صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۸:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۲۶۸۷۳۲
هشیاری جهان اسلام
سرلشکر یعقوب عمیدرور** / مترجم: حسین قربانی ـ اشاره: رژیم صهیونیستی جنگ آمریکا علیه عراق را به منزلۀ راهی برای رهایی از تمامی مشکلاتش می‌داند؛ جنگی که موازنۀ قدرت در منطقه را با تحولات و آشفتگیهای بسیاری روبه‌رو می‌کند و به ناچار، تغییراتی را در استراتژی اسرائیل در زمینه‌های سیاسی، نظامی و امنیتی پدید می‌آورد؛ موضوعی که مقامات سیاسی و نظامی این رژیم کمی پیش از جنگ و پس از آن اظهار کرده‌اند و تحقیقات وسیع مراکز مطالعاتی رژیم صهیونیستی آن را تأیید می‌کنند. خلاصۀ تحقیقات مؤسسات استراتژیک اسرائیل دربارۀ جنگ مزبور و پیامدهای آن، متضمن این نکته است که بر هم خوردن موازنۀ قدرت در منطقه که در نتیجۀ این جنگ پدید خواهد آمد، تنها در صورتی در راستای منافع اسرائیل خواهد بود که تمامی دولتهای منطقه از مواضع خود عقب‌نشینی کنند؛ بنابراین، از دیدگاه این مؤسسات، اگر تنها نتیجۀ جنگ تغییر نظام سیاسی در عراق باشد، در ابعاد محدودی به نفع اسرائیل است و در ابعاد گسترده‌تر لازم است که این تغییر از طریق زور، ترساندن یا دگرگونی درونی به دیگر دولتهای منطقه نیز تعمیم داده شود، در غیر این صورت، نتیجۀ جنگ مشکلی بر مشکلات رژیم صهیونیستی خواهد افزود. در نتیجه، بیشتر محققان صهیونیست، آیندۀ این رژیم را در گرو میزان موفقیت آمریکا در عراق، موفقیت در استقرار نظام سیاسی جدیدی که ضد اسرائیل نباشد و قدرت تعمیم نتایج جنگ به مواضع کشورهای منطقه، به ویژه مثلث پایداری (ایران، سوریه و حزب‌الله) می‌دانند. دیدگاه مزبور تقریباً، مورد تأکید اکثر مراکز پژوهش رژیم صهیونیستی از جمله مرکز همکاریهای عمومی قدس است. این مرکز، نتایج تحقیقات خود را در زمینۀ مسائل سیاسی ـ استراتژیک در ماهنامه‌ای به نام رسالة‌القدس منتشر می‌کند. در یکی از شماره‌های اخیر این نشریه، سرلشکر احتیاط یعقوب عمیدرور مقاله‌ای را دربارۀ استراتژی اسرائیل پس از جنگ علیه عراق درج کرده است که در آن، به پیامدهای مثبت جنگ اخیر برای رژیم صهیونیستی اشاره شده است. در این مقاله، نگرانیهای این رژیم در صورت ناکامی آمریکا در بهره‌برداری از جنگ و ناتوانی این کشور در تعمیم نتایج جنگ به کشورهایی که تهدیدی برای اسرائیل محسوب می‌شوند، بررسی شده است. ویژگیهای نویسندۀ این مقاله که مدتها در مراکز تصمیم‌سازی رژیم صهیونیستی نقش مؤثری داشته و سابقاً، رئیس بخش تحقیقات شعبۀ اطلاعات نظامی (امان) وابسته به ارتش اسرائیل بوده است، ‌بر اهمیت مقاله می‌افزاید؛ از این رو، ماهنامۀ نگاه این مقاله را برای آشنایی خوانندگان با دیدگاههای مختلف محافل صهیونیستی نسبت به جنگ اخیر و نیز مقاصد توسعه‌طلبانۀ رژیم صهیونیستی، درج می‌کند (البته، باید یادآوری شود که به دلیل رعایت امانت در ترجمه و نیز انتقال کامل محتوای مقاله بدون دخل و تصرف به خوانندگان عزیز، برخی از واژه‌های نامأنوس با فرهنگ مردم مبارز فلسطین در متن مقاله مشاهده می‌شود. به همین دلیل، ضمن احترام به مبارزات مقدس مردم فلسطین و حمایت از آن، از خوانندگان محترم نشریه پوزش می‌طلبیم).

نکات اصلی مقاله

ـ ایالات متحده برای ایجاد روندهای دموکراتیک در خاورمیانه به الگوی ژاپن و آلمان از آن نظر که دو کشور یاد شده در جریان جنگ جهانی دوم تخریب و پس از آن، بازسازی شدند، توجهی خاص دارد.

ـ اسرائیل در سال 1981، آمریکا را در متوقف کردن پروژۀ هسته‌ای عراق رهبری کرد. این اقدام به منزلۀ نمونه‌ای از همکاری استراتژیک میان دو کشور قلمداد می‌شود.

ـ اسرائیل همواره از ائتلاف سوریه و عراق نگران بوده است. برای نمونه، در سال 1973، هنگامی که عراق در ساعتهای پایانی جنگ، توان ارتش سوریه در بلندیهای جولان را تقویت کرد، مقامات اسرائیل وحشت کردند؛ بنابراین، از بین رفتن تهدید اسرائیل در جبهۀ شرقی (سوریه و عراق) موضع این کشور را در منطقه تقویت می‌کند.

ـ در حالی که برخی از سران کشورهای عرب پذیرفته‌اند که تروریسم و اعمال زور نتیجه‌ای دربرندارد، پذیرش نقشۀ راه این دستاورد را تخریب می‌کند و دست کم، این پیام را برای اعراب دربردارد که تروریسم در برخی از مواقع می‌تواند سودمند باشد.

با بررسی انگیزه‌های اصلی آمریکا در جنگ، معلوم می‌شود که نابودی زرادخانۀ تسلیحات کشتار جمعی صدام، تمام خواستۀ آمریکا نبوده، بلکه برقراری ثبات در عراق با توجه به چالشها و بحرانهایی که در گوشه و کنار این کشور مشاهده می‌شود، نیز از اهداف اصلی آمریکا بوده است. در واقع، پیامدهای جنگ، بدون برقراری ثبات در عراق، برای کل منطقه ویرانگر خواهد بود.

پس از عراق

به طور کلی، واشنگتن اهداف بلندمدت خود را در شرایط پس از استقرار ثبات در عراق جست‌وجو می‌کند. برخی از استراتژیستها جنگ ضد عراق را نخستین گام برای اصلاح کامل وضعیت سیاسی خاورمیانه می‌دانند. به اعتقاد آنها، جنگ علیه تروریسم سالها طول خواهد کشید و نیروی نظامی به تنهایی، برای پیروزی در این مبارزه کافی نیست.

این استراتژیستها از نظامهای سیاسی در جهان اسلام می‌خواهند که به سوی تغییری اساسی گام بردارند و در این میان، عراق بازسازی شده می‌تواند به منزلۀ الگوی تحقق حرکت به سوی دموکراسی مدنظر باشد.

البته، بیشتر آمریکاییان نمی‌توانند به سادگی بپذیرند که در کوتاه مدت، ‌عراق به کشور دموکراتیکی تبدیل شود. به اعتقاد آنها، تنها آغاز روند هدایت عراق به سوی دموکراسی در توان آمریکاست.

بدین ترتیب، هدف نهایی این جنگ، نه عراق، بلکه خاورمیانه و جهان اسلام است؛ بنابراین، عراق، تنها، گام نخست در این رویکرد می‌باشد و پیروزی در جنگ علیه تروریسم با تغییر اساسی کل منطقه امکان‌پذیر است. به همین دلیل، این جنگ منطقه را به طور عام و اسرائیل و همسایگانش را به طور خاص متأثر می‌کند. حکومت کنونی آمریکا استمرار حکومت بوش پدر نیست که استراتژی آن کنترل تجارت نفت بود،‌ بلکه استمرار انگیزه‌های ایدئولوژیک حکومت ریگان است؛ ایدئولوژی‌ای که اکنون، در مبارزه علیه محور شرارت و روند دموکراتیک کردن خاورمیانه تبلور یافته است. در این راستا، ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی دوم دو الگوی مناسب برای حکومت جورج بوش می‌باشند؛ چرا که هر دو کشور در جریان جنگ تخریب و پس از آن بازسازی شدند. الگوی دیگر در اروپا، جمهوریهایی‌اند که پس از فروپاشی شوروی، ظهور و به سوی دموکراسی حرکت کردند؛ نمونه‌های مستندی که می‌توانند الگوی خاورمیانه قرار بگیرند.

آمریکاییان می‌دانند که پاک‌سازی عراق از سلاح، نخستین گام در راستای برقراری ثبات است؛ چرا که تنها پس از این مرحله، حرکت به سوی دموکراسی امکان‌پذیر خواهد بود. آمریکاییان می‌دانند که در شرایط پیروزی و در آغاز راه دشوار دموکراتیک کردن خاورمیانه‌اند؛ بنابراین، کسی به انتقاد و مخالفت اروپاییان توجه نمی‌کند؛ چرا که تاریخ دربارۀ نتایج این گونه اقدامات بلندمدت حکم خواهد کرد.

اسرائیل در خاورمیانۀ جدید

رؤیای آمریکا بنای خاورمیانۀ جدید است، اما این بار، چنین هدفی، نه با امضای موافقت‌نامه‌ها، بلکه؛ تحولی اساسی در نظام منطقه محقق خواهد شد. در صورت موفقیت آمریکا، خاورمیانۀ جدیدی پدید خواهد آمد که در آن، اسرائیل باید استراتژی ویژۀ خود را طراحی کند.

در صورتی که ایالات متحده بتواند عراق را از وجود سلاحهای متعارف و غیر متعارف پاک کند، وضعیت استراتژیک اسرائیل دگرگون خواهد شد؛ چرا که دیگر با خطر موشکهای عراق روبه‌رو نخواهد بود. در واقع، خطر عراق عاملی بود که بر چگونگی ساختار نیروهای مسلح و نوع دفاع در جبهۀ داخلی اسرائیل تأثیر داشت. به دلیل خطر عراقیها، مردم اسرائیل همواره به ماسکهای ضد گاز مجهز بودند و این کشور سالانه، مبالغ زیادی را صرف آمادگی جبهه‌های داخلی و تجهیز مردم به وسایل دفاعی مناسب می‌کند. وجود تهدید نظامی همچون عراق که موشکهایش را علیه اسرائیل به کار گرفته بود، برای هر حکومتی کافی است که به کسب موشک پردازد و برای به کارگیری آنها در آینده برنامه‌ریزی کند. باید یادآور شد که جنگ علیه عراق پس از آن روی داد که اسرائیل تأسیسات اتمی این کشور را در سال 1981 بمباران کرد؛ بنابراین، اسرائیل با بمباران تأسیسات هسته‌ای عراق راه را برای آمریکاییان هموار کرد؛ مسئله‌ای که نشان می‌دهد چگونه ممکن است همکاری استراتژیک بین اسرائیل و آمریکا هر گونه نظامی را که برای خاورمیانه تهدید محسوب می‌شود، ‌از بین ببرد.

پیامدهای جبهه شرقی برای اسرائیل

تغییر نظام سیاسی در عراق، اسرائیل را از تهدید دیگری، یعنی جنگ در جبهۀ شرقی نجات می‌دهد. در واقع، سالها این کشور از احتمال هم‌پیمان شدن سوریه و عراق و احتمال تهدید جبهۀ شرقی از طریق نفوذ نیروهای عراقی از اردن نگران بود؛ بنابراین، منتفی شدن این ائتلاف تحولی اساسی در موضع اسرائیل نسبت به جنگ از جبهه شرقی ایجاد می‌کند.

جنگ عراق همچنین، بر گفت‌وگوهای احتمالی آینده با فلسطینیان نیز تأثیر دارد؛ زیرا، اسرائیل به طور سنتی، نیروهای نظامی زیادی را برای دفاع از جبهۀ شرقی مستقر می‌کند. با فراهم شدن شرایط جدید که در نتیجۀ آن، تهدید از جبهۀ شرقی ضعیف‌تر خواهد شد، طبیعی است که این پتانسیل به منطقۀ مقاوم اردنی منتقل و بدین ترتیب، این جبهه تقویت شود. اسرائیل با از بین رفتن خطر عراق می‌تواند در آینده، به صورت ملموسی، مواضع خود را با استقرار نیرو در عمق اردن تحکیم کند؛ بنابراین، موفقیت آمریکا در عراق به صورت غیر مستقیم، بر مذاکرات آتی اسرائیل دربارۀ تدابیر امنیتی بخش شرقی فلسطین اثر خواهد گذاشت. همچنین، با توجه به تداوم خطر تروریسم، اسرائیل به تقویت بیشتر مرزهای خود با اردن نیاز دارد.

افزون بر این، موفقیت آمریکا اثر غیر مستقیم دیگری نیز بر مواضع سوریه دارد؛ زیرا، بی‌گمان، در اثر فروپاشی اتحاد شوروی، سوریه از یک پشتیبان استراتژیک، محروم شد و سوریها برای جبران این ضایعه و برای کسب عمق استراتژیک روابط خود را با عراق بهبود بخشیدند؛ بنابراین، ملاحظه می‌کنیم که هرچند روابط بین حافظ اسد و صدام حسین برای سالها تیره بود، اما روابط بشار اسد با صدام حسین به نیکویی تمام گرایید؛ بنابراین، از بین رفتن تهدید عراق، ضمن اینکه سوریه را از عمق استراتژیک محروم می‌کند، اسرائیل را وامی‌دارد تا تهدید سنتی سوریه را مجدداً ارزیابی کند. البته، سوریه قدرت خود را حفظ خواهد کرد، اما موضعش با توجه به این واقعیت که دیگر عراق هم‌پیمان او نیست، تغییر خواهد کرد؛ بنابراین، کاهش تهدید سوریه نسبت به اسرائیل نتیجۀ غیر مستقیم دیگر این جنگ است. باید اشاره کرد که در سال 1973، عراق در ساعتهای پایانی جنگ، به کمک نیروهای سوریه در بلندیهای جولان آمد و این منطقه را از سقوط حتمی نجات داد، در واقع بدون دخالت عراق، نیروهای اسرائیلی می‌توانستند تا ارتفاعات دمشق پیشروی کنند؛ واقعه‌ای که سوریها نیز آن را به یاد می‌آورند؛ بنابراین، این جنگ نتایج مثبتی را برای اسرائیل در جبهۀ شرقی به ارمغان خواهد آورد.

اما از بخت بد، در جبهۀ فلسطین، هیچ گونه تغییری ار به منزلۀ تأثیرات جنگ عراق شاهد نیستیم. عرفات هیچ تحولی را در موضع خود دربارۀ توافق با اسرائیل اتخاذ نکرده است و آن طور که به نظر می‌رسد قصد کناره‌گیری از سیطره بر نظام فلسطین را نیز ندارد. حماس و جهاد اسلامی نیز بدون اینکه از جنگ عراق متأثر شوند،‌ همچنان، فعالیت خود را دنبال می‌کنند و تروریسم فلسطینی، تنها در راستای بازنگری دوره‌ای، گاهی فعالیت‌ خود را با توجه به شیوه‌های ارتش اسرائیل کاهش می‌دهد.

نقشه راه و خطرهای آن

پس از جنگ عراق، آمریکاییان با حمایت اروپا و اعراب به سرعت، به سمت اجرای نقشه راه حرکت خواهند کرد. وادار کردن اسرائیل برای پذیرش نقشۀ راه به زودی دستاوردهای این رژیم را در مورد جنگ علیه تروریسم بر باد خواهد داد؛ چرا که در این صورت، عرفات و فلسطینیان بهترین بهره را از جنگ عراق می‌برند. موافقت آمریکاییان با طرح نقشه راه و اعلام آن در سخنرانی جورج بوش در ماه ژوئن، به منزلۀ جایزه‌ای برای فلسطینیان است و پذیرش این مسئله از سوی مقامات اسرائیل خطای بزرگی است؛ زیرا، ما اکنون، به شرایطی رسیده‌ایم که می‌توانیم از دستاوردهای جنگ علیه تروریسم بهره‌برداری کنیم. در واقع، هدف اسرائیل رسیدن به شرایطی بود که دولتهای عرب درک کنند از طریق تقویت تروریسم نمی‌توانند امتیازی از این رژیم بگیرند.

مبنای نقشه راه این است که زمانی که فلسطینیان عملیات تروریستی را متوقف کردند،‌ از امتیازاتی شامل تشکیل دولت مستقل و توقف شهرک‌سازی بهره‌مند شوند. هرچند نقشۀ راه، تروریسم را به منزلۀ وسیله‌ای برای کسب امتیاز سیاسی رد می‌کند، اما در صورتی که نمایندگان فلسطینیان در مهار تروریسم موفق شوند، پاداشی برای آنها تلقی می‌گردد: بنابراین، از دیدگاه اخلاقی، مشخص نیست که آمریکاییان چگونه می‌توانند با توقف تروریسم از سوی فلسطینیان، مواضعی به نفع اسرائیل اتخاذ کنند. از دیدگاه تاریخی، در صورت پذیرش چنین حرکتی از سوی اسرائیل، مقامات این کشور خطایی تراژدیک را مرتکب شده‌اند.

در آستانۀ شرایط جدید خاورمیانه، بعضی از اعراب در حال درک این نکته هستند که تروریسم و زور نفعی برای آنها ندارد؛ موضوعی که در حال حاضر، تحقق نقشۀ راه بر آن ضربه وارد می‌آورد و تصور دیگری برای اعراب رقم می‌زند، مبنی بر اینکه تروریسم فوایدی دارد؛ بنابراین، تحقق نقشۀ راه به معنی یک عقب‌نشینی تاریخی و اخلاقی است.

دربارۀ دموکراسی فلسطین

همکاریهای آیندۀ اسرائیل ـ فلسطین با هدف بلندمدت آمریکا در منطقه ارتباط نزدیکی دارد؛ زیرا، جامعۀ فلسطین نخستین نامزد برای حرکت به سوی دموکراسی است، بدین دلیل که بیش از مصر، اردن، سوریه و عربستان سعودی برای این هدف آمادگی دارد. به عبارت دیگر، نظام سیاسی فلسطین هنوز عمق پیدا نکرده است و نیز با مشکلات داخلی سوریه و عربستان یا اردن روبه‌رو نمی‌باشد؛‌زیرا، در این کشورها، اقلیت بر اکثریت حاکم است. گذشته از اینها، فلسطینیان از سال 1967 در کنار اسرائیل حضور دارند و هر گونه فعالیت آنها طبق رفتار دموکراتیک انجام شده است. موفقیت احتمالی آمریکاییان در تعمیق دموکراسی در عراق تأثیر مهمی بر همکاریهای بین اسرائیل و فلسطین خواهد گذاشت. در واقع، تغییرات احتمالی که در اثر روند تحولات عراق، در خاورمیانه پدید خواهد آمد، برای اسرائیل علامت خوبی خواهد بود تا به کمک این تغییرات، چگونگی تعامل با دموکراسیها را تعریف کند.

چالشهای اسرائیل برای دورۀ پس از جنگ

چالش نخست اسرائیل برای دورۀ پس از جنگ، قانع کردن مقامات آمریکا برای مقاومت در برابر پذیرش نقشۀ راه در مقابل فشار اعراب و اروپاست؛ بنابراین، لازم است پیش از این فشارها، فلسطینیان برای مبارزه با تروریسم و اصلاح نظام سیاسی خود تشویق شوند؛ زیرا،‌ تنها پس از این تحولات ممکن است روندی حقیقی را با اسرائیل آغاز کنند. به عبارت دیگر، از بین بردن تروریسم و رهبران آن پیش‌شرط ماست و هر شکل دیگری از آتش‌بس به نتیجه نمی‌رسد. همان‌طور که جورج بوش اشاره کرده، تلاشهای اسرائیل در مدت دو سال و نیم، نتایجی مانند تغییر در بیداری فلسطینی را در پی داشته است. این در حالی است که پذیرش نقشۀ راه اوضاع را به شکل سابق برمی‌گرداند و اسرائیل مجدداً، در شرایطی قرار می‌گیرد که فلسطینیان به کارگیری زور را تنها راه برای مقابله با آن می‌دانند.

چالش دوم اسرائیل در دورۀ پس از جنگ در قانع کردن آمریکا به اکتفا نکردن به عراق است؛ چرا که در غیر این صورت، حزب‌الله در خاورمیانه به فعالیت خود ادامه خواهد داد؛ ایران مواضع خود را حفظ خواهد کرد و سوریه نیز پایتختی برای تروریسم باقی خواهد ماند و از حماس و جهاد اسلامی حمایت خواهد کرد. عراق به منزلۀ جزیرۀ صلح و دموکراسی در میان دشمنانی چون ایران، سوریه و حزب‌الله پیروزی آمریکا در جنگ را تضمین نمی‌کند؛ بنابراین، موفقیت در عراق، به تنهایی برای تضمین جنگ علیه تروریسم و پدید آمدن خاورمیانۀ جدید کفایت نمی‌کند؛ زیرا تا زمانی که آمریکا معتقد است می‌تواند نسبت به وجود دیکتاتوریهای منطقه تجاهل کند، صرف برقراری دموکراسی در عراق، نمی‌تواند به تغییرات مشابه و موازی در کشورهای عربی منجر شود.

تهدید حزب‌الله

آمریکا باید آن قدر بر سوریه فشار وارد آورد تا حمایت از حزب‌الله را متوقف کند تا بدین ترتیب، این گروه از هم فرو پاشد. جنبش امل و سازمانهای دیگر سالهاست که در لبنان حضور نظامی ندارند، در حالی که حزب‌الله به کمک سوریها همچنان در حال رشد است و سوریه اگر بخواهد، می‌تواند از طریق خلع سلاح حزب‌الله این وضع را تغییر دهد؛ اقدامی که ظرف دو یا سه هفته به نتیجه خواهد رسید. حزب‌الله بیش از دوازده هزار موشک کاتیوشا در اختیار دارد که برد تعدادی از آنها به هفت کیلومتر می‌رسد؛ اسرائیل نمی‌تواند با وجود چنین تهدیدی از سوی مرزهای لبنان که تا حیفا را تحت پوشش دارد، به حیات خود ادامه دهد.

نکتۀ دیگر اینکه جنگ ضد حزب‌الله را نه آمریکاییان، بلکه خود اسرائیل باید اداره کند. در واقع، تل‌آویو نباید همواره پیگیری جنگهای خاورمیانه را به آمریکا واگذار کند؛ بنابراین، اسرائیل باید دکترینی را اتخاذ کند که در سالهای نخست استقلال، مد نظر رهبران آن بوده است، مبنی بر اینکه اسرائیل خودش از خودش دفاع می‌کند.

تهدیدهای جدید از جانب سوریه و ایران

موشکهای جدیدی که در اختیار ایران و سوریه قرار دارند، تهدید دوم بلندمدت در برابر اسرائیل هستند. سوریه با داشتن صدها فروند از این موشکها که بیشتر آنها حامل کلاهک شیمیایی هستند،‌ از نظر توانایی سلاحهای شیمیایی قدرت بزرگی در خاورمیانه است و حکومت ضعیف آن خطری واقعی برای ثبات منطقه‌ای به شمار می‌رود. بشار اسد به رغم هشدار پدرش، در راستای تضعیف حاکمیت حرکت کرده است؛ موضوعی که در حمایت سوریه از حزب‌الله برای بازسازی خود،‌ کاملاً آشکار است.

ایران نیز به سوی کسب قدرت موشکی دوربرد حرکت می‌کند. شگفت‌آور این است که بازرسان سازمان انرژی اتمی مرتب از ایران بازدید می‌کنند و سیستمهای شگرف این کشور را برای غنی‌سازی اورانیوم از نزدیک می‌بینند، اما در این راستا، اقدامی انجام نمی‌دهند. بنابراین، لازم است که اسرائیل برای دفاع از خود آنچه را که از نظر دفاعی لازم می‌داند، در برابر تهدید قدرت نظامی ایران و سوریه انجام دهد.

 

نام:
ایمیل:
نظر: