جم اوزدمیر / ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
انتخابات محلی اخیر در ترکیه بیشتر از آنکه یک مبارزه انتخاباتی باشد به یک جنگ انتخاباتی شباهت داشت. آیا رجب طیب اردوغان پیروز این انتخابات بود؟ بیتردید پاسخ این پرسش مثبت است، اما این پیروزی به قیمت پایه، اساس و شالودههایی به دست آمد که شخص رجب طیب اردوغان آن را بنا گذاشته و پایهگذار آن محسوب میشد. آیا میتوان به اردوغان این اعتماد را داشت که بار دیگر به اصطلاح خود را پیدا کرده و در کسوت همان اصلاحگری بازگردد که 10 سال پیش بود؛ همان مردی که میخواست درهای کشورش را باز کرده و روی اروپا آغوش بگشاید؟ پاسخ این پرسش از جهات بسیاری منفی به نظر میآید.
اما آیا رجب طیب اردوغان بازنده این انتخابات است؟ در این مورد هم میتوان گفت که پاسخ تا اندازهای مثبت است، زیرا آن اکثریتی که در متروپلهای آنکارا و استانبول به کاندیداهای حزب اردوغان یعنی حزب عدالت و توسعه رای دادند کمتر از آن چیزی بود که انتظار میرفت و حتی در شهرهایی چون وان، سانلیورفا و یولووا نیز نتیجه انتخابات آشکارا با آن چه پیشبینی میشد، تفاوت داشت.
حزب عدالت و توسعه اردوغان در مجموع 45 درصد از آرای شرکتکنندگان در انتخابات را به خود اختصاص داد که البته نتیجه قاطع و قابل قبولی به نظر میآید، اما این معنی نیز از آن مستفاد میشود که اکثریت قاطع مردم ترکیه طرفدار شخص اردوغان و سیاستهای او نیستند. به این ترتیب میتوان گفت اردوغان نتیجهای را که انتظار داشت از آن به اصطلاح رفراندوم خودش نگرفت و آن آرایی که زمانی به سیاستهای یک فرد مشخص داده میشد اکنون از دست رفته است. البته حزب سوسیالدموکرات و کمالیست جمهوری به رهبری کمال کالیچ داراوغلو نیز بازنده این میدان به شمار میآید.
این حزب که مهمترین حزب اپوزیسیون ترکیه محسوب میشود موفق نشد در سراسر کشور بیش از 30 درصد از آرا را به خود اختصاص دهد و افزون بر آن حزب جمهوری هرگز نتوانست ادعاهای خود مبنیبر تقلب در انتخابات را ثابت کند و سند و مدرکی محکمهپسند در مورد صحت ادعاهای خود ارائه دهد. البته در این مورد نمیتوان تردید کرد که با توجه به اتمسفر وحشت و تهدید و ارعاب و اعمال سانسور موجود در ترکیه، انتخابات اخیر این کشور یک رقابت سالم و بیعیب و نقص و عادلانه به شمار نمیرود. اما با وجود همه این تناقضها در انتخابات میتوان گفت که نتیجه این انتخابات اخیر در واقع بازتاب آن چیزی است که در ترکیه میگذرد.
حزب اپوزیسیون جمهوری ترکیه مدتها است که از اقبال اکثریت رایدهندگان محروم مانده است و این حزب تا زمانی که توجهی به آن بخش قابل ملاحظه از جامعه یعنی به بخش محافظهکار و مذهبی ترکیه نشان ندهد همچنان از کسب آرای اکثریت محروم خواهد ماند. قطع رابطه شدید این حزب بهویژه با کردهای ساکن در جنوب شرقی ترکیه و شکست آشکار این حزب در آن مناطق نشان میدهد که رهبران حزب جمهوری باید تجدیدنظری اساسی در سیاستهای خود در قبال کردهای ترکیه اعمال کنند.
قرار بر این بود که این حزب با تشکیل ائتلافی با حزب چپگرا و کرد BDP در انتخابات اخیر همکاری کند و به این ترتیب بتواند پروژههای بزرگ اصلاحی خود را برای سراسر کشور ارائه دهد و از خود چهره یک آلترناتیو جدی در انتخاباتهای آینده بر سر کرسیهای مجلس را به نمایش بگذارد اما چنین نتیجهای حاصل نشد.
حال رجب طیب اردوغان با این پیروزی چه خواهد کرد و چه برنامهای دارد؟ آیا اردوغان همچنان بر اعمال مدل پوتینی در ترکیه پافشاری خواهد کرد؟ بیتردید نتیجهای که از این انتخابات حاصل شد نمیتواند مایه خشنودی روزنامهنگاران، حقوقدانان مستقل، طرفداران محیطزیست و بهخصوص هواداران آن واعظ یعنی فتحاله گولن باشد. زیرا همان اکثریت نهچندان قوی از رایدهندگان نیز نه به سیاستمداران محلی بلکه در واقع به اردوغان یعنی به مردی که خود را به اصطلاح پدرملت میداند، رای دادند. این مردم در واقع به فردی رای دادند که حاکمی قدرتمند و قاطع مینماید و بیشتر از آنکه یادآور یک سیاستمدار دموکراتیک باشد به یک پدرخوانده یا شاه شاهان شباهت دارد.
ستایش و تحسین بیچون و چرای رایدهندگان و طرفداران اردوغان از وی بیش از همه به این علت است که بسیاری از آنان اردوغان را مردی میدانند که کشور کمالیست ترکیه را به کشوری با اکثریت سنی محافظهکار بدل کرد. از نظر آنان همین که اردوغان از حاشیه جامعه به کانون قدرت رسید، اهمیت دارد.
هواداران اردوغان فساد گسترده، نابودی دولت قانون و محدود کردن آزادی اندیشه را امر مهمی نمیدانند و آن اتهامات فساد علیه سیستم اردوغان نقش چندانی برای آنها ایفا نمیکند. طرفداران اردوغان عموما در وهله اول از همان سیستم بهداشت و درمان نصفه و نیمه اما کارآمد و احداث جادههای جدید و ایجاد شغل در شاخه پرسود ساختوساز منتفع میشوند و این همه در واقع ستون فقرات اقتصادی دولت اردوغان را تشکیل میدهد.
آن راهبرد انتخاباتی اپوزیسیون یعنی حمله علیه حزب عدالت و توسعه از طریق آن شنودهای تلفنی نیز نهتنها راه به جایی نبرد بلکه نوعی دخالت در امور شخصی و خصوصی به حساب آمد و ضد خود عمل کرد. بیتردید چنانچه در یک کشور غربی فاش شده بود که حاکمان مبتلا به فساد بوده و میلیونها دلار را مخفی کردهاند، خشم اکثریت ملت برانگیخته میشد اما این مساله در ترکیه نتوانست به حزب عدالت و توسعه ضربه چندانی وارد کند و شاید نتیجه عکس داد، زیرا بسیاری از رایدهندگان این افشاگریها را حملهای علیه زندگی شخصی نخستوزیر تلقی کرده و بار دیگر اردوغان را بهعنوان مبارزی تنها و فقیر که علیه صاحبان زر و زور برخاسته است، مورد تفقد قرار دادند. افزون بر آن این پیروزی برای حزب حاکم این امکان را ایجاد کرد که بر آن تئوریهای توطئه داخلی و خارجی بیشتر دامن بزند و نسبت به بازگشت دوران سختی و مشقت پیش از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه هشدار بدهد. حزب حاکم از این موقعیت برای ایجاد بیاعتمادی در توده مردم نسبت به برنامههای اقتصادی اپوزیسیون نیز به خوبی بهره برد.
اما این همه چه معنا و اثری بر انتخابات آینده ریاستجمهوری ترکیه دارد؟ چنانچه اردوغان به ریاستجمهوری برگزیده شود، رئیسجمهور فعلی یعنی عبدالله گل به نخستوزیری و دبیرکلی حزب عدالت و توسعه خواهد رسید و اردوغان در مقام رئیسجمهور بالاخره خواهد توانست برای ایجاد مصونیت قضایی برای خود و دیگرانی که اتهام فساد بر آنان وارد شده است اقدام کند. نباید فراموش کرد که این مساله برای شخص اردوغان اهمیت ویژهای دارد.
زیرا هنوز هم اتهامات سنگینی علیه اردوغان و افراد پیرامون وی بر ذهن جامعه سنگینی میکند و هنوز هم هیچ پاسخ و توضیح روشنی در مورد این اتهامات ارائه نشده است.
از میان همه اتهامها و افشاگریها اما تصمیم دولت ترکیه برای ایجاد یک حمله ساختگی ازسوی سوریه و متعاقب آن توجیه حمله نظامی به خاک همسایه اهمیت بیشتری دارد و هنوز فراموش نشده است. البته باید به این واقعیت نیز توجه داشت که با توجه به استقرار سیستم دفاع موشکی پاتریوت ناتو در خاک ترکیه، هرگونه اقدام نظامی از داخل خاک آن کشور علیه سوریه علاوهبر تصمیم آنکارا به چراغ سبز برلین و بروکسل نیز نیاز دارد.