان است رئیس‌جمهور ما درکنار حامد کرزای گفت: آمریکا بهتر از هر کس می‌داند که اگر نبود همکاری و همیاری ایران، مشکل افغانستان حل نمی‌شد. بار دوم در مسئلۀ عراق بود که به ایران گفتند: شما هیچ حرکتی نکنید.

از نظر ژئواستراتژیک و امنیت ملی، کشورهای پیرامون هر کشور با قاعدۀ مرکز ـ پیرامون، حریم امنیتی محسوب می‌شوند. 150 سال پیش آمریکایی‌ها در دکترین جیمز مونروئه (رئیس‌جمهور وقتشان) اعلام کردند، تمام کشورهای آمریکای لاتین و آمریکای مرکزی، حریم ایالات متحده هستند و هیچ کس حق ندارد در آنجا دخل و تصرف کند. دکترین مونروئه برای ما این می‌شود که افغانستان، پاکستان، ترکمنستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه و عراق، حریم امنیتی ما محسوب می‌شود و هر کسی اجازه ندارد، بدون نظر جمهوری اسلامی در آن‌جا دخل و تصرف کند.

بنابراین تونی بلر و جک استراو، برای سیاست تنش‌زدایی ما نقشی قائل نیستند، کما این که وقتی آقای سلیمان‌پور را دستگیر کردند، برایشان به هیچ وجه اهمیتی نداشت که سفیرشان از کشور ما خارج شود؛ از این جهت ما سیاست منفعلی را در دکترین امنیت ملی خود اتخاذ کرده‌ایم که ضربۀ دوم نام دارد، منتظر ماندیم تا محاصره شدیم. نخست‌وزیر اسپانیا 4 میلیارد دلار از آمریکا گرفته است که در اشغال عراق به آنها کمک کند، وزیر امور خارجۀ آنها نیز (خانمی است) 20 میلیون دلار از آن 4 میلیارد دلار را در جیبش گذاشت و به ایران، ترکیه، عراق و اردن (در زمان اشغال عراق) آمد و به مسئولین ما سه میلیون دلار داد و گفت: «نزدیک مرزهایتان کمپ بزنید، اگر پناهنده داشتند، به آنها بدهید».

سیاست خارجی ضربۀ اول به این معناست که اگر اسپانیا، ژاپن و استرالیا در قضیۀ عراق و اشغال عراق به آمریکا کمک می‌کنند، اگر به ایران هم حمله شود باز هم پشت سر آمریکا هستند. بنابراین از همین حالا باید هزینۀ آنها را بالا برد. سیاست خارجی ژاپن علیه ما تازش است، پس باید هزینۀ آن را بالا برد، چون مسئله بقاست. از چیزهایی که در چنین مواقعی مطرح می‌شود، این است که گفته می‌شود، با انجام این کارها منزوی می‌شویم و به همین دلیل است که به شدت به سیاست ضربۀ دوم چسبیده‌ایم.

هیچ‌کس در طول تاریخ به خاطر غفلت ستایش نشده است، این دکترین مربوط به من نیست، متعلق به مقام معظم رهبری است. اگر در طول تاریخ هیچ‌کس به خاطر غفلت ستایش نشده است، بنده به عنوان متخصص علوم استراتژیک در جمهوری اسلامی اعلام می‌کنم که اگر جمهوری خواهان رأی بیاورند، در مرحلۀ بعدی حتماً به ما حمله می‌کنند. همان‌طور که صدام و طالبان بد بودند، کرزای و پل برمر به مراتب بدترند، چون حلقۀ محاصره ما تنگ‌تر شده است.

اساساً مسئلۀ NPT و مفاد جمعی و پروتکل الحاقی، ربطی به کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی ندارد. NPT (معاهدۀ منع گسترش سلاح‌های اتمی) اساساً ابزار دست چه کسانی است؟ فرهنگیان، سیاسیون، اقتصادیون یا نظامیون. سلاح اتمی اساساً ابزار دست نظامیان است؛ دو مفهوم غلطی که در کشور ما رایج شده است، عدم دخالت سیاست در دین و عدم دخالت نظامیان در سیاست است.

پس چرا امروز در آمریکا، دینی به نام صهیونیزم‌های مسیحی (حوزۀ کلیسای آنجلیکا) و نظام‌هایی مانند ژنرال چهار ستاره کالین پاول، دستگاه سیاست خارجی کشور را اداره می‌کنند، مگر دموکراسی از آمریکا و اروپا نیامد و مگر تفکر «جان لایک» در انگلیس و «جفرسون» در آمریکا نبوده است.

وقتی شما دکترین چشم اسفندیار جمهوری اسلامی را مطرح می‌کنید، مسئلۀ انزوا است؛ یعنی کاری کنیم تا این مسئله به شورای امنیت بکشد و آن جا بگویند که شما به خواستۀ جامعه ملل عمل نکردید و به راحتی آن چیزی را که آمریکا خودش امضا نکرده و اسرائیل به آن تن نداده، به ما تحمیل می‌کنند.

بنابراین، اساساً مرگ حقوق بین‌الملل برای همیشه اعلام شده است، به دلیل آن که سازمان ملل دیگر موضوعیت ندارد. ایالات متحده از زمان ریاست جمهوری آقای جرج دبلیو بوش 36 معاهده را زیر پا گذاشته است که از جملۀ آنها خروج از NPT، بر هم زدن اجلاس دوربان، اجلاس کیوتو و ... متأسفانه در کمسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، یک نفر از این عزیزان واجد تحقیق در دانش استراتژیک و دانش نظامی نیست. پس کمیسیون انرژی می‌گوید: این معاهده ربطی به نظامیان ندارد، بله چون فردا قرار نیست کمیسیون انرژی جلوی دشمن را بگیرد. این بچه‌های مردم هستند که باید بروند و دیوار گوشتی تشکیل بدهند و جلوی دشمن را بگیرند و وقتی هم که اشغال مرتفع شد و گرد و غبار خوابید، دوباره عده‌ای پیدا شوند و بگویند چه کسی گفت: بعد از قضیۀ خرمشهر جنگ را ادامه دهید!؟.

لذا از این زاویه مسئلۀ NPT حتما مسئله نظامی است و این که هرکس، هر زمان هر کجا که بخواهد (مطابق مفاد پروتکل الحاقی) بیاید و بازرسی کند، از نظر آن چه که امروز در عرصۀ‌ نظامی دنیا رخ می‌دهد، یعنی شمارش معکوس برای آن کشور. شما تصور کنید هر شب در اخبار، تعداد اتومبیل استیشن را که روی آن نوشته شده است UN نشان می‌دهد و تعدادی بازرس که جاسوس هستند، سوراخ و سنبه‌های ایران را می‌گردند، اول هم از زیر حرم حضرت رضا شروع می‌کنند، بعد قم، بعد نبرد اهواز، بعد فولاد مبارکه، بعد زیر دانشگاه تهران و...

امروز بالای سر ما 20 ماهواره 40H11 لحظه به لحظه در حال جاسوسی است. عکس‌هایی که از نیروگاه‌های ما گرفته‌اند، مبین این موضوع است. بنابراین نباید نگران منزوی شدن باشیم، بلکه باید هزینه را برای کشورهایی که در این قضیه دخیلند، بالا ببریم در همۀ جنبه‌ها، هزینۀ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی ـ اقتصاد ژاپن به شدت شکست خورده است و هیچ کجا دنیا ژاپن نمی‌تواند یک بازار 70 میلیونی پیدا کند. این گزینه وجود ندارد که اتحادیۀ‌ اروپا اگر بخواهد بتواند رابطه‌اش را با ایران قطع کند، چون ایران تنها بازاری است که آمریکا آن جا حضور ندارد. بنابراین اتحادیۀ اروپا هرگز این بازار را برای ژاپن، کره و مالزی رها نمی‌کند؛ زیرساخت‌های اقتصادی آمریکا به شدت فرسوده است و عمدۀ سرمایۀ آمریکا، بالای 70 سال سن دارد و نیروگاه‌های اتمی‌اش دست کمی از چرنویل ندارد. دو سال گذشته مسئله فروپاشی سرمایه آمریکا را مطرح کردیم، عده‌ای باور نکردند. از این منظر مسئله انزوا یا به عنوان چشم اسفندیار مطرح می‌کنیم، انزوا موضوعیتی ندارد. از طرف دیگر برای بقا باید هزینه کرد. اگر خواهان بقا هستیم، چاره‌ای نیست جز یک عزم ملی در مسئلۀ  انرژی اتمی، چون فعلاً این مسئله حیثیتی شده است و اگر یک امتیاز داریم، باید امتیازهای دیگر را هم بدهیم و گام به گام  عقب‌نشینی کنیم، عزم ملی دانشگاهیان، سیاسیون، نظامیان.

تأسیسات اتمی ایران بارها توسط عراق بمباران شد، اگر نطنز و اراک هم بمباران شوند، ساختمان است که بمباران می‌شود، نباید نگران انهدام ساختمان بود. این دانش، امروز در اختیار دانشمندان است، مهم نرم‌افزار است.

نکتۀ دوم آن است که در مسئلۀ  مواجهه،‌ این علامت سؤال همواره وجود دارد که دکترین نظامی آمریکا جنگ نامتقارن است؛ یعنی من هرطور خودم دوست دارم می‌جنگم و کاری ندارم که شما چه طور می‌جنگید. بنابراین جنگ آینده جنگی مبتنی بر قرینه‌سازی نیست. اساساً شاید ما در جنگ آینده به سلاح اتمی نیز نیاز نداشته باشیم، چون استراتژی به عهدۀ ماست. دو میلیون ایرانی داخل آمریکا، برای آمریکا مسئله است و فحوای آن این است که ایالات متحده باید بداند که این امکان وجود دارد که ما از درون آمریکا با آمریکا برخورد کنیم.

بنابراین تنش‌زدایی شکست خورده است و جنگ تمدن‌ها شروع شده و معنی آن این است که در گفت‌وگوی تمدن‌ها فعلاً بسته است، پس برای حفظ این تمدن، باید تمام پتانسیل‌های موجود را به کار گرفت. نقشه راه ایالات متحده شکست خورده، نه به این معنا که ما اراده کرده‌ایم، بلکه فرهنگ انقلاب اسلامی است که توسط حماس و جهاد اسلامی پیاده می‌شود.

آقای «گرهارد شرودر» هفتۀ گذشته هنگام افتتاح نمایشگاه ماشین اعلام کرد: «جنگی که بوش علیه تروریزم به راه انداخت، جلوی تروریزم را نگرفت» و این ریشه در این دکترین دارد که تروریزم سلاح اتمی کشورهای جهان سوم است و اگر انرژی اتمی را به این کشورها ندهند، باید منتظر مواجهۀ بسیار بسیار سنگین‌تری باشند. در حالی که سابقه‌دار استفاده از سلاح اتمی، آمریکاست (هیروشیما، ناکازاکی)، اکنون چنین کشوری طرفدار حقوق و قانون شده است! 

نام:
ایمیل:
نظر: