سیدقاسم منفرد / کارشناس ارشد علوم سیاسی
گفتار اول
حدود پنجاه و پنج سال از تأسیس رژیم صهیونیستی میگذرد. در طول این مدت سردمداران رژیم مزبور همواره این حقیقت را پنهان کردهاند که اساساً اسرائیل بر پایه خوانشی ویژه از آیین یهود تشکیل شده است. چرا که آنها به خوبی آگاه بودند که این مبانی برای جوامع غربی که حامیان اصلی این کشور محسوب میشوند، چندان جذابیتی ندارد. از این رو اسرائیل برخلاف خمیرمایه اولیه خود، از خود چهرهای مدرن و مبتنی بر مبانی سکولاریستی به نمایش گذاشت. اما دیری نگذشت که جامعه اسرائیل دچار یک سلسله تنشها و چندپارگیهای عمیق گردید و به دنبال آن اسحاق رابین، نخستوزیر سکولار، توسط گروههای مذهبی تندرو، ترور شد و خاخامها به تدریج از قدرت بیشتری برخوردار شدند. در حال حاضر اسرائیل درگیر مسئلهای به نام بنیادگرایی مذهبی است که روز به روز بر دامنه آن افزوده میشود. در این نوشتار ابتدا به تبیین و تشریح پدیدههایی همچون بنیادگرایی صهیونیستی و فراصهیونیسم، پرداخته میشود و سپس تاریخچه منازعات اعراب و اسرائیل بررسی میشود.
فراصهیونیسم (Post-Zionsim) یک اصطلاح سیاسی است که برای اولین بار اوری رام، جامعهشناس اسرائیلی، به گروهی از دانشمندان و نخبگان علمی اسرائیل اطلاق کرد. ایلان بابی، استاد علوم سیاسی در دانشگاه حیفا و یکی از بارزترین چهرههای فراصهیونیسم، معتقد است که تعبیر فراصهیونیسم بر تمامی کسانی اطلاق میشود که در کارهای علمی و تحقیقاتی خود، اعمال و اقدامات اصلی اسرائیل را [از آغاز تاکنون] مجدداً مورد بررسی قرار داده، یا از آن انتقاد کردهاند.1
ماهیت صهیونیسم و سابقه تاریخ گوش امونیم
صهیونیستها برای نشان دادن حقانیت خود در امر اشغال فلسطین و تأسیس دولت اسرائیل، با استفاده از تورات یک خصلت مذهبی به حکومت اسرائیل میدهند که در قوانین ربانی (Rebaniques) خلاصه میشود. این قوانین، جزء قوانین رسمی و مورد عمل دولت اسرائیل محسوب میشود. تئودور هرتسل، اولین بنیانگذار نهضت صهیونیسم، در خصوص ضرورت جنبش صهیونیسم و تسخیر فلسطین میگوید ما در این منطقه پایگاهی برای اروپا، در برابر آسیا بنا خواهیم کرد.
ما پیشقراولان و نگاهبانان تمدن غرب در برابر بربریت خواهیم بود.2 ماکس نوردو، یکی از رهبران صهیونیستها در سال 1919 در طی سخنانی در البرت هال لندن، وضعیت صهیونیسم را در صورت به قدرت رسیدن در فلسطین در مقابل امپراتوری بریتانیا، اینگونه تشریح کرده است: ما آگاهیم که شما از ما چه میخواهید. شما میخواهید که ما پاسداران کانال سوئز باشیم؛ نگهبان راه شما به هند از طریق خاور نزدیک. ما برای انجام خدمات دشوار نظامی آمادهایم. اما باید اجازه دهید قدرتی باشیم تا قادر شویم این وظایف را انجام دهیم.3
به واقع سابقه تاریخی جنبش بنیادگرایی یهودی به اواسط دهه 1970 و به یک عده از جوانان مذهبی تندرو یهودی باز میگردد. همین گروه از جوانان، به مرور زمان جنبش تندروی سیاسی ـ مذهبی مرکزی را در اسرائیل تشکیل دادند که بعدها گوش امونیم Gush Emunim) 4) نام گرفت که به معنی گروه مؤمنان است. عمدهترین فعالیت علنی این جنبش در شهرکسازی خلاصه میشود. شهرکسازی نشانه تلاش برنامهریزی شدهای به منظور الحاق مناطقی از سرزمینهای اشغالی به خاک اسرائیل بود. اقدامات جنبش گوش امونیم به شدت تحت حمایت یکی از چهرههای پرنفوذ صهیونیست به نام خاخام موشهلوینگر قرار داشت. این جنبش، هنگامی که در نیمه دهه 1970 شکل رسمی به خود گرفت، در فعالیتهای مستقیم سیاسی شرکت کرد. یعنی تلاش خشونتآمیزی به کار گرفت تا در توافقهای بینالمللی برای عقبنشینی اسرائیل از صحرای سینا و ساحل غربی رود اردن اخلال ایجاد کند.
آنها از طریق راهپیماییهای تودهای، تلاش در جهت اسکان دادنهای غیر قانونی، مانورهای پارلمانی و خارج پارلمانی و در کنترل گرفتن افکار عمومی و افکار مقامات کشوری، کوشیدند تا به نوعی شعار سرزمین اصلی اسرائیل5 را جا بیندازند. این شعار در عمل به معنای الحاق سرزمینهایی است که از سال 1967 تحت کنترل ارتش اسرائیل درآمده بود. از یک سو، اقدامات مزبور، گوش امونیم را مستقیماً رویاروی پلیس و ارتش اسرائیل قرار میداد و از سوی دیگر منجر به تشدید تنشهای میان اعراب و یهودیان میشد.
این گروه از هیچگونه اقدام خرابکارانه در قبال اعراب محلی کوتاهی نمیکرد. نتیجه این جریان خشونتآمیز که پیامد اعتقاد گوش امونیم به اقدامات تندرو بود، در توطئه برای انفجار مسجدالاقصی و قبه الصخره، خود را نشان داد.6
گوش امونیم در وقایعنگاری خویش، خود را در متن تاریخ مقدس جای داده است. بنا بر یک روایت مشهور، جنبش گوش امونیم، در ماه مه 1967 به دنبال موعظه رهبر معنوی جنبش در مرکز هاراو یشیوا 7 (Harav Yashiva) در اورشلیم ایجاد شد. به اعتقاد این گروه، دولت کنونی اسرائیل، تجسم عینی و متضمن بسیاری از علائم ظهور منجی موعود است. خاخام ز.ی.کوک در این خصوص میگوید: تقویت ارتش اسرائیل از لحاظ دینی و معنوی امری حیاتی است و دست کم مترادف تکریم تورات از طریق افزایش تعداد یشیوا [مدارس دینی یهودی] است.8
لحظه تاریخی دیگری هم در سرآغاز جنبش گوش امونیم وجود دارد. این لحظه به دنبال انزوای اسرائیل پس از جنگ اکتبر 1973، به وجود آمد.9 به دنبال ابتکار صلح هنری کیسینجر به منظور اجتناب از درگیری میان سوریه و اسرائیل، اسرائیل متعهد شد تا به فاصله چند کیلومتر، از ارتفاعات جولان عقبنشینی نماید. این اقدام اسرائیل مخالفتهای شدیدی را در داخل جامعه اسرائیل به همراه داشت. تشکیلات گوش امونیم در جریان اعتراضات گسترده خود نسبت به اقدام اخیر دولت اسرائیل، توانست با دیگر گروههای فعال زیرزمینی صهیونیستی ارتباط برقرار کند. به دنبال آن گوش امونیم توانست تلاشهای مؤثری را در جهت اسکان یهودیان در سامریه (شومرون)10 به انجام ��ساند.
اما دیری نگذشت که قوانین دولتی مبنی بر لزوم تخلیه اقامتگاههای غیر قانونی، موجب بروز درگیریهایی میان فعالان مؤمن و ارتش اسرائیل گردید. سرانجام این درگیری به مصالحهای انجامید که قضیه قدوّم نام گرفت و به دنبال آن جنبش مزبور توانست نخستین آبادی یهودینشین را در دسامبر 1975 در منطقه نابلس برپا کند.11 سایر آبادیهای مهم هم بعد از جنگ اکتبر 1973 ایجاد شدند. نخستین گروه از یهودیان پس از جنگ شش روزه با تلاش گوش امونیم و حمایتهای دولت، در منطقه کفراتصیون، اسکان یافتند. این منطقه از جهات استراتژیکی حایز اهمیت بود و بخشی از مجتمع اورشلیم را تشکیل میداد.
در واقع فعالیت گوش امونیم به صورت تظاهرات اعتراضآمیز، نخست علیه موافقتنامه عدم درگیری با سوریه و سپس علیه موافقتنامههای موقت با مصر که با وساطت ایالات متحده آمریکا تنظیم شده بود، آغاز گردید. در آن مقطع زمانی، جنبش توجه خود را عمدتاً به صحرای سینا و ارتفاعات جولان معطوف میداشت که در 1974، شهرکهای کِشِت در آنجا بنا شده بود. کِشِت، در واقع نخستین شهرکی بود که بعد از جنگ اکتبر توسط گوش امونیم ساخته شده بود.12 این شهرکهای جدید، علیرغم تعداد اندک و وسعت محدودشان، در پیشرفت گوش امونیم، از اهمیت شایانی برخوردار بودند. چرا که موانع روانی و سیاسی علیه اسکان یهودیان در سرزمینهای اشغالی را شکستند و آگاهی مردم را نسبت به تمامیت ارضی اسرائیل، افزایش دادند.
دو سال بعد یعنی در 1976 و 1977، گوش امونیم تلاشهای خود را صرف اقدامات زیربنایی به منظور گسترش و تثبیت اسکان یهودیان نمود. این جنبش علاوه بر مواجهه با دولت، قسمت عمدهای از توان خود را مصروف عضوگیری متقابل و استفاده از شبکههای موجود در بخش ملی ـ مذهبی جوانان کرد. بدین ترتیب در اوایل ماه مه 1977 میلادی، این جنبش توانست گروههای تازهای را جهت اقامت و اسکان در سرزمینهای اشغالی آماده سازد. تحولات ماه مه 1977 و پیروزی حزب لیکود در اسرائیل موجب شد تا گوش امونیم مبارزه فراگیری را برای شهرکسازی آغاز کند.
اما مناخیم بگین، نخستوزیر جدید، در برابر پیشنهادهای جنبش مزبور واکنش منفی از خود نشان داد. دیری نگذشت که پایههای جنبش مزبور رو به تزلزل نهاد، چرا که با به قدرت رسیدن احزاب دست راستی، گوش امونیم همه رفته رفته جایگاه گذشته خود را از دست میداد. احساسات ناسیونالیستی در دولت اسرائیل و مردم اوج میگرفت و به دنبال آن، اقتدار گوش امونیم تضعیف میشد. با روی کار آمدن جریانات راستگرا در اسرائیل، دولت خود عملاً همان کاری را انجام میداد که جنبش درصدد انجام آن بود. یعنی خود دولت پروژههای شهرکسازی در سرزمینهای اشغالی را دنبال میکرد. بنابراین حضور گوش امونیم دیگر چندان ضروری به نظر نمیرسید.
در دهههای اخیر میتوان چهرههای شناخته شده گوش امونیم را در داخل جناحهای مختلف پارلمان، نظیر حزب مذهبی ـ ملی، تهیه (Tehiya) و موراشا (Morasha)، مشاهده نمود. رهبران جنبش همچنان روابط نزدیک خود را با احزاب قدرتمندی همچون لیکود، حفظ کردهاند.13 در حالی که گوش امونیم به حالت عادی بازگشت و ریشههای استوارتری پیدا کرد، با بحرانهایی روبهرو شد که سرآغاز آنها، توافق کمپ دیوید در سال 1978 بود. در واقع توافقنامه کمپ دیوید، یکی از بزرگترین شوکهایی بود که از بدو تشکیل جنبش، به آن وارد شده بود. به دنبال آن، جنبش شاهد تخلیه یهودیان از شبه جزیره سینا بود. این مسایل منجر به زوال پایههای آن در سرزمینهای اشغالی شد، اما آغاز انتفاضه اول، مجدداً زمینه را برای افزایش فعالیتهای گوش امونیم مهیا کرد.
در بسیاری از مطالعات مربوط به جامعه اسرائیل و افراطگرایی مذهبی ـ سیاسی، پیدایش و گسترش گوش امونیم را با پیدایش و تحول حزب لیکود مرتبط میدانند. این نهضت، نظام نمادین خود را تا حدود زیادی مرهون پیشگامان میراث صهیونیستی است، که موضعی چپگرایانه داشتند. گوش امونیم سالها قبل از به قدرت رسیدن اردوگاه ناسیونالیستی به روی صحنه آمد و در حکومت حزب کارگر به اوج رسید. هنگامی که دولت اسرائیل تحت کنترل اسحاق رابین و شیمون پرز بود (قبل از سال 1977)، گوش امونیم شالوده سیاست و تاکتیکهای شهرکسازی خود را ایجاد کرده بود.
گوش امونیم دارای هستهای فعال از یهودیانی است که عمدتاً از مدارس دینی (یشیوا) فارغالتحصیل شدهاند. با مرور زمان گوش امونیم به چنان مرکزیتی در حیات اسرائیل دست یافت که توانست نقش برجستهای در تعیین زمینه گفتگوهای اجتماعی در این کشور به دست آورد.14 به هر حال این جنبش همواره به عنوان یکی از موانع عمده بر سر راه حل و فصل مسالمتآمیز اختلافات میان اعراب و اسرائیل محسوب میشود.
به طور کلی باید اذعان نمود که بنیادگرایان یهودی ـ صهیونیستی، هیچ اعتقادی به مسئله صلح ندارند. از دیدگاه آنها هیچ اهمیتی ندارد که طرف صلح، مصر است یا فلسطین. در هر صورت به اعتقاد آنها، دعاوی طرف مقابل در برابر اسرائیل، نامربوط تلقی میگردد و حقوقش بدون توجه به محتوای آن، به رسمیت شناخته نمیشود. به زعم بنیادگرایان یهودی، صلح منحصراً مسئلهای یهودی است. به عنوان مثال، گوش امونیم در اعتراض به صلح اسرائیل با مصر، به طرح رشتهای از دعاوی ژئوپلیتکی مبادرت ورزید و درصدد بود تا بدین وسیله توجه عمومی مردم اسرائیل و مقامات دولتی را جلب کند.
چرا که معتقد بود صلح نوعی خرابکاری در امنیت، غرور و اخلاقیات اسرائیل محسوب میشود. اساساً فعالیت گوش امونیم به یک سری عملیات پراکنده خلاصه میشود. آنها متشکل از واحدهای عملیاتی تندرویی هستند که هدف عمده سیاسی یا شهرکسازی خاصی را دنبال میکنند.
به هر ترتیب بایستی اذعان نمود که جریاناتی همچون اوجگیری انتفاضه مردم فلسطین تا حد زیادی توانسته است منجر به ناامیدی و به حاشیه رانده شدن گروههای تندروی صهیونیستی بشود. از سوی دیگر با تداوم سرسختانه بحران یهودیت ملی جدید، رقیب و همراه آن، یعنی یهودیت مذهبی ـ انقلابی نیز فروکش کرده و یهودیت سنتی ـ مذهبی، که دشمن اصلی گوش امونیم محسوب میشود، بار دیگر قوت گرفته است.
ساختارشناسی جریان فراصهیونیسم
دولت اسرائیل از بدو تأسیس تاکنون فراز و نشیبهای متعددی را پشت سر گذاشته است. یکی از پدیدههای قابل توجهی که این رژیم در یکی دو دهه اخیر با آن دست به گریبان بوده، پدیده فراصهیونیسم میباشد. در واقع واژه فراصهیونیسم دربرگیرنده دو گروه، مورخین جدید و دانشمندان منتقد علوم سیاسی و جامعهشناسی، در جامعه اسرائیل است. گروه نخست شامل مورخین جدیدی است که به بازنگری وقایع تاریخی گذشته مبادرت میورزند و به روایتهای تاریخی رسمی که توسط دولت اسرائیل ارائه شدهاند، به دیده تردید مینگرند. گروه دوم، دربرگیرنده آن دسته از دانشمندان و اساتید علوم سیاسی است که وقایع سیاسی اجتماعی اسرائیل را مورد نقد قرار میدهند. در واقع پدیده فراصهیونیسم را میتوان جریانی در مقابل جریانات بنیادگرای افراطی همچون گوش امونیم در داخل اسرائیل به شمار آورد. فراصهیونیسم، سؤالاتی را در خصوص گذشته اسرائیل به همراه مجموعهای از اتهامات به خود صهیونیسم مطرح و در پی جستوجو و بازنگری در شیوههای گذشته و بررسی احتمالات آینده، است.
بسیاری از مورخین جدید بر این اعتقادند که اساساً صهیونیسم، یک حرکت نژادی است و به همین دلیل در حق اسرائیلیهای عرب اجحاف نموده است. برخی دیگر از فراصهیونیستها نیز، خواهان تجدیدنظر در پروژه صهیونیسم و تشکیل حیات یهود در اسرائیل، خارج از چارچوب صهیونیسم هستند. در این صورت، اهداف تشکیل اسرائیل تغییر خواهد یافت و قانون بازگشت که درصدد بازگرداندن تمام یهودیان به اسرائیل است نیز لغو خواهد شد.15
با گسترش تعالیم دانشگاهی فراصهیونیسم به خارج از محیطهای علمی، عملاً این جریان با بعضی مؤسسات علمی رسمی صهیونیستی در خصوص برخی از مسایل حساس، برخورد پیدا کرد. اگر جریانات تندرویی همچون گوش امونیم از مدارس مذهبی (یشیوا) سر برآوردند و مروجان آن مؤمنان و دانشآموختگان مدارس مذهبی یهودی بودند، پایهگذاران گرایشهای فراصهیونیستی را جمعی از دانشگاهیان و مدرسان مؤسسات علمی در اسرائیل، تشکیل میدادند. به واقع فراصهیونیسم دربرگیرنده مجموعهای از دیدگاههای پراکنده و منتقدانه برخی از نخبگان علمی نسبت به صهیونیسم، تاریخ صهیونیسم و عملکرد و خط مشی دولت اسرائیل است.
سابقه تاریخی پیدایش فراصهیونیسم، تقریباً به بعد از جنگ سال 1967 میلادی باز میگردد. این جریان پس از جنگ لبنان در سال 1982 و همین طور آغاز انتفاضه مردم فلسطین، گسترش و عمق پیدا کرد و به برپایی تظاهرات ضد جنگ در اسرائیل انجامید.16
پدیده فراصهیونیسم اگرچه از هماهنگی و انسجام لازم برخوردار نبوده است اما توانسته است بسیاری از ادعاها و اسطورههای اسرائیل را که سالها بر روی آنها تأکید میشده است را خدشهدار کند و یک قرائت انتقادی از صهیونیسم را در جامعه اسرائیل مطرح نماید. با گسترش دیدگاههای فراصهیونیستی، زمینههای فکری و تئوریک برای بروز اعتراضات، فراهم شدند و به دنبال آن موجی از انتقادات از سوی محافل دانشگاهی و علمی، دستگاههای دولتی اسرائیل را در بر گرفت. به عنوان نمونه در کنفرانس صهیونیستی که در سال 1997 به مناسبت یکصدمین سالگرد تأسیس جنبش صهیونیستی در سوئیس برگزار شد، شرکتکنندگان، اعتراضات و انتقادات جدی نسبت به عملکرد صهیونیسم و دولت اسرائیل، مطرح کردند.17
جمعبندی گفتار اول
به رغم نقش اساسی دین یهود در تشکیل دولت صهیونیسم، اسرائیل، جامعهای مدرن و غیر مذهبی تلقی میشد. و به مذهب به عنوان پدیدهای گذرا و حاشیهای نگاه میشد، در حالیکه اکنون مذهب به صورت عامل سیاسی و اخلاقی درآمده است و دیگ�� نمیتوان آن را نادیده گرفت. به هر حال گروههای تندرویی در قالب دین یهود همچون گوش امونیم در داخل جامعه اسرائیل پدید آمدهاند که بارزترین مشخصه آنها عنادورزی با جامعه مسلمانان و صلحگریزی است.
در مقابل این گروهها، شاهدیم که جریاناتی در دهههای اخیر از محافل علمی اسرائیل سر برآوردهاند که تا حدودی مخالف دیدگاهها و عملکرد گروههای بنیادگرا و تندرو صهیونیستی میباشند. اما آنچه مسلم است اینکه پدیدهای همچون فراصهیونیسم به هیچ وجه به معنای ضد صهیونیسم بودن نیست. به واقع فراصهیونیسم، مجموعهای از افکار و دیدگاههای منتقدانه است که از محافل علمی و آکادمیک اسرائیل سر برآورده و به عرصههای هنر، ادبیات و مطبوعات کشیده شده است.
نکته حائز اهمیت این است که جریاناتی همچون فراصهیونیسم هرگز پایههای صهیونیسم را مورد تعرض قرار نمیدهند، بنابراین نمیتوانند هیچگونه چالش عمدهای برای دولت اسرائیل محسوب شوند. اسرائیل از جمله واحدهای سیاسی است که از بدو تأسیس خود در سال 1948 میلادی تاکنون، همواره به اشکال مختلف درصدد امحاء حقوق ملت فلسطین برآمده و در مسیر تحکیم پایههای خود از هیچگونه اقدام غیر قانونی و ضد بشری کوتاهی ننموده است.
گفتار دوم
نگاهی بر تاریخچه منازعات و مذاکرات میان طرفهای اسرائیلی ـ فلسطینی نشان میدهد که اسرائیل همواره از طریق پیگیری سیاستهای حداکثری و برتریجویانه، به مصاف طرفهای فلسطینی رفته است. به واقع سیاست دولت اسرائیل در قبال خروج از باریکه غزه همان سیاستی است که این رژیم در جریان تخلیه جنوب لبنان، دنبال کرده است. در حالی که از یک سو ارتش اسرائیل در حال آمادهسازی برای خروج از جنوب لبنان بود، حملات رژیم صهیونیستی به مردم لبنان نیز از سوی دیگر از شدت بیشتری برخوردار میشد.
در حال حاضر نیز با وجود اعلام طرح خروج از نوار غزه از سوی دولت اسرائیل، شاهد افزایش حملات نیروهای اسرائیلی به مردم فلسطین هستیم. در واقع تلآویو بر آن است تا از طریق پیگیری چنین سیاستهایی، به اعراب گوشزد کند تا دچار این توهم نشوند که اسرائیل از موضع ضعف ملزم به ترک اراضی اشغالی گردیده است. دولت اسرائیل شدیداً بر آن است تا به اعراب تفهیم کند که هرگونه تصرف و یا تخلیه مناطق اشغالی، مطلقاً تحت اراده و خواست این رژیم تحقق میپذیرد و در هر دو حالت دولت اسرائیل در موضع قدرت قرار دارد.
گفتار حاضر درصدد است تا در حاشیه تحولات اخیر در سرزمینهای اشغالی، به بررسی روند تحولات دهه گذشته و سالهای آغازین قرن بیست و یکم مناقشات اسرائیلی ـ فلسطینی پرداخته و ابعاد مختلف آن را مورد بحث و بررسی قرار دهد.
وقوع سه جنگ نسبتاً گسترده میان اسرائیل و اعراب به تأمین اهداف دو طرف کمک نکرد. آنها به مرور شیوههای دیگر را جایگزین جنگ کردند. سازمان آزادیبخش فلسطین در حالی که در ابتدای تأسیس، داعیه آزادسازی تمام فلسطین را داشت، به تدریج تغییراتی را در اهداف خود به وجود آورد. در سال 1987 رهبری ساف با طرح مقدمات یک منطقه خودمختار فلسطینی، زمینههای تصویب اعلامیهای را که در آن قطعنامههای 242 و 338 سازمان ملل مورد پذیرش قرار میگرفت، آماده کرد. در همین راستا، اجلاسیه شورای ملی فلسطین در سال 1988 قطعنامههای یاد شده را تأیید و رهبری ساف عدم جنگ مسلحانه و لغو مبارزه مسلحانه را از منشورهای فلسطین اعلام کرد و نهایتاً به امضای پیمان خودگردانی محدود در غزه اریحا و سایر شروط اسرائیل در سپتامبر 1993، به عنوان گام نخست برای برقراری صلح و پیمان طابا در سال 1995 در مورد برخی سرزمینهای اشغالی در کرانه باختری رود اردن تن درداد.23 صاحبنظران متغیرهای گوناگونی را در انعقاد توافقنامه میان ساف و اسرائیل، دخیل میدانند، از جمله: تحولات سیاست خارجی شوروی، وقوع جنگ دوم خلیجفارس، بحران سیاسی و اقتصادی سازمان آزادیبخش فلسطین، روی کار آمدن دولت کارگری اسحاق رابین و گسترش قدرت گروههای اسلامگرا، از جمله حماس و جهاد اسلامی فلسطین.24
در حالی که تا قبل از روی کار آمدن گورباچف، اتحاد جماهیر شوروی تعهدات قابل ملاحظهای را در قبال کشورهای جهان سوم، برعهده داشت، اما با روی کار آمدن وی، این کشور نظریه تازهای را در عرصۀ سیاست خارجی دنبال نمود. بررسی رئوس نظریه جدید شوروی در زمینه سیاست خارجی، از سال 1986 به بعد، حاکی از تعقیب دو هدف عمده است: بهبود مناسبات با غرب و کاهش تعهدات به کشورهای جهان سوم. همین امر منجر شد که این کشور پس از 20 سال قطع رابطه با اسرائیل، درصدد عادیسازی روابط با آن برآید.
از طرح صلح ریگان تا بسترسازی برای خروج از غزه
در سپتامبر سال 1982، رونالد ریگان، رئیسجمهوری اسبق آمریکا، طرح خود را با رد ایده تشکیل یک دولت مستقل فلسطین و قبول اعمال حاکمیت اسرائیل بر سرزمینهای اشغالی کرانه باختری رود اردن و نوار غزه اعلام نمود. طرح ریگان، بر مبنای توافقهای اردوگاهی مبنی بر اعطای حق خودمختاری در کرانه باختری و غزه به فلسطینیها پیریزی شده بود. در این طرح تصریح شده بود که ایالات متحده آمریکا در دوران گذار از احداث مهاجرنشینهای جدید حمایت نخواهد کرد و روند شهرکسازیها باید متوقف شود. این طرح همچنین مخالف استقرار یک کشور مستقل فلسطینی در ساحل غربی و نوار غزه بود. همینطور تعیین وضعیت بیتالمقدس به انجام مذاکره موکول شده بود.25
به هر حال طرح ریگان، در اجلاس فاس، در کنار دو طرح فهد و بورقیبه، مورد بحث و بررسی قرار گرفت و بسیاری از شرکتکنندگان در این اجلاس، طرح ریگان را گامی مثبت تلقی نمودند. عرفات هم در یک موضعگیری، نتایج این کنفرانس را مثبت و مهم معرفی کرد. اما در آن سو دولت بگین، با رد طرح ریگان، مخالفت اسرائیل با این طرح را اعلام نمود. وزیر دفاع وقت اسرائیل، آریل شارون، پس از رد طرح ریگان اظهار کرد که اسرائیل نه تنها از پذیرش این طرح سر باز میزند، بلکه حتی حاضر به گفتوگو دربارۀ آن هم نیست. در 30 اکتبر 1991 در شهر مادرید اسپانیا، کنفرانسی به منظور از سرگیری مذاکرات صلح در خاورمیانه برپا گردید. با این حال ایالات متحده آمریکا طی بیانیهای اعلام کرد که این کشور از تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی حمایت نخواهد کرد.
از سوی دیگر، علیرغم اینکه فلسطینیان، مهمترین شرکتکننده کنفرانس صلح مادرید به شمار میآمدند، اما آنها اجازه اعزام هیئت نمایندگی مستقل خود را که مورد شناخت جامعه بینالمللی واقع شده بود، نداشتند و برای انتخاب نمایندگان خود میبایستی براساس معیارهای اسرائیل عمل میکردند.26 به هر حال سلسله نشستهای کنفرانس صلح مادرید هم نتوانست به نتیجۀ قابل ملاحظهای بینجامد و به علت مخالفت طرفین درگیر بدون نتیجه به کار خود پایان داد. این جریانات زمینهساز ایجاد تحولات بعدی در روابط دو طرف بود.
نهایتاً در سپتامبر سال 1993 اسرائیل و ساف توافق غزه ـ اریحا را در واشنگتن به امضا رساندند و دو طرف ضمن به رسمیت شناختن یکدیگر، موافقت کردند که یک خودگردانی فلسطینی را نخست در غزه ـ اریحا ایجاد کنند و سپس در نقاط دیگری از کرانه غربی رود اردن توسعه دهند. بر طبق این توافقنامه، خودگردانی بایستی شامل امور بهداشتی، آموزش و پرورش، خدمات اجتماعی، جهانگردی، مالیات و پلیس باشد. اما مسایل مربوط به شهرکهای یهودینشین، پناهندگان فلسطینی و بیتالمقدس شرقی به آینده موکول گردید. به طور کلی برخی از مواد توافقنامۀ غزه ـ اریحا، شامل موارد زیر میباشد:27
1- هدف مذاکرات اسرائیلی فلسطینی از راه فرآیند صلح خاورمیانه، در کنار امور دیگر، ایجاد یک قدرت خودمختار انتقالی فلسطینی، شورای منتخب و شورای مردم فلسطین در کرانه باختری و منطقۀ غزه، برای مرحلهای انتقالی است که از 5 سال فراتر نرود و به صلح همیشگی براساس قطعنامههای شماره 242 و 338 شورای امنیت منجر شود.
2- برای اینکه مردم فلسطین در کرانه باختری و نوار غزه بتوانند براساس اصول دموکراسی بر خود حکومت کنند، انتخابات مستقیم و آزاد و سیاسی عمومی، به منظور گزینش شورایی، تحت نظارت بینالمللی، برگزار میشود و همزمان، پلیس فلسطین نیز امنیت عمومی را تأمین میکند.
3- دامنه قدرت شورا شامل سرزمین کرانه باختری و نوار غزه میشود، مگر مسائلی که در مذاکرات در مورد وضعیت نهایی آنها بحث خواهد شد. هر دو طرف به کرانه باختری و نوار غزه به مثابه یک واحد اقلیمی یکپارچه مینگرند و لازم است که از یکپارچگی و تمامیت ارضی آن در مرحله انتقالی حمایت شود.
4- الف) پس از عقبنشینی از باریکه غزه و اریحا، مرحلۀ انتقالی پنج ساله آغاز میشود.
ب) مذاکرات وضعیت نهایی میان دولت اسرائیل و نمایندگان مردم فلسطین در نزدیکترین زمان ممکن، حداکثر تا ابتدای سال سوم دوران انتقالی، آغاز میشود.
ج) بدیهی است که این مذاکرات شامل مسائل باقی مانده از دورۀ انتقالی میشود. که عبارتاند از: قدس، آوارگان شهرکهای یهودینشین، مرزها، روابط و همکاری با دیگر همسایگان و هر موضوع دیگر که دارای فایده مشترک باشد.
د) دو طرف توافق کردند که موافقتنامه مربوط به مرحله انتقالی، هیچگونه حق تقدمی برای تأثیر در نتایج مذاکرات وضعیت نهایی ایجاد نمیکند.
5- انتقال مقدماتی قدرت و مسئولیتها.
6- هیئتهای اسرائیلی و فلسطینی به منظور انعقاد یک موافقتنامه برای دوران انتقالی، بر روی موافقتنامه انتقالی مذاکره خواهند کرد.
7- عقبنش��نی اسرائیل از نوار غزه و منطقه اریحا.
8- حل اختلافات ناشی از اجرا یا تفسیر این اعلامیه یا هر توافق بعدی مرتبط با مرحلۀ انتقالی، از طریق مذاکره.
9- همکاری اسرائیل و فلسطین در طرحهای منطقهای.
در واقع انعقاد پیمان غزه ـ اریحا نشاندهنده این امر است که سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، نسبت به اهداف اولیهاش دست به یک بازنگری اساسی زده است. به هر حال این پیمان روابط طرفین درگیر را وارد فاز جدیدی کرد و زمینه را برای مناسبات بعدی هموار نمود، هرچند که اسرائیلیها نشان دادهاند که حاضر به اعطای هیچگونه امتیاز قابل توجهی به طرف فلسطینی خود نیستند.
ایهود باراک، نخستوزیر پیشین رژیم صهیونیستی، پس از رسیدن به قدرت متعهد شد تا روند سازش میان اعراب و اسرائیل را با سرعت بیشتری به پیش ببرد. به دنبال آن در طرف فلسطینی، علیرغم خوشبینیهای اولیه، پس از طی دو ماه از مذاکرات فشرده، قراردادی که در واقع پروتکلی موسوم به شرمالشیخ برای اجرای پیمان وای ریور بود، به امضا رسید. این توافقنامه، مبنای تحولات صلح اسرائیلی فلسطینی در سال 1999 بود. طی این توافقات، در 13 سپتامبر 1999، کنترل 7 درصد از اراضی کرانه باختری به فلسطینیان واگذار گردید و 199 تن از زندانیان نیز از زندانها آزاد شدند.28 در 5 اکتبر همان سال، میان فلسطینیان و دولت اسرائیل، بر سر افتتاح یک گذرگاه امن جنوبی، توافق صورت گرفت.
این گذرگاه میبایستی مطابق توافقنامۀ طابا، در سال 1995 بازگشایی میشد، اما به دلیل پارهای اختلافات، مدتها گشایش آن به تأخیر افتاد. عمدهترین اختلافات طرفین در خصوص این گذرگاه به مسئله صدور مجوز عبور و همینطور نگرانی در مورد نحوۀ برخورد نیروهای اسرائیلی با فلسطینیان برمیگشت. از نظر طرف اسرائیلی، این دو موضوع مطلقاً به دولت اسرائیل مربوط میشد، چرا که گذرگاه در داخل سرزمینهای تحت کنترل اسرائیل واقع شده بود. اما طرف فلسطینی بر این عقیده بود که، کارت عبور باید توسط مأموران فلسطینی، صادر شود. به هر حال این گذرگاه در سال 1999 افتتاح گردید. همچنین دولت باراک در راستای اجرای قراردادهای وای ریور، در ماه اکتبر 1999 تصمیم به برچیدن دوازده شهرک یهودینشین در کرانه غربی گرفت.
بعد از امضای توافقنامه وای ریور در دوران نخستوزیری بنیامین نتانیاهو، سران رژیم اسرائیل، یهودیان را تشویق میکردند تا قبل از آن که فلسطینیان بتوانند ادعایی در خصوص اراضی کرانه غربی داشته باشند، برای تصرف تپهها اقدام نمایند. همین امر منجر به این شد که از زمان توافقنامه وایریور 1 تا رای ریور2، حدود 42 شهرک یهودینشین در این منطقه احداث شود.29 همچنین دولت اسرائیل از سال 1996 طرحهایی را برای متوقف کردن نفوذ مبارزان فلسطینی از بخش شمالی و مرکزی و کرانه غربی به داخل اسرائیل، در دست بررسی قرار داده بود و در جلسه کابینه در جولای سال 2001 میلادی، نخستین طرح در این راستا به تصویب رسید. به دنبال افزایش حملات فلسطینیان در بهار سال 2002، کابینه اسرائیل با تصویب طرح B/64 در آوریل همان سال، خواهان احداث 80 کیلومتر مانع در سه منطقه کرانه باختری شد.
در 23 ژوئن 2002، براساس مصوبه 2077 کابینه اسرائیل، آغاز مرحله نخست ساخت مانع در بخشهایی از کرانه غربی و بیتالمقدس تصویب شد. این مصوبه تصریح داشت که این مانع صرفاً یک اقدام امنیتی است و نشاندهنده یک مرز سیاسی یا غیره نیست.30 سرانجام در 14 آگوست 2002، مسیر نهایی فاز الف این طرح، توسط کابینه به تصویب رسید که نهایتاً شامل 123 کیلومتر در بخش شمالی کرانه غربی و 19/5 کیلومتر اطراف بیتالمقدس بود. در واقع تمام این مسیر از مرز سرزمینهایی میگذشت که اسرائیل در سال 1967 به اشغال خود درآورده بود.31
به واقع روند مذاکرات اعراب و اسرائیل همواره با فراز و فرودهای چشمگیری همراه بوده است. کلیۀ اقدامات طرفهای اسرائیلی و فلسطینی از سال 1993، از جمله موافقتنامههای اسلو، موافقتنامههای موقت سال 1995، موافقتنامه حبرون (الخلیل) در سال 1992 و یادداشت تفاهم وای در سال 1998، جملگی از ماهیتی موقت و شکننده برخوردار بودهاند. در سال 2003 میلادی شارون، طرحی را به اعضای حزب لیکود ارائه داد که خواستار خروج ارتش اسرائیل از باریکۀ غزه و تخلیۀ شهرکهای یهودینشین مستقر در این منطقه بود. وی درصدد بود تا طی سه مرحله طرحش را به مرحلۀ اجرا درآورد. ابتدا طرح آن در درون حزب لیکود و سپس در کابینه و کنست (پارلمان) به تصویب رسید. شارون در دفاع از طرح مزبور در مصاحبهای با رسانههای اسرائیلی اعلام کرد که طرح او برای عقبنشینی از نوار غزه، میتواند تأسیس دولت فلسطینی را برای سالهای متمادی به تعویق بیندازد.
براساس طرح اخیر، رژیم صهیونیستی برای خروج تدریجی از نوار غزه، 9 ماه عملیات تدارکاتی انجام خواهد داد. در مرحلۀ نخستین این طرح، شهرکهای 21 گانۀ یهودینشین در نوار غزه تخلیه میشوند و در مرحلۀ بعد، ارتش اسرائیل از کل منطقه غزه، به غیر از اردوگاه فیلادلفیا در امتداد مرز مصر و بخش رفح عقبنشینی خواهد نمود.32 شارون در مقابل مخالفت اعضای کابینۀ خود نسبت به این طرح، اظهار داشت که، طرح خروج به عنوان بخشی از پروژه مورد حمایت ایالات متحده برای حل بحران خاورمیانه، موسوم به نقشه راه، محسوب میشود. طرحی است که اولین بار توسط جورج بوش در ژوئن سال 2002 میلادی مطرح شد و سپس توسط یک گروه چهار جانبه متشکل از نمایندگان اتحادیه اروپا، روسیه، سازمان ملل و ایالات متحده تکمیل گردید.
این طرح در سه مرحله به اجرا گذاشته خواهد شد و نهایتاً تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی را مدنظر دارد. مراحل سهگانه طرح نقشه راه عبارتند از: مرحلۀ اول، توقف درگیری اسرائیلیها و فلسطینیها، توقف خانهسازی اسرائیل در کرانه باختری و نوار غزه و تقویت و اصلاح دولت فلسطین. مرحلۀ دوم، ایجاد کشور فلسطین با مرزهای موقت و نهایتاً مرحله سوم هم شامل مذاکرات نهایی در خصوص مشخص شدن مرزهای قطعی فلسطین، وضعیت شهر بیتالمقدس و رسمیت یافتن کشور فلسطین و اسرائیل نزد مجامع بینالمللی است.33 از بارزترین مشخصۀ طرح اخیر این است که دو طرف درگیر، بر ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی توافق دارند. اما اگر این مذاکرات و توافقات بخواهد به نتیجۀ مثمرثمری بینجامد، نیازمند بازنگری در برخی از دیدگاههای طرفین نسبت به یکدیگر و خواستههایشان است.
اما آنچه پیداست اینکه، اسرائیل از بدو تأسیس یک سری اصول را به عنوان اصول خدشهناپذیر و بنیادین مورد تأکید قرار میدهد که این مسئله میتواند موانع جدیای در روند مذاکرات صلح میان طرفین ایجاد نماید. به زعم مقامات اسرائیلی، منافع بنیادین این کشور عبارتند از: حفظ ماهیت و اکثریت یهودی دولت اسرائیل، حفاظت از امنیت کشور و ایمنی شهروندان، دستیابی به مشروعیت بینالمللی، حفظ پیوند با اماکن مقدس و نمادهای ملی یهودیان، عدم ورود گسترده پناهندگان فلسطینی به این کشور برای جلوگیری از برهم خوردن موازنۀ جمعیتی اسرائیل، اعتقاد به اینکه بیتالمقدس پایتخت ابدی اسرائیل خواهد بود، عدم بازگشت به مرزهای 1967، عدم وجود یک ارتش دوم میان رودخانه اردن و دریای مدیترانه و بر جا ماندن دره اردن به عنوان مرز غیررسمی امنیتی شرقی اسرائیل.34
در اوایل سال 2004 میلادی، مؤسسۀ مطالعات خاور نزدیک واشنگتن گزارشی را تحت عنوان صلح در خاورمیانه منتشر کرد. تهیهکنندگان این گزارش عبارتند از: دنیس راس، نماینده آمریکا در روند صلح خاورمیانه در دولتهای کلینتون و بوش؛ رابرت ساتلوف، مدیر سیاست و برنامهریزی استراتژیک در مؤسسه سیاست خاور نزدیک واشنگتن؛ پاتریک کلاوسون، معاون مؤسسه خاور نزدیک واشنگتن؛ و دیوید ماکووسکی، استاد دانشگاه جانز هاپکینز. نویسندگان گزارش معتقدند که پس از پایان جنگ عراق، به سرانجام رساندن صلح خاورمیانه، مهمترین هدف ایالات متحده در منطقه محسوب میگردد. در این گزارش آمده است، اکثریت غالب اسرائیلی و فلسطینی، مایلاند تا وضعیتی پدید آورند که در آن از طریق جداسازی، جدا از هم زندگی کنند. بنابراین ایجاد یک جو توانمندکننده برای صلحسازی، باید اولویت دولت آمریکا در ارتباط با فرآیند صلح قرار گیرد. این گزارش همچنین تأکید میکند که ایالات متحده آمریکا، هم زمان با حمایتهای سیاسی و مادی از دولت اسرائیل در نبرد با تروریسم، باید از این کشور بخواهد تا تعهد خود را نسبت به صلح پایدار با کشور مستقل فلسطینی که در آینده تشکیل خواهد شد، حفظ کند.
واشنگتن همچنین باید مصرانه از اسرائیل بخواهد تا بر حمایت خود از طرح دو کشور مستقل فلسطینی، اسرائیلی، که جرج بوش، رئیسجمهور آمریکا در تاریخ 24 ژوئن 2002 اعلام کرده است، تأکید کند و اقداماتی را در جهت تقویت پایبندی اسرائیل نسبت به حل مسالمتآمیز مناقشه با فلسطینیان به عمل آورد. به علاوه ایالات متحده باید از دولت اسرائیل بخواهد تا سیاست عدم گسترش بیرونی شهرکهای موجود و توقف ایجاد شهرکهای جدید را کاملاً اجرا کند.35
به واقع متغیرهای متعددی در ایجاد فضای کنونی در روابط اعراب و اسرائیل دخیل بودهاند، که مهمترین آنها عبارتند از: حملۀ به عراق و شکست صدام، به عنوان مهمترین حامی ناسیونالیسم سکولار عربی در فلسطین و گسترش احساسات ضدآمریکایی در جهان عرب به دنبال جنگ عراق و انعطاف دولت اسرائیل به منظور بهبود موقعیت خود در منطقه. آمریکاییها و اسرائیلیها به این نتیجه رسیدهاند که پس از مرگ یاسر عرفات، موفقیت چهرههایی همچون ابومازن و شخصیتهای میانهروی فلسطین، میتواند موقعیت میانهروها را در برابر تندروها در فلسطین، تقویت نماید. علاوه بر موارد فوق در سطح داخلی هم عواملی همچون افزایش تلفات شهروندان دو طرف و بالا گرفتن اختلاف میان نخبگان فلسطینی و اسرائیلی به واسطه ادامه انتفاضه،36 در به وجود آمدن شرایط کنونی تا حدود زیادی دخیل بودهاند.
در حال حاضر، آریل شارون، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، مصمم است تا از طریق اجرای طرح برچیدن شهرکهای یهودینشین از نوار غزه و کرانه باختری، به قطع ارتباط کامل میان سرزمینهای اشغالی و مناطق فلسطینی، نایل گردد. در همین راستا، وی کمیتهای را به ریاست ژنرال گیورا ایلاند، جهت اجرای طرح مذکور تشکیل داده است.
ارزیابی نهایی
پس از تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948، این رژیم از طریق دنبال کردن سیاست شهرکسازی، و اقدام به احداث شهرکهای یهودینشین در اراضی اشغالی و از سوی دیگر اقدام به تهاجم نسبت به مرزهای کشورهای عرب همسایۀ خود نمود. اگرچه در سال 1998 سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) به پذیرش تقسیم فلسطین به دو کشور مستقل، اذعان نمود و چندین مرتبه و در ��ناسبتهای مختلف، خصوصاً در اسناد اجلاس اسلو بر این مسئله تصریح شده است، اما تنها طرفهای فلسطینی این تقسیمبندی را صریحاً مورد تأکید قرار میدادند و اسرائیل شدیداً از پذیرش این مطلب، خودداری میکرد. طی این سالها رژیم اسرائیل در اقدامات جداگانهای به یک سری عملیات خرابکارانه و توسعهطلبانه در سرزمینهای اشغالی و کشورهای همسایه اقدام کرد. تخریب جامعۀ فلسطین در سال 1948، تصرف کرانه باختری، غزه و اشغال نظامی آنها از سال 1967، تعاجم به لبنان در سال 1982 و نیز قتل عامهای گسترده در صبرا و شتیلا، گوشههایی از اقدامات دولت اسرائیل در قبال اعراب است، در حال حاضر مرگ یاسر عرفات اوضاع فلسطین را بسیار حساس نموده است. از سوی دیگر این مسئله خود میتواند روند اجرای طرح صلح خاورمیانه را نیز وارد فاز جدیدی کند.
اگرچه هماکنون دولت شارون درصد انجام تدارکات لازم جهت خروج از نوار غزه و برچیدن شهرکهای یهودینشین مستقر در این منطقه است، اما نکته حائز اهمیت در این است که اساساً اسرائیلیها به طور کلی مکانهایی را برای تخلیه انتخاب میکنند که اولاً از لحاظ جغرافیایی و منابع آبی فاقد هرگونه اهیمت خاصی باشند و ثانیاً از نقاط پرجمعیت که اهمیت سیاسی اقتصادی دارند، نباشند. به واقع متخصصان اسرائیلی نخست، زمینهایی را که فاقد ارزش کشاورزیاند و یا حتی برای سکونت مناسب نیستند را شناسایی میکنند و سپس اعراب کوچنده و عشایر را جهت اسکان دائمی، به آنجا منتقل میکنند.
در روند صلح اعراب و اسرائیل آنچه که مسلم است اینکه، اسرائیل تحت هیچ شرایطی حاضر به بازگشت آوارگان فلسطینی از کشورهای عربی به سرزمین فلسطین نخواهد شد، چرا که این امر منجر به، به هم خوردن توازن جمعیتی میان اعراب و یهودیان خواهد شد، و اعراب آواره که دل در گرو وعدههای عرفات جهت بازگشتن به سرزمین فلسطین داشتند، با مرگ وی باید تدبیری دیگر از سرگیرند و قدس که همچنان به نظر میرسد مسئلهای حل ناشدنی میان اسرائیل و فلسطینیان باقی خواهد ماند.