مهدى سعیدى
یکی از مدخل های ورود به بحث آرا و نظرات سیاسی بوعلی آشنایی با تقسیم وی از حکمت است. ابن سینا فلسفه یا حکمت را به نظری و عملی تقسیم می کند. حکمت نظری دارای سه بخش است: علم الهی، علم ریاضی، علم طبیعی. حکمت عملی نیز دارای سه بخش است: اخلاق، تدبیر منزل، سیاست مدن.
ابن سینا به حق بر این نکته پافشاری می کند که نهایت حکمت نظری «معرفت حق» است و در حکمت عملی «معرفت خیر». به این ترتیب «خیر» مفهوم کانونی حکمت عملی معرفی می شود. ابن سینا به زیبایی محور دو علم تدبیر منزل و سیاست مدن را «مشارکت انسان» معرفی می کند. مشارکت انسانی عمومی و کلی در سیاست مدن تنظیم می شود و مشارکت انسانی خاص و جزئی در تدبیر منزل. به نظر وی فایده حکمت مدنیه علم به کیفیت مشارکت است که بین آحاد مردم برقرار می شود تا در تحقق دو مصلحت با هم تعاون کنند، یکی مصالح بدن ها و دیگری مصالح بقای نوع انسان.
بوعلی آدمی را موجودی اجتماعی می داند. مدنی الطبع بودن آدمی به مفهوم لزوم همیاری و خصلت اجتماعی زیستن است، نه چون برخی از موجودات که جمع آن ها خالی از تزاحم است. انسان هویتی اجتماعی دارد، ولی منحل در آن نیست، بلکه اجتماع مسیر سعادت آدمی را هموار می کند.
سیاست ابن سینا از یک سو با عقل و توضیح جایگاه نبوت در پیوند است و از دیگر سو در تشخیص مدنی الطبع بودن آدمی نهفته است، به عبارتی هم ارتباط انسان با عالم قدسی و متعالی برقرار می شود و هم خصلت اجتماعی انسان و نیاز و همکاری مورد تأکید می باشد.
وی بقای انسان را نیازمند مشارکت می داند و از مشارکت، لزوم معامله میان آدمیان را نتیجه می گیرد. در معامله به سنت و عدل نیاز است، در نتیجه کسی باید سنت و عدل را به آدمیان بیاموزد و از آن پاسداری کند. در اینجا مولفه های بحث بوعلی به هم گره می خورد. این دو مولفه ارتباط نبی و کیفیت عقلی وی برای ارتباط با عقل قدسی و همچنین خصلت اجتماعی انسان و نیاز به آموزه های سنت و عدل و برقراری تأسیسات لازم برای حفظ اجتماع است که از طریق آن سعادت انسان ها حاصل می گردد.
نبی کسی است که در بالاترین سطح از امکان ارتباط با حقیقت برخوردار است و بدون تعلیم و اکتساب، بلکه در اثر پیوند عقل نبی و عقل قدسی به حقایق عالم دست می یابد و این دست یابی به حقیقت بسی بالاتر از علوم اکتسابی عقل فیلسوف است. عقل قدسی نبی وی را صاحب چنین تدبیر و عقلانیتی می کند که صلاحیت زعامت سیاسی- اجتماعی را یافته و توده های ملت باید زمام امور را به وی بسپارند. بدین سان در نگاه بوعلی نبی در جایگاه عالی ترین سیاستمدار زمانه متجلی می شود و آرای سیاسی وی بر محوریت شرع و جایگاه نبی شکل می گیرد. ابن سینا در رساله اثبات نبوت، فلسفه بعثت انبیا را در دو محور اصلی خلاصه کرده: 1- اصلاح دنیای مادی مردمان با تدبیر و سیاست؛ 2- ایجاد و تکمیل عالم عقلی و افراد انسانی که مخاطب هر مورد متفاوت است. در وظیفه نخست مخاطب عامه مردم است و در دومی مخاطب انبیا، خواص مردم می باشد.
آرای سیاسی ابن سینا در مقالت دهم الهیات شفا که شامل پنج فصل است، با شرح بیشتری آمده است و در فصل پنجم آن، وی با قرار دادن خلیفه و امام همچون جانشین نبی و در سلسله زعمای جامعه، آموزه های رایج در جامعه اسلامی روزگار خویش را منعکس می سازد هر چند بی درنگ برای چنین شخصی قوه «عقل» را یادآور می شود.خلیفه مفروض پس از قوه عقل، لازم است که از لحاظ اخلاقی دارای شجاعت، عفت و حسن تدبیر باشد و همچنین عارف و مطلع به شریعت باشد.
وی طریقه «نص» را مناسبترین طریق جایگزینی حاکم و زمامدار جامعه اسلامی می داند و در بیان این مسئله به آرای سیاسی شیعه نزدیک می شود. وی بر خلاف آرا و نظرات علمای اهل سنت، جلوس فرد متغلب بر سریر قدرت را نمی پذیرد و دفع وی را برای مردم واجب و موجب رضای الهی می داند.
در مقاله چهارم مقالات مذکور در شفا، وی جامعه را به سه گروه اصلی طبقه بندی می کند. گروه اول مدیران یا همان اداره کنندگان جامعه هستند که با «سر» در ساختار بدن آدمی مشابهت دارند. رئیس جامعه یا همان امام موظف به رعایت سنن و شرایع اسلامی است و با آشنایی نسبت به عدل و شریعت، هدایت رعیت را برعهده دارد. دفاع از مرزها و نظارت بر معاملات و تدبیر دیگر امور جاری زندگی از وظایف او است. دست وی برای تصمیم گیری باز است، هر چند صلاح بر مشورت و مدد جستن از عقول دیگران است.گروه دوم و سوم؛ صنعتگران و پیشه وران و نگهبانان هستند که چندان مورد توجه بوعلی قرار ندارند. در واقع محور آرای سیاسی وی بر سوال چه کسی باید حکومت کند قرار گرفته است.
آرای سیاسی بوعلی را می توان نماد حرکت از «فلسفه سیاسی» به سوی «شریعت نامه نویسی» دانست، حرکتی که به بسط و گسترش حضور وحی در تبیین آرا و نظرات سیاسی در کنار عقل انجامید و یا به عبارتی بهتر «عقل مستقل از وحی» جای خود را به «عقل در سایه وحی» سپرد. مسیری که توسط دیگر اندیشمندان اسلامی دنبال گردید.