از مهمترین عرصههای رقابت که کمتر بهصورت نظاممند مورد توجه قرار گرفته، میدان «جنگ روایتها» است. در جهان امروز، تحولات پیش از آنکه در عرصه نظامی یا سیاسی تعیین تکلیف شوند، در عرصه ادراک عمومی معنا مییابند. به بیان دقیقتر، آنچه افکار عمومی درباره یک رویداد باور میکند، میتواند پیامدهایی بهمراتب تعیینکنندهتر از خود رویداد داشته باشد. از این منظر، امنیت ملی دیگر صرفاً به مؤلفههای سخت محدود نیست، بلکه به توان کشور در تولید، مدیریت و انتشار روایتهای معتبر نیز وابسته است.
ویژگی اصلی جنگ روایتها، سرعت و پیشدستانه بودن آن است. نخستین روایتی که در فضای رسانهای تثبیت شود، معمولاً به چارچوب مرجع برای تفسیر رویداد تبدیل میشود و اصلاح آن در مراحل بعدی بسیار دشوار و پرهزینه است. در بسیاری از بحرانهای بینالمللی، مشاهده شده که روایت اولیه حتی اگر ناقص یا جهتدار باشد، سالها بر ذهن مخاطبان باقی میماند. از این رو، تأخیر در اطلاعرسانی یا واگذاری میدان به رسانههای رقیب، عملاً به معنای پذیرش چارچوب تحلیلی آنان است. در چنین وضعیتی، بازیگری که روایت نخست را میسازد، نهتنها واقعیت را توصیف میکند، بلکه حدود و جهت قضاوت درباره آن را نیز تعیین میکند.
در وضعیت فعلی، یکی از چالشهای جدی کشورمان تضعیف مرجعیت رسانههای داخلی است؛ مسئلهای که ریشههای آن را میتوان در ترکیبی از سوءمدیریت، رقابتهای جناحی، ناهماهنگی نهادی و فاصله گرفتن از نیازهای واقعی مخاطب جستوجو کرد. هنگامی که رسانههای داخلی نتوانند بهموقع، شفاف و حرفهای به پرسشهای افکار عمومی پاسخ دهند، مخاطبان ناگزیر به منابع جایگزین روی میآورند؛ منابعی که لزوماً دغدغه منافع ملی را ندارند. این وضعیت، شکاف ادراکی میان جامعه و نظام تصمیمگیری را افزایش داده و امکان اثرگذاری عملیات روانی خارجی را تقویت میکند.
از سوی دیگر، بازیگران رقیب بهطور فعال از این خلأ بهره میبرند. شبکههای رسانهای برونمرزی، اتاقهای فکر و حتی سکوهای دیجیتال، با سرعت بالا روایتهای مطلوب خود را تولید و توزیع میکنند. این روایتها اغلب ترکیبی از واقعیت، گزینش هدفمند اطلاعات و چارچوببندی جهتدار هستند که بهگونهای طراحی میشوند تا احساسات مخاطب را برانگیزند و اعتماد به منابع داخلی را تضعیف کنند. در چنین فضایی، سکوت یا واکنش دیرهنگام، عملاً به معنای واگذاری میدان است.
با این حال، مواجهه مؤثر با جنگ روایتها صرفاً به افزایش حجم تولید محتوا محدود نمیشود. آنچه اهمیت دارد، «اصالت»، «اعتبار» و «بهنگام بودن» روایت است. روایت رسمی زمانی اثرگذار خواهد بود که با واقعیتهای قابل مشاهده جامعه همخوانی داشته باشد، زبان آن برای مخاطب قابل فهم باشد و از نگاه تبلیغاتی صرف فاصله بگیرد. تجربههای جهانی نشان میدهد، اعتماد عمومی مهمترین سرمایه در نبردهای شناختی است و بدون آن، حتی دقیقترین پیامها نیز اثرگذاری محدودی خواهند داشت.
در این چارچوب، بازسازی مرجعیت رسانههای داخلی به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده است. این امر مستلزم اصلاحات ساختاری در نظام اطلاعرسانی، حرفهایسازی تولید محتوا، افزایش شفافیت و پرهیز از نگاههای قبیلهای در مدیریت رسانه است. رسانهای که خود را صرفاً تریبون یک جریان یا اقلیت سیاسی بداند، نمیتواند نقش مرجع ملی را ایفا کند.
به طور کلی باید پذیرفت، در عصر ارتباطات شبکهای، بیطرفی در جنگ روایتها عملاً وجود ندارد و اگر کشوری روایت خود را تولید نکند، دیگران این کار را متناسب با منافع خود انجام خواهند داد و طبیعتاً تصویر آن کشور بر اساس منافع رقبا و دشمنانش شکل خواهد گرفت که نمونه مشهود آن تصویر سیاهنمایی شده کشورمان در رسانههای غرب و خاصه هالیوود است که به تازگی سینمای بالیوود هند هم با تولید آثار ضد ایرانی در کنار آنها قرار گرفته است! به این نکته باید توجه داشت که کشور و جامعهای که بتواند روایتهای اصیل، دقیق و بهموقع ارائه دهد، نهتنها از تحریف واقعیتها علیه خود جلوگیری خواهد کرد، بلکه سرمایه اجتماعی خود را نیز تقویت خواهد کرد.