صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۲۳۲
سردار حاج محمد کوثرى در گفت‌وگوى اختصاصى با صبح صادق:
سیدعلی‌محمد آذربخش مقدمه: سردار را با نام حاج محمـد خـوب مى شناسند، جـوان 32 ساله اى که در هنگام عملیـات غـرورآفرین مرصاد مسئـولیـت فرماندهى لشکـر 27 محمـد رسول الله (ص)را برعهده داشت . سردار کوثرى در این روزها خیلى خوب خاطرات آن روزها را به یاد مى آورد؛ تابستان 1367، جبهه هاى غرب و جنوب ، سرپل ذهاب ، سه راهى اسلام آباد و .... حاج محمد مى گوید : رژیم بعثى تصور مى کرد که پذیرش قطعنامه توسط جمهورى اسلامى ایران نشانه اى از ضع اوست به همین خاطر بود که بلافاصله پیاده نظام خود یعنى گروهک منفور منافقین را مأموریت داد تا با یک تاکتیک کاملا ابتدایى و بچگانه مسیر از سرپل ذهاب تا تهران را براى تصرف در زمان 8.5 ساعت طى کنند که «حقیقتاً خداوند آنها را کروکور کرده بود ». آنچه در پى مى آید مشروح گفت وگوى ما با سردار کوثرى در زمینه عملیات مرصاد است .

* سـردار، بـه عـنــوان اولـیــن سـؤال بـفـرمـایـیـد زمـیـنـه هـاى انجام عـمـلـیـات مـرصاد چـه بوده است؟
** در واقـع زمینـه انجام عـمـلـیـات مرصاد این بـود که دشمن بـا تـوجه بـه عملیات هایى که در دو سـه مـاه آخـر جنگ با پشتیـبـانـى استکبار جـهـانـى انجام داده بود، اینگونه تصور مى کرد که در جبهه هاى ما ضعفى ایجاد شده و از طـرف دیگـر مـردم نـیـز از جنـگ خسته شده اند یا به اصطلاح خودشان از نظـام روى برگـردانده اند .پـذیـرش قطعنامه در ٢٧ تیرماه توسط حضـرت امام خمینـى (ره)آنهـا را بر باور غلـط خــودشـان مـصـمــم تــر کــرده بــود و تصورشان از پذیرش قطعنامه هم ایـن بود که در واقع به دلیل ضع در جنگ ما اقدام به پذیرش قطعنامه کردیم .در صورتى که آنها غافل از ایـن بـودند که مسائل دیگـرى خـارج از این مباحـث مطرح است .به لط خدا و به گفتـه حضرت امام سجاد (ع)که فـرمودند : «خـدا را شـکـر کـه دشـمـنـان ما را از احمقان آفرید .» آنها چنیـن تـحـلـیـل نادرستى را مبناى انجام عملیات خود قرارداده بودند. رژیم بعثـى بـا رسیدن به این تحلیل منافقین را وارد عمل کرد و نتیجـه گـرفت که پـس چـون روحیـه رزمندگان اسلام ضعی شـده اسـت بنابرایـن باید یک حملـه همه جانبه را تدارک ببینند تا در موقع مذاکره یکسرى امتیازاتى را از ما بگیرند و از طرفى هم منافقین به طور کلى نظام را ساقط کنند و نظـامـى بـرخاسـتـه ازخـواستـه هـاى استکبار را در جمهورى اسلامى ایران پیاده کـنـنـد. چـنـیـن مسـألـه اى یـک بـرداشت بسیار بـچـگـانـه و تـحـلـیـل ضعیفـى بـود که هم استکـبـار داشـت وهــم رژیــم بــعــثـــى عـــراق و هــم منافقین؛چنین مسائلى زمینه هایى شده بودند تا آنها اقدام به عملیات کنند .
* چــــــرا پـــــس از پـــــذیــــــرش قطعنامه منافقین با حمایـت دولـت بـعـثـى بـه مـرزهاى مـا حمله کـردند و بفـرمایید چـه تصورى داشتنـد که اینگـونه بـلافـاصـلــه پــس از پــذیــرش قطعنامه وارد عمل شدند؟
** تصورشان این بـود که با توجه بـه عملیات هاى قبلى که به ظاهر موفقیت را براى خـودشان قلمداد مـى کـردند و مانند سایر حرکت هایشان که مثـلا از اردیبهشت سـال ٥٨ شروع شده بود، یا همان حـرکتى که در شاخ شمـیـران انجام شد و بعداز آن پاتک هایش رو شد یا پدافندهاى مـتـحـرک آن شـروع شد و فردا شب آن حرکت به فاو حمله کردند، چنین تـصـورى را داشتند کـه مى توانند موفق عمل کنند .اما واقعیت آن است که پس از پذیرش قطعنامه بر همین احساس ضعـ مـا، حملـه را شروع کـردند و باید بگویـم کـه حـتـى آمریکایى ها هم به جمع آنهـا پـیـوسته بودند و یک جبهه دوهزار کیلومترى را بر ما تحمیـل کـرده بودند .البته اینـهـا همه مسائل نبود بلکه یکسـرى مسائل داخلى نیز در آنوقت وجود داشت .
اما با چنین بـرداشت هاى غلطى که رژیم بعثى داشـتـنـد، رهبر معظـم انقلاب که آنـوقت مسئـولیت ریاست جمهـورى را داشتند در نمـاز جـمـعـه مردم را به سمت جبـهـه هـا فـراخـوانى کردند و خودشان در رأس آنها به طرف جبهه ها حرکت کردند. بعداز آن همه یگان ها آن چنـان اسـتـعـدادى را پیـدا کردند که در طـول دفاع مقدس چنیـن استعدادى در هیچ یگانـى نبود . مثلا در آن مقطع کـه خـودم در لشـکـر ٢٧ رســول الله (ص)بــودم تــا آن مــوقــع هیچ گاه ٣٠ گردان نداشتیم ولى بعداز پذیـرش قطعنامه این استـعـداد را پیـدا کردیم که از دوکوهه که پادگان اصلى لشکر بـود بسیـارى از نیـروها را که در اردوگاه ها جا نبود در شهر اندیمشک در مدارس جا داده بودیم .
به لطف خدا و رشادت رزمندگان اسـلام حــدود نـصـف یـا بـیـشـتــر از نیروهایى که منافقین آورده بودند تا بـه اصطـلاح بـه تهـران بـرسند کـشـتـه یـا زخمى شدند و یا پا به فرار گذاشتند و این ضربه بزرگ اختلاف بزرگى را هم بر بدنه داخلى خودشان وارد آورد .
* موقعیت رزمندگان اسلام از لــحــاظ نــظــامــى هــنــگـــام عملیات مرصاد چگونه بود؟

** بسیار خـوب بود .تجربه هشـت سالـه دفـاع مـقـدس و حـضـور رهـبـر معظم انقلاب در آن زمان خود روحیه بسیار بالایى بـراى بچه‌ها بود .حتماً مى دانید که حضرت امام (ره)حضور رهبر معظم انـقـلاب را در پنج استـان ممنـوع کـرده بودند کـه همین طـور تـا پذیرش قطعنامه ادامه داشت و پس از آن با مـجـوزى که حـضـرت امـام (ره) بـراى ایشان صـادر کـرده بـودند رهبـر معظم انقلاب در آن استان ها حضور پیدا کردند .تصورى که حزب بعث ، استکـبـار و مـنـافـقـیـن در خـصـوص ضـعـف رزمنـدگـان و از دسـت دادن روحیه بـراى مقابله با آنـهـا، داشـتـنـد کاملا تصور غلـط بـود چرا که معـلـوم است کسى کـه بـا خـدا معامـلـه کـنـد نتیجه اش چیسـت و بـالاخـره زندگـى فرازونشـیـب دارد .این چنیـن بـود کـه فـرمانـدهـان و رزمندگـان بـا تـجـارب هشت ساله و روحیه بسیار بالاى خود در کوتاه ترین زمان دشمـن را سرکوب کـردنـد درصورتى کـه دشـمـن چـنـیـن تـصـورى را از جانـب رزمـنـدگـان مـا نداشتند.
* بـا تـوجـه بـه ایـنـکــه بــرخـى مسائل داخـلـى آن مـقـطـع تـا حـدودى بر جنگ نـیـز تـأثـیـر گذاشته بود چگونه شد که به صـورت ناگهـانـى جـبـهـه هـا لـبـریـز از نــیــروهـاى دفــاعــى شد؟
** بالاخره همیشه در یک نظام الهى و مردمى سلیقه ها و اختلاف نظرهاى مسئولان (البتهنـه در رأس )بر روحیه مـردم اثر مى گـذارد . همـیـن امـر هـم باعث شـده بـود که بحث انتـخـابـات مـجـلـس سـوم اثر خـود را بـر روحـیـه رزمندگان و حـضـور آنـهـا در جـنـگ داشته باشد .به نظر من یک مورد این بود و عامل دیگر فصل تابستان بود که اغلب رزمندگان در دو فصل تابستان و بهار در جبهه کـمـتـر حـضـور پـیـدا مى کردند .نهایتاً این کمبود نیرو باعث شده بود که دشمن هم به ظاهر تاخت و تـازى داشـتـه بـاشـد و بــتــوانـد بــه موفقیت هاى نسـبـى و ظـاهـرى برسد ولى این مـوفقیت هایشان کـوتاه مدت بـوده اسـت زیـرا زمانـى کـه حـضـرت امام (ره)و رهبر معظم انقلاب ـ که آن زمان مسئـولیت ریاست جمـهـورى را داشـتـنـد ـ از مـردم خـواستـنـد کـه بـه جبهه ها بـیـایـنـد، دیـدیـم کـه بـه چـه صــورت روانـه جـبـهـه هــا شــدنــد . همان طور که گفتم نـیـروها بیشتـریـن استعداد را در طول دفاع مقدس در آن مقطع داشتند و نه تنهـا در عـمـلـیـات مرصاد یعنى در جبهه هاى میانى بلکه در جبهه هاى جنـوب هم که عـراق به منطقه هجـوم آورده بـود مثل روزهاى اول جنگ روى جاده اهو از ـ خرمشهر آمده بـودند .یک فـلـش گذاشتـه بـود روى خـرمشهر و یک فـلـش بـه طـرف اهواز یا در ایستگاه حسینیه که به طرف رودخانـه کـارون حـرکـت کـرده بـود . ایـن هـا هـمـان حـرکـت روزهـاى اول جنگ را تکرار مى کـرد که با هوشیارى کامل یگان ها که پر از نیرو شده بودند باعـث شـد در کـوتاه تـریـن زمان ایـن توطئه را خنثى کنند .
* سپاه پاسداران انقلاب اســــــلامـــــى در آن مــــــدت کــوتـاه چــگـونــه تـوانــسـتــه ده هــا هـزار رزمــنـده را بــه نقاط کلیدى که منافقین مـــورد هــــجـــمـــه قــــرارداده بودند اعزام کند؟
**وقتى که ما کمبـود نیرو نداشتیـم دیگر سامـان دادن نـیـروها قابـل حـل بود .مثلا موقعى که عراقى ها تا جاده اهواز ـ خرمشهر آمده و با نیروهایمان درگیر شده بودند بعداز آنکه سرلشکر رضایى به لشکر ما مأمـوریـت داد کـه روى جاده اهواز ـ خرمشهر و روى مرز بـا عـراقـى هـا درگـیـر بـاشـیـم ـ کـه آن عملیات هم عملیات قدیر نامگذارى شد ـ ما دشمن را تا مرز عقب راندیم و حتى تـا دژ مـرزى خـود عـراق جلـو رفـتـیـم .در اصـل وقتـى مـا بـه جـاده مـلاوى به طـرف سه راهى اسـلام آبـاد آمـدیـم منـافـقـیـن حـتـى تـعـدادى از نیروهایشـان را از اسلام آباد هم عبـور داده بـودند و مـى خـواستنـد بـه طـرف کرمانشاه بروند .هوا تاریک مى شد و ما با دو فـروند شنـوک نیروها را آورده بودیـم .وقتى پیاده شدیـم خـودرویى نداشتیم که نـیـروها را جابجـا کنیـم . وقتى با کـامـیـون هایى کـه از آنـجـا رد مى شدند صحبت کـردیم ، داوطلبانـه آمدند نیـروها را سوار کـردند و ما را تا باند اضطرارى سه راهى اسلام آباد ـ که باید به آنجا مى رسیدیم ـ آوردند .آنجا مـا هـمـه جـوره پـول در اخـتـیـار آنـهـا قراردادیم ولى خدا را شاهد مى گیرم که حتى یک ریال پول از ما نگرفتند . این نشان دهنده یک نظام مردمى است که ما مشکلات خودمان را با چنین مردمی حل می کنیم.
* تأثیر پذیـرش قطعنـامـه در آن مـقـطـع زمـانـى بــر روحـیـه رزمــنــدگــان چــگــونــه بـــود و رزمندگـان از چـه روحیـه اى برخوردار بوده اند؟
** بچـه هـا کـه خـودبـه خـود خیـلـى ناراحت بودند، یعنى آن چنان بـود که اصلا قابـل وص و تحمل نـبـود .از این جهت قابـل وص نبود که انگـار همـه احـسـاس مـى کـردنـد دنـیـا روى سرشان خراب شده است .
حضرت امام (ره)با بررسى همـه جانبه به این نـتـیـجـه رسیدنـد کـه ایـن پذیـرش قابـل قـبـول است ، آنهـا هـم تعیین کردند و روحیه خود را بازسازى و آمـادگـى کـامــل خــود را بـه دسـت آوردند .در همین عمـلـیـات قـدیـر و مرصاد که بعداز پذیـرش قطعنامه بود بچه ها روحیـه خو د را به دست آوردند و دشـمــن را در جـنـوب و ســرتـاسـر جبهه هاى میانى که بالاى قصرشیرین بود و به طرف داخل مى آمدند سرکوب کردند .این امر اگـرچه در یک فاصله زمانى بسیار کوتاه واقعاً برایشان سخت بود ولی پیام حضرت امام (ره) باعث شد که رزمندگان تجدید روحیه کنند.
* منافقین و رژیم بـعـثـى در حمله خود چه تاکتیکى را به کـار گـرفـتـنـد کــه رسـیـدن بــه تهـران را ٨٫٥ ساعته تصـور مى نمودند؟
** آنها نه تنها تاکتیکى در این زمینه نداشتند بلکه فاقد تکنیک کارآمدى در این زمینه بودند .انگار مى خواستند به مسافرت بروند .اگر یک خانواده حتى با ماشین شخصى بخواهد به مسافرت بروند یـک زمان اضافه تـرى را در نظـر مى گیرنـد ولى منافقین با بـرنامه ریزى خود تصور مـى کـردند هیچ کـسـى در طول مسیر جـلـوى آنها را نمى گیـرد و مردم هم از آنها استـقـبـال مى کنـنـد . چنین تاکتیکى حتى از یک فـرد عادى هم سـرنمى زند .خـوشبختانـه بـا ایـن تحلیل و برنامه ریزى کارى کردند که نه تنهـا هـواخواهان و سمپـات هـایـشـان بلکه مردم دیگر هم فهمیدند که اینهـا حتى توان اداره کوچک ترین تشکیلاتى را ندارند .
نکته دیگرى که باید عرض کنم آن است که حتى برخى از آنها (منافقین) در مسـیـر بـه گـروه پیـشـرو خـودشان پیوسته بودند. در اسنادى که خودم به دسـت آوردم منافـقـیـن فـراخـوان داده بودند که همه نیـروهایشان در کانادا، پاکستان ، آمریکا، آلمان و ترکیه بیایند و براى هجوم به کشورمان به جمع آنها بپیوندند .برخى از آنها که در میانه راه به جمع آنها پیوسته بودند و به اسارت ما درآمده بودند مى گفتند حتى یک تیر هم شلیک نکرده بودیم .در این میـان سردسته هـا و رؤساى منافقین هـم بـه آنها گفته بودند هرچه زودتر خودتان را به ما ملحق کنید که اگر دیر بیایید دیگر خبرى از پست و مقام نیست .خیـال مى کردند به همین راحتى تهران را فتح مى کنند و حقیقـتـاً که خداوند اینهـا را کروکور کرده بود .
* مـردم بـومـى مـنـاطـق مــورد تــهــاجــم چـــه نـــقـــشـــى را در شـــکـــســـت و دســـتـــگـــیــــرى منافقین داشتند؟
** مردم بومى نقش بسیار خوبى ایفا کردند و حتى چند تا از بچه هایـى کـه در مقابل منافقین در اسلام آبـاد یـا در بیرون از آن ایستاده بودند، شهید شده بودند .وقتى ما شب به آنجـا رسیدیـم مردم کمک کردند و ما توانستیم با خیال راحت در آخرین محلى که باید حضور پیدا کنیم مستقر شویم .بـه نـظـر مـن بهترین کمک را نیـروهاى بومى داخل شهرها و روستاها به ما کرده بودند .
* شکست سنگین منافقیـن در عــمــلــیـــات مـــرصــاد چــه تأثیرى بر رفتار بعدى آنها در بــرابــر جــمــهـــورى اســلامــى گذاشت ؟
** تأثیر شکست آنها در عـمـلـیـات مرصاد بـر رفتار بعدى شان آن بـود کـه اولا عـوامل داخـلـى وابسـتـه بـه آنـهـا فهمیدند که آنها در حدوتوانى نیستنـد و از آنها ناامید شدند، ثانیاً آنهایى هم که در حاشیـه بـودند و به اینها کـمـک کردند به همان نتیجه رسیدند .در این میان ، فرماندهـان و رؤساى گروهک مـنـافـقـیـن کــلا زیــرسـؤال رفـتـنــد و استدلالشان هم ایـن بـود که شمـا کـه مى گفتـیـد راه کاملا باز است و بـراى ورود بـه ایـران هیچ مـانـعـى پـیـش رو ندارید پس چه شد که نتوانستید کارى کنید؟ تا مدت ها آنان درگیر اختلافات درون تـشـکـیـلات خــود بـودنـد و در نهایت با شکـاف بـزرگى که بین شـان ایجاد شد، به لـطـف خدا نتـوانستنـد سربلند کنند . باید بگویم که منـافـقـیـن بـعـداز عملیات مـرصاد تمام شدند و به نظـر من توان حرکت کردن به صورت وسیع و گسترده را به هیچ وجه پیدا نکردند .
* در یک جمـع بـنـدى کـلـى زمینه هاى شکست منافقیـن را بیان بفرمایید؟
** زمینه هاى شکست منافـقـیـن در عملیات مرصاد این بود که اولا توجیه نشده بودند که باید چکار بکنند و آنها را مانند یک انسان چشم بسته ، ناآ گاه و عجول در یک ستون آورده ، رها کرده بودند .ثانیاً آنها بر مسائل نظامى هـم مـســلــط نــبــودنــد و آ گـاهــى هــا و اطـلاعـاتـشـان در ایـن زمیـنـه بـسـیـار ضعـیـف بـود .فکـر کـردند جنـگ بـه همین راحتى است که چـون یک تیرى یا یک حرکتى را با تانک یا نفربر انجام دادند دیگر هـمـه مـسـائـل نـظـامـى را مى دانند .
مسأله دیگر آن بود که فرماندهان آنان بانیروهایشان رو راست نبودند و نیـروهـایـشـان را توجیـه نـکـردنـد کـه چگونه و به کجا مى خواهیم برویم .
نکته دیگر آنکه آنهـا شـنـاخـتـى نسبت به مـسـیـرى که مـى خـواستنـد ٨٫٥ ساعت پایتخت را تصرف کنند، نداشتند .به نظر من این مسیر را فقط روى نقـشـه دیـده بـودنـد .از طـرفـى خیلـى خـوش خیـال بـودند کـه فـکـرمى کردند کسى جلویـشـان مقاومت نمى کند و این گونه ساده لوحانه آمدند که در نهایت در گردباد خشم و غیرت رزمـنـدگـان اسـلام گـرفـتــار و رسـوا شدند .

نام:
ایمیل:
نظر: