* جناب دکتر علیزاده خاستگاه فکری تکفیریها چیست و از چه پیشینه تاریخی برخوردارند؟
** تکفیر در مبانی و آموزههای اسلامی، به معنایی که امروز از آن برداشت میشود، هیچ جایگاه مشروعی ندارد و نمیتوان برای آن مبنای فکری و فلسفی مشخصی تعریف کرد. نخستین فتنه تکفیر در دهه 30 هجری دوران خوارج شکل گرفت و پس از آن در قرن هفتم توسط ابن تیمیه و قرن دوازدهم توسط محمد بن عبد الوهاب تیغ تکفیر بر پیکر مسلمین فرود آمد. از این رو جریانات امروز را میتوان به بحث وهابیت نسبت داد. تکفیر نه تنها در نگاه علمای جهان اسلام اعم از شیعه و سنی بشدت نکوهش شده بلکه در میان گرایشهای سلفی نیز رویکردهای معتدلی وجود دارد که با تکفیر اهل قبله و اباحه دم و مال آنها مخالفند. بنابراین قبل از این که ما به دنبال مبانی فکری تکفیر در تحولات عصر معاصر باشیم، باید بررسی کنیم که از چه مناطق و خاستگاههایی جریان تکفیر تقویت و در قالب چه کلان پروژهای تعریف میشوند.
* از جریانهای تکفیری چه دسته بندیهایی میتوان ارائه کرد؟
** در یک نگاه تکفیر به دو نوع تقسیم میشود، یک «تکفیر کلاسیک یا سنتی» که در قالب وهابیت و تحت تأثیر اندیشههای ابن تیمیه است و بر مبنای تعریفی که از ایمان و کفر، توحید و شرک، حیات برزخی و سنت و بدعت دارند به تکفیر و مشرک شمردن مسلمانان میپردازد و نوع دیگر «تکفیر نو یا مدرن» است که بدون هیچ معیاری مخالفین از هر نوع و مذهبی را تکفیر میکنند مانند داعش، جبهه النصره در سوریه و عراق، الشباب، بوکو حرام، انصار الشریعه و انصار السنه در آفریقا و... اینها همه گرایشهایی از این نوعند.
* گاه از «اسلام سیاسی» و جریان تکفیر که ادعای برپایی حکومت اسلامی دارد، قرائتهای یکسانی صورت میگیرد، چقدر این نوع قرائتها ماهیت حقیقی اسلام را دچار کجفهمی خواهد کرد؟
** این تعریفی است که از جهان غرب وارد جهان اسلام شده است. آنها دو نوع اسلام تعریف میکنند. یک نوع «اسلام غیر سیاسی» که تنها در حوزه خصوصی مانند نماز، روزه، زکات و... فعال است و نوع دیگر «اسلام سیاسی» که از سطح نیازهای فردی فراتر رفته و همه ابعاد زندگی انسان را در بر میگیرد. غرب مبلغ اسلام از نوع اول است. اسلامی که به سیاست کاری ندارد و تنها در حوزه مسائل خصوصی و فردی خلاصه میشود. از این رو به اسلامی که همه حوزههای زندگی از جمله اجتماع و سیاست را دربر میگیرد، برچسب سیاسی زده و تمامی جریانهای اسلامی همچون سید جمالالدین اسدآبادی، شیخ محمود شلتوت و محمد عبده و جریانهای افراطی مانند وهابیت، داعش و سایر موارد را به آن نسبت داده و آنها را بنیادگرا یا فاندامنتال میخواند.
با این حال اگر بخواهیم تقسیمبندی دقیقی ارائه کنیم، جریان اسلامگرایی یک جریان گسترده با مصادیق مختلف است. یک جریان، جریانی است که با تعقل و اجتهاد به گذشته نظر دارد و معتقد است که ضمن التزام به اصول گذشته باید شرایط زمان و مکان را هم در نظر بگیریم. حضرت امام(ره) و افرادی همچون سید جمالالدین اسدآبادی، محمد عبده و... به این نوع از اصولگرایی اسلامی قائل بودند و بر این اساس حرکت میکردند. اما در مقابل این اصولگرایی اسلامی، ما شاهد جریانهای سلفی تکفیری هستیم، که به مباحث اسلام نگاه رادیکالیستی داشته و هر گونه اندیشهورزی و تعقل را محکوم میکند و بر این باورند که صرف مراجعه به گذشتگان در حوزههای سیاسی، اجتماعی و علمی کفایت میکند و اجتهاد بر اساس شرایط روز را بر نمیتابند. البته خود سلفیها، به جریانهای مختلفی از طیف معتدل و تندرو تقسیم میشوند و بدترین آنها در قالب داعش، جبهه النصره و... هستند که در دسته سلفیگری تکفیری قرار میگیرند.
* تبیین و دفاع از عقاید، بدنه اصلی علم کلام را تشکیل میدهد؛ از این رو گاه این شبهه پیش میآید که میان آموزههای علم کلام و دیدگاههای تکفیر مباحثی مشترک وجود دارد، آیا میتوان رابطهای بین این دو متصور بود؟
** از آنجا که علم کلام متولی تبیین و دفاع استدلالی از عقاید است و مباحث کفر و ایمان نیز از مهمترین مباحث علم کلام است، مباحث تکفیر از حیث عقاید در علم کلام مطرح میشود. تمامی علمای اسلام در علم کلام، بر این عقیدهاند که ایمان با اقرار به زبان و تصدیق به قلب ایجاد میشود، و عمل جزء ایمان نیست و تنها درجات ایمان را مشخص میکند، در حالی که تکفیریها، عمل را نیز مانند خوارج جزء ایمان میدانند و بسیاری از اعمالی که موجب کفر نمیشود را مکفر میشمرند. در علم کلام مشخصهها و ویژگیهایی برای ایمان و کفر تعیین شده و بر اساس آن کافر و مؤمن مشخص میشود اما حقیقت این است که علم کلام در اندیشه شیعه، اشاعره، معتزله و... با دیدگاه تکفیریهای امروز کاملاً مخالف است، علم کلام بر این باور است که اهل قبله و هر کسی را که اظهار اسلام میکند به هیچ عنوان نمیتوان تکفیر کرد، از این رو آموزههایی که امروز در دل جریانهای تکفیری به وجود آمده، کاملاً مخالف آموزههای کلامی است و تکفیریها برخلاف قواعد و قوانین اسلامی اقدامات خود را شکل میدهند.
* روایتی که از اسلام ارائه میکنند تا چه حد میتواند مروج اسلامهراسی باشد؟
** روایتی را که سلفیها از اسلام ارائه میکنند، قرائتی کاملاً ارتجاعی است. آنها تمام مذاهب اسلامی را نفی میکنند و تقلید از هر مذهبی را منتفی میدانند و به بازگشت به صدراسلام اعتقاد دارند و کسی را که نگاه سلفی نداشته باشد تکفیر میکنند. چنین وضعیتی سبب شده است که پیامدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بسیاری گریبانگیر جهان اسلام شود و کشتار و جنایتشان کارنامه سیاهی را در کشورهای اسلامی از جمله سوریه و عراق بر جای بگذارد، این در حالی است که از نظر سیاسی و مذهبی هم به اسلام ستیزی در جهان دامن زده و غیر مسلمانان را نسبت به اسلام و مسلمانان بدبین کردهاند.
* از نظر فکری بیشتر از جانب چه گروههایی حمایت میشوند؟
** تکفیریها، دو آبشخور فکری دارند، یک آبشخور اعتقادی که به جریان تکفیری وهابیت در جهان اسلام برمیگردد و دیگری آبشخور سیاسی است که غرب با زنده نگه داشتن آن طرحی را تحت عنوان اسلام علیه اسلام کلید میزند و از ظرفیت اسلام علیه آن بهره میگیرد. متأسفانه این طرح در حال نتیجهدهی است و موجی از اسلامهراسی و اسلام ستیزی را در جهان ترویج میدهد، این در حالی است که افراطیهای اهل شیعه و اهل سنت هم در ترویج این جریان فکری بیتأثیر نیستند.
* سلفیها چه نسبتی با اندیشههای مدرن و جریان مدرنیته برقرار میکنند؟
** اینها اساس اندیشهشان را تقابل با دنیای مدرن قرار دادهاند و معتقدند باورهای غرب باید از دامن اسلام زدوده شود، چهره و سبک پوشششان هم گواهی بر این مدعااست. ریشهای بلند، سبیلهای تراشیده، پاچههای کوتاه و... اما واقعیت این است که در استفاده از وسایل و امکانات مدرن کوتاهی نکرده و کاملاً از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند، تعجب هم همین است که باوجود تأکید بر سنت و رد هر گونه تجدد، عملاً از دستاوردهای آن بهره میگیرند، این جا است که تناقض در اندیشه و عملشان متبلور میشود.
* با این حال جهان اسلام چه راهکاری را باید برای مقابله با این جریانهای اسلاممآب مدنظر قرار دهد؟
** کاری که جهان اسلام امروز میتواند انجام دهد، نخست نگاه به دو سه سال گذشته و جنایتهای عظیم این گروه در سوریه، عراق، افغانستان و پاکستان است؛ 160 هزار کشته در سوریه که در این میان 10 هزار نفر اینها کودکان زیر 10 سال هستند. باید عمق جنایات آنها برای جهان اسلام ترسیم شود، تا ماهیت این گروهها آشکار شود. دوم تمامی مسلمانان ملزم شوند که به مقدسات یکدیگر احترام بگذارند و از تندروی و افراط بپرهیزند و سوم علمای بزرگ جهان اسلام، در رابطه با انحراف اینها از تعالیم حیات بخش اسلام، روشنگری کنند تا این جریانها، در جهان اسلام منزوی شوند.