صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۱ تير ۱۳۹۳ - ۱۳:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۲۶۷۵۲۴

سیروس محمودیان: چهارشنبه 2 فروردین 1391 ساعت 30/6 صبح با وجود سرماخوردگی و تب نسبتا شدید دیشب، با انداختن کوله کوچک مسافرتی بر دوش و رد شدن از زیر قرآن کریم و آبپاشی‌های مرسوم ما ایرانی‌ها از خانه بیرون می‌زنم. مادرم از آش پشت پا می‌گوید و با چشمی بر آسمان دعایم می‌کند. پسرم محمد تا سر کوچه همراهم می‌آید. از تاریخ بازگشتم می‌پرسد. جواب «نمی‌‌دانم» کمی پکرش می‌کند. سر کوچه خداحافظی می‌کند و به دو به طرف منزل بازمی‌گردد. با فکری مشغول راه می‌افتم. دلی اینجا دارم و دلی آنجا. با دیدن خنکای صبح حال خوشی به من دست می‌دهد. احساس می‌کنم دوست دارم تا پایانه مسافربری شهر پیاده بروم. تقریبا مسافت کمی نیست. پیاده نیم ساعتی طول می‌کشد. در راه با خود فکر می‌کنم شناسایی علل اصلی تنش‌های موجود در سطوح مختلف جامعه ترکیه و دستیابی به درک درست از ماهیت گسیل‌های اجتماعی ـ سیاسی کشور چندپاره ترکیه به طور طبیعی می‌تواند از اولویت‌های اصلی سفرم به آن کشور باشد. وجود کهنه زخم مزمن چند صد ساله‌ای است که در طول یکصد سال گذشته با وجود انکار لائیک‌ها بر عمق این زخم کهن اجتماعی ـ اعتقادی بیش از پیش افزوده شده است.

در سال‌های اخیر نیز افزون‌طلبی‌های خارجی دولت رجب طیب اردوغان در منطقه خاورمیانه و دمیدن آنان بر آتش فعالیت‌های کاملا تروریستی در سوریه و عراق که با چراغ سبز نولیبرال‌های آمریکایی صورت می‌گیرد بر میزان نشر و فشردگی بطئی این اختلافات قومی پایان‌ناپذیر در جای جای ترکیه تاثیر پایداری گذاشته است. در حقیقت درگیری دامنه‌دار روزمره ترک‌ها با کردهای ترکیه از شاخصه‌های اصلی این زخم است که در اولین فرصت ممکن سر باز می‌کند.

به هر حال به نظر می‌رسد در عرصه داخلی کوبیدن بر طبل توخالی وعده بازگشت به دوران استعماری امپراتوری عثمانی یکی از داروهای بی‌خاصیت لائیک‌ها برای مداوای این زخم کهنه التیام‌ناپذیر است. از سوی دیگر باید پذیرفت ترکیه در بخش اجتماعی از گسل‌های متعدد اخلاقی ـ تربیتی ترمیم‌ناپذیر به یادگار مانده از کمال آتاتورک رنج فراوانی می‌برد. سالیان زیادی است که معنویت و دینمداری حقیقی هیچ جایگاهی در ساختار حکومتی ترکیه ندارد. اخیرا شیطان‌پرستی سازمان یافته در مجامع مختلف آن کشور از رشد چشمگیری برخوردار بوده است. بازخوانی حوادث چند ماهه اخیر ترکیه نیز حکایت از آتش زیر خاکستری دارد که هر آن امکان شعله‌ور شدن آن وجود دارد.

تظاهرات منجر به درگیری‌های خشن خیابانی، بمبگذاری در مراکز دولتی و عمومی و حتی منفجر کردن انبار مهمات و ده‌ها مورد مشابه دیگر از مظاهر بیرونی این گسل‌های اجتماعی محسوب می‌شود. نزد مردم بویژه نسل جوان ترکیه هیچ اعتقاد جدی به توانمندی دولتمردان ترک در مدیریت بحران‌‌های پیش‌رو وجود ندارد. اگرچه دولتمردان لائیک تلاش گسترده‌ای دارند تا با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم مسلمان ترکیه به کنترل امورات سیاسی آن کشور بپردازند اما حقیقت آن است که در بخش سیاسی اوضاع در ترکیه بسیار به هم ریخته‌تر از این حرف‌هاست. سالیان متمادی است که روحانیت وابسته مطابق با دستورالعمل ابلاغی از سوی لائیک‌ها، موظف به پیشبرد استراتژی «مدیریت مساجد» منطبق با منافع بلندمدت لائیک‌های حاکم بر آن کشور هستند. روحانیت وابسته در ترکیه در اوج تلاش برای پرهیز از هرگونه حرکتی که در راستای مداخله در امور سیاسی تفسیر می‌شود موظف است جامعه 98 درصد مسلمان ترکیه را مجاب کند در چارچوب اعتقادات دینی و به عنوان یک تکلیف تعریف شده مذهبی به حمایت از افراد و جریاناتی بپردازند که به هر نیتی پرچم احیای امپراتوری عثمانی را در آن کشور بلند می‌کنند. احیای امپراتوری عثمانی چسب ناچسبی است که لائیک‌ها با ملاحظه حقایق انکارناپذیر جامعه موزائیکی ترکیه برای فرار از فشارهای کمرشکن تجزیه‌طلبانه قومیتی به عنوان آخرین راه‌حل مطمئن مورد عمل قرار داده‌اند. «سازمان دیانت ترکیه» مسئولیت راهبردی در راضی‌سازی مسلمانان آن کشور به اطاعت از سیاستمداران لائیک به ظاهر اسلامگرا را برعهده دارد.

توجیهات هفتگی سازمان دیانت که از همه تریبون‌های نماز جمعه مساجد پرشمار ترکیه به مسلمانان نمازگزار القا می‌شود در کوتاه‌مدت مسیر را برای بلندپروازی‌های سیاسی رجب طیب اردوغان فراهم کرده اما نباید فراموش کرد با بروز کمترین جرقه بیداری اسلامی در ترکیه همه پنبه‌های لائیک‌ها یک‌شبه رشته خواهد شد. در حقیقت لائیک‌ها به کمک روحانیت وابسته به جمعی از مسلمانان ترکیه به غلط باورانده‌اند تلاش‌های اردوغان برای احیای امپراتوری عثمانی کاملا به نفع جهان اسلام و امت محمدی(ص) است. مقبولیت داخلی نسبی مجموع اقدامات مداخله‌جویانه دولت اردوغان درباره مسائل داخلی عراق، سوریه، لبنان و حتی نوار غزه صرفا در همین راستا قابل تفسیر و تحلیل است. ظاهرا آموزش، تجهیز و تسلیح تروریست‌های بمبگذار سوری از سوی ترکیه امری مقبول و دارای جزای دینی است. کشته شدن زنان و کودکان بی‌گناه سوری به دست عوامل وابسته به دولت ترکیه به نوعی تعبیر به جهاد اسلامی شده است.

جالب اما حقیقت تلخ و تکان‌دهنده است؛ بخشی از مسلمانان ترکیه بر اثر تبلیغات روزانه رسانه‌های وابسته به اردوغان پذیرفته‌اند تسلیح تروریست‌های بیگانه برای کشتار زنان و کودکان یک کشور مسلمان مانند سوریه دارای اجر دینی و جزای اخروی است. فقر مالی و مادی غالب شهروندان ترک ضلع دیگری از حقایق اجتماعی کشور ترکیه است. اخیرا در داخل کشور از سوی برخی عناصر سیاسی وابسته به جریان دوم خرداد تبلیغات سنگینی صورت می‌گیرد که مدل توسعه غرب‌محور ترکیه می‌تواند روش مناسبی برای تامین آینده ایران باشد. شکی وجود ندارد که در 20 سال اخیر ربای سهمگین بانکی یکی از ارکان اصلی توسعه در ترکیه بوده و هست. بخشی از فقر و شکاف طبقاتی موجود در ترکیه به عینه محصول سیاست‌های غلط ربامحور بانکی است. براستی توسعه بادکنکی مبتنی بر تجربه ترکیه چه عواقب ناخوشایند فرهنگی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی می‌تواند برای کشور و ملت ایران در پی داشته باشد. در مسیر ترمینال دیدن تابلوهای متعدد بانک‌ها و موسسات مالی حالت دوگانه‌ای در من ایجاد می‌کند. از 3-2 سال پیش که تب راه‌اندازی بانک‌های خصوصی در ایران بالا گرفته شخصا نوعی نگرانی درونی پیدا کرده‌ام. معمولا کشور ما از چنان قوانین نظارتی سختگیرانه‌ای برخوردار نیست که مانع از دله‌دزدی‌های عده‌ای یقه سفید نوکیسه در پوشش بانک و بانکداری بشود.

با وجود گذشت چند ماه از ماجرای اختلاس 3 هزار میلیاردی و فرار خاوری و دوستانش هنوز نتوانسته‌ام به طور واقعی درک کنم 3 هزار میلیارد چه مقدار می‌شود. حقیقتا میزان مبلغ 3 هزار میلیارد در ذهن غیراقتصادی من نمی‌گنجد. اغلب با محاسبه مقدار خرید ملک، کارخانه، ماشین یا تعدد اشتغالی که می‌توان با مجموع خالص رقم کلان اختلاس شده برای جمعیت 15 درصدی بیکاران کشور انجام داد سعی می‌کنم به طور قیاسی درک ذهنی درستی از مبلغ یاد شده برای خودم ایجاد کنم. ظاهراً کار نشدنی نشان می‌دهد. بزرگی املاکی که می‌توان خرید مانع از دستیابی به تصوری روشن از عدد 3 هزار میلیارد تومان می‌شود. در منطقه ما شهری را می‌توان خرید. با خود حساب می‌کنم اگر قیمت خرید ماشین پراید 8 میلیون باشد با رقم 3 هزار میلیارد می‌توان تعداد 375 هزار دستگاه ماشین پراید خرید یا در همین تهران با 3 هزار میلیارد می‌توان به طور متوسط از قرار متری یک میلیون تومان، 300 هزار متر زمین و ملک خرید. خانه‌های تهران اغلب 70-60 متری هستند.

اگر کمیته امداد به طور متوسط برای یک خانواده 4 نفرع تقریبا ماهانه 70 هزار تومان حقوق بدهد با 3 هزار میلیارد می‌توان به مدت یکسال هزینه 3 میلیون و 571 هزار و 428 خانوار درمانده را تامین کرد. نمی‌دانم. در تهران برای خیلی از زوج‌های جوان تهیه پول رهن یک خانه نقلی 50-40متری در منطقه متوسط شهری آرزوی بزرگی است. گاهی ماشین کوچکی مانند پراید می‌تواند با ایجاد ممر بخور نمیری زندگی نوپایی را از فروپاشی نجات دهد. یا به عنوان شغل دوم یکی از چند میلیون بازنشسته، چراغ خانه‌ای را کماکان روشن نگه دارد یا دانشجویی به وسیله مسافرکشی با  آن بخشی از شهریه سنگین دانشگاه آزاد را تامین کند. اخیرا سن ازدواج هم در ایران به شکلی معنادار بالا رفته و افزایش آمار طلاق نیز واقعا نگران‌کننده شده است. داستان شکست تعدادی از ازدواج‌های دانشجویی هم داستان غمبار خود را دارد. طبیعی است داشتن شغل و درآمد از عوامل اصلی استحکام هر خانه و کاشانه‌ای است.

در مسیر ترمینال با دیدن تابلوهای رنگارنگ موسسات پرشمار مالی در افکار خود غوطه می‌خورم. راستی معضل ربا را در جامعه ایرانی و بانکداری اسلامی چگونه می‌توان ریشه‌کن کرد. حراست از بیت‌المال و لزوم رسیدگی به اوضاع مستضعفان در فرهنگ شیعی تعبیر بسیار خاصی دارد. نقل است حضرت علی(ع) فرزند خویش را به واسطه به عاریه گرفتن یک گردنبند از بیت‌المال بشدت نکوهش می‌کند و آهن گذاخته در دستان برادر زیاده‌خواه قرار می‌دهد و برای کتابت با قلم بیت‌المال قوانین سختگیرانه‌ای را وضع می‌کند، برای کار شخصی شمع بیت‌المال را خاموش می‌کند و در راه پاسداشت از بیت‌المال و رعایت عدالت به دفاع از هیچ کس و کاری نمی‌پردازد. اشرافیت، آقازاده‌پروری و فساد اداری و رانت برای اطرافیان پدیده شومی است که مقام معظم رهبری در طول این سال‌ها بر لزوم برخورد دقیق قضایی با آن اصرار داشته و دارند.

در دوره‌های اخیر برخی دولتمردان ادعای عمل دقیق به عدالت علوی را داشتند اما روشن است که لجاجت، خودبرتربینی و دلبستگی به کسان و اطرافیان هر یک را به نوعی زمین زده و حتی آنان را دانسته و ندانسته عملا به چهره‌ای ضد عدالت اجتماعی مبدل کرده است. تاکنون کسی سراغ ندارد یکی از مردم عادی اران اقدام به اختلاس کرده باشد.

هر چه بوده اطرافیان دور و نزدیک آقایان و آقازاده‌ها بوده‌اند. بدیهی است از حرف تا عمل راه بسیاری است. به هر حال مدتی خارجی‌ها هم به نوعی برای ایجاد بانک در ایران دندان تیز کرده‌اند. ما تقریبا 30 سالی می‌شود همه جوره تحت تحریم غربی‌ها واقع شده‌ایم اما نمی‌دانم به چه حسابی در حال حاضر آنها عمیقا تمایل عملی دارند تا در قالب بانک خارجی در ایران موسسه مالی ایجاد کنند. ظاهرا مردم گرفتار در مشکلات ریز و درشت مالی لقمه چرب و نرمی برای بانک‌های داخلی و خارجی هستند. مراکز و دفاتر شیک این موسسات که هر روز مثل قارچ از سر هر کوی و برزنی سر بیرون می‌آورند، می‌تواند سنگ محک مطمئنی برای ارزیابی میزان صداقت آنها در تبلیغات پرطمطراقشان باشد. از یک‌سو این موسسات نشانه رشد اقتصادی و لازمه توسعه پایدار هستند و از سوی دیگر به دلیل حاکم نبودن مناسبات معاملاتی دقیق اسلامی بر روابط بین مشتریان و این موسسات شائبه وجود ربا بشدت وجود دارد. موضوع مذمت ربا و آثار تخریبی آن در احادیث و مصادیق عینی گرفتاری‌های بی‌شمار مبتلایان در دام انواع و اقسام وام‌های پرسود از قبیل مسکن، تولید و اشتغال، مضاربه‌ای و... بشدت ذهن مرا به خود مشغول کرده است.

گذشته از آن با دور شدن از شهر و دیارم حس غریبی به من دست می‌دهد. به یاد هموطنانی می‌افتم که به بهانه‌های موجه و غیرموجهی ترک دیار کرده و در آن سوی مرزها به دنبال رفاه مادی و ثروت و آزادی! هستند و ناچار سالیان سال باید در حسرت دیدار عزیزان، دوستان، اقوام و آشنایان بسوزند و بسازند. متاسفانه اغلب پس از گذراندن دوران جوانی و میانسالی آس و پاس ـ از نظر مادی و معنوی و حتی قیافه ظاهری ـ و در نهایت با روحیه‌ای درهم شکسته به ایران بازگشته و در دهه‌های پایانی عمر، زندگی شخصی را از صفر شروع کنند که عموما نتیجه‌ای هم دربر ندارد. نه زنی، نه بچه‌ای و نه زندگانی درست حسابی. واقعا برای من قابل فهم نیست که چگونه برخی افراد یاد شده که اتفاقا اغلب تحصیلکرده هستند حاضر می‌شوند برای گذراندن زندگی در کشورهای غربی در سخت‌ترین شرایط تن به کارهای دون و خلاف شئون اخلاقی ـ اجتماعی بدهند ولی حاضر نیستند در ایران تن به کارهای خدماتی ـ عمرانی مرتبط با رشته تحصیلی خود بدهند. تبلیغات غربی‌ها به طرق مختلف به اینها باورانده است که رفاه، ثروت و آزادی فقط در غرب وجود دارد اما اینها نمی‌دانند غربی‌ها استعمارگرتر از این حرف‌ها هستند و نگاه نژادپرستانه آنها ساکنان نخبه و افراد تحصیلکرده کشورهای در حال توسعه و جهان سومی را تنها برای بیگاری علمی ـ اجتماعی و حتی جنسی می‌خواهند و عموما در پایان کار چیزی جز حسرت و خسران مالی ـ معنوی نصیب این افراد نخواهد شد.

مثلا پزشکان عمومی، پرستاران و روانشناسان ما با وجود چندین سال تحصیل در دانشگاه و داشتن موقعیت اجتماعی قابل قبول در ایران، وقتی برای کار بهتر و پردرآمد به خارج پناهنده!‌ می‌شوند چیزی جز تحقیر عایدشان نمی‌شود و آنها عاقبت تن به مشاغلی مانند کودک‌داری و تیمارداری سالمندان و بیماران روانی می‌دهند. باید گفت در حال حاضر تعدادی از جوانان ایرانی در آرزوی رسیدن به آرزوهای خاصشان مجاز و غیرمجاز در ترکیه اقامت دارند. این طیف برخلاف تصورات اولیه‌شان عمدتا در بدترین شرایط ممکن برای گذاران زندگی تن به هر کار پست و خلافی می‌دهند. در مناطق مختلف شهر استانبول و برگه‌های تبلیغی بزرگی را به زبان فارسی می‌توان دید که به دنبال کارگر ایرانی هستند. در میدان آکسارای استانبول چند برگه تبلیغاتی بدجوری توی ذوق آدم می‌زند. چندتایی برای جذب کارگر است و چند تای دیگر تبلیغات برای برگزاری تورهای شب ویژه ایرانی‌ها! با ناراحتی عکسی می‌گیرم و شماره تماس اعلامی را یادداشت می‌کنم.

گشتی در میدان شهر می‌زنم و به هتل بازمی‌گردم. در لابی هتل منتظر می‌نشینم تا لابی کمی خلوت‌تر شود. یکی از شماره تلفن‌های نوشته شده روی برگه‌های یاد شده را می‌گیرم. طرف با استانبولی غلیظ جواب می‌دهد. می‌گویم ایرانی هستم و جویای کار. می‌گوید چند لحظه صبر کن. لحظاتی بعد یک زن ایرانی گوشی را برمی‌دارد. می‌پرسد کجایی هستم و برای چه به استانبول آمده‌ام. از وضعیتم می‌گویم که گرفتاری مالی دارم و دنبال کار خوب هستم، می‌گوید: نظافت و شست و شوی ظروف و ملحفه در رستوران داریم. می‌پرسم کار بهتری ندارید، پاسخی که همراه با یک خنده بلند می‌دهد مو را بر تن آدم سیخ می‌کند، می‌گوید آیا حاضری در ... کار کنی؟ شغل و حقوق ماهانه را که می‌پرسم جوابش بیشتر ناراحتم می‌کند. نگهبانی دم در فاحشه‌خانه، واسطه‌گری و پیدار کردن مشتری ایرانی از خیابان‌های اطراف و... حقوقی تقریبا معادل 600 هزار تومان به همراه جای خواب و خوراک.

می‌پرسم از ایرانی‌ها کسی هم پیش شما کار می‌کند. با چرب‌زبانی خاصی می‌گوید گرفتار‌های مثل تو در استانبول کم نیستند. بیا کم‌کم که سابقه و تجربه کاری‌ات بیشتر شد حقوق خوبی هم خواهی گرفت. می‌گویم من تحصیلات دانشگاهی دارم، این کارها با رویحه و شأن من سازگار نیست. می‌گوید نگران نباش عادت می‌کنی، اشخاصی را می‌شناسم که ابتدا برای انجام فعالیت سیاسی به اینجا آمده‌اند اما در نهایت سر از اینجا درآوردند. نباید زیاد سخت بگیری. آدرس می‌دهم سری به ما بزن. مطمئن باش ضرر نخواهی کرد، به هر شکل طرف که مرا مردد می‌بیند شروع به  تعریف و تمجید از مزایای کار می‌کند. از شرافت ایرانی که حرف می‌زنم یکه می‌خورد. کم کم با عصبانی شدن خانم کار ما به جر و بحث می‌کشد. حرف‌های من تاثیری در وی ندارد. او فقط با تمسخر می‌خندد و از افراد مختلف مثال می‌زند. خوشبختانه با تمام شدن شارژ اعتباری تلفن ترک‌سل ارتباط ما هم قطع می‌شود. اگرچه سخنان او دغدغه و ناراحتی بزرگی را در من ایجاد می‌کند. آه بلند تنها کاری است که در دیار غربت از دستم برمی‌آید.

نام:
ایمیل:
نظر: