صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۳ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۷۰۸۲۳
تعارض در منافع راهبردی و مقابله نرم روسیه با آمریکا
مهدی متین‌جاوید / پژوهشگر مسائل بین‌الملل ـ اشاره: روسیه همواره آمریکا را به یکجانبه‌گرایی در مسائل جهانی، سوء استفاده از ترویج دموکراسی و مداخله در امور داخلی دیگر کشورها، نادیده گرفتن منافع و مواضع روسیه، اعمال استانداردهای دوگانه در مسائل جهانی و تضعیف سازمان‌های بین‌المللی از جمله شورای امنیت سازمان ملل متحد و استفاده ابزاری از آنها متهم کرده و رویکردی ضد آمریکایی را در عرصه بین‌المللی در پیش گرفته است. در داخل روسیه نیز طبق نظرسنجی مؤسسه لوادا 35 درصد مردم این کشور، آمریکا را دشمن قلمداد کرده و میزان بدبینی نسبت به آمریکا در میان افکار عمومی این کشور طی دو سال گذشته از 29 درصد به 38 درصد افزایش یافته است. این مواضع آمریکاستیزانه هم در سطح نخبگان و هم در سطح افکار عمومی روسیه حاکی از عمق نگاه جامعه سیاسی این کشور نسبت به آمریکاست. به نظر می‌رسد روسیه در سال‌های اخیر با پی بردن به ضعف خود در مقابل رقبای جهانی نظیر آمریکا از یک سو و تعارضات در منافع راهبردی با این کشور از سوی دیگر، با توسل به ابزارهای دیپلماسی عمومی مقابله نرم با آمریکا را در دستور کار قرار داده است.

روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در مقام جانشین و وارث این ابرقدرت کمونیستی تلاش داشت تا به نوعی از تعامل و همگرایی با غرب برسد ولی با مرور زمان روسیه از هدف خود برای پیوستن به غرب صرف‌نظر کرده و تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ مستقل را در چارچوب اهدافی نظیر سلطه نرم در خارج نزدیک، برابری با مراکز قدرت در جهان و عضویت در یک نظم جهانی چندقطبی آغاز کرده و آمریکاستیزی را به عنوان ابزاری راهبردی در راستای اهداف داخلی و سیاست خارجی خود در دستور کار قرار داد. چنین تصور می‌شد که با پایان جنگ سرد و با توجه به منافع متقابل دو کشور، راهبرد افزایش همکاری‌ها و اجتناب‌ از تنش‌ها در دستور کار آمریکا و روسیه قرار گیرد ولی وجود اختلاف‌های متعدد و رقابت بر سر منافع متعارض، مانعی بر سر راه گسترش روابط دوجانبه بود.

گفتنی است که آمریکاستیزی پس از جنگ جهانی دوم همواره در میان نخبگان روسی به عنوان ابزار کارآمدی مطرح بوده است. جوزف استالین آمریکا را سمبل و مظهر امپریالیسم دانسته و در تمامی سیاست‌های خود مخالفت با آمریکا را در اولویت قرار می‌داد. نیکیتا خروشچف همواره با بیان شعار معروف خود «ما شما را دفن خواهیم کرد» آمریکاستیزی را ترویج می‌کرد. پس از پایان جنگ سرد مدتی تبلیغات ضد آمریکایی کاهش یافت. اگرچه هنگام سقوط کمونیسم احساسات عموم مردم روسیه نسبت به آمریکا اغلب مثبت بود اما خیلی زود نگرش منفی و بدبینی جایگزین آن شد. طی سال‌های گذار به ویژه پس از بحران مالی 1998 در آسیا، کمونیست‌های سابق، تندروها و ملی‌گرایان دیدگاه مبتنی بر نظریه توطئه شوروی مبنی بر اینکه غرب به رهبری آمریکا تلاش دارد ذخایر روسیه را به غارت برده، این کشور را تجزیه کرده و حوزه ��فوذش را نادیده بگیرد را احیا کردند. در دوره یلتسین، آمریکا اعطای کمک‌های اقتصادی و فنی به منظور گذار روسیه به دموکراسی و بازارهای آزاد را تصویب کرده و به مرحله اجرا گذاشت اما ناکامی روسیه در اصلاحات اقتصادی باعث نارضایتی عمومی در روسیه شد و نخبگان و افکار عمومی روسیه این امر را نتیجه رابطه با آمریکا و سیاست‌های این کشور و بانک جهانی تلقی می‌کردند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند دلیل ناکامی روسیه در دوره گذار، فساد سیستماتیک و فراگیر در دستگاه‌های حکومتی این کشور بوده است. آنچه مشخص است این است که رقابت آمریکا و روسیه در حوزه‌های مختلف باعث ایجاد تعارضات راهبردی در روابط دو کشور شده است.

وقوع حملات 11 سپتامبر و چرخش سیاست خارجی آمریکا به سیاست «مبارزه با تروریسم»، روسیه را به سوی همکاری با آمریکا سوق داد. این موضوع از آن رو بود که در این چارچوب روسیه نیز می‌توانست سیاست خود در قبال مبارزان چچن را در قالب مبارزه با تروریسم ترسیم کند. رابطه آمریکا و روسیه پس از 11 سپتامبر بیش از پیش در چارچوب همگرایی سیاسی، امنیتی و اقتصادی با غرب قابل تعریف بود. در این راستا پوتین با همکاری همه‌جانبه با اقدامات نظامی آمریکا برای مبارزه با القاعده در واقع سیاست آمریکا در منطقه را مورد تأیید قرار داد. در آن زمان پیش‌بینی می‌شد که این همکاری در صورتی پایدار خواهد ماند که آمریکا در مبارزه با تروریسم به اهداف از پیش تعیین شده برسد اما اگر حضور آمریکا به بی‌ثباتی در منطقه بینجامد، چشم‌انداز روابط آمریکا و روسیه چندان مثبت نخواهد بود.

این روند در دوره پوتین ادامه یافت و این گونه عنوان می‌شد که روسیه قربانی نهادهای مالی بین‌المللی غربی تحت سلطه آمریکا شده که برای تضعیف این کشور و دسترسی به منابع طبیعی آن تلاش می‌کنند. سیاست‌های متعارض واشنگتن و مسکو در موضوع‌های مختلف‌ دیدگاه پوتین مبنی بر اینکه ایالات متحده نه تنها دشمن اصلی روسیه بلکه دشمن دائمی این کشور است را تأیید می‌کرد. این نگرش حاکی از یک راهبرد در دیپلماسی روسیه برای ایجاد یک ائتلاف جهانی ضد آمریکایی ارزیابی شد. راهبرد مذکور تمامی کشورهایی که ایالات متحده را به عنوان ابرقدرتی تهاجمی و نماد تهدید تلقی می‌کنند، دربرمی‌گیرد. تضاد منافع این دو کشور در جنگ گرجستان در سال 2008، تبلیغات ضد آمریکایی را به اوج خود رساند. در سال‌های اخیر نیز روسیه در داخل، آمریکا را عامل ناکامی سیاست‌های خود معرفی کرده و به منظور مشروعیت بخشیدن به سیاست‌های داخلی خود و همچنین به دنبال ایجاد جهانی چندقطبی از طریق ایجاد ائتلاف ضد آمریکایی با کشورهای مخالف سیاست‌های آمریکا نظیر چین، هند، ایران و ونزوئلا بر شدت تبلیغات ضد آمریکایی خود افزوده است. به نظر می‌رسد بیگانه‌هراسی و بیگانه‌ستیزی در شکل آمریکاستیزی به عنصر اصلی ایدئولوژی روسیه تبدیل شده است.

با گسترش بحران مالی در اقتصاد جهان، مدودف آمریکا را به عنوان عامل این بحران، معرفی کرد و از پایان رهبری و فرجام هژمونی این کشور در اقتصاد جهان سخن گفت. پوتین نیز تظاهرات اعتراض‌آمیز در مسکو پس از انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری این کشور در سال 2012 را متوجه آمریکا ساخت و اظهار داشت که وزارت خارجه آمریکا معترضان را هدایت می‌کند. پوتین همچنین رهبران اپوزیسیون را تحت حمایت سفارتخانه‌های خارجی و عامل سیاست‌های آمریکا دانست. این امر حاکی از آن است که آمریکاستیزی یکی از ارکان اساسی و بلندمدت دیپلماس عمومی و سیاست خارجی روسیه است.

روسیه با استفاده از راهبرد دیپلماسی عمومی در سیاست خارجی خود با تمسک به رسانه‌های جمعی نظیر تلویزیون راشاتودی که در سال 2005 تأسیس شده در جهت مقابله با غرب بالاخص آمریکا گام برداشته است. تبلیغات ضد آمریکایی علاوه بر رسانه‌های دولتی یا تحت کنترل دولت روسیه از طرق دیگری نظیر جنبش‌ها و سازمان‌های جوانان تحت حمایت کرملین، اتاق‌های فکر، برنامه‌های مستند، فیلم‌ها، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌شود. نظرسنجی‌های صورت گرفته در سال‌های اخیر حاکی از موفقیت رهبران روسیه در ارائه تصویری نامطلوب و منفی از آمریکاست. طبق نظرسنجی مؤسسه پیو در سال 2009، 62 درصد مردم روسیه نفوذ و تصویر آمریکا را منفی ارزیابی کرده و فقط 15 درصد آن را مثبت ارزیابی کردند. همچنین نظرسنجی مشابهی که توسط بی‌بی‌سی صورت گرفت، حاکی از آن است که 65 درصد شهروندان روس نگرش منفی نسبت به آمریکا دارند، هفت درصد نگرش مثبت و 28 درصد هم نگرش خاصی ندارند.

دیمیتری مدودف در ماه فوریه سال 2010 دستور تشکیل دو نهاد «بنیاد دیپلماسی عمومی الکساندر گورباچف» و «شورای امور بین‌الملل روسیه» را در راستای اهداف دیپلماسی عمومی روسیه صادر کرد. روسیه با تشکیل این نهادها به دنبال تقویت ساختارهای قدرت نرم در پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود است. در این راستا «مؤسسه دموکراسی و همکاری» که مقر آن در مسکو است، غرب را هدف قرار داده است. این اتاق فکر تحت حمایت مالی کرملین چندین دفتر در خارج از کشور داشته و مدعی است که نظام‌های سیاسی ـ اجتماعی غربی را مطالعه کرده و توصیه‌هایی برای بهبود آنها ارائه می‌کند. همچنین تلویزیون راشاتودی که پیش از این اشاره شد، شبکه‌های مجزایی به زبان‌های انگلیسی، اسپانیایی و عربی داشته و 24 ساعته به پخش برنامه می‌پردازد. از جمله سازمان‌ها و جنبش‌های جوانان تحت نفوذ دولت می‌توان جنبش نشی، مارچینگ توگتر و جنبش جوانان گارد روسیه متحد ـ حزب سیاسی حاکم به رهبری پوتین ـ را نام برد. این سازمان‌ها به شدت طرفدار دولت این کشور بوده و غالبا احساسات ضد آمریکایی را ترویج می‌کنند. در سال‌های اخیر و با گسترش بی‌ثباتی در منطقه خاورمیانه به ویژه پس از موج بیداری اسلامی، روابط آمریکا و روسیه بیشتر به سوی تقابل پیش رفته است. این تقابل را می‌توان در قضیه سوریه و موارد دیگر مشاهده کرد. از این رو تحلیلگران، آمریکاستیزی روسیه را در چارچوب رویکرد نرم و در راستای منافع متعارض این کشور تحلیل می‌کنند. آنچه مشخص است این است که روسیه با سرمایه‌گذاری گسترده و حساب شده در حوزه قدرت نرم و با بهره‌گیری از ابزارهای دیپلماسی عمومی در صدد تقویت مواضع و پیشبرد منافع خود در قبال آمریکا بوده است.

نام:
ایمیل:
نظر: