صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۹۹۶۲
جستارهایی در زمینه‌های تاریخی پیدایش گروه طالبان

ملیحه محمودی‌بیات

افغانستان حدود 650 هزار کیلومتر مربع مساحت دارد. در منتهی‌الیه شمال‌شرقی (ولایت واخان) با جمهوری خلق چین، در شمال با دو کشور تاجیکستان و ازبکستان، در غرب با ایران و در جنوب و مشرق با پاکستان همجوار است و به همین دلیل از اهمیت استراتژیک ویژه‌ای برخوردار است. این کشور تاریخ پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته و همواره مورد هجوم بیگانگان قرار گرفته است. بعد از اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی سابق که خسارات جبران‌ناپذیری را به کشور وارد ساخت، با ظهور طالبان و تصرف پایتخت توسط آنان مردم خسته از جنگ و برادرکشی پنج ساله میان گروه‌های جهادی امیدوار شدند، طوری که طالبان را منجیان صلح و عدالت پنداشتند، اما بعد از مدت کوتاهی با مشاهده رفتارهای ناهنجار و قرون وسطایی این گروه پی بردند پندارشان نسبت به طالبان سرابی بیش نبوده است.

طالبان در افغانستان و جهان عرب به کسانی گفته می‌شود که در مکاتب و مدارس دینی تعالیم اسلامی را فرا‌می‌گیرند، اما جنبش طالبان به گروهی از شبه نظامیان مخالف دولت افغانستان گفته می‌شود که تابع عقاید دُگم، جبری مذهب و وابسته به مکتب وهابیت و باورهای قبیله‌ای پشتونوالی هستند. این مقال پیشینه تاریخی این گروهک را می‌کاود.

چیستی جنبش طالبان، مبانی ایدئولوژی سیاسی

ظهور جنبش طالبان در آبان 1373ش. شکل گرفت. این گروه با تصرف پایتخت افغانستان، در سال 1375ش. به صحنه اجتماعی سیاسی افغانستان وارد شد. طالبان پشتون و از قبیله درانی‌اند که در حال حاضر بزرگ‌‌ترین قوم افغانستان هستند و در مدت تقریباً 250 سال گذشته زمام امور سیاسی کشور را در دست داشته‌اند. از نظر عقیدتی اندیشه‌های دینی طالبان به دلایل سیاسی با وهابی‌های پاکستان هماهنگی دارد. در نتیجه می‌توان گفت طالبان معجونی از تفکر دیوبندی و وهابی‌اند.

اما حکومت دینی طالبان برخلاف تصور ابتدایی مردم حکومت زور و سرنیزه است، در حالی که دین اسلام دین رحمت و عطوفت است و به پیامبر اکرم(ص) دستور داده شده است که مردم را با موعظه حسنه به راه پروردگار فراخوانَد و به نیکوترین وجه با آنان بحث کند. طالبان به مشارکت مردم در اداره امور جامعه و سرنوشت خود اعتقادی ندارند، بلکه باورهای خود را به زور بر مردم تحمیل می‌کنند.

آنان با نفی برگزاری انتخابات، آرای مردم، تشکیل احزاب سیاسی و تشکل‌های اجتماعی، انتخابات و همه‌پرسی را شیوه تقلیدی از غرب و غیراسلامی می‌دانند. این گروه واپس‌گرا به تدوین قانون اساسی ارزشی نمی‌گذارند و برداشت‌های قشری خود را از قرآن و سنت و همچنین تأویل‌ها، خودرأیی‌ها و قیاس‌های خود را عرف‌های لازم‌الاجرا می‌دانند. نمونه‌های زیادی از فتاوی ملاعمر رهبر این گروه در موارد مختلف وجود دارد که به هیچ‌وجه با شرع و عقل سازگاری ندارد. طالبان با تاریخ اسلام و افغانستان، علوم دینی، تفسیر قرآن و پیشرفت علمی و سیاسی جهان اسلام در قرن بیستم کاملاً بیگانه بودند.

در حالی که حتی بنیادگرایی اسلامی در قرن بیستم دارای تاریخ طولانی مباحث علمی مکتوب است، طالبان از چنین چشم‌انداز و سابقه تاریخی بی‌بهره‌اند. آنان هیچ‌گونه دیدگاه مدون و تحلیل علمی از تاریخ اسلام و افغانستان ندارند و از مباحثاتی که درباره بنیادگرایی اسلامی در سراسر جهان جریان دارد، چندان باخبر نیستند. این بی‌اطلاعی نوعی واپس‌گرایی به وجود آورده است که برای طالبان جای هیچ‌گونه بحث و مناظره حتی با هم‌کیشان مسلمان باقی نگذاشته است.

جنبش طالبان تحت تأثیر افکار شاه ولی‌الله در مدارس جمعیت علمای اسلام در پاکستان پرورش یافت. شاه ولی‌الله عالم متفکر و متکلم نقشبندیه است که موضع‌گیری خصمانه‌ای درباره تشیع داشته و از نظر دیدگاه‌های بنیادگرایانه به‌گونه‌ای مشابه وهابیان بوده است. آموزه‌های فکری شاه ولی‌الله با سابقه بیشتر در مدارس سنتی پاکستان نیز وجود دارد. این مدارس سنتی در اردوگاه‌های مهاجران افغانی در پاکستان فعال بودند.

حمایت عربستان و پاکستان از پیدایش طالبان

به عقیده تحلیلگران سیاسی، ایدئولوژی عربستان سعودی بیشتر از استراتژی‌ آنها در افغانستان زمینه‌های علاقه‌مندی اولیه آنها را به طالبان شکل می‌دهد. ریاض در دهه 1990 در سطح وسیعی مشغول تجهیز و تمویل طالبان شد تا از این طریق بتواند گروه طالبان را در جهت سیاست‌های خود به کار گیرد. همچنین عربستان سعودی برای مقابله با نفوذ انقلاب اسلامی ایران گروه‌های مسلح بنیادگرا را پشتیبانی می‌کرد.

در مورد حمایت‌های پاکستان از طالبان نیز برخی تحلیلگران عقیده دارند که از زمانی که داودخان در افغانستان کودتا کرد و جمهوری ناسیونالیستی در این کشور ایجاد شد، گروه‌های اسلام‌گرا که تحت فشار دولت داودخان قرار گرفتند، به پیشاور مهاجرت کردند، افرادی مانند برهان‌الدین ربانی، گلبدین حکمتیار و احمدشاه مسعود. در آن زمان ذوالفقار علی بوتو نخست‌وزیر پاکستان بود. وی در مقابل ادعای داودخان در قضیه پشتونستان و بلوچستان از گروه‌های اسلام‌گرای افغانستان حمایت کرد و از آن زمان ارتباطات میان گروه‌های اسلام‌گرای افغانستان با پاکستان گسترش یافت و این نخستین ریشه حمایت پاکستان از طالبان بود.

پس از آن «جنبش طالبان» به دنبال رقابت پنهان بین وزارت کشور پاکستان و نصرالله بابر از یک طرف و دستگاه امنیتی نظامی از طرف دیگر تشکیل شد. احمد رشید روزنامه‌نگار پاکستانی که تحقیقات متعددی در خصوص طالبان انجام داده، معتقد است ژنرال نصرالله بابر وزیر بازنشسته کشور در طول دوران نخست‌وزیری بی‌نظیر بوتو (1996ـ1993) طالبان را به وجود آورد. او می‌خواست سیاست پاکستان را در قبال افغانستان از کنترل آی. اس.‌ای (سازمان اطلاعات پاکستان) خارج کند. بی‌نظیر بوتو اعلام کرد امریکا، انگلیس، عربستان و پاکستان مشترکاً پدیده طالبان را ایجاد کرده‌اند.

راه‌های حمایت پاکستان و عربستان از پیدایش طالبان

1ـ ارائه تعالیم دینی جهت‌دار؛ دولت عربستان که همواره خود را رهبر کشورهای اسلامی و ام‌القرای جهان اسلام جلوه داده است و افغانستان نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی خاصی که داشت، سهم به‌سزایی در حفظ جایگاه مرجعیت اسلامی برای آل‌سعود در میان سنی‌ها ایفا می‌کرد. مدارس دینی که عربستان در پاکستان تأسیس و حمایت مالی کرد، گروهی از روحانیون وهابی را تربیت کرد که تعالیم دینی جهت‌داری را فرا‌گرفتند و عربستان را مهد اسلام و پادشاه عربستان را پشتیبان اصلی جنبش‌های اسلامی دانستند. بیشتر آنها سنت‌گرا بودند و البته حضور وهابی‌ها و ایادی خارجی را در کنار آنها نمی‌توان انکار کرد.

2ـ حمایت مالی از جنبش طالبان؛ اندک دقتی در ریشه‌های ظهور طالبان نشان می‌دهد همواره کمک‌های مالی عربستان بوده که توانسته است پاکستان را مهد امنی برای تربیت افراد این جنبش سازد. احمد رشید در این باره می‌گوید: «جمعیت العلما، صدها مدرسه در منطقه پشتون‌نشین ایالت سرحد پاکستان ایجاد کرده بود که در آنها جوانان پاکستانی و مهاجران افغان از امکانات تحصیل رایگان، تغذیه، خوابگاه و آموزش نظامی بهره‌مند می‌شدند. اگرچه دیوبندی‌ها از حمایت سیاسی برخوردار نبودند. رژیم نظامی ضیاءالحق به مدارس کلیه فرقه‌های مذهبی کمک مالی می‌کرد.»

3ـ گسترش قاچاق مواد مخدر؛ اگرچه قبل از پیدایش طالبان کشت خشخاش به‌ویژه در موسی قلعه و نواحی آن رایج بود، اما پس از ظهور طالبان کشت مواد مخدر و توزیع آن به عنوان یک منبع درآمد همواره از حمایت دولت‌ها و قدرت‌های حاکم بر افغانستان برخوردار شد، هر چند این مسئله به صورت رسمی اعلام نشده است. طالبان با مافیای قاچاق حمل و نقل مواد مخدر که بیشترشان پاکستانی بودند، همکاری می‌کردند و کشت و قاچاق مواد مخدر پردرآمدترین منبع مالی آنان بود.

4ـ افزایش خشونت و ناامنی؛ عربستان از چند دهه پیش تاکنون تلاش می‌کند تا با دخالت در کشورهای منطقه و برخی از کشورهای عربی خشونت را افزایش دهد. به همین سبب حمایت از تروریست‌ها و تأمین منابع مالی آنها را به عهده دارد. طالبان افغانستان نیز توسط عربستان سعودی به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از طریق پاکستان تأمین و تجهیز می‌شوند. عربستان سیاست‌های فکری و عقیدتی این گروه‌ها را تغییر داده و آنها را به فعالیت‌های تروریستی تشویق کرده است. در خود افغانستان نیز طالبان از هیچ جنایتی علیه مردم این سرزمین، خصوصاً نسبت به هزاره‌ها فروگذار نکرده‌اند.

5ـ گسترش افراطی‌گری در افغانستان؛ خیلی‌ها معتقدند ریشه‌های افراط‌گرایی مذهبی در افغانستان را پاکستان ایجاد کرده است. از جمله اقدامات افراط‌گرایانه طالبان این بود که حکومت طالبان با تصمیم ملامحمد عمر، مرکزی را برای امر به معروف و نهی از منکر تشکیل داد که تبدیل به وزارتخانه شد و نیروهای آن «پلیس دینی» نامیده می‌شدند. این نیروها در خیابان‌های شهر سد راه مردان و زنان می‌شدند که بیش از آن چیزی بود که در شریعت معین شده است.

به عنوان مثال مردانی را که ریش آنها به اندازه کمتر از یک وجب بود، به شلاق محکوم می‌کردند. طالبان تلویزیون و دستگاه ضبط‌صوت را ابزاری شیطانی می‌دانستند و به همین علت استفاده از این ابزارها را در مناطق تحت سلطه خود حرام کردند. حتی برخی هنرها مثل هنرهای تجسمی تصویربرداری و موسیقی نیز حرام اعلام شد. این افراطی‌گری طالبان که به نام دین اعمال می‌شد موجب ظهور ترس و وحشتی دیگر و ناامیدی مردم از حکومت طالبان شد. ظاهراً طالبان معتقد است تلویزیون ذاتاً سکولار است و باید حرام اعلام شود.

اهداف انتفاعی پاکستان و عربستان از پیدایش طالبان

1ـ اهداف ایدئولوژیک؛ چنان که بیان شد، اهداف یا انگیزه‌های ایدئولوژیک حکومت عربستان سعودی از انگیزه‌های سیاسی این کشور در حمایت از جنبش طالبان بااهمیت‌تر بوده است. درک مداخله‌های عربستان سعودی در امور افغانستان بدون در نظر گرفتن نقش این کشور و ادعاهای آن در خصوص داشتن نقش محوریت در جهان اسلام امکان‌پذیر نیست. از آنجا که ایدئولوژی حاکم بر عربستان سعودی، یعنی وهابیت با مذاهب چهارگانه اهل سنت (شافعی، مالکی، حنفی و حنبلی) و نیز با مذهب تشیع تفاوت و تضاد دارد، برای گسترش در جهان اسلام با محدودیت جدی مواجه بوده است.

نخستین راهکار سعودی‌ها تبلیغ و ترویج آیین وهابیت در سرزمین‌های اسلامی، به‌ویژه کشورهای تازه استقلال‌یافته آسیای میانه است. راهبرد ایدئولوژیک سعودی‌ها در ترویج وهابیت آنان را قادر می‌سازد افزون بر اینکه عربستان را مرکز پشتیبانی جهان اسلام در سطح بین‌المللی معرفی کنند، با تضعیف زمینه‌های شکل‌گیری جبهه مقاومت اسلامی در برابر دنیای استکبار، از نفوذ سیاسی و دینی انقلاب اسلامی ایران به عنوان پرچمدار نهضت جهانی اسلام بکاهند. بر این اساس تشکیل یک دولت به اصطلاح اسلام‌گرای طرفدار سعودی در افغانستان هدف اصلی عربستان بود تا در کنار ایجاد زمینه‌های نفوذ و گسترش تفکر وهابیت در افغانستان و آسیای میانه از نفوذ انقلاب اسلامی ایران در این مناطق جلوگیری کند.

2ـ اهداف سیاسی؛ تحلیلگران سیاسی عقیده دارند عربستان سعودی عامل اصلی شکل‌گیری سازمان‌های سیاسی و نظامی عربی است و فعالیت‌های این کشور در این زمینه در پاکستان و افغانستان به اوج خود رسیده است. مهم‌ترین این سازمان‌ها عبارتند از: «مکتب خدمت» و «القاعده» که توانستند جریان سیاسی و نظامی برای افغان‌های عرب به وجود آورند و این جریان پشتوانه اصلی جنبش طالبان محسوب می‌شود.

علاوه بر این عربستان همیشه به دنبال کسب حمایت امریکا بوده است و به همین منظور از تروریست‌ها در منطقه و افغانستان حمایت می‌کند. به عبارت دیگر عربستان به حدی تحت تأثیر نفوذ امریکا قرار گرفته است که سیاست خارجی آن کشور را در منطقه پیاده می‌کند. بنابراین می‌توان به صراحت گفت این کشور جایگاه خود را در منطقه به فراموشی سپرده و سیاست جاده خالی را برای امریکا بازی می‌کند. امریکا برای ایجاد مسیری امن و راحت برای دستیابی به منابع انرژی در آسیای میانه با کمک پاکستان و عربستان سعودی برنامه‌ریزی می‌کند و به همین دلیل هم از تبلور و تشکیل این جنبش افراطی حمایت کرد.

راه‌های مقابله با دخالت بیگانگان ازطریق گروه طالبان

1ـ تقویت سیستم فرهنگی سیاسی؛ مردم افغانستان با توجه به اینکه مسلمان هستند، از نقش اصلی عربستان و پاکستان در قبال ناامنی‌ها در این کشور غافل مانده‌اند، لذا بزرگ‌ترین مشکل مردم افغانستان در عرصه محو خشونت و مبارزه با تروریسم ناآگاهی آنها از نقش اصلی برخی از کشورها مانند عربستان است.

بنابراین وظیفه روشنفکران افغانستان است که به نقش اصلی عربستان پی ببرند و تلاش کنند دست دخالت این کشور را از افغانستان کوتاه کنند. وظیفه روشنفکران است که مردم را از جنگ قدرت و اختلافات حزبی که محور اصلی بحران افغانستان است، آگاه کنند و بینش فرهنگی سیاسی مردم را نیز ارتقا بخشند.

2ـ تقویت سیستم قضایی، در زمان حکومت مجاهدین بی‌نظمی و بی‌قانونی؛ در همه جای کشور مشهود بود، زیرا حاکمیت مقتدر مرکزی وجود نداشت. دولت ربانی تنها هفت ولایت از 30 ولایت افغانستان را در اختیار داشت. شش ولایت شمال را ژنرال دوستم اداره می‌کرد و سه ولایت غرب با مرکزیت هرات را اسماعیل‌خان در تصرف داشت و به این ترتیب در هر جای کشور یک نوع قانون حاکم بود. دزدی و غارتگری گروه‌های مسلح امنیت مردم را گرفته بود و کشور به سوی تجزیه پیش می‌رفت. این بی‌نظمی و بی‌قانونی عامل مهمی برای پیدایش و پیروزی طالبان محسوب می‌شد.

3ـ تقویت سیستم اقتصادی؛ افغانستان با 30 میلیارد دلار بدهی خارجی و 150 دلار درآمد سرانه جزو 10 کشور فقیر جهان محسوب می‌شود. تاکنون در این کشور هیچ‌گونه برنامه توسعه اقتصادی طرح‌ریزی نشده است. داودخان بسیار سعی کرد تا با چانه‌زنی‌های سیاسی از شرق و غرب امتیازهایی برای توسعه اقتصادی کشور به دست آورد و حتی برنامه پنج ساله را نیز طرح‌ریزی کرد، اما موفق نبود.

با سقوط جمهوری داودخانی و قبضه شدن قدرت توسط کمونیست‌ها برنامه‌های توسعه داود به فراموشی سپرده و از این تاریخ به بعد کشور وارد بحران امنیت اقتصادی شد. طالبان در چنین شرایطی ظهور کردند. مردم بر این تصور بودند که طالبان منجی آنها از فقر و بحران خواهند بود، حال آن که توسعه نتیجه عقلانیت و تمدن است، نه تعصب و واپس‌زدگی.

یعقوب مشعوف، نویسنده افغان رشد مواد مخدر و تروریسم بین‌المللی در این کشور را دو پدیده همسان و همخوان با یکدیگر ارزیابی می‌کند. به این دلیل که تروریست‌ها هیچ‌وقت کار و منابع اقتصادی آزاد نداشته‌اند. بنابراین یگانه راهی که برای تأمین اقتصادی خود دارند، کشت، تولید و توزیع مواد مخدر است و از آنجا که هر دو پدیده در افغانستان مشاهده می‌شود، باید برای محو هر دوی آن همخوانی وجود داشته باشد و همسان عمل شود. برای ریشه‌کن کردن مواد مخدر ابتدا باید از کشاورز افغان حمایت جدی به عمل آید. خرید دیگر محصولات کشاورزی با قیمت‌های خوب از کشاورزان و اجرای طرح‌های کشت جایگزین بهترین راه تقویت اقتصادی است.

نتیجه‌گیری

چنان که بیان شد، سیاست عربستان سعودی مبتنی بر منافع ایدئولوژیک و سیاسی این کشور بود و با کمک پاکستان در افغانستان پیاده شد. در دوره‌ای که شوروی، افغانستان را اشغال کرد، پول و نیروی انسانی کشورهای عربی (افغان‌های عرب) به‌منظور جهاد با شوروی به منطقه پیشاور پاکستان رفت و گروه‌های جهادی از آنجا سازمان‌دهی شدند. بعد از آن، این هدف توسط دانش‌آموختگان مدرسه‌های علمیه پاکستان که طالبان نامیده می‌شدند، انجام شد که از جانب وهابی‌های عربستان، جمعیت العلمای پاکستان و سپاه صحابه، حمایت و تغذیه می‌شدند.

عربستان و پاکستان حمایت‌های خود را از طالبان از راه‌های مختلفی از جمله کمک‌های مالی و گسترش مواد مخدر انجام دادند تا به اهداف سیاسی و ایدئولوژیک خود برسند، اما آنچه مهم است، تقویت سیستم‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و قضایی کشور افغانستان است که می‌تواند امنیت حقیقی را برای مردم این سرزمین به بار آورد. این آرمان نیز توسط روشنفکران و نخبگان دینی و علمی کشور دست‌یافتنی است. آنها با ارتقای سطح آگاهی مردم و تشکیل احزاب سیاسی و جلوگیری از قوم‌گرایی می‌توانند موجب وحدت مردم مسلمان افغانستان شوند. نیز با جایگزین کردن محصولات کشاورزی مورد نیاز مردم به‌جای کشت خشخاش می‌توانند به تقویت وضعیت اقتصادی کشور و جلوگیری از انحراف جوانان کمک کنند.

نام:
ایمیل:
نظر: