در ایران آنچه به عنوان سابقه تشکیل حزب سیاسی در اذهان مردم جای دارد، سابقهای تلخ و شکستخورده و در نهایت منفی است. مستوفی در کتاب تهران دمکرات مینویسد:
«در زمان رضاشاه هرکس که واژه حزب را بر زبان میآورد، احتمال زندانی شدن خود را هم در نظر میگرفت؛ در حالی که اکنون (سال 1322) هر سیاستمدار دارای آرزوهای بزرگ، دارودسته خود را جمع و تشکیل یک حزب سیاسی جدید را به جهان اعلام میکند».1 به نظر مستوفی باید این عصر را «عصر پارتیبازی»2 نامید.
البته، این موضوع بیارتباط با نظام استبدادی شاهنشاهی در ایران و فرهنگ سیاسی متاثر از آن نیست. از آنجا که نظام استبدادی، انحصارطلب است و خواهان در اختیار گرفتن قدرت، امور و امکانات مربوط به آن میباشد، هیچ حقی برای دخالت و مشارکت مردم در امور سیاسی قایل نیست؛ بنابراین، رابطهای یکسویه میان مردم و نظام استبدادی برقرار میشود که در نتیجه آن، مردم باید فرمانبردار و مطیع باشند نه تاثیرگذار و مشارکتجو. از این رو، هرچند در آغاز دوران حکومت محمدرضا تا حدودی فضای سیاسی برای فعالیت تشکلها و گروههای سیاسی باز میشود؛ اما این جریانات، نمیتوانند به عنوان جریاناتی فعال و موثر برای برانگیختن حس مشارکتجویی مردم در تصمیمگیریهای سیاسی مطرح باشند؛ بلکه برعکس، به جهت سرکوب و کنترل شدید از سوی حکومت وقت، ایرانیان به انزواطلبی و عدم دخالت در امور سیاسی روی آوردند. بر این اساس، اندیشه حکومت استبدادی رضاخانی در دوران سلطنت استبدادی محمدرضا نیز ادامه یافت و این طرز تلقی عمومی هرچه بیشتر رشد کرد که مشارکت در امور سیاسی باعث نابودی مشارکتکننده خواهد شد؛ مگر اینکه حافظ منافع مستبدان باشد. از مظاهر بارز کنترل و سرکوبی در زمینه فعالیت سیاسی در دوران محمدرضا، تشکیل سازمان «ساواک» و اعلام یک دولت تکحزبی ـ حزب رستاخیز ـ بود. محمدرضا اعلام کرد: «آنهایی که به این حزب نمیپیوندند، باید هواداران حزب توده باشند. این خائنان یا باید زندان بروند یا اینکه همین فردا کشور را ترک کنند»
وقتی روزنامهنگاران خارجی عنوان داشتند که چنین بیانی با پشتیبانی وی از نظام دو حزبی به شدت مغایر است، شاه پاسخ داد: «آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دمکراسی! دمکراسی! با پنج سال اعتصاب و راهپیماییهای خیابانی پشت هم دمکراسی؟ آزادی؟ این حرفها یعنی چه؟ ما هیچ کدام از آنها را نمیخواهیم.»3
ناگفته نماند که ایرانیان، در دوران پهلوی دوم بر اثر ضرورت زمان، تا حدودی فضای باز سیاسی را تجربه کردند و احزاب و تشکلهای سیاسی متعددی نیز شروع به فعالیت نمودند. به عنوان نمونه در کتاب تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران4 فهرست اسامی 62 حزب و تشکل سیاسی را که در سالهای 1320 – 1357 فعالیت داشتند، مشاهده میکنیم. این در حالی است که در مجموعه دو جلدی احزاب سیاسی ایران 1320 – 1330 به کوشش بهروز طیرانی5، 68 تشکل و حزب سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است؛ البته، نویسنده یادآور میشود که در این مجموعه برخی از احزاب مثل حزب کبود، پانایرانیست، ملیون ایران و غیره که فاقد سند بوده را در کتاب نیاورده است. با این اوصاف، احتمال وجود تعداد بیشتر احزاب و به عبارت صحیحتر تشکلهای سیاسی در این دوران بعید به نظر نمیرسد. بنابر آنچه گفته شد، برخلاف اینکه شاهد رشد کمی احزاب و تشکلهای سیاسی در این دوران هستیم؛ اما این رشد هرگز جنبه کیفی به خود نگرفت و نتوانست به عنوان وسیلهای برای مشارکت مردم در روند فعالیت سیاسی ایفای نقش نماید؛ چرا که این احزاب با انگیزه جلب مشارکت مردمی تشکیل نشده بودند و بیشتر جنبه تقلیدی و صوری داشتند. حتی حزب توده که از سازماندهی بهتری نسبت به احزاب دیگر برخوردار بود، به دلیل بیتوجهی به فرهنگ ایرانی ـ اسلامی مردم، مورد اقبال عمومی قرار نگرفت و تنها عنصر جذابیت آن برای مردم، مخالفت این حزب با رژیم شاه بود که باعث تداوم حیات و مطرح شدنش در صحنه سیاست آن روزگار بود. در مجموع، میتوان فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی تشکیل شده در این دوره ـ قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ـ را به چند دلیل عقیم و ناموفق ارزیابی کرد:
1- عدم سازگاری با شرایط فرهنگی ـ اجتماعی جامعه
2- تقلیدی بودن و وابستگی به قدرتهای خارجی
3- سرکوبی از سوی رژیم
4- انگیزه جاهطلبی و کسب قدرت صرف به جای جلب مشارکت مردمی
مجموعه این موارد، زمینهساز منافع مهمتری که همانا ضعف زمینههای فرهنگی ـ اجتم��عی مشارکت در امور سیاسی از طریق تشکیل حزب سیاسی است ـ گردید.
روند تسریعی، فراگیر و غیرتصریحی رفتار انتخاباتی (سالهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان جنگ تحمیلی 1357 – 1367)
بررسی وضعیت سیاسی جامعه به عنوان زمینهای برای بروز رفتار انتخاباتی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 بزرگترین مانع سیاسی مشارکت مردمی در امور سیاسی و اجتماعی یعنی رژیم مستبد و خودکامه شاهنشاهی از میان برداشته شد و بسترهای مناسب فرهنگی، اجتماعی و سیاسی برای حضور مردم در صحنه با تاکیدات رهبر فرزانه انقلاب، امام خمینی(ره) تقویت گشت. ایشان در سخنرانی مورخه 57/10/10 میگویند:
«قهرا وقتی مردم آزاد هستند، یک نفر صالح را انتخاب میکنند و آرای عمومی نمیشود، خطا بکند. یک وقت یکی میخواهد یک کاری بکند، اشتباه میکند، یک وقت یک مملکت سی میلیونی، نمیشود اشتباه بکند.»
همچنین در سخرانی مورخه 58/5/27 گفتهاند:
«اکثریت هرچه گفتند، آرایشان معتبر است، ولو به ضرر خودشان باشد.»
بنابراین، مردمی که در زمان پیروزی اصل آزادی را در میان شعارهایشان گزینش کرده بودند، اکنون، سرشار از شور و هیجان، آماده شرکت و فعالیت در عرصههای مختلف اجتماع بودند. دکتر محمدحسین پناهی در مقالهای با عنوان «بررسی چگونگی مشارکت سیاسی مردم در نظام اسلامی با تجزیه و تحلیل شعارهای انقلاب اسلامی» ضمن جمعآوری و بررسی 4500 شعار انقلابی مینویسد:
«شعارها به شکلهای مختلف تاکید بر مشارکتپذیربودن نظام سیاسی آرمانی دارند و نشان میدهند که انقلابیون و مردم انقلابی در جریان انقلاب، اهمیت قابل توجهی به ماهیت نظام سیاسی آرمانی خود میدادند و با امید و شوق و شور رسیدن به چنان نظامی با همه هستی خود به مبارزه با نظام غیرمشارکتی و ضدمشارکتی موجود پرداختند و آن را سرنگون نمودند نظام سیاسی آرمانی انقلابیون و مردم، آنچنان که در شعارهای انقلاب اسلامی ایران منعکس گردیده است، نظامی بوده که ماهیت مشارکتی داشته و مردم برای خود در آن حد بالایی از مشارکت را در نظر داشتهاند.»6
شواهد نشان میدهد که هم مردم و هم رهبر انقلاب، خواهان تداوم مشارکت گسترده مردمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در امور سیاسی ـ اجتماعی مربوط به خود هستند؛ از این رو، لذا به فرمان امام خمینی(ره) نهادها و ارگانهای انقلابی (مانند کمیته انقلاب اسلامی 57/11/23، جهاد سازندگی 58/3/27، بسیج مستضعفین 58/9/5 و) در همان نخستین ماههای پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای جلب و جذب نیروهای انسانی پرشور و انقلابی تشکیل شدند. همچنین با تاکید رهبر انقلاب تنها یک هفته (پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حزب جمهوری اسلامی که از مدتها قبل با این عنوان، به سازماندهی و فعالیت سیاسی مشغول بود، اعلام موجودیت کرد و تعداد زیادی از مردم برای ثبتنام به دفاتر حزب در تهران و شهرستانها هجوم بردند. شرایط و وضعیت جامعه پس از پیروزی انقلاب اسلامی شامل درهمریختگی سامان اجتماعی و سیاسی، تشتت آرا میان مسئولین و عداوت دشمنان انقلاب که مبادرت به ترور شخصیتها میکردند و در نهایت، محاصره اقتصادی و شروع جنگ تحمیلی به اضافه بیتجربگی و کمتجربگی دستاندرکاران امور سیاسی، کمبود امکانات، کمبود نیروهای کارآمد و ضعف نیروهای برنامهریز و مانع از به ثمر رسیدن این فعالیتها گردید. به عنوان مثال در مورد حزب جمهوری اسلامی هرچند که فعالیتهایی از جمله انتشار روزنامه و موفقیت در چندین کار سیاسی بزرگ از قبیل تشکیل مجلس خبرگان و تهیه پیشنویس قانون اساسی، انتخابات مجلس شورای اسلامی و7 وجود داشت؛ اما این فعالیتها، آن چیزی نبود که مورد نظر بنیانگذاران حزب باشد. در این مورد مراجعه به سخنان شهید بهشتی برای روشن شدن اهداف و عملکردهای این حزب میتواند مفید باشد.
شهید بهشتی در گفتوگویی با روزنامه کیهان میگوید:
«حقیقت اینست که ما از همان روز اول که حزب را تاسیس کردیم و پیشنهاد تاسیس آن را به ملت کردیم، معتقد بودیم که گسترش سریع دامنه حزبی، آفتی برای حزب خواهد بود؛ چون هرچیز که رشدش، رشد سریع و غیرمتعارف شد، حتما در معرض آسیبهای گوناگون قرار میگیرد و آسیبپذیری آن بیشتر میشود. ما از روز اول، اصلا نمیخواستیم این حزب یک چنین فراگیری و وسعتی پیدا کند و به عنوان حزب اکثریت تلقی شود ولی شرایط خاص سیاسی سبب شد که تنها در روز اول هزاران نفر مراجعه کردند و ما را تحت فشار برای گسترش حزب قرار دادند و به علت اینکه ما در همان موقع در شورای انقلاب مسئولیت داشتیم و شرایط انقلابی ایجاب میکرد که ما در مسایل روزانه جامعه حضور داشته باشیم، امکان اینکه نیروهای کافی اختصاص به محکم کردن پایههای حزب دهیم و محتوای حزب را برای آموزش سیاسی و اجتماعی و طرح و برنامه گسترده بالا ببریم، نبود در این یک سال گذشته، حزب به صورت یک مجموعهای که با هم پیوند عاطفی داشت، توانست در موارد معینی نقشهایی را ایفا کند؛ ولی هرگز اینها در حد نقش یک حزب سیاسی جا افتاده نبود، ما موفق به ایجاد تشکیلات منسجم نشدیم.
در این مدت با اینکه چارت تشکیلاتی و شرح وظایف مدتهاست آماده شده است، توفیقی پیدا نکردیم، نظر نهایی درباره آن [را] ابراز کنیم و برای ارسال به همه واحدها آماده کنیم درباره روزنامه جمهوری اسلامی باید بگوییم که روزنامه به همه جا نمیرسد و ما برای شبکه توزیع روزنامه باید کار بیشتری انجام دهیم.»8
همه این اتفاقات در سالهایی رخ میدهد که موج ترورها بسیار گسترده است. هاشمی رفسنجانی در کتاب عبور از بحران پیرامون خاطرات روز 60/7/4 مینویسد:
«تروریسم سبکتر شده است؛ ولی هنوز ریشههایش کنده نشده. هر روز تقریبا بیست مورد در سراسر کشور در سطح ترور پاسدار و بسیجی و پرتاب سرراهی و کوکتل پیش میآید.»9
و همانطوری که میدانیم، افرادی چون شهید مطهری، شهید بهشتی و 72 تن از مسئولان فرهنگی و سیاسی کشور، شهید رجایی و شهید باهنر و توسط همین ترورها به شهادت رسیدند و این مسایل هرچند در میان عموم مردم، موج نفرت و خشم را نسبت به دشمن زنده نگاه میداشت و عاملی برای همبستگی هرچه بیشتر مردم انقلابی بود؛ اما به هر صورت تعدادی از نیروهای فعال و مفید برای انقلاب و اداره جریان آن را به شهادت رساند که ضربه سنگینی برای مردم و انقلاب اسلامی محسوب میشد.
در مورد فعالیت دیگر گروههای سیاسی نیز فعالیت منسجم خاصی در این دوره مشاهده نمیشود، به عنوا مثال تا پیش از برکناری بنیصدر از ریاست جمهوری در تاریخ اول تیر 1360 گروههای سیاسی به جریانهای «اسلامی» و «ملی» تقسیم میشدند10 که فعالیت متشکل چندانی هم نداشتند؛ البته در تاریخ 60/6/7 مجلس شورای اسلامی حدود و شرایط فعالیت احزاب را تعیین کرد و قانونی با 19 ماده و 9 تبصره در مورد فعالیت احزاب، جمعیتها و انجمنها تدوین نمود.
در صورتی که ملاک شروع فعالیت احزاب را دریافت پروانه فعالیت آنها در نظر بگیریم، با توجه به گزارش وزارت کشور11 از سال 1368 به بعد گروههای سیاسی به تدریج، اقدام به دریافت مجوز فعالیت کردهاند. حتی گروهها و جمعیتهایی همچون موتلفه اسلامی و فداییان اسلام نیز که سابقه فعالیت آنها به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی میرسید تا قبل از سال 1368 اقدامی برای دریافت پروانه فعالیت نکرده بودند.
در حقیقت، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمعیت (موتلفه اسلامی) به حزب جمهوری اسلامی پیوست و کموبیش تشکیلات و فعالیت آن رو به افول گذاشت؛ اما در سالهای 67 و 68 جمعیت به عنوان یک تشکل مستقل، فعالیت مجدد خود را آغاز کرد.12
در میان دیگر گروههای سیاسی که در همان سالهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی نامی از آنها برده شده است، نهضت آزادی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جامعه روحانیت مبارز به چشم میخورند؛ اما این گروهها نیز در دوره مورد بحث یعنی فاصله سالهای 1357 – 1367 نتوانستند به عنوان یک حزب سیاسی شروع به فعالیت کنند. نهضت آزادی که از سال 1340 به بعد فعالیت خود را آغاز کرده بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان وارد عرصه حکومت شد. در نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نهضت آزادی فعالیت منسجم حزبی نداشت؛ هرچند که نوشتهاند: «این تشکل از سال 59 تا 69 مرتبا کنگرههای سالیانه خود را برگزار میکرد، (اما در واقع) فعالیت نهضت آزادی پس از عزل بنیصدر در سال 60 در عرصه سیاست به صورت منفعل درآمد تا اینکه در سالهای بعد از جنگ فعالیت سیاسی و مطبوعاتی خود را با استراتژیی جدید آغاز نمود»13
تشکل سیاسی دیگر، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که به گفته خودشان متشکل از 7 گروه چریکی ـ مذهبی بود که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نبرد مسلحانه را سرمشق خود قرار داده بودند و پس از پیروزی، سران این هفت گروه به دلیل وجوه مشترک با یکدیگر متحد شده و در تاریخ 58/1/16 اعلام موجودیت کردند؛ اما پس از بروز اختلافاتی میان اعضای آن سرانجام، در مهرماه 1365 سازمان منحل گردید تا آغاز دهه 70 که با دریافت مجوز فعالیت از وزارت کشور و تغییر نام به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران فعالیت خود را از سرگرفت.14 و در نهایت به جامعه روحانیت مبارز میرسیم که به عنوان تشکل سیاسی این دوران مطرح میباشد. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، نیروهای مذهبی خط امام به تاسیس جامعه روحانیت در مشهد و دیگر شهرها دست زدند که این جامعه ایفاگر نقشی بسزا در مدیریت اعتراضات سیاسی در زمان انقلاب و همچنین مدیریت کمیته استقبال و شورای انقلاب بود.15 جامعه روحانیت مبارز در همان سالهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، شروع به فعالیت کرد، این گروه دارای اساسنامه است؛ اما از وزارت کشور پروانه فعالیت سیاسی دریافت نکرده و اعضای آن به ظاهر قصد فعالیت سیاسی در قالب حزب و تشکل را نداشتهاند. در آستانه انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی در سال 1367 مجمع روحانیون مبارز به عنوان گروهی مستقل از جامعه روحانیت مبارز جدا شد. در این انتخابات، جامعه روحانیت مبارز تنها در تهران نامزد انتخاباتی معرفی کرد و سه نفر از 30 نامزد تهران از این گروه بودند16؛ بنابراین، شرایط اجتماعی ـ سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال آن شروع جنگ تحمیلی باعث شد که با وجود زمینههای کموبیش مناسب برای مشارکت و فعالیت سیاسی در قالب احزاب، جامعه ایران نتواند در این زمینه رشد قابل ملاحظهای داشته باشد. آنچه در این دوران (1357 – 1367) بر رفتار انتخاباتی رایدهندگان تاثیر میگذارد، فعالیت احزاب و گروههای سیاسی نیست؛ بلکه بیشتر، شرایط و موقعیتهای اجتماعی ـ سیاسی آن روز ایران است که تا حدودی در مورد آن توضیح داده شد؛ بنابراین، روند رفتار انتخاباتی در این دوره را بیشتر تسریعی و کمتر آگاهانه و تعمیقی میدانیم. خصلت رفتار انتخاباتی در این دوران، عمومی و فراگیر بودن در کنار غیرتصریحی بودن است. غیرتصریحی بودن سبب میشد، تقاضا در زمینههای اجتماعی برای تعیین و بیان منافع ایجاد نشود و به عبارت دیگر، تقاضا برای تشکیل حزب به معنای امروزی آن وجود نداشت، مرزهای کشور مورد تعرض بیگانگان قرار گرفته بود و دشمنان و متعرضین داخلی قصد نابودی انقلاب اسلامی را داشتند؛ از این رو، افراد ترجیح میدادند در مورد منافع شخصی خود بیشتر سکوت اختیار کنند و منافع خود را در جمع و حفظ نظام معنا کنند، بنابراین، همه هزینهها از تعلق خاطرها گرفته تا مسایل مالی کشور، مصروف جنگ و مشکلات داخلی ناشی از آن میشود. در اینجا دیگر، فرصت و احساس نیازی برای طرح تقاضاها و در قالب احزاب باقی نمیماند.
بررسی روند رشد آگاهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی
روند رشد آگاهی در ایران به عواملی چون جوان بودن جمعیت، تاثیرپذیری جامعه از ویژگیهای آگاهیبخش دینی، رشد میزان تحصیلات، افزایش شهرنشینی و... مربوط است که در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه داشته؛ اما تحت تاثیر شرایط اجتماعی ـ سیاسی سالهای پس از پیروزی از جمله وضعیت جامعه انقلابی و شروع جنگ تحمیلی قرار گرفته است. به عبارت دیگر، این عوامل به گونهای که متناسب با شرایط جامعه ایران است بر رشد آگاهی تاثیر گذاردهاند. همانطوری که آمارها نشان میدهند، جمعیت ایران در فاصله سالهای 1335 ـ 1370 افزایش یافته و جوانتر شده است17 که با شروع جنگ تحمیلی تعداد زیادی از این جوانان برای حراست از کیان انقلاب و ملت به جبههها میروند. جبهههای نبرد خود عرصهای بسیار گسترده و فراگیر برای جلب مشارکت فعال جوانان است. مقابله با دشمن آشکار، در جوانان روحیه خاصی را ایجاد کرده بود که همراه با آگاهی و حضور فعال در عرصههای اجتماعی ـ سیاسی میشد. جوانان ایرانی خود را در مقابلهای مستمر و جدی با استکبار جهانی و مظهر بارز آن رژیم بعثی میدیدند و چنان که در تاریخ جنگ تحمیلی مشاهده میکنیم، خلاقیتها، حضور و فعالیت خالصانه جوانان در این مقطع زبانزد عموم است. همه این عوامل، نشان از مشارکتی دارد که بیشتر فراگیر و تسریعی است و کمتر تعمیقی و تصریحی میباشد. به بیان دیگر، جوان ایرانی در دوران جنگ، به امور خرد در سطح کشور مانند تشکیل حزب یا گروه سیاسی برای بیان نظرات شخصی، تعلقات گروهی و ارضای نیاز به فعالیت دستهجمعی توجهی نمیکند و به جهت غلبه نگاه کلگرا، در حقیقت، از این بابت نیازی در خود احساس نمیکند. او فعال و پویاست و جنگ، پاسخگوی این نیاز به فعالیت و پویایی است. او باید حافظ نظام، ملت و انقلاب باشد و شرکت در جبهههای جنگ، این حفاظت را برایش به ارمغان میآورد. از سوی دیگر تا قبل از پیروزی انقلاب، ما با روند رشد میزان تحصیلات روبهرو بودیم؛ اما پس از پیروزی این رشد، آهنگ آرامتری را به خود میگیرد. در تاریخ 59/3/15 دانشگاهها تعطیل میشوند، تا تاریخ 1362/6/28 که سال بازگشایی مجدد دانشگاههاست، فعالیتهایی از این دست متوقف میگردند. در ضمن، بسیاری از تحصیلکردگان و بعدها دانشجویان، کلاس درس و تحصیل را رها کرده و روانه جبههها میشوند. در این سالها حتی نوجوانان مقاطع پایینتر هم اگر امکان مییافتند به جبههها میرفتند. در اینجا باز هم مراجعه به آمارها نشان میدهد که در سالهای 1357 – 1367 شاهد رکود نسبی در زمینه فعالیتهای تحقیقاتی و پژوهشی نیز هستیم. در دوره 6 ساله بعد از پیروزی انقلاب، شروع جنگ، انقلاب فرهنگی و اوج سالهای جنگ، عملکرد تحقیقات دانشگاهی کشور، به شدت سقوط میکند و به حداقل میرسد.18
همانطوری که پیشتر نیز گفتیم، روند رشد آگاهی هرگز متوقف نشده و در این دوران، رشد آن همراه با نوسان و البته، با آهنگ کندتر و به اشکال متفاوتتری بروز کرده است. در مورد عامل کتابخوانی در ابتدا، شاهد افزایش کتابخوانی در سطوح مختلف جامعه هستیم، به یک معنا تسریعی بودن و فراگیری در اینجا نیز مشاهده میشود که خود ناشی از مشارکت و حضور بیشتر مردم در تمامی صحنههاست و پس از آن به جهت شرایط و مقتضیات جامعه که پیش از آن نیز دربارهاش صحبت کردیم، شاهد رکود در این عرصه میباشیم؛ بنابراین، بسترهای کموبیش مناسب تازهای که در زمینه افزایش آگاهیها به وجود آمده بود و میتوانست باعث تشکیل سازمان سیاسی منسجم (احزاب سیاسی) نیز بشود، تحت شرایط اجتماعی ـ سیاسی جامعه کمتاثیر شد. فرخامیر فریار در مقالهای با عنوان «نگاهی اجمالی به تحول بازار کتاب» مینویسد: «... حدود 6 ماه پیش از پیروزی انقلاب تا اوایل بهار 1358... دوره افزایش عنوانهای انتشار یافته، بالا رفتن تیراژ، گسترش محدوده جغرافیایی فروش کتاب در تهران، ورود گروه وسیع خریداران تازه به بازار کتاب، تجدید چاپی بودن بیشتر کتابهای منتشر شده، محدودیت موضوعی کتابها و شکل نامرغوب آنهاست که ناشی از شتابزدگی ناشران برای هرچه زودتر عرضه کردن کتاب به بازار بوده است... خریداران کتاب تا پیش از انقلاب گروه محدودی از روشنفکران، شامل دانشجویان، معلمان، استادان دانشگاهها و بعضی از کارمندان دولت بودند؛ اما در دوره پس از انقلاب گروه زیادی از مردم با تحصیلات متفاوت و علایق مختلف به جرگه خریداران کتاب پیوستند. پارهای از آنان شاید نخستین بار بود که کتاب میخریدند... از بهار 1358 تا زمستان 1359... پس از آن رونق چشمگیر، رکود و کسادی، دامنگیر بازار کتاب شد. موثرترین عامل این رکود، خروج گروه خریداران تازهوارد از بازار کتاب بود. این گروه به همان سرعتی که وارد بازار کتاب شده بودند از آن خارج شدند. تعطیل شدن دانشگاهها، نخریدن کتاب از سوی کتابخانههای عمومی و دانشگاهی، جنگ تحمیلی عراق با ایران (که در اوایل آن شرایط ویژهای در کشور پدید آورد) از جمله عوامل دیگری بودند که رکود بازار کتاب را در این دوره باعث شدند.»19 البته، ایشان معتقدند که از بهار 1360 ـ 1362 ـ که سال نشر این مقاله است ـ دوره تعادل نسبی در زمینه انتشار کتاب میباشد. موضوع دیگری که در زمینه کتابخوانی و ارتباط آن با رشد آگاهی میتواند مدنظر باشد، موضوعاتی است که بیشتر مورد توجه خوانندگان قرار میگیرد. از آنجا که ماهیت انقلاب ایران، اسلامی است و در صفحات پیشین گفتیم که شاهد رشد و تحولی در زمینه مسایل اسلامی و دینی هستیم که نشانههای آن از دوره قبل از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مشاهده است و در این دوره یعنی سالهای نخستین پس از پیروزی نیز ادامه دارد. نصرالله پورجوادی در این زمینه مینویسد: «پس از اینکه در سالهای 59 ـ 60 بازار کتابهای شریعتی از تب و تاب افتاد، کتابهای مرحوم مطهری و کتابهای مذهبی به طور کلی از لحاظ تیراژ جایگزین کتابهای شریعتی شد.»20 همچنین فرخامیر فریار مینویسد: «موضوعات آنها [کتابها] بیشتر در دو مقوله اسلام و مارکسیسم قرار میگرفت. حتی داستانهای منتشر شده نیز بار ایدئولوژیک داشتند.»31
بنابراین، میبینیم که احساس نیاز به دانستن و فراهم آوردن زمینههای تغییر در این دوره به چشم میخورد؛ اما تداوم آن به جهت شرایط موجود کند شده و به تعویق میافتد. عامل شهرنشینی نیز در این دوره هرچند همچون دوران گذشته روبه رشد است؛ ولی این رشد تا حدودی کندتر شده است که باز هم معلول شرایط و مقتضیات موجود میباشد. رشد جمعیت شهری در سال 1355، 4/8% و در سال 1365، 4/4% و در سال 1370، 3/5% بوده است. در حالی که رشد طبیعی جمعیت در سال 1355، 2/77% و در سال 1365، 3/8% و در سال 1370، 2/4% بوده است، بنابراین، ما در دهههای اخیر شاهد انفجار جمعیت شهری در ایران بودهایم که باعث تغییر و دگرگونی چهره شهرها شده است.22 ناگفته پیداست که رشد شهرنشینی از یک طرف با به وجود آوردن زمینههای جدید برای مهاجران و از طرف دیگر، ایجاد مشکلاتی برای کل جامعه میتواند بر رفتار انتخاباتی شهروندان تاثیر گذارد. زیاده از حد شهری شدن، بیکاری مهاجران شهری، زاغهنشینی و آلونکنشینی، کمبود تسهیلات در زمینه مسکن، بهداشت، آموزش، در کنار آلودگی شدید محیطزیست23 از جمله مشکلات شهرنشینی بیرویه است که البته، در این دوران نسبت به دورههای بعد این عامل هم رشد کندتری داشته و هم تاثیر کمتری بر روند رفتار انتخاباتی داشته است. همه این عوامل، شاهدی بر این ادعاست که روند رشد آگاهی، تحت تاثیر شرایط اجتماعی ـ سیاسی ایران بعد از انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی قرار گرفته است و رفتار انتخاباتی که همواره از رشد آگاهی تاثیر میپذیرد، روندی تسریعی و فراگیر داشته و به بیانی دیگر، در امتداد محور افقی قرار گرفته است.
انتخابات و روند رفتار انتخاباتی (1357 – 1367)
در جامعه ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، انتخابات به معنای واقعی برگزار شد که به خودی خود حامل تجربیاتی برای مردم است که بر روند رفتار انتخاباتی آنان تاثیر میگذارد. در این دوران (1357 – 1367) یعنی در فاصله 10 سال، 11 مرتبه انتخابات برگزار شده است. با توجه به جدول ارایه شده، در مجموع میزان مشارکت مردمی در انتخابات، بالای 50% و در مواردی نیز بسیار چشمگیر بوده و بالای 70% میباشد.
ردیف عناوین درصد شرکتکنندگان تاریخ 1 همهپرسی جمهوری اسلامی (98/2% 582/1/12 خبرگان قانون اساسی 51/41% 583/5/12 تایید قانون اساسی (79% 584/9/12 دوره اول ریاستجمهوری 67/86% 585/11/5 دوره دوم ریاست جمهوری 64/76% 606/5/2 دوره سوم ریاست جمهوری (74/59% 607/7/10 دوره چهارم ریاست جمهوری 54% 648/5/25 دوره اول مجلس شورای اسلامی 52% 589/12/24 دوره دوم مجلس شورای اسلامی 65/5% 6310/1/26 دوره سوم مجلس شورای اسلامی 59/72% 6711/1/19 دوره اول خبرگان رهبری (77/93% 61/9/19 علامت (در جدول به معنی وجود درصد بالای 70 برای شرکتکنندگان در انتخابات است.
با توجه به شرایط اجتماعی ـ سیاسی این دوره که بیشتر حول محور پیروزی انقلاب اسلامی، تغییر ساختار سیاسی کشور و وقوع جنگ تحمیلی میگردد، اشتراک منافع میان رایدهندگان بسیار بارز است و آنچه به عنوان منفعت همگانی برای مردم انقلابی و درگیر جنگ مطرح است، حفظ انقلاب و نظام میباشد. در نتیجه، در این دوران منفعت همگانی بر منفعت فردی تقدم یافته و با وجود مشکلات فراوان، مردم حضوری فعال، مستمر و گسترده در صحنه انتخابات از خود نشان میدهند. این حضور یکپارچه مردم که منجر به تجربه شیرین پیروزی انقلاب اسلامی شده بود، بار دیگر، در صحنه انتخابات و به طور بینظیر در جبهههای جنگ ادامه پیدا میکند. روحیه ملت ایران در این دوره روحیه همبستگی، همدلی و مسئولیتپذیری است. روحیهای که بیشترین تاثیر را بر رفتار انتخاباتی ایرانیان خلال سالهای 1357 – 1367 گذاشته است. شرکت در انتخابات، تکلیف شرعی و عرفی هر ایرانی است که علاقمند به نظام و مملکت خود میباشد. وجود دشمنان مشترک برای ایرانیان شامل وابستگان رژیم شاه که سعی در ایجاد اختلال در اداره امور کشور داشتند و منافقین و دشمن متجاوز بعثی باعث شده است که هرکس، هر قدر که در توان دارد، در طبق اخلاص گذاشته و وارد میدان مبارزه شود؛ البته، این میدان عرصههای گوناگونی را شامل میشود و انتخابات نیز یکی از این عرصهها به حساب میآمد. به عنوان نمونه انتخابات ریاست جمهوری دوره دوم در حالی برگزار شد که چهار استان کشور درگیر جنگ با عراق بود و انتخابات دوره سوم ریاست جمهوری که با گذشت کمتر از سه ماه از دوره قبل برگزار گردید و مقارن با شهادت شهید رجایی، رییسجمهور دوره دوم بود، درصد بالایی از مردم (74/59%) در انتخابات شرکت کردند و نشان دادند که به نظام جمهوری اسلامی علاقه و اعتقاد دارند و خواهان حفظ آن میباشند. انتخابات مجلس شورای اسلامی نیز همین ویژگیهای ذکر شده را دارد، به عنوان مثال دومین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی همزمان با حمله موشکی عراق به بسیاری از شهرها و از جمله تهران بود؛ اما این مشکلات نتوانست باعث شود که مردم از اعتقاد خود به نظام و شرکت در انتخابات ـ که در این دوره مظهر این اعتقاد به حساب میآمد ـ دست بردارند. از موارد دیگری که در جدول نشان داده شده است و درصد بالای شرکت مردم در انتخابات را شامل میشود، انتخابات دوره اول خبرگان رهبری است (درصد شرکتکنندگان 77/93%) در این انتخابات، برخلاف اینکه منافعی که در انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس شورای اسلامی میتوان سراغ گرفت، به جهت تفاوت ماهیت و فلسفه وجودی آن یافت نمیشود، شاهد شرکت بسیار گسترده مردم هستیم که همه اینها نشان از فراگیر بودن روحیه انقلابی و شرایط خاص دوران انقلاب و جنگ دارد. تاکید بر تقدم جمع و منافع آن بر فرد و منافع شخصی بر این فراگیر بودن دامن میزند و ما شاهد شرکت گسترده مردم در انتخابات این دوران هستیم. در این دوران «شرایط سیاسی ـ اجتماعی» جامعه بیش از هر چیز بر روند رفتار انتخاباتی تاثیر گذارده است، همانطور که پیش از این نیز گفتیم، احزاب و گروههای سیاسی خاصی در این دوران فعالیت انتخاباتی نداشتند؛ اما تبلیغات انجام شده است که آن نیز بنا بر شواهد، تاثیر چندانی بر رفتار رایدهندگان ندارد. دکتر محسنیان راد، در تحقیقی که در زمینه انتخابات و تبلیغات انجام داده مینویسد: «هنگامی که در زمستان 1358، پس از 2500 سال شاهنشاهی در ایران، نخستین انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد، پژوهشگران با شگفتی مشاهده کردند، نامزدی که بیش از همه ـ یعنی 5362، ستون سانتیمتر ـ آگهی تبلیغاتی در چهار روزنامه پرتیراژ آن زمان چاپ کرده بود، 16 درصد آرای صندوقها را به دست آورد؛ ولی نامزدی که فقط 240 ستون سانتیمتر آگهی تبلیغاتی در آن روزنامهها داشت، با 77 درصد آرا به ریاست جمهوری انتخابات شد. در واقع، سهم تبلیغات مستقیم رسانهای بازنده، بیست و دو برابر سهم آگهیهای برنده انتخابات بود! این پدیده در زمانی روی میداد که جامعه پس از پیروزی انقلاب به نظام همراه با تبلیغات بازرگانی گسترده کالاهای مصرفی به شیوه غرب پشت کرده بود و به مستضعف به عنوان ارزشی مثبت و به مستکبر و طاغوتی به عنوان ارزشهایی منفی نگاه میکرد.»24 عدم پیشینه ذهنی در زمینه انتخابات و فعالیتهای انتخاباتی در کنار نداشتن سازمانهای منسجم و گروههای متشکلی مانند احزاب سیاسی برای کمک به رشد آگاهیها و آموزش سیاسی در این سالها باعث شد که آنچه برای رایدهندگان به عنوان ملاک و معیار ارزیابی نامزدهای انتخاباتی در نظر گرفته شود، از یک سو داشتن سوابق مبارزاتی آنان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و از سوی دیگر نزدیکی و ارادت به امام خمینی(ره) ـ به مثابه رهبر انقلاب که امین راستین ملت ایران بود ـ باشد. البته، طبیعی است که در نخستین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی سوابق خدمتی و مدیریتی نامزدها نمیتوانست معنای چندانی داشته باشد؛ بنابراین، توجه به سوابق مبارزاتی، انقلابی و دینی برای مردم در زمان رای دادن مطرح شده بود. این موضوعات در تبلیغات قبل از انتخابات دومین دوره ریاست جمهوری بارز و مشخص است، چنانکه در روزنامه جمهوری اسلامی مورخه 60/4/23 علت انتخاب شهید رجایی به عنوان رییسجمهور، از جانب فرهنگیان، معلمان و دانشآموزان چنین بیان شده است: «عمل و نتیجه کار برادر رجایی و رضایت امام و امت از کابینه انقلابی و صدیق و مکتبی او بهترین معرف وی میباشد. برخی از ارزشهای مکتبی رجایی از این قرار است: 1- تقوا و پارسایی 2- سابقه مبارزاتی وی قبل از سال 42 3ـ بودن در زیر شکنجههای رژیم شاه در زمانی که خیلی از روشنفکران غربی در خارج از کشور بودند 4- از میان مردم بودن 5- سابقه مدیریتی در آموزش و پرورش 6- موفقیت کابینه وی در سختترین شرایط (محاصره اقتصادی، جنگ تحمیلی و توطئههای گسترده ضدانقلاب و ستون پنجم آمریکا) 7- اعتقاد قلبی و عملی به ولایت فقیه 8- تایید و تشویق نهادهای انقلابی 9- عدم سازش با نیروهای انحرافی در داخل و خارج 10- خالی بودن از کبر و غرور به خاطر تربیت اسلامی 11- اعتقاد به کابینه 35 میلیونی ملت و سهیم شدن همه امت در امور مربوط به خودشان، این ارزشها با ضمانت عملی و اجرایی ایشان در گذشته باعث میشود که ما به وی رای دهیم.»25
آنچه مسلم است، با بیشتر شدن عمر انقلاب اسلامی، داشتن سابقه مدیریتی و خدمتی نامزدها میتواند به تدریج به عنوان یک متغیر مستقل بر انتخابها تاثیر گذارد؛ اما ویژگیهای انتخابات دوران انقلاب و جنگ یعنی تسریعی و غیرتصریحی بودن، این متغیر را تا پایان جنگ تحت تاثیر ارزشهایی موسوم به مکتبی قرار داد. این وضعیت، باعث شد که منافع افراد در راستای منافع عمومی و در جهت حفظ وحدت ملت، کمتر به صورت مستقل از جمع مطرح شود. در این زمان حتی روحانی بودن نامزدها نیز میتوانست در جلب اعتماد مردم و مشارکت بیشتر آنان موثر باشد.
طرح یک سوال اساسی
در اینجا سوال اصلیای مطرح میشود که پاسخ به آن راهنمای روند رفتار انتخاباتی در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی میباشد. با وجود ضعف در زمینههای فرهنگی ـ اجتماعی مشارکت سیاسی در دوران پهلوی، انقلاب اسلامی رخ میدهد، انقلابی که مشارکت مردمی در آن بسیار چشمگیر و بارز است. به عبارت دیگر، چگونه مردمی که مشارکت سیاسی را نیاموختهاند، چنین با عظمت و فراگیر برای سقوط سلطنت شاهنشاهی مشارکت میکنند؟ در بروز چنین حادثهای عواملی چند دخیل هستند که همه آنها نشان از رشد آگاهیهای ایرانیان دارد. در اینجا به ذکر چند عامل که به اعتقاد ما باعث شده است، ایرانیان از نظر آگاهیهای سیاسی و اجتماعی به سمت رشد گام بردارند، میپردازیم. یکی از این عوامل ایجاد تغییراتی در هرم سنی جمعیت ایران است که نشان میدهد، جمعیت ایران، جوان و دارای رشد بالایی است. براساس آمارهای موجود، جمعیت ایران از دهه 1330 – 1370 جوانتر شده است.26 بیتردید مساله «جوان بودن جمعیت ایران» در حیات سیاسی و به طور کلی میزان مشارکت مردم در توسعه سیاسی و میزان مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی تاثیر بسزایی داشته و دارد؛ بنابراین، نحوه برخورد با مسایل جوانان به مثابه سرنوشتی است که نظام سیاسی برای آینده خود رقم میزند. همچنان که پیشتر نیز گفته شد از دهه 1330 به بعد با تثبیت قدرت محمدرضا پهلوی، «سرکوب» خواستهها به تدریج به صورت یکی از شیوههای رایج رفتار حکومت درآمد؛ اما با تغییراتی که اندک اندک و به شکلی اجتنابناپذیر رخ میداد، نتیجه سرکوب نه انزوا، بلکه رویش جوانههای اعتراض و پرخاشگری نسبت به نظام شاهنشاهی بود. به نوشته مهدی بازرگان ایجاد احزاب و فعالیت تشکلها و انجمنهای سیاسی پس از شهریور 1320 بیش از هر چیز حاصل ضرورت و نیاز فعالیت اجتماعی و سیاسی نسل جوان و تحصیلکرده بود.27 نیروهای جوانی در این دوران وجود داشتند که با وجود شرایط اختناق و سرکوب از سوی رژیم شاه با خواستهها و سوالاتی بیپاسخ روبهرو بودند، این جمعیت جوان، دیگر تاب تحمل نظام استبدادی را نداشت و مانند کوه آتشفشانی آماده طغیان شده بود. در واقع، شرایط انقلابی در جامعه به وجود میآمد که مملو از «پرسش» و «تقاضا» بود. البته، آنچه این جمعیت جوان را شعلهورتر میکرد، افزایش تحصیلات در میان این قشر از جامعه بود؛ یعنی «تحصیلات» برای این جمعیت جوان برخلاف دورههای پیشین اهمیت و ضرورت بیشتری داشت. از یک طرف، تعداد مراکز آموزشی شامل دبیرستانها و دانشگاهها افزایش یافته بود و از طرف دیگر، جریان اعزام دانشجو به خارج از کشور که از دوران قاجاریه در ایران شروع شده بود، به صورت گستردهتری در دوران پهلوی دنبال میشد؛ بنابراین، در دوران محمدرضا با تعداد زیادی از فارغالتحصیلان داخل و خارج از کشور روبهرو هستیم که در نهایت، منشا تغییرات و تحولات فکری و سیاسی عظیمی در جامعه ایران گردیدند. بدین ترتیب که فضای زیستی و اندیشهای دانشآموختگان در کشورهای غربی، آنها را آشنا و در حد توان خود مجهز به روشها و شیوههای نو در حوزههای اندیشه و سیاست کرد که به نوبه خود میتوانست ماهیت ضداستبدادی داشته باشد و در مجموع، سبب ایجاد نوعی تقابل میان تحصیلکردگان اعزامی و دانشآموختگان داخلی گردید. این رابطه تقابلی توانست زمینه را برای «نقد» در زمینههای مختلف علمی و حوزههای سیاسی باز کند. بر این اساس، هر چند که در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، جمعیت بیسواد در کشور درصد بالایی را به خود اختصاص داده بود؛ اما از این نکته هم نمیتوان غفلت کرد که زمینههایی برای ایجاد انگیزه در افراد جهت رشد و افزایش توان و آگاهیهای علمی، سیاسی و اجتماعی به وجود آمده بود.28 به همه این مسایل میتوان مساله مهاجرت روستاییان به شهرها را افزود که با رشد بالای جمعیت در ارتباط است. در واقع، با افزایش جمعیت در ایران میزان پراکندگی و تراکم جمعیت در کشور نیز افزایش یافته است و تمرکز شدید جمعیت در شهرها به چشم میخورد. به عبارت دیگر، برخلاف اینکه جمعیت روستانشین در 37 سال سلطنت محمدرضا پیوسته رشد یافته و همیشه باروری عمومی در روستا بالاتر از شهر بوده است؛ اما در پانزده سال آخر سلطنت محمدرضا جمعیت روستایی بیشتر به دلیل اجرای اصلاحات ارضی و مهاجرت به شهرها سهم کمتری از کل جمعیت را داشته است.29 در حقیقت، مهاجرت روستاییان به شهرها علاوه بر اینکه مشکلات شهرها را اضافه مینمود، روستاییان را بیشتر با مظاهر زندگی شهری و جدید آشنا میکرد و نیازهای جدیدی را در آنان به وجود میآورد؛ بنابراین، آنان با افزایش ارتباط و آگاهی، خواستار تغییر وضعیت خود و دستیابی به امکانات بهتر شده بودند. از جمله عواملی که میتوان به عنوان ملاک رشد آگاهی در نظر گرفت، افزایش تعداد کتابخوانها در جامعه است، این عامل را به وسیله افزایش آمار نشر کتاب میتوان سنجید. از این منظر، افزایش تقاضا برای مطالعه موجب افزایش عرضه و نشر کتاب گردیده است. با مراجعه به آمار مربوط، مشاهده میشود که این رشد در دو مقطع دارای تورم است: نخست، مقطع قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی حدود سالهای 1330 – 1357 و دیگری، سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی. دکتر نصرالله پورجوادی در مقالهای با عنوان «بلوغ کتابخوانی در ایران» آورده است:
«مجموع کتابهایی که طی ده سال (از سال 1333 ـ 1342) در کشور منتشر شده است، 5602 عنوان بوده است؛ یعنی هر سال به طور متوسط 560 عنوان تولید میشده است، آمار سال 1342 نشان میدهد که در این سال 751 عنوان تولید شده است؛ ولی ناگهان در سال بعد این رقم به 1048 عنوان و در سال 1344 به 1752 و همینطور هر ساله این رقم بالاتر میرود تا در سال 1349 به 4359 عنوان میرسد؛ بنابراین، سال 1343 از حیث عنوانهای منتشره سالی مهم در تاریخ نشر کتاب در ایران است.»30 پس در مجموع، تحولاتی در جامعه ایران رخ داده بود که تا حدودی نتیجه اصلاحات و توسعه اقتصادی ـ اجتماعی زمان محمدرضا بود. به بیان دیگر، شاه توسعه اقتصادی را ـ که توسعهای وابسته بود ـ در جامعه ایران دنبال میکرد؛ اما وی از این مطلب مهم غافل بود که نوسازی در زمینههای اقتصادی و اجتماعی، افراد جامعه را به سمت احساس نیاز به توسعه سیاسی نیز خواهد برد و این عدم توازن میان رشد اقتصادی ـ اجتماعی و رشد سیاسی برای رژیم شاه مشکلآفرین شد. عامل دیگری که لازم است در اینجا به آن اشاره شود، بعد اسلامی انقلاب ایران است. در جامعه قبل از انقلاب اسلامی در زمینه آگاهیهای دینی نیز تحولاتی ایجاد شده بود. مردم ایران در سالهای 30 – 40 به مراتب مذهبیتر از دهه 50 بودند. به بیان دیگر، روند توسعه و اصلاحات، نزدیکی به غرب و فرهنگ آن، واردات از کشورهای غربی، حضور نیروهای خارجی به صورت توریست یا مستشار نظامی و مملو شدن برنامههای تلویزیون و سینما از تجلیات فرهنگ غرب، همه و همه بر این امر دلالت دارند که هرچند جامعه ما به اواخر دهه 50 نزدیک میشد، اصالت فرهنگی، سنتی و مذهبی خود را به طور نسبی از دست میداد.31 اینگونه تحولات در زمینههای اجتماعی و دینی باعث شده بود که نوعی تقابل فکری، تجدیدنظر و علاقه برای عمق بخشیدن به آگاهیهای دینی، ایجاد و پیگیری شود. در پاسخ به این خواستهها بود که در کنار نیروهای دانشگاهی، حوزههای علمیه نیز دستخوش تغییرات مثبت و عمیقی شدند و گذر زمان، تلاشهای پنهان و ناپیدای آنها را آشکار نمود و در نهایت، نیروهای پرورده شده حوزهها توانستند نقش بینظیری در خروش ملت ایران و احیای اعتماد به نفس آنها برای بازپسگیری حقوقشان ایفا نمایند. یکی از نمونههای این تلاشها در مورد تالیف کتابهای تعلیمات دینی برای دوره متوسطه در زمان رژیم شاه بود. این کتابها با تلاش فراوان شهید دکتر باهنر و آقای دکتر غفوری در زمان خفقان و اختناق آن دوران نوشته شد. شهید باهنر در این مورد میگوید: «مساله بدان صورت نبود که آنها از ما بخواهند که این کار را انجام دهیم، ما خودمان بودیم که با زحمات و طی مراحل فراوان به تدریج توانستیم در این بخش از آموزش و پرورش نفوذ کنیم و این ما بودیم که در واقع، تحمیل کردیم، نظر اسلامی را [و] این بحثها را در آموزش و پرورش و همانطور که اشاره کردم در هر مرحله هم درگیریهای فراوانی داشتیم که از راههای مختلفی با این مشکلات مقابله میکردیم بسیاری از بحثهایی را که در کتابهای درسی ارایه میکردیم، چه بسا اگر در کتابهای آزاد میخواستیم ارایه بکنیم جزو کتب ممنوعه میشد تلاشی فراوان به عمل آمده بود که به هیچوجه در تنظیم مطالب، دست رژیم نتواند دخالت بکند و حتی یک جمله از آنچه که در کتابها هست، ما الهام از رژیم نگرفتیم و آنها نتوانستند ضرر سرانه جملهای را اضافه یا کم کنند محتوای این کتاب ـ کتاب دینی سال چهارم دبیرستان با نام فلسفه دین ـ بیشتر جنبههای ایدئولوژیک دارد و بر مسایل عقلی و فکری و اندیشهای و فلسفی مبتنی است؛ یعنی سطح بحث و حوزه بحث میتوانیم بگوییم یک سطح فکری، فلسفی است و بدین ترتیب، کلمه فلسفه دین میتواند با سطح بحثها مناسب باشد.»32 نمونه دیگر، فعالیتهای دکتر شریعتی در سالهای قبل از پیروزی انقلاب است که در احیای تفکر دینی و تمایل جوانان به دین نقش موثری داشته است. در این زمینه شهید بهشتی میگوید: «آنچه درباره دکتر باید همیشه منصفانه داوری شود، نقش موثر او بود در بازگشت نسل جوان به خویشتن و «اسلام خویشتن» و اینکه این نسل بار دیگر هویت خودش را در اسلام بازبیابد. کارها و آثار دکتر در بازگشت نسل جوان به خویشتن اسلامی خویش، بسیار موثر بود و بسیاری از گروهها و قشرها از مجرای گفتهها و نوشتهها و دیدهای او موفق شدند که به خویشتن اسلامی خویش بازگردند.»33
ایشان در مورد تاثیر دکتر شریعتی در انقلاب میگوید: «دکتر در توسعه و تقویت شور انقلابی جامعه ما، به خصوص نسل جوان، تاثیر بسزایی داشت و توانست قلب و احساس و ذهن جوانهای ما را برای درک پیامهای امام آمادهتر و به فهم و پذیرش این پیامهای انقلابی نزدیکتر بکند. توانست پیوند میان نسل جوان و روحانیت مسئول و متعهد را در یک راستای انقلابی برای نسل جوان قابل فهمتر کند. به هر حال، کار دکتر، به خصوص در آن سالهای 49، 50 – 57 چه در داخل ایران و چه در خارج ایران، روی جوانهای ما اثر مثبت داشت.»34 اهمیت این فعالیتها وقتی بیشتر آشکار میشود که دو موضوع مطرح شده در همین فصل یعنی جوان بودن جمعیت ایران و رشد کتابخوانی را یادآور شویم. دکتر نصرالله پورجوادی در مقاله «بلوغ کتابخوانی در ایران» مینویسد: «پرفروشترین کتابها در آستانه انقلاب و اندکی بعد از انقلاب کتابهای دکتر علی شریعتی بود. تیراژ این کتابها هر یک از صدهزار نیز تجاوز میکرد و هر کتاب چندین بار در فاصلههای کوتاه تجدید چاپ میشد.»35 و به نقل از کریم امامی در آن ایام شنیده میشد که نسخ به فروش رفته بعضی از کتابهای شریعتی از مرز یک میلیون گذشته است. ایشان به طور تخمینی مجموع نسخههایی را که از کتابهای شریعتی به چاپ رسیده است، بالغ بر 8 میلیون میداند.36 در یک جمعبندی کلی باید بگوییم، با وجود ضعف در زمینههای فرهنگی ـ اجتماعی مشارکت سیاسی سالهای قبل از پیروزی انقلاب، سالهایی است که رشد و تحولی در جامعه ایران در حال رخ دادن میباشد، رشدی که منجر به افزایش آگاهیهای مردم ایران در زمینههای اجتماعی، سیاسی و دینی شده است؛ البته فقدان یا ضعف زمینههای رشد و توسعه سیاسی باعث شده بود، احزاب نتوانند به شکل مفید و موثر در جامعه به وجود آیند؛ اما از این نکته نیز نباید غافل بود که فقدان آگاهی هرگز مطلق نبوده و به صورت نسبی میباشد و اصلیترین علت آن نیز پیدایش تغییر و تحولاتی در ایران از حدود سه دهه قبل از انقلاب است که در مجموع، زمینههای رشد آگاهی و بروز آن را فراهم آورد. رشد این آگاهیها در ایران در کنار وجود رهبری فرزانه، منجر به بروز انقلاب اسلامی شد که توانست بزرگترین مانع سیاسی مشارکت مردمی را ـ که همانا استبداد و رژیم شاهنشاهی بود ـ از میان برداشته و زمینههایی برای ادامه این رشد فراهم آورد. با پیروزی انقلاب اسلامی برای ایرانیان فرصتی فراهم آمد تا وارد عرصههای مشارکت سیاسی شده و آگاهیهای به دست آمده را عمق و معنایی تازه بخشند و در عرصهای جدید آن را به محک آزمایش گذارند. تجربه مشارکت گسترده مردمی در ایران که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید، تجربهای نو و جوان بوده و همانند نهالی است که تازه جوانه زده است؛ بنابراین، میبینیم که تحلیلگران، پیروزی انقلاب اسلامی را متفاوت از دیگر کشورهایی که در آنها سرنگونی یک رژیم اتفاق افتاده است، نتیجه فعالیت یک حزب یا گروه مشخص نمیدانند و متحیر از این حرکت عظیم مردمی، آن را پدیده عظیم اجتماعی ـ سیاسی که در ضمن تنها احساسی و آشفته نیست و عنصر «آگاهی» نیز در آن وجود دارد، به حساب میآورند. پرفسور حمید مولانا در کتاب ما را کجا میبرند، مینویسد: «جالب است یادآوری شود، در حالی که انقلاب فرانسه، روسیه، چین و کوبا توسط احزاب یا حزب سیاسی مشخصی رهبری شد، انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ایران از آغاز تا پیروزی آن تحت کنترل رهبری حزبی نبوده است»37 همچنین میشل فوکو در تحلیلی مشابه نوشته است: «انقلاب اسلامی 1357 متضمن امتناع کل یک فرهنگ و کل یک ملت، از رفتن زیر بارگونهای نوسازی است که در نفس خود کهنهگرایی است. چنین انقلابی به مثابه انقلابی بدون تشکیلات و غیرحزبی، در نوع خود بینظیر است [در انقلاب اسلامی] نه نشانی از چین، نه کوبا، نه ویتنام میبینیم؛ بلکه زلزلهای دریایی بدون دستگاه نظامی، بدون پیشرو، بدون حزب.»38 روند مشارکت سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان دورهای جدید برای شکلگیری نوع خاصی از رفتار سیاسی ـ رفتار انتخاباتی ـ در سه مقطع و به سه شکل بروز کرده است که اکنون به بررسی این سه مقطع میپردازیم:
1- روند تسریعی، فراگیر (و غیر تصریحی رفتار انتخاباتی (سالهای نخستین انقلاب اسلامی تا پایان جنگ تحمیلی 1357 – 1367).
2- روند تعمیقی، فراگیر و تصریحی رفتار انتخاباتی (پایان جنگ تحمیلی و شروع دوران بازسازی تا دوم خرداد 1368 – 1367).
3- روند تعمیقی، کمتر فراگیر و بیشتر تصریحی رفتار انتخاباتی (دوم خرداد و پس از آن تا سال 1380، 1376 – 1380).
لازم به یادآوری است، مشخصات ذکر شده برای هر دوره شامل ویژگیهایی است که جنبه غالب داشته و به معنای تفکیک مطلق و رشد خطی نمیباشد.