عباسعلي روحاني
آيت الله سيد جلالالدين طاهري حسينآبادي، معروف به طاهري اصفهاني در 1304 در اصفهان متولد شده و پس از گرفتن ديپلم به سلك روحانيت درآمده و پس از طي مقدمات در مدرسه صدر اصفهان، در سال 1325 به قم هجرت مي كند و در درس خارج از محضر آيات عظام خوانساري، بروجردي و محقق داماد استفاده مي كند. در سال 1344 به اصفهان مراجعت كرده و در طول مبارزات همواره از فعالان نهضت امامخميني بوده است. وي در اصفهان نماز جمعه را اقامه و به جهت استقبال مردم، رژيم از ادامه آن جلوگيري به عمل آورد.
بارها بازداشت و تبعيد و يك بار نيز بهطور شبانه و با لباس خواب ربوده شد و به تهران منتقل مي شود. استقبال مردم اصفهان از وي در بازگشت از تبعيد مهاباد، تاريخي توصيف شده است. وي در تحصن علما و روحانيون در دانشگاه تهران شركت فعال داشت. وي بعد از انقلاب عضو مجلس خبرگان قانون اساسي و خبرگان رهبري و نماينده امام و امام جمعه اصفهان بوده و در طول دوران دفاع مقدس در عملياتهاي مختلف حضور داشتند و فرزندش سيدعلي نيز در جبهه ها به شهادت رسيده است. براي معرفي بيشتر ايشان بايد به گذشته برگرديم و از سال هاي اول دهه 40 آغاز كنيم .
بعد از اينكه حضرت امام در قم حركت را شروع كردند، عدهيي از علماي اصفهان همراه امام شدند و جوي را به نفع انقلاب در اصفهان رهبري كردند ولي اين وحدت ادامه نيافت و ساواك در صفوف مبارزان تفرقه انداخت. خيلي از ايشان جدا شده و مبارزه را رها كردند، عدهيي كه درباري بودند، جذب دربار شدند، عدهيي را گرفتند و به زندان انداختند و عدهيي هم سكوت كردند و عده خيلي كمي هم به مبارزه ادامه دادند. حضرت آيت الله طاهري از سال 1343 به اصفهان آمدند و مقيم شدند، ايشان در قم ساكن بودند و به تحصيل و زندگي ميپرداختند و در برخي مقاطع تحصيلي هم از شاگردان امام بودند.
آن موقع امام را تبعيد كرده بودند كه ايشان به اصفهان آمدند و در همين محله حسينآباد مستقر شدند و به تربيت نسل جوان و كادرسازي همت گماشتند. آيت الله طاهري يكسري از جوانان دبيرستاني و با استعداد را در جلسات تفسير قرآن و مباحث مذهبي شناسايي كردند و به حوزه علميه آوردند. خود من و آقاي شيخ عبدالله نوري از جمله آنان بوديم كه جذب حوزه شديم و ايشان برايمان استاد گرفتند و درس خوانديم. حضرت آيت الله طاهري غير از ما با جوانان دانشگاهي و فعال در مبارزه ارتباط داشتند. در آن موقع مبارزه در حد پخش اعلاميه ها و عكس حضرت امام بود، نوار و ضبط صوت تازه به تدريج رواج پيدا مي كرد.
در بعضي از جلسات تفسير قرآن حتي عدهيي از درجهداران ارتشي (آقايان استوار حاج غلامحسين اللهي، استوار ملكي و مرحوم استوار جعفري) و بعضي افسران شهرباني را كه حضرت آيت الله طاهري جذب كرده و مقلد امام كرده بودند هم شركت ميكردند. آن موقع برخي سخنراني هاي حضرت امام توسط همين درجهداران ارتشي تكثير مي شد و اينها اصحاب مبارزه حضرت آيت الله طاهري بودند و مخفيانه در شعاع و محدوده خودشان فعاليت مي كردند. مثلانوار سخنراني حضرت امام در مورد كاپيتولاسيون را تكثير مي كردند. من به خاطر دارم كه در منزل هايي 20، 30 نفر از افراد شناخته شده را دعوت مي كردند و نوار را ميگذاشتند و گوش مي كردند و اينچنين آگاهي بخشي به مردم انجام مي شد. به تدريج فعاليتها گسترده شد و در حدود سال 1350 رساله هاي حضرت امام را توزيع مي كرديم.
اين سال، سال جشنهاي 2500 ساله بود. مركزي درست كرده بوديم و براي تكثير اعلاميه هاي حضرت امام دستگاه استنسيل، با پول حضرت آيت الله طاهري خريداري كرديم. اعلاميه هاي آن موقع به زحمت از نجف به دست ما ميرسيد و آن را تكثير كرده و مقداري به قم ميفرستاديم و مقداري را توسط دانشجويان (مانند دكتر اسفندياري)، دانشآموزان، فرهنگيان (مانند آقاي جعفر رضايي) و بعضي از درجهدارهاي ارتش پخش مي كرديم. شب ها اين اعلاميه ها را به داخل منازل مردم يا لاي درهاي منازل ميگذاشتيم. به واقع كاري بود كه آن موقع مي شد انجام داد.
در مواردي هم يك دسته اعلاميه براي بعضي از افراد ميفرستاديم تا پخش كنند، البته تماس مستقيمي با اينها نداشتيم، مثلاآقاي دكتر اسفندياري را شناسايي كرده بوديم و با روحيات و افكار ايشان آشنايي داشتيم و ميدانستيم كه اعلاميه ها را كه دسته دسته به منزل ايشان ميانداختيم پخش مي كند و ايشان هم همين كار را مي كردند. در اين سال ها ارتباطي بين ما و مرحوم شهيد محمد منتظري برقرار شد و ما وصل شديم به آقا محمد و اين به مبارزه شكل جديدي داد. محمد با حضرت آيت الله طاهري رفاقت داشت و اين طور ما وصل شديم به حضرت آيت الله منتظري. در سال 1349 آيت الله منتظري از زندان آزاد شدند و به نجف آباد تبعيد شده بودند.
ايشان نخستين نماز جمعه انقلابي را در نجفآباد برگزار كردند. چند ماه بعد در اوايل سال 1350 در جلسهيي با حضور علماي اصفهان ايشان تاكيد كردند كه حضرت آيت الله طاهري نماز جمعه انقلابي را در اصفهان شروع كنند. حضرت آيت الله طاهري ترديد داشتند و ميگفتند بايد از امام كسب تكليف كنم. در آن موقع حضرت امام در نجف بودند. ايشان نامه براي حضرت امام نوشتند و حضرت امام ايشان را تشويق كردند. نخستين نماز جمعه انقلابي و تاثيرگذار در مسجداعظم حسينآباد شروع شد. (تا آن زمان نماز جمعه سنتي در اصفهان برگزار مي شد كه انقلابي نبود) .
در آن مقطع حضرت آيت الله طاهري شيفته دكتر شريعتي بود و كتاب هاي ايشان را ميخواندند و معتقد بودن كه اين كتاب ها براي جوانان خيلي مفيد است و مرتبا در خطبه هاي نماز جمعه از كتاب هاي ايشان نقل قول ميآوردند از دكتر شريعتي گاهي تعبير به معلم انقلابي مي كردند در خطبه ها مثلابه كتاب «بعد از شهادت» ارجاع ميدادند كه آمده: اينها كه رفتند كاري حسيني كردند و آنها كه ماندند كاري زينبي بكنند وگرنه يزيدياند. از اين جملات دكتر ميخواندند. وقتي ايشان نماز جمعه را شروع كردند عمدتا نمازگزاران نسل جوان، دانشجويان و فرهنگيان بودند و اين موجب حساسيت ساواك شد. گاهي ساواك در مسجد را ميبست، ايشان را ممنوعالمنبر و بازداشت مي كردند.
زماني كه ايشان امكان اقامه نماز نداشتند آقاي احمدي ميآمدند و نماز ميخوانند. بعضي هفته ها نميگذاشتند ايشان نماز بخوانند من ميخواندم، وقتي كه من تحت تعقيب بودم آقاي حسيني رامشه ميآمدند و ميخواندند و در مواردي هم ساواك دو، سه ماه مسجد را ميبست. در حقيقت نماز جمعه اصفهان با جان كندن ادامه يافت و در ضمن يكسري تاثيرات عميق داشت. [در خطبه هاي] اين نماز جمعه نام امام ميآمد و حرف ها و صحبت هاي ايشان مطرح و نام دكتر و حرف هاي ايشان مطرح مي شد كه ساواك بسيار حساس بود. در كنار اين، دعوت از يكسري گويندگان انقلابي مانند آقاي شيخ نصرالله صالحي براي سخنراني صورت مي گرفت و مقر زندگي حضرت آيت الله طاهري شده بود پاتوق گويندگان انقلابي.
مساجد ديگر اصلااينها را راه نميدادند، ممنوعالورود بودند نه از طرف ساواك بلكه از طرف امام جماعت هاي آن مساجد راه نميدادند ولي اينها در منطقه حضرت آيت الله طاهري، به توصيه حضرت آيت الله طاهري دعوت مي شدند براي منبر و سخنراني و اينها كم كم حسينآباد را تبديل كردند به پايگاه موجدهي و روشنگري براي كل اصفهان. حسينآباد و مسجد اعظم كه مسجد حضرت آيت الله طاهري بود تبديل شد به دژ انقلاب در استان اصفهان زيرا در جاهاي ديگر صداها خاموش شده بود ولي اينجا صدا روشن و فعال بود. بر اثر اين موقعيت و نقش حضرت آيت الله طاهري در پيشبرد مبارزات مردم، ايشان را ميبردند ساواك و پذيرايي! مي كردند.
به خاطر دارم روزي رفتم منزل ايشان، ديدم ناراحت و بيحال خوابيدهاند جوياي احوال شدم، گفتند: تا ساعت سه بعدازظهر در ساواك بودم و هر چه بلند ميشدم، راه بروم سرم گيج ميرفت و ميخوردم زمين. به ايشان گفته بودند كه ممنوعالمنبر است و حضرت آيت الله طاهري جايي رفته بودند و نشسته بودند و بلندگو را آورده بودند پايين (روي منبر نرفته بودند.) به ايشان گفته بودند: چرا منبر رفتهايد؟ حضرت آيت الله طاهري جواب داده بودند من منبر نرفتهام و شما نگفتيد كه نشسته هم صحبت نكنم. از اين سخنان عصباني شده عمامه ايشان را برداشته و پرت كرده بودند و محاسن ايشان را گرفته و 30 بار كله ايشان را زده بودند به ديوار بتني و ايشان از حال رفته بودند و اهانت ها و... كه بماند.
با چنين شرايطي ايشان مقاومت كردند و نگذاشتند چراغي كه با نام امام روشن شده بود، خاموش شود. در مقاطعي كه حضرت آيت الله طاهري ممنوع المنبر بودند، دوستان از شهرها و مناطق دوردست دعوت مي كردند و ايشان دور از چشم ساواك ميرفتند و چهار شب، پنج شب صحبت مي كردند تا ساواك خبر مي شد كه به قول خود ايشان، عنصر نامطلوب هستند از وسط كار قطع مي كردند و ميگفتند ديگر حق نداريد. در سال 1356 بعد از مرگ مشكوك مرحوم حاج آقا مصطفي خميني، آن موقع حضرت آيت الله طاهري در خمين منبر ميرفتند: ما رفتيم ايشان را از خمين آورديم براي برگزاري مراسم فوت مرحوم حاج مصطفي. در آن موقع ديگر علما ميترسيدند و كسي زير بار نميرفت كه بيايد و مجلس بگيرد براي فوت حاجآقا مصطفي.
حضرت آيت الله طاهري در مدرسه صدر جلسه گرفتند و اين مراسم تحولي را در اصفهان و بين علما موجب شد بعد فشار بر ايشان بيشتر شد و ايشان را گرفتند و تبعيد كردند به مهاباد. با ايشان از طريق نامه و مسافر در ارتباط بوديم و در مبارزه راهنماييمان مي كردند. بعد از مدتي تبعيد قرار شد ايشان به اصفهان بازگردند كه يك استقبال بينظيري براي ايشان برگزار شد كه تا آن زمان اصفهان چنين استقبالي را به خود نديده بود. پير و جوان، زنان با كودكان بغل كرده و... از پليس راه قم تا دروازه تهران جمع شده بودند زيرا مردم اصفهان اين را مبارزه با دستگاه مي ديدند و حضرت آيت الله طاهري را به عنوان پرچمدار مبارزه ميدانستند و با وجود مخالفت دستگاه در اين مبارزه شركت كردند.
اين جمعيت طول اصفهان را طي كردند و آمدند مسجد اعظم كه ايشان سخنراني و بعد از مردم تشكر كردند و گفتند من الان از تبعيد برگشتهام و مبارزه تمام نشده ما راهمان را ادامه ميدهيم و حرف هاي اصلي خودم را روز جمعه در نماز جمعه در مصلي خواهم زد. با اين اعلام، سازماندهي و آمادهسازي آن محل و تبليغات و... را در ستادي كه متشكل از عدهيي از مبارزان براي انجام اين اقدامات بودند، بايد از آقاي نوري كه بسيار فعال بودند ياد كنم. آن روزها، حكومت نظامي بود و نماز جمعه باشكوهي برگزار شد و آقا در آن سخنراني تاريخي از حكومت اسلامي و ولايت فقيه و مقولاتي كه امام داشتند صحبت كردند. بعد از آن نماز جمعه، نصف شب ريختند در منزل حضرت آيت الله طاهري. من تا حدود ساعت يك نيمه شب در منزل حضرت آيت الله طاهري در خدمت ايشان بودم.
آن موقع سربازها از سربازخانه ها فرار مي كردند، مردم ميآمدند پول ميدادند و ما اين پول ها را به اينها ميداديم كه لباس و وسايل لازم را بخرند. از خدمت ايشان برگشتم منزل يك ساعت بعد به من خبر دادند كه ماموران شاه از ديوار بالارفتند و آقا را كه در حياط خوابيده بودند (پنجم مرداد بود) و با سر و پاي برهنه برده بودند به زندان. فردا جمعيت ريختند دم خانه آقا و تظاهرات و گاز اشكآور و تيراندازي و نخستين شهيد اصفهان آنجا سركوچه منزل آيت الله طاهري، شهيد محمود ذاكر به شهادت رسيد. بعد از آن سازماندهي شد با نقشه و نقش محوري آقاي نوري و تحصن منزل حضرت آيت الله خادمي برگزار شد كه طولاني شد و روي اصفهان خيلي تاثير گذاشت و چون حضرت آيت الله طاهري زندان بودند ارتباط مان از نظر تشكيلاتي با شهيد آيت الله صدوقي بود.
ايشان در حقيقت پدري كار را به عهده گرفتند و تماس مي گرفتند و مرتبا تلفني در تماس بودند و ما را تشويق مي كردند كه كار را رها نكنيد، دست از تحصن برنداريد، مقاومت كنيد. در آن موقع از ناحيه علما خيلي فشار بود كه آيت الله خادمي متحصنين را بيرون كنند و به تحصن خاتمه دهند مخصوصا روي آيت الله خادمي كه تحصن در خانه ايشان بود خيلي فشار بود كه متحصنين را بيرون كنند. خدا رحمت كند مقاومت مي كردند ما اينها را منتقل مي كرديم به آيت الله صدوقي كه ايشان يك مرتبه آمدند اصفهان و با علماي اصفهان ديدار كردند كه ادامه تحصن لازم است و بيرون كردن اينها از منزل اشتباه است و بايد تحصن ادامه يابد.
تا پنجم رمضان سال 1357 تحصن ادامه داشت كه آن شب ماموران ريختند منزل آيت الله خادمي و تيراندازي كردند. من بيرون منزل تو كوچه شيخ ابومسعود بودم يك عدهيي تو خانه بودند يك عدهيي از ديوار فرار كردند و يك عده هم آن شب به شهادت رسيدند. بعد از اين واقعه، مبارزه شكل تندتر و جديتري به خود گرفت و سازماندهي شد كه عدهيي آمدند و به مراكز دولتي، بانك ها، منزل و پاتوق هاي امريكايي ها حمله كردند و جنگ و گريز شكل گرفت و نخستين حكومت نظامي ايران در اصفهان اعلام شد. امام در اين زمان اطلاعيهيي دادند و حضرت آيت الله طاهري كه زندان بودند و ما اطلاعيه را گرفتيم و تكثير كرديم. جملهيي در اين اطلاعيه بود كه بر سر زبان ها افتاد و خيلي اثر كرد و آن اين بود كه امروز شعار مرگ بر شاه ملي شده است در آن اطلاعيه ايشان از حضرت آيت الله طاهري تجليل كرده بودند. اين مبارزه ادامه داشت تا انقلاب پيروز شد.