صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۰۴:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۲۶۶۳۸۸

سیدرحیم نعمتی

محمد مرسی، رئیس‌جمهور مصر برای نخستین بار از زمان به قدرت رسیدن عازم آمریکا شد تا نه برای حضور در واشنگتن و ملاقات با مقامات کاخ سفید بلکه به این کشور رفت تا در اجلاس 67 از مجمع عمومی سازمان ملل شرکت کند. این فرصتی برای او بود تا بعد از شرکت در اجلاس اخیر جنبش عدم تعهد، یک بار دیگر نیز در بین دیگر رهبران جهان حضور بیابد اما با یک تفاوت بسیار مهم که عبارت بود از رفتن به سوی نقطه مقابل ایران.
هر چند که این بار او به آمریکا به عنوان نقطه مقابل ایران عزیمت کرد اما رفتن او همانند دو رئیس‌جمهور قبلی مصر نبود و برخلاف آن دو، مرسی به این قصد وارد نیویورک شد تا فصل جدیدی را در سیاست خارجی مصر ایجاد کند. لغو دیدار با اوباما نشانه‌ای واضح از این امر بود که حتی اگر به صورت نمادین هم ارزیابی شود، باز گویای تحولی جدی در سیاست خارجی مرسی است.

نگاه معترض مصری‌ها به آمریکا

مرسی تا اندازه زیادی سعی داشت در این حرکت حامل تلقی مصری‌ها نسبت به آمریکا باشد. این تلقی در روزهای اخیر و بعد از افشای فیلم ضداسلامی در آمریکا، به روشنی از سوی مصری‌ها بروز پیدا کرد و دامنه تا آن قدر پیش رفت که مصری‌های خشمگین وارد سفارت آمریکا در قاهره شدند و پرچم آن کشور را نیز به زیر کشیدند. هر چند که اصل فیلم به طور کامل خشم آنها را برانگیخته بود اما اینکه آنان به این صورت آمریکا را مورد هدف قرار دادند نشان داد که تلقی آنان نسبت به آمریکا بسیار فراتر از اعتراض به این فیلم است و در واقع، اعتراض آنان بسیار عمیق‌تر از این فیلم و حمایت دولت آمریکا از آن است.
هر چند که این اعتراض در زمان گذشته هم بود اما حسنی مبارک همانند سلف خود، انورسادات، توانسته بود آن را منکوب کند و به این جهت نیازی نمی‌دید تا حامل آن باشد. به همین جهت بود که حاکمان قاهره برای چندین دهه طرف گفت‌وگوی مفیدی برای غرب بودند به خصوص اینکه آنان بیشتر به طرف غربی گوش می‌دادند تا حرفی برای گفتن داشته باشند اما مرسی این معادله را به هم زده است. او اکنون می‌خواهد نشان بدهد که دیگر آن شنونده یکطرفه سابق نیست بلکه از سوی مردم خود و دیگر ملت‌های عرب حرف‌هایی دارد تا به طرف‌های غربی بگوید و این بار باید آنان به حرف‌های او گوش بدهند.
این تلاش مرسی تا اندازه زیادی طبیعی نیز هست زیرا او برآمده از قیام مردم مصر است که هماهنگ با دیگر تحولات در جهان عرب به وجود آمد اما مرسی از این فرصت می‌خواهد استفاده کند تا به نوعی خود را نماینده ارشد این تحولات بنمایاند. شاید فرصتی برای راشد الغنوشی بود تا با ورود به عرصه سیاسی تونس مقامی قابل توجه در تحولات جهان عرب را داشته باشد اما او ترجیح داد تا با کنار ماندن از سیاست بیشتر نقش پدر معنوی را داشته باشد تا رهبر سیاسی و این امر موجب خالی ماندن جا برای مرسی شد.
از سوی دیگر، نباید از جایگاه برجسته مصر در میان کشورهای عربی غافل بود که توان بسیار بیشتری را به مرسی برای قرار گرفتن در چنان موقعیتی می‌دهد. به هر حال، مرسی در موقعیتی قرار گرفته تا به نمایندگی از مردم مصر افقی تازه از سیاست خارجی تدوین کند که نه تنها جوابگوی خواسته‌های مردم مصر باشد بلکه بتواند به توقعات برآمده از جریان تحولات عربی نیز پاسخ دهد.

تغییر در محور متحدان

ایجاد چنین افقی برای مرسی قابل تحقق نیست مگر آن‌که در محور متحدان مصر یک بازنگری اساسی کند. به عبارت دیگر، او نمی‌تواند به همان محورهای سابق از متحدان مصر تکیه کند و باز انتظار آن را داشته باشد که افقی جدید در سیاست خارجی مصر نمایان شود. نخستین مشکل او در رابطه بیش از سه دهه بین مصر و اسرائیل است که بر مبنای پیمان کمپ دیوید ایجاد شده بود.

او در این قضیه با معمایی پیچیده روبه‌رو است؛ از یک طرف، او با یک خواست در مصر مبنی بر لغو این پیمان قرار دارد و از سوی دیگر، نیازهای اقتصادی مصر و کمک‌های مالی آمریکا و متحدان غربی ـ عربی آن او را از لغو سریع و یکجانبه این پیمان بر حذر می‌دارد. نکته روشن برای مرسی این است که نمی‌توان همانند سابق متعهد به این پیمان بود اما با آن‌چه می‌توان کرد؟ مرسی همانند ماهیت این قضیه رفتاری معماگونه را در قبال آن در پیش گرفته است.
از این جهت، او نه به صراحت پیمان کمپ‌دیوید را لغو می‌کند و نه مثل گذشته خود را متعهد به آن می‌داند بلکه هم به جهت سیاسی و هم نظامی سعی دارد تا در طول زمان ارزش و اعتبار آن پیمان را متزلزل کند. نمونه این سیاست او را در اعزام نیروهای مصری به صحرای سینا می‌توان دید که هر چند برای مبارزه با گروه‌های مسلح است اما در عین حال برخلاف مفاد آن پیمان نیز هست. محمد سیف‌الدوله، مشاور مرسی، خبر از تصمیم دولت مصر برای بازنگری در مفاد پیمان داده و این امر گویای تحرک سیاسی مرسی در این موضوع است.

مرسی به موازات تجدیدنظر در مفاد این پیمان و به طور کلی روابط مصر با اسرائیل یک روند مشابه فرسایشی برای احیای روابط با ایران را در پیش گرفته است. این روند فرسایشی و دو جنبه در سفیر اخیر او به تهران مشاهده شد. او در تهران سخنانی در مورد سوریه گفت که با سیاست رسمی ایران تعارض داشت اما این همه کاری نبود که او کرد بلکه حضور او در تهران یک سوی دیگر داشت. او با وجود این تعارض باز ایران را وارد ابتکار خود برای حل بحران سوریه کرد و به این وسیله سیاست آمریکا برای منزوی ساختن ایران در موضوع سوریه را نقض کرد.
به یاد داشته باشیم که با وجود اصرار روسیه و حتی کوفی عنان، نماینده سازمان ملل در امور سوریه، برای حضور ایران در اجلاس بین‌المللی ژنو در اواخر ماه ژوئن اما مخالفت آمریکا و متحدانش مانع از مشارکت ایران شد و آمریکا همواره سعی کرده تا ایران به عنوان یک واسطه در این بحران شناخته نشود. مرسی در زیر لوای آن گفته‌های مخالف سیاست رسمی ایران در جهتی متناقض با این سیاست آمریکا حرکت کرد و توانست ایران را به عنوان یک طرف میز در بحران سوریه معرفی کند.
گرگ بنزو، تحلیلگر دویچه وله، با اشاره‌ای کوتاه به این سیاست مرسی چنین نتیجه می‌گیرد: «ایالات متحده نسبت به قصد قاهره برای بهبود روابط با ایران مشکوک است». به عبارت دیگر، مرسی برای ایجاد افقی تازه در سیاست خارجه مصر چاره‌ای جز این ندارد که تغییر بنیادین در محور روابط خارجی گذشته مصر ایجاد کند که مهم‌ترین آنها در روابط مصر با سه کشور آمریکا، اسرائیل و ایران است. به طور کلی، می‌توان گفت که مرسی در بلندمدت مبنای این سه رابطه را بر سه الگوی مشخص دنبال خواهد کرد که به ترتیب عبارتند از رابطه انتقادی، محدودیت رابطه و اصلاح رابطه. مرسی در عین آن که تلاش می‌کند تا از تعارض آشکار با آمریکا پرهیز کند اما با الگوی رابطه انتقادی سعی در پیش گرفتن دیالوگ انتقادی با آمریکا دارد تا از آن تبعیت بی‌چون چرا در زمان گذشته فاصله بگیرد.
محدودیت رابطه الگویی است که او و دیگر همفکرانش پیش از این در مورد اسرائیل اجرا کرده‌اند و این فرایند را نیز ادامه می‌دهند و بر دامنه آن نیز خواهند افزود. مرسی با اصلاح رابطه به نحوی تناسبات مصر با ایران را تنظیم می‌کند تا آن که رفته رفته ایران به عنوان متحد جدید مصر در مسائل منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مطرح شود. روشن است که این سه الگو برای دستگاه دیپلماسی مرسی زمان بردار است اما او آن قدر صبر دارد تا به تدریج بر مبنای آنها رفتار کند و به این وسیله افق سیاست خارجی جدید مصر را به دیگران نشان دهد.

نام:
ایمیل:
نظر: