صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۴ تير ۱۳۹۳ - ۱۳:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۷۷۵۳
جواد اطاعت در گفت‌وگو با «شرق»:
حسین سخندان - مقدمه: چه او را در قالب نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری ببینیم، چه یکی از مدیران وزارت کشور دولت اصلاحات، یا نماینده مجلس ششم یا استاد دانشگاهی اصلاح‌طلب و صریح‌اللهجه، جواد اطاعت دارای مزیت‌های بسیاری است که گفت‌وگو با او را جذاب می‌کند. گفت‌وگوی «شرق» با این فعال سیاسی در شرایطی صورت گرفت که او خود را برای حضور در همایش تبیین گفتمان اعتدال آماده می‌کرد. وی در این سخنان خود به بخشی از فرآیند انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم و عواقب و پیامدهای آن پرداخت که در ادامه می‌آید.

‌* به‌عنوان یک تحلیلگر سیاسی و استاد دانشگاه، چقدر برای پیروزی کاندیدای اصلاح‌طلبان شانس قایل بودید؟

‌** واقعیت این است که در کشورهای توسعه‌یافته دنیا، علاوه بر آشنایی با مبانی نظری و بنیان‌های فرهنگ سیاسی و روانشناسی اجتماعی، نهادهای معتبر افکارسنجی وجود دارد که در برهه‌هایی همانند انتخابات با نظرسنجی‌های دوره‌ای، اتفاقاتی که قرار است در صندوق‌های رای بیفتد را پیش‌بینی می‌کند که معمولا با یکی، دو درصد تفاوت، نتیجه همان می‌شود که در افکارسنجی‌ها معلوم شده بود. اگر فرد یا افرادی به فرهنگ سیاسی ایرانیان اشراف داشته باشند، جامعه‌شناسی سیاسی ایرانیان را مطالعه کرده باشند و به عبارتی الگوی حاکم بر رفتار ایرانیان را -که از موضوعات مورد مطالعه علم رفتارشناسی است- مورد مطالعه قرار داده باشند می‌توانند به خوبی رفتارهای سیاسی را پیش‌بینی کنند.

در ایران به دو دلیل ممکن است فکر شود که جامعه ایرانی رفتارهای پیش‌بینی‌ناپذیری دارند. نخست: عدم اشراف و مطالعات لازم نسبت به مبانی نظری و الگوهای رفتاری ایرانیان و دوم نبود نهادهای افکارسنجی معتبر یا عدم ارتباط فعالان فکری و سیاسی با بدنه اجتماعی. این دو موضوع باعث می‌شود تحلیل‌ها با آنچه در متن جامعه ساری و جاری است همخوان نباشد بنابراین به جای اینکه این ضعف تحلیلی پوشانده شود مساله را ساده می‌کنند و می‌گویند نتیجه انتخابات در ایران غیرقابل پیش‌بینی است در حالی که اینگونه نیست؛ همانگونه که در انتخابات‌های گذشته نیز به درستی نتیجه انتخابات پیش‌بینی شده بود برای مثال در سال 76 برخی از مراکز نظرسنجی با یکی، دو درصد تفاوت نتیجه انتخابات در ایران را پیش‌بینی کرده بودند.

‌* اما نتیجه انتخابات و آنچه رخ داد برای بسیاری غیرقابل باور بود. دلیل این امر را در چه می‌دانید؟

‌** در انتخابات سال گذشته خواست و نگاه قاطبه مردم تا حد زیادی قابل پیش‌بینی بود هرچند در مورد حضور یا عدم حضور، مباحثی جدی وجود داشت و شاید این تعجب مورد اشاره شما، ناظر بر این مساله بود. مثلا در انتخابات 92 یعنی انتخابات سال گذشته، اقشار پایین‌دست اجتماعی با اقشار بالادست اجتماعی همه سمت و سوی یکسانی داشتند البته ما در کشورهای توسعه‌یافته نیز موضوعی به نام انحراف رفتار رای‌دهندگان داریم؛

برای مثال در انگلستان ممکن است بعضا کارگران به جای اینکه به حزب کارگر رای دهند، به حزب محافظه‌کار رای می‌دهند چون معتقدند محافظه‌کاران با تاکید بر خصوصی‌سازی و کاهش مالیات‌ها باعث رشد و رونق اقتصادی می‌شوند و زمینه اشتغال کارگران بیکار بهتر فراهم می‌شود بنابراین می‌بینیم که کارگران ممکن است برخلاف عرف جاری به محافظه‌کاران رای دهند اما در ایران مساله فراتر از انحراف رفتار اجتماعی است.

اقشار پایین‌دست نسبت به اقشار بالادست تقریبا به‌طور قاطع‌تری از آقای روحانی حمایت کردند و در این بخش بین ایران و سایر کشورهای آزاد تفاوت‌هایی وجود داشت. برای مثال در کشوری مثل انگلیس یا آمریکا پوشش زنان موضوعیتی در انتخابات ندارد چرا که این کشورها آزاد هستند. اما در کشوری مثل ایران بحث چگونگی برخورد با پدیده حجاب خود موضوع مهمی است که رفتار رای‌دهندگان را متاثر می‌سازد. یا استفاده از شبکه‌های ماهواره‌ای یا اینترنت در کشورهای آزاد موضوعیت ندارد اما در کشورهای مشابه ما، این مباحث در انتخابات موضوعیت تعیین‌کننده‌ای پیدا می‌کند و امروز هم می‌بینید که اشارات وزیر فرهنگ و ارشاد خود آقای دکتر روحانی در این‌باره، با چه موج اجتماعی همراهی می‌شود.

‌* دولت تا چه حد توانسته در زمینه عمل به شعارها و خواست عمومی مردم و هواداران اصلاحات و اعتدال، موفق عمل کند؟

‌** آقای روحانی از امتیازات خوبی برخوردار است و حمایت نخبگان فکری و اجرایی و سیاسی را با خود دارد. او از تجارب بالایی برخودار است و سیاست و حکومت را به خوبی می‌شناسد، قدرت چانه‌زنی بالایی دارد، به علت تحصیلات در غرب علاوه بر ایران، دنیای غرب را نیز می‌شناسد و فردی عملگراست، اما آنچه در این یک سال هم خود را نشان داد و البته علاوه بر نخبگان، بسیاری از آحاد جامعه هم از آن بی‌اطلاع نبودند، عمق مشکلات بود و همانطور که اخیرا ایشان گفته، مشکلات کشور فراتر از آن چیزی است که خیلی‌ها تصور می‌کردند چه در حوزه سیاست خارجی و چه در حوزه داخلی.

به ویژه مشکلات اقتصادی که علاوه بر مسایل داخلی از جمله افزایش نقدینگی، فضای کسب و کار، تورم بالا، بیکاری بالا و حتی پرداخت یارانه نقدی و حاشیه‌های قابل توجه آن، شرایط خاصی پدید آورده است. در کنار اینها، مساله‌ای در فرهنگ سیاسی ایران به صورت نهادینه‌شده‌ای وجود دارد و آن انتظارات بالا از دولت روحانی است که اگر در کوتاه‌مدت امکان تحقق این انتظارات نباشد، این موضوع ممکن است باعث سرخوردگی و ناامیدی شود. مشابه آن را در مشروطه در ملی‌شدن صنعت نفت و در دوره اصلاحات دیده‌ایم. ایرانیان انتظار دارند در کوتاه‌مدت مشکلات درازمدت آنها حل‌وفصل شود و چون چنین چیزی عملی نیست باعث ایجاد ناامیدی و سرخوردگی می‌شود.

ایرانیان باید بدانند که فرآیند توسعه فرآیندی بطئی و کند است و نیازمند استقامت، پایداری و تداوم. با شرایط پدیدآمده در هشت سال گذشته، نباید انتظار داشت یک دولت ظرف چهار یا هشت‌سال بتواند کشور توسعه‌نیافته‌ای که ده‌ها مشکل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد را تبدیل به کشوری توسعه‌یافته کند. بنابراین، این انتظارات غیرواقع‌بینانه است و نگرانی ایجاد می‌کند. مردم ما باید با تنگناهای دولت آشنا باشند و در حد مقدورات از دولت منتخب خویش انتظار داشته باشند.

‌* عمل اعتدالی جلوه‌ای از عمل اصلاح‌طلبانه و به نوعی تالی آن قلمداد شده است. اینکه اصلاح‌طلبی به مفهوم حرکت تدریجی با تکیه بر مولفه‌های قدرت مردمسالارانه جهت اصلاح قوانین و روندهای نیازمند تغییر، تعبیر می‌شود با مفهوم اعتدال‌گرایی، شانه به شانه هم نمی‌زند؟

** ایشان بر «گفتمان اعتدال» تاکید دارد. از دو منظر می‌توانیم به این موضوع نگاه کنیم: نخست از منظر فکری و فلسفی و دوم از منظر سیاسی و عملگرایانه. از نظر فکری و فلسفی گفتمان اعتدال می‌تواند برآیندی از آزادی و عدالت باشد. همانگونه که می‌دانیم، در سده 20، دو گفتمان آزادی و عدالت یکی در غرب و دیگری در شرق مقابل هم صف‌آرایی کردند.

نتیجه آن شد که در غرب از جمله آمریکا تاکید بر آزادی با توجه کمتری به عدالت باعث شکاف طبقاتی و بحران‌های ادواری اقتصادی شد و تاکید بلوک شرق (از جمله شوروی و اروپای شرقی) بر بحث عدالت اجتماعی متاثر از مارکسیسم، آزادی را به محاق برد و باعث ایجاد یک نظام توتالیتر در دوره مدرن شد. در دهه‌های اخیر متاثر از نظریات کسانی چون جان راولز عنوان می‌شود که عدالت و آزادی نه تنها در تقابل با یکدیگر نیستند بلکه عدالت بدون آزادی و آزادی بدون عدالت نمی‌تواند خوشبختی انسان‌ها را تامین و تضمین کند.

به عبارتی رابطه بین آزادی و عدالت نه‌تنها دارای همبستگی مکانیکال بلکه دارای پیوستگی ارگانیکال است. یا به تعبیری آزادی و عدالت حتی دو روی یک سکه نیست بلکه آلیاژهای تشکیل‌دهنده یک سکه هستند. با این تعریف آزادی عین عدالت و عدالت عین آزادی است. برای مثال اگر شما حق دارید برای بیان و نشر افکار خود حزب و روزنامه داشته باشید، عدالت حکم می‌کند که این حق را برای دیگری نیز قایل شوید. این عین آزادی است.

حال اگر از منظر فکری و فلسفی خارج شویم، این گفتمان از نظر سیاسی نیز قابل توضیح است و می‌توانیم توضیح دهیم و آن اینکه به اعتقاد گفتمان اعتدال همان‌گونه که اشاره شد، برآیندی از محافظه‌کاری و اصلاح‌طلبی است. در عین حال که نه محافظه‌کاری و نه اصلاح‌طلبی است. به اعتباری این گفتمان می‌خواهد با نفی افراط و تفریط میانه‌روی را در فضای سیاسی ایران ساری و جاری کند.

*‌ و این رویکرد، نگاه اصلاح‌طلبان نسبت به دولت را شکل داده است؟

**‌ تردیدی وجود ندارد که اصلاح‌طلبان از اتفاقی که در عرصه سیاسی کشور رخ داده، خرسندند و تلاش می‌کنند انتظارات از دولت را واقعی کنند و انتظار معجزه نداشته باشند. اصلاح‌طلبان در عین پشتیبانی و حمایت از روحانی باید استقلال خود را حفظ کنند و فراموش نکنند که دولت جدید اگرچه دولتی محافظه‌کار نیست اما دولتی اصلاح‌طلب نیز نیست بلکه برآیندی از محافظه‌کاری و اصلاح‌طلبی است. اصلاح‌طلبان با شناخت دقیق از گفتمان روحانی باید انتظارات خود را معقول و منطقی کنند. به هر حال این انتخابات (و اغلب ادوار انتخابات ریاست‏جمهوری در ایران) بر مبنای شکاف «طرفداران وضع موجود/ مخالفان وضع موجود» قابل تحلیل است.

در چنین شرایطی، طبیعتا بین مخالفان وضع موجود - گرچه گرایش‏های فکری متفاوتی داشته باشند- «اتحادی طبیعی» به وجود می‏آید. یعنی، لزومی ندارد پیش‌نویس رسمی بین نیروهای مختلف سیاسی نوشته و امضا شود و بر مبنای آن اتحادی صورت گیرد چرا که طی روندهای سیاسی، چه‌بسا شرایطی بر کشورها حاکم می‌شود که نیروهایی که در مقاطعی در رقابت، تعارض و حتی تقابل با هم بوده‏اند، همگرا و همنوا می‌شوند. ما این را «اتحاد طبیعی» می‏نامیم.

در انتخابات سال 92، همین شد. جریانی طرفدار وضع موجود بود و جریان‏هایی طرفدار تغییر. طبیعتا، چون اصلاح‌طلبان خواهان تغییر وضع موجود بودند، هر کنشگر سیاسی با هر مشرب فکری می‌توانست با اصلاح‌طلبان هماهنگ و همراه شود. در حالی‌که اتحاد نوشته‏شده‏ای وجود نداشت. بلکه این اتحاد طبیعی‏ای است که بین مخالفان وضع موجود برای تغییر شرایط به‌وجود می‏آید. بنابراین در جریان تحولات سیاسی گاه به شکل طبیعی اتحادهایی به وجود می‏آید که نیروهای متحد ممکن است از نظر آبشخور فکری در تعارض با یکدیگر باشند. در انتخابات سال گذشته ریاست‌جمهوری، اتحادی طبیعی بین نیروهای اصولگرای محافظه‌کار با اصلاح‌طلبان به وجود آمد.

*‌ جریان تندرو که معمولا شما نیز طعم تخریب‌شدن از سوی آنان را چشیده‌اید چندی قبل در خبرهایی مدعی شد که شما گزینه ریاست دانشگاه شهید بهشتی هستید و انواع اتهامات را به شما نسبت داد. این رویه در مورد همه ارکان دولت به کار گرفته می‌شود. با این جریان تخریبی و تندرو چه باید کرد؟

** اگر منافع ملی بر منافع شخصی و حزبی در اولویت قرار داده شود، روحانی هیچ مشکلی نخواهد داشت. نیروهای رادیکال باید بدانند که اگر دولت موفق نشود آنها هم بازنده خواهند بود. چون وضعیت کشور به گونه‌ای است که همه باید کمک کنند تا مشکلات رفع شود. در شرایط کنونی سه جریان در مجلس حضور دارند؛ محافظه‌کاران سنتی، رادیکال‌ها و اصلاح‌طلبان. اگر الگویی که در انتخابات ریاست‌جمهوری مدنظر قرار گرفت در مجلس هم مورد توجه واقع شود، رافع مشکلات خواهد بود.

به عبارتی اگر محافظه‌کاران سنتی با اصلاح‌طلبان همراه و هماهنگ شوند و از دولت حمایت کنند مشکلی نخواهد بود اما بعضا در تشخیص اولویت‌ها دچار مشکل می‌شوند کما اینکه هزینه‌ای که محافظه‌کاران از عدم رای اعتماد به نجفی پرداخت کردند بیشتر از رای اعتماد به وی بود. به هر حال عملکرد محافظه‌کاران در این سال‌ها باعث شده است  این جریان از نظر اعتبار اجتماعی با مشکل مواجه شود. آنها باید از تجربه انتخابات کنونی درس بگیرند و پیام اصلی و خواست مردم را درک کنند.

مقاومت در برابر خواست و مطالبه ملی باعث تضعیف بیشتر محافظه‌کاران می‌شود که ما نیز آن را برای کشور مفید نمی‌دانیم. آنها باید خود را سامان دهند و با همراه‌شدن با افکار عمومی نسبت به تقویت خود بکوشند. مضافا اینکه اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران گفت‌وگو‌های انتقادی را در جلسات با هم شروع کنند تا در این خصوص به یک راهبرد مشترک برسند. این کار باعث جلوگیری از افتادن کشور به دست رادیکال‌هایی می‌شود که این روزها، راست سنتی هم نمی‌تواند مواضع بی‌مبنای آنان را هضم کند.

تداوم بلندبودن صدای این جریان محدود، خسارت‌بار است. به هر حال محافظه‌کاران اگر غیر از این عمل کنند و به جای تعامل با جریان اصلاحات و دولت راه تقابل را در پیش بگیرند، بیش از پیش از منظر افکارعمومی تضعیف خواهند شد.

نام:
ایمیل:
نظر: