سیدمهدی مدنی/ دانشجوی دکترای مطالعات خاورمیانه دانشگاه تهران
یک خودرو زردرنگ به موازات خودرو تروریستهای داعشی در حال حرکت است و یک داعشی در حالی که از فیلمبرداری همرزمش مطلع است شروع به تیراندازی به آن میکند و صحنه بعد دیگر نه خبری از آن راننده بخت برگشته است و نه آن خودرو. این صحنهای است که بارها و بارها از شبکههای خبری مختلف منطقهای و جهانی پخش شده و نشانگر نحوه عملیاتهای شورشیان داعشی است؛ عملیاتهایی که محور آن ایجاد رعب و وحشت بین شهروندان و غیر نظامیان است که البته خود این امر از آبشخور فکری آنان و کلیدواژههایی چون «النصر بالرعب» نشات میگیرد. واقعیت اینست که گروهک تکفیری و اقداماتش به صدر اخبار منطقهای تبدیل شده؛ تا جایی که همپالگیهایش مانند النصره و گردانهای احرار الشام و... در بروز اعمال وحشیانه از آنها عقب افتادهاند و به بیان دیگر در برابر آنها آزادیخواه جلوه میکنند. آنچه در این نوشتار میآید نگاهی به پیدایش این گروهک تروریستی و همراهان آنهاست.
داعشیها از کجا آمدند؟
بسیاری معتقدند که داعشیها همان ادامه نیروهای القاعده هستند که پس از حمله آمریکا به عراق در سال 2003 در مقابل نیروهای آمریکایی به مبارزه مشغول شدند و اینک همین نیروها هستند که در اثر به بار ننشستن تلاشها در بحران سوریه، بار دیگر از این کشور به عراق سرازیر شدهاند و میکوشند تا اهداف خود را این بار در عراق مورد پیگیری قرار دهند. شاید این مطلب درست باشد اما بیان نمیکند که نیروهای سلفی چگونه و از کجا به عراق آمدند؛ صدام به عنوان یک دیکتاتور بیبدیل نه مجالی برای اقدامات سلفیگرایانه میداد و نه شیعیان از اقدامات مخوف او در امان بودند.
رجوع به گذشته نه چندان دور، منشاء این گروههای تکفیری را بهتر نمایان میسازد و نشان میدهد که این جریانات از سوریه و عراق وارد شدند و بعد از آغاز بحران سوریه و ورود اعتراضات در سوریه به فاز مسلحانه به این کشور رفتند و اینک مجددا به عراق بازگشتهاند و به اتفاق نیروهای بعثی و برخی گروههای ناراضی در صددند تا انتقام خونینی را از دولت مالکی بگیرند.
یک اشتباه استراتژیک
نبرد دولت علوی و در عین حال سکولار حافظ اسد با تفکرات اخوانی و یا بنیادگرایانه بر کسی پوشیده نیست. قتلعام مخالفان اخوانی در شهر حماه در سال 1982 و همچنین مخالفت با گسترش افکار سلفی مانند «مروان حدید» که راه مبارزه با نظام بعث سوریه را در نبرد مسلحانه میدید و جمعیت «الطلیعه المقاتله» را تاسیس کرد، از جمله شواهدی است که نشان میدهد اسدها در سوریه از هیچ کوششی برای سرکوب آنها دریغ نمیکردند. البته نظام سوریه از طریق دو رویکرد تداوم سرکوب اندیشههای سلفی و همچنین گسترش تفکر اسلام بدون خشونت کوشید تا امر مقابله با جریانهای تکفیری که به دنبال اسقاط نظام بودند را بگیرد. شیخ جودت سعید و مکتب وی با عنوان «سلفیگری بدون خشونت»، شیخ محمدسعید رمضان البوطی که مدافع سرسخت «فقه صوفی سنتی» در برابر دیدگاههای سلفی بود و نیز گروه (جنبش) «القبیسیات» که پس از روی کار آمدن «بشار اسد»، به طور گسترده به فعالیت پرداختند را میتوان در زمره چنین گروههایی نام برد که میکوشیدند با ارائه اسلام سنتی و ضد خشونت راه را برای جولان تکفیریها ببندند. حتی تحولات دهه 90 میلادی (یعنی تجربه افغان العرب و یا ایجاد حماس) هم سبب نشد که سوریه به طور جدی از جریانهای تکفیری آسیب ببیند.
حمله آمریکا به عراق در سال 2003 را میتوان به عنوان یک نقطه عطف در اقدامات دولت سوریه در مقابله با جریانهای تکفیری دانست. چه آنکه نظام سوریه در چرخشی عجیب کوشید تا جریانهای سلفی که در خاک خود بودند و البته قدرت چندانی هم نداشتند و به طور محدود به اشاعه افکار خود میپرداختند را راهی خاک عراق کند تا بدین طریق هم بتواند ارتش آمریکا را در خاک عراق زمینگیر کند و هم بتواند از شر این گروهکها رها شود. این اقدام دستاورد دوگانهای برای نظام سوریه داشت و آن این مهم بود که از یکسو آمریکا را برای مقابله با این جریانها به سمت سوریه میکشاند و به نوعی آمریکا را نیازمند خود میساخت اما در عین حال سبب شد که دولت سوریه طی سالهای 2005 تا 2008 و برای اینکه خود را مصون از انتقادات دولت آمریکا بداند، با این دولت همکاری کند و همین امر مشروعیت نظام اسد را در دید نیروهای تکفیری به حضیض کشاند. به بیان دیگر دشمنی میان این جریانها با دولت سوریه از حالت پنهانی به دشمنی آشکار تبدیل شد. انفجار انتحاری در یکی از مراکز امنیتی در منطقه القزاز در 27 سپتامبر 2008 شاهدی است بر علنی شدن دشمنی تشکیلات تکفیری با نظام سوریه؛ چه آنکه خود مقامات سوری نیز القاعده را عامل این اقدام انتحاری نامیدند.
انقلابهای منطقهای و آغاز بازگشت
تحولات شتابان جهان عرب در اواخر سال 2011 و تداوم و گسترش آن در سال 2012 و کشیده شدن دامنه این تحولات به سوریه فرصت مناسبی را برای تکفیریهای راهی عراق شده مهیا کرد تا بار دیگر به سرزمین موعود خود بازگردند و این بار آرزوی دیرینه خود یعنی سرنگونی دولت اسد، که رابطه خوبی هم با «رافضیها» داشت را محقق کنند. ورود از فاز تحولخواهی به مسلحانه در جریان تحولات سوریه بهترین هدیهای بود که میشد به جریانهای تکفیری داد؛ چه آنکه این امر سبب شد که مبارزه مسلحانه رونق بگیرد و اندیشههای جهادی محبوب شوند. «حمزه مصطفی المصطفی» در تحقیق ارزشمندی که درباره گروههای تکفیری سوریه انجام داده، به خوبی به این نکته اشاره و عنوان میکند که حضور گروههای جهادی، قانونی بودن آنها و فعالیت در صفوف انقلابیون را جایز میشمرد و این خود دستاوردهایی مانند «متقاعدسازی بسیاری از معترضین به بیهودگی نبرد صلحآمیز»، «همپیمانی 24 گروه جهادی»، «عدم رعایت احتیاط و مصلحتاندیشی در خطابهها» و «فراخوانهای جهادی» را به همراه داشت. حمزه مصطفی در ادامه به نقل از أبومحمد الجولانی، مسئول کل جبهه النصره مینویسد: «صدای اهل جهاد بالا گرفت. ما نیز چارهای نداشتیم جز اینکه این دعوتها را پاسخ گوییم و از اولین ماههای شروع انقلاب به سوی خانواده و سرزمین خود بازگردیم.»
شکلگیری و موقعیت
از این مرحله به بعد شاهد شکلگیری جبهه النصره در سوریه هستیم که گروههای کوچک سلفی را گرد خود جمع کرده و کم کم به جبهه اصلی در مقابل دولت سوریه تبدیل میشود. اقدامات انتحاری و عمل براساس اندیشههای سلفی مانند «گذشتن از جان برای هدف متعالی» سبب شد که حتی ارتش آزاد سوریه، که از مخالفان نظامی دولت سوریه تشکیل شده بود را به همکاری با این گروه ترغیب کند. حمزه مصطفی در اثر تحقیقی خود ساختار تشکیلاتی این جبهه را متشکل از «گروهها» (که از 25-15 نفر تشکیل میشوند)، «گردانها» (که نامهای متفاوتی دارند و تعداد آنها از 200-100 متفاوت است)، «فرماندهان مناطق» و «مجلس شورای مجاهدین» (متشکل از 12 عضو که سرشناسترین آنها الجولانی، الظواهری (عضو ناظر)، البغدادی، أبوعلی العراقی، أبومحمد العدنانی و أبوماریه العراقی و دیگر افراد میباشند) میداند. همچنین او میگوید که عضویت در النصره به سادگی نیست و از دو طریق صورت میگیرد: «اول: کاندیداتوری و کسب اعتبار و تأیید: شرط است که نامزد عضویت به دروس آمادگی دینی و توجیه جهادی برای مدت حداقل دو ماه پایبند بوده و از موافقبت صاحبنظران منطقه خود برخوردار شود. پس از آن نیز باید از جانب دو عضو جبهه که به پایبندی و نظم وی شهادت میدهند، تأیید شود. سپس برای اعزام وی به جبههها یا آموزش موقت، عملیات آزمایشی جنگی انجام میشود. دوم: گزینش که در نتیجه شهرت جنگی و حضور چشمگیر فرد است.»
از گسترش تا انشعاب
ایدئولوژی رادیکال و همچنین سرازیر شدن مبارزان تکفیر از سایر نقاط جهان سبب شد که جبهه النصره در سوریه گسترش یابد؛ خاصه آنکه این جبهه دستیابی به پادگانهای بزرگ سوریه را در دستور کار خود قرار داده بود و همین امر قدرت نظامی آنها را دوچندان میکرد. تسخیر پادگان «الفوج 46» در منطقه الأرتاب شاهدی است بر این مدعا که این جبهه توانست با همکاری گردانهای دیگر در 19 نوامبر 2012 بر آن تسلط یافته و سلاح و مهمات بسیار زیادی را به غنیمت ببرد. همچنین پایگاه شیخ سلیمان که گردان مهاجران وابسته به جبهه النصره بر آن مسلط بود و ابزارهای نظامی، تانکها و مهمات بسیاری را در دست داشت نیز از آن جمله است که از رهگذر سلطه بر این گردان ـ که به پادگان آموزش مبارزان تبدیل شد ـ النصره توانست حضور خود را در منطقه جغرافیایی تثبیت کند. عامل دیگر در گسترش این جبهه و اتفاقا عاملی که سبب بروز اختلاف میان اعضا شد، عدم ورود جبهه النصره به درگیری با شهروندان مناطق اشغالی بود. آنها کوشیدند تا با بهرهگیری از تجربه عراق اولا از اجرای احکام اسلامی به طور عام دوری کنند و دوم اینکه خدمات شهری را به شهروندان ارائه دادند. همین عدم اجرای شریعت بود که سبب بروز اختلاف میان اعضای النصره شد و جولانی را در برابر ابوبکر البغدادی قرار داد؛ چه آنکه دومی بر اجرای شریعت تاکید داشت و هدف خود از مبارزه را اساسا همین عنوان میکرد و «تجاهل عامدانه» ابومحمد الجولانی را برنمیتافت.
اختلاف جبهه النصره در تاریخ 9 آوریل 2013 به وسیله نوار ضبط شده ابوبکر البغدادی، فرماندهی دولت اسلامی عراق علنی شد. وی در این نوار، ادغام جبهه النصره لأهل الشام و دولت عراق و نیز تأسیس دولت اسلامی در عراق و شام را اعلام کرد. البغدادی گروههای جهادی در عراق و شام را به رها کردن نامها و القاب و پیوستن به «دولت اسلامی عراق و شام» (داعش) فراخواند. هرچند الجولانی در ابتدا نسبت به این اقدام البغدادی اظهار بیاطلاعی کرد و با زبانی نرم او را به حفظ اتحاد و پیروی از رهبری القاعده فراخواند اما البغدادی حاضر نبود که روند سابق ادامه داشته باشد و لذا در یک اقدام ضد مرجعیتی نیروهای خود را به سمت خود فراخواند. «ابوعبیده المصری»، رهبر «ارتش محمد» در شهر اعزاز علل اختلاف میان الجولانی و البغدادی را به پیروان البغدادی نسبت میدهد. به گفته او البغدادی آنها را برای نظارت و اشراف بر الجولانی و عملکرد او گماشته و در واقع مأمور او قرار داده بود، به ویژه ابوعلی العراقی که مسئول کنترل الجولانی و رساندن نامههای وی به شیخ ایمن الظواهری بود. به تدریج العراقی دیدگاه خود را بر الجولانی تحمیل کرد. برای مثال، بمبگذاری پایگاه ائتلاف ملی در ترکیه را میتوان نام برد که الجولانی از آن سرباز زد. این گونه بود که پیروان البغدادی احساس کردند که زمام امور از دست آنها خارج شده و با گذشت زمان، الجولانی آنها را عزل خواهد کرد... همین امر سبب شد که البغدادی موضوع اعلام دولت را مطرح کند. «محمد الامین» از اعضای جبهه احرار الشام علل اختلاف میان این دو را در مواردی چون «گسترش اندیشه و مباح دانستن خون مخالفان خود توسط البغدادی، بیاهمیت دانستن زندگی شهروندان طی عملیات و خود را برتر از دیگران دانستن و اعتقاد به اینکه هر کس با جبهه بیعت نکند از حاکمیت خدا خارج خواهد شد» میداند.
در همین زمینه الجولانی کوشید تا دست به دامان الظواهری رهبر القاعده بشود و همین امر سبب شد که رهبر القاعده بیانیهای صادر کند اما این بیانیه بر اختلافات افزود؛ چرا که الجولانی به دورویی و تقلب متهم شد. اعلام موجودیت «دولت اسلامی عراق و شام» به رهبری «ابراهیم عواد ابراهیم البدری السامرایی» که در پیامها و فایلهای صوتی خود را با لقب «الحسنی» و «القریشی» میخواند، سبب شد که بسیاری از تکفیریها به وی بپیوندند و همین امر سبب تضعیف جبهه النصره شد که این خود را در واگذاری تصرفات النصره به داعشیها نشان میدهد. عقبنشینی جبهه النصره در حلب، تصاحب تشکیلات النصره در شهر الرقه، انشعاب جبهه النصره در دیرالزور و عقبنشینی نیروهای جبهه النصره در شهر لاذقیه از عواقب این انشعاب بود که در نهایت سبب تقویت داعشیها شد.
دولت سوم عراق در تب و تاب
پیروزی مجدد نوری المالکی در انتخابات پارلمانی عراق و پذیرش نیمبند آن توسط مخالفانش، زمینه نارضایتی بزرگی را برای داعشیها رقم زد و همین امر سبب شد که این گروه که در سوریه نتوانسته بود به اهداف خود دست یابد، اهداف خود را در عراق مورد پیگیری قرار دهد. در این میان داعش کوشید تا گروههای مخالف نوری المالکی را نیز زیر پرچم خود گرد هم بیاورد. ناراضیان الانبار که نزدیک دو سال است اعتراضات خود به دولت مالکی را آغاز کردهاند، «طریقه نقشبندیه»، گروهک «الجیش الاسلامی»، «ارتش انصار السنه»، «گردانهای انقلاب عشرین»، «افسران گارد، ارتش و اطلاعات صدام» و از همه مهمتر بازماندگان حزب بعث عمدهترین این مخالفان بودهاند که طی هفتههای گذشته با دولت نوری المالکی به مبارزه پرداختهاند.
هرچند ورود وحشیانه و توام با خیانت داعشیها به موصل و همچنین سقوط چند شهر دیگر در روزهای نخست بحران بیشتر کارشناسان را غافلگیر کرد اما تحولات میدانی نشان میدهد که ورود جدی ایران و روسیه به این بحران و سپس آمریکا برای عقب نماندن از غافله از یک طرف و تشکیل بسیج مردمی برای مقابله با تکفیریها از طرف دیگر اوضاع رفته رفته به سمت بهبود اوضاع دولت مرکزی میرود. این در حالی است که برخی اخبار از بروز اختلاف جدی میان داعش و نقشبندیهایها بر سر همپیمانی با البغدادی حکایت دارد.
اگر ائتلاف نوری المالکی که اینک بخش تعیینکننده آرای پارلمانی را در اختیار دارد مامور تشکیل کابینه جدید شود میتوان امید داشت که اوضاع در عراق به سمت بهبود حرکت کند. در غیر این صورت بروز اختلاف در میان بازیگران داخلی در برابر دشمن داعشی خود سبب بروز بحران دیگری خواهد شد که اوضاع را بغرنجتر میکند. خاصه آنکه کردها از آب گلآلود به خوبی استفاده کرده و با تصرف شهر کرکوک داعیه استقلالخواهی را سر دادهاند.