صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۷۱۲۹۷
بنت‌الهدی خواجویان/ کارشناس ارشد تاریخ ـ مقدمه: بررسی جریان طالبان از جهات گوناگون داخلی و خارجی دارای اهمیت است؛ زیرا این جریان با سلطۀ برق‌آ‌سای خود نه تنها ساختارهای فکری، سیاسی، اجتماعی و ارتباطی افغانستان را دستخوش تحول کرد، بلکه در عرصه‌های منطقه‌ای و جهانی نیز بسیاری از معادلات را برهم زد. پدیداری طالبان در عرصۀ افغانستان، امری ناگهانی و تصادفی که مربوط به چند سال گذشته باشد، نیست، بلکه ریشه‌های آن را باید در اعماق تاریخ افغانستان و نگاه قدرت‌های استعماری به این کشور جست. از سوی دیگر شکل‌گیری طالبان در افغانستان و نگاه سیاسی و دینی آنان به شیعیان این کشور، ‌که به کشتار عظیم شیعیان در افغانستان منجر شد، صفحات سیاهی در تاریخ افغانستان به نام طالبان ثبت کرد که در نوشتار حاضر به آن اشاره خواهیم کرد.

پیدایش طالبان

در کشاکش جنگ و درگیری بین احزاب و گروه‌های مجاهدین، گروه طالبان در 4 اکتبر 1994م (1373ش) اعلام موجودیت کرد. اعضای اصلی این گروه بیشتر از درون مدارس مذهبی پاکستان و از میان پشتون‌های مهاجر افغانستان به پاکستان برخاسته بودند. طالبان در اکتبر 1994م (1373ش) قندهار را از کنترل حکمتیار خارج و تصرف کردند و در ادامه ده استان دیگر افغانستان را در جنوب و شرق این کشور تا اوایل 1995م به کنترل خود درآوردند. طالبان در 14 فوریه 1995م مرکز فرماندهی حکمتیار در «چارآسیاب» (نزدیک کابل) را تصرف کردند و با حزب وحدت اسلامی درگیر شدند. آنها سپس با نیروهای دولت ربانی به فرماندهی احمدشاه مسعود روبه‌رو شدند و نبردهای سختی بین آنها درگرفت، ولی طالبان در پیشروی ناکام ماندند. با این وضعیت طالبان تصرفات خود را متوجه غرب افغانستان کردند و در سپتامبر 1995م (1374ش) هرات را از تصرف اسماعیل‌خان خارج کردند و به کنترل خود درآوردند. پس از تصرف این مناطق غربی، حمله‌های طالبان به سمت کابل ادامه یافت تا اینکه در اکتبر 1996م (1376ش) و به دلیل تضادهای پنهان و تنش‌های بسیار بین نیروهای حزب اسلامی با دولت وقت، طالبان کابل را بدون درگیری چندانی تصرف کردند. نخستین اقدام طالبان پس از تصرف کابل، اعدام محمد نجیب‌الله، رئیس‌جمهوری سابق، در خیابان‌های شهر بود. طالبان با تشکیل کابینه‌ای به سرپرستی ملامحمد دولت خود را تشکیل دادند و به عنوان دولت اسلامی افغانستان اعلام موجودیت کردند. این دولت بی‌‌درنگ از سوی کشورهای پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان به عنوان و حامیان اصلی خود به رسمیت شناخته شد.

هسته‌های اولیۀ گروه طالبان، مبارزان سال‌های جهاد با شوروی بودند و بعدها پشتون‌های احزاب درگیر در جنگ‌های داخلی و افراد دیگر نیز به آنها پیوستند. در میان جناح‌های گوناگون تشکیل‌دهندۀ گروه طالبان، طلبه‌ها و عالمان دینی اهل سنت دارای جایگاه کلیدی هستند.

دربارۀ اندیشۀ طالبان می‌توان به سه نکتۀ زیر اشاره کرد:

الف) نظام سیاسی مورد نظر طالبان مبتنی بر اندیشه‌های قومی و قبیله‌ای بود؛

ب) طالبان دست‌نشاندۀ قدرت‌های بیگان��‌اند؛

ج) نظام سیاسی مورد نظر طالبان مبتنی بر شریعت است.

با توجه به این مقدمه می‌توان پیشرفت غیر عادی طالبان در افغانستان را مولود عوامل متعددی در سطح داخلی و خارجی دانست و در بررسی عوامل ظهور طالبان باید این دو سطح تحلیل را به خوبی شناخت: 1. عوامل داخلی پیدایش و رشد طالبان؛ 2. عوامل خارجی پیدایش و رشد طالبان.

الف) عوامل داخلی پیدایش و رشد طالبان

1- بی‌ثباتی سیاسی و جنگ داخلی پس از خروج شوروی: یکی از عوامل مهم داخلی که به  ظهور طالبان در افغانستان منجر شد، ناتوانی رهبران گروه‌های جهادی افغانستان در استقرار یک دولت فراگیر و تمایل برخی از آنها به اعمال سلطۀ بیشتر بر دولت مجاهدین بود. این موضوع به ویژه در مورد گروه‌های پشتون، مانند حزب اسلامی حکمتیار، صادق بود که بنا به سنت دیرینۀ خود تمایل داشتند قوم پشتون کنترل نهادهای حکومتی را در اختیار داشته باشد. بدین ترتیب با شروع جنگ‌های داخلی، بی‌ثباتی و ناامنی و بحران اقتصادی بر سراسر افغانستان حاکم شد و همین گسترش بی‌ثباتی و ناامنی کمک مهمی به ظهور طالبان کرد تا به بهانۀ برقراری ثبات و امنیت از طریق از میان برداشتن جناح‌های متخاصم جهادی دست به اسلحه برند.

2- بحران اقتصادی، فقر فرهنگی و نفوذ پایدار سنت‌های مذهبی: جنگ با شوروی یک دهه طول کشید، به بی‌ثباتی و درگیری‌های داخلی از یک سو و فرو ریختن بنیان‌های اقتصادی افغانستان و گسترش فقر عمومی از سوی دیگر منجر شد. شرایط اقتصادی یکی از علل اصلی روی آوردن جوانان طبقۀ پایین جامعۀ افغانستان به آن دسته از مدارس دینی شد که بیشتر در پاکستان و تحت کنترل رهبران فکری طالبان بود. پرداخت شهریه به این طلاب و تأمین نیازهای مادی آنها وسیلۀ خوبی برای گسترش قدرت و پایگاه اجتماعی طالبان در افغانستان بود. بدین ترتیب این طلاب نه تنها در دوران تحصیل در پاکستان در مقایسه با همتایان خود در جامعۀ جنگ‌زدۀ افغانستان از وضع مادی بهتری برخوردار بودند، بلکه پس از شکل‌گیری گروه طالبان دستمزدهای هنگفتی نیز بابت جنگیدن در صفوف آن دریافت می‌کردند. گذشته از این، بیشتر طلاب به امید رسیدن به مقام‌های گوناگون سیاسی ـ اجتماعی در دولت طالبان همکاری گسترده‌ای با آنان داشتند. تداوم این فقر عمومی و نفوذ پایدار سنت‌های دینی یکی دیگر از عوامل مهم رشد طالبان به شمار می‌آید. در واقع نیاز مادی و تعصب مذهبی دو پایۀ اساسی شکل‌گیری و گسترش قدرت طالبان در افغانستان بوده است. رهبران طالبان به نیروهای جوان طالبان چنین القا می‌کردند که مبارزۀ طالبان به ویژه در شمال و جنگ با شیعیان خود نوعی جهاد شمرده می‌شود. این تعصب مذهبی، تلاش در جهت برقراری سلطۀ سیاسی را برای پیروان طالبان به نوعی وظیفۀ مقدس تبدیل کرد و عامل مهمی در انسجام این گروه بود.

3- تداوم سنت‌های مذهبی و تأثیر آموزش‌ها در مدارس مذهبی: جنبش طالبان یک جنبش بسیار متعصب مذهبی بود که به سبب آموزش‌هایی که اعضای آن در دوران تحصیل خود می‌دیدند، شرکت در عملیات مسلحانه برای استقرار نظام مذهبی در افغانستان را وظیفه‌ای شرعی در نظر می‌گرفتند. جنبۀ ضد شیعی تعالیم آنها و رافضی و خارج از دین خواندن شیعیان، تعصب و رنگ مذهبی گرفتن فعالیت‌های نظامی آنها در صفوف طالبان را دوچندان می‌کرد. این تعصب مذهبی محصول دوران تحصیل آنها در مدارس دینی در نقاط گوناگون پاکستان بود. در این مدارس، گذشته از دروس مذهبی، تعالیم سیاسی برای مبارزه با کفار و جهاد با آنان نیز به طلاب آموزش داده می‌شد. یکی از ویژگی‌های مهم فارغ‌التحصیلان این مدارس خصومت شدید آنان با شیعیان بود که تاکنون نیز ادامه یافته است. در نظر طالبان کافر خواندن شیعیان و جنگیدن با آنها نوعی جهاد به شمار می‌آید که مردن در آن به مفهوم خریدن بهشت است.

4. عامل قومی در رشد طالبان: این عامل در کنار عقاید مذهبی و انگیزۀ مالی در ظهور و رشد طالبان مؤثر بود. پشتونیسم بر این باور است که یا افغانستان وجود دارد که در این صورت باید زعامت پشتون‌ها را بپذیرد یا مردم افغانستان این زعامت را نفی می‌کنند که در آن صورت افغانستانی وجود نخواهد داشت.

4- عوامل خارجی پیدایش و رشد طالبان: عوامل منطقه‌ای مانند: سیاست‌های پاکستان، رقابت عربستان و خصومت امارات با ایران در منطقه سهم مهمی در شد و تقویت طالبان داشت. پاکستان در سازماندهی و هدایت سیاسی طالبان نقش اصلی را بر عهده داشت و عربستان و امارات حامیان مالی اصلی این گروه به شمار می‌آمدند. اگر پاکستان را مغز متفکر در سازماندهی و آموزش گروه طالبان بدانیم، بر پایۀ بسیاری از منابع موجود، حمایت مالی از جنبش طالبان بر عهدۀ عربستان و در درجۀ بعد بود. عربستان در پشتیبانی از طالبان دو انگیزۀ اساسی داشت: نخست اینکه خود را ام‌القرای جهان اسلام معرفی کند و به همین دلیل کمک به مسلمانان را نوعی وظیفه برای خود تعریف می‌کرد و می‌کوشید از طریق کمک‌های مالی نفوذ خود را در جهان اسلام گسترش دهد. انگیزۀ دوم در حمایت از طالبان، رقابت با نفوذ ایران در افغانستان و بدین طریق منزوی کردن ایران در این کشور و آسیای مرکزی بود. افغانستان تحت کنترل طالبان می‌توانست راه ارتباطی مناسبی برای عربستان به منظور حضور در آسیای مرکزی و رقابت با ایران در این منطقه باشد.

بی‌تردید آمریکا یکی از حامیان مهم مالی و تسلیحاتی گروه‌های جهادی افغانستان در دوران اشغال این کشور توسط شوروی سابق بود. در زمان شکل‌‌گیری و قدرت‌یابی طالبان، آمریکایی‌ها نخست از آنها در کنار مجاهدین دیگر همچون ابزاری به منظور مقابله با نیروهای شوروی استفاده می‌کردند و زمانی که در افغانستان قدرت را به دست گرفتند، به دلیل اینکه از فرایندهای کسب اجماع فراگیر در افغانستان نگران بودند، طالبان را راه‌حل خوبی برای استقرار نظم و امنیت و نفوذ در افغانستان می‌دیدند. آنها معتقد بودند اگرچه طالبان یک گروه ضد مدرن هستند، ضد غربی نیستند یا جامعۀ سنتی بهتر از صدور اسلام است. برخی کارشناسان معتقدند که طالبان با پشتیبانی آمریکا از پاکستان ظهور کرد. حمایت آمریکا از طالبان هماهنگ با سیاست‌های آن دورۀ آمریکا برای مهار دوگانۀ ایران و عراق انجام می‌شد و هدف این کشور آن بود که نفوذ ایران را در منطقه و به ویژه افغانستان کاهش دهد.

شیعیان در دورۀ طالبان

از دیرباز تاکنون اختلافات مذهبی به نسبت شدیدی بین شیعه و سنی در افغانستان وجود داشته است. با اقداماتی که از زمان ظاهرشاه انجام شد درگیری‌ها و مشاجرات تا حدی کاهش یافت. به ویژه از دوران روی کار آمدن رژیم‌های کمونیستی و در کنار آن ورود ارتش شوروی سابق به این سرزمین و اشغال شدن این سرزمین توسط این ارتش، اختلافات و مشاجرات مذهبی باز هم فروکش کرد و همۀ اقوام و گروه‌ها به جای مبارزه با یکدیگر بر سر اختلافات مذهبی به فکر مبارزه با دشمن مشترک خارجی و عوامل داخلی آن افتادند، اما پس از سقوط رژیم نجیب‌الله و تشکیل دولت توسط گروه‌های مجاهدین، این مشاجرات دیرین دوباره قوت گرفت. به ویژه با روی کار آمدن طالبان، تعصبات قومی و دینی بار دیگر شدت گرفت، ولی با سقوط این رژیم، تعصبات یاد شده بار دیگر فروکش کرد و با توجه به اینکه دولت جدید افغانستان دولتی فراگیر با حضور همۀ گروه‌هاست انتظار می‌رود تعصبات دینی، قومی و گروهی کاهش پیدا کند.

طالبان در آغاز روی آوردن به فعالیت‌های سیاسی و نظامی مراقب بودند که از درگیری‌‌های خشونت‌آمیز و غیر ضروری با مردم خودداری کنند. با اینکه در مناطق شیعه‌نشین از محسنات طالبان در تأمین امنیت و احیای ارزش‌های دینی سخن بسیار گفته می‌شد، بافت و ساخت پشتونی طالبان، جامعۀ شیعی را متقاعد نکرد که به این نیروی تازه‌وارد اعتماد کند. طالبان برای پیشبرد اهداف خود می‌کوشید از اعمال سیاست‌های خشن و جانب‌‌گرایانه نسبت به شیعیان فاصله بگیرد، اما این وضعیت در همه جا حاکم نبود و در بسیاری از شهرها از همان آغاز شیعیان با طالبان دچار مشکل شدند. پس از آنکه طالبان با تصرف غزنی به پیشروی خود به سوی کابل ادامه دادند، شیعیان غرب کابل در محاصره‌ای سخت میان دو نیروی ضد شیعه قرار گرفتند: از طرف غرب نیروهای طالبان و از شرق نیروهای دولت مهم‌ترین عامل مقاومت شیعه‌ها در برابر طالبان بی‌گمان «حزب وحدت» بود. این حزب بامیان را محل استقرار خود قرار داد و رهبری حزب را کریم خلیلی بر عهده گرفت. حزب وحدت در بامیان پیش از آنکه به دست طالبان ساقط شود از قدرت و اقتدار بالایی برخوردار بود، ولی پس از قوت گرفتن طالبان و سقوط کابل و پس از آن مزار شریف و طالقان، این حزب نیز تاب مقاومت نیاورد و سرانجام بامیان به دست نیروهای طالبان افتاد. پس از تصرف کابل خطوط مقاومت شیعیان نیز درهم شکسته شد و مزاری، رهبر حزب، همراه بسیاری از فرماندهان مجبور شد از کابل خارج شود، ولی در این میان به دست نیروهای طالبان گرفتار شد و در چارآسیاب با پانزده نفر از همراهان خود به شهادت رسید. با شهادت مزاری فصل جدیدی از خصومت سیاسی و نظامی میان شیعیان و طالبان آغاز شد. مزاری، یکی از رهبران مهم شیعه، توانست با اتکا به قدرت نظامی توأم با کارکرد سیاسی، ‌شیعیان و هزاره‌های توهین و تحقیرشده در افغانستان را تا حد یک شهروند ارتقا دهد. حزب وحدت، به عنوان سازمان سیاسی و نظامی هزاره‌ها، پس از شکست سنگینی که از طالبان خورد، کوشید خود را دوباره سازماندهی کند و کریم خلیلی ریاست حزب را بر عهده گرفت. آنها موفق شدند با تصرف دوبارۀ بامیان، حیات سیاسی خود را از سر بگیرند. هزاره‌های مزارشریف نیز پس از مدتی مقاومت در برابر طالبان و درگیری با آنها موفق شدند این شهر را نیز آزاد و تلفات سنگینی را بر اعضای این گروه وارد کنند. شکست طالبان در مزارشریف و توجه به این مسئله که این شکست را شیعیان بر آنان تحمیل کرده بودند خشم و خشونت طالبان را نسبت به شیعیان به اوج رساند.
پس از این شکست تمام راه‌های عبوری هزاره‌ها از مناطق پشتون‌نشین مسدود شد و طالبان در حین عقب‌نشینی از مزارشریف جنایت‌های وحشتناکی را مرتکب شدند؛ برای نمونه یکی از شاهدان عینی این فجایع گفته است: «طالبان چون توفانی این روستا را جارو کردند و حدود هفتاد نفر از اهالی روستا را به قتل رساندند. بعضی‌ها را سر بریدند و بعضی‌ها را هم زنده زنده پوست کردند [کندند]». منطقۀ هزارجات، که استان‌های غزنی، وردک، اوزگان و غور را دربرمی‌گیرد، به دست نیروهای طالبان محاصره شد و مردم این منطقه، که حدود دو و نیم میلیون شیعه در آن سکونت داشتند، با حکم طالبان از نظر مواد غذایی تحریم شدند. در حالی که جان شیعیان در محاصرۀ طالبان به خطر افتاده بود، ‌نمایندگان طالبان برای امضای قرارداد در مورد انتقال گاز ترکمنستان از طریق افغانستان به پاکستان به ریاست وزیر اطلاعات و فرهنگ خود، در آمریکا به سر می‌بردند و این طنز دموکراسی غربی است که زمانی که اقدامی را هماهنگ با منافع خود می‌بیند تمام اصول خویش را فراموش می‌کند، حتی اگر حمایت از گروهی تروریستی همچون طالبان باشد.
پس از شکست در مزارشریف طالبان مصمم شدند با احیای سازماندهی نظامی خود، کار هزازه‌ها را یکسره کنند. بامیان، محل استقرار حزب وحدت هدف حملۀ طالبان قرار گرفت، ولی نیروهای این حزب به شدت در مقابل طالبان مقاومت کردند و مانع ورود آنها شدند. طالبان مصمم بودند به هر شکل ممکن مسائل افغانستان را از راه نظامی حل و فصل کند و برای همین یک سال پس از شکست مزارشریف، حملۀ دوباره به این شهر توسط آنان از سر گرفته شد. مقاومت نیروهای ضد طالبان در آگوست 1998م (1377ش) در هم شکسته شد و مزارشریف اشغال گردید. طالبان با تصرف دوبارۀ مزارشریف عمق کینه و انزجار خود را از شیعیان به نمایش گذاشتند و به نسل‌کشی شیعیان اقدام کردند. «این بار طالبان هزاران نفر اعم از زن و کودک متعلق به قوم هزاره را کشتند و دارایی‌شان را به هم‌تباران خود بخشیدند. ملا منان در شامگاه 1377/5/17 اعلام کرد مخالفان را کشتیم؛ چون جایی برای نگهداری اسیران نداشتیم». در این نسل‌کشی، ‌علاوه بر منازل مسکونی، صدها تن مردم بی‌گناه را در لیسه سلطان رضیه، روضه شریف، مقبره شهید مزاری، و چهارراه‌های اصلی شهر به صورت دسته جمعی قتل‌عام کردند.
ملامنان نیازی، در اقدامی وحشیانه دستور داد که تا چندین روز کسی حق ندارد کشته‌ها  را دفن کند. یکی از خبرنگاران آمریکایی که این جنایت‌ها را شاهد بود در مصاحبه با صدای آمریکا گفت: «من دست‌نوشته‌ای از فتاوی ملا عمر را دیدم که در آن نوشته بود: رافضی‌ها  و شیعیان مردها و کودکانشان را بکشید و زنان و دخترانشان را به بردگی و کنیزی بگیرید و اموالشان را تصاحب کنید. این روند نه تنها با هزاره‌ها در افغانستان اعمال می‌شد، بلکه طالبان با کلیۀ فارسی‌زبان همین رفتار را انجام دادند». طالبان پس از قتل‌عام شیعیان مزارشریف، با حمله به بامیان در سپتامبر 1998م، با مقاومت ضعیفی از سوی هزاره‌ها روبه‌رو شد، موفق شدند این شهر را نیز تصرف کنند و به رغم فشارهای بین‌المللی که خواستار رعایت حقوق بشر شده بودند، طالبان هیچ گاه این خواست را جدی نگرفتند و کشتار شیعیان را در دستور کار خود قرار دادند.

به هر حال با تشکیل امارات اسلامی افغانستان توسط طالبان، مهاجرت شیعیان به خارج از این کشور سرعت گرفت. استقرار طالبان در مناطق شیعه‌نشین پیش از همه رهبران جهادی و فعالان سیاسی را مجبور کرد به خارج از کشور بروند.

نتیجه‌گیری

شیعیان در دورۀ جهاد توسط پشتون‌ها در دولت‌های تبعیدی در نظر گرفته نشدند، اما مبارزه‌های سیاسی ـ‌ نظامی آنها در پایتخت پس از فروپاشی رژیم کمونیستی این وضعیت را دگرگون کرد. پس از روی کار آمدن طالبان روابط با پشتون‌های طالب از همان ابتدا چندان خوب نبود و کم کم رو به وخامت نهاد و به ویژه با شهادت استاد مزاری به دست طالبان این خصومت‌ها به کلی افزایش یافت. این امر باعث شد شیعیان در برابر طالبان مقاومت و مبارزۀ جانانه‌ای کنند. آنها توانستند در سال 1997م (1376ش) طالبان را از شهر بیرون کنند و همین موجب شد تا سال بعد، که این شهر دوباره به دست طالبان افتاد، نسل‌کشی فجیعی نسبت به شیعیان اتفاق افتد. در امارت اسلامی طالبان، شیعه‌ها حضور نداشتند و فشارهای سیاسی و اقتصادی این جنبش بر شیعیان همچنان باقی بود.

نام:
ایمیل:
نظر: