صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۹:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۲۶۷۱۶۰

شهناز زمردبخش – دانشجوی دکترای مسائل ایران

امروزه مفهوم مشارکت سیاسی، دستخوش تحولات واژه‌ای و مفهومی عمیقی گشته است. اگر در گذشته مشارکت تنها به مفهوم دخالت دادن یا دخالت کردن و یا حضور در امری تلقی می‌شد، امروزه مشارکت آن بخش از رفتار منطبق بر اراده متکی برخواست فردی جهت دخالت کردن در هر امری تعریف نمی‌گردد. لذا مشارکت، کنش هدفدار، ارادی، اختیاری و ارزشی بین کنشگر و زمینه اجتماعی و محیطی او به منظور نیل به هدف معین و مشترک تعریف می‌شود؛ به عبارتی از بعد جامعه‌شناختی، مشارکت به معنی تعلق فرد در گروه سهمی که در آن دارد تلقی می‌گردد و همچنین به معنی شرکت فعالانه در گروه در جهت به ثمر رسانیدن یک فعالیت اجتماعی تفسیر و تبیین می‌شود.

مع‌الهذا مشارکت سیاسی نیز که برجسته‌ترین گونه مشارکت محسوب می‌شود، ورود به عرصه انتخاب شدن یا انتخاب کردن به منظور دخالت در عرصه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی‌های خرد و کلان سیاسی، که با سرنوشت جامعه ارتباط دارد، می‌باشد. در واقع مشارکت سیاسی دارای سطوح مختلفی می‌باشد که پایین‌ترین سطح آن رای دادن و بالاترین سطح آن، داشتن مقام سیاسی یا اداری است. به عبارت دیگر مشارکت سیاسی از رای دادن شروع می‌شود و در سطوح بعد که شامل علاقه اندک به سیاست، مشارکت در بخشهای سیاسی غیر رسمی، عضویت انفصالی در یک سازمان شبه سیاسی و... تظاهرات جست‌وجوی مقام سیاسی یا اداری و... است، ختم می‌گردد.

با توجه اوصاف تحلیل در سطور فوق باید اذعان داشت و تاکید نمود که مشارکت‌پذیری اعضای جامعه به عنوان نیاز اجتناب‌ناپذیر عصر ما همه ابعاد انسانی را در سطوح مختلف فکری، عاطفی و رفتاری تحت پوشش قرار می‌دهد. در خور تامل است که فرآیند مشارکت‌پذیری از رویکردهای متفاوتی قابل توجه می‌باشد، به طوری که این نظام‌مند بودن کنش اجتماعی ایجاب می‌کند تا شرایط و موانع فرهنگی مشارکت‌پذیری اعضای جامعه بررسی شود.

طرح موضوع مشارکت سیاسی مربوط به سده اخیر و در سال‌های پس از رنسانس و انقلاب صنعتی می‌باشد که از آن زمان تاکنون مبارزات فراگیر تمامی گروه‌ها از جمله زنان برای دستیابی و حصول آن ادامه دارد. واقعیت آن است که نیمی از مردم جهان را زنان تشکیل می‌دهند و اگر برنامه‌ریزان و سیاستگذاران جهانی نتوانند جایگاه ویژه زن را در ایجاد استراتژی‌های کلان به نحو مطلوب تعیین کنند هرگز قادر نخواهند بود به توسعه همه جانبه و پایدار دست یابند. از آنجا که زنان هموراه نیمی از اعضای هر جامعه را تشکیل می‌دهند، چنین انتظار می‌رود که این نیروهای بالقوه با مشارکت بالفعل خود در فعالیت‌های متنوع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، همگام با مردان در عرصه جامعه حضور پیدار کرده و به فعالیت بپردازند. مشارکت سیاسی زنان از حقوق اولیه آنها از لوازم و نتایج توسعه همه‌جانبه می‌باشد. عنایت به این نکته اساسی به نظر می‌رسد که زنان طی مبارزات پیگیر و طولانی بوده که موفق شده‌اند وارد مرحله ابتدایی مشارکت سیاسی یعنی رای دادن شوند. به نحوی که این تلاش زنان برای ورود به مراحل دیگر مشارکت سیاسی تا به امروز ادامه دارد. در یک تعریف کلی مشارکت سیاسی زنان را می‌توان در مجموعه عملکردهای سیاسی زنان در حوزه‌های مختلف سیاسی همانند حق داشتن تظاهرات و شرکت در آن، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، عضویت در نهادهای سیاسی، عضویت در احزاب سیاسی، فعالیت در محافل سیاسی و... نام برد که بنا بر عرف سیاسی و اجتماعی هر جامعه تهدید و اجرا می‌شود.

به طور کلی باید اذعان داشت که حضور زنان در پست‌های مهم دولتی و حکومتی در دهه‌های اخیر به ابزاری برای نشان دادن میزان مشارکت و فعالیت سیاسی آنان در کشور‌های مختلف تبدیل شده است و این امر، بیانگر یکی از وجوه بالا بردن تفکر دموکراتیک یک نظام سیاسی است که نمود عینی پیدا می‌کند.

واقعیت امر این است که بسیاری از قابلیت‌ها و توانمندی‌ها در عرصه‌های مختلف (سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی) لازمه مشارکت عمومی می‌باشد که شرایط را برای مشارکت طیف‌ها و انواع قشرهای مختلف فراهم می‌آورد میزان کار آمدی مبنی بر حضور فیزیکی در جامعه را در افراد ایجاد می‌کند. بنابراین بررسی موانع مشارکت سیاسی زنان شامل فعالیت‌های آنان در ابعاد اجتماعی، سیاسی و... پدیده‌ای است فرهنگی – اجتماعی که جامعه آن را در لایه‌های خود پوشانده که برای از میان برداشتن آن از سطح کلان نظام اجتماعی و فرهنگ اجتماعی علاوه بر نیازمند بودن تغییرات وسیع فرهنگی در حوزه جمعی و عرصه فردی، تلاش‌های گسترده متدلوژیک ساختاری را نیز به همراه خود می‌طلبد.

سابقه و قدمت تاریخی حضور زنان ایران در عرصه‌های اجتماعی – سیاسی در کالبد و قالب نوین ولو به شکل اندک و حداقلی به سالهای بعد از انقلاب مشروطه بر می‌گردد. در تاریخ اخیر ایران یعنی تا قبل از نهضت مشروطه، زنان دارای حق انتخاب شدن و انتخاب کردن و به طور کلی فعالیت سیاسی نبودند؛ زیرا از یک سو کشور به شیوه پادشاهی اداره می‌شد که مردان نیز نقشی در انتخاب کردن رجال سیاسی نداشتند و از سوی دیگر، قوانین مکتوبی وجود نداشت که برای زنان حق انتخاب شدن یا انتخاب کردن قائل باشد.

بعد از انقلاب مشروطه به مرور اولین جرقه‌های در این مورد زده شد و به رسمیت شناختن حق رای برای زنان، در ایران در سال 1341 شمسی (1962 میلادی) به تصویب رسید؛ اما به صورت عملی شرایط فعالیت سازنده زنان در عرصه سیاسی، به بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر می‌گردد. در واقع در انقلاب اسلامی بود که زنان توانستند نقش فعال و سازنده‌ای در گام‌های گوناگون پدیداری، شکل‌گیری و نهادینه شدن روند انقلاب اسلامی داشته باشند. به طوری که مشارکت انبوه و همه‌جانبه زنان در فرآیند پیروزی انقلاب اسلامی یکی از ویژگی‌های خاص انقلاب اسلامی است؛

شرایط دوران‌ساز مبازرات مردمی ایران علیه رژیم پهلوی و فراهم بودن زمینه‌های روانی و اجتماعی برآمده از آن بسترها را برای فعالیت‌ زنان در کنار مردان ایرانی فراهم نموده که این خود نسبت به زنان شده و به پالایش نگاه‌ها پرداخته و تولید تصورات نوبه جنس زن فراهم نمود. به نوعی می‌توان ادعا نمود که یک رابطه همزادی و همراهی توانمان میان فرآیند شکل‌گیری و تکوین انقلاب اسلامی با گسترده شدن فضا برای حضور حداکثری زنان در اکثر عرصه‌های جامعه ایجاد شده است.

باید آگاه بود که رویکردهای موجود جنسیتی در جامعه که به نوعی نابرابری میان زن و مرد را شدت و عمق بخشیده است بیشتر از خلال باورهای کلیشه‌ای ما نسبت به تفاوت‌های اساسی میان زن و مرد و نیز میزان توانایی هر کدام از این دو گروه‌ جنسی با متر و معیار فرهنگی فرد، خانواده، جامعه به زنان انتقال داده شده است. شایان توجه است به کار بردن الگوهای مطلوب زندگی در ابعاد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی صرف‌نظر از جنسیت، سن و... با اینکه ضرورتی اجتناب‌پذیر است اما برای زنان با توجه به فرآیند و پروسه رشد پیچیده و رویدادهای عاطفی، روانی، شخصیتی که در طول زندگی آنان پدید می‌آید و نقش‌های مضاعفی که در خانواده و اجتماع امروزی به عهد دارند حقیقتی مسلم است.

آنچه حائز اهمیت می‌باشد این است که زنان در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی همیشه بین دو گزینه سیاست حضور و سیاست ایده یکی از انتخاب می‌کنند (ایده‌ها با توجه به موقعیت سیاسی – اجتماعی افراد دیده می‌شود و زنان برای پیگیری ایدهای زنان باید در عرصه‌های سیاسی خودشان حضور داشته باشند) بنابراین اگر باید مرزهای سیاست را گسترش داد و به سمت سیاست غیر رسمی، حرکت کرد تا زنان از  وضعیت مساعدتری برخوردار کردند و در نگرش‌هایشان نسبت به انتخاب تحولی ایجاد شود و رویکرد محافظه‌کارانه دو گزینه‌ای را به فرصت‌ها و گزینه‌های متعدد مبدل سازند. از این رو ضرورت تقویت مشارکت سیاسی زنان یک پل سرنوشت‌سازی برای توسعه اجتماعی کشور محسوب می‌شود (توجه به مسائل زنان به ویژه در فرآیند توسعه به صورت یک رشته عملی از اوایل 1970 شروع شد). برای ظهور و توانبخشی فعالیت‌های کارآمد زنان در امور مهم مشارکتی و نیز سیاسی اصلاح رویکرد‌ها، قرائت‌های نو و نگرش‌های جدید متناسب با زن همان قدر حائز اهمیت است که ترزیق هویت و شناخت و تنظیم و پایه‌گذاری یک پروسه فکری فرهنگی – سیاسی جهت نهادینه کردن آن در جامعه ضروری و حیاتی به نظر می‌آید؛ که لازمه آن مطالعه و تحقیق و تعمق در ابعاد روانی و شخصیتی زن فارغ از نگاه جنسیتی ارزش گذار می‌باشد. راهگشای نظری موضوع فوق در شناخت ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های جامعه زنان می‌باشد که مستلزم برداشن گام‌های اساسی عمومی است تا به ارتقای پایگاه فکری و هویتی، فردی و اجتماعی زنان ختم شود.

شایان توجه می‌باشد اگر مشارکت سیاسی رفتاری است که اثر گذاشته و یا قصد تاثیر‌گذاری بر نتایج حکومتی را دارد امروزه زنان ما همگام با نظام ملی (جمهوری اسلامی) خواهان آن هستند که در مراحل مختلف برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک و کلان ملی، خود حضور جدی و فعال داشته باشند چرا که حضور زن در جامعه و افزایش مشارکت سیاسی – اجتماعی او یک امر مقبول است، ضمن اینکه دخالت زنان در امور سیاسی – اجتماعی نمایانگر بلوغ فکری و رشد شعور اجتماعی در آنان می‌باشد.

موازی با آن، عدم مشارکت زنان نیز خود معلول علل و عوامل خاصی می‌باشد؛ به عبارتی گاهی ناشی از وجود اندیشه‌های سنتی و باورهای نادرست در جامعه ما در مورد توانایی‌ها و استعدادهای بالقوه زنان می‌باشد که به عنوان عامل فرهنگی مدنظر است. این نگرش‌های منفی و تعصب‌آمیز زنان را افرادی ضعیف، عاطفی و فاقد اعتماد به نفس می‌پندارد و مانع بروز شایستگی آن‌ها می‌شود.

بدین ترتیب می‌بینیم که رسیدن به حد مطلوب مشارکت اجتماعی – سیاسی زنان، به افزایش قابلیت‌ها و توامندی‌های زنان از طریق فراهم آوردن و در اختیار قرار دادن کلیه امکانات لازم جهت باروری به فعل در آمدن استعدادهای آنان، مشخصا از طریق آموزش و ارتقای سطح آگاهی‌های همه‌جانبه آن‌ها بستگی دارد چرا که این دارایی انسانی زمانی منبع توسعه خواهد بود که قابلیت و توانایی شرکت و تاثیر‌گذاری بر فرآیند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در جامعه را داشته باشد و بدین منظور بایستی آموزش دیده و به عبارت واضح‌تر توانمند شود.

در پایان باید ذکر نمود با توجه به گزاره‌ها و نگره‌های تواناسازی و توانمند نمودن زنان در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی قبل از هر چیز باید نقش‌های جنسیتی و رفتارهای قالبی موجود که سعی در استمرار و برجسته کردن تفاوت‌ها در میان زنان نسبت به مردان را دارند به نحوی با تعریف‌های صحیح و صریح در مورد نقش‌ها و کارکردهای اجتماعی هویت (زنان) را در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی حذف کرده و به شناسایی زمینه‌ها و عوامل مشارکت زنان و عدم وجود مشارکت بهینه زنان بپردازیم. به عبارتی باید میزان توجه به جامعه زنان در کشور را بیش از آنچه هم اکنون می‌باشد افزایش دهیم و نگرش اقلیتی القاء شده به زنان را تعدیل کرده و از آن فارغ کنیم. در این راستا خود زنان نیز برای پر کردن گسست‌های جنسیتی باید در ارتقا مهارت و تخصص‌های خود تلاش کرده و در عرصه‌های موجود جامعه به نوعی به توانمندی‌سازی خویش روی آورند و مهارت‌های ادارکی – ارتباطی تخصصی خود را به نمایش بگذارند و در راستای محو کردن تم‌های فکری موجود در جامعه نسبت به زنان تلاش‌های مضاعفی انجام دهند. ملخص کلام اینکه خلق شرایط ایده‌آل برای مشارکت اجتماعی – سیاسی زنان را نباید با سیاست مشارکتی زنان اشتباه تصور نمود و آن را سبقه سیاسی تفسیر کرد.

نام:
ایمیل:
نظر: