الف) چارچوب نظری
تحولاتی که طی ماههای اخیر در بحرین رخ داده است، به ویژه دخالت مستقیم نظامی عربستان و سکوت ظاهری آمریکا را میتوان بر اساس نظریههای مختلفی تحلیل کرد. در این نوشتار با ترکیب نظریه هژمونی (قدرتطلبی) و «راهبرد مهار» تلاش میشود تا تحولات مذکور و نقش بازیگران خارجی برای مهار موج بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به ویژه بحرین، که به تأسی از انقلاب اسلامی رخ داده، تبیین شود.
1- هژمونی (برتری قدرت)
واژه هژمونی (Hegemony) (یا برتری قدرت) از زبان یونانی گرفته شده و به معنای «رهبری» (Leadership) است. این اصطلاح توسط آنتونیوگرامشی مارکسیست ایتالیایی وارد فرهنگ سیاسی معاصر شد. وی برخلاف سایر نظریهپردازان مارکسیست که بر کارها و قابلیتهای زورمدارانه دولت متمرکز میشدند، معتقد بود نظامهای سیاسی نه تنها از طریق زور بلکه از طریق رضایت نیز تقویت میشوند. براساس تحلیل گرامشی، ایدئولوژی غالب توسط جامعه مدنی در جامعه نهادینه میشود.
جامعه مدنی شبکهای از نهادها و عملکردها در جامعه است که تا حدودی از دولت مستقل است و گروهها و افراد از طریق آن خود را سازماندهی و دیدگاههای خود را به یکدیگر و دولت منتقل میکنند. گرامشی «موافقت خود به خودی تودههای بزرگ مردم با جهتی که گروه اجتماعی مسلط به زندگی داده است» (گزیده آثار، 1358: 63) را ناشی از تثبیت گروه حاکمه با برتری قدرت میداند که از طریق سازمانهای به اصطلاح غیر دولتی نظیر کلیسا، سندیکاها، اتحادیههای صنفی، مدارس و... اعمال میشود (گرامشی، 1362: 14).
اگر قدرت برتر گروه حاکم، عامل اصلی در تقویت آن باشد، پس جامعه تنها در صورتی میتواند تغییر کند که جایگاه برتری آن به طور موفقیتآمیزی به چالش کشیده شود. این امر مستلزم مبارزه ضد سلطه (Counter Hegemonic) در جامعه مدنی است که در آن قدرت حاکم به تحلیل رود (بیلیس و اسمیت، 1383: 75-474). رابرت کاکس (Robert Cox) نظریهپرداز کانادایی، نظریه برتری قدرت گرامشی را وارد ادبیات روابط بینالملل کرد.
کاکس معتقد است برتری قدرت برای تقویت ثبات و استمرار حوزه بینالمللی به همان اندازه اهمیت دارد که در سطح داخلی مهم است. قدرتهای مختلف حاکم بر نظام بینالملل، نظم جهانی را به گونهای شکل دادهاند که در راستای منافعشان است و این نظم را نه تنها در نتیجه تواناییهای قهری خود به دست آوردهاند، بلکه آنها رضایت گستردهای را برای وجود چنین نظمی ایجاد کردهاند که حتی آنهایی که از این نظم متضرر میشوند، نیز احساس رضایت کنند. (بیلیس و اسمیت، 1383: 477)
طی سالهای اخیر مفسران متأخر گرامشی (پساگرامشیها) بر منابع و مؤلفههای غیرمادی یا نرمافزاری قدرت در ایجاد سلطه تأکید کردهاند. جوزف نای با انتقاد از دیدگاههای سختافزاری، قدرت نرم (Soft power) و قدرت هوشمند (Smart power) را لازمه اصلی سلطهجویی آمریکا بر جهان دانسته است. (کیوان حسینی، 1389: 163-185)
2- راهبرد مهار
آمریکا برای حفظ قدرت برتر خود پس از پایان جنگ جهانی دوم، همواره راهبردهایی برای مهار رقبای راهبردی خود به کار برده است. با وجود موفقیتهایی که این کشور در مهار اتحاد جماهیر شوروی سابق داشت و در دورهای که زمزمه پایان ایدئولوژیها به گوش میرسید، انقلاب اسلامی به مثابه نیروی ضد سلطهجویی، قدرت و جایگاه سلطهجویی آمریکا را به چالش کشید. (2004: Batko) به همین دلیل واشنگتن از سال 1979 (1357) مهار انقلاب اسلامی را به شیوههای سختافزارانه و نرمافزارانه در دستور کار خویش قرار داده است.
جیمز بیل نویسنده آمریکایی، رقابت برتریجویی ایران و آمریکا را در تحلیلی که میتوان آن را ترکیب نظریه برتری قدرت و راهبرد مهار به شمار آورد، بررسی کرده است. وی معتقد است آمریکا پس از فروپاشی شوروی، به جستجوی تهدیدهای جدید در جهان برآمد و گروهی از قدرتهای نسبتاً مستقل منطقهای را یافت که نفوذ خود را بر منطقهای خاص از جهان گسترده بودند.
«بیل» با بررسی ابعاد مختلف سیاستگذاری خارجی آمریکا در قبال رقبای برتر، معتقد است آمریکا به دنبال آن است که رفتار قدرتهای منطقهای را در مناطقی که از نظر جغرافیای راهبردی و جغرافیای اقتصادی اهمیت بیشتری دارند، تحت واپایش خود درآورد. دولت آمریکا به عنوان بخشی از سیاست مهار بر روی متحدان منطقهای خود حساب میکند. (بیل، 1381: 50-49)
طی سالهای اخیر قدرت نرم و معنوی انقلاب اسلامی باعث بیداری کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا شده است. چون منطقه شمال آفریقا و خاورمیانه مکمل جغرافیای سیاسی، جغرافیای راهبردی و جغرافیای اقتصادی آمریکاست و حداقل تا چند دهه آینده غیرقابل جایگزین خواهد بود، بنابراین آمریکا تلاش میکند با کمک متحدان منطقهای خود، از هرگونه تغییری در این منطقه حساس جلوگیری کند و تلاش میکند تغییرات را مدیریت نماید.
آمریکا به دنبال آن است که در قالب جغرافیای اقتصادی، شکل نوینی از برتری جویی را در قالب توان اقتصادی در عرصه بینالمللی پدید آورد. (عزتی، 1380: 106) به همین دلیل کشورهایی مانند بحرین در راهبرد برتری قدرت آمریکا نقش ویژهای دارند.
این مقاله براساس چارچوب نظری مذکور، تحولات ماههای اخیر بحرین را در سه سطح بررسی میکند. ابتدا و در سطح داخلی، به اختصار کشور بحرین معرفی میشود و تاریخچهای از جنبشهای اسلامی در این کشور بیان میشود. همچنین چیستی و چرایی تحولات اخیر بحرین نیز در این قسمت تحلیل میشود.
در سطح دوم، رویکرد و عملکرد عربستان سعودی به عنوان فعالترین بازیگر در سرکوب جنبش بیداری بحرین بررسی میشود. در این قسمت، براساس چارچوب نظری مقاله، عربستان نه به مثابه یک بازیگر مستقل بلکه به عنوان همیار و بازوی منطقهای که برای ایجاد قدرت برتر آمریکا ایفای نقش میکند، بررسی میشود.
در سطح سوم نیز مواضع و رویکرد آمریکا و دیگر بازیگران بینالمللی در قبال تحولات بحرین تحلیل میشود. در ادامه، براساس مطالب سه سطح مذکور، فرضیه اصلی مقاله به اثبات خواهد رسید.
ب) تحولات بحرین؛ سطح داخلی
1- معرفی اجمالی بحرین
بحرین یکی از کوچکترین کشورهای خاورمیانه است که در حوزه جنوبی خلیجفارس واقع شده است. وسعت خاک بحرین 676 کیلومتر مربع است. این کشور مجمعالجزایری متشکل از 35 جزیره کوچک و بزرگ – با احتساب سه جزیره مورد ادعای قطر – است. منامه که بزرگترین جزیره این کشور و پایتخت آن نیز محسوب میشود، 27 مایل طول و پهنای آن در پهنترین نقاط به 17 مایل میرسد. (مجتهدزاده، 1379: 475-477)
بحرین فاقد هرگونه مرز خشکی با همسایگان خود است و تنها در غرب و از طریق پل آبی ملک فهد با عربستان وصل میشود. بر اساس آخرین آمار منتشر شده در جولای 2011، جمعیت بحرین یک میلیون و 214 هزار و 705 نفر است. جمعیت بحرین در سال 2005 تنها 688 هزار و 435 نفر بود. (www.Indexmundi.com) زبان رسمی مردم بحرین، عربی است اما استفاده از زبانهای انگلیسی و فارسی نیز در این کشور رواج دارد. دین رسمی بحرین اسلام است. 81 درصد جمعیت این کشور را مسلمانان شیعه و سنی، 9 درصد مسیحی و 10 درصد باقیمانده را دیگر ادیان تشکیل میدهند.
طبق آمار رسمی دولت بحرین، شیعیان 55 درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند اما حکومتهای کرانه جنوبی خلیجفارس از سرشماری واقعی رویگرداناند و در واقع شیعیان بحرین بیش از 75 درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند. (مجتهدزاده،1373: 49)
بحرین در دوره سلسلههای باستانی جزء قلمرو ایران بود. از سال 1522 تا 1590 در اختیار استعمارگران پرتغالی قرار گرفت اما نخستین خطه ایرانی خلیجفارس بود که از سلطه پرتغالیها خارج شد. (اسدی، 1384: 22) پس از اخراج پرتغالیها از خلیجفارس، جزیره بحرین به دست دولت صفوی افتاد و حاکمیت ایران بر آن به جز دورههای کوتاهی از حمله عثمانیها تا سال 1783 میلادی ادامه داشت. از سال 1783، جزیره بحرین به دست خاندان آل خلیفه افتاد و تا سال 1971 تحتالحمایه انگلیس بودند.
با این حال، در دوران قاجار و پهلوی، ایران همچنان به دنبال اعاده حاکمیت خود و مالکیت بحرین بود تا آنکه در سال 1971، پس از نظرسنجی که توسط سازمان ملل انجام شد، بحرین به استقلال دست یافت. مجلس شورای ملی ایران در 24 اردیبهشت 1349 با 187 رأی موافق و 4 رأی مخالف و مجلس سنا بدون رأی مخالف، جدایی بحرین از ایران را تصویب کرد.
اردشیر زاهدی وزیر خارجه وقت ایران درباره جدایی بحرین از ایران طی مصاحبهای با خبرنگاران خارجی گفت: «حل مسئله بحرین بینظیر بود، هیچ کشوری در هیچ نقطه عالم حاضر نیست یک اینچ صرفنظر کند، آنچه در مورد بحرین انجام دادیم، صحیح بود.»! (پرتوی مقدم، 1385: 97-98) لازم به یادآوری است که انگلیس در جدایی بحرین و سایر اختلافهای مرزی در منطقه خلیجفارس نقش ویژهای ایفا کرده است. (فرهمند، 1386)
ساختار نظام سیاسی بحرین، در ظاهر پادشاهی مشروطه است و پادشاه همراه ولیعهد و نخستوزیر بر کشور حکومت میکند. شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه در حال حاضر پادشاه بحرین است. نخستوزیر این کشور نیز خلیفه بن سلمان آل خلیفه است که اعضای دولت او توسط پادشاه این کشور انتخاب میشوند. سامانه قضایی این کشور نیز بر اساس کارکرد دادگاه عالی مدنی بحرین به کار میپردازد. مجلس بحرین شامل دو مجلس است: «مجلس نمایندگان» (یا مجلس النواب) و «مجلس مشورتی» (یا مجلسالشوری).
هر دو مجلس 40 عضو دارند. اعضای مجلس نمایندگان به وسیله مردم انتخاب و اعضای مجلس مشورتی به انتخاب پادشاه تعیین میشوند. براساس قانون اساسی، اعضای مجلس نمایندگان را مردم برای یک دوره 4 ساله انتخاب میکنند. قوانین مصوب این مجلس باید به امضای پادشاه بحرین برسد، در غیر این صورت اجرا نخواهد شد.
2- تاریخچه جنبشهای اسلامی در بحرین
بحرین سالها قبل از استقلال تاکنون، تحت حاکمیت خاندان آل خلیفه قرار گرفته است. اکثر مردم بحرین هیچگاه موافق حاکمیت این خاندان نبودهاند زیرا آنها بحرینی نیستند بلکه از اقلیت سنی مذهب مهاجری هستند که در پی اختلافهای مذهبی با قبیله «بنیکعب» در زمان ریاست «شیخ نصرالله خان» والی منصوب «کریم خان زند» بر بحرین، از کویت وارد بحرین شدهاند. به علاوه به قدرت رسیدن خاندان آل خلیفه نیز بر اساس خواست و رضایت مردم صورت نگرفته، و آنها در قبال قبول دو شرط پرداخت مالیات به ایران و باقی ماندن در تحتالحمایگی ایران به قدرت رسیدهاند. (روزنامه جمهوری اسلامی، 16/9/1365)
آلخلیفه بر خلاف این تعهد که همواره تحت حاکمیت ایران باقی بماند، عمل کرد و با انعقاد پیمانی با انگلستان، اداره گمرکات، تجارت و امنیت داخلی و خارجی خود را به مأموران انگلیسی سپرد. تحتالحمایگی بحرین در سال 1880 با امضای پیمان زیر مورد تأیید مجدد قرار گرفت: «من عیسی بن آل خلیفه شیخ بحرین بدین وسیله خودم و جانشینانم را در برابر دولت بریتانیا متعهد میسازم که از مذاکره یا انعقاد هر نوع پیمان با هر کشور یا دولتی غیر از بریتانیا و بدون موافقت دولت نامبرده خودداری کنم و به هیچ دولتی جز بریتانیا اجازه تأسیس نمایندگی سیاسی یا کنسولی را ندهم. (طلوعی، 1366: 122) با این وصف انگلیس در سال 1919 تحتالحمایه بودن بحرین را به صورت رسمی اعلام کرد و از آن پس بحرین تحت سرپرستی یک مستشار انگلیسی اداره میشد.
پس از استقلال بحرین نیز، وابستگی رژیم آل خلیفه به استعمارگر جدید یعنی آمریکا ادامه یافت و این وابستگی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و جنگ اول و دوم خلیجفارس شدیدتر شد و بحرین با میزبانی پایگاه پنجم دریایی آمریکا، عملاً به یکی از ایالتهای آمریکا تبدیل شده و به اشاعه فرهنگ غربی در این کشور مسلمان پرداخته است. خاندان حاکم بر بحرین برای تضمین تداوم حاکمیت خود با کمک غربیها به تغییر ارزشهای اسلامی در بحرین مبادرت کردهاند.
برای این منظور به اقدامهایی چون فروش وسیع مشروبات الکلی، به نمایش درآوردن فیلمهای مبتذل از سینما و تلویزیون، پخش موسیقی و آهنگهای مهیج، انتشار مجلات و نشریات مفسدهانگیز، ایجاد و توسعه مراکز فحشا در نقاط مختلف به ویژه در سواحل بحرین و ... دست زدهاند. علاوه بر آن ساخت «پُل فهد» یعنی تنها پل ارتباطی دریایی بحرین و عربستان، به گسترش فساد در بحرین افزوده است.
زیرا حدود هشت هزار تن از کارکنان خارجی مؤسسات عربستان که امکان فساد برایشان در آن کشور میسر نیست، در ایام تعطیل برای خوش گذرانی به بحرین سرازیر میشوند. گاه تعدادی از آنها که مرتکب تجاوز به نوامیس مردم شدهاند، توسط مسلمین به قتل رسیدهاند. (روزنامه جمهوری اسلامی، 23/11/1374)
وابستگی خاندان آل خلیفه به خارج که ناشی از بیگانه بودن و جدایی این خاندان از مردم بحرین بوده است، باعث شده این اقلیت برای ادامه حاکمیت خویش و نیز جلب رضایت حامیان خارجی خود، محدودیتهای بسیار شدیدی علیه اکثریت مردم خود اعمال کند. این محدودیتها علیه شیعیان مضاعف بوده است.
البته این محدودیت به تدریج شامل اهل تسنن که جزء خاندان حاکم نیستند، نیز شده است به گونهای که در ماههای منتهی به آغاز جنبش بیداری اسلامی، آل خلیفه در مقابل اکثریت جامعه بحرین قرار گرفته بود و مردم بحرین از نخستین کشورهایی بودند که پس از تونس قیام کردند.
با وجود آنکه شیعیان بیش از سه چهارم جمعیت بحرین را تشکیل میدهند اما سهمی در قدرت سیاسی این کشور ندارند و حتی انتخابات مجلس نیز به گونهای مدیریت میشود که شیعیان بیش از 18 کرسی از 40 کرسی مجلس را کسب نکنند. احساس تبعیض و بیعدالتی و محرومیت اکثریت شیعی بحرین به عدم مشارکت واقعی در قدرت سیاسی از طریق انتخابات محدود نمیشود بلکه آنها در عرصههای مختلف اداری، اجرایی، اقتصادی و اجتماعی نیز با سیاستهای تبعیضآمیز رژیم آل خلیفه مواجهاند.
شیعیان در این نظام به هیچ وجه نمیتوانند عهدهدار مناصب عالی حکومتی مانند وزارت دفاع، خارجه، دادگستری و کشور شوند؛ و حتی مانند رژیم صهیونیستی که فلسطینیهای ساکن مناطق اشغالی 1948 را به خدمت فرا نمیخواند و به تبع آنها را از همه خدمات دولتی محروم میکند، شیعیان بحرینی در نیروهای نظامی نیز به کار گرفته نمیشوند.
دولت بحرین در سالهای اخیر سیاست جدیدی برای تغییر بافت جمعیتی این کشور اتخاذ کرده است که بر اساس آن با اعطای تابعیت به اتباع سنی کشورهای فقیر عرب و حتی غیر مسلمانان کشورهای آسیایی تلاش میکند، شیعیان را از اکثریت بیندازد. دلیل افزایش بسیار سریع جمعیت بحرین پس از سال 2005 ناشی از این سیاست است. اما هنوز هم شیعیان، اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل میدهند و بحرین و عراق دو کشور عربی هستند که اکثریت جمعیت آنها را شیعیان تشکیل میدهند.
دولت بحرین از اتباع جدید برای استخدام در ارتش و پلیس استفاده میکند. این افراد اجیر شده، برای هر اقدامی علیه مردم آمادهاند. شیعیان اعطای تابعیت سیاسی به سنیهای خارجی را به مثابه جنگ علنی علیه خود میدانند. (2008: 7, shanahan)
وابستگی خاندان آل خلیفه به بیگانگان و مجموعه محدودیتها و تبعیضهای اعمال شده توسط آنها بر مردم بحرین سبب شده آنها علیه دیکتاتوری حکومت خودکامه آلخلیفه به پا خیزند. پیش از تحولات اخیر، بازگشت تبعیدیان، آزادی زندانیان سیاسی، لغو ممنوعیت تشکیل احزاب و فعالیتهای سیاسی مذهبی، آزادی بیان و مطبوعات، توقف دستگیری آزادیخواهان و لغو سانسور، مهمترین خواستههای سیاسی مردم بحرین را تشکیل میدادند. آنها در تحقق این خواسته بارها دست به قیام و شورش زدهاند. (نوگت و توماس، 1369: 167) با توجه به اصلاحناپذیری حکومت آل خلیفه، اینک سرنگونی حکومت، هدف اصلی همه مخالفان در بحرین است.
مهمترین نقطه عطف در تاریخ جنبش اسلامی بحرین که سرمنشأ جنبش بیداری اسلامی اخیر در بحرین نیز شده، پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 است. با توجه به قرابتهای تاریخی، مذهبی، فرهنگی و قومی مردم بحرین از جمله نخستین کسانی بودند که از انقلاب اسلامی استقبال کردند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مردم بحرین با حمل شعار نوشته، تظاهرات عظیمی به حمایت و همبستگی با ایران بر پا کردند. «جبهۀ اسلامی آزادیبخش بحرین» از جمله گروههای طرفدار انقلاب اسلامی بود که در بحرین هم زمان با پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت میکرد. این گروه و «سازمان آزادیبخش بحرین» خود را پیرو امام خمینی(ره) میدانستند.
در همان سال، بسیاری از اعضای این گروهها به اتهام تلاش برای کودتا، دستگیر و زندانی شدند. مسلمانان بحرین با تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی حرکات چندی علیه حکام خود انجام دادند. (اسپوزیتو، 1383)
اگر چه انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب شیعی شناخته شده است اما عقیده مشترک؛ یعنی اعتقاد به وحدانیت خدا، رسالت پیامبر، قرآن، ایمان، برادری، برابری و از طرفی ویژگی کاریزمایی امام خمینی(ره) و مواضع ضد استعماری وی (که بیشتر مسلمانان جهان اتفاق نظر دارند) باعث تأثیرپذیری همه جنبشهای اسلامی از انقلاب اسلامی شده است.
گامهای امام(ره) مانند ایجاد دارالتقریب فرق اسلامی، برپایی روز قدس، صدور فتوای امام علیه سلمان رشدی، برگزاری هفته وحدت و... در جهت اتحاد مسلمانان بوده است. به همین دلیل جای شگفتی نیست که طیف گستردهای از گروههای غیرشیعی و حتی جنبشهای آزادیبخش در همه کشورهای اسلامی از جمله بحرین، انقلاب اسلامی ایران را الگو و اسوه خود قرار دادهاند.
طرح شعار «نه شرقی، نه غربی» و مواضع جمهوری اسلامی ایران در قبال رژیم صهیونیستی و آمریکا که اولی را «غده سرطانی» و دومی را «شیطان بزرگ» نامیده، بسیار بر این جنبشها تأثیرگذار بوده است.
به اعتقاد بسیاری از این جنبشها تشکیل دولت اسلامی براساس معیارهای اسلامی، عمل به احکام اسلامی، به اهتزاز در آوردن پرچم لااله الا الله در سراسر جهان، تکیه بر قدرت الهی و توده مردم، حیاتی تازه به این جنبشها داد به طوری که با پیروزی انقلاب اسلامی آنها را از عزلت و حقارت نجات داده است. (بحرانی، 1378) طبیعی است با توجه به کثرت سازمانهای شیعی: در بحرین و دیگر پیوندهای فرهنگی ـ تاریخ، تأثیرپذیری جنبش اسلامی بحرین از انقلاب اسلامی نمود بیشتری داشته است.
3- احزاب و گروههای سیاسی بحرین
عملکرد خاندان آل خلیفه باعث شده که دهها گروه و سازمان منتقد و مخالف شیعی و غیرشیعی در بحرین ایجاد شود. مهمترین این سازمانها که اغلب در جنبش بیداری اخیر فعال هستند، عبارتند از:
3-1) جنبش احرار
این جنبش که از قدیمیترین سازمانهای مخالف در بحرین است، سال 1956 تشکیل شده و اعضای آن را مسلمانان شیعی و سنی تشکیل میدهند و بر اساس ایدئولوژی اسلامی و شعار «نه غربی، نه شرقی» و با تکیه بر راهبرد بسیج افکار عمومی و پرهیز از هرگونه سازش، خواهان برقراری حکومت اسلامی در بحرین است.
«حسین الشهابی» در حال حاضر یکی از رهبران برجسته این جنبش به شمار میآید. جنبش احرار در اعتراضات اخیر بحرین حضور فعالی داشته و در کنار جریانهای معارض دیگر خواستار انحلال دولت و مجلس و سرنگونی رژیم آل خلیفه است.
3-2) جمعیت وفاق اسلامی
جمعیت وفاق اسلامی بحرین سازمانی شیعی است که سال 2001 تأسیس شد و از جمله بزرگترین گروههای معارض بحرینی است. ریاست جمعیت را هم اکنون شیخ «علی سلمان» بر عهده دارد. دیدگاه حاکم بر جمعیت وفاق اسلامی این است که برای ساخت کشوری پیشرفته به حاکمیت همه مردم در مؤسسات حکومتی نیاز است.
از این حیث شعار «آزادی و عدالت و برابری را بر اساس اصول و مبادی اسلامی» سر میدهد. جمعیت وفاق بزرگترین جناح اقلیت در مجلس بحرین بود که در سال 2001 تشکیل شد و 18 کرسی از مجموع 40 کرسی مجلس را در اختیار داشت. نمایندگان وفاق در جریان تحولات اخیر از سمت خود استعفا کردند.
3-3) جنبش حق
جنبش حق در کنار وفاق یکی از مهمترین و بزرگترین جنبشهای معارض بحرینی را تشکیل میدهد. جنبش حق، نوامبر 2005 تأسیس شد. در ابتدا «حسن المشیمع» از رهبران برجسته معارض بحرینی دبیرکل جنبش و «عیسی الجودر» معاون وی تلقی میشد که بعدها مشیمع به رهبری جنبش برگزیده شد.
هم زمان با اعتراضات اخیر مردم علیه رژیم آل خلیفه وی و جنبش متبوعش نیز به اعتراضات مردمی و قیام علیه رژیم بحرین پیوسته و بسان جمعیت وفاق خواستههایش، انحلال دولت و مجلس و رژیم آل خلیفه است. مشیمع 63 ساله، سال 2010 همراه 25 شخصیت دیگر معارض بحرینی متهم به اقدام و تلاش جهت براندازی رژیم حاکم شد.
دیگر سازمانها و گروههای مبارز بحرینی عبارتند از: جمعیت الوعد، جمعیت عمل اسلامی، جمعیت تجمع ملی و دموکراتیک، جمعیت تریبون دموکراسی پیشرو، جمعیت عربی اسلامیالوسط، جمعیت تریبون ملی اسلامی، جمعیت اصالت و جنبش عدالت ملی.
4- جنبش بیداری اسلامی در بحرین
با توجه به انباشت مطالبات مردم بحرین از حاکمان این کشور، پس از تونس، بحرین از جمله نخستین کشورهایی بود که مردم معترض آن به خیابانها ریختند. حاکمان بحرین مانند دیگر سران کشورهای بحرانزده عربی، ابتدا اعتراض مردم را به مسائل اقتصادی رجوع میدادند. در همین رابطه دولت بحرین آغاز طرح شناسایی خانوادههای نیازمند برای دریافت یارانههای دولتی را اعلام کرد و 100 میلیون دینار بحرین را برای حمایت از خانوادههای نیازمند در سال 2011 و 2012 اختصاص داد.
پادشاه بحرین در مقالهای که در روزنامه واشنگتن تایمز منتشر شد، با تقلیل خواسته معترضان بحرینی ادعا کرد، خواستههای اصلی آنها شغل مناسب، شفافیت در امور اقتصادی و دسترسی به خدمات اجتماعی مناسب بود. اما این خواستههای مشروع توسط عناصر افراطی و وابسته به بیگانگان ربوده و منحرف شد. (2011, 19 theWashingtontimes, April)
همان گونه که «جاستین جنگلر» در فارین افیرز مینویسد؛ تعریف پادشاه بحرین از مشروع اشتباه است. (2011, Gengler) زیرا وی فقط مسائل اقتصادی را حق مشروع مردم میداند. حال آنکه بحرینیها نه از تبعیض اقتصادی بلکه از تبعیضهای سیاسی و مذهبی و هویتی رنج میبرند.
دولت بحرین به بهانه موقعیت ویژه این کشور و اینکه بیثباتی در آن، پیامدهای جغرافیای سیاسی ناگواری برای جهان خواهد داشت، برای سرکوب معترضان، نیروهای نظامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس را به کمک فراخواند. (2011, 19 The Washington Times, April) و با هماهنگی آمریکا و اروپا و سکوت سازمانهای بینالمللی، یک فاجعه انسانی در سرکوب انقلابیون این کشور شکل گرفت که در بخش بعدی به بررسی آن خواهیم پرداخت.
ج) بازیگران بحران بحرین
1- سطح منطقهای؛ عربستان
در میان عوامل سرکوب مردم بحرین، بیش از هر کشور دیگری نقش عربستان برجسته است. اگرچه نظامیان سعودی بحرین را اشغال کردهاند اما در حقیقت به نیابت از آمریکا و البته برای پیشگیری از تحرکات معترضان در داخل عربستان این اقدام را انجام دادهاند.
بیعدالتی و تبعیضی که توسط خاندان آل سعود در این کشور انجام میشود، عربستان را به یک انبار باروت تبدیل کرده و منتظر یک جرقه است. یکی از حساسیتهای عربستان در مورد بحرین، امکان تأثیرپذیری معترضان این کشور از بحرین است.
در عربستان دو گروه از شیعیان زندگی میکنند. گروهی از آنها شیعیان اسماعیلی هستند که جمعیت تقریبی آنها حدود یک صد هزارنفر است و در منطقه نجران واقع در جنوب غربی عربستان و در جوار مرزهای یمن روزگار میگذرانند. با این وجود اما گروه اصلی و عمده شیعیان امامیه بوده که جمعیت آنها در حدود دو تا سه میلیون نفر تخمین زده میشود. این دسته که عمدتاً در منطقه "احسا" ساکن شدهاند، از اعقاب شیعیانی هستند که در زمان سلسله دوازده امامی آلبویه در قرن دهم میلادی به این مذهب گرویدند. (توال، 1384: 126)
البته گروه دیگری از شیعیان امامیه نیز در مدینه و اطراف آن ساکن بوده که به «نخاوله» مشهورند و هرچند آمار دقیقی از میزان جمعیت آنان در دست نیست اما جمعیت آنان نیز حدود دهها هزار نفر برآورد میشود. (اند، 1379: 17) برخلاف آمارهای دولت عربستان که جمعیت شیعیان این کشور را 300 هزار نفر اعلام میکنند، جمعیت شیعیان عربستان بیش از سه میلیون نفر است. (مجتهدزاده، 1373: 49) شیعیان عربستان تنها شیعیانی هستند که نه فقط از تبعیض در عمل بلکه از تبعیضهای قانونی نیز رنج میبرند و تقریباً از اظهار علنی سنن مذهبی خود محروماند و هرگونه اظهار علنی هویت شیعی به شدت و مکرر سرکوب میشود و در حقیقت شیعیان عربستان «مسلمانان فراموش شده هستند؛ در حالی است که شیعیان عربستان پس از عراق، بزرگترین جامعه شیعی عرب را در خلیجفارس تشکیل میدهند." (فولر و فرانکه، 1383: 129-130)
شیعیان با مشاهده پیروزی انقلاب اسلامی جرئت بیشتری یافتند و مانند مبارزان ایرانی، گفتمان مذهبی را سرلوحه کار خود قرار دادند. انقلاب اسلامی ایران با طرح شعارهایی نظیر «در اسلام، سلطنت وجود ندارد» مشروعیت خانواده سلطنتی را زیر سؤال برد. (روا، 1378: 127) بیداری همه مبارزان بحرینی که ناشی از انقلاب اسلامی است، هم اکنون به شدت موجب نگرانی سعودیها شده است.
علاوه بر موضوع شیعیان، عربستان دارای مواضع سنتی حفظ موجود و مقابله با قدرتهای نوظهور منطقهای است و با انقلاب بالنده اسلامی که به دنبال تجدیدنظرطلبی در ساختار قدرت منطقه است، از همان ابتدا از در مخالفت وارد شد.
به طور کلی اصول و اهداف سیاست خارجی عربستان عبارت است از: رهبری سیاسی جهان اسلام به ویژه کشورهای عربی؛ وحدت جهان عرب و جلب حمایت آنان در جهت منافع خود؛ تبلیغ وهابیت و دعوت به آن؛ جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی و حفظ وضع موجود در منطقه (اخوان کاظمی، 1379: 121-122). موج بیداری اسلامی در منطقه که تداوم انقلاب اسلامی است، عربستان را به تحرک واداشته و به عنوان بازوی منطقهای قدرت طلبی آمریکا به تکاپو انداخته است.
عربستان با مستمسک قرار دادن سپر دفاعی شبه جزیره، در رأس دیگر کشورهای منطقه، به منظور سرکوب جنبش بیداری اسلامی، بحرین را اشغال کرده است. لازم به یادآوری است که پیروزی انقلاب اسلامی ایران، فرصتی برای سعودیها بود تا در دامن زدن به ایران هراسی در میان کشورهای حاشیه خلیجفارس، مقدمات تشکیل شورای همکاری کشورهای خلیجفارس را فراهم کنند. از این رو با تشکیل شورایی به نام «شورای همکاری کشورهای خلیجفارس» زمینه لازم برای گسترش نفوذ و دخالت در امور کشورهای حاشیه خلیجفارس و کم رنگ کردن اثر ایران اسلامی در منطقه فراهم کرد.
پس از پایان جنگ تحمیلی یک بار دیگر آل سعود به دستور و راهنمایی محور آمریکا ـ رژیم صهیونیستی تصمیم گرفت تا با تجدید راهبرد «تهدید ایران برای منطقه» ابوظبی را به طرح ادعا نسبت به جزایر ایرانی تنب ببزرگ، تنب کوچک و ابوموسی وادار کند از این رو واکنش طبیعی ایران به این ادعاهای نامشروع را بهانهای برای تبلیغ راهبرد «تهدید ایران برای منطقه» قرار داد و به یاری و تشویق آمریکاییها ایدۀ تشکیل «سپر دفاعی شبه جزیره» را به شورای همکاری کشورهای خلیجفارس ارائه کند.
ریاض با محدود کردن دایره شمول جغرافیایی این سپر دفاعی خصوصی به منطقه شبه جزیره عرب، در حقیقت به جهان اعلام کرد که همه کشورهای واقع شده در شبه جزیره عرب، وابستگان سیاسی ـ امنیتی آل سعود هستند و ریاض صاحب اختیار همه آنان است. در شرایط فعلی عربستان با بهانه قرار دادن همین طرح (سپر دفاعی شبه جزیره) بحرین را اشغال کرده است.
نیروهای نظامی و امنیتی عربستان، اردن، کویت و امارات متحده پس از اشغال بحرین و تحت قانون وضعیت فوقالعاده، به نسل کشی در بحرین پرداختهاند. معترضان بحرینی اعلام کردهاند که با وجود محدودیتهای شدید توانستهاند، بیش از 20 هزار مورد نقض حقوق بشر در بحرین ثبت کنند که از میان آنها میتوان به کشتار مردم بیگناه بدون دلیل و اتهام، شکنجه روحی و جسمانی، ربودن شهروندان، تیراندازی بیهدف به سوی مردم، تجاوز جنسی به معترضان، مهاجرت دادن مردم و بازداشت و دستگیریهای بیهدف و زندانی کردن مردم بدون اثبات اتهام اشاره کرد.
نیروهای امنیتی بحرین و اشغالگران شمار بسیار زیادی از مجروحان حوادث اخیر را از روی تختهای بیمارستانی ربوده و به اماکن مجهولی منتقل کردهاند و در دادگاههای فرمایشی احکام سنگینی از حبس ابد تا مجازات اعدام برای معترضان صادر کردهاند. در جریان حملات اشغالگران حداقل 50 مسجد و 50 حسینیه تخریب و 41 نسخه قرآن کریم را به آتش کشیده است. (خبرگزاری جمهوری اسلامی، 5/2/1390)
عربستان سعودی برای سرکوب جنبش بیداری اسلامی در منطقه و به ویژه بحرین به گونهای عمل کرده که تحسین رژیم صهیونیستی را برانگیخته است. در این رابطه روزنامه یدیعوت آحرونوت در سرمقاله خود تحت عنوان «عربستان، متحد ما» پیشنهاد کرد ریاض و تلآویل اختلافهای خود را کنار بگذارند و علیه ایران که دشمن آنان است، اتحاد راهبردی داشته باشند.(2011: Horing)
عربستان علاوه بر کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی تلاش میکرد ائتلافی غیر رسمی از کشورهای آسیایی مثل پاکستان، مالزی، اندونزی و جمهوریهای آسیای مرکزی برای مهار جنبش بیداری اسلامی ایجاد کند. در این راستا سعودالفیصل وزیر امور خارجه عربستان به اروپا و بندر بن سلطان شاهزاده با نفوذ سعودی به کشورهای آسیایی نظیر هند، چین، پاکستان و مالزی سفر کردند و با دادن وعدههای مالی، تلاش کردهاند تا آنها را در این ائتلاف وارد کنند. عربستان بحرین را دومینو و نماد غلبه ایران شیعی بر جهان عرب سنی معرفی کرده است.
شاهزاده بندر بنسلطان رئیس شورای امنیت ملی عربستان از ژنرالهای ارشد پاکستانی خواست تا در عملیات سرکوب شیعیان در بحرین مشارکت کنند. این در حالی است که مقامات بحرینی خواستار حمایت دیپلماتیک شده و با مداخله نظامی کشورهای یاد شده مخالفت کرده است. (27,2011 Wall streetjournal, May)
2- سطح بینالمللی؛ آمریکا
در سطح بینالمللی بازیگران مختلفی در بحران بحرین ایفای نقش میکنند که آمریکا در رأس آنها قرار دارد. البته کشورهای اروپایی از جمله انگلیس نیز در سرکوب معترضان بحرین نقش مؤثری داشتهاند. از آنجا که آمریکا بازیگر اصلی است برای ایجاد برتری خود از هم پیمانان منطقهای استفاده میکند. دخالت نظامی در افغانستان و عراق، پس از یک دهه، هزینههای بسیار سنگین انسانی و اقتصادی برای آمریکا به دنبال داشته است. نظامیان آمریکایی به راحتی وارد کابل و بغداد شدند، اما خروج آنها تاکنون امکانپذیر نبوده است و حتی مقامات آمریکایی مذاکراتی با طالبان انجام دادهاند.
در چنین شرایطی جنبش بیداری اسلامی در خاورمیانه رخ داده است. طبیعی است آمریکا به طور مستقیم وارد میدان نمیشود و بازوهای محلی و منطقهای خود را به کار میگیرد. به علاوه این نکته را نیز نباید فراموش کرد که جنبش بیداری اسلامی تنها در واکنش به استبداد داخلی کشورهای عربی ایجاد نشده است بلکه آن گونه که "برگن و هافمن" نیز میگویند، بیداری اسلامی دارای ویژگیهایی است که اولین آنها را باید در ساختار مقابلهگرا با نظام سلطه دانست و ویژگی دوم آن مربوط به روح اجتماعی در مقابله با نظامهای اقتدارگرا میباشد. (12:2010,Bergenand Hoffman).
توماس فریدمن نویسنده مشهور نیویورک تایمز در این رابطه مینویسد: «ما همواره یک تهدید برای اعراب و کشورهای نفت خیز عربی بودهایم. زیرا یک پیام همیشگی را به این کشورها ارسال کردهایم: نفت را با قیمت پایین به ما صادر کنید و با اسرائیل مدارا کنید در عوض هر طور که تمایل دارید با مردمتان رفتار کنید. این پیامی است که در واقع منشأ غرب ستیزی در میان ملت عرب بوده است.» (3, 2011New Yorktimes, may)
موج جدید مقابلهگرایی گروههای اسلامی با آمریکا، کشورهای غربی و حکومتهای اقتدارگرای دست نشانده در خاورمیانه را میتوان در کشورهای تونس، مصر، یمن، بحرین، اردن و مراکش مورد توجه قرار داد. (6: 2010, Erlanger) پس آمریکا با توجه به حساسیت مردم منطقه، این بار از دخالت مستقیم برای سرکوب انقلابیون و مهار جنبش بیداری خودداری کرده است.
در منطقه خاورمیانه آمریکا از چند متحد راهبردی برخوردار است که یکی از آنها بحرین است. سال 2001 جرج بوش رئیسجمهور وقت آمریکا بحرین را به عنوان یکی از متحدان راهبردی خود اعلام کرد. بحرین مقر ناوگان پنجم آمریکا (United States Fifth Fleet) است که یکی از پنج ناوگان فعال نیروی دریایی آمریکا و مسئولیت حفظ منافع آمریکا در خلیجفارس، دریای عمان، دریای سرخ، خلیج عدن و بخشهایی از اقیانوس هند را بر عهده دارد. این ناوگان در جنگهایی که در منطقه روی داده است، نقش کاملاً آشکاری داشته است.
دیوید هاروی در کتاب «امپریالیسم جدید» جایگاه نفت در اقتصاد جهانی را در دوره پس از یازده سپتامبر این گونه بیان میکند: «هر کس نفت خاورمیانه را مهار کند، میتواند نفت جهان را مهار کند و هر کس نفت جهان را مهار کند، میتواند اقتصاد جهانی را، حداقل برای آینده نزدیک مهار کند.» (2003, 19, Harvey) بر این مبناست که برژینسکی توصیه میکند: «مبنای سیاست آمریکا در خلیجفارس باید همچنان مبتنی بر ادامه تعهد و تضمین امنیت متحدان و حفظ جریان نفت باشد،» (30:1990, Brzeinski) و چنین توصیههایی، دستور کار تمامی رؤسای جمهور آمریکا فارغ از وابستگی حزبی آنها قرار گرفته است و بحرین نیز که یکی از کشورهای مهم خلیجفارس است، در این دستور کار قرار دارد.
بارک اوباما رئیسجمهور آمریکا در اوج کشتار مردم بحرین توسط نظامیان سعودی گفت: «ما سهمی نه تنها در ایجاد ثبات در منطقه، بلکه در حق افراد برای تعیین سرنوشت خود داریم. جوامعی که از طریق ترس و سرکوب حفظ شدهاند، ممکن است تصویری از ثبات را برای مدتی تداعی کنند، اما آنها بر پایه خطوطی بنیان گذارده شدهاند که سرانجام به از هم گسیختگی منجر خواهد شد. آمریکا برای منزلت دست فروش تونسی، بیشتر از قدرت بلا منازع دیکتاتور ارزش قائل است. نباید هیچ تردیدی در این مورد نشان داد که امریکا از تغییری استقبال میکند که حق تعیین سرنوشت و داشتن فرصت را ارتقا میبخشد.
ایالات متحده از مجموعه حقوق جهانی حمایت میکند و این حقوق شامل آزادی بیان؛ آزادی گردهمایی مسالمتآمیز؛ آزادی مذهب؛ برابری مرد و زن بر اساس قانون؛ و حق انتخاب رهبران خود است. بحرین یک شریک دیرین است و ما به حفظ امنیت آن متعهد هستیم. ما میدانیم که ایران سعی داشته از ناآرامیها در این کشور سوء استفاده کند(!) و تصدیق میکنیم که دولت بحرین منافع بر حقی در حاکمیت قانون دارد. (خبرگزاری فارس، 31/2/1390)
یک نویسنده غربی درباره سخنان اوباما مینویسد: «مردم خاورمیانه به خوبی میدانند که منظور دولت ایالات متحده از حمایت از آزادی و دمکراسی چیست؛ وقتی که از خشونتهای وحشتناک خانواده پادشاهی بحرین علیه تظاهرکنندگان در میدان لؤلؤ پشتیبانی میکند.» (2011, 2 Lalami; March)
تحلیلگر آسیا تایمز نیز سیاست اوباما در قبال تحولات خاورمیانه را این گونه بیان میکند: «ما (دولت آمریکا) از دیکتاتورهای منطقه که از قدرت کافی برای سرکوب، دستگیری و کشتن مردم برخوردار هستند، حمایت کرده اما رفتارهای خشونتآمیز و ایجاد وحشت در کشورهایشان تا حدودی باعث نگرانی ما شده است.
مسلماً آمریکا همچنان برای حمایت از همپیمانان خود در کشورهای حوزه خلیجفارس نسبت به سرکوب، کشتار، دستگیری و نقض گسترده حقوق بشر در این کشورها سکوت خواهد کرد.» (2011; Escoba)
هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا نیز در تشریح مواضع آمریکا در ارتباط با حوادث بحرین گفت: دولت اوباما نه سفیر خود را از منامه فرا خواهد خواند و نه تهدید به تحریم خواهد کرد. وی افزود: یک حکومت برخوردار از حاکمیت ملی اجازه دارد که برای حفظ حکومت خود از نیروی خارجی دعوت کند.
این سخنان بیانگر آن است که آمریکا نه تنها از کشتار شیعیان در بحرین خشنود است بلکه از اقدامهای نامشروع عربستان و حکومت بحرین حمایت نیز میکند.
به گفته نویسندگان و فعالان سیاسی بحرین حضور نیروهای نظامی سعودی، اردن، قطر، امارات و حتی کویت در بحرین یک ائتلاف بینالمللی به شمار میرود که با فرماندهی سفیر آمریکا در منامه فعالیت میکنند تا انقلابیون بحرین را سرکوب کنند. آمریکا تحت عناوینی مانند مبارزه با تروریسم و حمایت از همپیمانان در برابر تهدیدهای خارجی، طی سالهای اخیر تسلیحات بسیار پیشرفته در اختیار حاکمان کشورهای عربی از جمله بحرین قرار داده است و این تسلیحات طی ماههای اخیر در راستای سرکوب جنبشهای بیداری خاورمیانه به کار گرفته شده است.
مستند ارسال این تجهیزات، طرحی به نام "برنامه 1206" است. این طرح به آمریکا اجازه میدهد تا برای حمایت از همپیمانان خارجی خود در راستای مبارزه با تروریسم و حفظ ثبات به سرعت وارد عمل شده و اقدامهای لازم را در اولویت کاری خود قرار دهد. آمریکا تاکنون ذیل این طرح، در حدود 3/1 میلیارد دلار تسلیحات نظامی را به کشورهای مختلف فروخته است. (Turse, 2011)
لازم به یادآوری است آمریکا نه تنها دست عربستان را برای سرکوب بحرینیها باز گذاشته بلکه از اروپاییها نیز استفاده میکند. در این رابطه روزنامه "دیلیتلگراف" در گزارشی فاش کرد که نیروهای ویژه انگلیسی عناصر گارد ملی عربستان را که برای سرکوب اعتراضات مردمی وارد بحرین شدهاند، آموزش دادهاند. این روزنامه نوشت: «نیک هاروی»، وزیر نیروهای مسلح انگلیس در پاسخی کتبی به پرسش مجلس انگلیس نوشت که دولت نمیتواند این احتمال را رد کند که نیروهای سعودی آموزش دیده به دست انگلیسیها، به بحرین اعزام شدهاند و در عملیات نیروهای حکومتی بحرین مشارکت داشتهاند.
به نوشته دیلی تلگراف، انگلیس تیم آموزش نظامی بزرگی در عربستان دارد که مأموریت آنها آموزش محرمانه نیروهای سعودی به ویژه در زمینه مقابله و برخورد با جمعیتهای بزرگ مردمی است. (خبرگزاری فارس، 5/3/1390)
د- بیداری اسلامی؛ نه منازعه مذهبی
با توجه به مطالب مذکور، درباره ماهیت تحولات بحرین، موارد زیر در تأیید فرضیه مقاله بیان میشود:
1- مهمترین دلیل اعتراضهای مردم بحرین، اقدامها و رویکرد نامناسب دولت حاکم طی دهههای اخیر بوده است. حکومت آل خلیفه مانند سایر حکام دیکتاتور منطقه خاورمیانه عربی، اقلیتی غیر منتخب است که تمامی امتیازها را به خود اختصاص داده و نسبت به اکثریت مردم، تبعیضهای شدیدی روا داشته است. اگرچه اکثریت جمعیت بحرین را شیعیان تشکیل میدهد، اما آنها تنها معترضان آلخلیفه نیستند و اکثر مردم بحرین از جمله اهل تسنن نیز مخالف این حکومت به شمار میروند.
2- گروههای انقلابی و معترض تنها شامل شیعیان نمیشود بلکه همان گونه که در معرفی گروههای معارض اشاره شد، طیف گستردهای از شیعیان و اهل تسنن در عرصه سیاسی و مبارزاتی بحرین فعال میباشند. بنابراین یک نبرد ملی در بحرین به وجود آمده است از نبرد دو گروه مذهبی.
3- رفتار و واکنشهای گروههای معترض و انقلابی در بحرین نشان دهنده آن است که مبارزات آنها بیش از آنکه قومی، طایفهای و مذهبی باشد، دینی و انسانی است. شعار معروف معترضان «نه شیعه و نه سنی» است که در خلال تمام تظاهرات بحرینها معرف ماهیت جنبش بیداری در بحرین است.
4- رویکرد آمریکا حاکی از آن است که این کشور با ترویج شیعههراسی، تلاش میکند جنبش بیداری اسلامی را در بحرین مدیریت کرده و انقلاب اسلامی را مهار نماید تا به برتری قدرت دست یابد.
5- دولت عربستان به عنوان کشوری که بدیهیترین حقوق اولیه اکثریت مردم خود را رعایت نمیکند، در برابر موج بیداری اسلامی در منطقه، به شدت متزلزل شده است. این کشور با فرافکنی و ترویج شیعههراسی و ایرانهراسی، میکوشد تا موج بیداری اسلامی را قبل از ورود به کشورش مهار کند. با توجه به شرایط خاص بحرین، ریاض این کشور را گزینه مناسبی برای اقدامهای خویش میداند.
6-خاندان آلخلیفه که گروهی غیرمنتخب هستند، حقوق اکثر بحرینیها را نادیده گرفتهاند و به همین دلیل اعتراضکنندگان علیه آن از همه گروهها و مذاهب هستند، با این وصف آنها نیز تلاش میکنند تا با متهم کردن شیعیان، جنبش بیداری اسلامی بحرین را به یک منازعه مذهبی تقلیل داده و با سرکوب آن به حکومت خود ادامه دهند.
7- بنابراین تحلیل ابعاد مختلف داخلی، منطقهای و بینالمللی بحرین نشان میدهد که ماهیت جنبش و تحولات آن، بیداری اسلامی است نه منازعه قومی و مذهبی.
نتیجهگیری
با پیروزی انقلاب اسلامی، بسیاری از کشورهای منطقه از جمله بحرین، تحت تأثیر آرمانهای والای این انقلاب قرار گرفتند. اما موج اول صدور معنوی انقلاب اسلامی به دلایل متعدد از جمله جنگ تحمیلی و اقدامهای آمریکا و متحدان منطقهای آن تا حدودی فروکش کرد. ولی این وقفه موجب شد، موج جدیدی در قالب بیداری اسلامی، سراسر خاورمیانه را فراگیرد. در این فاصله اتفاقاتی در منطقه رخ داد که موج بیداری را برای دیکتاتورهای منطقه و حامی بینالمللی آنها مهار نشدنی کرد.
در این مدت از یک طرف بنیادگرایی وهابی که عربستان حامی آن بود، به بنبست رسید؛ به گونهای که هنگامی اعتراضات مردمی در قاهره شدت یافت، القاعده عراق طی بیانیهای خطاب به مصریان اعلام کرد: جهاد شما، نماد فریاد هر مسلمانی است که ستم دیکتاتور مصر و اربابانش را لمس کرده است.
ولی هیچ کسی از این پیام استقبال نکرد و با گذشت زمانی کوتاه از شروع خیزشهای عربی، مشخص شد که افراطگرایی و جهاد جهانی القاعده در آن، جایی نخواهد داشت و به طور کلی اعتراضات مردمی جهان عرب یک پیام واضح به دنیا داشت و آن پاسخ منفی آنها به بنیادگرایی و خشونت توسط اسلامگرایان افراطی نظیر شبه نظامیان القاعده بود.
از طرف دیگر گزینه سکولاریسم و غربگرایی نیز در جهان عرب نتیجه معکوس داد و به گفته هاینس «ناکامی نخبگان جهان سومی در اجرای نسخه نوسازی در جوامع خودشان این جوامع را به یکباره به موطن جنبشهای دینی یا احیاگری دینی تبدیل نمود.»(1998: 4; Haynes) از نگاه مردم خاورمیانه، علت تمام بدبختیهایشان، سلطه ارزشهای غربی است. از دید این اقشار، ارزشهای مدرن غربی چیزی جز فردگرایی غیر مسئولانه، خودمداری، بیبندوباری و خلاصه ورشکستگی اخلاقی نیست.
بنابراین آنها چاره کار را در رهایی از این ارزشها و به ویژه نوع لیبرالی آن و بازگشت به ارزشهای مذهبی میدانند. به نظر آنها، تعامل به وجود آمده بین غرب و خاورمیانه در طول تاریخ تعاملی بدون اعتماد متقابل، تفاهم متقابل و توانایی متقابل و سرشار از بهرهکشی و سلطه بوده است و در واکنش به سیطرۀ برتریجویی غرب و به حاشیه رانده شدن ارزشهای اسلامی، درصدد دستیابی به قدرت و تقویت جایگاه سیاسی خویش شدند. (سیونگیو، 1387: 495). همان گونه که زکریا مینویسد، هرچه حکومتهای خاورمیانه سرکوبگرتر و توخالیتر میشوند، بر جاذبه اسلامگرایی هم افزوده میشود.
اسلامگرایی به اعرابی که از سرنوشت خود ناراضی هستند، یک ابزار قدرتمند مخالفت بخشیده است. در این زمینه اسلام رقیب چندانی ندارد چرا که جهان عرب یک کویر سیاسی است، در نتیجه زبان مخالفت سیاسی در این سرزمینها، زبان دین است. (زکریا، 1384: 168 – 167) مردم خاورمیانه از سیاست طولانی کودکانگاری که در بینشی کوتاهبینانه از «منافع آمریکا» ریشه دارد، به ستوه آمده و خواهان نظارت بر زندگی و سرنوشت خویش بر اساس دین اسلام شدهاند (لوموند دیپلماتیک، مارس 2011) و در این مسیر از انقلاب اسلامی، الگو میگیرند.
بنابراین بر خلاف آنچه برخی از نویسندگان نشریات آمریکایی ادعا میکنند که «انقلاب اسلامی در ایران، اولین و آخرین انقلاب اسلامی در عصر ما خواهد بود و آنچه امروز در حال وقوع است، «انقلابهای اصلاحگرایانه پسا اسلامی (Revolutions Post – Islamist) است» (2011: Bayat)، تحولات اخیر خاورمیانه، در تداوم انقلاب اسلامی و نشانه باز تولید آن در منطقه است نه عبور از آن.
بحرین یکی از کشورهای خاورمیانه است که به دلیل سرسپردگی حاکمان آن به غرب و نیز بیگانگی با مردم، در مقابل موج اعتراض و بیداری مردم قرار گرفت. برخلاف موج ایرانهراسی و شیعههراسی، انقلاب مردم بحرین، انقلاب مردمی است و مردم به دنبال مطالبات انسانی عادلانهای هستند که دیگر مردم عرب به دنبال آنها بوده و هستند و هیچ خواسته فرقهای در میان نیست. مقام معظم رهبری درباره قیام بحرینیها تعابیر و تحلیل مناسبی دارند، با ذکر آنها، نتیجهگیری این مقاله، جمعبندی میشود. ایشان میفرمایند:
«مردم بحرین هم در مظلومیت مطلق به سر میبرند. در آنجا هم به عنوان اینکه اینها شیعه هستند، میخواهند حرکت را حرکت طائفی و مذهبی معرفی کنند؛ در حالی که قضیه این نیست. البته مردم بحرین شیعهاند، در طول تاریخ شیعه بودند، اکثریت شیعهاند؛ اما مسئله، مسئله شیعه و سنی نیست؛ مسئله این است که این ملت، مظلوم است؛ از حقوق اولیه یک شهروند در کشور خود، در خاک خود، در سرزمین خود محروم است. حق خود را مطالبه میکند، حق رأی دادن خود را مطالبه میکند؛ میگوید بتوانم رأی بدهم، بتوانم در تشکیل دولت و حکومت نقش ایفا کنم؛ اینکه جرم نیست؛ این یک حق مشروع است. آن وقت آمریکاییهای دروغگوی ریاکار و خدعهگر که ادعای حقوق بشر و ادعای دموکراسی میکنند، در قضیه بحرین این جور علیه مردم وارد میدان میشوند.
البته انکار میکنند، میگویند ما نیستیم، سعودیها هستند؛ اما سعودیها بدون چراغ سبز آمریکا نمیتوانستند وارد بحرین شوند و این جور حوادث تلخ و خونبار را در بحرین به وجود بیاورند. لذا آمریکاییها هم مسئولاند.» (بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره)، 14/3/1390)
معظمله در تحلیل دیگری درباره ماهیت تحولات بحرین میفرمایند: «مسئله بحرین، از لحاظ ماهیت، درست مثل مسائل دیگر کشورهای منطقه است. یعنی مسئله بحرین با مسئله مصر، با مسئله تونس، با مسئله لیبی هیچ فرقی ندارد؛ ملتی هستند، حکومتی بر سر آنهاست که حقوق آنها را نادیده میگیرد. ملت بحرین با این قیامشان چه میخواستند؟ خواسته اساسی آنها این است که انتخابات انجام بگیرد، هر یک نفر آدم یک رأی داشته باشد؛ این چیز زیادی است؟ این توقع زیادی است؟ در شکل کار در بحرین یک صورت انتخاباتی وجود دارد، لیکن مطلقاً مردمِ آنجا از حق رأی دادن به این معنا که هر یک نفر یک رأی داشته باشد، برخوردار نیستند؛ دارد به آنها ظلم میشود. خب، اینجا غربیها فرصت را مغتنم شمردند، برای اینکه در قضایای منطقه دخالت کنند، با طرح یک مسئله جدید؛ مسئله شیعه و سنی.
چون مردم بحرین بیچارهها شیعهاند، بنابراین هیچ کس در دنیا نباید از آنها حمایت کند! تلویزیونهایی که جزئیات قضایای منطقه را پخش میکردند، نسبت به قضایای بحرین سکوت کنند، کشتار مردم بحرین را منعکس نکنند؛ یک عدهای هم دربیایند در کشورهای حاشیه خلیجفارس ـ چه سیاستمدار، چه روزنامهنگار ـ گزافهگویی کنند، بگویند مسئله بحرین جنگ بین شیعه و سنی است! چه جنگ بین شیعه و سنی؟ اعتراض یک ملت است به ظلمی که دارد به او میشود؛ درست همان جوری که در تونس بود، همان جوری که در مصر بود، همان جوری که در لیبی است، همان جوری که در یمن است؛ فرقی ندارد.
آمریکاییها خوشحالاند که بتوانند به وسیله بوقهای تبلیغاتی خودشان در منطقه، مسئله بحرین را به عنوان یک مسئله اختلاف بین شیعه و سنی جا بزنند؛ هم کمکهایی که ممکن است به این مردم مظلوم بشود، جلویش را بگیرند، هم ماهیت قضایا را عوض کنند و سرایت بدهند. میگویند چرا ایران از مردم بحرین پشتیبانی میکند. خب، ما از همه پشتیبانی کردیم. ما سی و دو سال است که از مردم فلسطین داریم پشتیبانی میکنیم؛ کدام یک از کشورها، دولتها و ملتها در این سی و دو سال این پشتیبانی را کردند؟ مگر ملت فلسطین شیعهاند؟» (بیانات در حرم مطهر رضوی، 1/1/1390).