صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۲۸۷

مرتضى صفارهرندى
عکس العمل خشن رژیم شاه در برابر نهضت امام خمینی (ره) در خلال سال های اول دهه چهل گروه های سیاسی را فارغ از مبانی اعتقادی و ایدئولوژیک به سمت شیوه جدیدی در مبارزه متمایل ساخت. جریان چپ مارکسیستی در این تغییر رویکرد پیش قدم بود. دست کم شش گروه کمونیست را می توان شمارش کرد که در دهه چهل با گرایش مسلحانه وارد فعالیت های مبارزاتی شده اند.
پیدایش برخی از این گروه ها محصول انشعاب هایی بود که در طول سال های قبل در حزب توده اتفاق افتاده بود. یکی از این انشعاب ها که جملگی در خارج کشور و در چهارچوب کنفدراسیون دانشجویان صورت می گرفت، به شکل گیری گروهی به نام سازمان انقلابی حزب توده منجر شد. این گروه که به الگوی «مائو» رهبر حزب کمونیست چین تمایل داشت، تعدادی از اعضای خود را برای فراگیری مهارتهای چریکی به چین اعزام کرد. سپس یکی از این افراد (خان زاده ای به نام بهمن قشقایی) توسط سازمان مزبور به داخل کشور و نزد ایل خود اعزام شد. او تعدادی از هم ایلی ها را برای یک حرکت مسلحانه با خود همراه ساخت اما این حرکت در زمان کوتاهی سرکوب شد.
در میان این گروه آموزش دیده در چین فرد دیگری به نام سیروس نهاوندی هم در اواخر دهه چهل با ورود به ایران گروهی به نام «سازمان رهایی بخش خلق های ایران» را با تلفیقی از تجربه مبارزه چریکی در چین و کوبا راه اندازی کرد. اعضای این سازمان پس ازسرقت از یک بانک و ناکامی در عملیات ربودن سفیر آمریکا، به مبارزه اجتماعی از طریق تأسیس چند واحد کشاورزی، دامداری و اجاره و کوره پزخانه روی آوردند، اما در مدت اندکی جملگی دستگیر و محکوم شدند. سپس رهبر این گروه زندگی خود را با همکاری با ساواک و نفوذ در مرکزیت دیگر گروه های مبارز مارکسیست ادامه داد.
«گروه فلسطین»، دیگر گروه مارکسیست بود که وجه تسمیه آن به اقدام ناموفق این گروه برای اعزام اعضا به اردوگاه آموزش گروه های فلسطینی از مسیر عراق مربوط می شود. دستگیری اعضای معدود بازگشته به کشور و ماندن تعدادی از آنها در عراق و به عهده گرفتن گویندگی برنامه فارسی رادیو بغداد مهمترین اطلاعات مربوط به این گروه است. شکرالله پاک نژاد، شاخص ترین عضو این گروه پس از انقلاب به دنبال همراهی با گروهک منافقین فرجامی جز هلاکت نداشت.
پخش دفاعیه خسرو گلسرخی در تلویزیون رژیم شاه او را تا سال ها بعد از پیروزی انقلاب به عنوان نماد یک مبارز مارکسیست اما دارای صداقت جلوه گر ساخت. واقعیت این است که گلسرخی تنها یک عضو گروهی از مارکسیست های عرصه هنر و رسانه بود که پیش از عملی کردن قصد خود برای ربودن همسر و فرزند شاه دستگیر شدند. اکثر افراد این جمع پس از گذران چند سال زندان یا حداکثر در ماه های نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شدند و هم اکنون اغلب در خارج کشور به سر می برند یا نویسنده روزنامه های دوم خردادی هستند. تنها گلسرخی و کرامت الله دانشیان بودند که در 29 بهمن 1352 به جوخه اعدام سپرده شدند. یک عضو مشهور این گروه منوچهر مقدم سلیمی پس از همکاری با ساواک و عضویت در حزب رستاخیر به هنگام زندانی بودن، سخنران اجتماع تعدادی از زندانیان در حال آزاد شدن از زندان در سال 1355 بود. او در این اجتماع نطق غرایی با مضمون چاپلوسی شاه و رژیم سفاک آن داشت. این گروه صرفاً با نام «گروه گلسرخی» (به خاطر شهرت اجتماعی او) شناخته می شود.
«آرمان خلق» نام گروه دیگری است که از چند جوان اهل بروجرد تشکیل شده بود. بازداشت دو عضو این گروه و آشنایی آنان با گروه مارکسیست «بیژن جزنی» باعث گرویدن این گروه به مارکسیسم پس از آزادی دو عضو مذکور شد. دو عملیات سرقت از بانک، کل فعالیت های مسلحانه این گروه را تشکیل می داد که به قیمت اعدام هر شش عضو گروه تمام شد. آنها خود را برای پیوستن به مهم ترین گروه چریکی مارکسیست در دهه های چهل و پنجاه یعنی «سازمان چریک های فدایی خلق» آماده می کردند. برخی بیژن جزنی را بنیانگذار واقعی «سازمان چریک های فدایی خلق» دانسته اند.
جزنی فرزند یکی از افسران حزب توده و خود از فعالان حزب توده و جبهه ملی دوم بود.
کار مطالعاتی و تحقیقاتی جزنی بر روی متون فلسفی مارکسیسم و نیز تجربه های مبارزاتی لنین و مبارزان آمریکای لاتین مثل کاسترو، چه گوارا و رژی دبره فرانسوی در قالب یک گروه مارکسیستی از سال 1342 شروع شد. فاز علنی فعالیت ها در قالب همکاری علمی با موسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه به سرپرستی احسان نراقی صورت می پذیرفت. جزنی یک شبکه نظامی نیز تشکیل داده بود.
او در میان تجارب گذشته، مبارزان مسلمان را به سبب ناآشنایی با شیوه های مبارزه مخفی سرزنش می کرد اما در سال 1346 گروهش با نفوذ یک توده ای سابق همکار ساواک کشف و به طور کامل منهدم شد.
پس از دستگیری جزنی، دو گروه مارکسیست تأثیر پذیرفته از دستاوردهای پژوهشی او پا به عرصه نهادند که از به هم پیوستن آنها سازمان چریک های فدایی خلق تشکیل شد. گروه او را مسعود احمد زاده (فرزند طاهر احمدزاده از اعضای نهضت آزادی) و امیرپرویز پویان در سال 1346 تشکیل دادند. فعالیت این گروه پس از نوشتن چند مقاله در بیان مبارزه مسلحانه و حول محور پذیرش شیوه مبارزاتی «رژی دبره» (حامی فرانسوی مبارزات چپ گرایان آمریکای لاتین) انجام حمله مسلحانه به یک بانک و دو کلانتری برای به دست آوردن پول و سلاح، به دنبال دستگیری اعضا در ابتدای سال 1350 متوقف شد. گروه دوم به گروه جنگل مشهور است. این گروه (به رهبری علی اکبر صفایی فراهانی و محمد صفاری آشتیانی) پس از اعزام به اردوگاه گروه فلسطینی الفتح و سپس یک عملیات سرقت مسلحانه از بانک، با عملیات خلع سلاح پاسگاه ژاندارمری سیاهکل گیلان به شهرت دست یافت. 17 نفر از اعضای گروه پس از این عملیات بی نتیجه دستگیر شدند که مجازات13 نفر آنها اعدام بود. بقایای گروه جنگل نیز فقط توانستند در یک ترور انتقامی تیمسار فرسیو دادستان دادگاه اعضای گروه خود را به هلاکت برسانند.
دراواخر فروردین 1350 باقی مانده دو گروه «احمدزاده - پویان» و «جنگل» در ائتلاف با یکدیگر، «سازمان چریک های فدایی خلق» را تشکیل دادند. تعدادی از اعضای تیم انتشارات سازمان در همان روزهای اول، کشته یا دستگیر شدند و دیگر تلاش های گروه شامل شش حمله مسلحانه برای سرقت از بانک و یک عملیات انفجار بمب در «انجمن ایران و آمریکا» تا پایان تابستان سال 1350 - یعنی زمانی که اکثر کادرهای اصلی سازمان به دام ساواک افتادند - ادامه یافت.
پس از این تاریخ درگیری های مسلحانه بین این گروه چریکی و ساواک مربوط به عملیات تعقیب و مراقبت ساواک و کشف خانه های تیمی «چریک های فدایی خلق» بود.

نام:
ایمیل:
نظر: