صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۲:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۶۷۱۵۸
بررسی اجمالی 30 ‌سال تلاش نافرجام برای برقراری روابط با شیطان بزرگ

محمد اسماعیلی 

یکی از بحث‌برانگیز‌ترین موضوعات روزهای اخیر که واکنش‌های بسیاری از سیاسیون جناح‌های مختلف را به دنبال داشت، مستند «من روحانی هستم» بود که پس از گذشت روزها هنوز هم حجم انبوهی از مطالب رسانه‌ها را به خود اختصاص داده است؛ موضوعی که در درجه اول اعتبار کتاب خاطرات هاشمی‌رفسنجانی را زیر سؤال برد و در کنار آن نبود روحیه انتقادپذیری در بین دولتی‌ها را به شدت به رخ کشید و نشان داد که باب فضای نقد و انتقاد حتی در حد بازخوانی تاریخی برخی پدیده‌ها هم دولتمردان را آزرده‌خاطر و رنجور می‌کند.

اما آنچه مهم است آن است که از لابه‌لای مستند «من روحانی هستم» می‌توان به اطلاعات مناسبی از وجوه پنهانی و شخصیتی برخی از بزرگان انقلاب اسلامی در طول دهه 60 رسید و قضاوت منصفانه و دقیق‌تری از نگرش و رویکرد آنها به مباحث مهم در سیاست داخلی و خارجی داشت.

یکی از موارد پرابهام در «مستند من روحانی هستم» را باید بحث مشارکت آقای روحانی در قضیه مک‌فارلین دانست؛ مسئله‌ای که در خاطرات آقای هاشمی به صراحت بیان شده و در مقابل برخی دولتمردان و حلقه اطراف رئیس دولت آن را انکار می‌کنند و خیلی برای آنها خوشایند نیست که نقش‌آفرینی روحانی در آن تأیید شود.

اما فارغ از اینکه خاطرات هاشمی را باید غلط خواند با اظهارات هواخواهان رئیس‌جمهور را باید به این موضوع مهم نگاهی دقیق‌تر انداخت که اساساً نگاه هاشمی‌رفسنجانی به بحث «مذاکره با آمریکا» و از سرگیری روابط با رأس نظام سلطه طی سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی چه بوده است.

چرا به دفعات طی سال‌های پس از انقلاب هاشمی از بحث لزوم و ضرورت مذاکره با آمریکایی‌ها سخن به میان آورده در حالی که حضرت امام اصل قضیه را منوط به آدم شدن آمریکایی‌ها دانسته است؟

مدافع همیشگی رابطه

هاشمی‌رفسنجانی در طول سال‌های اخیر به عنوان یکی از مدافعان رابطه با آمریکا اعلام موضع کرده و به عنوان نمونه در یکی از آخرین گفت‌وگوهای خود با فصلنامه مطالعات بین‌المللی (پایان سال‌90) می‌گوید: آمریکا قدرت برتر دنیاست. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟

هاشمی طی گفت‌وگوهای خود – و از جمله همین گفت‌وگو - بارها به نامه‌‌ای اشاره می‌‌کند که به امام نوشته و خواسته است تکلیف چند مسئله از جمله رابطه با آمریکا را در دوران حیات خویش، مشخص نماید. به گفته‌ خود وی، مسائلی چون پایان جنگ و حتی شورای نگهبان در آن نامه ذکر شده بود که در صورت صحت چنین نامه‌‌ای و رجوع به تحولات آن مقطع و پذیرش قطعنامه می‌‌توان پاسخ امام به مسئله‌ پایان جنگ را دریافت اما آنچه مهم می‌نماید این است که سکوت امام و عدم پاسخ ایشان به مسئله‌ رابطه با آمریکا، تا حدود بسیاری موضع ایشان را در قبال از سر‌گیری روابط با آمریکا نشان می‌دهد و می‌توان از آن پافشاری و تداوم سیاست قطع رابطه با آمریکا را برداشت کرد.

آماده‌سازی افکار عمومی

هر چند هاشمی در سال‌‌های  اخیر تلاش بیشتری برای عادی‌سازی روابط دو کشور به خرج می‌دهد اما باید  شروع این تلاش‌ها را از همان سال‌های ابتدایی انقلاب دانست؛ آنجایی که برای زمینه‌سازی جهت برقراری رابطه با آمریکا و آماده کردن افکار عمومی مردم برای پذیرش این مسئله، آقای هاشمی در فروردین 1362، به امام خمینی پیشنهاد می‌دهد که شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی از رسانه‌های دولتی پخش نشود! آقای هاشمی سپس در یادداشت مورخ 16 فروردین 62 خود مدعی می‌شود که امام با این پیشنهاد موافقت کرده است. (همان، صفحه24)

اما یادداشت مورخ 16 شهریور 1362 آقای هاشمی (یعنی پنج ماه بعد) حکایت از آن می‌کند که ادعای قبلی ایشان صحت نداشته است. وی می‌نویسد: سفیر روسیه آمد. سلام رهبران اتحاد جماهیر شوروی را آورد. خواستار تحسین ( بهبود) روابط و از شعار مرگ بر شوروی گله داشت(همان، ص 263).

اما هاشمی که می‌خواهد به هر شکل ممکن، شعار مرگ بر آمریکا حذف شود تا راه برای برقراری رابطه با شیطان بزرگ هموار گردد، در تاریخ 11 اسفند 1363 در جلسه‌ای با حضور دکتر ولایتی اظهار می‌دارد: نظر من این است که در صورت پیروزی در عملیات (علیه عراق)، امام دستور بدهند که شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی، از موضع قدرت حذف شود.

از جمله موارد دیگری که هاشمی اصرار بر مذاکره مستقیم با طرف مقابل دارد را در یادداشت 18 اسفند 64 وی اینگونه اظهار می‌کند: آقای سعید رجایی خراسانی، نماینده ایران در سازمان ملل آمد. گفت که آمریکایی‌ها برای اصلاح روابط زیاد مراجعه می‌کنند. گفتم امیدوارشان کند! سفیر آمریکا در واتیکان، با ایشان دو بار در این خصوص تماس گرفته است. (امید و دلواپسی، ، ص 442)

مک فارلین، مصداقی بارز

اما در موضوع مک فارلین هم باید گفت: آقای هاشمی در یادداشت دوم خرداد 1365 می‌نویسد: آقای کنگرلو آمد و اطلاع داد که پس فردا هیئت آمریکایی وارد می‌شوند. درباره کیفیت کنترل آنها و مسائل گروگان‌ها و چیزهایی که در مقابل آن باید بدهند، مذاکره شد. (اوج دفاع، ص 106)

در روز چهارم خرداد 1365 که هیئت آمریکایی شامل رابرت مک فارلین، اولیور نورث، جورج کیو، هوارد تیچر، امیرام نیر و رابط سیا بودند، وارد تهران شدند. (آغاز تا پایان، ص163)

مقام ایرانی در مذاکره با مک فارلین می‌گوید: قبلاً موافقت شده بود که نورث به ایران بیاید و ترتیب کارها را بدهد و دستور کار جلسه را تنظیم نماید. (همان، ص 165)

پس معلوم می‌شود که جناب هاشمی از قبل در جریان آمدن هیئت آمریکایی (به ریاست مک‌فارلین) بوده و برخلاف آنچه ایشان در سخنرانی 13‌آبان 65 اظهار داشته و وانمود کرده است که از ورود آنها بی‌اطلاع بوده و اصلاً قرار نبوده که هیئتی همراه با سلاح‌ها به ایران بیاید، برعکس ایشان در جریان کل ماجرا قرار داشته‌اند اما هنگامی که امام خمینی همه مسئولان کشوری را از ملاقات با آنها منع می‌کند، تظاهر می‌کند که از ماجرا بی‌خبر است!

محسن رضایی نیز در این رابطه اظهار می‌دارد که در این ماجرا، آن جزئیاتی را که آقای هاشمی در جریان بودند، حضرت امام مطلع نبودند. (مرتضی صفارهرندی. رازهای دهه 60. ص287)

رادیو بی‌بی‌سی در تاریخ 15 آبان 1365، اظهارات فرد هالیدی (استاد مدرسه عالی اقتصاد لندن) را چنین نقل می‌کند: به نظر می‌رسد یک جناح میانه‌رو در ایران وجود دارد که مایل به بهبود روابط با غرب است. از جمله افراد این جناح، آقای هاشمی‌رفسنجانی است. خود او ماجرای سفر هیئت آمریکایی به ایران را در تاریخ 13 آبان اعلام کرد اما نحوه اعلام این خبر با ضوابط حاکم در ایران، بسیار ملایم بود. (ماجرای مک فارلین، پیشین، ص635)

روزنامه گاردین نیز در همین تاریخ 15‌‌آبان می‌نویسد: اعزام مک فارلین نه تنها به قصد تسهیل آزادی گروگان‌ها صورت گرفته بلکه بخشی از طرح بلند‌پروازانه آمریکا برای تجدید روابط با کشوری بود که نفوذش در منطقه رو به افزایش است.

روزنامه ایندیپندنت نیز نوشت، این ماجرا سبب شده است که تفرقه عمیقی که در رژیم آیت‌الله خمینی وجود دارد، علنی شود. رفسنجانی به عنوان رهبر جناحی شناخته شده که آماده است با آمریکا به معامله بپردازد. (همان، ص635)

هاشمی قطع رابطه را از اصول سیاست خارجه نمی‌داند

اما با بازخوانی برخی از نقطه‌نظرات دیگر هاشمی در این باره می‌توان به این پی برد که وی مسئله قطع رابطه با آمریکا را جزء لاینفک ماهیت انقلاب نمی‌داند و این شالوده را در ستیزه و مقابله‌ با آمریکا تعریف شده نمی‌داند بلکه موضوعی می‌داند که در طول زمان و آرام‌آرام به اصل قضیه- انقلاب اسلامی- اضافه شده است، همچنان که در یکی از گفت‌وگوهای خود اظهار می‌کند: «در برنامه‌های ما این نبود که قهر و دعوا کنیم و روابط را به هم بزنیم.» این در حالی است که هاشمی به خوبی از نگاه واقعی حضرت امام به بحث رابطه با آمریکا مطلع بوده و از اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی و همچنین مقام معظم رهبری پیرامون این مسئله آگاه هستند اما باز هم رابطه با آمریکا و مذاکره را مطرح می‌‌سازند.

نام:
ایمیل:
نظر: