* برخی معتقدند پایگاه اجتماعی دولت، اصلاحطلبی است. اما برخی در جبهه اصولگرایان بر این باور هستند که این دولت رفتار اصلاحطلبانه دارد و جنبه اصلاحطلبیاش بر جنبه اعتدالیاش، غلبه دارد. به نظر شما دلیل این اصرار چیست و قرار است از اصلاحطلب خواندن دولت تدبیر و امید چه بهرهبرداریای شود؟
** اینکه دولت یازدهم اصلاحطلب هست یا نیست، اصولگراست یا نیست و خط سوم و جدیدی ایجاد کرده است یا صف بندیها را تغییر داده، از مباحثی است که از ابتدای روی کار آمدن دولت مطرح شده است. ابتدا باید ببینیم که دولت یازدهم و آقای دکتر روحانی، خود را چگونه در صف بندیها تعریف میکنند و چه نقشی برای خود قایل هستند. تلاش آقای دکتر روحانی بر این است که خود را محصول گفتمان اعتدال بداند، نه اینکه به عنوان عضوی از جناحهای موجود، میراثدار درگیریها و مشکلات آنها شود. آقای دکتر روحانی همواره بر این قضیه تأکید داشته که دولت یازدهم اعتدالی است و به این وسیله اعلام کرده است که از صف بندی اصولگرا – اصلاحطلب خارج شدیم و جامعه به سمت صف بندی یا دوگانه اعتدال – افراط حرکت کرده است. در درازمدت با نوع رفتارها و واکنشهای دولت میتوان دریافت که آیا این ادعا صرفاً نقشی ظاهری است یا بواقع دولت چنین برنامه و نقشی را برای خود برگزیده است.
* در یک سالی که از فعالیت دولت یازدهم گذشت، آقای روحانی با دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب ارتباط و جلسه داشته، همچنان که ترکیب دولت هم هر دوجناح را در بر میگیرد، آیا بر این اساس نمیتوان گفت دولت مشی اعتدالی دارد؟
** برای اعتدالی دانستن یا ترکیبی از جناحها دانستن دولت، باید شواهد را دنبال کنیم. یکی از این شواهد به ساختار و تشکیلات دولت برمیگردد که متشکل از چه جریانهایی است. دوم اینکه رفتار دولت را رصد کنیم. دولت، نه آنکه بخواهد بگوید نه اصلاحطلب هستم، نه اصولگرا، بلکه از طریق تشکیلات خود میخواهد بگوید در دولت اعتدال، هم اصلاحطلب هست و هم اصولگرا. اما ممکن است برخی از وزرا که دارای گرایشهای خاص هستند، در عملکرد خود به آن گرایش غلظت بیشتری بدهند و دولت از جهاتی مثلاً در حوزه وزارت علوم، اصلاحطلبتر دیده شود، یا در حوزه دادگستری اصولگراتر. این یک نگاه است.
به نظر من هنوز دولت نتوانسته گفتمان خاصی را به گونهای مطرح کند که خود نمایانگر آن باشد. اکنون بیشتر کوشیده است هم این و هم آن باشد، یعنی یک نوع موازنه مثبت ایجاد کند. از لحاظ رفتار سیاسی و نوع کردارها نیز چون گرایش دولت بیشتر در حوزه مسائل سیاست خارجی بود و این حوزه هم ملی است، وجهه دولت در این حوزهها بیشتر ملی دیده شده است. همچنین از سوی رقبا دائماً بر اینکه دولت اصلاحطلب است یا غیراصلاحطلب، تأکید میشود.
اصلاحطلبان میکوشند به دولت بگویند بدنه جامعه که به شما رأی داده است، اصلاحطلب بوده و رقبای شما اصولگرا بودهاند، لذا شما محصول اصلاحطلبان هستید و باید این را جبران کنید. اما این را چندان به رخ دولت نمیکشند تا اصولگرایان از آن بهره بگیرند، چون میدانند اصلاحطلب خواندن دولت، به معنای گرفتن برخی ظرفیتها از آن است و در نهایت زیر فشار شدید قرار میگیرد.
اصولگرایان هم دو گروه هستند. گروه عمده آنان دولت را نه اصولگرای تام میدانند و نه اصلاحطلب تام. آنان معتقدند نوع عملکرد دولت به گونهای است که اصولگرایان هم میتوانند با آن همکاری داشته باشند، چنانکه برخی چنین کردند. اما طیفی از اصولگرایان که گرایش رادیکال دارند یا در انتخابات رقبایی مقابل روحانی داشتند، میکوشند برای مطرح کردن خود، دولت را ناکارآمد نشان بدهند یا به نحوی به مردم بفهمانند که این دولت همان اصلاحطلبان رادیکال هستند. آنان سعی میکنند به انحای مختلف دولت را به سوی اصلاحطلبی و اصلاحطلب گونه رفتار کردن به معنای رادیکال آن برانند و کدهایی را در این زمینه بیابند. برای همین بر اینکه دولت رفتارهای اصلاحطلب یا منافقانه دارد، تأکید میکنند و دائماً تلاش میکنند دولت را با شوکهایی مواجه کنند که او را از اعتدال خارج کند.
* هدف این گروهها از این رفتار چیست؟ تردیدی در این نیست که علاوه بر اصلاحطلبان، اصولگرایان هم از شرایط و آرامش ایجاد شده در کشور بهره میبرند.
** میتوان دو گروه را درون آنها شناسایی کرد: یک گروه واقعاً بر این باورند که راه اداره کشور آن است که به کل هر گرایش شبه اصلاحطلبی از صحنه حذف شود و بین اصولگرایان هم فقط آنها لیاقت اداره کشور را دارند. گروه دیگر هم منافع خود را در این میبینند که برای طرح و رشد خود یا تبدیل شدن به یک سوژه سیاسی، دولت را در مسیر شکست قرار بدهند تا آلترناتیو طبیعی شکست دولت، آنها باشند. لذا خود را به عنوان رقیب دولت مطرح میکنند و چالشی را به وجود میآورند، ولو این چالش جدی نباشد، با این هدف که مردم ناکارآمدی دولت را، کارآمدی آنان بینگارند. اما این امر با منافع ملی و نگرش رهبری یکسان نیست.
یعنی آنچه مردم و نظام میخواهند، موفقیت دولت و دوری از حاشیه است. حتی برای دولت اصلاحطلب آقای خاتمی هم، ایراد بزرگی که گرفته میشد این بود که بازیهای سیاسی دولت را از وظیفه خود دور میکند. اکنون هم اینها تلاش میکنند دولت را وارد بازیهای سیاسی و حاشیه کنند تا نتواند به وظایف ذاتی خود عمل کند. اما گروهی هم گمان میکنند با تبلیغ اینکه دولت به سمت اصلاحطلبان میرود، دولت را تحذیر میدهند که مبادا به آن سمت بروی. ممکن است نیت این عده خیر باشد، اما مشکلاتی را نیز به همراه دارد.
* یکی از نمایندگان این طیف، غایت پنهان اعتدال را «براندازی» دانسته است. این اظهارنظر را میتوان ادامه همان تلاشهایی دانست که سعی دارد فعالیت یکساله دولت را ناکارآمد نشان داده و حتی دولت را شکست خورده بنامد. این جریان با این رفتار چه چیزی را دنبال میکند؟
** هر تبلیغات سیاسی مشتریان خود را پیدا خواهد کرد، اما لزوماً به این معنی نیست که مورد اقبال عمومی قرار بگیرد. نکتهای در این میان هست. ما دولتها را مقدس نمیدانیم و هر دولتی نکات مثبت و منفی دارد.
آن کسانی که گمان میکنند با نیت خیر و برای خدا میخواهند این دولت را زمین بزنند، این نکته را در نظر بگیرند که اگر دولت یازدهم را ناکارآمد نشان بدهیم، گروه دیگری دولت نهم و دهم را و گروه دیگری دولتهای هشتم و هفتم را و به همین ترتیب تا انتها برویم… آیا عملاً نتیجه آن برای مردم، ناکارآمدی نظام به دلیل ناکارآمدی همه دولتهای آن نخواهد بود؟ این چه سیستمی است که هر کس، ولو اصولگرا باشد مانند احمدینژاد، یا ریشه در اصولگرایی داشته باشد و شاخه در اصلاحطلبی مانند روحانی یا ریشه و شاخه در اصلاحطلبی داشته باشد مانند خاتمی، بعد از رسیدن به قدرت در مقابل نظام میایستند و برانداز میشوند؟ آیا این ضعف نظام نیست؟ این افراد اگر هم نیت خیر دارند، با ناآگاهی خود دارند نظام را ناکارآمد نشان میدهند و این خطرناک است.
* اساساً دولت اعتدال برای جناحهای سیاسی یک فرصت است یا خیر؟ چرا برخیها سعی دارند این فرصت را خراب کنند؟
** هر دولتی برای ملت یک فرصت است. یعنی فرصت اینکه از اشتباهات پیشین تجربه آموخته و جامعه را گامی به پیش ببرد. این طبیعی است. اگر جناحها و گروههای سیاسی نیز، دل در گرو مردم، نظام، اسلام و انقلاب دارند، باید از پیروزی و موفقیت دولت خوشحال شوند، زیرا این پیروزی گره گشایی از مشکلات مردم است. اگر کسی از گره گشایی مشکلات مردم دچار ناراحتی شد یا پیشرفت کشور او را ناراحت کرد، حتماً بیمار است. یا بیماری روحی یا بیماری سیاسی که تصور میکند با ناکارآمد نشان دادن دولت یا ایجاد گره در کار مردم، برای وی موفقیتی حاصل میشود. این نگاه بیمارگونه است و انشاءالله که در میان سیاستمداران ما چنین نباشد.