صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۷۰۷۱۲
گفت‌و‌گوی علیرضا صدرا، استاد دانشگاه تهران با «اعتماد»:
روح‌الله سپندارند – اشاره: گروه تندروی داعش جنایت‌های زیادی را در خاورمیانه مرتکب شده است که سیاست رسانه‌یی آنها بر آن بود که جنایت‌شان را لحظه به لحظه در رسانه‌ها منتشر کنند تا رعب و وحشت بیشتری را در دل مردم بیندازند و به زعم خودشان بیشتر پیشروی کنند. آنها داعیه «دولت اسلامی عراق و شام» را داشتند اما سلاح شان خون اسلام را بر زمین می‌ریخت و در برابر مساله اصلی دنیای اسلام یعنی فلسطین، تلویحا طرف اسراییل را گرفت و کشتار مسلمانان بی‌گناه را به دفاع از مردم غزه ترجیح داد. حالا آش آنقدر شور شده است که صدای غرب هم درآمده و بعد از روزهای خونین بسیار در سوریه، عراق و کردستان، نیروهای غربی برای مقابله با داعش دست به کار شده‌اند. علیرضا صدرا، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران معتقد است داعش برآمده از مثلث صهیونیسم جهانی، استکبار جهانی و ارتجاع منطقه‌یی است. این تحلیلگر مسائل سیاسی در گفت‌وگو با «اعتماد» خاستگاه نظری داعش را در انحراف جریان نواندیشی [منظور جریان نواندیشی دینی در اخوان] دینی می‌داند و می‌گوید جریان اصیل اخوان‌المسلمین را باید از دیگر جریان‌های آن جدا کرد.

* مقابله با داعش الان به مساله‌یی جهانی تبدیل شده است که گویی همه کشورها خواهان تشکیل جبهه‌یی واحد علیه این گروه هستند، فکر می‌کنید خاستگاه این گروه کجاست؟

** تمام شواهد، ‌مدارک و تحلیل‌ها و اعترافات نشان می‌دهد که جریان داعش، زیرمجموعه جریان بزرگ‌تری به نام تکفیری‌ها است که زمانی در قالب القاعده خودش را نشان می‌دهد، جایی در شکل النصره و در جای دیگر به داعش تبدیل می‌شود. البته از آنجایی که تکفیری‌ها، تندرو و تنگ‌نظر هستند، بنابراین بین خودشان درگیری و تنش وجود دارد و همدیگر را تخریب می‌کنند. اگر کسی خودش را بی‌منطق، حق مسلم بداند و دیگران را بدون منطق، باطل محض بداند، از دل آن تکفیر بیرون می‌آید.

همه گواه‌ها تایید می‌کند که این مساله یک پروژه، طرح و یک توطئه است؛ توطئه‌یی که صهیونیسم جهانی، استکبار جهانی و ارتجاع منطقه‌یی مثلثی را تشکیل می‌دهد که خروجی آن جریان تکفیر و امروز داعش می‌شود که مراکز اطلاعاتی و احیانا جاسوسی و ضد جاسوسی کشورهایی مثل امریکا و اروپای غربی مستقیم و غیرمستقیم درگیر این مساله هستند. در منطقه هم اسراییل، عربستان، قطر و امارات و حتی در مواردی کویت، تامین منابع مالی و انسانی را برای این گروه در دستور دارند. متاسفانه ترکیه هم پایگاه اصلی داعش محسوب می‌شود و قرارگاه و ستاد کل آنها آنجاست، البته مصرِ مرسی- ‌اخوانی به نوعی و مصر نظامی امروز به نوعی دیگر آتش‌بیار معرکه هستند.

* این‌گونه که در این مثلث مفروض شما تشریح شد، اکثر کشورهای منطقه در این مساله دخیل هستند، فکر می‌کنید چه هدفی در آن دنبال می‌شود؟

** این توطئه شکل گرفته است و ضد جبهه مقاومت است و کودتایی علیه جریان بیداری و خیزش اسلامی محسوب می‌شود. جریان داعش شوری بدون شعور است، حرکتی بدون حکمت. در حالی که می‌توانیم نمونه یمن و بحرین را ببینیم. در مقابل لیبی را ببینید که چه بلایی سر خودشان و مردم می‌آورند و زیرساخت‌هایشان را تخریب می‌کنند. در حقیقت این مساله کودتا بود. البته همین جا باید بگوییم که این حرکت، حرکتی عقیم و مذبوحانه است. جهان استکباری زمان و شرایط و فرآیند حوادث را به ویژه در خاورمیانه بزرگ اسلامی به نفع خودش نمی‌داند. بعد از انقلاب اسلامی مدام عقب نشسته است. جنگ را به ایران تحمیل کرد.

نتیجه‌اش چه شد؟ ایرانی را که قرار بود تخریب کنند، به عنوان قدرت عظیم منطقه‌یی سر برآورد. تا جایی که حالا ادعا می‌کنند عراق، حیاط خلوت حاکمیتی و امنیتی ایران است، در حالی که اینها با هم و همبسته هستند. در واقع وابستگی معنا ندارد بلکه همبستگی است. حرکت‌های بعدی استکبار هم به همین ترتیب، نتیجه حمله به لبنان چه شد؟ حزب‌الله سر برآورد که به عنوان یک گروه مردمی، اسراییل را که به عنوان اسطوره قدرت نظامی بود، به استیصال کشاند. بعد سه حمله به غزه که یک شهرک بیش نیست، حالا شرایطی است که این حملات نتیجه معکوس داشت.

* اما داعش پیشروی‌های زیادی داشت و به موفقیت‌هایی هم دست یافت.

** الان کسی نمی‌گوید که زمان به نفع داعش است. آنها چون در سوریه موفقیت به دست نیاوردند وارد عراق شدند تا جبهه جدیدی را باز کنند. در این جبهه آنها باید به سمت بغداد و شهرهای نجف و کربلا بیایند. اما زمانی که مرجعیت در عراق حکمی را صادر کردند و مردم حضور یافتند، جبهه کاملا عوض شد. آنهایی که می‌خواستند با اختلاف‌افکنی جنگ شیعه و سنی به راه اندازند، نشان دادند که اصلا با سنی‌ها هم اخوتی ندارند. بسیاری از علمای اهل تسنن و پیشنمازان را گرفتند. آنها به سمت موصل و کردستان عراق برگشتند. کردستان عراق متاسفانه با قرارهای فریبکارانه امریکا و ترکیه، که داعش قرار است فضا را برای استقلال کردستان فراهم کند، موضعی نمی‌گرفت اما در عمل دیدیم که داعش دوباره به سمت کردستان برگشت. حالا نگران هستند که داعش از کنترل خارج شود و به طرف اردن و عربستان برود. ارتش عراق که ارتشی جنگی بود مقابل آن مقاومتی نکرد.

* چرا نگران عربستان باشند؟ مگر اشاره نداشتید عربستان خودش داعش را تغذیه می‌کند؟

** اینها گروه مجهز و آموزش‌دیده‌یی بودند که تاکنون از نظر مالی به عربستان وابسته بودند اما حالا خودشان به منابع مالی دسترسی پیدا کردند. جریان‌های مافیایی پشت سر آنها قرار گرفتند. الان ایران یک دولت رسمی است اما نمی‌تواند نفت بفروشد، اینها یک گروه چریکی هستند به راحتی تا اروپا نفت می‌فروشند. معلوم است که بدون مافیای نفتی و اطلاعاتی این مساله امکان ندارد.

باید ببینیم استکبار، عربستان و غرب چه می‌خواهند بکنند. چند سناریو مطرح است؛ یکی اینکه داعش واقعا از کنترل خارج شده و تهدید است، سناریوی دیگر این است که این نیروهای تندرو را به عراق آورده‌اند تا به اهداف‌شان برسند و منطقه را تجزیه یا آنها را تصفیه کنند و دیگر به اروپا برنگردند و همین جا کشته شوند. تا زمانی که اینها جلو می‌رفتند موضعی از سمت امریکا گرفته نشد اما از زمانی که داعش با شکست روبه‌رو شد، امریکا آمد و بمباران کرد تا به اروپا برنگردند. فرض کنید الان چند هزار نفر انگلیسی آموزش‌دیده و سازمان یافته به انگلیس برگردد.

* البته احتمال دارد که این گروه پس از شکست در عراق دوباره به سوریه برگردد، این‌بار البته با قدرت بیشتر، چون هم نیروی بیشتری جذب کرده و هم به منابع مالی گسترده رسیده است. بنابراین با وجود این نگرانی و اینکه ایران متحد سوریه محسوب می‌شود، آیا باعث نمی‌شود جمهوری اسلامی در ائتلاف علیه داعش، با غرب همراه شود؟

** تفاوت سوریه با عراق در این است که در سوریه، داعش در محدوده‌هایی تحت کنترل هستند اما در عراق منطقه زیادی به‌طور آزادانه در اختیارشان بود و از این نظر با جنایت و با خیانت جریان بعثی توانستند کارهایی پیش ببرند.

ما نگران تفرقه قومی و دینی و مذهبی در عراق بودیم اما این مساله با حضور داعش دیگر از بین رفت و نیروهای مردمی در بازسازی ارتش ورود پیدا کردند. داعش از این نظر برای عراق باعث خیر شد که وحدت نیروهای داخلی شکل بگیرد. مساله شیعه هم خودش مقاومت دارد. مثلا ببینید، امرلی جای به این کوچکی این همه مقاومت کرد اما موصل با آن همه امکانات به راحتی تسلیم شد.

* البته مساله موصل یا برخی شهرهای عراق بیش از آنکه تسلیم یا شکست در برابر داعش باشد، همراهی بود. بسیاری از مناطق سنی نشین عراق در کشتار مردم شیعه با داعش همراهی کردند.

** اما عملا دیدیم که با ایستادگی شیعه، داعش به طرف سنی‌ها برگشت و دست به کشتار آنها زد و مشخص شد اصلا مساله شیعه و سنی نیست. امرلی سقوط نکرد، اگر سقوط می‌کرد 20 هزار نفرشان را داعش می‌کشت. در ماجرای غزه و موضع‌گیری داعش مشخص شد که خاستگاه این جریان کجاست.

‌* شما می‌گویید در عمل همه تحرکات داعش به نفع عراق شد. در سوریه هم ظهور داعش تا اندازه‌یی به نفع بشار اسد تمام شد چرا که ارتش آزاد سوریه که مقابل اسد می‌جنگید، رویکرد داعش را نداشت و با ظهور داعش بسیاری از مخالفان بشار اسد ترجیح دادند که همان بشار اسد بر سر کار باشد تا اینکه تندروهایی مثل داعش بر سر کار بیایند. اگر امریکا و استکبار به دنبال تشکیل داعش بودند، آیا چنین مسائلی را پیش‌بینی نمی‌کردند؟

** ما نتیجه کارهای‌شان را دیدیم اما سوال اینجاست مگر آنها کارشناس نداشتند، پاسخ مثبت است. آنها شبیه‌سازی هم می‌کنند اما وارد می‌شوند و نتیجه‌اش معکوس می‌شود. می‌توان گفت که مثلا اسراییل با تدبیر وارد می‌شود اما نتیجه معکوس است. مثلا جریان حماس و حزب‌الله در حملات اسراییل قوی‌تر شده است. این نشان می‌دهد که تحلیل‌های‌شان، در جایی اشتباه دارد. در واقع تفسیر غلط نتیجه غلط به بار می‌آورد.

مولوی می‌گوید که شیطان وقتی انسان را تفسیر می‌کرد، گِلی تفسیر می‌کرد نه دلی. مثلا اسراییل تحلیل می‌کند که با تمام قوای نظامی حمله می‌کند و اما نتیجه چه می‌شود. در مورد فلسطین، ایمان وارد معادلات شده است. نه اینکه موشک تاثیر نداشته باشد، اما تعیین‌کننده نیست. اسراییل 50 هزار تن موشک ریخت اما هیچ کدام از اهدافش را پیش نبرده است. البته ایمان نیاز داریم ولی موشک هم نیاز داریم. الان این مدل وارد عرصه شده است که ابزار تعیین‌کننده نیست بلکه انسان تعیین‌کننده است. دنیای غرب به دلیل نگاه پوزیتیویستی و ابزاری که دارد، نمی‌تواند تحلیلی درست داشته باشد. مثلا کارشناسان‌شان می‌گویند که ما از نظر ابزارهای جنگی از حزب‌الله قوی‌تر هستیم ولی وقتی که وارد جنگ می‌شوند پیش بینی‌های شان درست از آب در نمی‌آید.

* اما آنها می‌گویند که ایران در این مسائل نقش دارد.

** آنها می‌گویند که ایران دخالت می‌کند اما هنوز یک نظامی از ایران نگرفته‌اند؛ البته ما مشاوره می‌دهیم به این معنی که ما به عراق مشاوره می‌دهیم که وحدت داشته باشد و به نیروی مردمی خودش اتکا کند. به سوریه می‌گوییم به مردم اتکا کن.

* به هر حال خاورمیانه برای اکثر قدرت‌های دنیا اهمیت ویژه‌یی دارد و با اهداف مختلف در آن ورود می‌کنند، آیا منافع آنها فقط از طریق همین توطئه پیش می‌رود؟

** به نظر می‌رسد خاورمیانه بزرگ اسلامی، پایتخت نظام نوین است. نیروی انسانی خاورمیانه جوان است و علاوه بر رشد در منطقه، در اروپا هم حضور زیادی دارند. در حال حاضر 50 میلیون مسلمان در اروپا حضور دارند به‌طوری که برای مثال برخی می‌گفتند که جمهوری بعدی فرانسه، جمهوری اسلامی خواهد شد. برای همین است که ترکیه را انتخاب کردند که سرمایه و تکنولوژی را به ترکیه آوردند. و این هم یکی از راه‌های کنترل از سوی غرب است.

* از بحث داعش دور نشویم، حالا غرب می‌خواهد که ایران هم علیه داعش همراهی کند.

** در حال حاضر برخی عقلای غرب به این مساله رسیده‌اند که ایران دشمن ما است اما دشمن عاقلی است.

یک تز این است که داعش نتواند منطقه را تخریب کند و به تجزیه برساند حداقل این است که تصفیه شوند. اما بهترین مدل برای شان این بود که ایران مقابل داعش بایستد. همه جریان‌هایی که درفرانسه جمع شدند، ستادی هستند و نیروی صف ندارند.

تنها کشوری که می‌تواند از این نظر وارد شود، ایران است اما از نظر ما نیازی نیست، عراق با مدل‌هایی که در پیش گرفته کاملا داعش را ریشه‌کن می‌کند.

* بخشی از شکل‌گیری گروه‌های تندرو به غرب مربوط است و تمهیداتی که آن زمان برای مبارزه با بلوک شرق در پیش گرفته بودند که سعی کردند با روی کار آوردن گروه‌های تندرو در افغانستان سدی در برابر شوروی بسازند. علاوه بر آن ایالات متحده با جریان‌های ناسیونالیستی و سوسیالیستی نیز به مقابله برخاست. کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی مصدق یا برخوردها با جمال عبدالناصر در مصر از جمله این موارد است؛ فکر می‌کنید این مساله چقدر با شکل‌گیری گروه‌های بنیادگرای اسلامی پیوند خورده است؟

** البته قدرت‌های بزرگ تا زمانی که بتوانند از جریانی استفاده کنند، استفاده می‌کنند اما زمانی که تاریخ مصرف آن بگذرد، دیگر حمایت نمی‌کنند. مثلا در مورد صدام همین اتفاق افتاد. غرب از هر قدرتی که نتواند استفاده ابزاری کند، با آن مقابله خواهد کرد و سرکوبش می‌کند. در واقع هر زمان که دیگر به آنها خدمت نکند، دست به سرکوب آن جریان می‌زنند.

* البته همیشه صحبت خدمت نیست. جریان ناسیونالیسم شکل گرفته در آن دوره، اتفاقا در تقابل با خوش خدمتی به غرب شکل گرفته بود. مثلا در مورد مصدق یا حتی ناصر در مصر این مساله وجود نداشت که در خدمت غرب باشند و بعد تاریخ مصرف شان بگذرد.

** قطعا همین‌طور است. امریکا تا آن زمان ادعای آزادی‌خواهی داشت، نخستین تجربه کودتای خارجی ایالات متحده همین کودتای 28 مرداد است. آنها با شعار آزادی آمدند. امریکا اصلا استقلال ملی را نمی‌پذیرد.

* خب سوال اینجاست که چرا برای مقابله با چنین جریان‌های ملی در منطقه، ایالات متحده به دنبال تقویت گروه‌های افراطی اسلامی رفت، مثلا دهه 60 میلادی وهابیت در عربستان را برای مقابله با جریان‌های سوسیالیستی و ملی در منطقه تقویت کردند.

** همیشه دو جریان رادیکال و سازش کار، چه در حوزه اسلامی و چه در حوزه ملی وجود دارند. هر دوی اینها دو تیغه قیچی هستند که برای مقابله با جریان اعتدال به کار می‌افتند. فرقی نمی‌کند این اعتدال ملی باشد یا دینی. جهان اسلام، موقعیت و منافع خاصی دارد. منابع سرشار در آن هست و از آن مهم‌تر مکتبی دارد که تحرک ایجاد می‌کند. آنها سعی می‌کنند که دو جریان را در اسلام فعال کنند. گروه‌های افراطی مثل وهابیت را از یک طرف و گروه‌های هتاک را از سوی دیگر تقویت می‌کنند تا همان دو تیغه قیچی به کار افتد.

مثلا وقتی دیدند ناصر در مصر از ملی گرایی صحبت می‌کند با آن مقابله کردند.

به هر حال این زخم‌ها در دنیای اسلامی وجود دارد و غرب سعی می‌کند این زخم‌های بالقوه را بالفعل و از آن بهره‌برداری کند. اما چون تفسیرهای‌شان غلط است، در شرایطی نتیجه معکوس می‌دهد.

من معتقدم که مساله صهیونیسم و وهابیت در منطقه جدی است، اما شاید فهماندن این مساله حتی به اهل تسنن مشکل بود ولی در جریان داعش مشخص شد که اینها حتی سنی هم نیستند. در حال حاضر در مصر هم این مساله وجود دارد که اصلا دغدغه جهان اسلام دیده نمی‌شود. در جریان جنگ غزه گذرگاه رفح بسته بود. اسراییل در روز هفتم حتی تصمیم به شکستن محاصره گرفته بود اما مصر، اسراییل را شارژ کرد.

* مساله دیگری هم وجود دارد که باید به آن بپردازیم؛ اینکه فارغ از آنکه غرب چه اهدافی را دنبال می‌کند، کمی هم دنیای اسلام را از داخل نگاه کنیم. جریان‌های اسلامی به هر حال باید نقاط ضعفی داشته باشند که جریان‌های غربی به راحتی می‌توانند در آنها نفوذ کنند و مورد بهره‌برداری قرار دهند. همین گروه‌های تروریستی حاضر در دنیای اسلام، به بنیادگرایی اسلامی تعبیر می‌شود در حالی که باید تفاوتی قایل شد بین بنیادگرایی با سلفی گری. فکر می‌کنید مشکل کجاست؟

** ببینید این نکته که شما اشاره کردید کاملا درست است. اصطلاحات علمی با اصطلاحات رسانه‌یی تا اندازه‌یی متفاوت است. برای مثال رشیدرضا، عبده و اخوان‌المسلمین بنیادگرا هستند. به این معنا که مثلا می‌توانیم بگوییم بیعت کردن صدر اسلام همین انتخابات امروز است. یا مثلا بیت المال همین بانک مرکزی است. مثلا امر به معروف و نهی از منکر همین مشارکت اجتماعی است. این نگاه بنیادگرایان، نوعی نوگرایی است. اما سلفی‌گری یعنی اینکه می‌گویند ما در گذشته اصالت‌هایی داشتیم. در واقع نوعی سلفیه گذشته گرا داریم که می‌گویند انتخابات شرک است. عقلانیت در این جریان وجود ندارد، حرکت می‌کنند و خیزش دارند اما بیدار نمی‌شوند و حکمتی در آن وجود ندارد. مثلا فتواهایی می‌دهند که با هیچ چیز اسلام همخوانی ندارد. الان کار به جایی رسیده است که اوباما هم می‌گوید این جریان اسلامی نیست.

این منطقه البته ظرفیت‌هایی دارد که خودش آسیب‌زا است مثلا خاورمیانه نفت دارد، هر اندازه که این نفت ارزشمند است اما در معرض آسیب است. اسلام و بیداری چون سرنوشت‌سازتر است بنابراین در معرض خطرات زیادی قرار دارد. در منطقه مکتب اسلام وجود دارد. می‌بینید که داعش با آن حمایت، وارد عراق می‌شود اما با یک فتوای مرجع تقلید کارشان به مشکل می‌خورد.

مراجع الازهر می‌بینید که در جریان اتفاقات مصر چگونه رفتار کردند. اما مردم به آیت‌الله سیستانی اعتماد می‌کنند. مراجع بسیار مهم هستند.

* برخی معتقدند وقتی که اخوان‌المسلمین تضعیف شد، گروهی مثل داعش سر بر آورد. شما چقدر با این نگاه موافقید؟

** متاسفانه منشأ داعش، جبهه تندروی اخوان سوری است. آقای مرسی قبل از اینکه با کودتا برکنار شود، برای آنکه به النصره امتیاز بدهد در جلسه تکفیری‌ها حضور یافت. آقای مرسی‌اخوانی است اما آنها وهابی هستند. آقای مرسی به جای انزجار از این جریان، نامه فدایت شوم برای اسراییل می‌نویسد و می‌رود دست ملک عبدالله را می‌بوسد و فرش قرمز برای امریکا پهن می‌کند. در همان جلسه گفت که ما به طرفداری از معارضین سوریه، روابط را با اسد قطع می‌کنیم. این جریان اخوان در سوریه به انحراف رفتند و از وهابیت وهابی‌تر شد. دچار افراط شدند چون رهبری سالم و صالح و قابل اعتماد ندارند. چرا؟ چون عموما رهبران اخوان، روشنفکر هستند. علمای الازهر هم متاسفانه انقلابی نیستند و محافظه‌کار هستند. اما در ایران، عراق، بحرین و یمن می‌بینیم که علما پیشتازند.

‌* شما کشورهایی را مثال زدید که در آن جنبش‌های شیعی فعال هستند.

** خب حرف من این است که از این الگو باید استفاده شود. علمای الازهر دست از محافظه‌کاری بردارند و رهبری مردم را به عهده بگیرند نه اینکه در کنار حاکمان قرار بگیرند. علما باید پایگاه مردمی داشته باشند. اگر حکومت مردمی روی کار باشد اشکالی ندارد که علما هم با آن همراهی کنند اما وقتی دولتی با کودتا بر سر کار باشد نباید همراه باشند. اصل این است که اولا نواندیشی و ثانیا مرجعیت دینی را جدی بگیریم. در ماجرای غزه می‌بینید که دولت‌های شیعه از غزه سنی حمایت می‌کنند اما دولت‌های سنی از آن دفاع نمی‌کنند.

* البته صحبت آنها این است که «حماس» از آنها حمایت می‌کند.

** مردم فلسطین که سنی هستند آنها چه گناهی کردند. وقتی علما محافظه‌کاری کنند نتیجه همین می‌شود. . سنی یکی از قرائت‌های اسلام است که بخش محافظه‌کاری آن بیشتر است اما شیعه بحث انقلابی‌گری آن بیشتر است. در مصر باید الازهر پیشتازی کند، در عربستان علمای غیرمحافظه‌کار باید وارد شوند و از تحجر دوری کنند.

* اگر بخواهیم به ریشه‌های بنیادگرایی هم برسیم، امثال سیدجمال هم همین بحث را داشتند که از زمانی باب اجتهاد بسته شد، روند رو به افول دنیای اسلام آغاز شد و تحجر جای آن را گرفت.

** نکته خوبی را اشاره کردید. این مساله تجدید حیات تفکر اسلامی است که از سیدجمال و عبده و رشیدرضا آغاز شد. وهابیت جریان مقابل اینهاست.

* اما خاستگاه اخوان‌المسلمین که همین تفکر بود، چرا آنها به مسیری رفتند که نتیجه این شد؟

** سیدجمال نماینده چه جریانی است؟ نماینده دو جریان است؛ یکی جریان حکمت صدرایی متعالی و دیگری فقه متعالی و اجتهادی انصاری است که برآیند آن می‌شود سید جمال. جریان حکمت و فقه نو. رشیدرضا و جریان آن هم تا زمانی که تحت تاثیر اجتهاد هستند موفقند. اما زمانی که حاشیه پیدا می‌کنند و سرکوب می‌شوند و رهبران انقلابی و معتدل و عاقل یا دچار افراط می‌شوند یا سازش می‌کنند و کنار می‌کشند، آن جریان اصیل نواندیش عمیق در اخوان غلبه پیدا نمی‌کند. در جریان انتخاب مرسی در مصر هم کسی که باید انتخاب می‌شد به دلایلی روی کار نیامد. جریان ترکیه هم این‌گونه است. آقای اربکان می‌گفت که اردوغان شاگرد من است اما این اسلام امریکایی است که بر سر کار آمد تا مانع رشد اسلام اصیل شود. اگر ترکیه حمایت نمی‌شد که این همه دوام نمی‌آورد.

* بنابراین همه جریان اخوان را مقصر نمی‌دانید؟

** من معتقدم که باید جریان اصیل اخوانی را از دیگر جریان‌هایش جدا کرد. آن جریان اصیل که تکفیری نبود. متاسفانه عقلا و معتدلین اخوان در اقلیت هستند و به حاشیه رفتند. مثلا ما در جریان نواندیشی خودمان در ایران هم رویکردهای متفاوتی داشتیم. برای مثال انجمن حجتیه را هم داشتیم، جریان امام را هم داشتیم. در جریان امام هم باز طیف‌های مختلفی وجود دارد، مثل آقای مصباح و آقای خاتمی که همه در این جریان با رویکردهای مختلف وجود دارند. مثلا یکی جمهوریت اسلامی را مورد توجه قرار می‌دهد و دیگری اسلامیت جمهوری را.

در مصر چون رهبری مستقل ندارند این اتفاقات افتاد. در ایران ما رهبری مستقل از ریاست‌جمهوری داریم. ما و مصر ملت داریم اما آنها اگر رهبری مثل امام داشتند اوضاع به گونه‌یی دیگر بود. رهبری میانه‌رو و مجتهد اخوان بر سر کار نیامد.

* فکر می‌کنید سرانجام داعش به چه تصمیمی در دنیای اسلامی منجر خواهد شد؟

** من فکر می‌کنم همان اتفاقی می‌افتد که در مورد منافقین رخ داد. فیتیله آن را پایین می‌آورند اما خاموش نمی‌کنند تا بالقوه باقی بماند و هر زمان که نیاز داشته باشند دوباره از آن استفاده کنند. از سوی دیگر سعی می‌کنند تا نیروی اروپایی داعش را همان جا کنترل کنند که دیگر به اروپا برنگردند. بنابراین اگر هم قرار بر سرکوب باشد می‌خواهند به دست ما اتفاق بیفتد که پیراهن عثمانی برای آینده باقی بماند. ما نباید وارد سناریوسازی اینها شویم.

داعش را به شکل‌های گوناگون هنوز خواهیم داشت اما زمان دیگر به نفع سلطه‌گری نیست. زمان به نفع جبهه مقاومت و مردمی است. بنابراین غرب هم با تفسیر غلط ورود پیدا نکند. وقتی نهضت ملی شدن نفت را سرکوب کردند، نتیجه‌اش چه شد؟ 10 سال بعد 15 خرداد، 15 سال بعدش هم انقلاب رخ داد و هنوز هم دارند هزینه آن را می‌دهند. البته ما هم زیان دیدیم. اما امریکا از قطع رابطه با ما سه هزار میلیارد دلار خسارت دیده است. ما هم ضرر کردیم اما آنها بیشتر زیان دیدند چون آسیب‌پذیر هستند. ما رو به رشد هستیم. ما می‌خواهیم زنده باشیم اما آنها می‌خواهند زندگی کنیم. 

نام:
ایمیل:
نظر: