صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۳ - ۰۹:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۲۶۹۹۵۸
دیروز به ناطق متوسل شدند‌، امروز لاریجانی

محمد اسماعیلی

«اختلاف افکنی در طیف رقیب» استراتژی که قدمت آن به قرن‌ها قبل باز می‌گردد و تنها کاربرد آن به نبردهای نظامی خلاصه نمی‌شد و امروز به فراخور پیشرفت دانش و تکنولوژی و پیچیده‌تر شدن تحولات سیاسی این ابزار کاربردهای دیگر هم پیدا کرده است اما تاریخ مصرف این استراتژی برای یک جریان سیاسی داخلی همچنان اعتبار گذشته را داشته و در شرایط فعلی مهم‌ترین برگ برنده آنها برای تصاحب مراکز عالی قدرت به شمار می‌آید.

صحبت از مهم‌ترین و تکراری‌ترین شگرد جریان رفرمیسم داخلی در طی 17 سال اخیر برای پیروزی بر حریف و در دست گرفتن شریان‌های اصلی قدرت است که طی سه ماه اخیر شکل گویا‌تری به خود گرفته است.

قبل از پرداختن به جزئیات و لایه‌های طرح طیف تجدیدنظرطلب، باید به بیان نکاتی پرداخت که هشداری است برای نیروهای دلسوز و وفادار به انقلاب اسلامی و تلنگری است برای گروه‌هایی که بعد از گذشت پنج سال از شهرآشوب 88 هنوز درک نکرده‌اند که حقیقتاً جماعتی در داخل با طراحی‌های پیچیده بدنبال براندازی نظام هستند، هنوز به این باور نرسیده‌اند که چنددستگی و تفرقه در طیف نیروهای انقلاب حکم جاده صاف کن را برای هواخواهان لیبرالیسم در داخل بازی می‌کند و می‌تواند آنها را به آرزوی دیرینه‌شان که همان «بازگشت رسمی به قدرت» است برساند.

بازی اصولگراها در زمین دوم خرداد

طی 12 ماه گذشته «‌جوان‌»در قالب تحلیل‌های متفاوت عنوان کرد که «‌تشدید اختلافات بین فراکسیون اصولگرایان و رهروان ولایت در مجلس نهم» یکی از ترفندهای جریان دوم خرداد برای به چالش کشیدن رقیب و نزدیک شدن به قدرت رسمی است؛ موضوعی که به هیچ عنوان جدی ‌گرفته نشد و امروز بعد از گذشت چند ماه از آن هشدارها جریان مقابل اصولگرایان از یک سو زمینه و تمهیدات «‌زدوخورد بین اصولگرایان» را فراهم ساخته و از سوی دیگری با «برجسته‌سازی این اختلافات» تلاش دارد آن را به گسلی غیر قابل ترمیم در جناح رقیب تبدیل کند.

مانور تبلیغاتی- رسانه‌ای روزهای اخیر روزنامه‌های زنجیره‌ای روی اختلافات علی لاریجانی با برخی از نمایندگان اصولگرا در مجلس در موضوعاتی مانند انتخاب عضو شورای نظارت بر سازمان صداوسیما و استیضاح وزیر علوم مصداق بارز گزاره فوق است؛ اختلافاتی که با عملیات روانی یک سال اخیر طیف تجدیدنظرطلب هر روز شکل تازه تری به خود گرفته و می‌رود تا نیروی محرکه‌ای شود برای پیشبرد نقشه‌های طیف دگراندیش در مقابله با انقلاب اسلامی.

بن‌بست سیاسی

عملکرد نامطلوب جریان دوم خرداد طی سال‌های گذشته – که بارزترین آن فتنه سال 88 بود - باعث شد تا «مشروعیت سیاسی» و «‌مقبولیت اجتماعی» این جریان به شدت مورد تردید قرار گیرد و رهبران این جریان را وارد بحرانی عمیق سازد.

در کنار «‌اقدام رسمی برای براندازی نظام‌» مجموعه عوامل دیگری نظیر «‌رویگردانی افکار عمومی از چهره‌های منسوب به این جریان در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری‌»، «‌نبود چهره رأی‌آور برای غلبه بر نامزدهای طیف رقیب در آوردگاه‌های انتخاباتی‌»، «عبور از مبانی دینی و اصول اعتقادی در تریبون‌های عمومی» و «‌مجرمیت بسیاری از تئوریسین‌های وابسته به این جناح در طول سال‌های اخیر» ناخودآگاه چالش‌هایی را پیش روی پدرخوانده‌های دگراندیش قرار داد که امروز باید از آن به عنوان «بحران مطلق سیاسی» یاد کرد.

به عنوان نمونه ضعف و نبود چهره‌های رأی‌آور و مورد قبول مردم در انتخابات سال92 کار را به آنجایی کشاند که رهبران این طیف به اجبار نامزد اختصاصی‌شان را به نفع نامزد مستقل صحنه انتخابات – روحانی- کنار کشیده و در گام بعد از دولت منتخب سهم‌خواهی را کلید زده و در نهایت بتوانند برخی از مهره‌های تحت مدیریت خود را به برخی جایگاه‌های حساس و استراتژیک نفوذ دهند.

البته به مجموع این ضعف‌ها باید «ضعف تئوریک و گفتمان‌سازی‌» این جریان را هم اضافه کرد: ضعفی که چشم اندازی سراسر از یأس و ناامیدی را فراروی هواخواهان لیبرالیسم قرار داده است.

با توجه به آنچه ذکر شد، مانع بزرگ پیش روی جریان تجدیدنظرطلب نه از سمت و سوی نظام یا جناح مقابل بلکه از یک سو به واسطه کارنامه سیاه آنها در طی 17 سال گذشته بوده و از سوی دیگر به رویگردانی جامعه‌ای بر می‌گردد که از توطئه‌های آنها به خوبی آگاهی پیدا کرده است.

ابزاری برای رهایی از بن بست

اما نکته اساسی آن است که یکی از راهکارهایی که می‌تواند تجدیدنظرطلبان را از بن‌بست سیاسی موجود رهایی بخشد «‌ایجاد دودستگی بین طیف رقیب» و در پوشش آن «یار‌گیری از رهبران رأی‌آور اصولگراها‌» است؛ شگردی که در گذشته هم بارها تکرار شده اما امروز با ابعاد تازه‌تری مواجه شده است.

هر چند که ماه‌ها قبل نسبت به یارکشی از درون اصولگراها توسط دوم خردادی‌ها هشدارهای دیگری بیان شده بود اما روز گذشته یکی از روزنامه‌های وابسته به این طیف با درج تیتر برجسته‌ای با عنوان «شکل‌گیری ائتلاف نانوشته اصلاح‌طلبان با لاریجانی؟» به صورت رسمی از استراتژی تجدیدنظرطلبان رونمایی کرد. در بخشی از این مطلب می‌خوانیم: «‌دست دوستی اصلاح‌طلبان به سمت لاریجانی دراز خواهد شد؟ آیا این دست به گرمی فشرده می‌شود یا اینکه با نگاهی و تکان سری فدای مصلحت خواهد شد؛ مصلحتی که گویا ظرف چندین سال افراد زیادی از دو طیف میانه‌رو و اصلاحات را کنار گذارده است. چند وقتی است که اصلاح‌طلبان در ائتلافی نانوشته با اصولگرایان میانه‌رو هستند؛ ائتلافی که نه در سال 91 برای نیل به پیروزی در سال 92 بلکه از سال‌هایی آغاز شد.»

در ادامه این مطلب به صراحت از بحران هویتی دگراندیشان اینگونه یاد می‌شود: «‌در عصر خاموش اصولگرایان میانه‌رو و اصلاح‌طلبان آنچه این دو جریان را به هم وصل کرد بزرگانی بودند که خود سال‌های سال از تندروی‌ها آسیب دیده و ضرر کرده بودند اما این ضرر متوجه آنها نبود بلکه نگرانی امثال آیت‌الله ‌هاشمی، ناطق‌نوری و سیدمحمد خاتمی بیش از همه برای جلوگیری از برهم خوردن آرامش کشور بود.»

ابعاد استراتژی

یارگیری دوم خرداد از رقیب دیرینه شان هر چند که در نگاه اول با هدف به تفرقه کشاندن طیف رقیب صورت می‌گیرد اما دقیق شدن در این طراحی می‌تواند ابعاد پنهانی آن را هم آشکار سازد.

1- هواخواهان لیبرالیسم در داخل با توجه به آنکه رهبران طیف متبوع شان از فقدان ویژگی‌هایی نظیر «توان انسجام بخشی به بدنه جناح دوم خرداد‌»، «‌داشتن استطاعت برای ایجاد همگرایی در بین گروه‌های منسوب به این دسته‌»و «‌تزریق روحیه امید و خودباوری در رأس و بدنه‌» رنج می‌برند به دنبال آن بوده تا پس از سال 84 با رویگردانی از افرادی نظیر خاتمی، موسوی خوئینی ها، عبدالله نوری به سمت هاشمی رفسنجانی روی‌آورده تا هم ضعف رهبری خود را جبران کنند و هم با توجه به ویژگی‌های خاص شخصیتی هاشمی ‌ بتوانند بخشی از اهداف خود را به وسیله وی پیش ببرند.

2- تئوریسین‌های این جناح به خوبی آگاهند که خوردن «برچسب براندازی» بر پیشانی مهره‌های اصلی این جریان و همچنین «نبود توان رأی آوری» در بین وابستگان که بخشی از بحران کنونی را به‌وجود آورده است می‌تواند شکست دیگری در انتخابات آتی را به این طیف تحمیل کرده و پایانی باشد برای حیات سیاسی آنها.

برهمین اساس لازم است شخصیت‌های جایگزینی که عملکرد و مواضع آنها طی سال‌های اخیر بخشی از اهداف دگراندیشان را پوشش داده است مورد حمایت قرار داده و از هم‌اکنون تبلیغات رسانه‌ای خود را برای رأی آوری آنها در انتخابات پیش رو متمرکز کنند.

آنها معتقدند که اکثر نامزدهای مورد حمایت آنها در انتخابات دهم مجلس رد صلاحیت شده و به همین دلیل علی لاریجانی و افراد وابسته به وی می‌توانند اولویت‌های این جناح را در مجلس آتی- درصورتی که نتوانند کرسی‌های قابل توجهی را تصاحب کنند- پیش ببرد.

البته آن طور که رسانه‌های این جناح اصرار دارند یکی از نامزدهای احتمالی ریاست جمهوری سال 96 هم علی لاریجانی بوده و در شرایطی که شورای نگهبان اجازه ورود به نامزدهای منسوب به فتنه‌گران را نخواهد داد علی لاریجانی بهترین گزینه می‌تواند باشد آن هم در شرایطی که آنها تجربه مصادره به مطلوب آرای روحانی و سپس سهم خواهی از وی را داشته و تصور می‌کنند حداقل می‌توانند با لاریجانی هم اینگونه برخورد کنند.

اما موضوعی که همچنان ذهن دلسوزان انقلاب را به خود مشغول ساخته این است که چرا افرادی با سابقه مطلوب در انقلاب باید به گونه‌ای عمل کنند که جناح تجدیدنظرطلب با این جملات مبالغه آمیز از آنها حمایت کند و پیشبرد راهبرد استحاله خود را مرهون تلاش‌های آینده آنها بدانند؟

چطور نباید نگران بود در شرایطی که وحدت و همگرایی طیف نزدیک به گفتمان انقلاب اسلامی لازمه مقابله با توطئه جریان غائله آفرین است افرادی از دل جریان اصولگرایی با بازی در زمین آنها هم ذهن وفاداران به انقلاب را مشغول ساخته و هم مقدمات بازگشت غوغاسالاران را به حاکمیت ‌ پیاده‌سازی می‌کنند؟

نام:
ایمیل:
نظر: