صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۰۲:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۶۶۲۹۹
فتنه 88 در بعد بین‌الملل چه اهدافی را دنبال می‌کرد؟

حسین میزان
رخدادهای انتخابات ریاست جمهوری 88 و از آن مهم‌تر حماسه 9 دی را باید نقطه عطفی بسیار مهم در تاریخ سیاسی ایران و حتی منطقه دانست که معادلات حاکم را به نحوی غیرقابل پیش‌بینی تغییر داد و نه تنها تضعیف جمهوری اسلامی ایران را سبب نشد که عملا کشور را در برابر اینگونه فتنه‌ها واکسینه کرد و مهم‌تر از آن مدلی قابل اتکا برای مقابله با فتنه‌های داخلی و خارجی به ملت‌های منطقه ارائه کرد؛ مدلی که هم‌اکنون توسط انقلابیون در کشورهای میزبان بیداری اسلامی به کار بسته می‌شود و به واقع راهکاری مناسب برای مقابله با فتنه‌هایی محسوب می‌شود که می‌کوشند در مسیر انقلاب خلل یا انحراف ایجاد کنند.

در جریان فتنه بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 ایران، همه تحلیلگران سیاسی متفق‌القول بر این باورند که کشورهای غربی و عربی با حمایت‌های گسترده سیاسی و لجستیکی می‌کوشیدند با ایجاد انحراف در جریان انقلاب اسلامی، روند بازی را به نفع فتنه‌گران داخلی تغییر دهند. ایالات متحده و رژیم سعودی از فعال‌ترین بازیگران غربی و عربی محسوب می‌شدند که حتی پیش از کلید خوردن جنجال‌های انتخاباتی از برخی کاندیداها حمایت می‌کردند و در جریان حوادث پس از انتخابات هم نقشی محوری در حمایت از آشوبگران ایفا کردند.

در این میان تا حد زیادی به استراتژی‌ها، راهبردها و اهدافی که این بازیگران خارجی در عرصه سیاست داخلی ایران دنبال می‌کردند، پرداخته شده و اهداف آنها برای تاثیرگذاری بر محیط داخلی غالبا در قالب نظریه‌هایی نظیر انقلاب‌های نرم و مخملین، تئوریزه شده است اما بررسی استراتژی آنها برای تاثیرگذاری بر محیط خارجی سیاست جمهوری اسلامی ایران تا حد زیادی مغفول مانده است؛ استراتژی‌ای که هدف اعتبارزدایی از جمهوری اسلامی را در میان ملت‌ها دنبال می‌کرد و می‌کوشید وجهه و پرستیژ ایران را در نظام بین‌الملل زیر سوال برده و حتی دگرگون کند.

با این نگاه محدود کردن توطئه‌های خارجی در جریان فتنه 88 تنها به ابعاد داخلی، نوعی نگاه تقلیل‌گرایانه تلقی می‌شود که همه ابعاد استراتژی بازیگران خارجی درباره جمهوری اسلامی ایران را آن طور که باید و شاید نشان نمی‌دهد. این ضرورت سبب شده در این نوشتار به راهبردهای بازیگران خارجی تاثیرگذار در جریان فتنه بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بپردازیم.

به واقع فرضیه ما ناظر بر این است که بازیگران خارجی در جریان فتنه 88 تلاش داشتند از طریق تاثیرگذاری بر 3 عامل مهم شامل دکترین‌های حاکم بر سیاست خارجی، اصول سیاست خارجی و ابزارهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران وجهه و پرستیژ کشور را در میان مردم منطقه تخریب کرده و به چالش بکشند و با تضعیف بنیادین سیاست خارجی جمهوری اسلامی، ایران را به کشوری منزوی در جامعه جهانی بدل کنند لذا در این پژوهش سعی بر آن است نشان دهیم رخدادهای پس از انتخابات 88 نظیر درگیری‌های خیابانی، پروژه کشته‌سازی، استفاده از اسم رمز تقلب، حوادث 13 آبان، روز قدس، عاشورا و توهین به امام و رهبری در همین قالب قابل ارزیابی است و این توطئه‌ها علاوه بر تاثیرگذاری بر سیاست داخلی هدف تاثیرگذاری بر سیاست خارجی را هم دنبال می‌کرده است. فتنه‌گران داخلی و خارجی با استفاده از این حربه‌ها به دنبال خلع سلاح دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران در نظام بین‌الملل بودند و می‌کوشیدند ابزارها و اهداف سیاست خارجی کشور را ناکارآمد و دروغین جلوه دهند.

به واقع بازیگران خارجی که در جریان فتنه 88 دخالت داشتند، به دنبال آن بودند که هجمه خود را بر ارکان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران متمرکز کنند؛ ارکانی که از بدو پیروزی انقلاب نصب‌العین دستگاه دیپلماسی کشور قرار گرفته و در همه مقاطع دنبال شده و جمهوری اسلامی سیاست خارجی خود را بر مبنای گفتمان‌های یاد شده بنا کرده است. در حقیقت در این دوران شاهد تقابل غرب با 3 بخش مهم از سیاست خارجی جمهوری اسلامی بودیم.

نخستین تقابلی که مشهود بود، تقابل بازیگران خارجی با دکترین‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بود. این دکترین‌ها به تنهایی یا مشترکا در مقاطعی گفتمان غالب در سیاست خارجی جمهوری اسلامی محسوب می‌شدند. بازیگران خارجی تلاش داشتند با هجمه به این گفتمان‌ها کشور را در حوزه سیاست خارجی با نوعی خلأ گفتمانی مواجه کنند. دومین تقابلی که در آن مقطع مشهودبود، تقابل با اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بود؛ اصولی که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی هیچگاه کشور حاضر به عقب‌نشینی از آنها نشده بود، نه در لفظ که در عمل زیر سوال می‌رفت. اما در سومین تقابل تلاش شده بود ابزارهای دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران تخریب شود و فرآیندی شکل گیرد که در نهایت به خلع سلاح ایران در عرصه سیاست خارجی منجر شود. ناگفته پیداست که تلاش برای هدایت سیاست خارجی در نظام بین‌الملل بدون برخورداری از ابزارهای لازم کوششی بیهوده و عبث تلقی می‌شود که راه به جایی نخواهد برد. در صورتی که دکترین‌ها، اصول و ابزارهای سیاست خارجی کشوری زیر سوال رفته و اعتبار خود را از دست بدهد، این کشور در نظام بین‌الملل عملا به کشوری منزوی و کاملا منفعل در عرصه سیاست خارجی تبدیل می‌شود.

1- تقابل با دکترین‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

اساسا هر کشوری می‌کوشد در عرصه سیاست خارجی خود از دکترین‌های مختلفی استفاده کند که این دکترین‌ها خط‌مشی سیاست خارجی آن کشور را در مسیر کسب منافع ملی تعیین خواهند کرد. در ایران نیز در سال‌های پس از انقلاب اسلامی و در شرایط مختلف گفتمان‌ها و دکترین‌های متفاوتی در عرصه سیاست خارجی طرح و به اجرا گذاشته شده است. در جریان فتنه 88 عملا بازیگران داخلی و خارجی فعال در فتنه کوشیدند دکترین‌هایی را که بیش از همه صبغه انقلابی جمهوری اسلامی ایران را نشان می‌داد و با اصول انقلاب پیوندی تنگاتنگ داشت، زیر سوال برده و آنها را به چالش بکشند. در این میان آنها 4 دکترین اصلی جمهوری اسلامی را هدف قرار دادند: 1- صدور انقلاب 2- ام‌القری 3- مردمسالاری دینی 4- عدالت‌محور.

1-1- صدور انقلاب

پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، تحیر همه ناظران سیاسی را برانگیخت؛ نخستین انقلاب مذهبی عصر حاضر که با مختصاتی کاملا متفاوت با دیگر انقلاب‌ها رخ داده بود. بی‌تردید مهم‌ترین وجه ممیزه این انقلاب، اسلامیت و صبغه مذهبی آن بود که این انقلاب را از دیگر انقلاب‌های  معاصر متمایز می‌کرد. گفتمان تازه متولد شده انقلابی، عملا به بازتعریف مفاهیم سیاست داخلی و خارجی پرداخت و نشان داد از این قدرت برخوردار است که تبدیل به گفتمانی هژمونیک در منطقه و حتی در سطح جهان شود و گفتمان مسلط جهانی را در فضای دوقطبی حاکم بر نظام بین‌الملل به چالش بکشد، لذا نظام سیاسی جدید نه تنها تلاش کرد گفتمان انقلاب اسلامی را در داخل کشور نهادینه کند بلکه بر آن شد تا گستره آن را فراسوی مرزهای جغرافیایی خود تعریف کرده و ستون‌های گفتمانی خود را بر پایه آن استوار کند.(1)

به واقع با تثبیت انقلاب اسلامی و اقبال گسترده توده‌ها در کشورهای دیگر به ایدئولوژی انقلاب ایران، تئوریسین‌های سیاست خارجی به این نتیجه رسیدند که از بستر موجود برای گسترش انقلاب اسلامی استفاده کنند. همچنین تاکیدات بنیانگذار جمهوری اسلامی بر صدور انقلاب هم به تقویت این گفتمان در عرصه سیاست خارجی ایران کمک می‌کرد، لذا همه این موارد سبب شد دکترین صدور انقلاب به سطح و منزلت یک وظیفه و باید استراتژیک ارتقا پیدا کند که باید علیه همه مناسبات سلطه و نظام‌های استکباری به کار گرفته شود.(2) صدور انقلاب اسلامی ناظر بر تبیین و ترویج افکار و اندیشه‌های انقلاب اسلامی از طریق آگاهی‌بخشی و رهایی‌بخشی ملت‌های مسلمان و مستضعف جهان است؛ گفتمانی که می‌تواند الهام‌بخش دیگر ملت‌ها برای آزادی و رهایی از ساختارهای سلطه و سر������وب در سطوح داخلی و خارجی قرار گیرد.(3)

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تا زمانی که ��ولت در اختیار گروه‌های غیرمذهبی قرار د��شت، گفتمان صدور انقلاب هنوز به گفت��ان غالب در سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل نشده بود اما بعد از پیروزی نهایی(4) آرمانگرایان اسلامی بر گروه‌های لیبرال و عناصر غیرمذهبی پس از مناقشه‌ای نسبتا طولانی، گفتمان صدور انقلاب تبدیل به گفتمان غالب در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شد. حادثه گروگانگیری و تسخیر سفارت آمریکا در تهران را باید به عنوان نقطه آغاز سیادت نسبی گفتمان آرمانگرایانه و رویکرد صدور انقلاب در مقابل گفتمان واقع‌گرایی دانست. بدین ترتیب گفتمان صدور انقلاب در عرصه سیاست خارجی به مثابه یک گفتمان رقیب نسبت به گفتمان مسلط جهانی معرفی شد. این گفتمان از چند مولفه مهم سود می‌برد که عبارت بودند از 1- تاکید بر مفهوم امت به جای مفهوم دولت ـ ملت 2- اتخاذ سیاست موازنه منفی (عدمی) در قبال 2 ابرقدرت 3- صدور انقلاب 4- انقلاب جهانی مستضعفان.(5)

لذا اهدافی که سیاست خارجی در این سال‌ها دنبال می‌کرد عبارت بود از طرح صدور انقلاب اسلامی، طرح موضوع استکبارستیزی و طرح بیداری ملل مستضعف و بیداری ملل مسلمان جهان بویژه بیداری ملل حاشیه خلیج‌فارس که به خاطر اشتراکات فرهنگی، مذهبی و حتی تاریخی روی آن تاکید بسیاری می‌شد.(6)

گفتمان صدور انقلاب اسلامی کماکان داشته است تا زمانی که محمد خاتمی به ریاست جمهوری رسید. با تشکیل دولت اصلاحات، لیبرال‌هایی که دولت را در دست گرفته بودند (همانند دوره نخست‌وزیری مهندس بازرگان) حاضر به اجرای دکترین صدور انقلاب نشدند و به بهانه توسعه سیاسی (پس از مدتی مجددا گفتمان توسعه سیاسی تبدیل به توسعه اقتصادی دوران رفسنجانی شد)(7) و تنش‌زدایی در سیاست خارجی از زیر اجرایی کردن این گفتمان شانه خالی کردند اما در سال 84، با تشکیل دولت اصولگرا مجددا موضوع صدور انقلاب به گفتمانی غالب در سیاست خارجی کشور تبدیل و از جایگاه حاشیه‌ای خود در دوران اصلاحات خارج شد و در همه طول عمر دولت نهم جزو لاینفک سیاست خارجی کشور محسوب می‌شد، هر چند تاکتیک‌های اجرایی شدن دکترین صدور انقلاب در دولت نهم متفاوت شده بود. اساسا الگوی صدور انقلاب در سیاست خارجی دولت نهم ماهیتی مسالمت‌آمیز و فرهنگی داشت که غالبا با ابزارهای قدرت نرم بویژه دیپلماسی عمومی پیگیری و دنبال می‌شد و به معرفی و صدور انقلاب اقدام می‌کرد.

اما پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و فتنه پس از آن، بازیگران داخلی و خارجی موثر در فتنه در صدد برآمدند به هر نحو ممکن بسترهای موجود در جهان برای ادامه گفتمان صدور انقلاب را از بین ببرند. لذا با توجه به اینکه مهم‌ترین وجه دکترین یاد شده، وجه اسلامیت آن است، این بعد از جانب تئوریسین‌های داخلی و خارجی فتنه هدف قرار گرفت. دومین مولفه مهم این گفتمان عدم پذیرش مرزهای سیاسی و جغرافیایی موجود و تاکید بر بلاد اسلامی بود که این وجه هم توسط فتنه‌گران بشدت هدف قرار داده شد. به واقع آنها تلاش داشتند با اسلامیت‌زدایی از جمهوری اسلامی و محدود کردن آن درون مرزهای جغرافیایی، دکترین صدور انقلاب را خالی از محتوا کنند. این در حالی است که بدون تصور مولفه اسلامیت و با پذیرش مرزهای سیاسی و جغرافیایی، گفتمان یاد شده با خلأ محتوایی جبران‌ناپذیری مواجه می‌شد، لذا بسیاری از تحرکاتی که توسط فتنه‌گران انجام شد در همین چارچوب قابل ارزیابی است. به عنوان نمونه وقایعی نظیر حوادث عاشورای 88 وجه اسلامیت را هدف گرفته بود و حوادثی نظیر روز قدس و شعار «نه غزه، نه لبنان» هم در مقابل مرززدایی انقلاب اسلامی به دنبال مرززایی در جهان اسلام بود.

نام:
ایمیل:
نظر: