صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۵ تير ۱۳۹۳ - ۱۳:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۲۶۷۸۲۵

دکتر محمدرضا تاجیک / استاددانشگاه شهید بهشتی

اکنون که یک سال از آغاز به کار دولت کنونی با مشکلات و موانع زیاد سپری شد. انتظار بیش از اندازه از دولت یازدهم نداشته ومطالباتم را حداقلی کرده‌ایم و شکرانه نعمت روزنه‌ای گشوده و وزش نسیمی را هر روز به‌جای می‌آوریم. وعده‌ها و شعارها تنها در صورتی که از جنس باور باشند به اراده آراسته می‌شوند و تمهید و تدبیری برای تحقق آنان به‌عمل می‌آید. امیدوارم وعده‌ها و شعارهای دولت تدبیر و امید از جنس باور باشد. البته، این تنها یک روی سکه است، روی دیگر آن در باور، اراده و تمهید و تدبیر مردم نهفته است. باور و اراده مردم هر چیز منجمد را ذوب و هر ناممکن را ممکن می‌کند. دولت اصلاحات دولتِ توسعه سیاسی و آزادی‌های مدنی بود، بنابراین از آن انتظار می‌رفت که با فراهم آوردن بسترهای حقوقی، سیاسی و ساختاری شرایط را تامین و تضمین آزادی‌های سیاسی را به‌گونه‌ای فراهم آورد که اولا، دولت بعدی به سهولت نتواند بساط آن را برچیند، ثانیا، بعضی به نام آزادی سیاسی بساط خود را فراسوی قانون پهن نکنند، ثالثا، با تدوین و تصویب قوانینی مترتب بر جرم سیاسی، فضای سیاسی را از گزند

تحریف‌ها و تفسیرهای جناحی و شخصی مصون نگه دارند و رابعا، با ترویج فرهنگ سیاسی و عقلانیت سیاسی به بلوغ بازیگران جمعی جامعه یاری رسانند. البته، در تمامی این زمینه‌ها اقداماتی به عمل آمد، اما کافی و وافی نبود. متاسفانه در ایران، دولت‌های حداکثری همواره تمامی گستره جامعه را سرای خود کرده‌اند و فضایی بیرون از دامان فراخ خود باقی نگذاشته‌اند که در آن ساحتی به‌نام عرصه و حوزه عمومی و خصوصی شکل بگیرد. بدیهی است در نخستین گام، دولت باید کمی تا اندکی دامان خود را جمع کند تا منطقه‌الفراقی برای بازیگری سایر بازیگران فراهم آید. در دومین گام، باید از گذشته درس آموخت و در تمهید و تدبیر بسترهای حقوقی و قانونی رشد و بالندگی سازمان‌ها و نهادهای غیردولتی تلاش کرد، در سومین گام، باید شرایط روحی و روانی و فرهنگی شایسته و بایسته‌ای برای ایجاد انگیزه لازم برای نهادسازی (غیردولتی) و تشکل‌های حزبی در جامعه فراهم کرد و در چهارمین گام، باید دگربودگی و دگراندیشی در چارچوب قانون را به رسمیت شناخت، هزینه دگربودگی را تقلیل داد و بستری مهیا برای تولد تشکل‌ها و احزاب غیردولتی فراهم آورد.

نگران رفتارهای تند نباشید. مطمئن باشید فضای سیاسی چنان و چندان گشوده نخواهد شد که مجالی برای حرکات ناموزون فراهم‌ آید. در ضمن جامعه سیاسی امروز ما به رشادت و بلوغی رسیده که در هر شرایطی رهرو راه اعتدال باشد. من این دولت را دولت گشودگی‌ها و گشایش‌های محدود و تعریف‌شده می‌دانم. در این دولت، نسبت به دولت گذشته، روزنه و دریچه‌ای و نه دری و دروازه‌ای روی جامعه مدنی گشوده خواهد شد. امیدوارم بازیگران جمعی غیردولتی ما بتوانند از این روزنه عبور کنند و در پسِ این روزنه عمارتی نو و مستحکم بنا نهند. نمی‌توانم آینده‌ای واحد و مشترک برای جریان‌های مختلف و گونه‌گون طیف گسترده اصلاح‌طلبی تصویر و ترسیم کنم.

آنچه می‌توانم پیش‌بینی کنم این است که فاصله بعضی جریان‌های اصلاح‌طلبی (همان جریان‌هایی که قدرت حاکم کنونی از فردای پیروزی با آنان فاصله داشت) گسترده‌تر و عمیق‌تر خواهد شد و بعضی جریان‌های اصلاح‌طلبی دیگر نیز که اکنون دارای چسبندگی بیشتری با جریان در قدرت هستند، به مرور زاویه پیدا خواهند کرد، طیفی از اصلاح‌طلبان این گشودگی محدود را پاس خواهند داشت و تا زمانی که دولت تدبیر و امید، با تدبیر خود امیدها را زنده نگه می‌دارد از آن حمایت می‌کنند و بدان یاری می‌رسانند. البته در این میان عده‌ای از اصلاح‌طلبان هم جذب قدرت شده و می‌شوند و ترجیح می‌دهند با زبان و بیانی اعتدالی درباره اصلاحات سخن بگویند. اما تردیدی ندارم که جریان اصلی اصلاحات تلاش می‌کند در پرتو نگاهی نقادانه به گذشته خود و تمهید و تدبیر هوشیارانه و آگاهانه برای شرایط حال و آینده خود، راه را برای شکوفایی و بالندگی نظری و عملی خود در دوران جدید هموار کند.

باید گذشته را چراغ راه آینده قرار داد و توامان به فرهنگ‌سازی و نهادسازی پرداخت تا فرهنگ مدنی در این جامعه نشت و رسوب نکند، نمی‌توان انتظار شکل‌گیری رفتار فردی و جمعی مدنی و به تبع، آن شکوفایی جامعه مدنی را داشت. اعتدال و عدالت در یک گستره مفهومی و معنایی قرار دارند و نوعی رابطه‌ همنشینی و جانشینی میان آنان وجود دارد اما چنانچه بپذیریم که مدلول‌های آنان توسط گفتمان‌ها برساخته و ارزانی می‌شود و هیچ‌کدام دارای مدلولی استعلایی یا معنی گوهری و جوهری نیستند، آن‌گاه باید بپذیریم که مترادف فرض کردن آنان یا فهم اعتدال به مثابه جزو گوهرین عدالت، فقط از منظر یک گفتمان خاص ممکن و میسر است و لاغیر. به بیان دیگر، می‌خواهم بگویم مفاهیمی نظیر اعتدال و عدالت نیز، همچون هر مفهوم دیگری، توامان هم دال‌های تهی و شناورند و هم لبریز از معانی یا دارای غنای مفهومی.

لذا محصور و محدود کردن آنان در حصار تنگ و باریک یک گفتمان، به بیان فوکو نوعی خشونت گفتمانی است. بنابراین، همان‌گونه که به بیان پیتر برگر راه‌های انسان‌بودن و انسان‌شدن، به اندازه فرهنگ‌های آدمی متعددند، راه‌های نگرش انسان‌ها به این مفاهیم و رابطه میان آنان نیز به تعداد گفتمان‌ها متعددند. البته، با این بیان نمی‌خواهم منکر ربط وثیق و تنگاتنگ اعتدال و عدالت شوم، فقط می‌خواهم بگویم که در همان نقطه صفر تصویر و ترسیم هر رابطه‌ای میان این مفاهیم، با این پرسش اندیشه‌ساز/ سوز مواجهیم که چه تعریفی از اعتدال و عدالت داریم. در تاملی گذرا در اندیشه سیاسی کلاسیک، مدرن و پسامدرن غرب درمی‌یابیم که «اعتدال» دل‌آشوبه فلسفی و اندیشگی بسیاری از فرزانگان غربی از زمان‌های دور تاکنون بوده است. می‌دانیم اخلاق کلاسیک ارسطویی، میانه‏روی و اختیار جانب احتیاط را تجویز می‌کند. ارسطو، غایت بحث اخلاق را تعیین خوبی برای انسان می‏داند.

بنابراین، از منظر او، «خوبی» جز در چارچوب کلیت زندگی انسان (اجتماع یا شهر) معنا نمی‌یابد. در سپهر اندیشه او، خوبی برای فرد انسان، به شکل زندگی سعادتمندانه‏ شخصی، آنگاه به اوج و درجه کمال می‏رسد که با سعادت اجتماعی تقارن یابد. اعتدال از نظر ارسطو، فضیلتی اخلاقی است. انسان آن را همچون فضیلتی عقلی از طریق آموزش فرا نمی‌گیرد، بلکه در روند تجربه به آن خوی می‌کند. از این رو، آدمی باید مراقب باشد تا در روند کنش و رفتار میانه‏روی او خلل و سکته‌ای وارد نشود تا فردی معتدل بار آید. با این حال، قصد و نیت شخصی فرد فقط بخشی از کل روند را رقم می‏زند. تربیت اولیه در این رابطه نقش مهمی دارد و این والدین و اطرافیان فرد هستند که در این مورد نقش مهمی را ایفا می‌کنند.

بنابراین، می‏توان گفت معتدل بودن یا نبودن یک فرد بستگی به آن دارد که او چگونه تربیت یافته و چگونه به‏طورکلی با زندگی کنار آمده است. بعدها نیز در اندیشه توماس آکویناس، جان لاک و. . . آثاری از تامل بر اعتدال و اعتدال‌گرایی می‌بینیم. در زمانه ما، اندیشه‌ورزانی همچون رورتی، دریدا، هانا آرنت، یورگن هابرماس، فرد دالمایر، کریستیان دلاکامپانی، موریس بلانشو، جین لوک نانسی، ژرژ آگامبن، کارل پوپر و دیگران به‌نحوی از انحا در مورد اعتدال با ما سخن گفته‌اند و می‌گویند. برای نمونه، رورتی با ما از جامعه اتوپیایی‌ای به نام «جامعه لیبرال» سخن می‌گویند که در آن ارزش مدارا به مثابه شیوه‌ای برای به حداقل رساندن درد و رنج ترغیب می‌شود. از نظر رورتی، در مقایسه با اهالی مابعدالطبیعه (که برای دیگر آدمیان از آن روی به لحاظ اخلاقی محلی از اعراب قائل می‌شوند که با یک قدرت مشترک بزرگ‌تر رابطه داشته باشند)، انسان‌های دیگری نیز وجود دارند که هر پدیده‌‌ای را با توسل به عقل سلیم، یعنی هنجارها و ارزش‌های رایج جامعه و باورهای مورد احترام عامه تعریف می‌کنند و توضیح می‌دهند.

از همین منظر، رورتی وظیفه اصلی سیاست را ایجاد محیطی اجتماعی می‌داند که از طریق ترویج مدارا و حمایت حقوقی از تنوع و مباحثه، نوابغی همچون کپرنیک و بنتام، مسیح و مارکس، نیچه و. . . را تشویق می‌کند و اینان کسانی هستند که از طریق بازتوصیف آفرینش استعاره‌های جدید، جزمیت‌های اندیشه ما را درهم می‌شکنند (و البته احتمالا جزمیت‌های جدیدی به‌جای آنها به وجود می‌آورند) و زندگی انسان را هر چه بیشتر مستغنی می‌سازند، کنترل ما را بر محیط طبیعی و اجتماعی خود بیشتر می‌کنند و احساس همدردی ما را با دیگران دایره‌ای وسیع‌تر می‌بخشند. رای اینکه یک ایده و آموزه جامه یک گفتمان را بر تن کند باید آدابی را به‌جا آورد، شروطی را در خود لحاظ کند و از استعدادها و شناسه‌های خاص برخوردار شود.

ازجمله، ‌باید: 1) دارای کانون معنادهی مشخص و مستمر باشد. به این معنا که باید آبشخور منظری و نظری آن مشخص و معلوم باشد و تمام دال‌های تهی و شناور در طواف به گرد آن حائز سامان، معنا و مدلول شوند. 2) تشکیل یک منظومه معنایی متفاوت از منظومه‌های معنایی دیگر را بدهد. به بیان دیگر، باید حریم و قلمروی معنایی خاص خود را داشته باشد. 3) متشکل از زنجیره هم‌ارزی و زنجیره تمایزها و تفاوت‌ها باشد. به این معنی که باید مشخص شود که خودی‌ها و دگرهای مفهومی آن کدامند. 4) مبتنی‌بر دقایق واضح و مبرهن گفتمانی باشد یعنی از این امکان و استعداد برخوردار باشد که عناصر گفتمانی (مفاهیم خام) را ورز و صیقل داده و آنان را به صورت و هیبت «دقایق» (عناصر غنی‌شده یا تدوین و مفصل‌بندی‌شده) درآورد.

5) دارای منطق و سازوکارهای تعریف‌شده جذب و حذف باشد. 6) از کرانه‌ و هویت مشخص گفتمانی برخوردار باشد و چیستی و کیستی آن کاملا قابل تحدید و تعریف باشد. بنابراین، به شبه‌گفتمان‌هایی که صورتی «نه این و نه آنی» و «هم این و هم آنی» دارند نمی‌توان گفتمان اطلاق کرد. 7) مبتنی‌بر جزئیات الهی خاص باشد. به بیان دیگر، دارای منطق و سازوکارهای انعقاد کلام و تولید متن و متنیت باشد. با این تعریف، بعید می‌دانم که تصویری از اعتدال و اعتدال‌گرایی به مثابه یک «گفتمان» حتی در سپهر ذهنی و اندیشگی حاملان این مفهوم وجود داشته باشد، زیرا هنوز مشخص نیست که مصداق‌های اعتدال و میانه‌روی کدامند، هنوز مشخص نیست که از مقابله با جمود و جهالت، افراط و تفریط و تاکید بر عقل جمعی، کار کارشناسانه، صلح و برادری- که در سخنان آقای روحانی در توضیح اعتدال آمده - چه مراد می‌شود، هنوز مشخص نیست که ایشان برای خشونت چه تعریف و تصویری قائلند، هنوز رابطه همنشینی و جانشینی و همزمانی و درزمانی این مفاهیم با یکدیگر مشخص نشده‌ است، هنوز دگر مفهومی و مصداقی این مفاهیم مشخص نیست، هنوز زنجیره هم‌ارزی و زنجیره تفاوت‌های این مفاهیم مشخص نیستند.

و بالاخره هنوز این عناصر گفتمانی به دقایق گفتمانی تبدیل نشده‌اند. پس، جریان اعتدال‌گرای «واقعا موجود» را نمی‌توان در قاب و قالب یک گفتمان نقاشی کرد. به‌نظر می‌رسد در ساحت اندیشگی حاملان این مفهوم، اعتدال هم به‌مثابه ایدئولوژی و هم استراتژی مورد نظر باشد. در آینده از اعتدال در قاب و قالب‌های مختلف بسیار خواهیم شنید و نوشته‌های پراکنده بسیاری درباره آن خواهیم خواند، اما بعید می‌دانم در پس و پشت این بوم‌های نقاشی مختلف، نشانی از اعتدال به مثابه ایدئولوژی یا استراتژی (به معنای دقیق و علمی کلمه) بیابیم. دولت اعتدال چنان در چنبره مشکلات روزمره مردم گرفتار خواهد آمد که مجالی برای پردازش این مفهوم به مثابه یک ایدئولوژی یا استراتژی نخواهد یافت.

نام:
ایمیل:
نظر: