
جعفر بلوری
یکی از تحولات ملموس بینالملل که این روزها بسیاری از کشورهای دنیا را تحتالشعاع خود قرار داده است، رویکردی است که آمریکا در مواجهه با «دنیا» اتخاذ کرده است. مثلا رئیسجمهور این کشور در یکی از آخرین موضعگیریهای خود «تمام دنیا» را تهدید کرد و گفت هرکشوری را که با الحاق جزیره گرینلند به آمریکا مخالفت کند، تنبیه میکند! یعنی هر کشوری در دنیا اعلام کند، آمریکا حق ندارد سرزمینهای یک کشور دیگر را تصاحب کند، از سوی این کشور تنبیه خواهد شد! یا چندی پیش مثل فیلمهای هالیوودی، به یک کشور حمله و رئیسجمهور قانونی آن را به همراه همسرش ربود! همینطور اظهارات او درباره کانادا و اینکه این کشور، باید یکی از ایالتهای آمریکا شود. رویکرد رئیسجمهور آمریکا درباره کوبا، مکزیک و... نیز از همین سنخ است. برخی بر این باورند که این رویکرد، کاملا «فردی» است و چنانچه به جای دونالد ترامپ، مثلا باراک اوباما بود، شاهد چنین رویکرد قلدرمآبانه و رسوایی از سوی این کشور نبودیم. در این باره و این که، چرا آمریکا چنین رویکردی اتخاذ کرده است، گفتنیهایی هست.
1-نظام سیاسی آمریکا، مثل بسیاری از نظامهای سیاسی، «ساختار-کارگزار»ی است. به زبان خیلی ساده، در چنین نظامهای سیاسی، ساختار در کنار کارگزار(اینجا مثلا رئیسجمهور) عمل میکند و هر یک از این دو، دیگری را «کنترل» و «مهار» مینماید. یکی از کارکردهای مهم چنین نظامهای سیاسی، «جلوگیری از دیکتاتوری» و طغیان کارگزار است. نظامهای سیاسی دیکتاتوری، کارگزار محورند و ساختار نیز کاملا در خدمت کارگزار است. در مورد ترامپ و رویکردی که او علیه کشورهای دوست و دشمن اتخاذ کرده است، به نظر میرسد ساختار و کارگزار به صورت توامان به سمت دیکتاتوری حرکت کردهاند، چرا که در عمل هیچ «کنترل» و «مهاری» دیده نمیشود. مثلا درباره دزدیدن رئیسجمهور قانونی یک کشور، کشتن دستکم 100 نفر حین عملیات دزدی یا قتل دهها شهروند ونزوئلایی به بهانه «قاچاق مواد مخدر» ساختار سیاسی آمریکا با کارگزار کاملا همراه است، و جز چند انتقاد خشک و خالی و بیاثر مشاهده نشد. از این منظر پاسخ مسئله این یادداشت مشخص شد. رویکرد رئیسجمهور آمریکا به ویژه در سیاست خارجی، رویکردی فردی نیست! هر چند برخی خصوصیات فردی که در او هست، در این امر مؤثر است.
2-چندی پیش نشریه «اکونومیست» مقالهای با عنوان «در ستایش ریاکاری» نوشته و در آن از واژههایی مثل «صداقت رادیکال» استفاده کرده بود. چکیده این مقاله نسبتا طولانی این بود که، ترامپ هم مثل رؤسای جمهور پیشین آمریکا، در حوزه سیاست خارجی «معصوم نیست» (و مثل آنها در کشورهای دیگر مداخله میکند) با این تفاوت که او مثل سایر رهبران آمریکا، ریاکار نیست و صادقانه، نیات قلبیاش را که با نیات قلبی دیگر رهبران آمریکا «مو» نمیزند، به زبان میآورد. به عبارت دیگر، وقتی به ونزوئلا حمله میکند، به بهانه مثلا مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق بشر نیست (بهانهای که بوش با آن به عراق حمله کرد) بلکه خیلی عریان میگوید، برای نفت و ثروت طبیعی این کشور به آن حمله کرده است. در بخشی از مقاله اکونومیست که راجع به تجاوز ترامپ به ونزوئلاست میخوانیم: «صراحت ترامپ درباره علاقهاش به ونزوئلا نیز در همین سیاست و جهانبینی ریشه دارد. او قصد تغییر رژیم ندارد، چه رسد به گسترش دموکراسی. در واقع، به نظر میرسد به تثبیت دولت ونزوئلا رضایت میدهد، به شرط آنکه رژیم بپذیرد آمریکا دست بالا را دارد؛ زیرا او آنچه بیش از همه میخواهد نفت است. ترامپ پس از آنکه نیروهای آمریکایی نیکلاس مادورو را ربودند گفت: ما مقدار عظیمی ثروت را از دل زمین بیرون خواهیم کشید... برخی ممکن است اعتراض کنند که ترامپ معیارهای «اول آمریکا»ی خود را نقض کرده است، اما در این مورد او ریاکار نیست. از نظر او، این شعار به معنای انزواطلبی نیست؛ مجوزی است برای تهاجم آمریکا در پیِ منفعت عریانِ خود. دموکراتها شاید همچنان شکایت کنند که او با تصاحب اختیار کنگره برای اعلام جنگ، قانون اساسی را نقض کرده است؛ اما چه اهمیتی دارد؟ رؤسایجمهور آمریکا بیش از یک قرن است که چنین میکنند...» بنابراین، طبق تحلیل اکونومیست نیز میتوان گفت، آنچه این روزها از سوی آمریکا در مواجهه با کشورهای دنیا میبینیم، تصمیمات شخصی نیست بلکه رویکرد نظام سیاسی آمریکاست که بر خلاف دیگر رهبران این کشور، صرفا بدون لفافه و خیلی واضح بیان میشوند.
3-با بررسی تاریخ استعمارگری غرب نیز میتوان، رویکرد امروز آمریکا به کشورهای دیگر را به تحلیل نشست. کارشناسان این حوزه، استعمار را به سه بخش تقسیم کردهاند: استعمار کهنه (کلاسیک)، استعمار نو و استعمار فرانو. تفاوت این سه، خیلی خلاصه این طور میشود: در استعمار کلاسیک، کشور استعمارزده، سربازان را در خاک کشورش مشاهده میکند. مثل اولین استعمارها در قرن پانزده و شانزده میلادی از سوی کشورهایی مثل پرتغال و اسپانیا در آمریکای لاتین. در استعمار نو عنصر «فریب»، اصلیترین سلاح استعمارگر است. استعمارگر با نفوذ و گماشتن افراد مورد اعتماد در بدنه حکومت و مناصب حساس، به تحمیل اراده خود میپردازد. در این نوع استعمار، به شکل گستردهای از سازمانهای بینالمللی که در ظاهر اهداف بهداشتی، درمانی، آموزشی دارند، یا کنوانسیونهایی مثل پالرمو، سیافتی و... استفاده میشود. استعمار فرانو، بسیار پیچیدهتر از استعمار نو است. بستر استعمار فرانو، «رسانه» و «فضای مجازی» است که کشور استعمارگر با کمک این دو ابزار، به تغییر ذائقه فکری مخاطب (مردم و مسئولین) میپردازد طوری که مخاطب بدون اینکه متوجه شود، همان رویکردی را اتخاذ کند که استعمارگر میخواهد. نکته بسیار مهم در این بین این است که، آمدن استعمار «فرانو» به معنای حذف یا منسوخ شدن دو نوع استعمار دیگر نیست! رویکرد این روزهای آمریکا در تلاش برای استعمار دیگر کشورها، ترکیبی از این سه نوع استعمار است. آنچه چند روز پیش در ونزوئلا رخ داد، درست شبیه به نخستین استعمارهای غرب در آمریکای لاتین بود که در این باره مطلبی با عنوان «بازگشت غرب به تنظیمات کارخانه» در همین ستون نوشتیم. بنابراین کسانی که تصور میکنند، رویکرد رسوای این روزهای آمریکا، رویکرد فردی ترامپ است، و چنانچه فرد دیگری در این کشور به قدرت رسیده بود، شاهد این وضع نبودیم، در اشتباهند. به قول ستوننویس اکونومیست، رویکرد در طول تاریخ آمریکا بسته به شرایط تغییر کرده است و «آمریکا در دهها مداخله در آمریکای لاتین طی جنگ سرد چندان معصوم نبوده است؛ زمانی که منافع تجاری و کنترل آمریکا بر اوضاع در میان بوده، نگرانی درباره حقوق بشر یا دموکراسی کنار گذاشته شده» و مثل امروز ترامپ، و صرفا با ادبیاتی متفاوت، همان رویکرد اتخاذ شده است.
4-به اینکه «چرا آمریکا این روزها این طور عیان و رسوا، قلدری میکند و حتی نزدیکترین متحدانش را هم به اشغالگری و استعمار تهدید میکند»، در جمله پایانی مقاله اکونومیست، اشاره مختصری شده است: «منافع تجاری» و «کنترل بر اوضاع». همین دو واژه نشان میدهد، آمریکا هم از ناحیه اقتصاد و هم از ناحیه هژمون خود، احساس خطر کرده است. چند سالی میشود که مراکز مطالعاتی و پژوهشی آمریکا هشدار میدهند، اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، نظم آمریکایی در جهان باید جای خود را به نظمهای دیگری بدهد! آمریکا بدهکارترین کشور دنیاست و طبق آخرین نظرسنجی سیانان و اسآراس، دولت و رئیسجمهور آمریکا بازندهای است که «مسیر را اشتباه رفته است». این کشور برای حفظ هژمون خود، به ثروتهای طبیعی کشورهای دیگر به شدت نیازمند است و راز بازگشت آمریکا به روش استعمارگری قرن پانزده و شانزدهم میلادی، همین نکته است. پانصد سال پیش، کشورهای پرتغال و اسپانیا هم برای اینکه بتوانند مقاومت مردم بومی و قبایل آمریکای لاتین را بشکنند و طلا و نقره آنها را غارت کنند، رهبران قبایل را میدزدیدند!

عبدالله گنجی
حمله به مساجد در روزهای پنجشنبه و جمعه، امری موردی یا منطقهای نبود بلکه پدیدهای سراسری و هماهنگ بود که خود شاخصی از وجود مرکزی واحد در برنامهریزی است. باید بسیار در اینباره تأمل کرد که چرا باید به مسجد حمله کنند. گیریم با جمهوری اسلامی دشمنی دارند، مگر مسجد، قرآن و امامزاده از دستاوردهای جمهوری اسلامی است؟! از چند منظر میتوان به موضوع نگریست:
١- اولین نکتهای که به ذهن میرسد اینکه برنامهریزان و طراحان، با فرهنگ ایرانی - اسلامی بیگانهاند و نمیفهمند که درگیرشدن با مبانی اعتقادی جامعه ایران، مردم را در نقطه مقابل آنان قرار میدهد و مسیر براندازی آنان را مسدود میکند. نتیجه این کار مانند تیری است که کمانه کرده باشد، لذا نمیتواند از اتاق فکری بیرون بیاید که ایرانشناس یا ایرانیشناس باشند.
٢- در این سالهای متمادی که در توئیتر فعالیت دارم میبینم کسانی در بین فارسیزبانان به پیامبر (ع)، ائمه (ع)، قرآن، امام حسین (ع)، زنان پیامبر و حضرت زهرا (س) فحاشی و توهین میکنند یا بسیاری از اعتقادات اسلامی را انکار میکنند و به سخره میگیرند. در اینستاگرام هم صفحاتی وجود دارد که در انکار خدا و قرآن و پیامبر با زبان فارسی فعال هستند. آنچه حتمی و قطعی است اکثر این جماعت نمادی از پهلوی مانند هشتگ «جاویدشاه» یا تصویری از پهلویها در پروفایل یا پسزمینه اکانت خود دارند. این نشان میدهد این افراد نسلهای متأخر سلطنتطلب ساکن غرب هستند و همانجا به دنیا آمدهاند و با نوعی نهیلیسم رشد کردهاند و دستگاه معرفتشناختی یا جهانبینی آنان نسبتی با سرشت ایرانیان ندارد. فاسدالاخلاق در مواضع و قضاوت هم هستند.
٣- رژیم پهلوی تنها جایی که نتوانست از طریق ساواک نفوذ کند مسجد بود. او ضربه را از مسجد خورد. مسجد پایگاه مشترک همه اقشار اعم از بازاریان و دانشگاهیان و معلمان و همه بود. مسجد دودمان پهلوی را ویران کرد؛ بنابراین حمله به مسجد میتواند واکنش به آن تحقیر تاریخی باشد. دقیقاً نوعی انتقام را در خود مستتر دارد.
۴- هنوز مسجد پایگاه اصلی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است. مسجد هنوز طبق تأکید امام سنگر است و جوانان خداجوی بسیجی در این میعادگاه رشد و نمو مییابند. ناامن کردن محیط مسجد و تخلیه آن از مردم دینداری که با انقلاب اسلامی پیوند ذاتی دارند از اهداف حملات به مسجد است که از قضا این حملات باعث شلوغی بیشتر مساجد شد که خود نشان از عدم شناخت جامعهشناسی مذهب در ایران از سوی طراحان- مثلاً موساد- دارد. دشمن سالهاست به این موضوع میاندیشد که تا هسته سخت انقلاب اسلامی همچون بنیان مرصوص در میدان است، تکان دادن جمهوری اسلامی ایران امری غیرممکن است، لذا ناامن کردن پایگاه اصلی این هسته سخت جزو طراحی جنگ دو، سه روزه اخیر است.
نتیجه اینکه ما با جریانی ضد دین و ضد وحی و ضد مسلمانی مواجه هستیم که فاقد سواد و شناخت از ایران- حتی برای تولید سرمایه اجتماعی خویش- است. ما با سکولاریسم (جدایی حکومت از دین) مواجه نیستیم با دینزدایی و دینستیزی مواجهیم. مبارزه با چنین ماهیتی بدون تردید جهاد در راه دین خداست و فوز شهادت در این مسیر توفیقی مضاعف است.

سجاد عطازاده
در دهههای اخیر، روابط بینالملل شاهد نوعی دگرگونی مفهومیبوده است که از آن با عنوان «چرخش عاطفی» یاد میشود. این تحول از درون نقدی به پارادایمهای کلاسیک رئالیستی و نئولیبرالی برخاست که رفتار دولتها را عمدتاً بر پایه محاسبه هزینه و فایده تبیین میکردند. اما واقعیتهای سیاسی، از جنگها و بحرانها گرفته تا تصمیمهای غیرعقلانی قدرتها، نشان دادند که سیاست جهانی نه صرفاً عرصه منطق سرد و محاسبه، بلکه میدان احساس، حافظه و عاطفه است. قدرتهای جهانی در لحظات بحرانی، به همان اندازه که به دادههای امنیتی و اقتصادی تکیه میکنند، تحت تأثیر خشم، تحقیر، ترس یا احساس عدالت نیز تصمیم میگیرند.
در این چارچوب، احساسات دیگر متغیرهایی حاشیهای یا زودگذر نیستند، بلکه به عناصر ساختاری تصمیمسازی تبدیل میشوند. حافظه جمعی، غرور ملی، احساس تهدید یا تحقیر تاریخی در درون نهادهای سیاسی رسوب میکنند و به بخشی از عقلانیت نهادی بدل میشوند. در واقع، سیاست خارجی هر کشور نهتنها بازتاب منافع مادی، بلکه بازتاب عواطف تاریخی و هویتی است. همین امر موجب شده است که پژوهشگران و سیاستپژوهان به بررسی نقش منطق عاطفی در تصمیمگیریهای بینالمللی بپردازند.
تحریم اقتصادی که اغلب به عنوان ابزاری عقلانی برای تغییر رفتار دولتها توصیف میشود یکی از عرصههایی است که در پرتو این رویکرد باید بازخوانی شود. در نگاه سنتی، تحریم جایگزینی کمهزینهتر از جنگ است؛ ابزاری برای فشار و بازدارندگی. اما بررسی تجربههای واقعی، از جمله در مورد ایران، نشان میدهد که منطق تحریمها گاه از منطق عقلانیت ابزاری فراتر میرود و به قلمرو عواطف و نمادها وارد میشود. در چنین شرایطی، تحریمها بیش از آنکه هدفی راهبردی را دنبال کنند، کارکردی احساسی و هویتی مییابند.

مصطفی رستمی
وقایع هفتههای اخیر را باید در قالب استمرار جنگ ۱۲ روزه فهم کرد. ربودن اعتراضات اقتصادی مردم توسط جریان تروریستی موساد - پهلویستها با هدف فروپاشی نظام، ایده یک خطی اتاق فکری بود که امروز مشخص است خط و ربطش به دستگاه نظامی و امنیتی ایالات متحده میرسد. نشانههای بسیاری وجود دارد که بنا بود همین پروژه را در تجاوز ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ انجام دهند که آن زمان هم شکست بزرگی نصیبشان شد.
اپوزیسیون خارجنشین در این وقایع بیآبروتر از همیشه شد. از سالها قبل چند انگاره درخصوص حکومت پهلوی مطرح بود که امروز دوباره همه آنها عینیتیافته است. سرسپرده بودن، ناتوان بودن، اهل کشتار و خشونت بودن، ضد دین بودن، خیانت به ایران و... اینها را کم و بیش میشد به رضاخان قلدر و محمدرضا نسبت داد؛ اما این شازده در چند روز نشان داد در صفات منفی روی همه ایل و تبارش را سفید کرده است.
آویزان بودن اپوزیسیون و التماس به کشورهای خارجی برای مداخله نظامی حقیقتاً باعث بیآبرویی آنها شد. این سطح از دنائت در هیچ جغرافیا و تاریخی سابقه ندارد. وضعیت مضحک اپوزیسیون پس از اظهارات اخیر ترامپ به دلیل همین آویزانبودن خیانتبار است.
عقبنشینی ظاهری ترامپ را کسی در ایران باور نمیکند. اینجا همه آمادگی حداکثری برای هر اقدامی را دارند؛ اما اگر عقبنشینی تاکتیکی او علتی داشته باشد نه رایزنی فلان کشور و بهمان دولت است و نه مذاکرهای که واقعیت ندارد، علت اصلی در مرحله نخست استحکام و پایگاه مردمی نظام و حضور دشمنشکن و حماسهساز ۲۲ و ۲۴ دیماه ملت در صحنه است و در مرحله دوم توان آفندی کشور و قدرت دفاعی ایران. مواضع و پیامهای صریح مسئولان کشور و واقعیتهای جنگ ۱۲ روزه به آمریکاییها فهماند که اینبار فرق دارد و درصورت حماقت منطقه تبدیل به انبار باروت میشود. ترامپ متوهم که متخصص داستانهایی تخیلی مثل اعدام ۸۰۰ نفر و... است، نمیتواند این ترس را به نام چیز دیگری فاکتور کرده و افسانهسرایی کند.
آحاد مردم در ماجرای دیماه ۱۴۰۴ باز هم نشان دادند از بسیاری از نخبگان جامعه جلوترند. حضور بهموقع مردم و نیروهای امنیتی و مردمی در صحنه با فهم دقیق از مسئله، ماجرای اخیر را خنثی کرد. باید جلوی این ملت سر تعظیم فروآورد و مطالبات حقهشان را شنید و برای تحقق آنها تا پای جان تلاش کرد. این سرمایه اجتماعی نظام بهراحتی بهدست نیامده است که با بیمبالاتیها و کمکاریها و تشخیصهای غلط هدر برود.
جامعه دانشگاهی در مجموع با عقلانیت، تدبیر و شجاعت در وقایع اخیر عمل کردند، چند تحرک منفی محدود در روزهای نخست با حضور مستحکم اکثریت انقلابی دانشگاه مجالی برای بروز نیافت. رادیکالیسم و خشونت به اسم اعتراض در دانشگاه پذیرفته نیست و دور از شأن آکادمیک دانشگاه است. باید ریشه رادیکالیسم با کار علمی و مدیریت مسئولانه در دانشگاه خنثی شود و البته باید به جریانِ اکثریت عقلانی و انقلابی دانشگاه بهویژه بسیج خداقوت گفت و به دست و بازوی آنها بوسه زد.

امیرعباس نوری
همه چیز واضح و روشن است. هیچوقت تا این اندازه توطئه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران شفاف نبوده است. ۱۲ روز جنگ به راه انداختند تا شورش و آشوب گسترده و در ادامه جنگ مسلحانه در ایران راه بیندازند اما نشد؛ ایرانیان دستشان را خواندند و متحد و منسجم و همبسته باقی ماندند. این بار اعتراضات بازاریان نسبت به بیثباتی بازار ارز را بهانه کردند تا آنچه را در جنگ ۱۲ روزه نتوانستند، انجام دهند. مشتی زامبی اینترنشنالی را به خیابانها روانه کردند تا شورش و اغتشاش کنند. تروریستهای آموزشدیده را هم به کمکشان فرستادند تا کشته بگیرند و این بار به بهانه حمایت از مردم، کارزار حمله نظامی به ایران را آغاز کنند.
مردم همه چیز را میدانند. هیچچیز از چشم آنها پنهان نمانده است. مردم میدانند آنچه شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی در تهران و برخی مناطق ایران رخ داد، زمینهسازی برای حمله نظامی آمریکا و احیانا رژیم صهیونیستی به ایران بود. مردم دیدند و فهمیدند در حالی که اغتشاشات در حال فروکش بود، توئیت ترامپ فرمان انفجار اغتشاش بود. ماجرا آنقدر واضح و روشن است که حملات تروریستی شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی را به عنوان روز سیزدهم حمله نظامی رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران تعبیر کردهاند. همه چیز آنگونه که نتانیاهو و ترامپ برنامهریزی کرده بودند پیش رفت. اعتراضات در ایران دقیقا همزمان با سفر نتانیاهو به آمریکا شروع شد. نتانیاهو و ترامپ در عمارت مارالاگو در فلوریدا نقشه کشیدند تا در دور بعد حمله نظامی به ایران، آمریکا مشارکت مستقیم داشته باشد. ترامپ پس از دیدار با نتانیاهو، به جمع خبرنگاران آمد و گفت با حمله نظامی به ایران، چه به بهانه موشکی و چه به بهانه برنامه هستهای ایران موافق است. این موضع ترامپ باعث شد اکثر کارشناسان بر این نظر باشند که رژیم صهیونیستی و آمریکا آخرین هماهنگیها را برای حمله نظامی به ایران انجام دادهاند و پس از آنکه مقدمات این حمله -بویژه حمله مجدد رژیم صهیونیستی به حزبالله- فراهم شد، انجام میشود. تقریبا همه چیز روشن شده بود.
اما ناگهان نتانیاهو که هنوز در آمریکا به سر میبرد، تغییر موضع داد. او در مصاحبه با فاکسنیوز مدعی شد تلآویو تمایلی برای یک درگیری نظامی دیگر با ایران ندارد. نتانیاهو به پیام چند ماه قبلش به پوتین اشاره کرد و گفت در این پیام به مقامات ایران گفته است اسرائیل قصدی برای حمله نظامی مجدد به ایران ندارد و از ایران هم خواست به سرزمین اشغالی حمله نکند.
پس از بازگشت نتانیاهو به سرزمین اشغالی نیز رسانههای رژیم به صورت هماهنگ خبری منتشر کردند مبنی بر اینکه نتانیاهو یک بار دیگر به پوتین پیام داده اسرائیل قصدی برای رویارویی نظامی مجدد با ایران ندارد.
موضع عجیب نتانیاهو برخلاف سیاستهای رسمی رژیم صهیونیستی در قبال ایران، بویژه سیاست حفظ سایه جنگ علیه ایران بود. به همین خاطر صاحبنظران در ایران نسبت به این تغییر موضع نتانیاهو هشدار دادند و تصریح کردند احتمالا او و ترامپ طرحی پنهان علیه ایران طراحی کردهاند.
ماجرای اغتشاشات در ایران اما به سرعت این طرح را افشا کرد. توئیت ترامپ و سپس تهدیدات مکرر او مبنی بر حمله نظامی آمریکا به ایران، نقشه را آشکار کرد. حالا همه چیز روشن است؛ آنچه نتانیاهو و ترامپ در عمارت مارالاگو بر سر آن توافق کردند، حمله نظامی مستقل آمریکا به ایران بود. بهانه حمله نیز ژست حمایت از معترضان نسبت به وضعیت اقتصادی در ایران بود. حالا میتوان فهمید چرا همزمان با سفر نتانیاهو به ایران، اعتراضات در ایران آغاز شد. قطعا عوامل موساد در شکلگیری اعتراضات در ایران آن هم همزمان با سفر نتانیاهو به آمریکا موثر بودند. اعتراضات مسالمتآمیز بازاریان به سرعت توسط اوباش و مزدوران موساد و سیا به اغتشاش تبدیل شد. توئیت ترامپ نیز در واقع دستور علنی آغاز حملات تروریستی بود؛ دستوری که موساد و سیا شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه در کشور اجرا کردند تا با افزایش کشتهها، زمینه حمله نظامی آمریکا به ایران را فراهم کنند.
اگرچه برخی کارشناسان معتقدند آشوبهای تروریستی ایران، پوست موزی است که نتانیاهو زیر پای ترامپ انداخته است اما نگاه واقعبینانه به تحولات نشان میدهد ترامپ و نتانیاهو بر سر این پروژه توافق کرده بودند. به هر حال ـ همانگونه که گفته شد ـ نقشه نتانیاهو و ترامپ به صورت دقیق اجرا شد.
اما در این بین، ۲ عامل کلیدی، محاسبات آنها را با مشکل مواجه کرد.
اولین عامل کلیدی و مهم، راهپیمایی دهها میلیونی «۲۲ دی» مردم ایران در سراسر کشور بود. این راهپیمایی به وضوح واقعیت جامعه ایرانی را در معرض دید ناظران داخلی و خارجی قرار داد.
ترامپ میخواست با یک عملیات روانی جهانی، این روایت جعلی را جا بیندازد که مردم ایران در خیابانها در حال اعتراضند و جمهوری اسلامی نیز آنها را میکشد اما انتشار تصاویر حملات مسلحانه تروریستهای مزدور ترامپ و نتانیاهو باعث شد جامعه ایرانی کاملا پی به حقیقت ببرد. مردم متوجه شدند رئیسجمهور آمریکا تروریستها را به خیابانها فرستاده تا با کشتهسازی، به روایت ترامپ کمک کنند و آمریکا بهانه حمله نظامی به ایران را پیدا کند. مردم در چند ساعت تصویری از آنچه ترامپ و نتانیاهو برای آینده ایران برنامهریزی کردهاند را دیدند و تصمیم خود را گرفتند. در مقابل دستههای چند ده نفره اغتشاشگران و تروریستها در سراسر کشور، دهها میلیون ایرانی ابتدا نشان دادند با این تروریستها همراه نیستند و در ادامه میلیونها نفر از آنها دوشنبه ۲۲ دی به خیابان آمدند و ضمن اعلام مخالفت با اقدامات تروریستی عوامل ترامپ و نتانیاهو، فریاد زدند حامی و پشتیبان جمهوری اسلامی هستند.
خب! این مردم چه کسانی هستند؟ آیا اینها مردم ایران نیستند؟ اگر اینها مردم ایران نیستند، پس مردم چه کسانی هستند؟ اگر دهها میلیون ایرانی که به فراخوان موساد نه گفتند و به خیابان نیامدند و میلیونها ایرانی که در سراسر کشور به خیابان آمدند و از جمهوری اسلامی حمایت کردند، مردم ایران نیستند، پس مردم ایران چه کسانی هستند؟ این راهپیمایی میلیونی و مردمی که به فراخوان موساد جواب منفی دادند، در برابر جمعیت اغتشاشگران، تصویری واضح از واقعیت جامعه ایرانی ترسیم کرد. بنابراین راهپیمایی میلیونی باعث شد تلاش ترامپ برای ارائه یک روایت جعلی از جامعه ایرانی، دچار اختلال شود. کما اینکه در نشست پنجشنبه شب (۲۵ دی) شورای امنیت، سفرای برخی کشورها به این جمعیت میلیونی اشاره و تصریح کردند واقعیت جامعه ایرانی، کاملا متفاوت از چیزی است که ترامپ ادعا میکند. اما در کنار راهپیمایی میلیونی مردم ۲۲ دی، توان دفاعی و پاسخ ایران به حمله نظامی احتمالی آمریکا نیز دومین عاملی بود که محاسبات نقشه جدید ترامپ و نتانیاهو علیه ایران را با مشکل مواجه کرد.
پس از گذشت ۷ ماه از توقف جنگ ۱۲ روزه، موضوع بازسازی و تقویت توان موشکی ایران به مهمترین موضوع محافل امنیتی و نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده. بر اساس گزارشات منابع آمریکایی و صهیونیست، ایران اکنون نزدیک به ۳ هزار موشک بالستیک آماده شلیک در اختیار دارد. البته برخی منابع غیررسمی میگویند این تعداد در اصل، بسیار بیشتر است و در یک قلم، تعداد موشکهای مافوق صوت ایران از نوع فتاح، بیش از ۳ هزار موشک است. این زرادخانه موشکی، یک کابوس بزرگ برای هر متجاوزی است که هوس حمله نظامی به ایران را داشته باشد. اما در کنار این توان موشکی، یکی از مواردی که باعث نگرانی مقامات رژیم صهیونیستی شده، توانایی ایران برای شلیک همزمان صدها و شاید چند هزار موشک به سوی اهداف تعیینشده است. روزنامه نیویورکتایمز چندی پیش در همین باره نوشت نیروهای دفاعی ایران درصددند در صورت تجاوز رژیم صهیونیستی، در همان دقایق اولیه تهاجم، عملیات شلیک ۲ هزار موشک را در یک زمان کوتاه انجام دهند. این موضوع، واکنشهای بسیاری را در فلسطین اشغالی به وجود آورد، به گونهای که تحلیلگران و رسانههای رژیم اقرار کردند اسرائیل نه توانایی جلوگیری از تاکتیک شلیک انبوه موشک از سوی ایران را دارد و نه سامانههای دفاع موشکی آن قدرت رهگیری این تعداد موشک را دارد. روزنامه صهیونیستی اسرائیلهیوم در همین زمینه موضوع مقابله موشکی ایران با رژیم صهیونیستی را با جنگ سرد میان آمریکا و شوروی سابق مقایسه کرد و نوشت در جنگ ستارگان جدید، اسرائیل موقعیت شوروی سابق را دارد. اسرائیلهیوم سپس با استناد به همه جوانب موازنه قدرت موشکی ایران و رژیم صهیونیستی اذعان کرد در صورت شلیک همزمان چندصد موشک از سوی ایران، اسرائیل در روز دوم جنگ باید دستها را بالا ببرد و با یک شکست موجودیتی مواجه خواهد شد. بسیاری از روزنامههای آمریکایی نیز تصریح کردند جنگ احتمالی آینده میان رژیم صهیونیستی و ایران، با جنگ ۱۲ روزه بسیار متفاوت خواهد بود و رژیم صهیونیستی خسارات جبرانناپذیری را متحمل خواهد شد. این موارد نشان میدهد مهمترین مانع حمله نظامی رژیم صهیونیستی به ایران، قدرت موشکی جمهوری اسلامی ایران است. این توان موشکی در حمله نظامی آمریکا به ایران نیز موثر است. پس از آنکه اخیرا ترامپ در نشست خبری به همراه نتانیاهو اعلام کرد آمریکا با حمله نظامی به ایران موافق و همراه است، مقامات سیاسی و نظامی ایران اعلام کردند در صورت حمله آمریکا، ایران همه گزینهها را روی میز دارد.
علی شمخانی، دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی و عضو شورای دفاع در واکنش به اظهارات ترامپ تصریح کرد در دکترین دفاعی ایران موضوع حمله پیشدستانه یا پیشگیرانه وجود دارد. بر این اساس، ایران در صورتی که به این نتیجه برسد تهدیدات دشمنان در آستانه اجرایی شدن است، میتواند به منشأ این تهدیدات حمله پیشدستانه کند. شورای دفاع نیز در اطلاعیهای همین موضوع اقدام پیشدستانه را مطرح کرد. این اعلام رسمی، باعث شد معادلات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران کاملا تغییر کند. به اعتقاد کارشناسان، در صورتی که ایران دست به اقدام پیشدستانه بزند، همه معادلات نظامی نیروهای متجاوز مختل شده و خسارات بسیار زیادی به متجاوز وارد خواهد شد. این واکنش ایران باعث شد چندین روز تحلیلگران و کارشناسان مسائل سیاسی و نظامی درباره معادلات نظامی میان ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی ارزیابیهای مختلفی ارائه کنند.
اما تهدیدات جدید ترامپ مبنی بر حمله نظامی آمریکا به ایران به بهانه حمایت از اغتشاشگران و تروریستها وجه دیگری از توان پاسخگویی ایران را به نمایش گذاشت. پس از اظهارات تهدیدآمیز ترامپ، ایران از طرق مختلف، به دولت ترامپ پیام داد در صورت وقوع این حمله، ایران قطعا همه پایگاههای آمریکا در منطقه را مورد هدف قرار خواهد داد. همچنین ایران اعلام کرد به خاطر دخالت آشکار رژیم صهیونیستی در اقدامات تروریستی اخیر، ایران در پاسخ به حمله نظامی آمریکا، این رژیم را نیز مجازات خواهد کرد. از سوی دیگر برخی تحلیلگران و رسانههای غرب به این موضوع نیز اشاره کردند که هر نوع درگیری نظامی میان آمریکا و ایران باعث صدمه خوردن جریان انرژی در منطقه غرب آسیا خواهد شد.
در این بین یک نکته بسیار مهم وجود دارد؛ مقامات اطلاعاتی، امنیتی و نظامی آمریکا متوجه شدند تهدیدات ایران کاملا واقعی است و تهران تصمیم قطعی خود را برای این پاسخ سخت گرفته است. کما اینکه طی ۳ روز گذشته مقامات ارشد کشورهای منطقه که آمریکا در خاک آنها پایگاه نظامی دارد، با ترامپ تماس گرفته و با اشاره به واقعی بودن تهدید ایران مبنی بر حمله به این پایگاههای نظامی آمریکا، از او خواستند حملهای به ایران انجام ندهد. بر اساس گزارش رویترز، به صورت مشخص، مقامات عربستان، قطر و امارات با ترامپ تماس گرفتند و از او خواستند در تصمیم خود برای حمله نظامی به ایران تجدید نظر کند. این در حالی است که بر اساس تصمیم ایران، نهتنها پایگاههای آمریکا در عربستان، امارات و قطر، بلکه پایگاههای آمریکا در ترکیه، عراق، کویت، بحرین، عمان، اردن و سوریه نیز در شمار اهداف تعیینشده ایران قرار دارد. این البته بخشی از برنامه ایران برای پاسخ به حمله نظامی احتمالی آمریکاست. کما اینکه برخی کارشناسان منطقه تصریح کردهاند حمله آمریکا به ایران، موجب به آتش کشیده شدن منطقه غرب آسیا خواهد شد.
در واقع در واشنگتن این برآورد ایجاد شد که ایران حمله نظامی آمریکا را یک فرصت مغتنم تلقی میکند تا در این حمله، قدرت بازدارندگی خود را بازسازی کند. این موضع ایران، باعث شد در آمریکا این برآورد ایجاد شود که مخاطرات و هزینههای حمله به ایران بیشتر از مزایای آن است.
روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال در همین رابطه نوشت کارشناسان اطلاعاتی دولت آمریکا به این نتیجه رسیدهاند گزینههای ایران برای پاسخ به حمله احتمالی آمریکا باعث میشود این حمله منجر به ایجاد خسارتهای بزرگ برای آمریکا و متحدان منطقهایاش شود.
سیانان نیز با استناد به همین موضوع از اختلاف نظر میان مشاوران امنیتی ترامپ بر سر حمله نظامی به ایران خبر داد.
در این بین یکی از مهمترین نگرانیهای مشاوران ترامپ درباره حمله نظامی به ایران، طولانی شدن جنگ با ایران است. بر اساس دکترین نظامی ترامپ، او زمانی وارد جنگ میشود که تضمین شود این جنگ ۲ ویژگی داشته باشد:
اول- هزینه بسیار کم و فایده بسیار زیاد
دوم- پایان سریع جنگ و به عبارتی خروج سریع آمریکا از جنگ.
برخی مشاوران ترامپ با استناد به فهرست گزینههای ایران برای پاسخ به حمله نظامی آمریکا معتقدند این حمله هیچکدام از این ۲ ویژگی را نخواهد داشت. از یک سو هزینههای این جنگ بیشتر از فواید آن خواهد بود و از سوی دیگر، حمله نظامی به ایران قطعا باعث وقوع یک جنگ طولانیمدت خواهد شد و آمریکا در شرایط فعلی، امکان ورود به یک جنگ طولانی را ندارد.
به اعتقاد کارشناسان، تعلل ترامپ برای شروع جنگ با ایران، ناشی از این نگرانیهاست.
قاعدتا اگر ترامپ در نهایت به این نتیجه برسد که حمله نظامی به ایران، خساراتی بیشتر از دستاوردهای آن برای آمریکا دارد، همچنین ممکن است این حمله، زمینهساز یک جنگ طولانیمدت برای آمریکا شود، ممکن است از گزینه نظامی عقبنشینی کند.
دلیل مواضع متناقض ترامپ درباره ایران نیز همین است. تا روز چهارشنبه، ترامپ در اظهارنظرهای مختلف از قطعی بودن حمله نظامی به ایران خبر میداد، به گونهای که برخی رسانههای آمریکایی پیشبینی کردند این حمله تا ۲۴ ساعت بعد (چهارشنبه یا پنجشنبه) انجام خواهد شد.
با این حال اما از روز پنجشنبه، ترامپ و کاخ سفید به مرور از شدت تهدیدات خود علیه ایران کاستند به گونهای که همه کارشناسان این رفتار ترامپ را نشانه عقبنشینی او از تصمیمش برای حمله نظامی به ایران دانستند. نکته جالب و البته مضحک در این باره، بهانه او برای تغییر موضع در قبال ایران است. ترامپ در ادعایی مضحک مدعی شد ایران در تصمیم خود برای اعدام ۸۰۰ نفر عقبنشینی کرده است. او حتی برای این تصمیم، از ایران تشکر کرد!
روز جمعه ترامپ در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران که از او پرسید آیا تماسهای نتانیاهو و سران کشورهای عرب باعث عقبنشینی او از حمله به ایران شده است، گفت او خودش به این تصمیم رسیده و دلیل آن این است که ایران از اعدام ۸۰۰ نفر از عوامل اتفاقات اخیر خودداری کرده است.
کاملا واضح است این ادعای ترامپ، بهانهای مضحک است تا نشان دهد چرا از تصمیمش برای حمله به ایران عقبنشینی کرده. شدت مضحک بودن این ادعا حتی باعث شد بسیاری از عناصر ضدانقلاب به او حمله کنند و این عقبنشینی ترامپ را خیانت به خون تروریستها و اغتشاشگران بدانند.
به هر حال ترامپ تاکنون دستکم در ظاهر نشان داده از قصد قبلی خود برای حمله نظامی به ایران عقبنشینی کرده است. این در حالی است که تقریبا همه میدانند در ایران، به این موضع، اعتنایی نمیشود. سابقه رفتارهای متناقض و فریبکارانه ترامپ باعث شده اکنون در ایران، این عقبنشینی ترامپ تحت عنوان یک عملیات فریب ارزیابی شود. به همین خاطر، مقامات ایران ضمن رعایت ملاحظات دیپلماتیک و سیاسی درباره موضع جدید ترامپ، در عمل، برای پاسخ به حمله نظامی احتمالی آمریکا کاملا آمادهاند.
در مجموع – همانگونه که توضیح داده شد ـ در حالی که طراحی نتانیاهو و ترامپ علیه ایران تا شامگاه پنجشنبه (۱۸ دی) تا حد زیادی پیش رفته بود اما از دوشنبه ۲۲ دی، این پروژه با مشکلات بزرگی مواجه شد. راهپیمایی میلیونی مردم در ۲۲ دی، همچنین هشدار شدیداللحن ایران مبنی بر پاسخ قاطع به هر نوع حمله نظامی احتمالی آمریکا باعث شد این پروژه مختل شود.
مردم هوشیار ایران از یک سو با عدم همراهی با اغتشاشگران و تروریستها نشان دادند اساسا به لحاظ بافتار فرهنگی و عقیدتی، با هر نوع خشونت عریان مخالفند و از سوی دیگر میلیونها نفر از این مردم با حضور در راهپیمایی ۲۲ دی، وفاداری خود به نظام جمهوری اسلامی را اعلام کردند. این رفتار اکثریت مردم ایران باعث شد تلاش ترامپ برای ارائه یک تصویر و روایت دروغین درباره مردم ایران با مشکل مواجه شود. همچنین قاطعیت ایران برای انجام مجموعهای از پاسخها به حمله نظامی احتمالی آمریکا نیز باعث شد ترامپ اینک برای انجام این حمله، دچار تردید شود.
در واقع یک بار دیگر مشخص شد هوشیاری و آگاهی جامعه در کنار توان و قدرت دفاعی درونزا، باعث ایجاد بازدارندگی موثر برای حفظ امنیت ایران میشود.
اما اینکه ترامپ در نهایت چه تصمیمی درباره حمله نظامی به ایران خواهد گرفت، مسالهای است که تابع عوامل مختلف است.
مهمترین موارد نگرانی ترامپ درباره تبعات حمله نظامی به ایران توضیح داده شد.
اما در مقابل، او نسبت به تبعات عقبنشینی از حمله نظامی به ایران نیز نگرانیهای قابل تأملی دارد.
نخستین نگرانی ترامپ، کاهش شدید اعتبار تهدیدات نظامی او علیه ایران است. در صورتی که ترامپ در نهایت از حمله نظامی به ایران عقبنشینی کند، موانع این حمله، یعنی مختصات پاسخ سخت ایران، همواره و در هر حالت و شرایطی پابرجاست. به عبارتی ایران متوجه میشود آمادگی برای یک درگیری گسترده با آمریکای ترامپ، به یک عامل بازدارنده موثر در برابر تهدیدات نظامی آمریکا تبدیل میشود. به همین خاطر، اگر ترامپ از گزینه نظامی علیه ایران عقبنشینی کند، ضربه سنگینی به اعتبار تهدیداتش علیه ایران وارد میشود و تهدیدات نظامی گاه و بیگاه او علیه ایران، دیگر کارکرد سابق را در سیاست تهاجمی ترامپ علیه ایران ندارد.
یکی دیگر از نگرانیهای ترامپ و تبعات عقبنشینی از گزینه نظامی علیه ایران، سرخوردگی شدید اغتشاشگران و برچیده شدن بساط اغتشاشات و تروریسم خیابانی در ایران تا مدتها بعد است.
موساد و سیا، همچنین دستگاه عملیات روانی آنها در قالب شبکههای فارسیزبان معاند، تلاش کردند اغتشاشگران و تروریستها را به این باور برسانند اقدامات آنها با حمایت رئیسجمهور آمریکا مواجه خواهد شد. ترامپ خود نیز در جریان اغتشاشات و اقدامات تروریستی اخیر، به گونهای ژست گرفت تا نشان دهد از اغتشاشگران و تروریستها حمایت میکند.
در این حالت، عقبنشینی او از حمله نظامی به ایران، به معنای خالی کردن پشت تروریستهاست و این موضوع قطعا باعث میشود اغتشاشگران و تروریستها دچار سرخوردگی شوند. به همین خاطر، ظرفیت و توان اغتشاش و ترور در ایران بشدت تحلیل میرود. در واقع عدم حمله نظامی به ایران باعث میشود سرمایه اغتشاش و ترور موساد و سیا در ایران بشدت آسیب ببیند. کما اینکه ممکن است منجر به شکست قطعی پروژه ایجاد ناامنی در ایران شده و این موضوع، مانعی دیگر بر سر راه پروژه حمله نظامی مجدد آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران ایجاد کند. به عبارت دقیقتر، عقبنشینی ترامپ از حمله نظامی به ایران همانند سرعتگیری است که باعث میشود سرعت اقدامات تروریستی در ایران بشدت کاهش یابد.
به هر حال، ترامپ اکنون میان ۲ نوع هزینه و نگرانی گیر افتاده است. از یک سو، حمله نظامی به ایران میتواند آمریکا را در یک مخمصه و باتلاق بزرگ در غرب آسیا گرفتار و همپیمانان آمریکا در غرب آسیا را نسبت به رفتار ترامپ، گلایهمند کند.
از سویی عدم حمله نظامی به ایران نیز یک ضربه حیثیتی به اعتبار تهدیدات ترامپ علیه ایران است و منجر به سرخوردگی و انفعال شبکه اغتشاش و ترور در ایران میشود؛ شبکهای که موساد و سیا برای ایجاد و گسترش ناامنی در ایران و همینطور زمینهسازی حمله نظامی مجدد واشنگتن و تلآویو به تهران به آن نیاز مبرم و حیاتی دارند.
باید دید ترامپ و مشاورانش در نهایت خسارات و تبعات کدام دسته از هزینهها و نگرانیها را بیشتر تلقی خواهند کرد.