صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۶۹۰۱۴

محمد تنهائی

دیپلماسی ژاپن نسبت به منطقه خاورمیانه در یک سال گذشته سال پرتحرکی را در مقیاس با سیاست خارجی آن کشور تجربه کرده است. بررسی سیر تعاملات سیاست خارجی ژاپن در خاورمیانه ظرف دو سال گذشته حاکی از تشدید تمایل رهبران ژاپن به مداخله فعال‌تر در رویدادهای سیاسی خاورمیانه می‌باشد. گزارش زیر به بررسی مواضع ژاپن در بحران عراق می‌پردازد.

علائم موجود نشان می‌دهد که دیپلماسی ژاپن با تمرکز بر محورهای تروریسم، تسلیحات کشتار جمعی، روند صلح عراق – اسرائیل و اسلام به بازپروری خود و نقش‌آفرینی بیشتر روی آورده و خاورمیانه را به مثابه صحنه حساسی برای ایفای مسؤولیت بین‌المللی گسترده‌تر انتخاب کرده است. اگرچه محدوده انتزاعی منافعی ملی ژاپن از مرزهای جغرافیایی خلیج‌فارس و ایران فراتر نمی‌رود و عراق و ماوراء آن در قلمرو ذهنی رهبران ژاپن برای گسترش حیطه نفوذ و منافع ملی و امنیتی ژاپن نمی‌گنجد اما از نظر نقش بین‌المللی و شعاع وظائف جهانی توکیو به ناچار در جستجوی سهمی مثبت و سازنده در مسأله عراق، فلسطین و اسرائیل نیز می‌باشد.

بحران عراق نشان داد که ژاپن خود را به تحولات سیاسی خاورمیانه متعهد می‌داند و توکیو نسبت به رویدادهای منطقه‌ای در این پهنه استراتژیک از جهان بی‌تفاوت نمی‌تواند باشد. حمایت ژاپن از ایالات متحده آمریکا از آغاز بحران عراق و همراهی گام به گام رهبری ژاپن با استراتژی آمریکا نسبت به عراق، در شرایطی که مخالفت‌های گسترده‌ای در سطح بین‌المللی با اقدام نظامی آمریکا وجود دارد، از نمونه‌های کم‌نظیر پشتیبانی سیاسی ژاپن از آرمیکا در طول دو دهه اخیر به شمار می‌رود. ژاپنی‌ها به موازات تشدید بحران عراق و سخت‌تر شدن مواضع واشنگتن در قبال خلع سلاح صدام و توسل به ابزار نظامی، آهنگ دیپلماسی خود را با آمریکا و انگلیس هماهنگ کرده و به طرز آشکاری از پایان فرصت برای صدام و مسدود شدن راه‌حل‌های دیپلماتیک سخن به میان آورده‌اند، این در حالی است که رجوع به شیوه‌های مسالمت‌آمیز برای حل بحران‌های سیاسی همچنان به عنوان یکی از اصول سیاست خارجی ژاپن مطرح است و به اعتقاد برخی از کارشناسان و محققان ژاپنی حذف تدریجی صدام در یک روند بلندمدت سیاسی تناسب بیشتری با منافع ژاپن در خاورمیانه دارد.

به نظر می‌رسد که ژاپنی‌ها در انتخاب شیوه برخورد با عراق و موضع‌گیری در برابر سیاست آمریکا در قبال عراق، ناچار به یک تصمیم سیاسی دست زده باشند. روابط توکیو و بغداد از سال 1990 بیش از ده سال است که به حالت تعلیق درآمده و پیوندهای قابل توجهی که گسستن آن‌ها نگرانی رهبران و مردم ژاپن را در پی داشته باشد میان آن دو وجود ندارد. در حالتی که عراق خارج از برد دیپلماسی و ارتباطات فعال اقتصادی ژاپن قرار داشته است طبیعی است که توکیو به سیاست «تغییر رژیم» آمریکا که در عراق بوش قاطعانه مصمم به تحقق آن است، تن در دهد. هر چند که این انتخاب منطبق با برخی اصول سنتی صلح‌جویانه سیاست خارجی ژاپن نمی‌تواند باشد اما با اصول جدید در حال ظهور و تکامل دیپلماسی ژاپن و همچنین واقعگرایی سیاسی این کشور سازگاری دارد.

مخالفت توکیو با حمله آمریکا با عراق می‌توانست نوعی تجدیدنظر در اتحاد سیاسی و نظامی آمریکا به ژاپن تلقی شود و ژاپن هنوز آمادگی لازم را برای القاء چنین برداشتی ندارد. به علاوه باید به خاطر سپرد که مبارزه با تروریسم و نفی سلاح‌های کشتار جمعی دو خصیصه جدید در روابط خارجی ژاپن به شمار می‌روند، همچنان که به دو ویژگی جدید در روابط بین‌المللی در عصر حاضر تبدیل شده‌اند، خواسته یا ناخواسته باید این دو اصل را باور کرد، تصور می‌شود که در سیاست خارجی ژاپن نیز این اصول اهمیتی اگر نه بیشتر، دست کم همپای اصل حل و فصل صلح‌آمیز اختلافات و بحران‌ها، یافته‌اند.

در یک ارزیابی نهایی عوامل تأثیرگذار و تعیین‌کننده در دیپلماسی ژاپن نسبت به بحران عراق را می‌بایست در سه مقوله متفاوت طبقه‌بندی و تنظیم نمود. این دسته‌بندی مبتنی بر داده‌های عینی است و شناخت آن‌ها به پیش‌بینی رفتار آتی ژاپن در ارتباط با تحولات آینده خاورمیانه و کشورمان کمک خواهد کرد. این سه دسته را باید عوامل تشویق‌کننده، عوامل منفی و عوامل دوگانه برشمرد:

الف. عوامل تشویق‌کننده

آن دسته عواملی که توکیو را به سمت حمایت از حمله نظامی آمریکا به عراق سوق داده است به شرح زیر قابل تفکیک هستند:

1‌. روابط امنیتی ژاپن و آمریکا

براساس معاهدات امنیتی ژاپن و آمریکا، توکیو و واشنگتن تعهدات متقابلی را در برابر یکدیگر پذیرفته‌اند. اگرچه مفاد پیمان نظامی آمریکا و ژاپن به حمله نظامی کشور ثالث به خاک یکی از دو کشور و الزام آن‌ها به حمایت و دفاع از دیگری مستند شده است اما با توجه به اینکه آمریکایی‌ها رژیم عراق و تسلیحات کشتار جمعی آن را تهدیدی بر علیه خود تفسیر می‌کنند، لذا به رغم محدودیت‌های قانونی، در عین حال ژاپن نمی‌تواند موضع بیطرف نسبت به حمله آمریکا به عراق اتخاذ کند. به ویژه آن که در پیمان امنیتی سال 1997 ژاپن متعهد به همکاری با آمریکا در «مناطق پیرامونی» نیز شده است. البته تفاسیر متعددی از قراردادهای امنیتی آمریکا و ژاپن ارائه شده است اما مشکل آنجا است که توسل به تعبیرهای محافظه‌کارانه و مخالف جنگ از توافقات امنیتی موجود از سوی ژاپنی‌ها می‌تواند در آینده از سوی آمریکا و در شرایط نیاز ژاپن مورد سوءبهره‌برداری قرار گیرد.

2. روابط سیاسی ژاپن و آمریکا

آمریکا مهم‌ترین شریک سیاسی و استراتژیک ژاپن محسوب می‌شود. الزام توکیو در حفظ اتحاد سیاسی با آمریکا در وضعیت موجود به مراتب بیشتر از ضرورت‌های بریتانیا در تداوم مناسبات سیاسی ویژه با واشنگتن است. درست است که ژاپنی‌ها علاقمند به ایجاد طرحی نو در پیوندهای سیاسی و استراتژیک خود با آمریکا هستند اما تا پیش از خصوص به یک انتخاب قطعی و اطمینان از آینده روابط خود با بقیه کشورهای آسیایی که طبعاً امری ناگهانی و دفعی نخواهد بود از به مخاطره افکندن پیوندهای سنتی خود با آمریکا پرهیز خواهند نمود.

نکته دیگری که توجه به آن در خور تأمل مضاعف است و رهبران ژاپن احتمالاً روی آن حساسیت دوباره‌ای از خود نشان داده‌اند مسأله نگرش ایالات متحده آمریکا به مسأله تروریسم و تأثیر آن بر امنیت ملی آن کشور است. پس از 11 سپتامبر، مبارزه با تروریسم عملاً به شاخص محوری سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است و آمریکایی‌ها روابط خود را با دوستان و متحدان دیرینه صرف‌نظر از جایگاه و مناسبات سیاسی و امنیتی قبلی، براساس میزان تعهد و مشارکت آن‌ها با ایالات متحده آمریکا در مقابله و نابودی تروریسم استوار ساخته‌اند. این جمله بوش که در مبارزه با تروریسم «شما یا با ما هستید یا رویاروی ما» یک شعار و خطابه سیاسی ساده نیست، بینش جدید و رفتار سیاست خارجی آمریکا، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی و امکان موفقیت آن، بر این مفهوم استوار است.

در جهان امروز و دست‌کم از نظر بوش، معیار متحد آمریکا بودن یا نبودن، نه روابط سنتی دوران جنگ سرد بلکه تعهد عملی کشورهای دوست به همراهی با آمریکا در نابودی تروریسم است. ژاپن نیز نمی‌تواند متعهد به حفظ روابط سیاسی و استراتژیک با آمریکا باشد ولی در مبارزه با تروریسم از حمایت سیاسی واشنگتن خودداری ورزد. اگر ایالات متحده آمریکا قادر به ارائه شواهد و اسناد کافی از ارتباطات صدام و جریان‌های تروریستی می‌بود، بی‌تردید ژاپنی‌ها از حمایت لجستیکی و تدارکاتی از حمله نظامی آمریکا به عراق نیز خودداری نمی‌ورزیدند.

3. مسأله کره شمالی

کره شمالی بزرگ‌ترین دل مشغولی سیاست خارجی ژاپن را در حال حاضر تشکیل می‌دهد، احتمالاً همراهی امروز ژاپنی‌ها با ایالات متحده آمریکا، همکاری فردای واشنگتن در قضیه کره شمالی را برای توکیو به دنبال خواهد داشت. این چیزی است که حداقل ژاپنی‌ها امیدوار به دیدن آن هستند. به علاوه رفتار فعلی جامعه بین‌المللی و آمریکا در اصرار به خلع سلاح کشتار جمعی عراق می‌تواند مورد بهره‌برداری و الگوبرداری در کوتاه کرده دست کره شمالی از تسلیحات اتمی و موشکی باشد.

4. تسلیحات کشتار جمعی

همانطور که در بحث کره شمالی اشاره شد، مقابله با تولید، توزیع و تکثیر تسلیحات کشتار جمعی یکی از پایه‌های دیپلماسی ژاپن را تشکیل داده و با تأکید آمریکا و بسیاری از کشورهای جهان بر امحاء سلاح‌های کشتار جمعی در میان کشورهای جهان سوم ژاپنی‌ها امیدوارند که محیط امن‌تری را در مناطق پیرامونی خود محقق نمایند. ژاپن خود فاقد هرگونه سلاح کشتار جمعی است و طبیعی است که به سایر کشورها برای عدم دستیابی یا نابودی این سلاح‌ها فشار وارد آورد.

ب. عوامل دوگانه

آن دسته از عواملی که هم‌زمان تأثیر تشویق‌کننده و یا بازدارنده بر تصمیم‌گیری ژاپن نسبت به حمایت از آمریکا در حمله به عراق داشته‌اند به این ترتیب قابل طرح می‌باشند:

1‌. نفت

با توجه به این که ژاپن بخش عمده نفت مورد نیاز خود را از خلیج‌فارس وارد می‌کند، این نگرانی برای ژاپنی‌ها وجود دارد که جانبداری از آمریکا در حمله به عراق بر جریان نفت وارداتی ژاپن تأثیر منفی بگذارد. به علاوه برای ژاپنی‌ها آینده چاه‌های نفت عراق و تسلط شرکت‌های انگلیسی و آمریکایی‌ بر آنها چندان امیدوارکننده و خوشایند نمی‌تواند باشد. البته روی دیگر این سکه آن است که با پایان یافتن داستان عراق، قیمت نفت و میزان عرضه آن به نحو رضایت‌بخش نیازهای ژاپن را تأمین نماید و با تضمین آمریکا ژاپن همچنان از نفت ارزان با جریان دائمی خاورمیانه بهره‌مند شود.

2‌. عضویت در شورای امنیت

ژاپنی‌ها می‌دانند که کم و کیف رفتار آن‌ها در بحران‌های بین‌المللی بر نحوه ورود آن‌ها به جرگه اعضاء دائم شورای امنیت تأثیر خواهد گذاشت. حمایت از آمریکا در بحران عراق، پشتیبانی واشنگتن از عضویت ژاپن در شورای امنیت را به دنبال داشته است. اما این موضوع احتمالاً تجربه درخشانی نزد سایر کشورهای عضو دائم شورای امنیت نظیر فرانسه و چین به شمار نمی‌آید.

3. نقش و سیاست‌های آینده ژاپن در خاورمیانه

همکاری ژاپن با آمریکا در بحران عراق ممکن است چشم‌اندازهای جدیدی را در نقش منطقه‌ای ژاپن و سیاست‌های این کشور در خاورمیانه نمایان سازد و ژاپن با سرعت و عمق بیشتری به ایفای نقش و وظیفه در رویدادها و معادلات سیاسی منطقه نظیر روند صلح خاورمیانه و یا جابجایی آتی رژیم‌ها و موازنه قدرت، بپردازد. اما در عین حال این نگرانی در سیاستمداران ژاپن وجود دارد که سیاست‌ها و برنامه‌های آن کشور در سراشیب دنباله‌روی و پشتیبانی مطلق از استراتژی منطقه‌ای ایالات متحده آمریکا قرار گرفته و در چارچوب یکجانبه‌گرایی آمریکا تحرک مستقل و ابتکار عمل دیپلماسی ژاپن در منطقه قربانی شود و ژاپن گام به گام به دنباله طبیعی سیاست‌های آمریکا در منطقه تبدیل شود.

4. تروریسم

مبارزه با تروریسم به عنوان یکی از مبانی سیاست خارجی ژاپن از این پس مطرح خواهد بود. پیشتر در این زمینه اشاره‌ای رفته است. تأکید می‌شود که ژاپن در تکاپوی جهانی برای مبارزه با تروریسم سهمی را به خود اختصاص داده است. نگرانی ژاپن از همکاری با آمریکا با تروریسم از آنجا نشأت می‌گیرد که امواج ضد آمریکایی دامنگیر ژاپن، به عنوان متحد و حامی نزدیک آمریکا، نیز بشود و ژاپن به هدف مشروع تروریست‌ها در ضربه‌ زدن به منافع آمریکا تبدیل شود.

ب. عوامل منفی

عواملی که اذهان سیاستمداران ژاپنی را در حمایت از آمریکا در بحران عراق به خود مشغول و نگران کرده و عواقب ناخوشایندی را در ادامه این روند برای ژاپن ممکن است به دنبال داشته باشد:

1.‌ جهان اسلام

از نظر ژاپنی‌ها تضاد منافعی میان آن کشور با جهان اسلام دست کم از بعد ایدئولوژیک وجود ندارد. نگرش آن‌ها به اسلام و مسلمانان مبتنی بر سیاست قدرت نیست و بیشتر درصدد شناخت اسلام و دیدگاه‌ها و جریان‌های مختلف مذهبی و دینی در میان مسلمانان برآمده‌اند. به علاوه از نظر سیاسی نیز ژاپن علاقمند است که چهره‌ای بی‌طرف و متعادل از خود در میان مسلمانان به تصویر بکشد و از خدشه وارد شدن بر اعتبار و محبوبیت خود در نزد مسلمان‌ها جلوگیری نماید. ژاپنی‌ها گفتگو و شناخت جهان اسلام را از دو سال پیش در قالب یک برنامه بلندمدت آغاز کرده‌اند و مایل هستند که کشورهای اسلامی بین سیاست‌های آمریکا و سیاست‌های ژاپن تفاوت قائل شوند.

2. اعراب

نگرش ژاپنی‌ها نسبت به جهان عرب هم ناشی از مسلمان بودن اعراب و هم به دلیل در اختیار داشتن حوضه‌های غنی نفت، بازار مصرف پر سود و مسأله فلسطین است. حفظ روابط حسنه و تقویت پیوندهای نفتی و اقتصادی با کشورهای عرب خاورمیانه همواره جزو سیاست‌های ثابت توکیو بوده است. ژاپنی‌ها به عنوان دومین کشور کمک‌کننده به فلسطین تلاش کرده‌اند که بی‌طرفی خود را در مناقشه اعراب و اسرائیل حفظ کرده و از تحریک جهان عرب در بحران‌های سیاسی منطقه دوری جسته‌اند. حمایت از آمریکا و سرنگونی صدام، برای ژاپنی‌ها، با توجه به رابطه نزدیک با کشورهای عربی نظیر عربستان و مصر، انتخاب راحتی نبوده است.

3. جامعه بین‌المللی

اگر تصور کنیم که حمله آمریکا به عراق برخلاف‌نظر و تصمیم جامعه بین‌المللی بوده است، در آن صورت باید بگوییم که ژاپن در تقابل میان آمریکا و جامعه جهانی، آمریکا را انتخاب کرده است. چنین انتخابی اگرچه دلایل منطقی خاص خود را دارد اما جامعه بین‌المللی در نهایت حکم به تأیید و توجیه آن نخواهد داد و علامت سؤال بزرگی را در برابر ژاپن نسبت به مسؤولیت بین‌المللی آن کشور و جایگاه آن در جامعه جهانی، قرار خواهد داد. کشورهای اروپایی به ویژه این موضوع را فراموش نخواهند کرد و از کنار آن به سادگی عبور نخواهند نمود. فراموش نکنیم که دهه حاضر دهه اروپا و ژاپن از سوی توکیو و اتحادیه اروپا اعلام شده است. رجحان آمریکا بر اروپا در بحران عراق اگر شکاف سیاسی ژاپن و اتحادیه اروپا را عمیق‌تر نکرده باشد دست کم موضوعی خوشایند نیز نبوده است. ژاپن ناچار است که در آینده برای ترمیم این شکاف پا پیش نهد. گذشته از اروپا، چین و روسیه نیز این مسأله را از یاد نخواهند برد.

پی‌آمدهای بحران عراق برای سیاست خارجی ژاپن

بحران عراق و حمایت ژاپن از آمریکا، دورنمای جدیدی از دیپلماسی ژاپن در منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس را به نمایش می‌گذارد. نکته جالب آنکه چنین چشم‌اندازی به رغم میل و یا آمادگی قبلی دست‌اندرکاران سیاست خارجی ژاپن به این کشور روی خواهد آورد، گذشت زمان نشان خواهد داد که توکیو تا چه اندازه ظرفیت استفاده از فرصت‌های جدید و توان مدیریت چالش‌های دشوار آینده را خواهد داشت. توجه تحولات و تکوین سیاست خارجی ژاپن در خاورمیانه، بی‌تردید از نقطه‌نظر منافع و امنیت ملی کشورمان اهمیت مضاعفی می‌یابد. اگرچه این نوشتار به بررسی تأثیرات بحران عراق بر روابط ایران و ژاپن نخواهد پرداخت و تحلیل این امر را به مقاله‌ای مستقل و جداگانه موکول خواهد نمود اما پارامترهای اساسی و تعیین‌کننده در دیپلماسی منطقه‌ای ژاپن را به ترتیب زیر و در قالب دو گروه عوامل داخلی و عوامل بیرونی دسته‌بندی خواهد کرد:

الف. عوامل بیرونی

1‌. سلاح‌های کشتار جمعی

موضوع تسلیحات کشتار جمعی از این پس با تأکید بیشتری در دیپلماسی ژاپن مورد بهره‌برداری قرار خواهد گرفت. البته این مسأله تنها مختص به ژاپن نخواهد بود ولی ژاپنی‌ها جدی‌تر از گذشته بحث اینگونه سلاح‌ها را در روابط منطقه‌ای و بین‌‌‌المللی خود پی خواهند گرفت.

2. تروریسم

تروریسم نیز در صدر اولویت‌های سیاست خارجی ژاپن جای خواهد گرفت. این عنصر اکنون در جامعه بین‌المللی به عنوان تهدیدی مشترک به رسمیت شناخته شده است. ژاپن نقش و مسؤولیت بیشتری در مبارزه با تروریسم برعهده خواهد داشت.

3. تحولات بنیادین سیاسی در خاورمیانه

انتظار می‌رود که ژاپن بیش از گذشته در پیشبرد روندهای سیاسی در خاورمیانه از جمله صلح اعراب و اسرائیل نقش ایفا نماید. اگرچه این نقش الزاماً سیاسی نخواهد بود و ژاپن در موقعیت یک قدرت بین‌المللی و به عنوان یک کاتالیزور در فرآیندهای سیاسی مشارکت خواهد داشت، هنوز برخی از کشورهای اروپایی معتقدند که ژاپن از آمادگی لازم برای ورود به معادلات سیاسی و قدرت در منطقه و جهان برخوردار نیست. هر چند که این استدلال چندان بی‌پایه نیز نیست و تا میان مدت، خود ژاپنی‌ها نیز بی‌میل نیستند که با بار سیاسی خنثی به فعالیت‌های دیپلماتیک در خاورمیانه مشغول باشند، اما چنین وضعی برای همیشه ادامه نخواهد داشت. آمریکایی‌ها برای تقویت جبهه ائتلاف بین‌المللی نقشی را برای سازندگی عراق پس از صدام از نظر اقتصادی و اجتماعی برای ژاپن قائل شده‌اند. با وجود آن که ژاپن عملکرد درخشانی را از خود در سازندگی افغانستان به جای نگذاشته است، اما آمریکا فرصت دیگری را به ژاپن در عراق خواهد داد و طبعاً مسؤولیت‌ها و وظایف ویژه‌ای را از آن کشور انتظار خواهد داشت.

4. بازبینی دیپلماسی ژاپن در خاورمیانه

ژاپنی‌ها احتمالاً به تجدیدنظر و طراحی جدیدی از سیاست‌های خود در خاورمیانه دست خواهند زد. این کار با هدف ترمیم پی‌آمدهای منفی جانبداری از آمریکا در قبال عراق و همچنین تطبیق دیپلماسی ژاپن با شرایط جدید بوجود آمده در منطقه پس از صدام صورت خواهد پذیرفت. انتظار می‌رود که ژاپنی‌ها بر تحرک دیپلماسی خود در خاورمیانه بیفزایند. به نظر می‌رسد که کشورهای حوزه خلیج‌فارس از اولویت بیشتری در نزد ژاپنی‌ها برخوردار باشند. کانون توجه سیاست خارجی ژاپن حول محورهای اساسی گفته شده در صفحات پیشین قرار خواهد داشت. با آن که ژاپن از نظر استراتژیک رو در روی آمریکا نخواهد ایستاد ولی در انتخاب شیوه‌ها و روش برخورد با مشکلات، سیاست‌های مستقلانه‌تری را اتخاذ خواهد کرد.

ب. عوامل درونی

بحران عراق به تشدید حرکت پاره‌ای روندهای داخلی در صحنه سیاسی ژاپن کمک خواهد کرد. این روندها می‌تواند شامل ابعاد زیر باشد:

1‌. تقویت سیاست‌های ملی

تعارض دیدگاه‌های داخلی در میان احزاب و گروه‌های سیاسی ژاپن بر سر نقش این کشور نسبت به بحران عراق و کم و کیف موضع‌گیری نسبت به آمریکا، سیاستمداران ژاپن را بر آن خواهد داشت که شتاب بیشتری در ارزیابی‌ها از دیدگاه‌های سیاسی و استراتژیک خود به خرج دهند. این امر از دو زاویه قابل تأمل است، نخست از نقطه‌نظر تجدیدنظر و بازسازی روابط ژاپن و ایالات متحده آمریکا و اینکه در دنیای جدید و در جهان آینده روابط ژاپن و آمریکا براساس کدامین منافع مشترک و چه شکلی از تعهدات و مسؤولیت‌های متقابل بین توکیو و واشنگتن می‌بایست شکل بگیرد و دوم آنکه گرایش ژاپن به سمت اتخاذ سیاست‌های واقعی‌تر و مبتنی بر «منافع ملی» تسریع خواهد شد و زمزمه‌های فاصله گرفتن ژاپن از الزامات و محدودیت‌های تحمیلی پس از شکست در جنگ جهانی دوم آهنگ بلندتری خواهد یافت. تقویت چنین روندهایی تأثیر مستقیمی بر دیپلماسی ژاپن نسبت به خاورمیانه خواهد داشت و از حیث منافع ملی و امنیتی ایران قابل تعمق و بررسی است.

2. تغییرات قانونی

جهت‌گیری احزاب و نهادهای قانون ژاپن برای اصلاح قانون اساسی و قوانین دفاعی ژاپن نظیر تبدیل آژانس نیروهای خود دفاعی به وزارت دفاع، سمت و سوی آشکارتری را تجربه خواهد کرد. قابل پیش‌بینی است که مخالفت‌های داخلی و تعارضات حزبی و سیاسی در قالب پارلمان، دولت و احزاب ژاپن اندکی تشدید شود ولی به نظر می‌رسد که بر دامنه اختیارات و آزادی عمل ارتش ژاپن در نهایت افزوده خواهد شد و اگر نه قوانین جدیدی برای تقویت مبانی سیاست‌های دفاعی و خارجی ژاپن تصویب شود، دست‌کم تفسیر و تعابیر جدیدتر و منعطف‌تری از قوانین موضوعه موجود برای باز گذاشتن دست متولیان سیاست خارجی و ارتش مطرح خواهد شد.

و کلام آخر آنکه باید توجه داشت که تحولات و تغییرات پیش‌بینی شده در رفتار داخلی و خارجی ژاپن با مقیاس ظرفیت‌ها و ویژگی‌های فرهنگی و ملی این کشور باید مورد ارزیابی قرار گرفته و سنجیده شود. ژاپن کشور انقلابی نیست و رفتار انقلابی از خود نشان نخواهد داد. تغییرات در ژاپن در مقایسه با برخی کشورهای دیگر ناگهانی و شوک‌آور نخواهد بود، اما در مقیاس ژاپنی و با توجه به رسوخ نیم قرن سیاست‌های انفعالی و ایستا، چنین تغییراتی را باید به تنهائی مهم فرض کرد و آن را گام‌هایی با اهمیت در دگرگونی اوضاع سیاسی ژاپن تلقی نمود.

نام:
ایمیل:
نظر: