صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۷۲۴۴۹

عبدالواحد موسوی لاری / وزیر کشور دولت خاتمی

در دو سده اخیر، مفاهیمی چون اصلاحات، اصلاح‌طلبی و اصلاح‌گرایی چه در ساحت عمل و چه در ساحت نظر، به یکی از دغدغه‌های اصلی بسیاری از مراکز تولید اندیشه در جهان اسلام بدل شده است.

مصلحان فکری بزرگی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی، محمد عبده، رشیدرضا، اقبال لاهوری و ابوالاعلی مودودی با ریشه‌یابی علل عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی تلاش داشتند به انحای مختلف گرد غفلت و عقب‌ماندگی را از چهره این جوامع بزدایند. در ایران نیز چهره‌هایی مانند میرزای نائینی، آخوند خراسانی و سیدحسن مدرس با اتخاذ شیوه‌های متفاوت، به اصلاح فکری و عملی جامعه خود همت گماشتند. متأسفانه اغلب این حرکت‌ها با استقرار استبداد رضاخانی ابتر ماند و به بایگانی سپرده شد. با این حال، با گذشت زمان و پایان عصر دیکتاتوری خشن رضاخان، دلسوزان دیگری در مسیر اصلاح مناسبات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و مذهبی در دوره معاصر گام به میدان نهادند. چهره‌هایی همچون مرحوم دکتر شریعتی، آیت‌الله محمدباقر صدر، شهید مطهری، شهید بهشتی، مرحوم بازرگان، مرحوم طالقانی و... از همه مهم‌تر و تأثیرگذارتر، حضرت امام خمینی بودند که از جمله شاخص‌ترین چهره‌ها‌ی این مسیر به شمار می‌روند.

در کنار این چهره‌ها نباید از نقش دکتر مصدق و یارانش در پرونده اصلاح‌طلبی ایران غفلت کنیم. مصدق با ورود به صحنه سیاست و مدیریت جامعه، بازخوانی تجربه مشروطیت را در دستور کار خود قرار داد و تلاش کرد با این ایده که شاه سلطنت کند نه حکومت، کشور را از کژراهه استبداد به مسیر اصلی مبتنی بر قانون اساسی مشروطه برگرداند. اما متأسفانه عوامل استبداد و استعمار با کودتای 28 مرداد، این برنامه هم دولت مردمی مصدق را ناکام و کابینه را سرنگون کردند.

به نظر می‌رسد انقلاب بزرگ اسلامی ما هم در تداوم این حرکت‌ها و نقطه اوج تحقق مطالبات سه قرن خیر ملت بود. مردم متدین ایران به سبب تقید به دیانت، خواهان گردش امور بر مدار شریعت بودند و از سوی دیگر، خواهان وصول مطالبات روی هم مانده از زمان مشروطه بودند؛ مطالباتی از قبیل آزادی بیان، آزادی انتخاب مسئولان و تقید دولتمردان به قانون. انقلاب اسلامی برای تحقق این دو مطالبه با دو شعار اصلی مردم یعنی استقلال و آزادی به پیروزی رسید.

رأی «آری» مردم در 12 فروردین 1358، رأی مثبت به نظامی بود که دین مردم و شریعت را پاس بدارد، در شریعت این نظام انسان‌ها محترم شمرده شوند، انسان مختار و خلیفه‌الله باشد و حق جمهوری مردم در اداره جامعه محترم شمرده شود.

سخن امروز اصلاح‌طلبی چیست؟

امروز نیز وقتی بحثی از اصلاحات و اصلاح‌طلبی می‌شود، بی‌شک در امتداد مسیر خواست‌هایی است که از سه سده گذشته از سیدجمال تا امام جریان داشته است. مسیری که شاید خواست‌های آن به فراخور زمان و مکان تغییر یافته باشد، اما در اهداف و آرمان‌های اصلی آن تغییری حاصل نشده است. امروز به باور بسیاری از بزرگان و مردم، اصلاح‌طلبی یعنی گریز از دو نوع افراط‌گرای؛ نخست افراط‌گرایی منفی، به این معنی که برخی از مطلق‌گراها هر آن چه منتسب به انقلاب بوده را نفی می‌کنند و یک سیاهه منفی از جمهوری اسلامی را در معرض دید مخاطبین قرار می‌دهند و با آمیختن غیرمنطقی نقاط قوت و ضعف نظام، همه را در یک قالب قرار داده و نتیجه می‌گیرند که جمهوری اسلامی، نظامی است که نتوانسته آرمان‌ها و مطالبات را برآورده کند.

در مقابل، نوع دوم افرا‌ط‌گرایی وجود دارد که همه ندانم‌کاری‌ها، جهل‌ها، سوءمدیریت‌ها و احیانا ورود نااهلان به بخش مدیریتی کشور و یا تصمیماتی که نه از سر مصلحت بلکه از سر لجاجت‌ها و خودخواهی‌ به نام جمهوری اسلامی صورت گرفته را تأیید می‌کنند تا جایی که جمهوری اسلامی را به سپری در مقابل اعتراض به ناکارآمدی و ندانم‌کاری خود بدل کرده‌اند. این جریان اصولا جایی هم برای نقد و مباحث کارشناسی باقی نمی‌گذارد و در بعضی مواقع با انگ بی‌دینی یا مخالفت با نظام یا وابستگی به اجانب، منتقدان را مجبور به سکوت می‌کنند.

این دو گروه به مثابه دو تیغه یک قیچی عمل کرده و بسیاری از سرمایه‌های نظام را به یغما برده‌اند. با توجه به نتیجه یکسان اقدامات این دو گروه در عالم واقع، نمی‌توان بین آن‌ها تفاوت ویژه‌ای قائل شد؛ آن‌ها از یکسو با استفاده ابزاری از دین، همه سرمایه‌های انسانی مادی، معنوی کشور را زیر سؤال می‌برند و از سوی دیگر با زیر سؤال بردن نظام دینی، همه داشته‌های ملی که مردم از آن طریق نفی استبداد کرده و شخصیت و حرمت خود را باز ستانده‌اند، نفی می‌کنند. به عبارت دیگر، این دو نگاه خیلی با هم فرق ندارند و اصلاح‌طلبی مخالف این دو نگاه است. در این میان اصلاح‌طلب چه می‌گوید؟ اصلاح‌طلب حرف و اول آخر و روشنش این است که این نظام برپایه یک سلسله خواست‌ها تأسیس شده؛ این خواست‌ها در قالب دیدگاه و نظرات روشن امام خمینی به عنوان بنیان‌گذار و از آن روشن‌تر در قالب میثاق ملی به نام قانون اساسی مطرح شده است.

معنای جملات پیشین، مطلق کردن نظر امام و این که هیچ یک از نظرات ایشان قابل نقد نباشد، نیز نیست. اصلاح‌طلب می‌گوید به جای نگاه جزم‌اندیشانه و نفی و اثبات مطلق، باید واقع‌گرایانه به راه طی شده نگاه کنیم؛ ما احساس می‌کنیم اتفاقاتی در جمهوری اسلامی افتاده است که در طول این مدت به ویژه در سال‌های اخیر از اهداف و آرمان‌های ابتدای انقلاب فاصله گرفته‌ایم. بنا بود جمهوری اسلامی از دین و دین‌داری مردم صیانت کند؛ متأسفانه امروز می‌بینیم دروغ و دروغ‌گویی تا سطوح بالای مدیریت کشور رسوخ کرده است. به طور مثال، حتی نمی‌توان به هیچ کدام از آمارهای ارائه شده دستگاه‌های متولی استناد کرد، چون آمارها متناقض و در برخی موارد فرمایشی و دستوری شده است. از این منظر، دچار افت اخلاقی بلکه فروپاشی اخلاقی شده‌ایم. تهمت زدن، برچسب زدن، کنار زدن رقیب با هر وسیله و با هر انگی در بعضی روزنامه‌ها و سایت‌های منتسب به دستگاه‌های اداره‌کننده کشور به حدی زیاد شده است که احساس می‌کنیم این سقوط اخلاقی، دامنه بسیار فراتری داشته و به صورت غیرمتعارف در جامعه پیش رفته است.

سال 76 نقطه عطف تصمیم مردم

سال 1376 یکی از بزنگاه‌های بزرگ تاریخ انقلاب به شمار می‌رود. در انتخابات ریاست جمهوری آن چنان فضای پرشوری به وجود آمد که پیر و جوان، تحصیل کرده، کشاورز، زن خانه‌دار، معلم، استاد دانشگاه و همه به پای صندوق رأی آمدند و برخلاف همه تدابیر هیأت حاکم، با رأی مردم جریانی که به نظر آن روز پیروز قطعی بود، کنار گذاشته شد و سکان کشتی اجرایی کشور به دست خاتمی سپرده شد.

من معتقدم عامل اصلی پیروزی جریان اصلاحات، توجه به خواست مردم برای سهیم شدن در اداره کشور و نقش‌آفرینی در تحولات ایران بود. خاتمی و اصلاح‌طلبان این پیام را به آن‌ها دادند که ما نیز بر این خواسته صحه می‌گذاریم. به همین علت شعار خاتمی و تیم وی، بها دادن به کرامت انسان‌ها و نقش‌آفرین دانستن رأی و اراده مردم و سهیم بودن واقعی جمهور مردم در اداره کشور شد. این نگاه بود که مردم را به پای صندوق‌های رأی کشاند و حماسه پرشکوه دوم خرداد سال 1376 به وقوع پیوست.

مردم احساس کردند که اگر در صحنه باشند، می‌توانند نظارت کنند و مدیران لایقی را انتخاب کنند و پروژه‌های مهم را به دست آن‌ها بسپارند. اگر در صحنه باشند، می‌توانند با دنیا به گونه‌ای صحبت کنند که دشمنان کشور کم و به دوستان جمهوری اسلامی تبدیل شوند. دولت برآمده از حرکت پرشور مردم در دوم خرداد 1376 این مسیر را دنبال کرد. در سیاست خارجی، اصل را بر تنش‌زدایی قرار داد و با همه همسایگان خود رابطه بسیار خوبی برقرار کرد، تا جایی که با برخی همسایگان، قرارداد امنیتی و با بعضی لغو روادید داشتیم. توافقنامه امنیتی ایران و عربستان موجب شد کشورهای کوچک حاشیه خلیج‌فارس از ایران احساس آرامش و امنیت کنند. در سطح دنیا، نگاه کشورهای مختلف غربی به ایران عوض شد تا جایی که بعد از واقعه یازدهم سپتامبر که کشورهای اسلامی دچار مشکل شدند و مسلمانان و به خصوص اعراب مسلمان در آمریکا و اروپا به طور عام مورد بدبینی قرار گرفتند، ایرانی‌ها عزیز و عزت‌مند رفت‌و آمد می‌کردند. در حوزه داخلی، انتخابات شوراها و میدان دادن به مردم برای اداره شهر و روستاهایشان تحول بزرگی ایجاد کرد، شکل‌گیری ده‌ها سازمان مردم نهاد محیط زیستی و فرهنگی و آموزشی و... فضای حضور مردم را عینیت بخشید. در انتخابات میدان دادن به احزاب واقعی دارای شناسنامه زیر چتر قانون اساسی، فضای امید در جامعه ایجاد کرد و نخبگان امیدوار شدند که به سمتی می‌رویم که به صورت قانونمند، رأی مردم تأثیر‌گذار است.

علت‌یابی ناکامی اصلاح‌طلبان

در مورد علل ناکامی یک تفکر و برنامه در جامعه، چه اصلاح‌طلب و چه غیراصلاح‌طلب، و تمامی آن چیزی که به عنوان مدینه فاضله ترسیم می‌شود، باید گفت که قطعاً کمبودها و کاستی‌هایی در مدیریت‌ها وجود داشته است. اگر بخواهیم ناکامی‌های اصلاحات را علت‌یابی کنیم باید به موارد زیادی اشاره کنیم؛ از ضعف در مدیریت‌ها، تا مغفول ماندن برخی امور مهم را باید لیست کرد. با این حال باید تأکید کنم مهم‌ترین عامل، جریانی کوچک بود که در نهادهای مختلف نظام جا خوش کرده و از حرکت دوم خرداد ناخشنود بود. این جریان از همان روز اول پیروزی اصلاح‌طلبان در نهادهای رسمی و قانونی کشور، سنگر گرفت و تلاش کرد حرکت اصلاح‌طلبی، که بر مدار قانون اساسی شروع شد، به ثمر و نتیجه نرسد؛ از فیلم کارناوال ظهر عاشورا، برنامه چراغ و هیاهوها در برنامه‌های تلویزیونی گرفته تا سخنرانی‌ها و کفن‌پوشانی که به خاطر یک مطلب در نشریه دانشجویی (که البته مطلب نامربوطی هم بود) با چند صد نسخه تیراژ به صحنه می‌آمدند، در یک برنامه از پیش تعیین شده مشکل را به دولت اصلاحات نسبت می‌دادند.

به هر صورت، سهم سنگ‌اندازی و ایجاد موانع برای ناکام ماندن برنامه‌های دولت اصلاحات به مراتب بیشتر از ضعف‌ها در خود اصلاح‌طلبان و نحوه مدیریت آن‌ها بود. البته من منکر نارسایی‌ها نیستم، ولی ایجاد موانع در مسیر اصلاحات نقش به سزایی در ناکامی این جریان داشت. در اینجا بد نیست به خاطره‌ای اشاره کنم؛ کاریکاتوری در نشریه‌ای به چاپ رسید که بیان کردند این نشریه می‌خواهد به یکی استادان حوزه توهین کند. به خاطر این موضوع در سراسر کشور به صورت هماهنگ تحصن و راهپیمایی برگزار شد. به یاد دارم برای افتتاح پروژه‌ای و بازدید در همدان بودم و هیچ اطلاعی از این برنامه نداشتم؛ بعد می‌دیدم در جلسه شورای اداری پچ‌وپچ‌هایی شد و در زمان عزیمت برای افتتاح پروژه، بعضی از همان افراد که باید در محل موردنظر حضور می‌داشتند، نیامدند و برای ساماندهی کفن‌پوشان رفته بودند که تظاهراتی در همان زمینه کاریکاتور برگزار کنند و می‌خواستند یک کاریکاتور را به دولت اصلاحات منتسب کنند و چنین فضاسازی‌هایی را ایجاد می‌کردند.

بنابراین موانع و مشکلات از یک طرف، کمی و کاستی‌ها و ندانم‌کاری‌ها و بی‌تدبیری‌ها از سوی دیگر سبب شد که یک دوره طلایی در جمهوری اسلامی که توانسته بود در عرصه بین‌المللی با دنیا وارد گفت‌و‌گویی سازنده شود و در عرصه داخلی نیز فضای نشاط مشارکت عمومی را به وجود آورد، به ثمر نهایی نرسد.

در پایان باید به پرسشی که در بسیاری از جلسات توسط مردم از من پرسیده می‌شود مبنی بر اینکه آیا باید نسبت به بهبود وضع موجود ناامید بود، پاسخ دهم که هنوز امیدی هست که مسئولان به اهداف اصلاحات توجه کنند و اصلاحات را مبنای کار خود قرار دهند تا کشور و مردم از بحران‌های موجود به سلامت گذر کنند.                  

نام:
ایمیل:
نظر: