دارالعلوم دئوبند و نهضت دئوبندیه
دارالعلوم دئوبند، یکی از مدارس و حوزههای مهم علوم اسلامی (اهل سنت) در شبه قاره، در 15 محرم 1283ق/ 30 مه 1866م به همکاری گروهی از علمای هند به سرپرستی محمد عابد حسین و مولانا محمد قاسم نانوتوی در شهر دئوبند بنیاد نهاده شد. ریشههای تاریخی تأسیس این مدرسه به قیام سراسری مسلمانان هند علیه استعمار انگلستان در سال 1274ق/ 1857م و تأثیر تعالیم دینی شاه ولیالله دهلوی و فرزندش شاه عبدالعزیز دهلوی و نیز حرکت جهادی سیداحمد بریلوی بازمیگردد که در نتیجۀ آن، گروهی از علمای مسلمان هند در صدد برآمدند مدارس دینی مستقل از حکومت انگلیسی هند تأسیس کنند. دارالعلوم دئوبند نخستین مدرسهای است که به دنبال این تصمیم تأسیس شد. در این مدرسه تعالیم مکتب شاه ولیالله دهلوی ترویج میشد.
به این ترتیب، زمان پیدایش این نهضت به دورۀ حاکمیت استعمار انگلستان بر هند در نیمۀ دوم سدۀ سیزدهم قمری (نوزدهم میلادی) بازمیگردد. نهضت دئوبندیه همچون یک ایدئولوژی اصلاحطلب و با هدف دمیدن روح تازهای در کالبد جامعۀ مسلمانان هند ظهور کرد و بعدها به صورت یک نهضت سیاسی و مرکز آزادیخواهی مسلمانان هند درآمد و افزون بر شبه قاره، در تحولات سیاسی و اجتماعی آسیای مرکزی و جنوب شرقی نیز تأثیر دینی و فرهنگی گستردهای بر جای گذاشت.
دارالعلوم به دلیل پیشرفتهایش به سرعت به یک الگو بدل شد، به گونهای که مدرسۀ «مظاهرالعلوم سهارنپور» با تقلید از آن و فقط با فاصلهای شش ماهه از تأسیس دارالعلوم، تأسیس شد؛ از این رو این مدرسه را خواهرخواندۀ دارالعلوم نامیدهاند. الگو قرار دادن دارالعلوم به پاکستان نیز تسری یافت و به تأسیس مدارسی چون اشرفیه و مدنیه در لاهور و خیرالمدارس در مولتان منجر شد. تا پایان قرن نوزدهم میلادی مدارسی در لکهنو، بریلی، مرادآباد، امروهه، مظفرنگر، دهلی، شاهجهانپور، فاتحپور، بنارس، کلکته، مدرس، پیشاور، لاهور و مناطق دیگر شبه قاره زیر نظر دارالعلوم دئوبند تأسیس شدند.
در سال 1349ق/ 1930م، محمدطیب قاسمی، نوۀ محمدقاسم نانوتوی، به ریاست دارالعلوم انتخاب شد و تا زمان وفات (1403ق/ 1983م) در این سمت بود. در دوران ریاست وی، دارالعلوم در ابعاد متفاوت رشد کرد. از جمله اقدامات مهم محمدطیب قاسمی، سفر به افغانستان در سال 1358ق/ 1939م برای تحکیم روابط دارالعلوم با حکومت اسلامی این کشور بود. به دلیل فزونی طلاب افغانی در این مدرسه، محمدظاهر شاه، پادشاه افغانستان، نیز در 5 شعبان 1377ق/ 25 فوریه 1958م با دعوت مسئولان دارالعلوم، از آنجا بازدید کرد.
این مدرسه طی یک قرن موفق شد چند هزار مدرس، مبلغ و مفتی و چند صد روزنامهنگار و طبیب پرورش دهد. دئوبندیها از ابتدای تأسیس دارالعلوم به واسطۀ خاستگاه سیاسی خود، به تدریج در تحولات سیاسی شبه قاره تأثیرگذار شدند، به گونهای که بسیاری از آنان از نهضت استقلال هند حمایت کردند و بعدها اغلب آنان تلاشهای بسیاری برای جلوگیری از تجزیۀ شبه قاره و حفظ اتحاد مسلمانان آن انجام دادند؛ زیرا آنها تجزیۀ هندوستان را نشأت گرفته از خواستههای استعماری انگلستان و به زیان مسلمانان میدانستند و معتقد بودند فکر تشکیل پاکستان متعلق به غربگرایانی همچون محمدعلی جناح، رهبر مسلم لیگ و بنیانگذار پاکستان، است.
دودستگی علمای دئوبندیه
هنگام تجزیۀ هندوستان و جدایی پاکستان از هند، بین علمای این مدرسه دربارۀ این موضوع اختلاف پیش آمد. بیشتر آنها با تشکیل پاکستان مخالف بودند، چنان که برای نمونه حسین احمد مدنی، این طرح را نشأت گرفته از خواستههای استعمار بریتانیا به منظور پراکنده کردن و شکستن وحدت مسلمانان میدانست، اما محمد طیب قاسمی، اشرف علی تهانوی، شبیر احمد عثمانی و مفتی محمد شفیع دئوبندی طرفدار تشکیل پاکستان بودند و به نفع حزب مسلم لیگ فعالیت میکردند. با این حال، دئوبندیه در کل همواره موضعی ضد استعماری داشت و حتی برخی از علمای دئوبندیه در کل همواره موضعی ضد استعماری داشت و حتی برخی از علمای دئوبندی، همچون مولانا حسین احمد مدنی، از نمایندگان اصلی سنت سازشناپذیری مسلمانان هند با حکومت استعماری انگلستان بودند.
مهمترین نشانههای مواضع ضد استعماری دئوبندیه زمانی بروز کرد که مولانا عبیدالله سندی، از علمای دئوبند و پایهگذار جمعیت علمای هند، در دهۀ 1340ق/ 1920م علیه انگلیسیها به مهاتما گاندی و کنگرۀ ملی هند و نیز جنبش خلافت پیوست و علمای دئوبند نیز با صدور فتوا، از خلافت عثمانی حمایت کردند (اگرچه دئوبندیها هیچ گاه به دنبال کسب راهنمایی سیاسی از عثمانی نبودند). او و نیز گروه جمعیت علمای هند با تجزیۀ هدوستان مخالف بودند، اما همان گونه که اشاره شد، در مقابل آنها گروه دیگری از علمای دئوبندیه خواهان ایجاد پاکستان و استقلال مسلمانان هند بودند. این گروه از دئوبندیها در سال 1364ق/ 1945م جمعیت علمای اسلام را به وجود آوردند و از تأسیس کشور مستقل پاکستان دفاع کردند. با تجزیۀ شبه قاره و پیدایش پاکستان در سال 1366ق/ 1947م، گروه جمعیت علمای هند در هندوستان باقی ماندند و گروه جمعیت علمای اسلام به پاکستان نقل مکان کردند و در عمل، علمای دئوبندیه به دو گروه تقسیم شدند.
علمای دئوبندیۀ مهاجر به پاکستان، از زمان مهاجرت به آن کشور تازه تأسیس تا به امروز، پایهگذار و پرچمدار اسلامگرایی و جهاد علیه تجاوز ایالات متحده به شمار میآیند، اما در هندوستان، پیروان جمعیت علمای هند و حزب جماعت اسلامی (تأسیس شده به وسیلۀ مولانا مودودی در 1360ق/ 1941م) از اندیشههای اصلاحگرایانه و اصیل دئوبندیه دفاع و حمایت کردند تا بتوانند با ملیگرایی هندوئیسم، که یکی از نمونههای بارز آن جنبش، تخریب مسجد «بابری» در جمادیالثانی 1413ق/ دسامبر 1992م بود، مقابله کنند. در دهۀ 1410ق/ 1990م، جمعیت علمای اسلام در پاکستان، دئوبندیه جدید (نئودئوبندیه) را براساس یک ایدئولوژی مبارزهجویانه و ضد آمریکایی شکل داد که از درون آن دو گروه اسلامگرای مبارز «سپاه صحابه پاکستان» و «لشکر جنگوی» به وجود آمدند. این دو گروه به ویژه به دلیل اقدامات خشونتآمیزشان علیه شیعیان شهرت یافتند. پایگاه اصلی گروه جمعیت علمای اسلام به طور سنتی در میان قبایل پشتون مناطق مرزی پاکستان و افغانستان قرار داشت و از طریق رأی افراد این قبایل جمعیت علمای اسلام توانست برای نخستین بار در شعبان 1424ق/ اکتبر 2003م در انتخابات مجلس پاکستان به پیروزی دست پیدا کند.
ظهور طالبان در افغانستان
مؤسسان دارالعلوم دئوبند و ادامهدهندگان راه آنان پیرو فقه حنفی بودند و در کلام از اشعریه و ماتریدیه پیروی میکردند و خود را وارثان نحلۀ شاه ولیالله میدانستند و بیشتر همشان وقف نشر تعالیم وی و اخلاقش بود. در دارالعلوم دئوبند با وجود نفوذ فقه حنفی و کلام اشعری و ماتریدی، همواره با وهابیت و سلفیگری افراطی مخالفت میشد؛ برای نمونه محمد انور شاه کشمیری و حسین احمد مدنی از مخالفان جدی افکار محمد بن عبدالوهاب بودند. در این مدرسه، عرفان و تصوف نیز همواره مورد توجه بوده است؛ به ویژه طریقتهای چشتیه، نقشبندیه، قادریه و سهروردیه و تعالیم امدادالله بن محمدامین مهاجر عمری تهانوی، که استاد محمد قاسم نانوتوی بوده است، اما از نیمۀ دوم قرن چهاردهم قمری (بیستم میلادی) با گرایش برخی از اخلاف شاه ولیالله و شاه عبدالعزیز دهلوی به وهابیت و تسلط غیر رسمی آل سعود بر دارالعلوم، فضای فکری این مدرسه تا اندازهای به وهابیت گرایش یافت و دئوبندیه آمیزهای از جنفیه، ماتریدیه، صوفیه و سلفیه شد؛ البته در هر یک از دئوبندیها بخشی از این آمیزه پررنگتر است؛ برای نمونه درباره طالبان کفه ترازو به نفع سلفیه سنگینی میکند.
هنگامی که نانوتوی این مدرسه را بنیان گذاشت، شاید به ذهنش خطور نمیکرد که روزی طلاب افغانی دارالعلوم دئوبند با نام طالبان حکومتی افراطی را در افغانستان بر سر کار آورند. شاید بتوان مهمترین و آخرین نتیجۀ نظری و عملی میراث فکری و مکتبی دارالعلوم دئوبند و نهضت دئوبندیه را ظهور گروه طالبان دانست. در واقع تندورترین گروه مبارز برآمده از ایدئولوژی نهضت دئوبندیه، طالبان در افغانستان است. افغانها، همان طور که اشاره شد، از زمان تأسیس دارالعلوم دئوبند از طلبههای اصلی این حوزۀ علمیه به شمار میآمدند و به همین دلیل مدرسۀ دئوبند از نفوذ گستردهای در افغانستان برخوردار بود و بسیاری از علمای افغانی تحصیلات دینی خود را در آنجا گذرانده بودند. حتی در اوایل قرن چهاردهم قمری (بیستم میلادی) حکومت افغانستان کوشید مشارکت علمای دئوبند را برای مدرنسازی افغانستان جلب کند و به همین دلیل علمای دئوبند در سال 1352ق/ 1933م به کابل سفر و با ظاهرشاه دیدار کردند.
افزون بر این، در دهۀ 1400ق/ 1980م و در دوران مبارزات علیه تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، روحانیان جمعیت علمای اسلام در مدارس پناهجویان افغانی در منطقۀ پشتونشین پاکستان، تعالیم مکتب دئوبندیه را آموزش میدادند. این روحانیان از جهانبینی و نگرشی مبارز و مستقل از اسلام سخن میگفتند که در آن، از مفهوم سنتی جهاد در دفاع از اسلام و جامعۀ اسلامی در برابر تجاوز، به عنوان یک حرکت نظامی و فرهنگی علیه تهاجم نظامی و فرهنگی کشورهای غربی و باورهای دیگر، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، استفاده میشد. مدارس یاد شده مورد حمایت عربستان سعودی و مبلغ وهابیت بودند؛ زیرا تعالیم دئوبندیه قابلیت همخوانی با آرای فرقۀ وهابیت را داشت؛ و علمای دئوبندیه هم میکوشیدند اسلام را از نفوذ غرب و مدرنیته دور نگاه دارند و قرآن و حدیث را تنها راهنمای دین اسلام معرفی کنند.
با به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان در سال 1417ق/ 1996م، آنها ادارۀ بسیاری از تشکیلات آموزشی خود را به جمعیت علمای اسلام واگذار کردند و این گروه نیز به تربیت افراد مبارز از میان افغانها، پاکستانیها، عربها و مسلمانان مناطق آسیای مرکزی و جنوب شرق آسیا مشغول شد. از سال 1419ق/ 1998م که مولانا فضلالرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، علیه حملۀ ایالات متحده به افغانستان اعلام جهاد کرد، نهضت دئوبندیۀ جدید (نئودئوبندیه) در سطح مناطق شبه قارۀ هند، خاورمیانه و نیز در سطح جهانی به تقویت مبارزۀ جهادی علیه ایالات متحده مشغول است.
باید توجه کرد که اساس دئوبندیه از آنجا که در بستر اسلام سنی (حنفی ـ ماتریدی) شکل گرفته بود، گاه در تعارض با اندیشۀ شیعی قرار میگرفت، به گونهای که جدیترین و انتقادیترین مواضع علمای اهل سنت شبه قاره نسبت به عقاید و اعمال شیعیان امامیه در آرای علمای دئوبندیه دیده میشود. شاه ولیالله دهلوی (متوفی 1176ق)، که دئوبندیه خود را پیرو اندیشههای او میداند، در عین اظهار ارادت به اهل بیت(ع)، با تشیع بسیار مخالف بود و کتابی به نام «ازاله الخفاء» در رد شیعه نوشت و رسالۀ «رد بر روافض» از شیخ احمد سرهندی را به عربی ترجمه کرد. فرزندش شاه عبدالعزیز دهلوی (متوفی 1239ق) نیز، با احساس خطر از رشد و گسترش تشیع در هند، کتاب «تحفه اثنیعشریه» را با لحنی تند و روشی غیر علمی در رد مذهب شیعه نوشت که خود سبب اختلاف مسلمانان هند گردید و واکنش شیعیان را به دنبال داشت، به گونهای که برخی از بزرگان علمای شیعۀ هند مانند میرزا محمد بن احمدخان طبیب کشمیری دهلوی (متوفی 1235ق)، سید دلدار علی نقوی لکهنوی (متوفی 1235ق) و فرزندش سلطانالعلماء سید محمد بن سید دلدار علی (متوفی 1284ق) آثار متعددی در رد این کتاب نوشتند، اما مهمترین و جامعترین رد بر «تحفه اثنیعشریه»، کتاب عظیم و شریف «عبقاتالانوار» از میرحامد حسین لکهنوی هندی (م 18 صفر 1306ق) است. بنابراین زمینۀ ضد شیعه بودن در اندیشۀ دئوبندیه کاملاً وجود دارد و وهابیت از همین زمینه استفادۀ کامل کرده و تأکید بر این جنبه، به ظهور طالبانیسم منجر شده است.
البته از زمان پیدایش طالبانیسم، همواره بسیاری از علمای دارالعلوم دئوبند با برخی از رفتارهای افراطی و ضد اسلامی طالبان و باقی گروههای جهادی پاکستانی مانند آنها، به ویژه در کشتار شیعیان، مخالفت کردهاند و حتی در فوریه 2008م کنفرانس ضد تروریسم توسط دارالعلوم برگزار شد. بنابراین نوع رفتار طالبان با شیعیان بیش از آنکه برآمده از ریشههای اصیل مکتب دئوبندیه باشد، تأثیرپذیرفته از نفوذ افراطیهای وهابی و سلفی در دارالعلوم دئوبند و تأمین مالی طلاب افغانی دئوبندی توسط عربستان سعودی و به تبع آن نشر آموزههای وهابیت تکفیری است که به کشتار شیعیان منجر میشود.
وقتی رژیم طالبان در افغانستان سر برآورد، کشوری که کاملاً از آنان حمایت و پشتیبانی کرد، عربستان سعودی بود. عربستان ادعای رهبری جهان اسلام را دارد و ایران شیعه را جدیترین رقیب خود احساس میکند؛ از این رو آل سعود از سالها پیش بر سوق دادن قویترین جریان اسلامی سنی در مجاورت ایران، یعنی دئوبندیه، به سمت سلفیگری و وهابیت سرمایهگذاری کرد و توانست از درخت دئوبندیه میوهای خونین چون طالبان برداشت کند. ایران نیز میتوانست و میتواند در جنبۀ صوفیانۀ دئوبندیه سرمایهگذاری کند؛ زیرا تصوف بدون حب و بلکه توجه ویژه به اهل بیت(ع) متصور نیست و نیز وهابیان تکفیری بسیار با صوفیه مخالف هستند و آنان را چون شیعیان مشرک میدانند. افزون بر این، دئوبندیه از حیث اعتقادات کلامی با شیعیان دوازده امامی اشتراکاتی دارند که اتفاقاً بنیان وهابیت بر نفی آنها استوار است؛ برای نمونه دئوبندیه زیارت، توسط و تبرک را جایز میدانند و شیخ رشید احمد گنگوهی، از بنیانگذاران دارالعلوم دئوبند، رسالهای به نام «زبده المناسک فی فضل زیاره المدینه المنوره» دارد که بارها چاپ شده است.
علمای اصیل دئوبندیه از منتقدان جدی این تیمیه و محمد بن عبدالوهاب بودهاند و آشکارا به مخالفت شدید با این دو و وهابیان برخاسته اند و همین مسئله سبب مخالفت کاملاً جدی وهابیان با دئوبندیه و بدعتگذار دانستن آنان و حتی گاهی مشرک خواندن و تکفیر آنان شده است. بنابراین همان گونه که از جهانی زمینۀ شیعهستیزی در دئوبندیه فراهم بود و وهابیان از آن به نفع خود بهره بردند، زمینه وهابیستیزی نیز بسیار مهیاست و شیعیان و صوفیان میتوانند با استفاده از این زمینه شکافی عمیق بین دئوبندیه و وهابیت ایجاد کنند.
در افغانستان زمینه پیوند بدنۀ اهل تسنن و شیعیان بسیار فراهم است و برای نمونه شیعه و سنی در کنار هم در مزارشریف یا کابل، نوروز را با قرار گرفتن در زیر پرچم و علمی به نام نامی امیرالمؤمنین(ع) جشن میگیرند. در مجالس ذکر صوفیان اهل تسنن نیز اشعاری در مناقب و فضایل امام علی و امام رضا(ع) خوانده میشود. امید است که از این ظرفیتها استفاده شود و برادران شیعه و سنی در برابر وهابیت و طالبان و برادرکشی اسلامی صفی از وحدت و تعامل پدید آورند.