صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۳۱۶

محسن ایمانی
از نگاه اندیشمندان مسلمان، جهان و همه هستی بر محور عدل و داد در حرکت است و این اصل در تمام وجوه هستی برقرار است. یکی از وجوه کوچک آن نفس آدمی است که فطرتاً با عدالت آشناست و آدمی نقطه پرگار و اصل و اساس آفرینش است که خود عادل بوده و مکلف به برقراری عدالت در جامعه است. از این رو برخی در تعریف عدالت گفته اند:
« عدالت روحیه و نیرویی است که همواره متعادل عمل می کند و مطابق حق و واقعیت پیش می رود و حق هرکسی را به وی می دهد و جلو احساسات نفع طلبانه شخصی یا انتقام جویی و بدخواهی و یا رفتار برابر سلیقه و میل خود را می گیرد و در یک کلمه تابع حق و قانون است. »(1)
عالمان مسلمان بیش از بحث در مورد عدالت اجتماعی، به عدالت شخصی و فردی عنایت داشته و در این خصوص نیز بر عدالت شخصی حاکم تأکید مضاعف نموده اند. مصادیق توجه به عدالت فردی از تعاریفی که ارائه شده، پیدا است. همچون تعریف عدالت به اعتدال قوای شهویه، غضبیه و عقلیه، استقامت بر شرع و طریقت اسلام(2)، داشتن مروت و مردانگی، که مروت به معنای سازگاری با هنجارهای اجتماعی و سرپیچی ننمودن از آن است. تعریف عدالت به حسن در مجموع، که خواجه نصیرالدین طوسی آن را مطرح نموده است، محاسنی همچون صداقت، الفت، وفا، شفقت، صله رحم، مکافات، حسن شرکت، حسن قضا، تودد، تسلیم، توکل و عبادت را در بر می گیرد.(3)
فقیهان نیز عدالت را ملکه راسخه ای تعریف نموده اند که سبب ملازمت بر تقوا در ترک محرمات و انجام واجبات می شود و یا در تعریفی دیگر، عدالت را ملکه راسخه ای تعریف نموده اند که فرد را از انجام کبایر و اصرار بر صغایر باز می دارد.
به نظر می رسد بتوان چند علت برای چرایی توجه به عدالت فردی، خصوصاً در شخص حاکم، ذکر نمود. یکی این که تحقق عدالت اجتماعی را بدون عادل بودن مجری یا مجریان آن ناممکن دانسته و شخص غیرعادل را در ایجاد جامعه ای عدل محور ناتوان می دیدند. به عبارت دیگر مباحثی مثل عدالت نهادهای اجتماعی که امروزه در برابر عدالت افراد مطرح می شود، در باور آنان نمی گنجیده است.
دلیل دیگر، این است که علمای مسلمان معتقد بودند حاکم مسلمان، الگوی جامعه است. آنان بر این باور بودند که مردم پیرو فرمانروایان خود هستند و اگر آنان دادگرانه عمل کنند، شهروندان نیز عدالت را پیشه خویش می سازند. سخنی از امام علی(ع) وجود دارد که در آن به خوبی می توان نمود این اندیشه را دید:
«... پرچم عدالت را در میان شما برافراشتم و از حدود حلال و حرام آگاه تان کردم و از عدالت خویش جامه عافیت بر تن تان پوشاندم و معروف را با گفتار و کردارم در میان شما گسترش دادم...»(4)
در واقع می شود بیان کرد که توجه به مردم و دخیل دانستن آنان در حکومت، اندیشه ای نو و تازه است و پیشینیان اغلب به آن نمی اندیشیده اند. تفکر مسلمانان در این زمینه اغلب افلاطونی است و به حاکمی عادل و عالم می اندیشند که از چند و چون امور بیش از سایرین آگاه است. امامت شیعه نمونه اعلای چنین تفکری است و عقیده به وجود عدالت در حاکم جامعه به عنوان مهمترین رکن اندیشه های سیاسی شیعی می تواند دلیل دیگر برای طرح این مسئله از سوی اندیشمندان اسلامی باشد.
درست برخلاف اندیشه اهل سنت که با نظام های سیاسی گوناگون کنار می آید، شیعیان تنها حکومتی را مشروع می دانند که حاکم آن از عدالت برخوردار باشد و به دلیل وجود همین ویژگی، شیعه قیام علیه حاکم جور را روا می شمرد. در هر صورت مهمترین وظیفه حاکم عادل رفع ظلم و جور از جامعه و رساندن مظلومان به حقوق شان است. اینکه چگونه می توان انسان ها را به سمت و سوی عدالت هدایت نمود، بحثی است که در چارچوب عدالت فرهنگی می گنجد.
دیدگاه امام خمینی(ره) نیز در باب عدالت، برخاسته از برداشتی است که از اسلام دارد. ایشان، اسلام را دینی می داند که برای همه بخش های زندگی انسان چه در اجتماع و چه در خانواده و چه در وجود او، قوانین و مقرراتی دارد که مطابق با روحیه و خلق انسان است و در صورت عمل به آنها، به سعادت و کمال خواهد رسید. در باب عدالت فردی نیز ایشان در ادامه روش فقیهان قبل از خود، عدالت را ملکه راسخه ای می داند که باعث ملازمت بر تقوا در ترک محرمات و انجام واجبات می گردد.(5) او در تعریفی دیگر عدالت را تسلیم شهوت و غضی در برابر عدل و شرع دانسته است. (6) حد وسط بین افراط و تفریط،(7) تعدیل جمیع قوای باطنیه و ظاهریه، (8) خط مستقیم و سیر معتدل(9) و... تعاریف دیگری هستند که ایشان از عدالت نموده است. او عدالت را فطری می داند و معتقد است سنت خداوندی بر این است که انسان ها عادلانه زیست کنند.
«حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته است که مردم به طریقه عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمت همیشگی و از سنت های خداوند متعال و تغییرناپذیر است»(10)
از آنجا که عدالت، فطری است و همیشه در نهاد آدمی وجود دارد، بایستی آن را زنده نگهداشت؛ برای این کار، امام تهذیب و تزکیه نفس را پیشنهاد می کند و معتقد است تا وقتی نفس تربیت نشود و عدالت در نهاد انسان راسخ و استوار نگردد تحقق آن در جامعه شدنی نیست:«هر اصلاحی نقطه اولش خود انسان است، اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود، نمی تواند دیگران را تربیت کند... و امیدوارم که این مجاهده نفسانی برای همه ما حاصل بشود و به دنبال آن مجاهده برای ساختن یک کشور...»(11)
در ادامه بحث می توان به سخنانی از امام خمینی(ره) اشاره کرد که در آن به اقشار مختلف در جامعه توصیه می کند خودسازی را فراموش نکنند. کتب اخلاقی و سیاسی امام سرشار از دعوت به تهذیب و تزکیه نفس و غنیمت شمردن فرصت دنیا در جهت خودسازی است. ایشان همچون بسیاری اندیشمندان مسلمان معتقد است که تحقق عدالت اجتماعی از مسیر عدالت فردی می گذرد. از جمله وی در خطابی به پاسداران بیان می کند که برای حفاظت از حکومت عدل، خود باید عادل باشند.(12) این کلام امام گویای این است که او مردم را نیز در تحقق عدالت سهیم می نماید گرچه مهمترین راه تضمین این امر را عادل بودن حاکم جامعه می داند. وی با تأکید فراوان بر هیأت حاکمه، از آنان می خواهد تا هم سطح کم درآمدترین اقشار جامعه زندگی کنند و به طور مکرر از زندگی علی(ع) مثال می آورد که چگونه خود را با شهروندان دولت اسلامی یکسان می دانست.(13)
«چون حکومت اسلام حکومت قانون است، برای زمامدار علم به قوانین لازم می باشد... اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند، لایق حکومت نیست چون اگر تقلید کند، قدرت حکومت شکسته می شود و اگر نکند، نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد... زمامدار بایستی از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصی آلوده نباشد... زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیات ها و صرف صحیح آن و اجرای قانون جزا عادلانه رفتار نخواهد کرد.»(14)
بنابراین، فقیه واجد شرایط در اندیشه امام، به عنوان جانشین امام معصوم، وسیله ای است در راه تحقق عدالت اجتماعی و از همین رو است که باید متصف به صفات علم و عدالت باشد.
برهمین اساس و با توجه به دیدگاه امام خمینی(ره) با تشکیل حکومت و قرار گرفتن حاکم عادل در رأس امور، زمینه های تحقق عدالت فراهم می گردد و بایستی تمامی کسانی که به نحوی مسئولیت امری را عهده دار هستند، به قوانین جامعه احترام بگذارند، قاضی بر مبنای قوانین اسلام حکم کند، برنامه ریزان امور مالی، مالیات ناعادلانه از کشاورزان نگیرند و... . در حکومتی که مردم و حاکمان عادلانه رفتار کنند، قوانین به خوبی اجرا می شود و مساوات و برابری میان همه برقرار می گردد.
در اندیشه امام خمینی(ره)، عدالت شاخص اصلی اسلامیت و درستی عمل به شمار می رود. به طوری که اگر هیأت حاکمه و مرم عادل نباشند، نه عدالت سیاسی محقق می شود و نه عدالت فرهنگی و اقتصادی. افتراق اساسی امام از بسیاری فقهای مسلمان تأکید عدالت مردم در کنار عدالت حاکمان است.
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: