ترجمه: نادر مازوجی
اشتباه است اگر تصور کنیم ائتلاف بینالمللی علیه داعش با زور سلاح، تروریسم را نابود خواهد کرد. سخن درباره نشستهایی است که اخیراً در جده و پاریس برگزار شد و گفته میشود 40 کشور برای مقابله با خطر داعش به عنوان نماد تروریسم در منطقه ائتلاف کردهاند. نشستهایی که مجموعهای از پرسشها را به وجود آورده است مبنی بر این که در این نبرد چه کسانی از هوا و چه کسانی از زمین به داعش حمله خواهند کرد و آیا این نبرد صرفاً با نیرو و سلاح خواهد بود یا حمایت مالی و اطلاعاتی؟ البته جزئیات دیگری نیز مطرح است که شاخ و برگ پیدا کرده است و ممکن است به ریشه برسد. نمیتوان ابراز تعجب و شگفتی نکرد که کشورهای منطقه بعد از سه سال پرواز در رویاهای شیرین به وجود آمده پس از بهار عربی، اکنون در کابوسهای جدید گرفتار شدهاند.
در ابتدای بهار عربی در سال 2011 این تصور وجود داشت که بهار عربی اشتیاق به تغییر را بیدار کرد و خوشبینی مضاعفی را نسبت به آینده برانگیخت. البته بسیاری آن را نفرینی میدانستند که بر امت عرب وارد شده است تا آن را نابود کند یا دستکم توطئهای علیه آن به وجود بیاورد. به اعتقاد آنها انقلابهای عربی اشتباهی بود که لبریز از تردید و ابهام است. البته میتوان پنداشت که بهار عربی هنوز به پایان نرسیده است و روند طولانیتری در پی آن خواهد بود و تروریسم داعش در حقیقت یک تجلی از ضدانقلاب در بهار عربی است. پرسش اکنون این نیست که چگونه در سایه آزادی و کرامت انسانی ـ همان شعارهایی که در انقلاب مصر مطرح شد و دیگر از آن یاد نمیشود ـ زندگی کنیم بلکه سؤال این است که چگونه با تروریسم و افراطگرایی و اشکال آن مقابله کنیم؟ زمانی که ملتهای منطقه و پیشگامانشان به خصوص ملتهای عربی شعارهای یاد شده را سر میدادند، بیشتر رژیمهای عربی و غربی پرچمهای ضدتروریسم را برافراشته بودند و شعارهای مردم را به کمک برخی نخبگان به نفع خود تغییر دادند و آن طور که میخواستند در رسانههایشان تحریف کردند. به همین دلیل وقتی که ما از آن رویاهای شیرین وارد کابوسهای جدید شدیم، شعارمان این شد که نباید هیچ صدایی رساتر از فراخوان نبرد با تروریسم شنیده شود. بدیهی است که تروریسم به عنوان مشکل کنونی و آینده عرب و غیرعرب، تنها مانعی است که ثبات و پیشرفت و تمدن بشری را تهدید میکند. گروه داعش ظاهر شد تا تمامی این تهدیدات و خطرات علیه بشریت را عینیت بخشد و همانند پُتکی بر سر دیگران فرود آید. داعش برای اثبات تفکر خود از صدا و تصویر هم استفاده کرد. این در حالی است که هیچ کس نمیپرسد داعش از کجا آمد، چه کسی پشت آن است و آیا دیگران نیز همه داعش هستند؟
جنگ با تروریسم داعش که اکنون مقدماتش فراهم شده است، تداعیکننده جنگ علیه القاعده به رهبری آمریکاست که هیچکس وقایع مربوط به آن را از یاد نبرده است. اما به نظر میرسد همگان از جمله واشنگتن درسهای مربوط به گذشته را فراموش کردهاند. از نکات جالب و معنادار این بود که نشستهای هماهنگی برای اعلان جنگ علیه داعش در جده همزمان با سالگرد حمله القاعده به برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در منهتن نیویورک، برگزار شد؛ همان حادثهای که موجب شد آمریکا جنگ علیه تروریسم را اعلام و چندی بعد افغانستان و عراق را اشتغال کند. برای جنگ با القاعده از سلاح به عنوان یک ابزار سیاسی استفاده شد و جرج دبلیوبوش، رئیس جمهور وقت آمریکا اعلام کرد مأموریت کامل شد و ما در این جنگ پیروز شدیم. در این مبارزه اما محیط اجتماعی و فرهنگی خاصی که القاعده از دل آن بیرون آمد و در نهایت به اتحاد با طالبان انجامید، نادیده گرفته شد. برخی رژیمها نیز در همان زمان از شعار مبارزه با تروریسم برای تسویه حساب و سرکوب گروههای مخالف خود استفاده کردند. در نهایت اگرچه این ماجرا به سقوط نظام طالبان و حمله به القاعده و کشتن بنلادن ختم شد اما تروریسم متوقف نشد و القاعده از یک تشکیلات ساده به تفکری تبدیل شد که مرزهای جغرافیایی را درنوردید و پژواک آن در آسیا، آفریقا و کشورهای مغرب عربی انعکاس یافت و خشونتهای مسلحانه آن با عناوین مختلف از جمله جهاد، استمرار یافت. مسئله به این هم ختم نشد زیرا بذر القاعده محیط مناسبی برای رشد خود در عراق یافته بود و از دل آن، داعش بیرون آمد که بدترین نمونه و وحشیترین و جاهطلبترین نوع تروریسم در مقایسه با القاعده و طالبان است.
تردیدی نیست که ائتلافهای نظامی میتوانند ارکان داعش را هدف قرار دهند و پایگاههایش را نابود کنند و به خلافت ابوبکر البغدادی پایان دهند اما حقیقت آن است که سلاح نمیتواند به سادگی بر یک تفکر غلبه و آن را نابود کند. سلاح شاید بتواند این درخت را نابود کند اما در برابر محیط مناسب رشد آن نمیتواند کاری انجام دهد. به عبارت دیگر، داعش تنها یک تشکیلات یا مجموعه نیست که ناگهان در خاک عراق فرود آمده باشد بلکه نتیجه همکاری چند عامل است که جنبه آشکارش خشم اهل سنت عراق و شیفتگی نسبت به بقایای نظام صدام است و جنبه ناآشکارش نقش دستگاههای امنیتی است که نمیتوان آن را انکار کرد. بروز داعش همچنین ریشه در عوامل مختلف اجتماعی، طایفهای، سیاسی و فرهنگی دارد؛ یعنی عواملی که با موشک نمیتوان آن را نابود کرد و هواپیماهای بدون سرنشین هم قادر به یافتن ریشههایش نیستند، زیرا عوامل ذکر شده هر ائتلاف نظامی را هر چند هم قوی باشد، به چالش خواهد کشید.
بنابراین باید عوامل مثبت و منفی را بررسی کرد و به مقابله با عوامل منفی رفت که البته چنین مقابلهای با کار سیاسی و فرهنگی میسر خواهد شد، نه اقدام نظامی، چون اقدام نظامی ممکن است نتیجه عکس داشته باشد و نکات منفی را بیشتر تقویت کند.حال با این تفاسیر باید پرسید چه بر سر اعراب آمده است؟ این پرسش مهمی است که نشریه اکونومیست چاپ انگلیس در شماره اخیرش مطرح کرد و عنوان روی جلد آن «مصیبت اعراب» بود. ارزیابی اکونومیست این بود که روزگاری بغداد، دمشق و قاهره طلایهدار علم و معرفت و پیشرفت در جهان بودند. اسلام نیز مترادف با ابداع، تسامح، آزادی عقیده و بازرگانی بود، اما اکنون همه اینها برعکس شدهاند به گونهای که جهان عرب آوازه بدی پیدا کرده و چهره اسلام نیز مخدوش شده و تصویری که امروز جهان از آن دارد چندان خوشایند نیست. این گزارش به صورت ویژه حوادث جهان عرب در سه سال اخیر را با جزئیات مرور کرده است و اینکه چگونه رویاهایی که درباره یک آینده بهتر وجود داشت یکی پس از دیگری از بین رفت. در این میان تنها تونس بود که توانست انقلاب خود را حفظ کند و همچنان روند دموکراسی در این کشور را پیش ببرد.گزارش اکونومیست از نوعی نگرانی و ترس اقلیتها و عدم ثبات در جهان عرب حکایت دارد و این که چگونه همه اینها در آن دسته از کشورهایی رخ داد که تحت تأثیر بهار عربی نظامهایشان تغییر کرد. این امر شامل کشورهای ثروتمند نفتخیز که به ظاهر باثبات به نظر میرسند نیز میشود زیرا این کشورها اگرچه به لحاظ اقتصادی بینیاز هستند، اما نیاز شدیدی به اصلاحات سیاسی دارند و رژیمهای محافظهکار آنها به شدت در برابر این اصلاحات مقاومت میکنند.
یکی دیگر از نکات مهم که در ارزیابی اکونومیست به آن اشاره شده، صدای بلند افراطگرایی است که گفته میشود در جهان عرب مخاطب خاص خود را دارد و بالعکس، صدای میانهروی و اعتدال خاموش مانده و جامعه مدنی ضعیف شده است و هیچ حضوری در عرصه سیاست در جهان عرب ندارد، موضوعی که جایی برای خوشبینی نسبت به آینده دموکراسی و ثبات در جهان عرب باقی نمیگذارد. بنابراین باید انتخاب کنیم آیا میخواهیم از طریق ابزارهای سیاسی و دمکراتیک به جنگ با تروریسم برویم یا با موشک و زرهپوش و پهپاد؟ بدون تردید مسیر نخست بهتر نتیجه خواهد داد و دردسرش کمتر است اما راه دوم خطراتی در پی خواهد داشت که پایانش مشخص نخواهد بود.
گزارش اکونومیست در حقیقت همان دیدگاهی را تأیید میکند که زمانی علامه «عبدالرحمان الکواکبی» در کتاب معروفش «طبایعالاستبداد» بیان کرده بود. وی نیز ریشه تمامی مفاسد اجتماعی و شرارتهای ناشی از آن را در گسترش استبداد و فقدان دموکراسی به تعبیر امروزی ما می دانست. اکونومیست به طور خلاصه تأکید میکند که مشکلات جهان عرب ریشه در فقدان اصلاحات سیاسی دارد؛ اصلاحاتی که میتواند ارزشهای برابری، مشارکت و تکثرگرایی سیاسی، شفافیت، احترام به حقوق بشر، حاکمیت قانون و مواردی از این دست را در جامعه تحکیم بخشد. البته پذیرش این تحلیل در شرایط کنونی جهان عرب دشوار است زیرا رژیمهای عربی که در اجلاس جده و پاریس گرد هم آمدند و خود را آماده جنگ با تروریسم کردند ـ تروریسمی که از داعش شروع شده است و در نهایت به مخالفتهای سیاسی در این کشورها میانجامد ـ هیچ گونه آمادگی ندارند که در راه انجام اصلاحات سیاسی یا دموکراتیک گام بردارند. به معنای دیگر بیشتر دولتهایی که شور و هیجان زیادی برای مبارزه با داعش و تروریسم دارند همان کشورهایی هستند که با هرگونه اصلاحات سیاسی در کشورهایشان مخالف هستند. هیچ آدم عاقلی وجود ندارد که از تروریسم دفاع یا آن را توجیه کند به ویژه اینکه تعامل با آن به عنوان اقدامی که از طریق ارعاب و خشونت، تفکری را به اجبار به دیگران تزریق میکند، از سوی همگان مردود اعلام شده است. اما آنچه باید مدنظر قرار داده شود، اتخاذ راهی بهتر و موفقتر برای مقابله با تروریسم است. از این منظر است که اصلاحات سیاسی و برقراری دموکراسی به عنوان مدخل اصلی و تنها راهی مطرح میشود که میتواند در نهایت به جنگ با تروریسم برود.روشن است که باید بر تروریسم غلبه کرد، اما مهم این است که بتوان بهانههای تروریسم را گرفت و بسیاری از راههایی را که به آن ختم میشود، مسدود کرد. داعش و پروژهاش یا هر پروژه دیگری از این نوع را نمیتوان با شیوههای نظامی نابود کرد بلکه این گونه پروژههای خطرناک در محیطهای دموکراتیک است که از بین میروند. راه صلح و سلامتی روشن است و راه پشیمانی ندامت از آن روشنتر؛ این ما هستیم که باید یکی را انتخاب کنیم: یا با اصلاحات سیاسی و دموکراتیک به جنگ با تروریسم برویم، یا با موشک و تانک و هواپیماهای بدون سرنشین.
کسی که راه نخست را انتخاب کند، میرود و سالم و با غنیمت باز میگردد اما آنکه راه دوم را انتخاب میکند به ماجراهایی کشیده خواهد شد که مشخص نمیکند چه زمان باز خواهد گشت.