پس از انقلاب اسلامی ایران، حمایت دولت عراق از جنبشهای تجزیهطلبانه خوزستان از سر گرفته شد و بغداد دوباره به صورت مرکز فعالیتهای جنبش مذکور درآمد. دولت عراق در این مورد با اعطای کمکهای مادی، تسلیحاتی و آموزش نظامی، به این جنبشها یاری میرسانید. در میان این جنبشها، «جبهه التحریر اهواز» از همه مهمتر بود. جبهه مذکور، در واقع با هدف تجزیه خوزستان پا به عرصه وجود گذاشته بود و یکی از قدیمیترین جنبشهایی بود، که در این زمینه فعالیت میکرد. این جبهه، پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران فعالیتهای خود را با حمایت دولت عراق بار دیگر در ابعاد گستردهای آغاز کرد. فعالیتهای این جبهه پس از توافق اسفندماه 1353 در عراق قطع و رادیو آن به نام «صوتالعربستان» تعطیل گردیده بود. رادیوی مذکور نیز که اعراب خوزستان را به قیام علیه دولت مرکزی ایران تشویق میکرد، پس از انقلاب ایران دوباره فعالیتهای خود را از سر گرفت. اوضاع و احوالی که پس از انقلاب ایران به وجود آمده بود، عملاً زمینه مناسبی را برای شروع مجدد فعالیتهای این جبهه و گسترش اقدامات تحریکآمیز آن در ابعاد و سطوح گوناگون فراهم آورد. فعالیتها و اقدامات مزبور طیف وسیعی از قبیل تشویق به تظاهرات و راهپیمایی، اعتصاب، ایجاد اغتشاش نشر جزوات و بروشورهای تبلیغاتی و بالاخره انجام عملیات مسلحانه علیه مراکز دولتی در استان خوزستان و اهواز را دربرمیگرفت. از جمله میتوان به وقوع حوادث خشونتبار متعددی در خوزستان در تیرماه 1358 اشاره کرد. در این ماه تظاهراتی علیه دولت ایران و خوزستان صورت گرفت. از روی پل خرمشهر به سوی عدهای از پاسداران نارنجک پرتاب شد که بر اثر آن چهار نفر مجروح شدند. همچنین محل پاسداران در جزیره مینو منفجر شد. در چهل کیلومتری اهواز در پاسگاه ژاندارمری نیز انفجار عظیمی روی داد و هفتاد کیلومتری دزفول یک پاسگاه ژاندارمری خلع سلاح شد.(1)
در اواخر تیرماه برای دومین بار به فرودگاه اهواز حمله شد. طی این حمله دو هواپیمای جنگی طعمه حریق شد و به کلی از بین رفت. در شادگان شش پاسدار به شهادت رسیدند و سرانجام بر اثر انفجار بمبهایی که زیر لولههای نفت کار گذاشته شده بود، آتشسوزی دامنهداری روی داد که بر اثر آن حمل مواد نفتی دچار اختلال شد.
از اواخر سال 1358، بر شدت این فعالیتهای خرابکارانه افزوده شد. از این زمان به بعد جداییطلبان خوزستان به طور مستقیم خرابکاری در آن استان را آغاز کردند. به طوری که طی ماه ژانویه 1980، حداقل یک بمب در هفته در خوزستان منفجر شده است.
در همین زمان، انواع سلاحها با تریلی از عراق وارد ایران میشد. به علت ضعف ژاندارمری و نداشتن نیروی کافی در مرزها، ورود سلاح از عراق به خوزستان و توزیع آن میان عشایر عرب به راحتی صورت میگرفت. به منظور بررسی پاسگاههای مرزی و مراکز نظامی، رئیس ستاد کل وقت ارتش و فرمانده ژاندارمری چند روزی را در خوزستان به سر بردند و برای تقویت مراکز مذکور پیشبینیهایی به عمل آوردند؛ اما این امر نتوانست از ورود سلاح از عراق و تحریکات این کشور در خوزستان جلوگیری کند. هر روز که میگذشت وضع خوزستان بحرانیتر میشد، به طوری که شایعه تغییر استاندار وقت این استان روزبهروز قوت میگرفت.
عیسی خاقانی که به نمایندگانی عربزبانان خوزستان در رأس هیئتی چند هفته در تهران و قم با مقامهای دولتی و شخصیتهای صاحبنظر در امور کشور مذاکره کرده بود، در مورد اوضاع خوزستان در تیر 1358 اظهار داشت:
«من و دیگر همراهانم آنچه لازم بود به مقامهای مختلف گفتیم و اوضاع منطقه را روشن کردیم؛ اما اگر دولت به خواستههای مردم منطقه توجه نکند و اقدامهای فوری به عمل نیاورد، برهم نخوردن وضع خوزستان قطعی است، و من این مطلب را پیشاپیش به دولت گفتهام. در حال حاضر سعی ما این است که حتیالمقدور از درگیریهای گروههای مختلف جلوگیری کنیم، اما این وضع نمیتواند زیاد دوام داشته باشد. با توجه به تحریکات مستمری که از داخل و خارج مرز جریان دارد و با توجه به کثرت اسلحهای که همه روزه در جنوب پخش میشود، چنانچه دولت به وعدههای خود عمل نکند، کنترل اوضاع از دست همه خارج خواهد شد. من با این امید به خوزستان برمیگردم که دولت توجه فوری و عاجل به وضع منطقه بنماید و وعدههای خود را از قوه به فعل درآورد. در غیر این صورت، ما دیگر هیچ گونه مسئولیتی نداریم؛ زیرا آنچه شرط بلاغ بود گفتیم.»(2)
در آن زمان گفته میشد که ریشه تمام ناآرامیها و اغتشاشات و تحریکات خوزستان از جانب جبهه التحریر اهواز صورت میگیرد. افراد جبهه مذکور برای آموزش نظامی به عراق میرفتند و پس از طی دورههای آموزش نظامی به خوزستان مراجعت میکردند. برخی از افراد جبهه مذکور پس از دستگیری اعلام کردند که در عراق و توسط کارشناسان نظامی آن کشور آموزش دیده و مسلح و تجهیز شدهاند.
مدارک و اسناد بسیاری گویای این واقعیت است که عراق عامل تحریک و بروز ناآرامیهای پس از انقلاب در خوزستان بوده و خرابکاریها و بمبگذاریهای بسیاری را جاسوسان و مزدوران عراقی در خطوط لوله نفت خوزستان انجام دادهاند. اسنادی که از کنسولگری عراق در خرمشهر و نیز مدرسه عراقیها به دست آمد، دخالت مقامهای عراقی را در وقایع مذکور به اثبات رساند. براساس همین اسناد، معاون عراقی دبیر کل دفتر مشترک هماهنگی امور شطالعرب و معاون عراقی قسمت عملیاتی دفتر مذکور به عنوان گردانندگان یک شبکه خرابکاری در خوزستان عمل میکردهاند.
همچنین براساس برخی گزارشها، «مرکز فرهنگی خلق عرب» در اهواز را که پس از انقلاب تشکیل شد، کنسولگری عراق در خرمشهر هدایت و رهبری میکرد.
در اردیبهشتماه 1359، سفارت ایران در لندن به وسیله عدهای از عربهای خوزستان به تصرف درآمد. این عده تقاضای آزادی زندانیان جداییطلب خوزستان را داشتند. بعدها معلوم شد که رهبری این عملیات را دولت عراق به عهده داشته است.
یکی دیگر از اقدامهای دولت عراق در این زمینه، صدور کارتهای شناسایی برای عوامل خود در خوزستان بود. این کارتها، که استانداری بصره و عماره صادر میکرد، بیانگر عمق مداخلات دولت عراق در امور داخلی ایران بود؛ به این مفهوم که یک دولت خارجی به خود اجازه داده بود که برای اتباع دولتی دیگر کارتهای شناسایی مخصوص صادر کند. این اقدام دولت عراق یادآور اقدامهای دولتهای قبلی عراق بود که از عربهای خوزستان درخواست میکردند که تابعیت دولت عراق را بپذیرند. دارندگان چنین کارتهایی پس از ارتکاب جنایت و یا خرابکاری در ایران میتوانستند به عراق فرار کرده، در آنجا اقامت گزینند.
همچنین دولت عراق به نیروهای تجزیهطلب خوزستان اجازه داده بود تا از خاک عراق به عنوان پایگاهی برای حمله به ایران استفاده کنند. عزت ابراهیم الدوری، نایب اول صدام حسین، در سخنرانی برای ر هبران «جبهه عربی آزادیبخش اهواز»، در 13 تیرماه 1361، اظهار داشت:
«عراق پایگاه انقلاب عربی اهواز به شمار میآید و مبارزه رهاییبخش شما را نمونهای از مبارزات آزادیخواهانه ملتی میداند که برای به دست آوردن حقوق خود در سرزمینش تلاش میکند.»(3)
در واقع حمایت دولت عراق از جبهه التحریر اهواز بدون چشمداشت نبود. اظهارات مقامهای مسئول دولت عراق که در مواقع متعدد بیان شده، گویای مطامع توسعهطلبانه دولت عراق نسبت به خوزستان است. مقامهای دولتی این کشور در اظهارات خود ابتدا برای «خلق عرب عربستان» که از «حقوق زندگی» توسط «دار و دسته نژادپرست ایران» محروم شده است، اشک حسرت میریختند و از آنان میخواستند که برای تحصیل حقوق قانونی خود به مبارزه با دولت ایران برخیزند. در مراحل بعدی، مقامهای عراقی خواستار خودمختاری، نه تنها برای عربهای خوزستان، بلکه برای تمام اقلیتهای ایران شدند و در عمل به مداخله در امور داخلی ایران پرداختند. مقامهای عراقی در آغاز مشخص نمیکردند که این خودمختاری در چارچوب ایران خواهد بود و یا در چارچوب عراق، اما در بیانات بعدی مقامهای عراقی آشکار شد که خودمختاری تنها یک بهانه است و هدف مقامهای عراقی دلسوزی برای عربهای خوزستان و یا خودمختاری برای آنها نیست؛ زیرا دولت عراق که به اقلیت کرد خود، خودمختاری اعطا نمیکند، چگونه میتواند به خودمختاری اقلیتهای ایران، از جمله عربهای خوزستان، علاقهمند باشد. در واقع این اظهارات سرپوشی بر مقاصد توسعهطلبانه عراق بود. اظهارات بعدی مقامهای عراقی شکی در این مورد باقی نگذاشت و معلوم شد که این امر به منظور تجزیه خوزستان و الحاق آن به عراق است. مروری بر بیانات مقامهای مسئول عراقی، تأییدی بر این امر است.
صدام حسین در 27 خرداد 1359 طی نطقی به مناسبت دوازدهمین سالگرد کودتای عراق گفت: «... ما به خلق مبارز عربستان [خوزستان] که در راه آزادی و برابری علیه دار و دسته نژادپرستی که او را از سادهترین حقوق زندگی و امیدها محروم ساخته است و کاروانهای شهیدش را تقدیم میدارد. درود میفرستیم.»(4)
بیان چنین عباراتی و خطاب قرار دادن مردم عرب خوزستان تحت عنوان «خلق مبارز عربستان» بخوبی نشاندهنده قصد و نیت خصمانه دولتمردان عراقی و حکام رژیم بعث و طمع آنها به خاک میهن اسلامیمان است. هرچند که سه ماه بعد از این تاریخ و به دنبال یورش نیروهای بعثی به ایران، خلق مبارز مورد نظر رهبری عراق چنان درس عبرت تلخی به وی داد که هیچگاه از حافظه تاریخ مردم این مرز و بوم فراموش نخواهد شد. خلق مبارز عربستان (به تعبیر صدام) مبارزه کردند، جنگیدند، شهدای بسیاری را تقدیم کردند، اما نه در نبرد با نیروهای ایران، بلکه برای دفاع و مقابله با نیروهای متجاوز عراقی و در دفاع از خاک سرزمین خود. اگر آن طور که صدام حسین ادعا میکرد عربهای خوزستان از سادهترین حقوق زندگی محرومند، پس برای چه از نیروهای به اصطلاح رهاییبخش عراق استقبال نکردند؟ اگر آن طور که دولتمردان عراق ادعا میکنند از حقوق عربهای خوزستان دفاع مینمایند، پس چرا شهرهای خوزستان را به رگبار گلولههای توپ و موشک بستند و آنها را به تلی از خاک تبدیل کردند؟
از طرف دیگر، صدام حسین در فروردینماه 1359 طی سخنانی خواستار به رسمیت شناختن عربی بودن «عربستان» (خوزستان) گردید. به دنبال این سخنان، خبرگزاری رسمی عراق اعلام کرد؛ «عراق خود را موظف میبیند در کنار مردم عرب اهواز قرار بگیرد. جایی که یک عرب در منطقهای نفتخیز زندگی و برای رسیدن به خودمختاری مبارزه میکند.»(5)
یاسین رمضان نیز در اول اردیبهشت 1359 بر پایبندی کشورش در گرفتن حق ملت عربستان (خوزستان) تأکید کرد. در چهارم اردیبهشت 1359 نیز صدام حسین طی سخنانی در جمع شعرای ملی عراق گفت: «هیچ وقت رسالت خود و مفهوم آن را از یاد نبردهایم، ما هیچگاه کودکی یتیم یا زنی بیوه را که در مصر، سوریه، کرانه غربی یا فلسطین زندگی میکند، فراموش نکردهایم (کف زدن)، ما فریادهای زنان عربی را که در عربستان [خوزستان] به سر میبرند، از یاد نخواهیم برد.»(6)
همچنین صدام حسین در 23 اسفند 1359 (4 مارس 1981) سخنانی ابراز داشت که ناظران آن را یک گام به سوی جلو در مورد خوزستان تلقی کردند. وی گفت:
«مردم ما در عربستان [خوزستان] باید خود را برای اعمال حقوق ملی و میهنی خویش در سرزمین خود آماده کنند. همچنین آماده شوند تا به عنوان مردمی که دارای ویژگیهای خاص خود در طول تاریخ بوده و اکنون نیز آنها را دارا هستند، نقش خود را ایفا کنند. مردم ما در عربستان [خوزستان] تمام شرایط را برای ایجاد کشور خود دارند.»(8)
صدام حسین سخنان مشابهی در مقابل جمعی از نفرات ارتش ملی عراق (جیش الشعبی) که عازم جبهههای جنگ تحمیلی بودند، اظهار داشت. وی گفت:
«ما به مردم عرب عربستان [خوزستان] و... نیز به سایر ملیتهای ایران بویژه کردها، بلوچها و همه وطنپرستان واقعی و شریف اعلام میداریم که آمادهایم روابط محکمی با آنها به وجود آوریم تا بتوانند از حقوق ملی و قومی خویش بهرهمند شوند و با شرافت و امنیت مناسبات حسن همجواری برقرار کنند. ما آمادهایم به آنها هر گونه کمکی، از جمله سلاحی که مورد نیاز آنها باشد، بکنیم. این تصمیم ماست؛ حال بگذارید حکام ایران به جنگ ادامه دهند؛ آنها پاره پاره و ما یکپارچه شویم. ما به تمامیت ارضی ایران علاقهای نداریم و این است استراتژی ما که از مدتها پیش اعلام کردهایم.»(9)
لطیف نصیف جاسم در مصاحبهای در 28 دی 1360 (18 ژانویه 1981) گفت:
«عراق دولت عربستان [خوزستان] را حق مسلم اعراب این سرزمین میداند و چنانچه آنان بخواهند وجود دولتی را اعلام کنند، عراق برای تحقق آن به مردمش کمک خواهد کرد.»(10)
همچنین صدام حسین در مصاحبه با روزنامه کویتیالانباء، مورخ 29 دی 1359 (19 ژانویه 1981)، در پاسخ مخبری که سؤال کرده بود آیا عراق اعطای خودمختاری به عربهای ایران را یکی از شرایط خاتمه جنگ میداند، اظهار داشت:
«در ایران پنج ملیت مختلف وجود دارد که به آنها باید به نوعی از انواع، خودمختاری داده شود. ما از برادران خود در عربستان [خوزستان] دفاع میکنیم. این امر با سیاستها و اعتقادات ما مطابقت کامل دارد.»(11)
روزنام کویتی القبس به نقل از مقامهای عراقی، در فروردینماه 1360 (آوریل 1981)، اعلام کرد: «عراق قصد حمله گستردهای به خوزستان را دارد و هدف از آن، آزاد کردن خوزستان و اشغال چاههای نفت، اعلام استقلال آن و تشکیل حکومت موقت است.»(12)
به طور کلی میتوان هدف اصلی مقامهای دولت عراق از بیانات مذکور را در سخنان صدام حسین، در 16 دی 1359 (7 دسامبر 1980) که به مناسبت سالروز ارتش عراق ایراد شده، دریافت. وی هدف اصلی دولت عراق را در یک جمله چنین خلاصه کرد: «لازم است که ایران سرزمینهایی را که از عربها گرفته، اعاده کند.»(13) هرچند وی از این زمینهای ادعایی نام نبرد، ولی روشن بود که خوزستان نیز از نظر زمامداران بغداد قسمتی از این زمینهاست. تجاوز گسترده و همهجانبه عراق به ایران، که همانا هدف آن تجزیه خوزستان ایران و الحاق آن به عراق بود، پرده از قصد اصلی عراق برمیدارد.
حمله نظامی عراق به خوزستان:
حمایت دولت عراق از جنبشهای تجزیهطلبانه خوزستان و تحریک عربهای این منطقه به شورش علیه ایران و روان کردن سیل اسلحه به خوزستان و سایر تحریکات و اقداماتی که دولت عراق در این مورد انجام میداد، همه به منظور زمینهسازی برای اقدام بعدی دولت عراق صورت میگرفت که شروع یک تجاوز تمام عیار به خوزستان به منظور تجزیه این استان و ضمیمه کردن آن به عراق بود. در 31 شهریور 1359 یک سوم از ارتش 200 هزار نفری عراق از مرز ایران گذشت و وارد خوزستان شد. هدف نخست، اشغال خرمشهر بود. خرمشهر بیش از یک ماه در برابر نیروهای مهاجم عراقی که با مدرنترین سلاحها مجهز بودند، با تفنگ ساده پایداری کرد. اطلاعیههای نظامی عراق در مورد مراحل اشغال خرمشهر حاکی است: در اول مهرماه 1359 نیروهای عراقی توانستند «محمره» (خرمشهر) را محاصره کرده، جاده منتهی به اهواز را تصرف کنند.(14)
در سوم مهر 1359 در ساعت 3 بعدازظهر نیروهای عراقی وارد خرمشهر شدند. در دوم آبان 1359 عراق اعلام کرد که خرمشهر را «آزاد کرده و غاصبان آن را از میان برداشته است» و پرچم عراق را بر فراز ساختمان فرمانداری شهر پس از پایین کشیدن پرچم ایران برافراشته است. در تلگراف مخابره شده از سوی فرمانده «نیروهای قادسیه»، که خرمشهر را اشغال کرد، به فرمانده کل نیروهای مسلح عراق در این مورد چنین آمده است:
«اشغال ساختمان فرمانداری کل محمره [خرمشهر] انجام شد. پرچم ایران را از این ساختمان پایین کشیده، پرچم عراق را بر فراز آن برافراشتیم و جشنی بزرگ و هماهنگ با جنگ توسط نیروهای آزادسازی محمره [خرمشهر] برپا کردیم.»(15)
مجله الفبا نیز در این مورد چنین نوشت:
«پس از آزادسازی محمره [خرمشهر] این شهر بار دیگر به آغوش سرزمین مادر بازگشت. پس از اینکه مردم شهر برادران خود را برگرفتند، شهر گلی شد نشسته بر شاخسار درخت بزرگی که عراق نامیده میشود.»(16)
براساس بیانیههای نظامی عراق، اشغال خرمشهر با نبرد شدید تن به تن در کوچه و خیابان صورت گرفت و این امر باعث تأخیر ورود ارتش اشغالگر عراق به مدت یک ماه شده است و این نشانگر مقاومت قهرمانانه رزمندگان و مردم ایران است. صدام حسین در 26 مهر 1359 (18 اکتبر 1980) طی سخنانی خطاب به سربازان عراقی ـ گفت:
«شما برادران من که میرزمید تا محمره [خرمشهر] را آزاد سازید، شما با نثار خون خود در هر سانتیمتر بر دشمن پیروزی میآفرینید. شما با نبرد خود یک صفحه از تاریخ را مینگارید. شما به گذشته، حال و آینده ملت خود زیور بخشیدید. شما برای بیداری مجدد اعراب میجنگید.»(17)
ارتش عراق در اعلامیه شماره 41 خود که در 5 مهر 1359 (27 سپتامبر 1980) خطاب به ارتش، مردم عراق و تمام کشورهای عربی انتشار داد، برخلاف واقع ادعا کرد که اهواز را تصرف کرده است. در این اعلامیه گفته شده بود:
«ارتش افتخارآفرین شما وارد الاحواز [اهواز] شده است[!] اکنون حق با برادران عرب شماست. برادرانی که به قبایل بنیکعب، بنیطرف، کینانا، بنیلام، بنیتمیم، بنیمالک، سواری، سلامت، محسن، سخر و مساویه تعلق دارند و تمامی آنهایی که تحت حمایت ارتش شما هستند، ارتشی که برای خاک عربستان [خوزستان]، تاریخ آن و شهدای آن، افتخار آفریده است. به این ترتیب، ارتش افتخارآفرین شما به اهداف استراتژیک خود که توسط رهبران آن تهیه شده، رسیده است. اکنون وظایف آن تحکیم این پیروزی است.»(18)
صدام حسین موضوع آزادسازی خرمشهر و «نابودی قوای شکستخورده در محمره عربی (خرمشهر)» و آزادسازی این شهر را از «پلشتی اشغالگران» را با آزادسازی سرزمینهای غصب شده فلسطین ارتباط میدهد و میگوید:
«بدین صورت زمین و آبی که شما آن را از بند گروه ...[امام] خمینی آزاد ساختید، به گونهای عملی به مفهوم آزادسازی همین مقدار از سرزمین فلسطین است.»(19)
یکی از شعارهای «قادسیه صدام» که در روزنامهها و مجلات عراق نوشته میشود، چنین است:
«هیچ فرقی میان آزادی فلسطین و رهایی عربستان [خوزستان] نیست؛ زیرا سرزمین میان اشغالگری با اشغالگر دیگر فرق نمیگذارد.»(20)
مروری بر گفتهها و اظهارات مقامهای دولت عراق نشان میدهد که آنها قصد داشتند پس از اشغال خوزستان آن را برای همیشه ضمیمه عراق کنند. صدام حسین در سوم آبان 1359 در مجلس ملی عراق اظهار داشت:
«دستاوردهای هر جنگی، حقوقی است که به حقوق پیش از جنگ افزوده میشود... هر ملتی که زمان بیشتری را در سرزمین باقی بماند، حقوق بیشتری به دست میآورد».(21)
لطیف نصیف جاسم در 28 دی 1359 در همین مورد با صراحت اظهار داشت: «عراق به مرزهایی که آنها را مرزهای حقیقی خود میداند رسیده است و اعلام کرده که اگر ارتش ده سال در این منطقه باقی بماند، از آنها بازپس نخواهد نشست».(22)
بغداد از طرفی دعا میکرد که کوچکترین علاقهای به انضمام هیچ یک از نقاط سرزمین ایران ندارد و از سوی دیگر طه یاسین رمضان، معاون نخستوزیر عراق، در 29 مهر 1359 (21 اکتبر 1980) اعلام کرد که عراق به «پاکسازی منطقه و گرفتن شهرهای عربستان [خوزستان] ادامه خواهد داد و تا زمانی که تهران از مذاکره خودداری کند، نفت عربستان [خوزستان] از آن عراق خواهد بود.»
علاوه بر آن، اقداماتی که دولت عراق در سرزمینهای اشغالی ایران در خوزستان انجام داد، گویای آن است که دولت عراق در نظر داشته این مناطق را برای همیشه ضمیمه خاک خود کند. در این مورد میتوان از افتتاح مدرسهها به منظور شست و شوی مغزی کودکان و نوجوانان خوزستان و ایجاد راههای شوسه و آسفالت نام برد.
مقامهای عراق هیئتهایی را جهت بازدید از مناطق اشغالی و اقداماتی که این دولت در این مناطق انجام داده، اعزام میکردند. یکی از خانمهایی که در یکی از این هیأتها عضویت داشته، در مورد دیدارش از مدارسی که رژیم عراق مدعی تأسیس آنها شد، چنین گفت:
«از تعدادی از مدارس جدید در محله البعث محمره [خرمشهر] بازدید کردیم و جوانمردی و فتوت را در چهرههای نوجوانانی که نام رهبر و حزب را فریاد میکردند و عکسهایی از پرزیدنت صدام حسین را در دست داشتند، دیدیم.»(23)
مدرسههایی که این عضو هیأت از آنها یاد میکند، سه مدرسه ابتدایی خرمشهر است که پس از ورود ارتش عراق به شهر، بازگشایی شده، براساس نامگذاری مقامهای عراق در آن هنگام، «قادسیه صدام»، «البعث» و «شهدا» خوانده میشد. برای این مدرسهها، که گنجایش 600 دانشآموز پسر و دختر را داشتند، به ادعای رژیم عراق نیروهای متخصص کارآمدی، اعم از معلمان و کادر اداری، تعیین شده بود. همچنین «خانة ملی انتشارات و تبلیغات»، وابسته به وزارت اطلاعات عراق، نمایشگاهی سیار از کتابها و نشریات عراقی در «مناطق آزادشده» برپا کرد.
مهمتر از آن، صدام حسین پنج ماه پس از شروع جنگ طی سخنانی در جمع کشاورزان جنوب عراق اظهار داشت:
«مجموع خاکی که در سد آسوان ریخته شد، 5 میلیون متر مکعب بود. اکنون ملت ما بیش از بیست میلیون متر مکعب، یعنی چهار برابر خاک سد آسوان، را جابهجا کرده است. اسرائیل به این مسئله افتخار میکند که بگوید در جنگ اخیر خود با اعراب، راههایی را برای میدان تیر خود ساخته است. یعنی راههایی که در اختیار محوطه تیر نظامیان باشد که طول این راهها 160 کیلومتر است. اسرائیلیها چنین ادعا میکنند. آیا میدانید که در طول 5 ماه شما چه اندازه راه ساختهاید؟ شما دو هزار و اندی کیلومتر راه برای ارتش خود ساختهاید».(24)
پس از هفت ماه از شروع جنگ، میزان خاکبرداری در زمینهای اشغالی ایران افزونتر شد. صدام حسین طی سخنانی در دوازدهم اردیبهشت 1360 (2 مه 1981) در این مورد اظهار داشت:
«مقدار عملیات خاکبرداری به 37 میلیون متر مکعب رسیده و طول راههایی که در طول 7 ماه سازمان شما، هنگام انجام عملیات، به قصد هموار ساختن مأموریت ارتش ساخته، به 2400 کیلومتر رسیده است.»(25)
آیا ارتش عراق به این میزان خاکبرداری و راهسازی در عمق خاک ایران که در آن مستقر شده بود، نیاز داشت و آیا به ساختن سد خاکی گستردهای به طول 95 کیلومتر در منطقه خوزستان احتیاج بود؟ ایجاد این همه خاکریز و احداث این همه راه گویای این حقیقت است که عراق در نظر داشته در این مناطق باقی بماند.
اما از همه مهمتر، احداث راههای آسفالت است. صدام حسین در 19 آبان چنین میگوید:
«بکوشید از مناطق و راههای آبادان ـ محمره [خرمشهر]، اهواز و محمره [خرمشهر] ـ دزفول بگذرید تا بتوانید جادههای آسفالت جدید را به طول دهها کیلومتر ببینید. این راهها را عراق ساخته است.»(26)
اما مسئله در همین حد باقی نماند، بلکه روزنامه بغداد آبزدو نوشت:
«شبکه مخابراتی و خدمات پستی در آینده نزدیکی، محمره [خرمشهر] را به شبکه پستی و بیسیم متصل خواهد ساخت.»(27)
این روزنامه اضافه کرده بود:
«در سایه خدمات مزبور، مردم منطقه میتوانند با تمامی شهرهای عراق تماس بگیرند.»(28)
شکست طرح تجزیه خوزستان:
طرح جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که به طور عمده به منظور تجزیه خوزستان صورت گرفت، براساس طرح تجزیه خوزستان که در سال 1950 (1329) در وزارت امور خارجه بریتانیا تهیه شده بود، استوار بود. به موجب طرح مذکور، قرار بود به دنبال حمله عراق به جمهوری اسلامی ایران، ارتش عراق با کمک شاپور بختیار و ژنرال اویسی طی مدت یک هفته استان خوزستان را به اشغال درآورده و سپس «جمهوری آزاد ایران»، تحت نظر شاپور بختیار، اعلام شود. قرار بود پایتخت این جمهوری به طور موقت اهواز باشد. جمهوری مذکور طبق طرح سال 1329، پس از گذشت یک دوره انتقالی، منحل شد و خوزستان به طور رسمی ضمیمه خاک عراق میگردید. اما اجرای طرح مذکور با شکست روبرو شد و آرزوی دولت بعثی عراق مبنی بر تجزیه و الحاق خوزستان به خاک آن کشور، هرگز نتوانست تحقق یابد؛ هرچند خاک خوزستان به خاک جوانان این سرزمین رنگین شد و خرمشهر به «خونینشهر» مبدل گشت.(29)